سرخط خبرها

آیا می توان گفت که استخاره از جمله اعجازهای قران برای حقانیت اسلام است؟

پرسش:
آیا می توان گفت که استخاره بر قرآن از جمله اعجازهای قرآن برای حقانیت دین اسلام است؟ استخاره بر قرآن به جهت پیش گویی که از آینده دارد و اگر با خلوص دل ادا شود، فرد تطابق آنچه را که آمده با واقعیت در آینده خواهد دید. چرا که در دعای استخاره از خداوند طلب نزول حق می شود. از این جهت مثل سایر انبیا، نیازی مثلا به شفا دادن کور و … نیست که فقط تعداد محدودی آن را دیده باشند بلکه همه انسانها با چنین حقایقی که در قرآن وجود دارد می توانند به درستی آن پی ببرند و منظور از اعجاز دین اسلام که همان قرآن است به نظر می رسد نه کلمات و لغات قرآن که چنین حقایقی باشد. در یک روش استخاره ۳بار سوره حمد و۳ بار دعای استخاره و پس از باز کردن قرآن و ۷ صفحه ورق زدن، به حرف اول سطر هفتم نگاه شده و هر حرف تفسیری دارد مثلا الف ، به معنی خیر و صواب و یا و به معنی، خصمان کور گردد، است.    البته وقتی از خداوند طلب نزول حق می شود، به نظر می رسد نزول حق می تواند در صورتهای دیگری نیز ظاهر شود و الزاما با روش ۷ صفحه و ۷ سطر صورت نمی گیرد.

hqdefault

پاسخ:

۱ـ خود قرآن کریم ادّعا ندارد که از این حیث نیز معجزه می باشد. در روایات نیز به این جنبه به عنوان اعجاز اشاره ای نشده است. امّا برخی استخاره های خاصّ را که برخی افراد خاصّ می توانند انجام دهند ، می توان از وجوه اعجازی قرآن کریم دانست. برای مثال برخی از اولیای الهی از طریق استخاره به قرآن کریم می توانند آینده ی یک تصمیم را با قطعیّت و ذکر ریزه کاریها بیان نمایند. روشن است که چنین استخاره ای می تواند از وجوه اعجاز تلقّی شود. امّا استخاره های معمولی که برای خارج نمودن شخص از بلاتکلیفی می باشند ، نمی توانند معجزه باشند ؛ چون ما نمی دانیم که چرا یک استخاره خوب یا بد می آید ؛ لذا ممکن است دچار توهّمات نادرستی شویم. در روایتی آمده که شخصی برای رفتن به سفر تجاری از امام صادق (ع) استخاره طلب نمود و حضرت فرمودند: این سفر صلاح نیست. ولی آن شخص به سفر رفت و سود کلانی نصیبش شد. لذا یعد از مراجعت به حضرت فرمود: شما گفتید نرو ! ولی من رفتم و سود کردم. امام فرمودند: آیا به یاد داری که در فلان منزل نمازت قضا شد؟ شخص گفت: بلی چنین شد. امام فرمودند: ضرری که از این جهت نمودی با هیچ سودی جبران نمی شود. پس باید توجّه داشت که خوب و بد آمدن استخاره با ملاکات الهی است نه با محاسبات دنیایی ما انسانهای عادی. پس حقیقتاً راهی نداریم که بتوانیم وجه خوب و بد آمدن استخاره ها را دریابیم.
۲ـ برای اینکه بتوانیم نبوت پیامبر اسلام را اثبات کنیم ابتدا باید نبوت عامّه(اصل نبوت) را اثبات کنیم ؛ یعنی باید ثابت کنیم که مبعوث نمودن نبی از جانب خدا عقلا ضروری است ؛ و خداوندی خدا اقتضاء می کند که مردم را بدون راهنما نگذارد ؛ دلائلی که به این منظور اقامه شده اند متعددند ؛ که ما تنها به یک مورد آن ،که مقدمات ساده ای دارد ،اشاره می کنیم ؛ دلائل فنی تر را در منابعی که بعداً معرفی می کنیم می توانید ملاحظه نمایید .
دلیل بر وجوب بعثت نبی :
ـ شکی نیست که انسان موجودی دارای دو جنبه فردی و اجتماعی است ،و از هر دو جهت نیازهایی دارد ؛ از جهت فردی محتاج دستور العملهایی است تا بتواند در سایه آنها به رشد جسمی و روحی لازم برسد؛ و از جهت اجتماعی نیازمند قانون کاملی است تا بتواند نیازهای اجتماعی جامعه بشری تأمین نماید و به ویژه عدالت را در اجتماع برقرار نماید.
ـ کسی که می خواهد برای رفع نیازهای فردی و اجتماعی انسان دستور العمل تجویز کند ،به حکم عقل ،باید دارای شرائط زیر باشد:
۱ـ علم کامل به تمام نیازهای روحی و جسمی و اجتماعی بشر داشته باشد؛ تا بتواند قانون و دستور العملی جامع و بی عیب و نقص وضع کند.
۲ـ خودش از قانونی که وضع می کند و دستورالعملی که می دهد نفعی نبرد. چون در غیر این صورت قانون را به نفع خود وضع می کند.
ـ تنها کسی که دارای این شرائط است خداست و بس ؛ چون او خالق بشر ، و خالق نیازهای اوست و از تمام نیازهای بشر مطلع است ؛ و هیچ نفعی هم از دستورات و قوانین نمی برد چرا که او بی نیاز محض و کمال مطلق است .
ـ خداوند متعال ، حکیم است ؛ و محال است حکیم موجودی را بیافریند،و در او نیازی قرار دهد ، ولی راه بر آوردن آن نیاز را بر روی آن موجود ببندد ؛چون این کار ، کاری عبث و لغو است ؛ و حکیم کار عبث و لغو نمی کند ؛ پس محال است خدا نیاز افراد انسانی و جامعه انسانی به دستور العمل زندگی و قانون اجتماعی را بی پاسخ بگذارد.
ـ دو راه برای بر آوردن نیاز به دستور العمل فردی و قانون اجتماعی از جانب خدا وجود دارد ؛ ۱ـ اینکه خدا آن دستور العمل و قانون را در ذات خود انسان قرار دهد ؛ مثل غریزه موجود در مورچه ها و زنبورها و … ۲ـ اینکه خدا آن دستور العمل و قانون را از طریقی دیگر که خارج از ذات انسان است ،در اختیار انسان قرار دهد. ما علم حضوری می یابیم که خداوند متعال ، دستور العمل و قانون مورد نیاز بشر را در ذات او قرار نداده است ؛ گرچه ما در درون خود یک نوع آگاهی فطری داریم ؛ ولی می یابیم که این آگاهی فطری برای برآوردن این نیازها کافی نیست ؛ این آگاهی فطری صرفا ما را بر می انگیزد که دنبال به دست دستور العملهای تکامل فردی و قوانین اجتماعی باشیم ؛ بنا بر این خداوند متعال باید آن دستور العملها و قوانین را از طریقی به انسان برساند ؛ که برای آن راههای متعددی قابل تصور است ؛مثلا ممکن است از راه ملائک آن را به تک تک افرادبشر برساند یا از راهِ انداختن یک کتاب از آسمان یا از راه تماس مستقیم خدا با همه انسانها یا … یا از راه تماس خدا یا ملائک با یکی از انسانها و واسطه قرار دادن او ،پیام خود را به انسانها تعلیم دهد ؛اما هیچکدام از این مفروضات ، به جز مورد آخر تا به حال رخ نداده است ؛ و عملا در طول تاریخ فقط همین قسم آخر رخ داده است ؛ و افرادی ادعا کرده اند که از جانب خدا برای بشر دستور العمل و قانون الهی آورده اند.
ـ بنا بر این عقل ما حکم می کند که سخن این مدعیان را مورد بررسی قرار دهیم ؛ چون شک نداریم که خدا باید از طریقی بشر را مورد هدایت قرار دهد. پس اجمالا باید برخی از مدعیان نبوت در ادعای خود صادق باشند؛ و الّا لازم می آید که خدا نیاز انسان را بی پاسخ بگذارد ؛ و این خلاف حکمت خداست.
تا اینجا معلوم شد که برخی از مدّعیان نبوّت به یقین در ادعای خود صادقند ؛ و واقعا از جانب خدا آمده اند ؛ اما تشخیص مصداق واقعی نبی از بین مدعیان نبوّت خود راهی دیگر می طلبد. و اساسی ترین راه شناخت نبی معجزه است . مدّعی نبوت ادّعا می کند که با خدا در ارتباط است ؛ و از جانب او پیام آورده است ؛ و عقل حکم می کند که خدا باید پیام رسان خود را به ما بشناساند تا ما بتوانیم مدعی واقعی را از مدعیان دروغین تشخیص دهیم ؛ و راه شناساندن او این است که نبی نشان دهد که واقعا به یک منبع علم و قدرت مطلق متصل است ؛ لذا او باید آثاری منحصر به فرد از خود نمایان سازد که حکایتگر اتصال او به منبع علم و قدرت مطلق باشد ؛ و آن همان معجزه است که مدعیان دروغین نبوت از انجام آن ناتوانند ؛ و معجزه بر سه قسم است ؛ معجزه فعلی ، معجزه صفاتی و معجزه قولی ؛ یعنی معجزه نبی یا باید از سنخ عمل بیرونی باشد مثل زنده کردن مردگان یا اژدها نمودن عصا و… یا باید از سنخ صفات درونی باشد مثلا نبی باید خلقیّاتی خارق العاده داشته باشد که بروز آن از افراد عادی ، عادتا محال باشد ؛ یا باید از سنخ کلام و سخن باشد ؛ یعنی نبی سخنانی بگوید که گفتن آنها برای افراد عادی غیر ممکن باشد.
معجزه عملی در درجه اوّل برای کسانی حجّت است که در زمان خود نبی زندگی می کردند ؛ و با حواس خود آن معجزات را می یافتند ؛ اما برای کسانی که آن معجزات را با حس خود درنیافته اند ، وقوع آن معجزات باید از طریق دیگری به اثبات برسد ؛ و آن طریق ،راه خبر متواتر است ؛ اخباری که به ما می رسند دو حالت دارند ؛ یا به گونه ای هستند که عقلا می توان در درستی آنها شک نمود یا به گونه ای هستند که عقل مردم در آنها به شک نمی افتد ؛ مثلا گفته شده که شخصی به نام نادرشاه وجود داشته است ؛ و در فلان تاریخ به هندوستان حمله کرده است ؛ این خبر شک بردار نیست ؛ چون تاریخ نگاران زیادی در زمان خود نادر شاه و در زمان اندکی بعد از او این وقایع را ثبت نموده اند ؛ و موقعیت مکانی و زمانی این افراد به گونه ای بوده که عادتا بعید است با هم توطئه نموده باشند که خبری جعلی را بنویسند ؛ بلکه هر کدام مستقلا یافته های خود را نوشته اند. اگر این اخبار یک یا دو یا چند نفر اندک برای ما نقل می کردند خبر آنها برای ما یقین آور نبود ؛ اما وقتی تعداد زیادی که امکان توطئه و همدستی باهم را نداشته اند یک خبر را مستقلا و بدون این که از یکدیگر نقل کنند به ما می گویند ما یقین پیدا می کنیم که این خبر درست است ؛ چنین خبری را می گویند خبر متواتر ؛ که در منطق آن را از بدیهیات می شمارند.
ما در سایه ی خبر متواتر و بلکه فوق متواتر شکی نداریم که شخصی به نام محمد ابن عبدالله (ص) در هزار و چهارصد سال قبل در مکّه ادعای نبوت داشته است ؛ و اخباری از معجزات او به ما رسیده است ؛ و تعداد زیادی از این اخبارِ بیان کننده یِ معجزه یِ او ، اخبار متواترند ؛ یعنی افراد زیادی مستقیما آن معجزه را دیده و هر کدام جداگانه آن را نقل نموده اند و با سلسله اسناد مشخّصی این اخبار به ما رسیده است ؛ لذا ما از راه خبر متواتر یقین داریم که پیامبر اسلام معجزاتی داشته است ؛ کما اینکه معجزات امیرالمومنین (ع) نیز به تواتر به ما رسیده است .
برخی از معجزات متواتر آن حضرت عبارتند از : معجزه شقّ القمر ، معجزه ردّ الشمس ،بروز خشکسالی به مدت هفت سال بر قبیله مضرّ به دعای آن حضرت ، و باریدن باران شدید به دعای آن حضرت پس از هفت سال ، شمشیر شدن چوب در دست عکاشه در جنگ بدر و در دست عبدالله بن جحش در جنگ اُحد، سخن گفتن و ناله کردن ستونی که در مسجد بود و پیامبر به آن تکیه می داد ،آنگاه که برای پیامبر (ص) منبری ساختند ، و پیامبر به جای تکیه بر آن ستون روی منبر نشستند و… ابن شهر آشوب در تاریخش چهار هزار و چهار صد و چهل معجزه از پیامبر (ص) نقل نموده است ؛ بنابر این ، با این همه اخبار زیاد ،حتی اگر تک تک معجزات آن حضرت هم متواتر نمی بود ،باز اصل صدور معجزه از آن حضرت متواتر بود ؛ در حالی که بسیاری از معجزات او به تنهایی نیز متواترند ؛ بنابراین اگر کسی در کتب تاریخ و روایات شیعه و سنی اندکی توجه نماید برایش یقین حاصل می شود که پیامبر اسلام صاحب معجزات بوده است.
معجزات صفاتی و خلقی نیز اصالتاً برای کسانی حجّت است که مدعی پیامبر ی را از نزدیک می بینند؛ اما برای کسانی که مدعی نبوت را از نزدیک ندیده اند وقتی حجّت است که گزارش آن به نحو خبر متواتر به آنها رسیده باشد ؛ و اعجاز خُلقی پیامبر اسلام با اخبار متواتر بسیار فراوان به مردم زمان ما رسیده است ؛ که طالب آن می تواند با مطالعه ی کتب روایی و کتب سیره ی نبوی از این خلقیات آگاهی یابد.گزارشات زیادی نیز در کتب تاریخ و سیره وجود دارد که عده ی زیادی با دیدن اخلاق شگفت پیامبر (ص) به او ایمان آورده و تصدیق نموده اند که هیچ انسان عادی نمی تواند تا این اندازه بر نفس خود مسلّط باشد ؛ تا جایی که کسی چندین سال پیاپی هر روز به او دشنام دهد و بر سر او زباله بریزد و او ذرّه ای ناراحتی از خود بروز ندهد ؛ در حالی که به کمک اصحاب و عشیره ی قدرتمندخود می تواند آن شخص را تنبیه کند. تاریخ پر است از اعتراف دوست و دشمن بر این که خُلق و خوی آن حضرت و به ویژه تسلط آن حضرت بر خشم و غضب در حدّ اعجاز بوده است ؛ و کسی را توان داشتن آن خلق و خو نیست .
معجزه ی قولی نیز از هر جهت حکم معجزه ی صفاتی را دارد ؛ یعنی برای حاضران حجّت مستقیم و برای غایبان از راه خبر متواتر حجّت است ؛ لذا طالب معجزه ی قولی می تواند در روایات نبوی دقت کند تا دریابد که آیا گوینده ی آنها فردی عادی بوده است یا فردی متّصل به منبع غیب.
قرآن معجزه ی جاوید:
قرآن کریم به عنوان بزرگترین و معتبرترین معجزه ی قولی پیامبر است ؛ که با تواتر بالایی به دست ما رسیده است ؛ به نحوی که از نظر تاریخی شکی نداریم که این کلمات از دهان مبارک آن حضرت خارج شده است.
این کتاب شگفت انگیز از جهات متعددی معجزه است.
۱ـ اعجاز قرآن از نظر فصاحت و بلاغت
این جنبه از اعجاز قرآن در درجه اوّل برای کسانی حجت است که بر زبان عربی تسلط داشته و سخن فصیح و بلیغ را هم می شناسند ؛ اما برای دیگران با واسطه می تواند حجّت باشد ؛ قرآن کریم با صراحت تمام در آیات (هود:۱۳) ، (اسراء:۸۸) و (یونس: ۳۸) مبارزه طلبی می کند و از منکرین پیامبر می خواهد که اگر قبول ندارید که قرآن کلام خداست پس مشابه آن یا مشابه ده سوره یا یک سوره ی آن ــ مثلا مشابه سوره ی کوثر ــ را بیاورید ؛ اما تا کنون هیچ کس نتوانسته است حتی یک سوره ی کوچک نظیر سوره کوثر یا سوره عصر را هم بیاورد ؛ در طول تاریخ خیلی از عرب زبانان غیر مسلمان به این کار اقدام کردند ولی آنچه ساخته بودند در برابر فصاحت و بلاغت قرآن کریم به بازیچه شباهت داشت ؛ بزرگترین ادیبان عرب در طول تاریخ اعتراف نموده اند که فصاحت و بلاغت قرآن کریم فراتر از قدرت انسان عادی است ؛ بلکه تمام ادیبان عرب در مقابل فصاحت و بلاغت نهج البلاغه ، که کلام امیر المومنین (ع) است ، سر فرود آورده و آن را معجزه دانسته اند ؛ در حالی که فصاحت و بلاغت نهج البلاغه در مقابل فصاحت و بلاغت قرآن ، بسیار پایین است . لذا ما غیر عربها گرچه خودمان فصاحت و بلاغت قرآن را مستقیماً ادراک نمی کنیم ، ولی از راه اعتراف متخصصان و ادیبان عرب و بخصوص از اعتراف ادیبان عرب غیر مسلمان، یقین پیدا می کنیم که این کتاب دارای اعجاز ادبی است ؛ عقل سلیم می گوید که اگر واقعا آوردن یک سوره مثل سور قرآن ممکن بود ، حتما دشمنان اسلام در طول این هزار و چهار صد سال مشابه آن را می آوردند ؛ امروزه آمریکا و اسرائیل و دیگر کشورهای ضد اسلام سالیانه میلیاردها دلار خرج مبارزه با اسلام می کنند ؛ اگر واقعا امکان آوردن یک سوره مثل سوره های قرآن وجود داشت این کشورها با دادن پول به ادیبان و جمع نمودن آنها در یکجا ، مشابه یک سوره را می آوردند و اسلام را شکست می دادند ؛ ولی چنین نکرده اند ؛ حتی قرآن نمی گوید که شما حتما مشابه یک سوره را به زبان عربی بیاورید ؛ بلکه این مبارزه طلبی عامّ است؛ یعنی اگر می توانید سخنی به زبان دیگر بیاورید که فصاحت و بلاغتش در حدّ قرآن باشد. حتّی قرآن کریم نمی گوید مضمون را از خودتان بیاورید ، بلکه این اجازه را می دهد که مضمون را از خود قرآن گرفته با کلمات دیگری آن را بیان کنیم به شرط آنکه استحکام آن در حدّ قرآن باشد. بر همین اساس ، در مدّت این حدود هزار و چهار صد سال نه تنها کسی نتوانسته سوره ای مثل سور قرآن بسازد بلکه حتّی کسی نتوانسته است ترجمه ی بی عیب و نقصی از قرآن نیز ارائه دهد. چرا که ترجمه ی تمام عیار قرآن کریم نیز محال است. علاّمه طباطبایی در مورد پنج آیه ی اوّل سوره بقره فرموده است که این پنج آیه با توجّه به قواعد دستور زبان عربی ، بیش از یک ملیون معنی ظاهری دارد. حال چگونه کسی غیر از خدا ، می تواند در نیم صفحه ، این همه معنی را جا دهد. همچنین طبق محاسبه ای که علّامه ی طباطبایی انجام داده اند در آیه ی ۱۰۲ سوره ی بقره ، که حدود هشت سطر است ، یک ملیون و دویست و شصت هزار وجه معنا محتمل است. یعنی این آیه را یک میلیون و دویست و شصت هزار جور می توان معنا نمود. حال چگونه کسی می تواند همه ی این احتمالات را در هشت سطر بگنجاند. یعنی هشت سطر جمله بگوید که طبق قواعد ادبیّات بتوان آن را یک میلیون و دویست و شصت هزار جور معنا نمود.

پس راه فهم اعجاز ادبی قرآن برای ما غیر عربها هم ، از راه اعتراف همه ادیبان عرب ممکن است . این یک روش عقلائی است ،که ما در هر زمینه ای که خودمان تخصص نداریم به متخصصین آن امر مراجعه می کنیم ؛ و درک آنها را برای خود حجّت می دانیم ؛ بخصوص زمانی که همه ی متخصصین یک امر در موردی اتفاق نظر دارند ؛ مثلا اگر همه پزشکان بگویند که کشیدن سیگار موجب سرطان می شود ، ما یقین پیدا می کنیم که کشیدن سیگار موجب سرطان است ؛ همچنین از ناتوانی دشمنان اسلام بر آوردن یک سوره مثل سور قرآن یقین پیدا می کنیم که آوردن مثل قرآن ــ به هر زبانی ــ محال است . مثل اینکه کسی ادعا کند که قویترین مرد جهان است ؛ و بگوید اگر در این امر شک دارید پهلوانان خود را آماده کنید تا من خودم شهر به شهر بیایم و همه را بر زمین بزنم ؛ اگر این شخص شهر به شهر گشت و هیچ کس نتوانست او را بر زمین بزند معلوم می شود که در ادعای خود صادق است ؛ قرآن کریم هزار و چهارصد سال است که شهر به شهر می گردد و مبارز می طلبد ؛ و کسان زیادی هستند که آرزو می کنند قرآن را شکست دهند ؛ ولی در این مدت همه ناکام مانده اند.
۲ـ اعجاز علمی قرآن
یکی دیگر از جنبه های اعجازی قرآن کریم ، اعجاز علمی آن است.
بدون شکّ هیچ کتابی در طول تاریخ نوشته نشده است ، که بعد از گذشت مدت زمانی با کشفیات جدید تعارض پیدا نکند ؛ کتابهای نویسندگان و دانشمندان بزرگی چون ارسطو ، افلاطون ، ابوعلی سینا ، ابوریحان بیرونی ، خواجه نصیرالدین طوسی ، گالیله ، نیوتن ، اینشتین ، ماکس پلانگ و… تنها مدت کوتاهی معتبر بوده اند ؛ و بعد از گذشت مدت زمانی برخی از حرفهای آنها نقض شده است ؛ اما قرآن چهارده قرن است که نازل شده ولی هیچ کس نتوانسته است سخنی باطل و نادرست در آن پیدا کند و هیچ کشف علمی قطعی وجود ندارد که یک آیه ی قرآن را زیر سوال ببرد. برای مثال دانشمندان زیادی در طول تاریخ درباره ی خورشید و زمین سخن گفته اند ؛ ولی بعد از مدتی سخنان آنها با مشکل مواجه شده و بطلان آن معلوم گشته است. قرآن کریم نیز با صراحت از حرکت زمین و خورشید سخن گفته است ؛ اما به گونه ای این مطلب را بیان کرده است که در هیچ زمانی خلاف باور عمومی مردم نمی شود؛ این از اعجاز قرآن است که خدا نه زمین را مرکز عالم نامیده است نه خورشید را ؛ زمانی مردم خیال می کردند که زمین مرکز عالم است ؛ کپرنیک با ردّ این عقیده گفت خورشید مرکز عالم است ؛ و گالیله گفت خورشید تنها مرکز منظومه شمسی است ؛ ولی امروز ما با نگاه دقیق علمی می دانیم که خورشید حتی مرکز منظومه شمسی هم نیست. خورشید و سیارات آن ،همگی دور یک نقطه ی فرضی می گردند که نزدیک به مرکز خورشید است . تازه اگر در نظر بگیریم که خود خورشید همراه سیّاراتش با سرعت زیادی به دور کهکشان راه شیری می گردند ، متوجه می شویم که سیارات عملا هیچگاه با یک مدار بسته دور آن نقطه ی فرضی هم گردش نمی کنند ؛ چون خود آن نقطه ی فرضی دائماً در حال جابجایی است . لذا الآن معلوم می شود که چرا خدا از همان اوّل نگفت که زمین گرد خورشید می گردد ؛ چون اگر این را می گفت الآن با نظر دقیق غلط از آب در می آمد .
با جستجوی واژه « اعجاز علمی قرآن » در اینترنت هم می توانید به مقالات جالبی در این زمینه دست پیدا کنید.

۳ـ اخبار از غیب
در قرآن کریم آمده است : « الم – غُلِبَتِ الرُّومُ – فی‏ أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ – فی‏ بِضْعِ سِنینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ ــــــ الم ؛ رومیان مغلوب شدند ؛ (و این شکست) در سرزمین نزدیکى رخ داد؛ امّا آنان پس از(این) مغلوبیّت به زودى غلبه خواهند کرد ؛ در عرض چند سال ؛ همه کارها از آنِ خداست؛ چه قبل و چه بعد و در آن روز، مؤمنان(به خاطر پیروزى دیگرى) خوشحال خواهند شد» (الروم:۱-۴)
این آیه نه با حدس و گمان بلکه با قطعیّت تمام خبر داده شده که به زودی امپراطوری ایران از امپراتوری روم شکست خواهد خورد. کتابها و افرادی زیادی هستند که ادّعای غیب گویی دارند ؛ امّا هیچکدام آنها به صورت عینی و با قطعیّت دست به پیش گویی نزده اند. بلکه در لفّافه و با الفاظ مبهم سخن گفته اند تا قابل تأویل و توجیه باشد. امّا قرآن کریم با صراحت تمام و با قطعیّت محض خبر می دهد که چنین واقعه ای رخ خواهد داد ؛ و چنان نیز می شود. اخبار غیبی دیگری نیز در قرآن کریم وجود دارند که در کتب مربوطه آورده شده اند.
۴ ـ اعجاز عددی قرآن کریم
در قرآن کریم تعداد کلمات نیز با حساب و کتاب خاصی به کار رفته اند ؛که با جستجوی عبارت « معجزه های ریاضی و عددی در قرآن » در اینترنت می توانید مواردی از شگفتیهای عددی قرآن کریم را به دست آورید.
با توجه به نحوه نزول قرآن کریم این امر نیز از معجزات قرآن کریم است ؛ چون قرآن کریم یکجا و با برنامه قبلی به دست پیامبر (ص) نوشته نشده است ؛ بلکه بسیاری از آیات آن دارای شأن نزول است ؛ یعنی گاه اتفاقی می افتاد و آیه ای در رابطه با آن اتفاق نازل می شد ؛ یا کسی سوالی می کرد و آیه یا آیاتی در رابطه با آن سوال نازل می شد ؛ لذا کتابی که آیات آن به این سبک گرد آمده است ، اگر از فردی عادی باشد نمی تواند دارای چنین ریزه کاریهایی باشد که حتی تعداد کلمات آن نیز دارای حسابی ویژه باشند.
برای مطالعه بیشتر به منابع زیر مراجعه فرمایید:
۱ـ راه سعادت در اثبات نبوت، میرزا ابوالحسن شعرانى
۲ ـ راهنماشناسى، محمد تقى مصباح‏یزدى
۳ـ پژوهشى درباره قرآن و پیامبر، فخرالدین حجازى
۴ـ پژوهشی در اعجاز علمی قرآن (دوجلد ) ؛ دکتر محمد علی رضایی اصفهانی
۵ ـ قرآن، کتابی شگفت انگیز: مجموعه مقالاتی درباره ی قرآن و دانش مدرن ؛ گردآورنده :صلاح الدین توحیدی
۶ـ قرآن و مستشرقان
۷ـ اعجاز عددی درقرآن کریم ؛ عبدارزاق النوفل

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها