سرخط خبرها

فهم قران برای همه امکان پذیر است یا برای خواص ؟

پرسش:
خیلی سوالا دارم… راستش یه دختر ۲۰ ساله که تاحالا خیلی مقید بودم. چادری ام و این چیزیه که تو خانواده ما مهمه.
ولی تازگیا به خیلی چیزا شک کردم چیزایی که ممکنه باعث بشه به خیلی از باورامو له کنه.
اولیش اینه اگه اسلام اینقدر دین کاملیه و قرار بر این بوده که آخرین دین باشه پس چرا اونقدر قدرت نداره یعنی حتی تا چند سال بعد از فوت (آخرین پیامبر) هم حفظ نشد و سریع تحریف شد؟ و ما حتی از احادیثی هم که به دستمون میرست (من به شخصه) مطمئن نیستم. مگه نباید اونقدر کامل و قاطع باشه که در هر زمانی به بهترین شکل به هر آدمی تمام سوالاشو جواب بده… خیلیها میگن قرآن همه جوابای مارو می ده.   
من قرآنو خوندم ولی به هیچ کدوم از جوابام نرسیدم. میگن تفسیر ولی اونم برای من فایده نداشت.
در ضمن مگه قرآن که اعجاز این دین و گفته خود خداوند متعاله نباید با درک همه مردم سازگار باشه… پس چرا می گن که شما (منظور افراد عادی)نمی تونید قرآن رو درک کنید
خواهش می کنم سو تفاهم نشه… من هم از این شکها خوشم نمیاد ولی نمی تونم به راحتی هر چیزی رو قبول کنم … یه عالمه سوال دیگه هم دارم که مثل خوره به جونم افتاده و ………
این وضعو دوست ندارم . کمکم کنید به چیزایی که بیست سال با تمام وجود ایمان داشتم شک نکنم .
پیشاپیش ممنون

پاسخ:
۱ـ دین کامل دیگر چه صیغیه ای است؟!! آخرین دین دیگر چه صیغه ای است؟
مگر چند تا دین الهی وجود دارد که برخی کامل باشند و برخی ناقص؟ مگر چند تا دین الهی وجود دارد که اوّل و آخر داشته باشد؟ کدام عقلی می پذیرد که خدای واحد برای انسانهایی با فطرت واحد، دینهای گوناگون ارسال کند؟

دین یکی آن هم اسلام است. دین آدم(ع) اسلام بود؛ دین نوح(ع) اسلام بود؛ دین ابراهیم و موسی و عیسی(ع) هم اسلام بود. باقی روشهای زندگی که نام دین و مکتب به خود گرفته اند، همگی ساخته ی دست بشرند. به عبارت دیگر، در کلّ دنیا دو دین بیشتر وجود ندارد؛ دین خدا و دین بشر. دین خدا، از آدم تا خاتم یکی بوده و هست، امّا دین بشر ساخته، انواع و اقسام فراوانی دارد. برخی مثل آیین یهود و مسیحیّت، با تحریف همان اسلام موسوی و عیسوی درست شده اند و برخی ها مستقلّاً ساخته شده و پیروانش آن را از جانب خدا نمی دانند، مثل بودیسم و هندوئیسم و … . حتّی مارکسیسم و لیبرالیسم و امثال اینها نیز در واقع نوعی دین هستند. چون دین یعنی برنامه ی زندگی.
پس دین الهی یکی است و همه ی انبیاء نیز آمده اند برای ابلاغ و حفظ و تبیین همان دین. اگر امروزه دهها دین وجود دارند، اینها را خدا نازل نکرده بلکه همه را بشر ساخته است. مثلاً هندوها ابداً دین خودشان را دین نازل شده از سوی خدا نمی دانند. چون اساساً به نبوّت اعتقاد ندارند. شاخه های گوناگون آیین هندو در حقیقت شاخه های گوناگون بت پرستی است. بودیسم نیز دین الهی نیست و خود بودایی ها آن را از جانب خدا نمی دانند؛ چون اینها نیز به نبوّت اعتقادی ندارند. عمده آیینهایی که خود را الهی می دانند عبارتند از: یهودیّت ، مسیحیّت و آیین زرتشت. اینها نیز بنا به دلائل فروان تاریخی و عقلی و نقلی ، ربطی به دین حضرت موسی و حضرت عیسی ـ علیهما السلام ـ ندارند و آیینهایی هستند بشر ساخته؛ که از تحریف دین حضرت موسی و عیسی(ع) درست شده اند؛ آنهم نه در یک نسخه، بلکه هر کدام آنها نسخه های گوناگونی دارند. کتب مثلاً آسمانی اینها نیز ابداً ربطی به انبیاء ندارند و توسّط قدمای اینها نوشته شده اند. لذا خداوند متعال فرمود: « فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُونَ ــــ پس واى بر آنها که نوشته‏اى با دست خود مى‏نویسند، سپس مى‏گویند: «این، از طرف خداست.» تا آن را به بهاى کمى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند؛ و واى بر آنان از آنچه از این راه به دست مى‏آورند»(البقره:۷۹). آیین زرتشت نیز هیچ ارتباطی به خدا ندارد؛ چرا که نه نبوّت زرتشت قابل اثبات است، نه ربط اوستا با زرتشت قابل اثبات است؛ نه ربط اوستا با خدا.
لذا در حقیقت سخن از دین کامل نیست بلکه سخن از این است که در بین ادیان موجود، کدام دین، از جانب خداست و کدام ادیان را بشر از روی دین خدا جعل نموده اند. عقل سلیم نیز نمی پذیرد که خدای واحد، برای بشری با فطرتهای واحد، ادیان گوناگون ارسال کند.
ـ دلائل عقلی بر بطلان فرضیّه ی تکامل ادیان
اگر فرض کنیم که دین خدا تکامل می یابد، در این صورت لازم می آید که انبیای گذشته از انسانهای بعد از خودشان پایین تر باشند. چون دین، برنامه ی انسان سازی است؛ و هر پیامبری نیز به اندازه ی دین خودش بالا می رود. پس اگر دین حضرت ابراهیم ناقصتر از دین حضرت عیسی(ع) بوده لابد پیروان عیسی(ع) با عمل به دین او می توانستند بالاتر از حضرت ابراهیم (ع) نیز صعود کنند. مثلاً حضرت شمعون بن حمون که وصیّ حضرت عیسی(ع) بود باید از حضرت ابراهیم (ع) افضل باشد.
می دانیم که بین حضرت موسی(ع) و حضرت عیسی(ع) انبیای فروانی بوده اند که همگی مبلّغ دین حضرت موسی(ع) بوده اند. پس یقیناً اینها عامل به تمام دین حضرت موسی(ع) بوده اند. چون معصوم محال است چیزی از دین را فروگذار نماید. پس اگر دین حضرت موسی(ع) برتر از دین حضرت ابراهیم بوده ، لازم می آید که این انبیای تبلیغی افضل از حضرت ابراهیم باشند. حال آنکه چنین چیزی محال است. چون حضرت ابراهیم (ع) پیامبر اولوالعزم می باشد.
مگر دین چیست؟ دین، نقشه ی وجود انسان کامل است تا دیگر انسانها خود را بر اساس آن بسازند. لذا فرمود: « فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُون‏ ــــ پس روى خود را خالصانه متوجّه دین کن! همان فطرتى که خداوند،انسانها را بر آن سرشته است. دگرگونى در آفرینش الهى نیست؛ این است دین استوار؛ ولى اکثر مردم نمى‏دانند»(۳الروم:۳۰)
فطرت یعنی همان انسان بالقوّه که باید به فعلیّت درآید. دین نیز چیزی نیست جز دفترچه ی راهنمای انسان که بر اساس آن می توان انسان حقیقی را ساخت. در آیه نیز تأکید شد که خلقت خدا دگرگونی ندارد. لذا فطرت انسان زمان موسی(ع) فرقی با فطرت انسان امروزی ندارد. پس چرا باید نقشه ی وجودی اش فرق بکند؟ آنگاه تصریح نمود که حقیقت دین همین فطرت واحد انسان است ؛ ولی اکثر مردم نمی دانند.
مگر در فطرت انسان به مرور زمان تغییر حاصل شده که دینش هم تغییر کند؟ آنچه تغییر نموده شرائط و امورات بیرون از ذات انسان است نه ذات انسان. ابزارهای زندگی عوض شده اند نه انسان. جای اولاغ و قاطر و اسب را ماشین و قطار و هواپیما گرفته است. جای چراغ پی سوز و نفتی را لامپ برق گرفته است. بچّه ها به جای قصّه ی مادربزرگ پای سریالهای تلوزیونی می نشینند. اینها ربطی به ذات انسان ندارند ؛ هنوز هم نوزاد تازه متولّد شده مثل همان نوزاد هزاران سال قبل ، با ذات خالی از اطّلاعات بیرونی متولّد می شود. امّا با شرائط و اطّلاعات جدیدتری بزرگ می شود. شرائط و اطّلاعات بیرونی نیز همواره در تغییر هستند و دیروز و امروز ندارند. لذا دین ـ که مربوط به ذات بشر است ، و می خواهد ذات بالقوّه ی او را بالفعل نماید ـ همواره ثابت و یکی بوده و هست و خواهد بود. امّا شریعت ـ که مربوط می شود به شرائط برون ذاتی ـ همواره در طول تاریخ تغییر کرده است. امروز نیز شریعت برای یک فرد عادی با شریعت برای یک فرد مثلاً بیمار یا فلج یکسان نیست. آنکه مثلاً بیماری دستگاه گوارش دارد ، و گرسنگی برای او مضرّ می باشد ، روزه بر او حرام است ؛ امّا برای افراد عادی واجب می باشد. آنکه فقیر است یک سری تکالیف دارد و ثروتمند تکالیفی دیگر. نماز یک فرد عادی با نماز یک فلج یا کهن سال یکسان نیست. فرد عادی باید ایستاده نماز بخواند ولی فرد کهن سال یا فلج که توان برخاستن ندارد یا برخاستن برایش دشوار می باشد ، باید نشسته نماز بخواند. این فرقها در دین نیست بلکه در شریعت می باشد ؛ یعنی در بخش مربوط به برون ذات انسان. لذا خداوند متعال فرق گذاشت بین دین و شریعت و فرمود: « وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَکَ مِنَ الْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَهً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّهً واحِدَهً وَ لکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فی‏ ما آتاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ ـــــ و این کتاب‏ را به حق بر تو نازل کردیم، در حالى که کتب پیشین را تصدیق مى‏کند، و حافظ و نگاهبان آنهاست؛ پس بر طبق احکامى که خدا نازل کرده، در میان آنها حکم کن! از هوى و هوسهاى آنان پیروى نکن! و از احکام الهى، روى مگردان! ما براى هر کدام از شما، راه و طریقه ی روشنى قرار دادیم؛ و اگر خدا مى‏خواست، همه ی شما را امّت واحدى قرار مى‏داد؛ ولى خدا مى‏خواهد شما را در آنچه به شما بخشیده بیازماید. پس در نیکیها بر یکدیگر سبقت جویید! بازگشت همه ی شما، به سوى خداست؛ سپس از آنچه در آن اختلاف مى‏کردید؛ به شما خبر خواهد داد» (المائده:۴۸)
در گذشته چون برخی نیازهای اجتماعی وجود نداشته لذا احکام مربوط به آنها نیز در شرایع قبلی وجود نداشت. لذا آنچه در تغییر بوده همین بخش احکام بوده که همان منهاج و شریعت است. البته نه در همه ی احکام؛ بلکه در بخشی که مربوط می شوند به برون ذات. امّا بخش اخلاق و معارف ، از آدم (ع) تا روز قیامت یکی بوده و خواهد بود. حتّی اصول شریعت نیز در همه ی ادیان یکی است. همه ی ادیان نماز داشته اند ؛ روزه داشته اند ؛ قبله داشته اند ؛ و … ؛ امّا شکل این احکام، احتمالاً در همه ی ادیان یکی نبوده ، کما اینکه در اسلام نیز نماز فرد مسافر با غیر مسافر یکی نیست. نماز معلول با نماز فرد سالم یکی نیست. البته گفتیم احتمالاً تفاوت بوده؛ چون چیزی از حقیقت آن ادیان نمانده تا بتوانیم قضاوت کنیم. آنچه از ادیان قبلی به ما رسیده اموری هستند که از نظر تاریخی به هیچ وجه نمی توان ربط آنها را با پیغمبری از پیغمبران الهی ثابت نمود.
افزون بر براهین عقلی فوق، خود قرآن کریم نیز به هیچ وجه اسلام را تکامل یافته ی آیین حضرت عیسی یا موسی(ع) نمی داند؛ بلکه تأکید دارد که تمام انبیاء یک دین داشته اند و عیسی و موسی و محمّد ـ صلوات الله علیهم ـ همگی بر همان دینی بوده اند که حضرت ابراهیم(ع) بر آن دین بوده است.
خداوند متعال در آیات ۱۲۵ تا ۱۴۰ بقره می فرماید:
« و چون خانه (کعبه) را براى مردم محل اجتماع و (جاى) امنى قرار دادیم، (و فرمودیم:) «در مقام ابراهیم، نمازگاهى براى خود اختیار کنید»، و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که: «خانه مرا براى طواف‏کنندگان و معتکفان و رکوع و سجودکنندگان پاکیزه کنید.» (۱۲۵) و چون ابراهیم گفت: «پروردگارا، این (سرزمین) را شهرى امن گردان، و مردمش را- هر کس از آنان که به خدا و روز بازپسین ایمان بیاورد- از فرآورده‏ها روزى بخش»، فرمود: « (ولى) هر کس کفر بورزد، اندکى برخوردارش مى‏کنم، سپس او را با خوارى به سوى عذاب آتش (دوزخ) مى‏کشانم، و چه بد سرانجامى است.» (۱۲۶) و هنگامى که ابراهیم و اسماعیل پایه‏هاى خانه (کعبه) را بالا مى‏بردند، (مى‏گفتند:) «اى پروردگار ما، از ما بپذیر که در حقیقت، تو شنواى دانایى. (۱۲۷) پروردگارا، ما را مسلمان (تسلیم خود) قرار ده و از نسل ما، امتى فرمانبردار خود (پدید آر) و آداب دینى ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشاى، که تویى توبه‏پذیر مهربان. (۱۲۸) پروردگارا، در میان آنان، فرستاده‏اى از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند، و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزه‏شان کند، زیرا که تو خود، شکست‏ناپذیر حکیمى.» (۱۲۹) و چه کسى- جز آنکه به سبک مغزى گراید- از دین ابراهیم روى برمى‏تابد؟ و ما او را در این دنیا برگزیدیم و البته در آخرت (نیز) از شایستگان خواهد بود. (۱۳۰) هنگامى که پروردگارش به او فرمود: « اسلام آور (تسلیم شو) »، گفت: «به پروردگار جهانیان مشلمان شدم (تسلیم شدم)» (۱۳۱) و ابراهیم و یعقوب، پسران خود را به همان (آیین) سفارش کردند (و هر دو در وصیتشان چنین گفتند: ) «اى پسران من، خداوند براى شما این دین را برگزید پس، البته نباید جز مسلمان بمیرید.» (۱۳۲) آیا وقتى که یعقوب را مرگ فرا رسید، حاضر بودید؟ هنگامى که به پسران خود گفت: «پس از من، چه را خواهید پرستید؟» گفتند: «معبود تو، و معبود پدرانت، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق- معبودى یگانه- را مى‏پرستیم و در برابر او مسلمانیم (تسلیم هستیم).» (۱۳۳) آن جماعت را روزگار به سر آمد دستاورد آنان براى آنان و دستاورد شما براى شماست و از آنچه آنان مى‏کرده‏اند، شما بازخواست نخواهید شد. (۱۳۴) و (اهل کتاب) گفتند: « یهودى یا مسیحى باشید، تا هدایت یابید» بگو: «نه، بلکه بر آیین ابراهیم حق‏گرا (هستم) و وى از مشرکان نبود.» (۱۳۵) بگویید: «ما به خدا، و به آنچه بر ما نازل شده، و به آنچه بر ابراهیم و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل شده، و به آنچه به موسى و عیسى داده شده، و به آنچه به همه ی پیامبران از سوى پروردگارشان داده شده، ایمان آورده‏ایم میان هیچ یک از ایشان فرق نمى‏گذاریم و در برابر او مسلمانیم (تسلیم هستیم).» (۱۳۶) پس اگر آنان (هم) به آنچه شما بدان ایمان آورده‏اید، ایمان آوردند، قطعاً هدایت شده‏اند، ولى اگر روى برتافتند، جز این نیست که سر ستیز (و جدایى) دارند و به زودى خداوند (شرّ) آنان را از تو کفایت خواهد کرد، که او شنواى داناست. (۱۳۷) این است نگارگرى الهى و کیست خوش‏نگارتر از خدا؟ و ما او را پرستندگانیم. (۱۳۸) بگو: آیا درباره خدا با ما بحث و گفتگو مى‏کنید؟ با آنکه او پروردگار ما و پروردگار شماست و کردارهاى ما از آنِ ما، و کردارهاى شما از آنِ شماست، و ما براى او اخلاص مى‏ورزیم. (۱۳۹) یا مى‏گویید: «ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباطِ (دوازده‏گانه) یهودى یا نصرانى بوده‏اند؟» بگو: «آیا شما بهتر مى‏دانید یا خدا؟» و کیست ستمکارتر از آن کس که شهادتى از خدا را در نزد خویش پوشیده دارد؟ و خدا از آنچه مى‏کنید غافل نیست.»
توضیح:
ـ در این آیات به صراحت بیان شد که حضرت ابراهیم(ع) کعبه را قبله قرار داد؛ و در دین او رکوع و سجود و اعتکاف و طواف و امثال این امور بوده است.
ـ در این آیات به صراحت بیان شد که حضرت ابراهیم و فرزندان او و بنی اسرائیل زمان انبیاء(ع) و حضرت موسی و عیسی(ع) هیچکدام یهودی و مسیحی نبوده اند؛ بلکه همگی مسلمان و در دین حضرت ابراهیم(ع) بوده اند.
ـ در این آیات تصریح شده که دین اسلام ، دین تمام انبیاست و سخنی از تکامل ادیان نیست.
خداوند متعال می فرماید:
« قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّهَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ ـــ بگو: «خدا راست گفته(و اینها در آیین پاک ابراهیم نبوده) است. بنا بر این، از آیین ابراهیم پیروى کنید، که به حق گرایش داشت، و از مشرکان نبود» » (آل‏عمران:۹۵)
یعنی اینها که یهود و نصاری (مسیحیان) از خودشان ساخته اند در دین ابراهیم (ع) نبوده؛ و دین حقّ همان دین حضرت ابراهیم (ع) می باشد. یعنی نه تنها مسیحیّت و یهودیّت کنونی تکامل یافته ی دین حضرت ابراهیم نیستند بلکه ادیانی هستند منحرف از مسیر حضرت ابراهیم(ع).
خداوند متعال می فرماید:
« وَ مَنْ أَحْسَنُ دیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّهَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهیمَ خَلیلاً ــــ دین و آیین چه کسى بهتر است از آن کس که روی خود را تسلیم خدا کند، و نیکوکار باشد، و پیرو آیین خالص و پاکِِ ابراهیم گردد؟ و خدا ابراهیم را به دوستىِ خود، انتخاب کرد» (النساء:۱۲۵)
این آیه به صراحت بیان می کند که دینی بهتر از دین حضرت ابراهیم (ع) وجود ندارد. پس چگونه کسانی مسیحیّت و یهودیّت و اسلام را تکامل یافته ی آن دین می نامند؟!
دین ابراهیم(ع) دینی بود که می توانست انسانها را تا حدّ ابراهیم شدن تربیت کند. آیا غیر معصومها می خواهند بالاتر از ابراهیم نبی بروند؟! عاقلان دانند که هیچ غیر معصومی نمی تواند به پای معصوم برسد. پس دین کاملتر از دین ابراهیم بیاید که چه شود؟ که به درد چه کسی بخورد؟
خداوند متعال می فرماید:
« إِنَّ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَفْعَلُونَ (۱۵۹) مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلا یُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ (۱۶۰) قُلْ إِنَّنی‏ هَدانی‏ رَبِّی إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ دیناً قِیَماً مِلَّهَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ ــــــــ کسانى که دین خود را پراکنده ساختند، و به دسته‏هاى گوناگون(و مذاهب مختلف) تقسیم شدند، تو هیچ گونه رابطه‏اى با آنها ندارى! سر و کار آنها تنها با خداست؛ سپس خدا آنها را از آنچه انجام مى‏دادند، با خبر مى‏کند. (۱۵۹) هر کس کار نیکى بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد، و هر کس کار بدى انجام دهد، جز بمانند آن، کیفر نخواهد دید؛ و ستمى بر آنها نخواهد شد. (۱۶۰) بگو: «پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده؛ دینی پابرجا ؛ همان آیین ابراهیمِ حق‏گرا! و او از مشرکان نبود.» » (الأنعام)
این آیات به صراحت بیان می کنند که دین یکی بوده و خود مردم ادیان گوناگون را ساخته اند.
خداوند متعال می فرماید:
« ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّهَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ ‌ــــ سپس به تو وحى فرستادیم که از آیین ابراهیم ، که ایمانى خالص داشت و از مشرکان نبود، پیروى کن » (النحل:۱۲۳)
آیه به صراحت بیان می کند که رسول الله (ص) به امر خدا تابع دین حضرت ابراهیم (ع) بوده است. لذا اسلام همان دین حضرت ابراهیم(ع) است.
خداوند متعال می فرماید:
« وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّهَ أَبیکُمْ إِبْراهیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِنْ قَبْلُ وَ فی‏ هذا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ ـــــ و در راه خدا جهاد کنید، و حقّ جهادش را ادا نمایید! او شما را برگزید، و در دین کار سنگین و سختى بر شما قرار ندارد؛ از آیین پدرتان ابراهیم پیروى کنید؛ خداوند شما را در کتابهاى پیشین و در این کتاب آسمانى«مسلمان» نامید، تا پیامبر گواه بر شما باشد، و شما گواهان بر مردم! پس نماز را برپا دارید، و زکات را بدهید، و به خدا تمسّک جویید، که او مولا و سرپرست شماست! چه مولاى خوب، و چه یاور شایسته‏اى! » (الحج:۷۸)
این آیه نیز صراحت دارد که دین اسلام همان دین حضرت ابراهیم(ع) می باشد.
خداوند متعال می فرماید:
« قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (۶۴) یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فی‏ إِبْراهیمَ وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراهُ وَ الْإِنْجیلُ إِلاَّ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (۶۵) ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فیما لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فیما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (۶۶) ما کانَ إِبْراهیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ (۶۷) إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنینَ ـــــــ اى اهل کتاب! چرا درباره ی ابراهیم، گفتگو و نزاع مى‏کنید(و هر کدام، او را پیرو آیین خودتان معرفى مى‏نمایید)؟! در حالى که تورات و انجیل، بعد از او نازل شده است! آیا اندیشه نمى‏کنید؟! (۶۵) شما کسانى هستید که درباره ی آنچه نسبت به آن آگاه بودید، گفتگو و ستیز کردید؛ چرا درباره ی آنچه آگاه نیستید، گفتگو مى‏کنید؟! در حالی که خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانید. (۶۶) ابراهیم نه یهودى بود و نه نصرانى؛ بلکه موحّدى خالص و مسلمان بود؛ و هرگز از مشرکان نبود. (۶۷) سزاوارترین مردم به ابراهیم، آنها هستند که از او پیروى کردند، و این پیامبر و کسانى که(به او) ایمان آورده‏اند(از همه سزاوارترند)؛ و خداوند، ولىّ و سرپرست مؤمنان است» (آل عمران)
این آیه به صراحت تمام بیان می کند که اسلام محمّدی همان اسلام ابراهیمی است. او نه یهودی بوده و نه نصرانی. یعنی یهودیّت و مسیحیّت کنونی، ربطی به موسی و عیسی(ع) نداشته، باطلند.

۲ـ فرموده اید: « پس چرا اونقدر قدرت نداره یعنی حتی تا چند سال بعد از فوت (آخرین پیامبر) هم حفظ نشد و سریع تحریف شد؟»
این ادّعای شماست نه واقعیّت تاریخ.
بعد از رسول خدا(ص) علی(ع) حقیقت اسلام بود. آیا علی(ع) تحریف شد؟ بلی تعداد زیادی از مسلمین، کج رفتند؛ امّا کج روی مسلمین چه ربطی به اسلام دارد. اگر مسلمانها از اسلام دست برداشتند، معنایش نابود شدن اسلام یا تحریف شدن اسلام است.
آنچه بعد از رسول خدا(ص) رخ داد این بود که عدّه ای اسلام قلّابی درست نمودند و آن را در کنار اسلام حقیقی مطرح ساختند. لذا بعد از آن حضرت، دو خطّ فکری پدیدار شد، یکی خطّ اسلام صد در صد درست و الهی و یکی دین بشر ساخته ای که برخی از روی اسلام ساختند. مسلمانها نیز دو گروه شدند، عدّه ای پیرو اسلام حقیقی شدند و عدّه ای دیگر رفتند دنبال اسلام بشر ساخته.
بعد از علی(ع) امام حسن(ع) حامل آن اسلام حقیقی بود. بعد از ایشان، امام حسین(ع) حامل اسلام حقیقی بود. و همینطور هر امامی بعد از امام دیگر، خطّ اسلام حقیقی را حفظ نمود تا نوبت رسید به امام زمان(عج). وقتی به زمان ایشان رسید، شیعیان غیر از قرآن، روایات نبوی را هم کاملاً از زبان اهل بیت(ع) شنیده و ثبت نمودند. و افزون بر اینها، هزاران روایت نیز از خود اهل بیت(ع) ثبت کردند. لذا آنچه در زمان امام زمان(ع) در دست شیعه بود، نه تنها اسلام موجود در زمان رسول خدا(ص) بود، بلکه هزاران حدیث دیگر نیز بر آن افزوده شده بود که شرح آیات و روایات نبوی بودند.
کتب حدیثی شیعه نیز بارها و بارها توسّط ائمه(ع) مورد بازبینی قرار گرفتند و کتب اصلی شیعه مثل کافی و استبصار و تهذیب نیز در زمان غیبت صغری تدوین شده اند؛ در زمانی که امام زمان(ع) از طریق نوّاب اربعه با علمای شیعه در ارتباط بوده است. لذا اگر آن بزرگوار، رضایت به این کتابها نداشت و آنها را کافی برای هدایت امّت نمی دانست، حتماً ایرادات آنها را مطرح می کرد یا دستور تدوین کتابهای دیگری را می داد؛ امّا چنین نکرد. امام زمان(ع) بارها به شیخ مفید نامه نوشتند و ایشان را برای حفظ میراث شیعه راهنمایی نمودند، و در زمان شیخ مفید، کافی و استبصار و تهذیب، وجود داشتند، امّا امام(ع) در سی نامه ای که به شیخ مفید نوشته اند، حتّی یکبار هم از این کتابها انتقاد نکرده اند. از آن تاریخ به بعد هم دیگر امکان تحریف گسترده ی کتابهای حدیثی وجود ندارد. چون تحریف زمانی ممکن است که یک کتاب، دارای نسخه های محدودی باشد، که بتوان تمام نسخه های آن را گرد آورده و تحریف نمود تا کسی متوجّه اصل مطلب نشود، در حالی که کتب حدیثی شیعه در همان زمان تدوین کنندگان خودش و در زمان شاگردان آن تدوین کنندگان، به تعداد فراوان در میان علما پخش شده بود، و دیگر امکان نداشت که کسی بتواند تمام آنها را جمع کرده و تحریف غیر قابل فهم در آنها داخل کند. بلی الآن هم می توان مثلاً اصول کافی را برداشت و برخی روایاتش را تغییر داد و چاپ کرد، امّا این را نمی گویند تحریف. چرا که چنین تغییر دادنی خیلی راحت فهمیده می شود و علما خیلی راحت می فهمند که اصل این حدیث چه بوده است. چون نسخه های صحیح در دست است.
از اینها گذشته، علمای شیعه علم حدیث و علم رجال درست کرده اند برای اینکه بتوانند احادیث را از نظر میزان اعتبار، درجه بندی کنند.

۳ـ فرموده اید: « و ما حتی از احادیثی هم که به دستمون میرست (من به شخصه) مطمئن نیستم. »
شما نباید هم مطمئن باشید. چون شما عالم نیستید. مثل این است که یک بیمار برود پیش پزشک و بعد بگوید، من اطمینان ندارم که نسخه ی این پزشک، درست باشد. خوب، شکّ چنین بیماری چه ارزشی دارد؟ هیچ.
بیمار یا باید خودش برود علم پزشکی فرا بگیرد یا باید به کسی که این علم را دارد اعتماد کند. آیا علم دین، کم از علم پزشکی است؟ چطور هر علمی متخصّص می خواهد ولی انتظار دارید که علم دین را هر عوامی بفهمد؟ مگر خدا می خواهد عوام پروری کند؟ یعنی حرف خدا اندازه ی حرف نیوتن و انیشتین هم نباید عمق داشته باشد؟ این چه انتظار نامعقولی است که شما دارید؟
بلی قرآن و روایات، برای عوام هم حرف دارند، امّا عوام، به اندازه ی فهمشان می فهمند نه به اندازه ای که خدا و معصوم گفته اند. معنی ندارد که عوام، به اندازه ی خواصّ بفهمند. اگر می خواهید بیشتر بفهمید، بروید متخصّص شوید. یک کسی مثل ملاصدرا زحمت کشیده و به اندازه ی نه جلد، فلسفه از دین استخراج کرده است. عرفا زحمت کشیده و دهها جلد معارف عمیق عرفان نظری و عملی از دین استخراج کرده اند. آیا شما زحمت نکشیده می خواهید همه ی اینها را بفهمید؟!!!
ملاصدرا خودش را خاک پای معصوم هم نمی داند، حالا اگر شما خیلی ادّعای فهم دارید بروید یک صفحه از کتاب اسفار اربعه ی ملاصدرا را بفهمید ببینم چگونه می فهمید؟! یا بروید یک صفحه از فصوص الحکم ابن عربی را بفهمید ببینم چگونه می فهمید؟!! نکند خیال کرده اید اوج تفسیر قرآن، مثلاً تفسیر نمونه یا تفسیر المیزان است؟!!!

۴ـ فرموده اید: « مگه نباید اونقدر کامل و قاطع باشه که در هر زمانی به بهترین شکل به هر آدمی تمام سوالاشو جواب بده… »
اگر یک دانش آموز دوره ی راهنمایی از یک فیزیکدان سوالی در مورد فیزیک اتمی پرسید و آن فیزیکدان نتوانست پاسخ دهد، علامت بی سوادی آن فیزیکدان است یا علامت نادانی این دانش آموز؟!
سوال کردن که کاری ندارد، سوال را به کودک هم یاد بدهی می پرسد، امّا فهم جواب، کار هر کسی نیست. فهم جواب، توانایی می خواهد. طرف در عمرش یک صفحه فلسفه نخوانده و حالا انتظار دارد که قرآن، سوالات فلسفی او را جواب دهد. قرآن جواب می دهد، این فرد نمی تواند بفهمد. البته نباید هم بفهمد.
بنده رشته ام کلام و فلسفه و عرفان نظری است، و شخصاً جواب صدها سوال فلسفی و عرفانی و کلامی را از قرآن و روایات استخراج کرده ام، حال ممکن است شما یکی از این سوالات را از بنده بپرسید، آیا بنده می توانم جوابی را که خودم فهمیده ام به شما بگویم؟ می توانم بگویم، امّا مسأله اینجاست که شما چقدر از جوابی که می دهم سر در می آوردید؟ بنده عمرم را در این علوم صرف کرده ام، در حالی که شما اطّلاعی از این علم ندارید؛ حال چگونه انتظار دارید که مطالب تخصّصی یک علم را بدون آموختن آنها از استاد فنّ، بفهمید؟!!!

۵ـ فرموده اید: « من قرآنو خوندم ولی به هیچ کدوم از جوابام نرسیدم. »
با کدام سواد خوانده اید؟ آیا عربی را خوب بلد هستید؟ ترجمه ی قرآن که قرآن نیست.
پس اوّل بروید ادبیّات عرب بیاموزید! حتّی خود عربها هم قادر نیستند قرآن را بفهمند، همان گونه که خود فارسی زبانها هم دیوان حافظ و گلستان و بوستان سعدی را شکسته و بسته می فهمند. لذا قدم نخست برای قرآن، یادگیری ادبیّات عرب است. و نگویید که چرا خدا آسان نازل نکرده است؟ او آسان نازل نموده، امّا آسانتر از این می شد کتاب پنجم ابتدایی نه قرآن. وقتی حرف بلند است، وقتی می خواهید هزاران مطلب را در آیه بگنجانید، دیگر معنی ندارد که آن آیه زیر دیپلم باشد.
قدم دوم برای فهم قرآن، یادگیری قواعد تعقّل و تفکّر است. مردم، خوب تخیّل می کنند، خوب توهّم می کنند، امّا اکثر لایعقلون. البته اکثر مردم، خودشان را اهل فکر و تعقّل می دانند، امّا زهی خیال باطل. اینها اسم توهّمات را می گذارند تعقّل و تفکّر. اغلب مردم در استدلالهایشان حتّی ساده ترین قواعد علم منطق را هم زیر پا می گذارند و با این حال، مدّعی اهل تفکّر و تعقّل بودن هم هستند.
وقتی این دو قدم را برداشتید، تازه وارد پیش دبستانی قرآن فهمی شده اید. تا این دو مرحله را طیّ نکرده اید، انتظار نداشته باشید که قرآن و روایت بفهمید!
سوال: چرا باید این مقدّمات را آموخت؟
جواب:
اجباری نیست، نمی خواهید، نیاموزید. قرآن، نقشه ی وجود انسان کامل است. نقشه خوانی هم علم می خواهد. اگر نمی خواهید ساختمان وجودتان را کامل کنید، اجباری در کار نیست. امّا اگر می خواهید ساخته شوید، این نقشه این هم شما، باید بروید روش نقشه خوانی را یاد بگیرید.
چطور برای تلوزیون دیدن و جغرافی خواندن و تاریخ خواندن و فیزیک خواندن و …. وقت دارید برای یادگیری علم انسان سازی وقت ندارید؟
آیا در این که بعد از چند سالی خواهید مرد، شکّ دارید؟ آیا بعد از مرگ، این همه درس خواندن و این همه تلوزیون دیدن و گپ و گفت با دیگران و … به دردی هم خواهد خورد؟
یقیناً به دردی نخواهد خورد. پس چطور برای دو روز زندگی دنیا این همه عمر می گذارید و برای ابدیّت خودتان وقت نمی گذارید؟! چطور برای دنیا می ارزد که این همه عمر خرج کنید ولی برای ابدیّت نمی ارزد که عمر خرج کنید؟!!

۶ـ فرموده اید: « میگن تفسیر ولی اونم برای من فایده نداشت.»
شما کدام تفسیر را خوانده اید که فایده نداشته؟ مثلاً آیا تفاسیر عرفا را خوانده اید؟ آیا تفاسیر حکما را خوانده اید؟ اصلاً سوادش را دارید که اینها را بخوانید؟!! نهایت چیزی که شما می خوانید می شود تفسیر نمونه یا تفسیر نور، که برای عوام نوشته شده اند. برای نمونه تفسیر سوره ی حمد امام خمینی(ره) را هم بخوانید! البته نه برای آنکه بفهمید، بلکه برای آنکه بفهمید که خیلی حرفها هست که شما مقدّمات فهمش را فراهم نکرده اید. باز اگر حالش را داشتید، سری به « آداب الصلاه » و «سرّ الصلاه» امام خمینی(ره) هم بزنید. اوّلی را بخوانید برای فهمیدن و دومی را فقط ببینید تا متوجّه شوید که از قلّه چه اندازه فاصله دارید؟

۷ـ فرموده اید: « در ضمن مگه قرآن که اعجاز این دین و گفته خود خداوند متعاله نباید با درک همه مردم سازگار باشه… پس چرا می گن که شما (منظور افراد عادی)نمی تونید قرآن رو درک کنید»
کی گفته که همه باید بفهمند؟ طبق کدام منطق همه باید بفهمند؟ مگر خدا می خواهد ساده لوح پروری کند؟ اگر کتابی را همه می فهمند یعنی آن کتاب، مال پیش دبستانی است.
اعجاز قرآن در این است که از این کتاب، هر کسی به اندازه ی توانش و سوادش می فهمد. کتابهای بشری، یا سطح پایین هستند و به درد افراد دانشمند نمی خورند، یا سطح بالا هستند و برای افراد کم سواد اصلاً قابل استفاده نیستند. امّا قرآن کریم، کتابی است که هر کسی در حدّ خودش آن را می فهمد. لذا هر کس خود را بالاتر بکشد، به همان اندازه هم بیشتر از قرآن بهره می برد. مثلاً سوره ی حمد و سوره ی توحید (قل هو الله احد … ) را هم عوام می فهمند هم مفسّران می فهمند هم حکما می فهمند هم عرفا می فهمند. امّا فهم هر کدام، متناسب با فهم خودشان است.
بروید تفسیر سوره ی حمد امام خمینی را بخوانید ببینید ایشان چه فهمی از این سوره دارند و چه شما چه فهمی دارید. باز بروید شمّه ای از تفسیر سوره توحید را در کتاب آداب الصلاه و همچنین در کتاب سرّ الصلاه بخوانید، ببینید امام خمینی(ره) چه فهمی از این سوره دارند. تازه ایشان فقط اندکی از دانسته های خودشان از این دو سوره را آشکار کرده اند.
کدام کلام بشری است که این ویژگی را داشته باشد، که بین دو سطح معنایی آن، هزاران فرسنگ فاصله باشد. شما اگر بخواهید تفسیر سوره ی حمد امام خمینی را بفهمید، حدّ اقلّش باید بیست سال دروس مخصوص را بخوانید. لذا حتّی اکثر حوزوی ها هم از فهم این تفسیر عاجزند.

۸ـ فرموده اید: « خواهش می کنم سو تفاهم نشه… من هم از این شکها خوشم نمیاد … »
اینها شکّ نیست، بلکه گواه تنبلی شماست. مثل شما مثل آن شخصی است که زیر درخت سیب خوابیده بود به امید این که سیبی از درخت در دهانش خواهد افتاد و او آن را خواهد خورد. هر متاعی قیمت دارد؛ و قیمت هر چیزی هم به تناسب خود آن است. قیمت معارف الهی نیز عمر بشر است. باید عمر بدهی تا معرفت کسب کنی. امّا عمرتان را کجا خرج می کنید؟ در اموری بی ارزش یا کم ارزش. خیلی که هنر می کنید، می روید دو تا کتاب دینی در سطح عوام می خوانید. هر که طاووس می خواهد، باید جور هندوستان کشد.

۹ـ فرموده اید: « … ولی نمی تونم به راحتی هر چیزی رو قبول کنم»
اگر راست می گویید، پس کو نشانش؟ چرا حرکتی از شما نمی بینیم؟ چند تا از کتابهای آیه الله جوادی آملی را خوانده اید؟ آیا کتاب «معاد یا بازگشت بسوی خدا» (دو جلدی) از استاد محمّد شجاعی را خوانده اید؟ آیا شرح حدیث جنود عقل و جهل، تألیف امام خمینی(ره) را خوانده اید؟
جوری می گویید « نمی تونم به راحتی هر چیزی رو قبول کنم» انگار چقدر مطالعه کرده اید و چقدر تعقّل و تفکّر کرده اید. کتابهایی را گفتم بخوانید تا بفهمید که کجا کار هستید؟ تا بفهمید که تعقّل و تفکّر یعنی چه؟

۱۰ـ فرموده اید: « یه عالمه سوال دیگه هم دارم که مثل خوره به جونم افتاده.»
کتابهایی را معرّفی کردم ببینید تا سطح سواد و قدرت عقلتان دستتان باید، بعد سوالات خودتان را ارسال فرمایید تا در حدّ توانمان خدمتگزاری کنیم.

پرسش:
خیلی سوالا دارم… راستش یه دختر ۲۰ ساله که تاحالا خیلی مقید بودم. چادری ام و این چیزیه که تو خانواده ما مهمه.
ولی تازگیا به خیلی چیزا شک کردم چیزایی که ممکنه باعث بشه به خیلی از باورامو له کنه.
اولیش اینه اگه اسلام اینقدر دین کاملیه و قرار بر این بوده که آخرین دین باشه پس چرا اونقدر قدرت نداره یعنی حتی تا چند سال بعد از فوت (آخرین پیامبر) هم حفظ نشد و سریع تحریف شد؟ و ما حتی از احادیثی هم که به دستمون میرست (من به شخصه) مطمئن نیستم. مگه نباید اونقدر کامل و قاطع باشه که در هر زمانی به بهترین شکل به هر آدمی تمام سوالاشو جواب بده… خیلیها میگن قرآن همه جوابای مارو می ده.
من قرآنو خوندم ولی به هیچ کدوم از جوابام نرسیدم. میگن تفسیر ولی اونم برای من فایده نداشت.
در ضمن مگه قرآن که اعجاز این دین و گفته خود خداوند متعاله نباید با درک همه مردم سازگار باشه… پس چرا می گن که شما (منظور افراد عادی)نمی تونید قرآن رو درک کنید
خواهش می کنم سو تفاهم نشه… من هم از این شکها خوشم نمیاد ولی نمی تونم به راحتی هر چیزی رو قبول کنم … یه عالمه سوال دیگه هم دارم که مثل خوره به جونم افتاده و ………
این وضعو دوست ندارم . کمکم کنید به چیزایی که بیست سال با تمام وجود ایمان داشتم شک نکنم .
پیشاپیش ممنون

پاسخ:
۱ـ دین کامل دیگر چه صیغیه ای است؟!! آخرین دین دیگر چه صیغه ای است؟
مگر چند تا دین الهی وجود دارد که برخی کامل باشند و برخی ناقص؟ مگر چند تا دین الهی وجود دارد که اوّل و آخر داشته باشد؟ کدام عقلی می پذیرد که خدای واحد برای انسانهایی با فطرت واحد، دینهای گوناگون ارسال کند؟
دین یکی آن هم اسلام است. دین آدم(ع) اسلام بود؛ دین نوح(ع) اسلام بود؛ دین ابراهیم و موسی و عیسی(ع) هم اسلام بود. باقی روشهای زندگی که نام دین و مکتب به خود گرفته اند، همگی ساخته ی دست بشرند. به عبارت دیگر، در کلّ دنیا دو دین بیشتر وجود ندارد؛ دین خدا و دین بشر. دین خدا، از آدم تا خاتم یکی بوده و هست، امّا دین بشر ساخته، انواع و اقسام فراوانی دارد. برخی مثل آیین یهود و مسیحیّت، با تحریف همان اسلام موسوی و عیسوی درست شده اند و برخی ها مستقلّاً ساخته شده و پیروانش آن را از جانب خدا نمی دانند، مثل بودیسم و هندوئیسم و … . حتّی مارکسیسم و لیبرالیسم و امثال اینها نیز در واقع نوعی دین هستند. چون دین یعنی برنامه ی زندگی.
پس دین الهی یکی است و همه ی انبیاء نیز آمده اند برای ابلاغ و حفظ و تبیین همان دین. اگر امروزه دهها دین وجود دارند، اینها را خدا نازل نکرده بلکه همه را بشر ساخته است. مثلاً هندوها ابداً دین خودشان را دین نازل شده از سوی خدا نمی دانند. چون اساساً به نبوّت اعتقاد ندارند. شاخه های گوناگون آیین هندو در حقیقت شاخه های گوناگون بت پرستی است. بودیسم نیز دین الهی نیست و خود بودایی ها آن را از جانب خدا نمی دانند؛ چون اینها نیز به نبوّت اعتقادی ندارند. عمده آیینهایی که خود را الهی می دانند عبارتند از: یهودیّت ، مسیحیّت و آیین زرتشت. اینها نیز بنا به دلائل فروان تاریخی و عقلی و نقلی ، ربطی به دین حضرت موسی و حضرت عیسی ـ علیهما السلام ـ ندارند و آیینهایی هستند بشر ساخته؛ که از تحریف دین حضرت موسی و عیسی(ع) درست شده اند؛ آنهم نه در یک نسخه، بلکه هر کدام آنها نسخه های گوناگونی دارند. کتب مثلاً آسمانی اینها نیز ابداً ربطی به انبیاء ندارند و توسّط قدمای اینها نوشته شده اند. لذا خداوند متعال فرمود: « فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُونَ ــــ پس واى بر آنها که نوشته‏اى با دست خود مى‏نویسند، سپس مى‏گویند: «این، از طرف خداست.» تا آن را به بهاى کمى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند؛ و واى بر آنان از آنچه از این راه به دست مى‏آورند»(البقره:۷۹). آیین زرتشت نیز هیچ ارتباطی به خدا ندارد؛ چرا که نه نبوّت زرتشت قابل اثبات است، نه ربط اوستا با زرتشت قابل اثبات است؛ نه ربط اوستا با خدا.
لذا در حقیقت سخن از دین کامل نیست بلکه سخن از این است که در بین ادیان موجود، کدام دین، از جانب خداست و کدام ادیان را بشر از روی دین خدا جعل نموده اند. عقل سلیم نیز نمی پذیرد که خدای واحد، برای بشری با فطرتهای واحد، ادیان گوناگون ارسال کند.
ـ دلائل عقلی بر بطلان فرضیّه ی تکامل ادیان
اگر فرض کنیم که دین خدا تکامل می یابد، در این صورت لازم می آید که انبیای گذشته از انسانهای بعد از خودشان پایین تر باشند. چون دین، برنامه ی انسان سازی است؛ و هر پیامبری نیز به اندازه ی دین خودش بالا می رود. پس اگر دین حضرت ابراهیم ناقصتر از دین حضرت عیسی(ع) بوده لابد پیروان عیسی(ع) با عمل به دین او می توانستند بالاتر از حضرت ابراهیم (ع) نیز صعود کنند. مثلاً حضرت شمعون بن حمون که وصیّ حضرت عیسی(ع) بود باید از حضرت ابراهیم (ع) افضل باشد.
می دانیم که بین حضرت موسی(ع) و حضرت عیسی(ع) انبیای فروانی بوده اند که همگی مبلّغ دین حضرت موسی(ع) بوده اند. پس یقیناً اینها عامل به تمام دین حضرت موسی(ع) بوده اند. چون معصوم محال است چیزی از دین را فروگذار نماید. پس اگر دین حضرت موسی(ع) برتر از دین حضرت ابراهیم بوده ، لازم می آید که این انبیای تبلیغی افضل از حضرت ابراهیم باشند. حال آنکه چنین چیزی محال است. چون حضرت ابراهیم (ع) پیامبر اولوالعزم می باشد.
مگر دین چیست؟ دین، نقشه ی وجود انسان کامل است تا دیگر انسانها خود را بر اساس آن بسازند. لذا فرمود: « فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُون‏ ــــ پس روى خود را خالصانه متوجّه دین کن! همان فطرتى که خداوند،انسانها را بر آن سرشته است. دگرگونى در آفرینش الهى نیست؛ این است دین استوار؛ ولى اکثر مردم نمى‏دانند»(۳الروم:۳۰)
فطرت یعنی همان انسان بالقوّه که باید به فعلیّت درآید. دین نیز چیزی نیست جز دفترچه ی راهنمای انسان که بر اساس آن می توان انسان حقیقی را ساخت. در آیه نیز تأکید شد که خلقت خدا دگرگونی ندارد. لذا فطرت انسان زمان موسی(ع) فرقی با فطرت انسان امروزی ندارد. پس چرا باید نقشه ی وجودی اش فرق بکند؟ آنگاه تصریح نمود که حقیقت دین همین فطرت واحد انسان است ؛ ولی اکثر مردم نمی دانند.
مگر در فطرت انسان به مرور زمان تغییر حاصل شده که دینش هم تغییر کند؟ آنچه تغییر نموده شرائط و امورات بیرون از ذات انسان است نه ذات انسان. ابزارهای زندگی عوض شده اند نه انسان. جای اولاغ و قاطر و اسب را ماشین و قطار و هواپیما گرفته است. جای چراغ پی سوز و نفتی را لامپ برق گرفته است. بچّه ها به جای قصّه ی مادربزرگ پای سریالهای تلوزیونی می نشینند. اینها ربطی به ذات انسان ندارند ؛ هنوز هم نوزاد تازه متولّد شده مثل همان نوزاد هزاران سال قبل ، با ذات خالی از اطّلاعات بیرونی متولّد می شود. امّا با شرائط و اطّلاعات جدیدتری بزرگ می شود. شرائط و اطّلاعات بیرونی نیز همواره در تغییر هستند و دیروز و امروز ندارند. لذا دین ـ که مربوط به ذات بشر است ، و می خواهد ذات بالقوّه ی او را بالفعل نماید ـ همواره ثابت و یکی بوده و هست و خواهد بود. امّا شریعت ـ که مربوط می شود به شرائط برون ذاتی ـ همواره در طول تاریخ تغییر کرده است. امروز نیز شریعت برای یک فرد عادی با شریعت برای یک فرد مثلاً بیمار یا فلج یکسان نیست. آنکه مثلاً بیماری دستگاه گوارش دارد ، و گرسنگی برای او مضرّ می باشد ، روزه بر او حرام است ؛ امّا برای افراد عادی واجب می باشد. آنکه فقیر است یک سری تکالیف دارد و ثروتمند تکالیفی دیگر. نماز یک فرد عادی با نماز یک فلج یا کهن سال یکسان نیست. فرد عادی باید ایستاده نماز بخواند ولی فرد کهن سال یا فلج که توان برخاستن ندارد یا برخاستن برایش دشوار می باشد ، باید نشسته نماز بخواند. این فرقها در دین نیست بلکه در شریعت می باشد ؛ یعنی در بخش مربوط به برون ذات انسان. لذا خداوند متعال فرق گذاشت بین دین و شریعت و فرمود: « وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَکَ مِنَ الْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَهً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّهً واحِدَهً وَ لکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فی‏ ما آتاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ ـــــ و این کتاب‏ را به حق بر تو نازل کردیم، در حالى که کتب پیشین را تصدیق مى‏کند، و حافظ و نگاهبان آنهاست؛ پس بر طبق احکامى که خدا نازل کرده، در میان آنها حکم کن! از هوى و هوسهاى آنان پیروى نکن! و از احکام الهى، روى مگردان! ما براى هر کدام از شما، راه و طریقه ی روشنى قرار دادیم؛ و اگر خدا مى‏خواست، همه ی شما را امّت واحدى قرار مى‏داد؛ ولى خدا مى‏خواهد شما را در آنچه به شما بخشیده بیازماید. پس در نیکیها بر یکدیگر سبقت جویید! بازگشت همه ی شما، به سوى خداست؛ سپس از آنچه در آن اختلاف مى‏کردید؛ به شما خبر خواهد داد» (المائده:۴۸)
در گذشته چون برخی نیازهای اجتماعی وجود نداشته لذا احکام مربوط به آنها نیز در شرایع قبلی وجود نداشت. لذا آنچه در تغییر بوده همین بخش احکام بوده که همان منهاج و شریعت است. البته نه در همه ی احکام؛ بلکه در بخشی که مربوط می شوند به برون ذات. امّا بخش اخلاق و معارف ، از آدم (ع) تا روز قیامت یکی بوده و خواهد بود. حتّی اصول شریعت نیز در همه ی ادیان یکی است. همه ی ادیان نماز داشته اند ؛ روزه داشته اند ؛ قبله داشته اند ؛ و … ؛ امّا شکل این احکام، احتمالاً در همه ی ادیان یکی نبوده ، کما اینکه در اسلام نیز نماز فرد مسافر با غیر مسافر یکی نیست. نماز معلول با نماز فرد سالم یکی نیست. البته گفتیم احتمالاً تفاوت بوده؛ چون چیزی از حقیقت آن ادیان نمانده تا بتوانیم قضاوت کنیم. آنچه از ادیان قبلی به ما رسیده اموری هستند که از نظر تاریخی به هیچ وجه نمی توان ربط آنها را با پیغمبری از پیغمبران الهی ثابت نمود.
افزون بر براهین عقلی فوق، خود قرآن کریم نیز به هیچ وجه اسلام را تکامل یافته ی آیین حضرت عیسی یا موسی(ع) نمی داند؛ بلکه تأکید دارد که تمام انبیاء یک دین داشته اند و عیسی و موسی و محمّد ـ صلوات الله علیهم ـ همگی بر همان دینی بوده اند که حضرت ابراهیم(ع) بر آن دین بوده است.
خداوند متعال در آیات ۱۲۵ تا ۱۴۰ بقره می فرماید:
« و چون خانه (کعبه) را براى مردم محل اجتماع و (جاى) امنى قرار دادیم، (و فرمودیم:) «در مقام ابراهیم، نمازگاهى براى خود اختیار کنید»، و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که: «خانه مرا براى طواف‏کنندگان و معتکفان و رکوع و سجودکنندگان پاکیزه کنید.» (۱۲۵) و چون ابراهیم گفت: «پروردگارا، این (سرزمین) را شهرى امن گردان، و مردمش را- هر کس از آنان که به خدا و روز بازپسین ایمان بیاورد- از فرآورده‏ها روزى بخش»، فرمود: « (ولى) هر کس کفر بورزد، اندکى برخوردارش مى‏کنم، سپس او را با خوارى به سوى عذاب آتش (دوزخ) مى‏کشانم، و چه بد سرانجامى است.» (۱۲۶) و هنگامى که ابراهیم و اسماعیل پایه‏هاى خانه (کعبه) را بالا مى‏بردند، (مى‏گفتند:) «اى پروردگار ما، از ما بپذیر که در حقیقت، تو شنواى دانایى. (۱۲۷) پروردگارا، ما را مسلمان (تسلیم خود) قرار ده و از نسل ما، امتى فرمانبردار خود (پدید آر) و آداب دینى ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشاى، که تویى توبه‏پذیر مهربان. (۱۲۸) پروردگارا، در میان آنان، فرستاده‏اى از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند، و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزه‏شان کند، زیرا که تو خود، شکست‏ناپذیر حکیمى.» (۱۲۹) و چه کسى- جز آنکه به سبک مغزى گراید- از دین ابراهیم روى برمى‏تابد؟ و ما او را در این دنیا برگزیدیم و البته در آخرت (نیز) از شایستگان خواهد بود. (۱۳۰) هنگامى که پروردگارش به او فرمود: « اسلام آور (تسلیم شو) »، گفت: «به پروردگار جهانیان مشلمان شدم (تسلیم شدم)» (۱۳۱) و ابراهیم و یعقوب، پسران خود را به همان (آیین) سفارش کردند (و هر دو در وصیتشان چنین گفتند: ) «اى پسران من، خداوند براى شما این دین را برگزید پس، البته نباید جز مسلمان بمیرید.» (۱۳۲) آیا وقتى که یعقوب را مرگ فرا رسید، حاضر بودید؟ هنگامى که به پسران خود گفت: «پس از من، چه را خواهید پرستید؟» گفتند: «معبود تو، و معبود پدرانت، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق- معبودى یگانه- را مى‏پرستیم و در برابر او مسلمانیم (تسلیم هستیم).» (۱۳۳) آن جماعت را روزگار به سر آمد دستاورد آنان براى آنان و دستاورد شما براى شماست و از آنچه آنان مى‏کرده‏اند، شما بازخواست نخواهید شد. (۱۳۴) و (اهل کتاب) گفتند: « یهودى یا مسیحى باشید، تا هدایت یابید» بگو: «نه، بلکه بر آیین ابراهیم حق‏گرا (هستم) و وى از مشرکان نبود.» (۱۳۵) بگویید: «ما به خدا، و به آنچه بر ما نازل شده، و به آنچه بر ابراهیم و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل شده، و به آنچه به موسى و عیسى داده شده، و به آنچه به همه ی پیامبران از سوى پروردگارشان داده شده، ایمان آورده‏ایم میان هیچ یک از ایشان فرق نمى‏گذاریم و در برابر او مسلمانیم (تسلیم هستیم).» (۱۳۶) پس اگر آنان (هم) به آنچه شما بدان ایمان آورده‏اید، ایمان آوردند، قطعاً هدایت شده‏اند، ولى اگر روى برتافتند، جز این نیست که سر ستیز (و جدایى) دارند و به زودى خداوند (شرّ) آنان را از تو کفایت خواهد کرد، که او شنواى داناست. (۱۳۷) این است نگارگرى الهى و کیست خوش‏نگارتر از خدا؟ و ما او را پرستندگانیم. (۱۳۸) بگو: آیا درباره خدا با ما بحث و گفتگو مى‏کنید؟ با آنکه او پروردگار ما و پروردگار شماست و کردارهاى ما از آنِ ما، و کردارهاى شما از آنِ شماست، و ما براى او اخلاص مى‏ورزیم. (۱۳۹) یا مى‏گویید: «ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباطِ (دوازده‏گانه) یهودى یا نصرانى بوده‏اند؟» بگو: «آیا شما بهتر مى‏دانید یا خدا؟» و کیست ستمکارتر از آن کس که شهادتى از خدا را در نزد خویش پوشیده دارد؟ و خدا از آنچه مى‏کنید غافل نیست.»
توضیح:
ـ در این آیات به صراحت بیان شد که حضرت ابراهیم(ع) کعبه را قبله قرار داد؛ و در دین او رکوع و سجود و اعتکاف و طواف و امثال این امور بوده است.
ـ در این آیات به صراحت بیان شد که حضرت ابراهیم و فرزندان او و بنی اسرائیل زمان انبیاء(ع) و حضرت موسی و عیسی(ع) هیچکدام یهودی و مسیحی نبوده اند؛ بلکه همگی مسلمان و در دین حضرت ابراهیم(ع) بوده اند.
ـ در این آیات تصریح شده که دین اسلام ، دین تمام انبیاست و سخنی از تکامل ادیان نیست.
خداوند متعال می فرماید:
« قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّهَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ ـــ بگو: «خدا راست گفته(و اینها در آیین پاک ابراهیم نبوده) است. بنا بر این، از آیین ابراهیم پیروى کنید، که به حق گرایش داشت، و از مشرکان نبود» » (آل‏عمران:۹۵)
یعنی اینها که یهود و نصاری (مسیحیان) از خودشان ساخته اند در دین ابراهیم (ع) نبوده؛ و دین حقّ همان دین حضرت ابراهیم (ع) می باشد. یعنی نه تنها مسیحیّت و یهودیّت کنونی تکامل یافته ی دین حضرت ابراهیم نیستند بلکه ادیانی هستند منحرف از مسیر حضرت ابراهیم(ع).
خداوند متعال می فرماید:
« وَ مَنْ أَحْسَنُ دیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّهَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهیمَ خَلیلاً ــــ دین و آیین چه کسى بهتر است از آن کس که روی خود را تسلیم خدا کند، و نیکوکار باشد، و پیرو آیین خالص و پاکِِ ابراهیم گردد؟ و خدا ابراهیم را به دوستىِ خود، انتخاب کرد» (النساء:۱۲۵)
این آیه به صراحت بیان می کند که دینی بهتر از دین حضرت ابراهیم (ع) وجود ندارد. پس چگونه کسانی مسیحیّت و یهودیّت و اسلام را تکامل یافته ی آن دین می نامند؟!
دین ابراهیم(ع) دینی بود که می توانست انسانها را تا حدّ ابراهیم شدن تربیت کند. آیا غیر معصومها می خواهند بالاتر از ابراهیم نبی بروند؟! عاقلان دانند که هیچ غیر معصومی نمی تواند به پای معصوم برسد. پس دین کاملتر از دین ابراهیم بیاید که چه شود؟ که به درد چه کسی بخورد؟
خداوند متعال می فرماید:
« إِنَّ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَفْعَلُونَ (۱۵۹) مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلا یُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ (۱۶۰) قُلْ إِنَّنی‏ هَدانی‏ رَبِّی إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ دیناً قِیَماً مِلَّهَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ ــــــــ کسانى که دین خود را پراکنده ساختند، و به دسته‏هاى گوناگون(و مذاهب مختلف) تقسیم شدند، تو هیچ گونه رابطه‏اى با آنها ندارى! سر و کار آنها تنها با خداست؛ سپس خدا آنها را از آنچه انجام مى‏دادند، با خبر مى‏کند. (۱۵۹) هر کس کار نیکى بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد، و هر کس کار بدى انجام دهد، جز بمانند آن، کیفر نخواهد دید؛ و ستمى بر آنها نخواهد شد. (۱۶۰) بگو: «پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده؛ دینی پابرجا ؛ همان آیین ابراهیمِ حق‏گرا! و او از مشرکان نبود.» » (الأنعام)
این آیات به صراحت بیان می کنند که دین یکی بوده و خود مردم ادیان گوناگون را ساخته اند.
خداوند متعال می فرماید:
« ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّهَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ ‌ــــ سپس به تو وحى فرستادیم که از آیین ابراهیم ، که ایمانى خالص داشت و از مشرکان نبود، پیروى کن » (النحل:۱۲۳)
آیه به صراحت بیان می کند که رسول الله (ص) به امر خدا تابع دین حضرت ابراهیم (ع) بوده است. لذا اسلام همان دین حضرت ابراهیم(ع) است.
خداوند متعال می فرماید:
« وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّهَ أَبیکُمْ إِبْراهیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِنْ قَبْلُ وَ فی‏ هذا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ ـــــ و در راه خدا جهاد کنید، و حقّ جهادش را ادا نمایید! او شما را برگزید، و در دین کار سنگین و سختى بر شما قرار ندارد؛ از آیین پدرتان ابراهیم پیروى کنید؛ خداوند شما را در کتابهاى پیشین و در این کتاب آسمانى«مسلمان» نامید، تا پیامبر گواه بر شما باشد، و شما گواهان بر مردم! پس نماز را برپا دارید، و زکات را بدهید، و به خدا تمسّک جویید، که او مولا و سرپرست شماست! چه مولاى خوب، و چه یاور شایسته‏اى! » (الحج:۷۸)
این آیه نیز صراحت دارد که دین اسلام همان دین حضرت ابراهیم(ع) می باشد.
خداوند متعال می فرماید:
« قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (۶۴) یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فی‏ إِبْراهیمَ وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراهُ وَ الْإِنْجیلُ إِلاَّ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (۶۵) ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فیما لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فیما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (۶۶) ما کانَ إِبْراهیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ (۶۷) إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنینَ ـــــــ اى اهل کتاب! چرا درباره ی ابراهیم، گفتگو و نزاع مى‏کنید(و هر کدام، او را پیرو آیین خودتان معرفى مى‏نمایید)؟! در حالى که تورات و انجیل، بعد از او نازل شده است! آیا اندیشه نمى‏کنید؟! (۶۵) شما کسانى هستید که درباره ی آنچه نسبت به آن آگاه بودید، گفتگو و ستیز کردید؛ چرا درباره ی آنچه آگاه نیستید، گفتگو مى‏کنید؟! در حالی که خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانید. (۶۶) ابراهیم نه یهودى بود و نه نصرانى؛ بلکه موحّدى خالص و مسلمان بود؛ و هرگز از مشرکان نبود. (۶۷) سزاوارترین مردم به ابراهیم، آنها هستند که از او پیروى کردند، و این پیامبر و کسانى که(به او) ایمان آورده‏اند(از همه سزاوارترند)؛ و خداوند، ولىّ و سرپرست مؤمنان است» (آل عمران)
این آیه به صراحت تمام بیان می کند که اسلام محمّدی همان اسلام ابراهیمی است. او نه یهودی بوده و نه نصرانی. یعنی یهودیّت و مسیحیّت کنونی، ربطی به موسی و عیسی(ع) نداشته، باطلند.

۲ـ فرموده اید: « پس چرا اونقدر قدرت نداره یعنی حتی تا چند سال بعد از فوت (آخرین پیامبر) هم حفظ نشد و سریع تحریف شد؟»
این ادّعای شماست نه واقعیّت تاریخ.
بعد از رسول خدا(ص) علی(ع) حقیقت اسلام بود. آیا علی(ع) تحریف شد؟ بلی تعداد زیادی از مسلمین، کج رفتند؛ امّا کج روی مسلمین چه ربطی به اسلام دارد. اگر مسلمانها از اسلام دست برداشتند، معنایش نابود شدن اسلام یا تحریف شدن اسلام است.
آنچه بعد از رسول خدا(ص) رخ داد این بود که عدّه ای اسلام قلّابی درست نمودند و آن را در کنار اسلام حقیقی مطرح ساختند. لذا بعد از آن حضرت، دو خطّ فکری پدیدار شد، یکی خطّ اسلام صد در صد درست و الهی و یکی دین بشر ساخته ای که برخی از روی اسلام ساختند. مسلمانها نیز دو گروه شدند، عدّه ای پیرو اسلام حقیقی شدند و عدّه ای دیگر رفتند دنبال اسلام بشر ساخته.
بعد از علی(ع) امام حسن(ع) حامل آن اسلام حقیقی بود. بعد از ایشان، امام حسین(ع) حامل اسلام حقیقی بود. و همینطور هر امامی بعد از امام دیگر، خطّ اسلام حقیقی را حفظ نمود تا نوبت رسید به امام زمان(عج). وقتی به زمان ایشان رسید، شیعیان غیر از قرآن، روایات نبوی را هم کاملاً از زبان اهل بیت(ع) شنیده و ثبت نمودند. و افزون بر اینها، هزاران روایت نیز از خود اهل بیت(ع) ثبت کردند. لذا آنچه در زمان امام زمان(ع) در دست شیعه بود، نه تنها اسلام موجود در زمان رسول خدا(ص) بود، بلکه هزاران حدیث دیگر نیز بر آن افزوده شده بود که شرح آیات و روایات نبوی بودند.
کتب حدیثی شیعه نیز بارها و بارها توسّط ائمه(ع) مورد بازبینی قرار گرفتند و کتب اصلی شیعه مثل کافی و استبصار و تهذیب نیز در زمان غیبت صغری تدوین شده اند؛ در زمانی که امام زمان(ع) از طریق نوّاب اربعه با علمای شیعه در ارتباط بوده است. لذا اگر آن بزرگوار، رضایت به این کتابها نداشت و آنها را کافی برای هدایت امّت نمی دانست، حتماً ایرادات آنها را مطرح می کرد یا دستور تدوین کتابهای دیگری را می داد؛ امّا چنین نکرد. امام زمان(ع) بارها به شیخ مفید نامه نوشتند و ایشان را برای حفظ میراث شیعه راهنمایی نمودند، و در زمان شیخ مفید، کافی و استبصار و تهذیب، وجود داشتند، امّا امام(ع) در سی نامه ای که به شیخ مفید نوشته اند، حتّی یکبار هم از این کتابها انتقاد نکرده اند. از آن تاریخ به بعد هم دیگر امکان تحریف گسترده ی کتابهای حدیثی وجود ندارد. چون تحریف زمانی ممکن است که یک کتاب، دارای نسخه های محدودی باشد، که بتوان تمام نسخه های آن را گرد آورده و تحریف نمود تا کسی متوجّه اصل مطلب نشود، در حالی که کتب حدیثی شیعه در همان زمان تدوین کنندگان خودش و در زمان شاگردان آن تدوین کنندگان، به تعداد فراوان در میان علما پخش شده بود، و دیگر امکان نداشت که کسی بتواند تمام آنها را جمع کرده و تحریف غیر قابل فهم در آنها داخل کند. بلی الآن هم می توان مثلاً اصول کافی را برداشت و برخی روایاتش را تغییر داد و چاپ کرد، امّا این را نمی گویند تحریف. چرا که چنین تغییر دادنی خیلی راحت فهمیده می شود و علما خیلی راحت می فهمند که اصل این حدیث چه بوده است. چون نسخه های صحیح در دست است.
از اینها گذشته، علمای شیعه علم حدیث و علم رجال درست کرده اند برای اینکه بتوانند احادیث را از نظر میزان اعتبار، درجه بندی کنند.

۳ـ فرموده اید: « و ما حتی از احادیثی هم که به دستمون میرست (من به شخصه) مطمئن نیستم. »
شما نباید هم مطمئن باشید. چون شما عالم نیستید. مثل این است که یک بیمار برود پیش پزشک و بعد بگوید، من اطمینان ندارم که نسخه ی این پزشک، درست باشد. خوب، شکّ چنین بیماری چه ارزشی دارد؟ هیچ.
بیمار یا باید خودش برود علم پزشکی فرا بگیرد یا باید به کسی که این علم را دارد اعتماد کند. آیا علم دین، کم از علم پزشکی است؟ چطور هر علمی متخصّص می خواهد ولی انتظار دارید که علم دین را هر عوامی بفهمد؟ مگر خدا می خواهد عوام پروری کند؟ یعنی حرف خدا اندازه ی حرف نیوتن و انیشتین هم نباید عمق داشته باشد؟ این چه انتظار نامعقولی است که شما دارید؟
بلی قرآن و روایات، برای عوام هم حرف دارند، امّا عوام، به اندازه ی فهمشان می فهمند نه به اندازه ای که خدا و معصوم گفته اند. معنی ندارد که عوام، به اندازه ی خواصّ بفهمند. اگر می خواهید بیشتر بفهمید، بروید متخصّص شوید. یک کسی مثل ملاصدرا زحمت کشیده و به اندازه ی نه جلد، فلسفه از دین استخراج کرده است. عرفا زحمت کشیده و دهها جلد معارف عمیق عرفان نظری و عملی از دین استخراج کرده اند. آیا شما زحمت نکشیده می خواهید همه ی اینها را بفهمید؟!!!
ملاصدرا خودش را خاک پای معصوم هم نمی داند، حالا اگر شما خیلی ادّعای فهم دارید بروید یک صفحه از کتاب اسفار اربعه ی ملاصدرا را بفهمید ببینم چگونه می فهمید؟! یا بروید یک صفحه از فصوص الحکم ابن عربی را بفهمید ببینم چگونه می فهمید؟!! نکند خیال کرده اید اوج تفسیر قرآن، مثلاً تفسیر نمونه یا تفسیر المیزان است؟!!!

۴ـ فرموده اید: « مگه نباید اونقدر کامل و قاطع باشه که در هر زمانی به بهترین شکل به هر آدمی تمام سوالاشو جواب بده… »
اگر یک دانش آموز دوره ی راهنمایی از یک فیزیکدان سوالی در مورد فیزیک اتمی پرسید و آن فیزیکدان نتوانست پاسخ دهد، علامت بی سوادی آن فیزیکدان است یا علامت نادانی این دانش آموز؟!
سوال کردن که کاری ندارد، سوال را به کودک هم یاد بدهی می پرسد، امّا فهم جواب، کار هر کسی نیست. فهم جواب، توانایی می خواهد. طرف در عمرش یک صفحه فلسفه نخوانده و حالا انتظار دارد که قرآن، سوالات فلسفی او را جواب دهد. قرآن جواب می دهد، این فرد نمی تواند بفهمد. البته نباید هم بفهمد.
بنده رشته ام کلام و فلسفه و عرفان نظری است، و شخصاً جواب صدها سوال فلسفی و عرفانی و کلامی را از قرآن و روایات استخراج کرده ام، حال ممکن است شما یکی از این سوالات را از بنده بپرسید، آیا بنده می توانم جوابی را که خودم فهمیده ام به شما بگویم؟ می توانم بگویم، امّا مسأله اینجاست که شما چقدر از جوابی که می دهم سر در می آوردید؟ بنده عمرم را در این علوم صرف کرده ام، در حالی که شما اطّلاعی از این علم ندارید؛ حال چگونه انتظار دارید که مطالب تخصّصی یک علم را بدون آموختن آنها از استاد فنّ، بفهمید؟!!!

۵ـ فرموده اید: « من قرآنو خوندم ولی به هیچ کدوم از جوابام نرسیدم. »
با کدام سواد خوانده اید؟ آیا عربی را خوب بلد هستید؟ ترجمه ی قرآن که قرآن نیست.
پس اوّل بروید ادبیّات عرب بیاموزید! حتّی خود عربها هم قادر نیستند قرآن را بفهمند، همان گونه که خود فارسی زبانها هم دیوان حافظ و گلستان و بوستان سعدی را شکسته و بسته می فهمند. لذا قدم نخست برای قرآن، یادگیری ادبیّات عرب است. و نگویید که چرا خدا آسان نازل نکرده است؟ او آسان نازل نموده، امّا آسانتر از این می شد کتاب پنجم ابتدایی نه قرآن. وقتی حرف بلند است، وقتی می خواهید هزاران مطلب را در آیه بگنجانید، دیگر معنی ندارد که آن آیه زیر دیپلم باشد.
قدم دوم برای فهم قرآن، یادگیری قواعد تعقّل و تفکّر است. مردم، خوب تخیّل می کنند، خوب توهّم می کنند، امّا اکثر لایعقلون. البته اکثر مردم، خودشان را اهل فکر و تعقّل می دانند، امّا زهی خیال باطل. اینها اسم توهّمات را می گذارند تعقّل و تفکّر. اغلب مردم در استدلالهایشان حتّی ساده ترین قواعد علم منطق را هم زیر پا می گذارند و با این حال، مدّعی اهل تفکّر و تعقّل بودن هم هستند.
وقتی این دو قدم را برداشتید، تازه وارد پیش دبستانی قرآن فهمی شده اید. تا این دو مرحله را طیّ نکرده اید، انتظار نداشته باشید که قرآن و روایت بفهمید!
سوال: چرا باید این مقدّمات را آموخت؟
جواب:
اجباری نیست، نمی خواهید، نیاموزید. قرآن، نقشه ی وجود انسان کامل است. نقشه خوانی هم علم می خواهد. اگر نمی خواهید ساختمان وجودتان را کامل کنید، اجباری در کار نیست. امّا اگر می خواهید ساخته شوید، این نقشه این هم شما، باید بروید روش نقشه خوانی را یاد بگیرید.
چطور برای تلوزیون دیدن و جغرافی خواندن و تاریخ خواندن و فیزیک خواندن و …. وقت دارید برای یادگیری علم انسان سازی وقت ندارید؟
آیا در این که بعد از چند سالی خواهید مرد، شکّ دارید؟ آیا بعد از مرگ، این همه درس خواندن و این همه تلوزیون دیدن و گپ و گفت با دیگران و … به دردی هم خواهد خورد؟
یقیناً به دردی نخواهد خورد. پس چطور برای دو روز زندگی دنیا این همه عمر می گذارید و برای ابدیّت خودتان وقت نمی گذارید؟! چطور برای دنیا می ارزد که این همه عمر خرج کنید ولی برای ابدیّت نمی ارزد که عمر خرج کنید؟!!

۶ـ فرموده اید: « میگن تفسیر ولی اونم برای من فایده نداشت.»
شما کدام تفسیر را خوانده اید که فایده نداشته؟ مثلاً آیا تفاسیر عرفا را خوانده اید؟ آیا تفاسیر حکما را خوانده اید؟ اصلاً سوادش را دارید که اینها را بخوانید؟!! نهایت چیزی که شما می خوانید می شود تفسیر نمونه یا تفسیر نور، که برای عوام نوشته شده اند. برای نمونه تفسیر سوره ی حمد امام خمینی(ره) را هم بخوانید! البته نه برای آنکه بفهمید، بلکه برای آنکه بفهمید که خیلی حرفها هست که شما مقدّمات فهمش را فراهم نکرده اید. باز اگر حالش را داشتید، سری به « آداب الصلاه » و «سرّ الصلاه» امام خمینی(ره) هم بزنید. اوّلی را بخوانید برای فهمیدن و دومی را فقط ببینید تا متوجّه شوید که از قلّه چه اندازه فاصله دارید؟

۷ـ فرموده اید: « در ضمن مگه قرآن که اعجاز این دین و گفته خود خداوند متعاله نباید با درک همه مردم سازگار باشه… پس چرا می گن که شما (منظور افراد عادی)نمی تونید قرآن رو درک کنید»
کی گفته که همه باید بفهمند؟ طبق کدام منطق همه باید بفهمند؟ مگر خدا می خواهد ساده لوح پروری کند؟ اگر کتابی را همه می فهمند یعنی آن کتاب، مال پیش دبستانی است.
اعجاز قرآن در این است که از این کتاب، هر کسی به اندازه ی توانش و سوادش می فهمد. کتابهای بشری، یا سطح پایین هستند و به درد افراد دانشمند نمی خورند، یا سطح بالا هستند و برای افراد کم سواد اصلاً قابل استفاده نیستند. امّا قرآن کریم، کتابی است که هر کسی در حدّ خودش آن را می فهمد. لذا هر کس خود را بالاتر بکشد، به همان اندازه هم بیشتر از قرآن بهره می برد. مثلاً سوره ی حمد و سوره ی توحید (قل هو الله احد … ) را هم عوام می فهمند هم مفسّران می فهمند هم حکما می فهمند هم عرفا می فهمند. امّا فهم هر کدام، متناسب با فهم خودشان است.
بروید تفسیر سوره ی حمد امام خمینی را بخوانید ببینید ایشان چه فهمی از این سوره دارند و چه شما چه فهمی دارید. باز بروید شمّه ای از تفسیر سوره توحید را در کتاب آداب الصلاه و همچنین در کتاب سرّ الصلاه بخوانید، ببینید امام خمینی(ره) چه فهمی از این سوره دارند. تازه ایشان فقط اندکی از دانسته های خودشان از این دو سوره را آشکار کرده اند.
کدام کلام بشری است که این ویژگی را داشته باشد، که بین دو سطح معنایی آن، هزاران فرسنگ فاصله باشد. شما اگر بخواهید تفسیر سوره ی حمد امام خمینی را بفهمید، حدّ اقلّش باید بیست سال دروس مخصوص را بخوانید. لذا حتّی اکثر حوزوی ها هم از فهم این تفسیر عاجزند.

۸ـ فرموده اید: « خواهش می کنم سو تفاهم نشه… من هم از این شکها خوشم نمیاد … »
اینها شکّ نیست، بلکه گواه تنبلی شماست. مثل شما مثل آن شخصی است که زیر درخت سیب خوابیده بود به امید این که سیبی از درخت در دهانش خواهد افتاد و او آن را خواهد خورد. هر متاعی قیمت دارد؛ و قیمت هر چیزی هم به تناسب خود آن است. قیمت معارف الهی نیز عمر بشر است. باید عمر بدهی تا معرفت کسب کنی. امّا عمرتان را کجا خرج می کنید؟ در اموری بی ارزش یا کم ارزش. خیلی که هنر می کنید، می روید دو تا کتاب دینی در سطح عوام می خوانید. هر که طاووس می خواهد، باید جور هندوستان کشد.

۹ـ فرموده اید: « … ولی نمی تونم به راحتی هر چیزی رو قبول کنم»
اگر راست می گویید، پس کو نشانش؟ چرا حرکتی از شما نمی بینیم؟ چند تا از کتابهای آیه الله جوادی آملی را خوانده اید؟ آیا کتاب «معاد یا بازگشت بسوی خدا» (دو جلدی) از استاد محمّد شجاعی را خوانده اید؟ آیا شرح حدیث جنود عقل و جهل، تألیف امام خمینی(ره) را خوانده اید؟
جوری می گویید « نمی تونم به راحتی هر چیزی رو قبول کنم» انگار چقدر مطالعه کرده اید و چقدر تعقّل و تفکّر کرده اید. کتابهایی را گفتم بخوانید تا بفهمید که کجا کار هستید؟ تا بفهمید که تعقّل و تفکّر یعنی چه؟

۱۰ـ فرموده اید: « یه عالمه سوال دیگه هم دارم که مثل خوره به جونم افتاده.»
کتابهایی را معرّفی کردم ببینید تا سطح سواد و قدرت عقلتان دستتان باید، بعد سوالات خودتان را ارسال فرمایید تا در حدّ توانمان خدمتگزاری کنیم.

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها