سرخط خبرها

در مورد آیه:«…وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَهً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمین‏»(نحل:۸۹) کمی توضیح دهید ؟

پرسش:

در مورد آیه:«…وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَهً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمین‏»(نحل:۸۹) دو نظر عمده وجود دارد:

نظر اول این است که این «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ» واقعا کل شیء است. یعنی هر چیزی در قرآن آمده است. یعنی فرضا مثلا اسم بنده و شما نیز چون شیء است پس در قرآن آمده. یا مثلا اسم رئیس جمهور بعدی ایران نیز در قرآن آمده. یا مثلا فیزیک کوانتوم(در فرض صحت این فیزیک) نیز در قرآن آمده است.

اما نظر دوم می گوید خیر اینگونه نیست. نظر دوم در قالب یک مثال بیان می کند که بلاتشبیه اگر فرضا یک فیزیک دان کتابی نوشت و ادعا کرد همه چیز در این کتاب آمده؛ آیا منظورش این است که مثلا علوم سیاسی، ادبیات، جامعه شناسی و … نیز در این کتاب آمده یا نه منظورش این است که هر چیز فیزیکی که مربوط به فیزیک است در این کتاب آمده؟! خوب اینجا قطعا منظور این فیزیک دان حالت دوم است یعنی نه مطلق هر چیزی، بلکه هر چیزی که فیزیک است و مربوط به فیزیک است در این کتاب آمده.   

حال می گویند قرآن نیز کتاب هدایت است. پس هر چیزی که مربوط به هدایت بشر باشد در این کتاب آمده. پس نباید انتظار داشت که مثلا جدول مندلیف نیز در این کتاب آمده باشد چون جدول مندلیف ربطی به هدایت ندارد. یا مثلا نباید انتظار داشت که اسم بنده و شما در قرآن آمده باشد چون اسم بنده و شما نیز ربطی به هدایت ندارد. یا مثالهای دیگری که ربطی به هدایت ندارد را نباید انتظار داشت در قرآن آمده باشد.

حال شما کدام یک از دو نظر را قبول دارید و چرا؟!

همچنین یک سوال دیگر این است که این «الْکِتابَ» که در آیه آمده منظور همین قرآن است یا منظور دیگری دارد؟!

 

پاسخ:

از دو حال خارج نیست. این آیه یا محکم است یا متشابه. اگر محکم است، باید اخذ به ظاهر شود؛ و ظاهرش مطابق قول اوّل است. امّا اگر متشابه است، باید معنی درستش را از قرآن و معصوم جویا شویم.

در خود قرآن، از اموری یاد شده که به ظاهر ربطی به هدایت ـ به معنی عرفی اش ـ ندارد، و این گواه است که قرآن، صرفاً یک کتاب هدایت ـ به معنی عرفی اش ـ نیست. از این گذشته، قسمت نخست این آیه، به نوعی دلالت دارد بر اینکه قرآن، حامل تمام حقایق است. کلّ آیه چنین است: « وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فی‏ کُلِّ أُمَّهٍ شَهیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِکَ شَهیداً عَلى‏ هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَهً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمین» اگر کسی به عینیّت قرآن و رسول قائل باشد، باید تصدیق کند که قرآن نیز شاهد بر تمام اعمال است.

همچنین در قرآن کریم تصریح شده که قرآن، تنزّل یافته ی لوح محفوظ است، و تصریح شده که تمام امور، در لوح محفوظ، ثبت است. در اینجا جواب سوال آخر شما هم داده می شود که این کتاب، همان کتاب است. قرآن، تنزّل یافته ی لوح محفوظ است. لذا هر آنچه در لوح است، در قرآن هم هست، لکن به صورت تنزّل یافته.

از این گذشته، اگر صاحبان قول دوم راست می گویند: برای ما استخراج کنند تمام احکام نماز را از قرآن کریم. مگر آیه نگفت که قرآن، تبیاناً لکلّ شیء است؟ و مگر اینها نگفتند که منظور از کلّ شیء امور هدایتی است. بسیار خوب، تمام امور هدایتی را از قرآن استخراج کنند ببینیم چگونه استخراج می کنند؟

اگر صرف اینکه ما نمی توانیم مثلاً اسم افراد یا زمان وقوع حوادث را از قرآن استخراج کنیم، دلیل می شود بر ردّ قول نخست، پس عدم توانایی ما بر استخراج تمام امور هدایتی از قرآن نیز، باید دلیل شود بر ردّ قول دوم.

از طرف دیگر، معصومین(ع) بارها و بارها و به نحوی روشنتر و گاه با بیان مصداق، ادّعای علم به جمیع ما کان و ما یکون کرده و برای اثبات ادّعایشان، خود را عالم به قرآن دانسته و به این آیه استدلال کرده اند. لذا بنده، نظر دوم را برخلاف آیات قرآن و برخلاف احادیث تفسیر کننده ی این آیه می دانم. با توجّه به روایات متعدّد، خود اهل بیت(ع)، قطعاً نظر نخست را قبول داشته اند.

« عن بُکَیْرُ بْنُ أَعْیَنَ قَالَ قُبِضَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَلَى ذِرَاعِ نَفْسِهِ وَ قَالَ یَا بُکَیْرُ هَذَا وَ اللَّهِ جِلْدُ رَسُولِ اللَّهِ وَ هَذِهِ وَ اللَّهِ عُرُوقُ رَسُولِ اللَّهِ وَ هَذَا وَ اللَّهِ لَحْمُهُ وَ هَذَا عَظْمُهُ وَ اللَّهِ إِنِّی لَأَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ أَعْلَمُ مَا فِی الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مَا فِی الدُّنْیَا وَ أَعْلَمُ مَا فِی الْآخِرَهِ فَرَأَى تَغَیُّرَ جَمَاعَهٍ فَقَالَ یَا بُکَیْرُ إِنِّی لَأَعْلَمَ ذَلِکَ مِنْ کِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى إِذْ یَقُولُ وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ء »

آیا «مَا فِی السَّمَاوَاتِ» یعنی امور هدایتی؟

آیا «مَا فِی الْأَرْضِ» یعنی امور هدایتی؟

آیا «مَا فِی الدُّنْیَا » یعنی امور هدایتی؟

آیا «مَا فِی الْآخِرَهِ » یعنی امور هدایتی؟

خود امام صادق(ع) برخی مصادیق این علم خودشان را هم بیان فرموده اند، برای نمونه: « عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ وَ اللَّهِ لَقَدْ أُعْطِینَا عِلْمَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ جُعِلْتُ فِدَاکَ أَ عِنْدَکُمْ عِلْمُ‏ الْغَیْبِ فَقَالَ لَهُ وَیْحَکَ إِنِّی لَأَعْلَمُ مَا فِی أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ وَیْحَکُمْ وَسِّعُوا صُدُورَکُمْ وَ لْتُبْصِرْ أَعْیُنُکُمْ وَ لْتَعِ قُلُوبُکُمْ فَنَحْنُ حُجَّهُ اللَّهِ تَعَالَى فِی خَلْقِهِ وَ لَنْ یَسَعَ ذَلِکَ إِلَّا صَدْرُ کُلِّ مُؤْمِنٍ قَوِیٍّ قُوَّتُهُ کَقُوَّهِ جِبَالِ تِهَامَهَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهِ لَوْ أَرَدْتُ أَنْ أُحْصِیَ لَکُمْ کُلَّ حَصَاهٍ عَلَیْهَا لَأَخْبَرْتُکُمْ وَ مَا مِنْ یَوْمٍ وَ لَیْلَهٍ إِلَّا وَ الْحَصَى تَلِدُ إِیلَاداً کَمَا یَلِدُ هَذَا الْخَلْقُ وَ اللَّهِ لَتَتَبَاغَضُونَ بَعْدِی حَتَّى یَأْکُلَ بَعْضُکُمْ بَعْضا»

خود حضرت فرمودند که ما این گونه علوم را از قرآن داریم. آیا اینها امور هدایتی اند؟ آیا اینها را از ظاهر قرآن می توان فهمید؟

 

« عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى «وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى‏» فَقَدْ وَرَّثَنَا اللَّهُ تَعَالَى هَذَا الْقُرْآنَ فَفِیهِ مَا یُسَیَّرُ بِهِ الْجِبَالُ وَ یُقَطَّعُ بِهِ الْبُلْدَانُ وَ یُحْیَا بِهِ الْمَوْتَى إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ فِی کِتَابِهِ الْعَزِیزِ « وَ ما مِنْ غائِبَهٍ فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ» وَ قَالَ تَعَالَى ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا فَنَحْنُ اصْطَفَانَا اللَّهُ جَلَّ اسْمُهُ فَوَرَّثَنَا هَذَا الْکِتَابَ الَّذِی فِیهِ کُلُّ شَیْ‏ء»

شما را به خدای قرآن، آیا این حدیث، دلالت دارد بر اینکه در قرآن، فقط امور هدایتی موجود است؟

قرآن، ظاهری دارد و باطنی. ظاهرش تصرّفی در کوهها و زمین و اموات ندارد؛ امّا باطنش که همان لوح محفوظ باشد، قدرت اعجاز می دهد. راه اتّصال به باطن قرآن نیز برای همگان باز است، لکن به اندازه ی سعه ی وجودیشان. آن همه کرامات که از اولیای الهی سر زده، جز از راه قرآن نبوده است. در احادیث آمده که اگر سوره ی حمد را بر مرده خواندید و زنده شد، تعجّب ندارد. یعنی چه؟ یعنی این سوره چنین خاصّیّتی دارد، لکن نه برای کسی که جز ظاهر سوره ی حمد، چیزی از آن درک نمی کند.

 

در قسمتی از یک حدیث طولانی فرموده اند: « … إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِکْرُهُ أَنْزَلَ عَلَى نَبِیِّهِ (ص) کِتَاباً، بَیَّنَ فِیهِ مَا کَانَ وَ مَا یَکُونُ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ، فِی قَوْلِهِ تَعَالَى «وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَهً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمِینَ‏» وَ فِی قَوْلِهِ «وَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ» وَ فِی قَوْلِهِ «ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ» وَ أَوْحَى اللَّهُ إِلَى نَبِیِّهِ (ص) أَنْ لَا یَبْقَى فِی غَیْبِهِ وَ سِرِّهِ وَ مَکْنُونِ عِلْمِهِ شَیْئاً إِلَّا یُنَاجِی بِهِ عَلِیّاً فَأَمَرَهُ أَنْ یُؤَلِّفَ الْقُرْآنَ مِنْ بَعْدِهِ وَ یَتَوَلَّى غُسْلَهُ وَ تَکْفِینَهُ وَ تَحْنِیطَهُ‏ مِنْ دُونِ قَوْمِه … »

 

فرمودند: « … أَنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ لَا تَفْنَى عَجَائِبُهُ وَ لَا تَنْقَضِی غَرَائِبُهُ وَ لَا تُکْشَفُ الظُّلُمَاتُ إِلَّا بِه»

طبق این حدیث، قرآن، ظاهری دارد و باطنی؛ و عجائب و غرائبی در آن است که بی نهایت می باشند. کلّ شیء هم یعنی بی نهایت چیز.

 

خلاصه آنکه:

اوّلاً طرفداران قول دوم، جهل خودشان را بهانه قرار داده اند برای ردّ قول نخست.

ثانیاً اینها گویی ادّعا دارند که هر چه را نفهمیم، پس نیست.

ثالثاً توهّم کرده اند که تنها راه استخراج مقصود، از کلام خالق، صرف و نحو عربی است؛ در حالی که اولیای الهی، راههای دیگری هم برای استخراج مقصود خداوند متعال دارند. بلکه حتّی در ظواهر دینی هم راههایی غیر از این بیان شده است؛ برای مثال، استخاره با قرآن، یک نحوه استفاده از قرآن است، یا در روایات، خواصّی برای آیات و سور نقل شده که وقتی با روش خواصّی خوانده یا استعمال شوند، اثرشان را ظاهر می کنند. البته اینها موارد ساده ای است؛ اولیای الهی، راههایی غیر از این هم سراغ دارند، لکن جهّال زمان، دست و پای این گونه اولیاء را بسته اند و اجازه ی بروز حقایق را نمی دهند. البته گهگاه چند نفری چون آیه الله نخودکی و شیخ رجبعلی خیّاط هم پیدا می شوند و اندکی از بسیار را آشکار می کنند تا معلوم اهل زمان شود که غیر از علوم رایجه، راههای دیگری هم برای رسیدن به معارف الهیّه وجود دارد.

رابعاً اینها توهّم کرده اند که طرفداران نظر نخست، بر این باورند که حقایق علمی به صورت واضح در قرآن آمده است؛ حال آنکه مقصود ایشان این نیست. همان گونه که با قواعد علم اصول فقه، می توان فروعات فقهی فراوانی از قرآن کریم استخراج نمود، با اصول فقه الطبیعه هم می توان علوم تجربی فراوانی را از قرآن استخراج نمود، امّا متأسفانه هنوز اصول فقه الطبیعه ی اسلامی تدوین نشده است. چرا؟ چون از یک سو، احساس نیاز جدّی وجود نداشته است. از سوی دیگر، مؤمنان حقیقی به «تبیاناً لکلّ شیء» بودن قرآن کم بوده اند و همچنان کم هستند. و از سوی سوم، در طول تاریخ، همواره گروه تنگ نظر، مهار فکری جامعه ی دینی را در دست داشته اند و با ابزار تحقیر و تکفیر، به حقیقت جویانی که قصد داشته اند از منبع وحی، علوم گوناگون را استخراج کنند، می تاخته اند. متأسفانه، در طول تاریخ، همان گونه که جامعه ی کفر همواره جامعه ی اسلامی را کوبیده، و جامعه ی سنّی، جامعه ی شیعه را کوبیده، خود جامعه ی شیعه هم نواندیشان شیعه را کوبیده اند. این، حقیقت تلخی است که تاریخ، شاهد آن است. حتّی اکنون هم وضع تا حدودی همین است، سیطره ی فکری سطحی اندیشان بر جامعه ی دینی، چنان ریشه دار است که حتّی وقتی یک نو اندیش دینی در رأس حکومت اسلامی هم قرار می گیرد، باز جرأت ابراز وجود ندارد. البته وجود یک ویژگی اخلاقی در گروه نو اندیشان دینی هم بر این مشکل دامن زده است؛ اینکه این گونه افراد، اغلب تمایلی به وارد شدن در معادلات مرسوم در جامعه ی دانشگاهی و حوزوی را ندارند؛ یعنی اهل مدرک و پست و مقام و امثال این امور نیستند. لذا اغلب، گرفتار خرج و مخارج روزانه ی خود هستند، در حالی که بودجه های عمومی صرف افرادی می شوند که یا عرضه ی تولید علم ندارند یا علوم سکولار را تکثیر می کنند و محور کارشان، قرآن و روایات نیست.

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 4.2/5. From 5 votes.
Please wait...

1
دیدگاه ها

علی

ای والله