سرخط خبرها

انسان دوستی و اقسام ان و ملاکات ان در اسلام چیست ؟

پرسش:
انسان دوستی، در همه جا بکار می رود، مبانی و لوازم آن چیست؟

پاسخ:
انسان دوستی یا بشر دوستی اقسامی دارد که عمدتاً در خیلی از مباحث با هم خلط می شوند. البته گاه نیز عدّه ای عمداً از این خلط معانی استفاده می کنند برای پیشبرد اهداف شوم خودشان.

ــ معانی و استعمالات انسان دوستی یا بشر دوستی
۱ـ بشر دوستی غریزی:
این قسم بشر دوستی که آن را نوع دوستی نیز می گویند میل و علاقه ای است غریزی در وجود آدمی که او را وا می دارد تا نوع بشر را بر انواع دیگر موجودات ترجیح دهد. لذا مثلاً اگر فردی مجبور شود که بین جان یک انسان و جان حیوان مورد علاقه اش یا مالش یکی را برگزیند ، معمولاً جان انسان را ترجیح می دهد ؛ اگر چه آن فرد را نشناسد.
این قسم نوع دوستی ، اختصاصی به انسان ندارد و در اکثر حیوانات وجود دارد ؛ یعنی اکثر حیوانات به نحو غریزی نوع خود را بر انواع دیگر ترجیح می دهند.
این قسم نوع دوستی ، که بشر دوستی نیز یکی از مصادیق آن می باشد ، صرفاً یک غریزه و راهکار طبیعی است که خداوند متعال در وجود موجودات نهاده تا بتوانند نوع خود را از انقراض حفظ کنند.    لذا ارزش متعالی خاصّی برای این قسم بشر دوستی نمی توان قائل شد. پس اگر کسی مخیّر شد بین حفظ مال خود و حفظ جان یک انسان و حفظ جان آن انسان را ترجیح داد ، هنر خاصّی نکرده ؛ بلکه کاری را انجام داده که بسیاری از حیوانات انجام می دهند. امّا اگر کسی به عکس رفتار نمود و منافع شخصی خود را بر جان بشری ترجیح داد ، او حتّی از بسیاری از حیوانات نیز پست تر می باشد. لذا از این زاویه این موضوع ارزش اخلاقی پیدا می کند و می تواند ملاک قضاوت قرار گیرد.
بر همین اساس است که جنایتکاران ، مورد مذمّت قرار می گیرند ؛ چون آنها این قسم بشر دوستی را کنار گذاشته اند. مثلاً آنکه در جنگ ، دشمن مقابل خود را می کشد مورد مذمّت نیست ؛ چون اگر نکشد کشته می شود ؛ امّا آنکه در جنگی عادی از بمب شیمیایی یا بمب بیولوژیک (بمب میکروبی) یا بمب اتمی استفاده می کند و در نتیجه به افرادی آسیب می زند که اساساً در جنگ حضور ندارند ، در حقیقت از حیوان نیز فروتر است.
امروزه برخی دول غربی برای تحریک احساسات مردم دنیا دست روی همین غریزه می گذارند. مثلاً برجهای دوقلو را منفجر می کنند و آن را به گروهی از مسلمین ـ هر چند آن گروه را هم خودشان ساخته اند ـ نسبت می دهند تا به این وسیله مسلمین را مردمی ضدّ بشری نشان دهند. حال آنکه خودشان به همین بهانه میلیونها مسلمان غیر مسلّح را می کشند ولی چنین تبلیغ می کنند که این کار برای حفظ بشریّت است از خطرات تروریسم.
این غریزه اگر چه غریزه ی خوبی است امّا مثل تمام غریزه ها ، امری است خودکار و ناخودآگاه. لذا به راحتی تحریک می شود و به راحتی نیز می توان از آن سوء استفاده نمود.

۲ـ بشر دوستی خودمحورانه:
قسم دیگری از بشر دوستی غریزی نیز وجود دارد که از قسم نخست محدودتر می باشد. مثلاً والدین فرزند خود را دوست دارند و آنها را بر فرزندان دیگران ترجیح می دهند و بالعکس. افراد فامیل خود را بر بیگانگان ترجیح می دهند. انسانها همشهریان یا هم نژادها یا هم زبانها یا هم وطنان خود را بر غیر اینها ترجیح می دهند. بر همین اساس اگر مسابقه ای بین اللملی برگزار شود ، یک آفریقایی به صورت ناخودآگاه دوست دارد که حریف سیاه پوست بر حریف سفیدپوست غلبه نماید. یا یک ایرانی ساکن آمریکا دوست دارد که تیم ایران بر تیم آمریکا غالب شود.
این قسم بشر دوستی نیز نوعی رفتار غریزی است که در مسیر حفظ نظامهای اجتماعی عمل می کند ؛ و اساساً بر همین اساس است که اجتماعات شکل می گیرند و شهرها و کشورها درست می شوند. و بر همین اساس که برخی جنگها پیش می آیند و … . لذا این قسم بشر دوستی خودمحورانه اگر چه در محدوده های کوچکتر موجب وحدت و همدلی بین انسانهاست ولی در ابعاد بزرگتر تولید دردسرهای بزرگ برای بشریّت می کند. از اینرو افراد بشر باید بیاموزند که این قسم بشر دوستی را با اقسام دیگر آن پیوند دهند تا مضرّات آن خنثی شود. در دین اسلام نیز در عین توصیه به دوست داشتن والدین و ارحام و هموطنان ، به دوست داشتن تمام بشریّت نیز توصیه شده ؛ و از تعصّبات مخرّب نهی گشته است.
در فرهنگ اروپایی و آمریکایی حسّ وطن دوستی بسیار قوی است تا آنجا که اینها حتّی نژاد سفید اروپایی را از دیگر نژادها برتر می دانند ولی بشر دوستی از قسم نخست در آنها بسیار تضعیف شده ؛ لذا به راحتی حاضر می شوند برای منافع مادّی نژاد و کشور خودشان هزاران انسان از غیر نژاد خود را بکشند. البته برای اینکه حسّ بشر دوستی مردم دنیات تحریک نشود بر قربانیان خود برچسب ضدّ بشر بودن می چسبانند تا چنین تلقین کنند که ما این اینها را کشتیم چون اینها بر ضدّ بشریّت اقدام می کردند. امّا منظورشان از بشریّت همان نژاد سفید اروپایی و آمریکایی است.
این حسّ نژاد پرستی چنان در این قوم رسوخ نموده بود که در اعصار گذشته اینها به صراحت اعلام می نمودند که نژاد غیر سفید اساساً انسان نیستند. اینها حتّی دلیل دینی هم برای این تفکّر خود تراشیده بودند و می گفتند: خدا به صورت عیسی مسیح ظاهر شد و خود را در قالب انسان متجلّی ساخت. و عیسی مسیح سفید پوست بود. پس این نژاد برتر است در غیر این صورت خدا به صورت این نژاد ظاهر نمی شد.
سبحان الله که تعصّب و خود دوستی چه ها که نمی کند. اینها عیسی مسیح را سفید پوست معرفّی می کنند و گیسوانی زرد برایش نقّاشی می کنند حال آنکه حضرتش از مردمان خاورمیانه و از نژاد بنی اسرائیل و از نسل ابراهیم خلیل بود. لذا احتمال زیاد دارد که مثل اکثر مردم خاورمیانه زرد پوست یا آمیزه ای از زرد و سفید بوده باشد.
حال بگذریم از اینکه اساساً خدا بودن عیسی مسیح یک افسانه ی ساختگی است.
حاصل سخن آنکه این قسم بشر دوستی ـ که در حقیقت نوعی خودمحوری و خود دوستی است لکن نه خود دوستی شخصی بلکه خود دوستی قومی و نژادی و ملّی ـ در محدوده های کوچکتر مفید می باشد امّا در ابعاد بزرگتر می تواند فاجعه بیافریند ؛ کما اینکه اکثر جنگهای کنونی زاییده ی همین حسّ می باشند و جنگ جهانی دوم نیز بر سر همین امر بود. لذا این قسم بشر دوستی حتماً باید با اقسام دیگر بشر دوستی تعدیل شوند.
۳ـ بشر دوستی داروینی:
از زمانی که فرضیّه تکامل انواع داروین مطرح شده طرفداران این فرضیّه ، انسان را صرفاً نوعی حیوان و البته حیوانی برتر دانسته اند. لذا هیچ حیثیّت قدسی و متعالی و الهی برای او قائل نیستند.
این تفکّر درباره ی انسان کم کم تبدیل به جهان بینی شد و از دل آن ایدئولوژی های سکولار و بلکه دین ستیز بیرون آمد ؛ و از کنار هم نهادن این فرضیّه و برخی فلسفه های غربی ، اومانیسم ( انسان گرایی در برابر خدا گرای ) زاده شد.
در جهان غرب امروز وقتی از انسان سخن گفته می شود چنین انسانی مدّ نظر است نه آن انسانی که خداپرستان مدّ نظر دارند. اینها انسان را محترم می دارند امّا نه از آن جهت که حامل امانت الهی است ؛ بلکه از آن جهت که در قلّه ی تکامل طبیعی حیوانات قرار دارد و حاصل میلیونها سال تکامل طبیعی است. چنین موجودی از نظر اینها محترم است امّا نه به خاطر روح بلندش بلکه به خاطر مغز پیچیده اش.
امّا فراموش نکنیم که فرضیّه تکامل انواع داروین بر یک اصل اساسی استوار می باشد و آن اصل عبارت است از: انتخاب اصلح در تنازع برای بقاء. یعنی موجودات دائماً تلاش می کنند تا خود را حفظ نمایند ؛ لذا در این مسیر با یکدیگر درگیر می شوند ؛ و در این درگیری همواره آن موجودی باقی خواهد ماند که سازگاری او با محیط بیشتر باشد و امکانات بیشتری برای بقاء داشته باشد. به تعبیر دیگر همواره برترینها می مانند و ضعیفترها محکوم به نابودی و انقراض می باشند.
وقتی داروینیسم محور تفکّرات غرب درباره ای انسان شد و از دل آن اومانیسم و لیبرالیسم و دموکراسی انسان مدارانه و سکولار بیرون آمد ، این اصل اساسی داروینیسم نیز وارد فضای فکری مغرب زمین شد. لذا آنها به این فکر گراییدند که همواره قومی حقّ بقاء و زندگی دارد که امکانات بیشتری برای بقاء داشته باشد. پس شروع کردند به جمع امکانات برای خود به هر قیمت ممکن.
در این سیستم انسانی ، بشر آزاد است ؛ امّا آزاد است که چه کند؟ آزاد است که با دیگران به رقابت طبیعی برخیزد و به هر قیمت ممکن خود را حفظ نماید و جهان را به کام خود کند ؛ اگر چه دیگران پایمال شوند. در این نظام فکری اومانیستی ، این گونه آزادی ، از حقوق ذاتی بشر است. پس کسی حقّ ندارد با دین و اخلاق و امثال این امور جلوی این آزادی برای بقاء را بگیرند. البته خود غربی ها این ماجرا را به این برهنگی بیان نمی کنند. چون اگر چنین کنند دیگر احساسات انسان دوستانه بر ضدّ این تفکّر قیام می کنند.
انسان دوستی اومانیستی در حقیقت یک نوع خود دوستی است که به دروغ در قالب عامّ انسان دوستی و نوع دوستی مطرح می شود. و البته باید نیز چنین باشد ؛ چون استتار و فریب از ترفندهای قوی برای بقاء در نظام طبیعت می باشند. لذا موجوداتی که می توانند همرنگ طبیعت اطراف خود شوند شانس بقای بیشتری پیدا می کنند. نیز موجوداتی که می توانند دیگر موجودات را فریب دهند امید به بقائشان بیشتر است. اومانیسم غربی نیز دقیقاً از همین شیوه های داروینی استفاده می کند برای بقای خود. لذا خود پرستی و خودخواهی را به نام انسان دوستی و حقوق بشر به خود جامعه ی جهانی می دهد.
۴ـ بشر دوستی دموکراتیک
برخی اندیشمندان غربی همچون برتراند راسل بر این عقیده اند که در وجود انسان هیچ غریزه یا فطرت یا حسّ اخلاقی وجود ندارد ، بلکه این عقل دوراندیش آدمی است که او را به رعایت قواعد اخلاقی فرمان می دهد. وی می گوید: آدمی ذاتاً منفعت طلب است و تنها دنبال تأمین منافع دنیایی خود می باشد. لذا برای جلب منافع با دیگران به تنازع برمی خیزد. وی با الهام از فکر داروینی ، نام این تنازع را تنازع برای بقاء می گذارد.
طبق این مبنا انسان ابداً علاقه ای به رعایت اخلاق و حقوق ندارد بلکه او در جریان تنازع برای بقاء به این حقیقت می رسد که اگر بنا شود همه دنبال منافع شخصی خودشان باشد ، در عمل هیچ کس به منافعش نمی رسد و بشریّت نابود می شود. لذا انسانها نه از روی فطرت بلکه از سر اضطرار و به حکم عقل دوراندیش ناچارند که بین خود قوانینی را وضع و مراعات نمایند تا در پرتو آن همه به منافعشان برسند ؛ و یکی از آن قوانین اضطراری آن است که باید همدیگر را محترم بدانیم و حقوق توافقی همدیگر را رعایت کنیم.
پس طبق این مبنا ، بشر دوستی در حقیقت نوعی خود دوستی است ؛ یعنی شخص برای اینکه خودش در هرج و مرج اجتماعی و در جریان تنازع برای بقاء نابود نشود قبول کرده که برای دیگران نیز حقوقی را به رسمیّت بشناسد.
امّا این حقوق چگونه تعیین می شوند؟
نظر راسل و امثال او این است که این حقوق از راه دموکراسی و رأی گیری رسمیّت می یابند. پس مردم به هر چه رأی مثبت دادند ، آن امر از حقوق بشر خواهد بود. مثلاً اگر اکثریّت یک جامعه رأی دادند که حجاب ممنوع است ، همه باید به آن تن دهند و کسی حقّ ندارد محجّبه باشد ؛ و اگر رعایت حجاب نمود ، حقوق آن جامعه را مراعات نکرده است. لذا چنین کسی ضدّ حقوق بشر خواهد بود.
این نظریّه نیز در حقیقت برداشتی از فرضیّه تکامل انواع داروین می باشد ؛ با این تفاوت که راسل به جای اصل تنازع برای بقاء ، اصل تعاون برای بقاء را گذاشته است. یعنی در مورد انسان ، تنازع ، شکل تعاون به خود گرفته است که نوعی رفتار خاصّ از تنازع برای بقاء می باشد ؛ همانگونه که برخی حیوانات برای بقاء خود از روش استتار یا از روش همزیستی مسالمت آمیز کمک می گیرند.
می توان گفت که این قسم بشر دوستی ، بیشترین طرفدار را در مغرب زمین دارد ؛ و مردم آن دیار ، دانسته یا ندانسته در چنین سیستمی زاده شده ، زندگی کرده و می میرند. در چنین نظامی اگر مردم یک جامعه رأی به نابودی یک جامعه دیگر دادند قتل عام مردم آن جامعه ی قربانی ، عملی بشر دوستانه تلقّی خواهد شد. لذا ملاحظه می فرمایید که در فرهنگ این نظامها ، اسرائیل یک کشور بشر دوست شمرده می شود و اسحاق رابین نخست وزیر اسرائیل و شیمن پرز وزیر امور خارجه اسرائیل ، که هر دو جنایتکار می باشند ، موفّق به دریافت جایزه صلح نوبل می شوند.

۵ـ انسان دوستی فطری:
آدمی فطرتاً دوستدار کمال و زیبایی است ؛ لذا هر چه را که ظهوری از کمال و زیبایی داشته باشد دوست می دارد. و شکّی نیست که حیات ، از مظاهر کمال می باشد. لذا آدمی فطرتاً موجودات زنده را بر موجودات غیر زنده ترجیح می دهد. بر همین اساس است که مقوله ی طبیعت دوستی و حیوان دوستی افراد بشر نیز توجیه می شود. آدمی یقیناً یک گل را بیشتر از سنگ دوست دارد و یک حیوان را بیشتر از یک گیاه محترم می شمارد ؛ بخصوص اگر آن حیوان ، افزون بر حیات ، از زیبایی نیز بهره داشته باشد. چرا که زیبایی دوستی نیز امری فطری است. نیز انسان برای یک حیوان بزرگ مثل فیل و زرّافه بیشتر حقّ حیات قائل است تا برای یک حیوان بسیار کوچک مثل مکس و پشه. لذا اگر فیلی در برابر او کشته شود ناراحت می گردد ولی از کشته شدن مکس چندان حسّ ناراحتی نمی کند. چون ظهور حیات در حیوانات بزرگتر بیشتر است تا در حیوانات کوچکتر. البته فطرتهای پاک حتّی از کنده شدن یک گیاه نیز احساس رنجش می کنند. چرا که ادراک بالایی نسبت به مقوله ی کمال دارند.
انسان هم از آن جهت که برترین حیات را در بین موجودات زنده دارد ، مورد احترام افراد بشر قرار می گیرد و برای او حقّ حیات تعریف می شود.
نیز انسان به خاطر داشتن کمالی به نام عقل مورد احترام ویژه است. لذا مشاهده می فرمایید که هر چه انسانها عاقلتر باشند مردم به طور فطری آنها را بیشتر احترام می کنند ؛ و بر عکس ، به افراد سفیه و ناقص العقل کمتر احترام می گذارند.
این قسم بشر دوستی همان چیزی است که ادیان الهی و از جمله اسلام عزیز مبلّغ آن می باشند. و آن را به عنوان بشر دوستی پایه معرّفی می کنند و آن را کف انسان دوستی می شمارد. خداوند متعال می فرماید:« وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً ــــــــ ما آدمیزادگان را گرامى داشتیم؛ و آنها را در خشکى و دریا، (بر مرکبهاى راهوار) حمل کردیم؛ و از انواع روزیهاى پاکیزه به آنان روزى دادیم؛ و آنها را بر بسیارى از موجوداتى که خلق کرده‏ایم، برترى بخشیدیم.» (الإسراء:۷۰)
در این آیه سخن از مطلق بشر است ؛ چه مومن باشد و چه غیر مومن ؛ یعنی بشر فی حدّ نفسه دارای کرامتی است که علّت آن نیز برتری ذاتی اوست نسبت به سایر موجودات زنده. او حقّ حیات بیشتری دارد چون شدّت حیات او افزونتر است. او احترام بیشتری دارد ؛ چون از کمالات وجودی بیشتری برخوردار می باشد. و انسان نیز ذاتاً کمال دوست است. البته این غایت انسان دوستی نیست بلکه فراتر از آن نیز وجود دارد که عبارت باشد از انسان دوستی دینی.

۶ـ انسان دوستی دینی:
اینکه انسان موجودی است محترم و باید دوست داشته شود و به سایر موجودات ترجیح داده شود ، امری است فطری ، که اگر انحرافی در آن رخ ندهد کسی تردیدی در آن نمی کند. پس تا زمانی که انسان مخیّر است بین رعایت حقوق بشر و راعیت حقوق دیگر موجودات طبیعت ، روشن است که حقوق انسان را ترجیح خواهد داد ؛ امّا آنجا که کسی بین انتخاب خود و منافع خود و انتخاب دیگری و منافع دیگری مخیّر می شود ، یقیناً خود را بر دیگری ترجیح خواهد داد. چون حبّ ذات نیز از فطریّات می باشد.
درست همینجاست که دین پا در میان گذاشته و نگاهی دیگر را در مساله بشر دوستی به انسان می دهد. دین ابتدا برای انسان روشن می کند که خدا کمال محض می باشد ؛ پس او را باید از خود نیز بیشتر دوست داشت.چون حتّی وجود خود فرد نیز در گرو وجود خداست. پس دین تعلیم می دهد که ما خدا دوست باشیم. آنگاه به ما یاد می دهد که طبیعت و جامعه و افراد را نه از آن جهت که خودشان هستند ، بلکه از آن جهت که آفریده ی خدایند نگاه کنیم. در این حالت ما دیگر کوه و درخت و بشر و جامعه ی بشری نخواهیم دید ؛ بلکه خلق را آثار وجود خدا خواهیم یافت. در این نگاه دیگر من برتر از دیگری نیستم ؛ بلکه من آن دیگری را آیت خدا خواهم یافت. و چون خدا را دوست دارم ، خلق او را هم دوست خواهم داشت. و البته انسان از آن جهت که برترین آیت خداست ، محبوبترین نیز خواهد بود.
بر اساس این نگاه است که شیخ اجلّ سعدی فرمود:
« به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست ــ عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست »
باز بر همین اساس است که امیرمومنان (ع) فرمودند: « به خدا، اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر آسمانهاست به من دهند، تا خدا را نافرمانى نمایم و پوست جویی را از مورچه‏اى به ناروا بربایم، چنین نخواهم کرد»
آری حضرتش برای موجودی چون مورچه نیز حقّ حیاتی تا این اندازه قائل است ؛ و حاضر نیست به خاطر منفعتی به این بزرگی چنین جنایتی را در حقّ یک مورچه انجام دهد.
باز بر همین مبناست که رسول خدا (ص) فرمودند: « الْخَلْقُ عِیَالُ اللَّهِ- فَأَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَى اللَّهِ مَنْ نَفَعَ عِیَالَ اللَّهِ- وَ أَدْخَلَ عَلَى أَهْلِ بَیْتٍ سُرُورا ــــ خلق عیال خدایند و محبوبترین خلق به درگاه خدا کسى است که سود رساند به عیال خدا و خاندانى را شاد کند» (بحار الأنوار، ج‏۷۱ ،ص۳۳۹)
در همین نظام خلق دوستانه است که شهادت و جانبازی در راه خدا برای در آسایش ماندن دیگران معنی پیدا می کند ؛ و در این سیستم فکری است که ایثار واژه ای معنادار می شود.
این است آن حقوق بشری که اسلام منادی آن می باشد و این است حقوق حیوانات و گیاهانی که اسلام به آن توصیه می کند. غرب زیاد از حقوق بشر دم می زند ؛ امّا در مقام واقع ، حقوقی که اسلام برای حیوانات و گیاهان قائل است اینها برای آدمی قائل نیستند. حقوقی را که در روایات اهل بیت (ع) برای حیوانات و گیاهان شمرده شده اند اگر لیست کنیم بعید نیست که با لیست منشور حقوق بشر سازمان ملل برابری نماید.
همچنین اسلام به ما می گوید که در بین موجودات ، آنکه به خدا نزدیکتر است باید محبوبتر باشد. چون او به کانون کمال نزدیکتر شده است و از کمال بیشتری برخوردار می باشد ؛ و کمال ذاتاً دوست داشتنی است. لذا فرمود: « یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ ــــ اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ گرامى‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ همانا خداوند علیم و خبیر می باشد » (الحجرات:۱۳)
یعنی از آن جهت که همگی بنی آدم هستید کرامت دارید امّا آنها که باتقواترند به خدا نزدیکتر و نزد خدا گرامی ترند. پس آنها که خدا را دوست دارند باید باتقواترها را بیشتر دوست بدارند. یعنی همه را باید به حکم آنکه انسانند دوست داشت و خیر آنها را خواست ؛ امّا اهل تقوا را باید بیشتر دوست داشت ؛ چون نزد خدا محبوبترند. و ملاک حبّ ما باید حبّ خدا باشد.
پس اگر مخیّر شدیم بین رعایت حال یک انسان ـ اگر چه کافر باشد ـ و رعایت حال یک حیوان ، رعایت حال انسان تقدّم دارد. امّا اگر مخیّر شدیم بین مومن و کافر ، مومن تقدّم خواهد داشت. چون ملاک در دوست داشتن ، کمال است. چرا که کمال ، محبوب بالذّات است و کمال محض (خدا) محبوب محض.

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...

دیدگاه ها