سرخط خبرها

مبحثی بر اعجاز قرآن، حروف مقطعه، معیار حقّانیّت یک دین و موریس بوکای !

پرسش:

این سوال برای من به وجود آمده که کدام جنبه از اعجاز قرآن است که برای ایمان آوردن مردم عامی ( کسانی که از سطح سواد بالایی برخوردار نیستند ) کاربرد دارد به عبارت دیگر مردم عادی از چه راهی به معجزه بودن قرآن پی میبرند؟ مثلا اگر بگوییم این فصاحت و بلاغت قرآن است که باعث میشود مردم متوجه شوند که قرآن معجزه است و سخن بشر نمی تواند باشد، آیا مگر مردم اصلا به فصاحت و بلاغت قرآن پی میبرند؟ به نظر میرسد بخش قابل توجهی از مردم یا زبان عربی نمی فهمند یا قادر به درک فرق فصاحت قرآن یا مثلا کلام حضرت امیر المومنین نیستند و برای آنها این مساله که این حد اعلای فصاحت و بلاغت از بشر ساخته نیست روشن نیست و همین طور اعجاز علمی قرآن , مردم عادی که سواد آن چنانی ندارند نمی توانند به معجزه ی علمی بودن قرآن پی ببرند و این جنبه نیز بیشتر مناسب اهل علم نیست و بعضی میگویند این که کسی نتوانسته به تحدی قرآن پاسخ بگوید وتاریخ گواه بر این مساله است برای عوام می تواند حجتی باشد در صورتی که این هم نمی تواند پاسخ قانع کننده ای باشد    چون عوام اصلا این را که قران چه فرقی با کلام بشر دارد را درک نمی کنند که بعد بگویند کسی نتوانسته مانند ان را بیاورد پس قران کلام خداست و … همچمنین سایر جنبه های اعجاز قرآن هم قابل درک برای عوام نیست البته من منکر این نیستم که همان آدم بی سواد که جنبه ها ی اعجاز علمی و بلاغی و … را هم درک نمی کند اگر پای سخن دانشمندان و… بنشیند از راه اعتمادی که به آن ها دارد می تواند به اعجاز قران پی ببرد ولی آیا قرآن که برای هدایت بشر آمده و برای تصدیق رسالت نبی اکرم آمده وبرای این آمده که مردم به پیامبر ایمان آورند باید این گونه باشد که ایمان به انها متوقف بر ایمان به اهل علم باشد , و ایا اگر کسی به دانشمندان مسلمان ایمان نیاورد مساله ایمان به نبی هم برای او منتفی است؟

مگر نه این است که قران برای هدایت همه ابناء بشر اعم از با سواد و بی سواد آمده و حجتی است که به کمک عقل انسان را به راه راست هدایت میکند پس چرا باید اعجازش به گونه ای باشد که فقط برای اهل علم یا فصحا و بلغاء عرب قابل استفاده باشد و مثلا اگر یک فرد عادی کم سواد کافر که زبان عربی نمیداند و به زبان قوم خود صحبیت می کند اگر قران به او عرضه شود نباید کافی باشد برای این که در صورت بی غرض بودن و عناد نداشتن به راحتی ایمان آورد و حجت بر او تمام شود ؟ مگر نه این است که او حجت باطن (عقل ) دارد و حجت ظاهر ( دین و معجزه نبی ) براو عرضه شده ؟ پس چرا باعث ایمان آوردن او نمی شود پس چرا باعث نمی شود که به رسالت نبی ایمان آورد؟

ایااین مساله شمول قرآن را زیر سوال نمی برد؟ لطفا پس از پاسخ به این سوال منابعی را هم برای مطالعه بیشتر به من معرفی کنید.

 

پاسخ:

۱ـ آفتاب آمد دلیل آفتاب

برای ایمان آوردن به اسلام، هیچ احتیاجی به اعجاز نیست؛ و برهان عقلی برای این منظور کافی است. لذا اگر هم رسول خدا(ص) معجزه ای آورده و خداوند متعال قرآن کریم را به نحو اعجاز فرستاه، برای تأکید بر حقّانیّت اسلام است نه برای اثبات آن. لذا رسول خدا(ص) برای افراد عاقل، معجزه نشان نمی دادند و اکثر معجزات آن بزرگوار برای افراد عنود بوده تا هیچ عذری برای انکار نداشته باشند.

27210108144184542206156212145188363206145

ـ برهان بر حقّانیّت اسلام

ادیانی غیر از اسلام در دنیا هستند که ادّعای الهی بودن دارند.

هیچکدام از این ادیان، قادر نیستند وجود تاریخی پیغمبر خودشان را اثبات کنند.

به فرض که بتوانند وجود تاریخی پیغمبرشان را اثبات کنند، قادر نیستند استناد کتاب مقدّس خودشان را به آن شخص اثبات نمایند.

به فرض که بتوانند این را هم اثبات کنند، قادر نیستند جعلی نبودن و عدم تحریف آن کتاب را اثبات کنند.

با این وجود، هیچکدام از این ادیان، قابل پیروی نمی باشند.

از طرف دیگر، روشن است که انسان محتاج دین الهی است؛ و محال است خدای حکیم، انسان عاقل و مختار را بدون دین رها سازد. پس بی دین ماندن هم منطقاً مردود است.

پس غیر از این ادیان مدّعی الهی بودن، باید دین دیگری باشد که هم وجود تاریخی پیغمبرش مسّلم باشد، هم استناد کتاب مقدّس آن به پیغمبر مربوطه مسلّم باشد، هم عدم تحریف آن کتاب امری مسلّم باشد. و تنها یک دین با این ویژگی ها وجود دارد؛ که اسلام است.

پس منطقاً جز اسلام، از هیچ دین دیگری نمی توان پیروی نمود.

ملاحظه می کنید که طبق حکم عقل، و با مقایسه ای ساده بین ادیان موجود، به راحتی می توان حقّانیّت اسلام را به عنوان تنها دین قابل دفاع، اثبات نمود. امّا خداوند متعال به این بسنده نکرده و راه اعجاز را هم پیش روی مردم نهاده است؛ که اعجاز قرآن تنها یکی از آنهاست. چون رسول خدا(ص) بیش از چهار هزار معجزه از خود بروز داده اند که بیش از سه هزار مورد آن ثبت شده و نه تنها اصل صدور معجزه از ایشان، با خبر متواتر به ما رسیده است، بلکه خبر برخی از معجزات ایشان نیز خبر متواتر است؛ و خبر متواتر نزد عقلا یقین آور می باشد.

 

ـ بیان تفصیلی مطالب فوق

الف ـ چرا باید دین داشت و معیار درستی یک دین چیست؟

در این که انسان نسبت به حیوانات، موجودی است ویژه با راه تکاملی خاصّ، شکّی نیست. حیوانات پاسخ نیازهای ذاتی خود را به صورت غریزه در درون خود دارا هستند؛ لذا نیازی به هدایت بیرونی ندارند. امّا انسان، تنها بخشی از پاسخ به نیازهای ذاتی خود را به صورت درونی داراست که عمدتاً نیازهای اوّلیّه هستند. این پاسخهای درونیِ ابتدایی ولی بنیادی را در بُعد مادّی ، غریزه و در بُعد معنوی و فوق مادّی ، فطرت می نامند. امّا این مقدار آگاهی درونی کافی برای تمام نیازهای مادّی و معنوی انسان نیست. از اینرو انسان دائماً در پی آن است که پاسخ بسیاری از نیازهای خود را از بیرون ذات خود به دست آورد. ضرورت وجود دین و هدایت الهی و نیاز انسان به چنین هدایتی از برون ذاتش نیز دقیقاً از همین امر ناشی می شود؛ یعنی انسان در می یابد که با قوای موجود خود ، مثل غریزه ، فطرت ، خیال و عقل قادر به پاسخ دادن به برخی از نیازهای مادّی و معنوی خود نیست؛ لذا عقل حکم می کند که خداوند حکیم باید پاسخ این نیازها را با ارسال وحی در اختیار انسان قرار دهد. چرا که خدا حکیم است و محال است حکیم نیازی بی پاسخ در وجود موجودات قرار دهد. چون لازمه ی چنین امری انجام فعل عبث است که از ساحت حکیم به دور می باشد. بنا بر این ، دین چیزی نیست جز پاسخ برخی از نیازهای مادّی و معنوی انسان که پاسخ آنها به طور طبیعی در وجود انسان نیست. بر این اساس ، تا استناد دینی به خدا اثبات نشده تبعیّت از آن ، عقلاً جایز نخواهد بود . از اینرو انبیاء(ع) برای اثبات اینکه دینشان از سوی خداست یا برهان عقلی می آوردند یا معجزه نشان می دادند که البته خود معجزه نیز مقدّمه ی یک برهان عقلی است. انبیاء (ع) با این براهین در پی آن بودند که اثبات کنند با خدا در ارتباطند و متّصل به قدرت خدا هستند که بدون رقیب است ؛ به عبارت دیگر معجزه ، امضای خدا بر پای دین حقّ و نبی صادق است ؛ امضایی که هیچکس قادر به جعل آن نیست.
پس ما انسانها دین می خواهیم چون قادر نیستیم پاسخ تمام نیازهای خود را از قوای موجود خود استخراج کنیم. بنا بر این ، نمی دانیم پاسخ نیازهای ما چه چیزهایی هستند ؛ و می دانیم که تنها خدا می داند که این پاسخها چیستند. پس ما نمی توانیم برای خدا تکلیف تعیین کنیم که چه احکامی بفرستد یا نفرستد ؛ بلکه چون به حکم عقل ، حکمت او برای ما ثابت است ، یقین داریم که هر چه او حکم کند یقیناً تأمین کننده ی سعادت حقیقی ماست. پس وظیفه ی ما انسانها این نیست که از راه شکل احکام و دستورات دین ، درباره ی درستی یا نادرستی آن قضاوت کنیم ؛ بلکه وظیفه ی ما این است که ابتدا درستی دین را اثبات کنیم بعد به احکام آن عمل کنیم. خیلی ها در طول تاریخ به نام خدا حرفها زده و بسیاری از احکام خدا را تبدیل نموده اند ، که خیلی از این سخنان جعلی یا تحریف شده ممکن است خوشایند و باب میل نفس ما باشد ، امّا آیا به صرف مورد پسند بودن می توان آنها را از جانب خدا و ضامن سعادت بشر دانست؟ حتّی ممکن است برخی از این حرفها فی حدّ نفسه درست باشند ولی تمام حقیقت و تمام فرمول سعادت نباشند ؛ بلکه امکان دارد بخشی از نقشه ی راه سعادت باشند. و روشن است که انسان با یک نقشه ی ناقص به هیچ جا نمی رسد.
حال باید پرسید که: در میان ادیان موجود ، کدامیک قادر به اثبات حقّانیّت خود هستند؛ یعنی کدام دین قادر است با اسناد و شواهد قطعی ، استناد خود به خدا را اثبات کند. آیا دین زرتشت یا یهود یا مسیحیّت قادر است اثبات کند که اوّلاً زرتشت و موسی و عیسی وجود خارجی داشته اند؟ ثانیاً به فرض وجود داشتن ، آیا قادر است اثبات کند که وی پیامبر بوده است؟ ثالثاً به فرض پیامبر بودن ، قادر است اثبات نماید که کتاب فعلی آنها عیناً همان کتاب آسمانی خود آنهاست؟ رابعاً به فرض اثبات این مطلب آیا قادر است اثبات کند که این کتاب کلّ آن کتاب است و نه قسمتی از آن؟ چون نقشه ی ناقص به درد نمی خورد. خامساً آیا این ادیان قادرند اثبات کنند که بعد از پیامبران آنها پیامبری نیامده و دین آنها را نسخ ننموده است؟
برای اینکه ما این ادیان را به عنوان فرمول سعادت و پاسخ تمام نیازهای بشر امروز بدانیم باید تمام این سوالات ـ که ملاک و معیار درستی یک دین هستند ـ جواب مثبت داشته باشند. در حالی که حتّی یکی از این سوالات هم توسّط پیروان این ادیان قابل اثبات نیستند ، کجا رسد همه ی آنها.
بودیسم که اساساً خودش ادّعای الهی بودن ندارد ؛ و بودا را هم پیامبر نمی دانند. وجود زرتشت و موسی و عیسی هم از نظر تاریخی به شدّت مورد تردید دانشمندان تاریخ می باشد ؛ و جز ادّعای خود زرتشتیان و یهودیان و مسیحیان هیچ سند تاریخی انکار ناپذیر وجود ندارد که وجود تاریخی آنها را اثبات کند؛ مسلمین هم اگر وجود این افراد را قبول دارند به گواهی تاریخ نیست بلکه به واسطه ی گزارشات قرآن کریم است. نبوّت آنها نیز برای خود آن پیروان ، با هیچ دلیل عقلی و نقلی یا معجزه قابل اثبات نیست. استناد کتاب اوستا به زرتشت و تورات به موسی نیز از حیث تاریخی مخدوش است. انجیل را هم که خود مسیحیان کتاب عیسی نمی دانند. خود زرتشتیان معترفند که اوستا سالها سینه به سینه منتقل می شده است و صدها سال بعد از زرتشت مکتوب شده است. بنا بر این ، خدا می داند در این مدّت که اوستا مکتوب نبوده چه بر سر این مطالب آمده است. خود زرتشتیان و پژوهشگران معتقدند که اوستا در اصل بسیار بزرگ بوده و بر روی دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بوده است. اوستای کنونی هشتاد و سه هزار کلمه است ؛ امّا احتمالاً اصل آن سیصد و چهل و پنج هزار و هفتصد کلمه بوده است ؛ یعنی چهار برابر اوستای کنونی. بنا بر این بر فرض اینکه این کتاب ، کتاب آسمانی باشد حجّیّت نخواهد داشت ؛ چون نقشه ای ناقص است که نمی توان به آن عمل نمود. چه بسا در بخش حذف شده مطالبی بوده که تفسیر کننده یا تخصیص و تقیید کننده ی مطالب موجود بوده است. پس با حذف آنها مطالب موجود نیز فاقد اعتبار می شوند. تورات نیز بعد از موسی (ع) حدود پانصد سال گم شد و در این پانصد سال هیچ توراتی در دست نبود. بعد از آن کسی ادّعا نمود که یک نسخه از تورات را پیدا کرده است؛ و همان تورات پیدا شد به عنوان تورات اصلی پذیرفته شد. حال از کجا باید دانست که این تورات فعلی قطعاً همان تورات موسی(ع) است؟ از کجا بدانیم که آن را خود همان شخص ننوشته است؟
همچنین هیچکدام از این ادیان قادر نیستند ثابت کنند که بعد از پیامبر آنها پیامبری نیامده است. چون هیچکدامشان در متن دینشان نیست که دین آنها دین خاتم است. پس این ادیان موجود ، در عصر حاضر تنها توده ای از ادّعاهای غیر قابل اثباتند؛ لذا عقلاً کسی نمی تواند تابع آنها باشد؛ و اگر تابع آنها شد، نزد خدا حجّتی نخواهد داشت.
پس جز اسلام هیچ دینی وجود ندارد که بتواند از عهده ی اثبات پنج سوال فوق برآید. حال بگذریم که پاره ای از آموزه های بنیادی این ادیان نیز خلاف براهین عقلی می باشند. تنها اسلام است که وجود تاریخی پیامبرش یقینی است ؛ و معجزات او را تاریخ قطعی نقل کرده است. و تنها قرآن کریم است که با سند متواتر به رسول خدا(ص) می رسد و افزون بر آن، نسخه های قدیمی فراوانی از این کتاب به خطّ کوفی موجود است که گواهی می دهند بر عدم تحریف آن. و البته بر عدم تحریف آن براهین عقلی و نقلی نیز اقامه شده است.

حاصل آنکه:

از راه مقایسه ی بنیانهای ادیان کنونی، شکّی نمی ماند که تنها دین قابل تبعیّت اسلام است؛ به نحوی که اگر اسلام را هم قابل تبعیّت ندانیم، در آن صورت باید قائل شویم به این که هیچ دین حقّی در جهان وجود ندارد.

امّا آیا ممکن است دین حقّی در جهان نباشد؟

به حکم برهانی که در سطور قبل بیان داشتیم ، محال است خدا انسان نیازمند به برنامه ی سعادت را بدون برنامه ی درست رها سازد. لذا در هر زمانی یقیناً برنامه ی درست و تحریف نشده از سوی خدا وجود دارد. در غیر این صورت لازم می آید که خدا موجودی مکلّف و نیازمند به برنامه ی خودسازی را آفریده باشد ولی برنامه ای درست در اختیارش نگذارد. چنین چیزی نیز محال است ؛ چون چنین آفرینشی لغو و غیر حکیمانه است ؛ و از خدای حکیم چنین کار لغو و غیرحکیمانه ای سر نمی زند. پس یقیناً در بین ادیان موجود ، یکی از آنها درست می باشد. و چون غیر از اسلام هیچ دین دیگری نیست که بتواند از عهده ی سوالات مطرح در سطور قبل برآید ، لذا شکّی نمی ماند که همه ی آنها در عصر کنونی باطلند و از اصل خود جدا افتاده اند. و البته این از حکمت خداست که سندیّت ادیان موجود را باطل نموده تا مردم به راحتی بتوانند حقّانیّت اسلام را بفهمند. پس اگر لازم است که حتماً دینی درست در میان مردم باشد ، آن دین نمی تواند باشد مگر اسلام ؛ چون گزینه ی دیگری در کار نیست.

حال بعد از این استدلال هر شبهه ای نیز در سرشاخه های دین اسلام مطرح شود قادر نخواهد بود اصل اسلام را زیر سوال ببرد. چون اساس یک دین به اصول آن است. وقتی کسی ثابت نمود که اصول یک دین درست می باشد و اصول دیگر ادیان باطل می باشند، دیگر منطقاً هیچ بهانه ای برای توقّف ندارد ؛ و منطقاً باید وارد آن دین شود. بلی ممکن است در مسائل متأخر از اصول آن دین باز دچار شبهاتی شود ؛ امّا این شبهات منطقاً دلیل نمی شوند که او عقبگرد نماید.

 

۲ـ تواتر معجزات رسول خدا(ص)

گفته شد که رسول خدا(ص) معجزات بسیاری داشته اند که اصل صدور معجزه از حضرتش را متواتر می کند؛ و افزون بر آن، برخی معجزات آن حضرت مثل شقّ القمر نیز به تنهایی با خبر متواتر به ما منتقل شده اند. و خبر متواتر نزد عقلا حجّت است.

امّا منظور خبر متواتر چیست؟

گزارشات تاریخی بر دو قسمند: برخی گزارشات تنها توسّط  یک راوی یا راویان اندک نقل شده اند که آنها را نقل واحد یا خبر واحد گویند. امّا برخی حوادث تاریخی چنان گسترده و دارای شهرت بوده اند که توسّط راویان مستقلّ فراوانی گزارش شده اند ؛ و آن راویان به گونه ای هستند که به طور معمول امکان تبانی آنها بر خبر دروغ ممکن نیست. لذا عقلای بشر ، احتمال دروغ بودن چنین گزارشاتی را دور از ذهن دانسته بر آنها اعتماد می کنند. چنین گزارشاتی را خیر یا نقل متواتر می خوانند. مثلاً ما امروز یقین داریم که کسی به نام ابوعلی سینا یا نادرشاه وجود داشته اند ؛ چون خبر وجود آنها از راه نقل متواتر به ما رسیده است.  گزارشات تاریخی وجود رسول خدا(ص) و صدور کلمات قرآن از زبان آن حضرت نیز با تواتر به ما رسیده است ؛ که یقین آور می باشد.

همینجا لازم به ذکر است که این دو نحوه گزارش وقایع ، تنها اختصاص به مردم زمان ما ندارد ؛ بلکه مردم زمان انبیاء نیز دقیقاً از همین دو روش به وقایع آن زمان اطّلاع می یافتند. یعنی عدّه ی حاضر وقایع را دیده و به غایبان منتقل می نمودند. بنا بر این ، از این جهت فرق چندانی بین آنها و مردم زمان ما نیست. بلکه وضع ما از جهاتی بهتر از مردم آن زمان می باشد ؛ چون در آن زمان ، کمتر می شد که آنها یک واقعه را از چندین راوی مستقلّ بشنوند ؛ امّا ما امروز به برکت گرد آوری شدن نقلها در کنار هم ، می توانیم سلسله سندهای مختلف یک واقعه ی تاریخی را در اختیار داشته باشیم. همچنین در آن زمان هنوز چیزی به نام علم رجال و درایه وجود نداشتند ؛ لذا بسیاری از مردم آن زمان امکان بررسی سند نقلی را که شنیده بودند نداشتند ؛ امّا ما در سایه ی این دو علم به راحتی می توانیم ارزش یقین آوری یک نقل را بسنجیم. 

بر همین اساس عرض می شود:

ما در سایه ی خبر متواتر و بلکه فوق متواتر شکّی نداریم که شخصی به نام محمد بن عبدالله (ص) در هزار و چهارصد سال قبل در مکّه ادّعای نبوت داشته است ؛ و اخباری از معجزات او به ما رسیده است؛ که تعداد زیادی از این اخبارِ ، متواترند ؛ یعنی افراد زیادی مستقیما آن معجزه را دیده و هر کدام جداگانه آن را نقل نموده اند و با سلسله اسناد مشخّصی این اخبار به ما رسیده است؛ لذا ما از راه خبر متواتر یقین داریم که پیامبر اسلام معجزاتی داشته است؛ کما اینکه معجزات امیرالمومنین (ع) نیز به تواتر به ما رسیده است.

برخی از معجزات متواتر رسول خدا (ص) عبارتند از : معجزه ی شقّ القمر، معجزه ردّ الشمس ، بروز خشکسالی به مدت هفت سال بر قبیله مضرّ با دعای آن حضرت ، و باریدن باران شدید به دعای آن حضرت پس از هفت سال، شمشیر شدن چوب در دست عکاشه در جنگ بدر و در دست عبدالله بن جحش در جنگ اُحد، سخن گفتن و ناله کردن ستونی که در مسجد بود و پیامبر به آن تکیه می داد آنگاه که برای پیامبر منبری ساختند و پیامبر به جای تکیه بر آن ستون روی منبر نشستند و … . ابن شهر آشوب در تاریخش چهار هزار و چهار صد و چهل معجزه به پیامبر (ص) نسبت داده و بیش از هزار مورد آن را نقل نموده است. بنا بر این، با این همه اخبار زیاد،حتی اگر تک تک معجزات آن حضرت هم متواتر نمی بود، باز اصل صدور معجزه از آن حضرت متواتر بود؛ در حالی که بسیاری از معجزات او به تنهایی نیز متواترند؛ بنا بر این اگر کسی در کتب تاریخ و روایات شیعه و سنّی اندکی توجه نماید برایش یقین حاصل می شود که پیامبر اسلام صاحب معجزات فعلی بوده است.

معجزات صفاتی و خلقی آن حضرت نیز با اخبار متواتر بسیار فراوان به مردم زمان ما رسیده است؛ که طالب آن می تواند با مطالعه ی کتب روایی و کتب سیره ی نبوی از این خلقیّات آگاهی یابد. گزارشات زیادی نیز در کتب تاریخ و سیره وجود دارد که عدّه ی زیادی با دیدن اخلاق شگفت پیامبر (ص) به او ایمان آورده و تصدیق نموده اند که هیچ انسان عادی نمی تواند تا این اندازه بر نفس خود مسلّط باشد؛ تا جایی که کسی چندین سالِ پیاپی هر روز به او دشنام دهد و بر سر او زباله بریزد و او ذرّه ای ناراحتی از خود بروز ندهد؛ در حالی که به کمک اصحاب و عشیره ی قدرتمند خود می تواند آن شخص را تنبیه کند. تاریخ پر است از اعتراف دوست و دشمن بر این که خُلق و خوی آن حضرت و به ویژه تسلّط آن حضرت بر خشم و غضب در حدّ اعجاز بوده است؛ و کسی را توان داشتن آن خلق و خو نیست «وَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظیمٍ» (القلم:۴)

معجزه ی قولی نیز از هر جهت حکم معجزه ی صفاتی را دارد؛ یعنی برای حاضران حجّت مستقیم و برای غایبان از راه خبر متواتر حجّت است؛ لذا طالب معجزه ی قولی می تواند در روایات نبوی دقت کند تا دریابد که آیا گوینده ی آنها فردی عادی بوده است یا فردی متّصل به منبع غیب.

 

۳ـ قرآن معجزه برای عالمان یا عموم

قرآن کریم در درجه ی نخست، معجزه است برای اهل فهم نه برای هر عوامی. چرا که قرآن از سنخ علم است؛ و غیر عالم را با علم کاری نیست. البته غیر عالم نیز می تواند با تمسّک به تشخیص متخصّص تصدیق به اعجاز قرآن کند. چرا که رجوع غیر متخصّص به متخصّص خود قاعده ای عقلی است.

قرآن کریم می فرماید: « أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافاً کَثیراً ــــ آیا درباره قرآن نمى‏اندیشند؟! اگر از سوى غیر خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‏یافتند.» (النساء:۸۲)

این آیه اوّلاً بیان می کند که اهل اندیشه می توانند عدم اختلاف در قرآن را بفهمند نه هر کسی. ثانیاً بیان می دارد که هیچ بشری بدون کمک خداوند متعال ، قادر نیست کتابی بنویسد که هیچ خطایی در آن نباشد ؛ چنانکه حتّی بعد از هزار و چهار صد سال نیز کسی نتواند در آن اشکالی منطقی پیدا کند. لذا تا کنون هیچ اشکالی بر قرآن کریم نشده مگر اینکه علما پاسخش را از خود قرآن کریم داده اند.

همچنین قرآن کریم با ندای بلند فریاد می کند که اگر باور ندارید که این کتاب از سوی خداست ؛ پس شما هم دست به دست هم بدهید و کتابی همانند آن بیاورید. چون اگر یک نفر بشر بی سواد توانسته چنین کتابی بیاورد ، پس همه ی دانشمندان و ادبای جهان باید بتوانند صدها برابر بهتر از آن را بیاورند. پس اگر نتوانند بیاورند ، منطقاً باید اعتراف نمایند که این کتاب کار دست بشر نیست. روشن است که خطاب این گونه آیات نیز در درجه ی نخست به اهل علم و فنّ می باشد. و البته عوام نیز از عجز اهل علم می توانند پی ببرند به حقّانیّت ادّعای قرآن.

قرآن کریم می گوید:

« أَمْ یقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین‏. ـــــ آیا آنها مى‏گویند:او قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده است؟!  بگو: اگر راست مى گویید ، یک سوره همانند آن بیاورید ؛ و غیر از خدا ، هر کس را مى‏توانید(به یارى) طلبید!» (یونس:۳۸)

« وَ إِنْ کُنْتُمْ فی‏ رَیبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ . ـــــ  و اگر در باره آنچه بر بنده خود نازل کرده‏ایم شک و تردید دارید،( دست کم) یک سوره همانند آن بیاورید ؛ و گواهان خود را ــ غیر از خدا ــ براى این کار ، فرا خوانید اگر راست مى‏گویید.» (البقره:۲۳)

قرآن کریم می گوید:

۱ ـ همه جمع شوید و دست به دست هم دهید و سوره ای مثل سور قرآن بیاورید؛ تا نگویید که ما مثل پیامبر ادیب زبر دستی نبودیم. چون یقیناً اگر صدها ادیب دست به دست هم دهند بهتر از بهترین ادیب دنیا می توانند یک متن ادبی سه آیه ای بسازند.

۲ـ فرمود شاهدان و گواهان بی طرفی را هم گرد آورید تا بین ساخته ی شما و قرآن قضاوت نمایند. البته روشن است که شهود باید متخصّص فنّ هم باشند.

آیا سخن از این روشنتر و منصفانه تر می توان گفت؟ یک انسان عاقل بیندیشد که: اگر ساختن سه آیه مثل سوره ی کوثر ممکن است چرا آنان که هر ساله میلیاردها دلار صرف مبارزه با اسلام می کنند و فیلمها و کتابها بر ضدّ اسلام می سازند و می نویسند ، دست به چنین کار کوچکی نمی زنند؟ این همه ادیان در دنیا مثل مسیحیّت وجود دارند که با اسلام در ستیزند ، اگر مرد میدان هستند چرا مجلسی ترتیب نمی دهند تا در آن مجلس اهل ادب را گرد آورند و مبارزه طلبی قرآن را جواب دهند؟

خطاب قرآن به اهل تخصّص است که اگر می توانید دست به دست هم دهید و یک سوره مثل سوره های قرآن بیاورید؛ حتّی قرآن این اجازه را می دهد که مضمون را از خود قرآن بگیرند؛ و حتّی اجازه می دهد که مطالب یک سوره را با بیانی دیگر ولی قابل رقابت با قرآن بیان کنند.

امّا چرا دشمنان قرآن پاسخ این مبارزه طلبی را نمی دهند؟ البته اینها برای براندازی قرآن، دور هم جمع شده اند؛ و صدها مرکز تخصّصی و هزاران متخصّص برای مبارزه با اسلام و قرآن تأسیس نموده اند؛ و هر ساله میلیاردها دلار خرج این کار می کنند. امّا چرا از هر راهی ـ از شبهه افکنی گرفته تا سوزاندن قرآن و کشیدن کاریکاتور ـ برای کوبیدن قرآن وارد می شوند جز از همان راهی که خود قرآن پیشنهاد کرده است؟!!! آیا اینها حقیقتاً از این راه وارد نشده اند یا آن را غیر قابل ورود یافته اند؟ یقیناً اینها سعی نموده اند یک سوره مثل سوره های قرآن بیاورند؛ لکن دانسته اند که نشدنی است.

آیا یک عوام با تفکّر در همین مطلب، نمی تواند به درستی ادّعای قرآن پی ببرد؟

 

۴ـ وجود اعجازی قرآن

الف ـ اعجاز قرآن از نظر فصاحت و بلاغت

این جنبه از اعجاز قرآن ، در درجه اوّل برای کسانی حجّت است که بر زبان عربی تسلّط داشته و  سخن فصیح و بلیغ را هم می شناسند ؛ امّا برای دیگران با واسطه می تواند حجّت باشد ؛ قرآن کریم با صراحت تمام در آیات (هود:۱۳) ، (اسراء:۸۸) و (یونس: ۳۸) مبارزه طلبی می کند و از منکرین پیامبر می خواهد که اگر قبول ندارید که قرآن کلام خداست پس مشابه آن یا مشابه ده سوره یا مشابه یک سوره ی آن ــ مثلا مشابه سوره ی کوثر ــ را بیاورید . امّا تا کنون هیچ کس نتوانسته است حتی یک سوره ی کوچک نظیر سوره کوثر یا سوره عصر را هم بیاورد. در طول تاریخ خیلی از عرب زبانان غیر مسلمان به این کار اقدام کرده اند ولی آنچه ساخته بودند در برابر فصاحت و بلاغت قرآن کریم به بازیچه  شباهت داشت. بزرگترین ادیبان عرب در طول تاریخ اعتراف نموده اند که فصاحت و بلاغت قرآن کریم فراتر از قدرت انسان عادی است ؛ بلکه تمام ادیبان عرب در مقابل فصاحت و بلاغت نهج البلاغه ، که کلام امیر المومنین (ع) است ، سر فرود آورده و آن را معجزه دانسته اند ؛ در حالی که فصاحت و بلاغت نهج البلاغه در مقابل فصاحت و بلاغت قرآن ، بسیار پایین است تا آنجا که حتّی یک فارسی زبان هم از مقایسه ی قرآن با نهج البلاغه به راحتی می تواند تفاوت را احساس کند. لذا غیر عربها گرچه خودشان فصاحت و بلاغت قرآن را مستقیماً ادراک نمی کنند ، ولی از راه اعتراف متخصّصان و ادیبان عرب و بخصوص از اعتراف ادیبان عرب غیر مسلمان، می توانند یقین پیدا کنند که این کتاب دارای اعجاز ادبی است.

عقل سلیم می گوید که اگر واقعا آوردن یک سوره مثل سور قرآن ممکن بود ، حتما دشمنان اسلام در طول این هزار و چهار صد سال ، مشابه آن را می آوردند. امروزه آمریکا و اسرائیل و دیگر کشورهای ضد اسلام ، سالیانه میلیاردها دلار خرج مبارزه با اسلام می کنند ؛ اگر واقعا امکان آوردن یک سوره مثل سوره های قرآن وجود داشت ، این کشورها  با دادن پول به ادیبان و جمع نمودن آنها در یکجا ، مشابه یک سوره را می آوردند و اسلام را شکست می دادند ؛ ولی چنین نکرده اند. بارها شده که دشمنان اسلام به افرادی چون سلمان رشدی کمک مالی کرده اند تا رمانهای اهانت آمیزی نسبت به مقدّسات اسلام بنویسند ؛ سوال اینجاست که چرا اینها این پولها را خرج ساختن یک سوره نمی کنند تا پاسخ قرآن را بدهند؟!! حتی قرآن نمی گوید که شما حتما مشابه یک سوره را به زبان عربی بیاورید ؛ بلکه این مبارزه طلبی عامّ است؛ یعنی اگر می توانید سخنی به زبان دیگر بیاورید که فصاحت و بلاغتش در حدّ قرآن باشد. حتّی قرآن کریم نمی گوید مضمون را از خودتان بیاورید ، بلکه این اجازه را می دهد که مضمون را از خود قرآن گرفته با کلمات دیگری آن را بیان کنیم به شرط آنکه استحکام آن در حدّ قرآن باشد. بر همین اساس ، در مدّت این حدود هزار و چهار صد سال ، نه تنها کسی نتوانسته سوره ای مثل سور قرآن بسازد بلکه حتّی کسی نتوانسته است ترجمه ی بی عیب و نقصی از قرآن نیز ارائه دهد. چرا که ترجمه ی تمام عیار قرآن کریم نیز محال است. تمام مترجمین قرآن کریم نیز معترفند که ترجمه ی آیات به معنای حقیقی کلمه غیر ممکن است. جالب است بدانیم که تا به امروز هیچ کس نتوانسته است حتّی آیه ی « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم» را هم به درستی ترجمه کند. چون تمام ترجمه های این آیه نادرست می باشند و هیچکدام آنها معنی دقیق این آیه را نمی رسانند. بهترین ترجمه هایی که بنده برای این آیه سراغ دارم این دو ترجمه اند: « به نام الله ، گسترده مهر مهر پیشه» و « به نام الله گسترده نوازشگر خوب نواز ». امّا این دو نیز فاصله ی زیادی دارند با معنی حقیقی آیه. البته توجّه شود که قرآن کریم، حدّ اقلّ یک سوره خواسته و نه یک آیه، اگر چه ساختن مشابه برخی آیات نیز از محالات است. چرا که برخی آیات، وجوه معنایی میلیونی دارند.

پس راه فهم اعجاز ادبی قرآن برای غیر عربها هم از راه اعتراف همه ی ادیبان عرب ممکن است . این یک روش عقلائی است ،که ما در هر زمینه ای که خودمان تخصص نداریم به متخصصین آن امر مراجعه می کنیم ؛ و درک آنها را برای خود حجّت می دانیم ؛ بخصوص زمانی که اکثر یا همه ی متخصصین یک امر در موردی اتفاق نظر دارند ؛ مثلا اگر همه ی پزشکان بگویند که کشیدن سیگار موجب سرطان می شود ، ما یقین پیدا می کنیم که کشیدن سیگار موجب سرطان است. همچنین از ناتوانی دشمنان اسلام بر آوردن یک سوره مثل سور قرآن ، یقین پیدا می کنیم که آوردن مثل قرآن ــ به هر زبانی ــ محال است . مثل اینکه کسی ادعا کند که قویترین مرد جهان است ؛ و بگوید اگر در این امر شک دارید پهلوانان خود را آماده کنید تا من خودم شهر به شهر بیایم و همه را بر زمین بزنم ؛ اگر این شخص شهر به شهر گشت و هیچ کس نتوانست او را بر زمین بزند معلوم می شود که در ادعای خود صادق است ؛ قرآن کریم هزار و چهارصد سال است که شهر به شهر می گردد و مبارز می طلبد ؛ و کسان زیادی هستند که آرزو می کنند قرآن را شکست دهند ؛ ولی در این مدت همه ناکام مانده اند. همچنین اعتراف مترجمین قرآن بر عجر خودشان در امر ترجمه ی قرآن ، گواه است که آوردن مثل قرآن محال می باشد. حتّی مترجمین غیر مسلمان قرآن هم اعتراف نموده اند که ترجمه ی برابر با اصل یا بهتر از اصل قرآن، محال است.

از فصاحت و بلاغت گذشته ، آیات قرآن کریم دارای وجوه معنایی نیز می باشند که ترجمه ی آنها و آوردن مشابهشان را غیر ممکن می کند. علاّمه طباطبایی در مورد پنج آیه ی اوّل سوره بقره فرموده است که این پنج آیه با توجّه به قواعد دستور زبان عربی و شأن نزول و امور دیگر، بیش از یک میلیون وجوه معنایی دارند. حال چگونه کسی غیر از خدا ، می تواند در نیم صفحه ، این همه معنی را جا دهد. همچنین طبق ادّعای علّامه ی طباطبایی در تفسیر المیزان انجام داده اند ، در آیه ی ۱۰۲ سوره ی بقره ، که حدود هفت سطر است ، یک ملیون و دویست و شصت هزار وجه معنا محتمل است. حال چگونه کسی می تواند همه ی این معانی را در هفت سطر بگنجاند؟ و تازه این آیه است نه سوره.

ب ـ نقض ناپذیری قرآن با علم روز

ما ادعا می کنیم که هیچ کتابی در طول تاریخ نوشته نشده است ، که بعد از گذشت مدت زمانی  با کشفیات جدید تعارض پیدا نکند ؛ کتابها ی نویسندگان و دانشمندان بزرگی چون ارسطو ، افلاطون ، ابوعلی سینا ، ابوریحان بیرونی ، خواجه نصیرالدین طوسی ، گالیله ، نیوتن ، اینشتین ، ماکس پلانگ و… تنها مدت کوتاهی معتبر بوده اند ؛ و بعد از گذشت مدت زمانی برخی از حرفهای آنها نقض شده است ؛ اما قرآن چهارده قرن است که نازل شده ولی هیچ کس نتوانسته است سخنی باطل و نادرست در آن پیدا کند و هیچ کشف علمی قطعی وجود ندارد که یک آیه ی قرآن را زیر سوال ببرد. برای مثال دانشمندان زیادی در طول تاریخ درباره ی خورشید و زمین سخن گفته اند؛ ولی بعد از مدتی سخنان آنها با مشکل مواجه شده و بطلان آن معلوم شده است ؛ قرآن کریم نیز با صراحت از حرکت زمین و خورشید سخن گفته است؛ امّا به گونه ای این مطلب را بیان کرده است که در هیچ زمانی خلاف باور عمومی مردم نمی شود. این از اعجاز قرآن است که خدا نه زمین را مرکز عالم نامیده است نه خورشید را ؛ زمانی مردم خیال می کردند که زمین مرکز عالم است؛ ابوسعید سجزی دانشمند ایرانی هم عصر ابوریحان بیرونی با ردّ این عقیده گفت خورشید مرکز عالم است؛ سالها بعد همین مطلب از سوی کپرنیک دوباره مطرح شد؛ و در پی او، گالیله گفت خورشید تنها مرکز منظومه شمسی است نه مرکز عالم ؛ ولی امروز ما با نگاه دقیق علمی می دانیم که خورشید حتی مرکز منظومه شمسی هم نیست؛ خورشید و سیارات آن ،همگی دور یک نقطه ی فرضی می گردند که نزدیک به مرکز  خورشید است؛ و تازه اگر در نظر بگیریم که خود خورشید با منظومه شمسی با سرعت زیادی به دور مرکز کهکشان راه شیری می گردند متوجه می شویم که سیارات عملاً هیچگاه با یک مدار بسته دور آن نقطه ی فرضی هم گردش نمی کنند ؛ چون خود آن نقطه ی فرضی دائماً در حال جابجایی است. ( توجّه: تصوّر این معنا برای اکثر افراد دشوار است؛ برای تصوّر بهتر خود را خارج از کهکشان راه شیری فرض کنید.) لذا الآن معلوم می شود که چرا خدا از همان اوّل نگفت که زمین گرد خورشید می گردد ؛ چون اگر این را می گفت الآن غلط از آب در می آمد. از این گونه ریزه کاری ها در قرآن کریم بسیار زیاد یافت می شود.

 

ج ـ اخبار از غیب

در قرآن کریم آمده است : «  الم – غُلِبَتِ الرُّومُ –  فی‏ أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ – فی‏ بِضْعِ سِنینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ  ــــــ الم ؛ رومیان مغلوب شدند ؛ (و این شکست) در سرزمین نزدیکى رخ داد؛ امّا آنان پس از(این) مغلوبیّت به زودى غلبه خواهند کرد ؛ در عرض چند سال ؛ همه کارها از آنِ خداست؛ چه قبل و چه بعد و در آن روز، مؤمنان(به خاطر پیروزى دیگرى) خوشحال خواهند شد» (الروم:۱-۴)

در این آیه نه با حدس و گمان بلکه با قطعیّت تمام خبر داده شده که به زودی امپراطوری ایران از امپراتوری روم شکست خواهد خورد. کتابها و افرادی زیادی هستند که ادّعای غیب گویی دارند ؛ امّا هیچکدام آنها به صورت عینی و با قطعیّت دست به پیش گویی نزده اند. بلکه در لفّافه و با الفاظ مبهم سخن گفته اند تا قابل تأویل و توجیه باشد. امّا قرآن کریم با صراحت تمام و با قطعیّت محض خبر می دهد که چنین واقعه ای رخ خواهد داد ؛ و چنان نیز می شود. اخبار غیبی دیگری نیز در قرآن کریم وجود دارند که در کتب مربوطه آورده شده اند.

در این آیه یک پیش گویی علمی نیز وجود دارد. أَدْنَى در لغت عرب به معنی پست و پایین نیز به کار می رود؛ بلکه معنی اصلی آن همین است؛ و «نزدیک» معنای فرعی آن می باشد. پس طبق این آیه، جنگ مذکور در پایین ترین نقطه ی زمین خواهد بود. تا عصر ما کسی این معنا را متوجّه نشده، چرا که نمی دانستند محلّ این جنگ ، یعنی کنار دریاچه ی بحرالمیّت ، پایین ترین منطقه ی زمین است نسبت به سطح اقیانوسها. امّا بشر امروز از طریق اندازه گیری های علمی متوجّه شده که این منطقه پستترین منطقه ی خشک زمین می باشد.

دـ  گزارش از گذشته ی مجهول

خداوند متعال می فرماید:

« وَ جاوَزْنا بِبَنی‏ إِسْرائیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتَّى إِذا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمینَ (۹۰) آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدینَ (۹۱) فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَهً وَ إِنَّ کَثیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیاتِنا لَغافِلُونَ ـــــ و بنى اسرائیل را از دریا عبور دادیم؛ و فرعون و لشکرش از سر ظلم و تجاوز، به دنبال آنها رفتند؛ هنگامى که غرقاب دامن او را گرفت، گفت: «ایمان آوردم که هیچ معبودى، جز کسى که بنى اسرائیل به او ایمان آورده‏اند، وجود ندارد؛ و من از مسلمین هستم» (۹۰) الآن؟!! در حالى که قبلاً عصیان کردى، و از مفسدان بودى! (۹۱) پس امروز، بدنت را نجات مى‏دهیم، تا نشانه ای باشی براى آیندگان؛ در حالی که بسیارى از مردم، از آیات ما غافلند » (سوره یونس)

حال اگر ثابت شود که خبر قرآن کریم در موردی یکی از فراعنه درست است، به حکم عقل سلیم باید قرآن را کلام خدا بدانیم. چرا که از کشف اجساد مومیایی فراعنه فقط چیزی حدود ۲۰۰ سال می گذرد؛ و قبل از آن نیز در هیچ سند تاریخی سخنی از امر نیامده است.

حال می پرسیم که آیا چنین چیزی قابل اثبات است؟ پاسخ را پروفسور موریس بوکای فرانسوی پیدا نمود.

هنگامی که فرانسوا میتران در سال ۱۹۸۱ میلادی زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت،ازمصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون رامسس دوم را برای برخی آزمایشها و تحقیقات از مصر به فرنسه منتقل کند. جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستان شناس به همراه بهترین جراحان و کالبد شکافان فرانسه، آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند. رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه به نام پروفسور موریس بوکای بود، او بر خلاف سایرین که قصد ترمیم جسد را داشتند، در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود. تحقیقات پروفسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد؛ بقایای نمکی که پس از ساعت‌ها تحقیق بر جسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است؛ و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد، آن را مومیایی کرده اند. لازم به ذکر است که طبق نوشته های مصری او در جنگ کشته است؛ امّا هیچ گونه آثار جراحت بر پیکر او دیده نمی شود؛ و در میان مومیایی ها، سالمترین آنهاست. نوشته های مصری از او به بزرگی یاد نموده و او را خدای بی همتا خوانده اند؛ ولی نگفته اند که او در جنگ با چه کسی و چگونه مرده است.

اما مسأله غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حدّ پروفسور بوکای شده بود این مسأله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد، باقی مانده، در حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است؛ و قاعدتاً باید تا زمان مومیایی شدن تا حدودی فاسد می شده است؛ و این فساد اوّلیّه باید در طول این مدّت چند هزار ساله، مومیایی او را از دیگر مشابه های خودش فرسوده تر می کرده است . حیرت و سر در گمی پروفسور دو چندان شد وقتی دید نتیجه ی تحقیق او کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مورد غرق شدن فرعون و نجات یافتن بدن او از آب است؛ و از خود سئوال می کرد که چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال ۱۸۹۸ میلادی و تقریبا در حدود ۲۰۰ سال قبل کشف شده است،در حالی که قرآن مسلمانان حدود ۱۴۰۰ سال پیش نوشته شده است؟! چگونه ممکن است بشری چنین گزارش دقیقی از ماجرا داده باشد در حالی که نه عرب و نه هیج انسان دیگری از مومیایی شدن فراعنه توسط مصریان قدیم آگاهی نداشته و زمان زیادی از کشف این مسأله نمی گذرد؟! پروفسور موریس بوکای تورات و انجیل را بررسی کرد امّا آنها فقط به غرق شدن او اشاره داشتند و هیچ ذکری از نجات جسد فرعون به میان نیاورده بودند. پس از اتمام تحقیق و ترمیم جسد فرعون، آن را به مصر بازگرداندند؛ ولی موریس بوکای خاطرش آرام نگرفت تا اینکه تصمیم گرفت به کشورهای اسلامی سفر کند تا از صحت خبر در مورد ذکر نجات جسد فرعون توسط قرآن اطمینان حاصل کند. یکی از مسلمانان قرآن را باز کرد و آیه ۹۲ سوره یونس را برای او تلاوت نمود. این آیه او را بسیار تحت تاثیر قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صدای بلند فریاد زد: من به اسلام داخل شدم و به این قرآن ایمان آوردم. موریس بوکای با تغییرات بسیاری در فکر و اندیشه و آیین به فرانسه بازگشت و دهها سال در مورد تطابق حقایق علمی کشف شده در عصر جدید با آیه‌های قرآن تحقیق کرد و حتّی یک مورد از آیات قرآن را نیافت که با حقایق قطعی علمی ـ نه فرضیّات ـ تناقض داشته باشد.

وی حاصل تحقیقات چندین ساله ی خود را در کتابی به نام « مقایسه ای میان: تورات، انجیل، قرآن و علم » ثبت نمود. این کتاب توسّط ذبیح الله دبیر به زبان فارسی ترجمه شده است. این کتاب با عنوان « عهدین، قرآن و علم» نیز معروف است. ترجمه ی دیگری از محمود نورمحمدی نیز برای این کتاب وجود دارد که توسّط انتشارات سایه‌گستر، در سال ۱۳۸۶ منشر شده است.

برای مطالعه بیشتر به منابع زیر مراجعه فرمایید:

۱ـ معجزه شناسی، محمدباقر سعیدی روشن

۲ـ تناقض نما یا غیب نمون‌ ، محمد امین احمدی

۳ـ مرزهای اعجاز، آیه الله خویی ، ترجمه آیه الله جعفر سبحانی

۴ـ راه سعادت در اثبات نبوت، میرزا ابوالحسن شعرانى

۵ ـ قرآن، کتابی شگفت انگیز: مجموعه مقالاتی درباره ی قرآن و دانش مدرن ؛ گردآورنده :صلاح الدین توحیدی

۶ـ قرآن و مستشرقان

 

 

 

 

 

 

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...

دیدگاه ها