سرخط خبرها

پرسش : به پارادوکس های ” زنون ” و ” راسل “از نظر فلسفی چگونه پاسخ می دهید ؟ بی نهایت در فلسفه چگونه تعریف می شود ؟

پاسخ : اول :پارادوکس چیست؟پارادوکس را به باطلنما و تناقض آمیز و متناقض نما …ترجمه کرده اند ؛ یعنی آنچه که در نگاه بدوی درست به نظر می آید ولی غلط است یا درست است ولی غلط به نظر می آید.همچنین به استدلالی پارادوکس گویند که حکمی را که قبلا درستی آن اثبات شده را نقض میکند و خودش نیز درست به نظر می رسد. حال آنکه می دانیم محال است هم خود یک قضیّه برهان داشته باشد هم نقیض آن.
در منطق کلاسیک ریاضی هم می گویند :هر گزاره یا صحیح است یا نا صحیح ؛ و هیچ گزاره ای نمی تواند در عین حال که درست است نادرست هم باشد.اگر چنین وضعی مشاهده شد باید به دنبال یافتن اشتباه در محاسبه بود.
مثلا:
الف ب هست و الف ب نیست ؛ یا این دیوار آبی رنگ است و آبی رنگ نیست. سیمرغ وجود دارد و وجود ندارد .از قرون قبل از میلاد تا کنون از جملاتی یاد می شود که تناقض نما هستند ؛ و در مباحث دینی و ادبیات هم از آن استفاده شده است.برای پارادوکس فایده هایی ذکر کرده اند که البته با تامل و دقت در هر یک از آنها روشن می شود که در اطلاق لفظ فایده بر آن موارد نوعی تسامح صورت گرفته است .
مانند:۱)ایجاد انگیزه برای گسترش مرزهای دانش
۲)تعمیق بینش
۳)تعمیم شیوه های استدلال
۴)افزایش دقت
۵)وضع قوانین زبان شناختی جدیدبعضی پارادوکسها صادق به نظر می رسند و حتی این ایده را به ذهن نزدیک می کنند که چرا تناقضها را نپذیریم! اما چنین نبوده و امکان ندارد که تناقضی حقیقتا صادق باشد.

مطلب دوم: زنون کیست؟از جمله پارادکس های معروف پارادکس های زنون است.از زنون اطلاعات زیادى در دسترس نمى باشد .منابع اصلى اطلاعات درباره زنون ارسطو و گفتگوهایش با پارمنیدس که توسط افلاطون تنظیم شده است مىباشد.زنون اهل الئا و دوست و شاگرد پارمنیدس بود ؛ و در حدود سده‌ی پنجم پیش از میلاد می‌زیست. گفته مىشود که همراه با استاد خود سفرى به آتن داشته است که گویا در این سفر ملاقاتى هم با سقراط که در سن جوانى بوده است دارند. زنون که به شدت تحت تاثیر فلسفه استادش قرار داشت قدم در راه فلاسفه الئاتیک گذاشت. او به نوعى شیوه احتجاج لفظى و جدل استاد خود را به پیش برد. او را نخستین کسی می‌دانند که شیوه‌ی بحث و جدل (دیالکتیک) را برای رسیدن به حقیقت به کار برده، و سقراط را کسی می‌دانند که این روش را گسترش داد.او نیز همچون استاد خویش بر غیر ممکن بودن حرکت استدلال می‌کرد و چنین می‌گفت:اگر حرکت واقعیت داشته باشد، انتقال است از یک نقطه به نقطه‌ی دیگر. پس هرگاه میان این دو نقطه یک خط بکشیم، خواهیم توانست آن را به دو نیم کنیم، و آن نیمه را نیز به دو نیم و همین کار را با نیمه‌های دیگر نیز انجام می دهیم ؛ و آنچنان این‌کار ادامه خواهد یافت که پایانی نداشته باشد. پس میان این دو نقطه از اجزای بیشمار تشکیل شده‌است، که یک جسم هنگام حرکت باید از بیشمار قسمت عبور کند، که اینکار به زمان بی‌نهایت احتیاج دارد؛ و بنابر این حرکت هیچ‌گاه انجام نخواهد شد.یعنی در واقع حرکت نیست بلکه نقطه های فراوان کنار هم هستند. در پاسخ این پارادوکس می گوییم: آن خطّ فرضی که کشیدید چیزی جز زمان نبود. چون زمان همان مقدار و اندازه ی حرکت است. پس شما همان زمان محدود را به بی نهایت قسمت فرضی تقسیم کرده اید. لذا ندانسته اعتراف نموده اید که بی نهایت مقطع فرضی حرکت با بی نهایت مقطع از زمان همان حرکت تناظر دارد. پاسخ دیگر آن است که حرکت از سنخ وجود است نه از سنخ ماهیّت ؛ و وجود قابل تقسیم نیست مگر به نحو اعتباری. پس نمی توانید یک حرکت را تقسیم نمایید به اجرایی ؛ شما در حقیقت آن خطّ فرضی را تقسیم می کنید نه حرکت را. کما اینکه وقتی شما یک چوب یک متری را به دو چوب نیم متری تقسیم می کنید ، این چوب نیست که تقسیم شده ، بلکه طول است که تقسیم شده است. لذا چوب بعد از تقسیم نیز همچنان چوب است نه نیم چوب. پس یک متر تقسیم به دو تا نیم متر شده نه چوب تقسیم به دو تا نیم چوب. لذا هر دو طرف تقسیم همچنان چوب هستند نه نیم چوب. پاسخ دیگر آن است که تقسیم شما صرفاً تقسیمی وهمی بود نه تقسیم حقیقی جارجی. در عالم خارج ، تقسیم یک جسم به بی نهایت جزء غیرممکن می باشد. لذا عدّه ای چون دموکریتوس بر این باور بودند که جسم از اجزاء ریز و غیر قابل تقسیمی تشکیل شده است به نام اتم. مهمترین مطلبى که هنگام مطالعه زنون با آن برمى خوریم پاردوکسهایى است که وى در دفاع از فلسفه الئاتیک مطرح کرده است. البته معمولا در کتب فلسفى این موضوع مطرح میگردد که اثر پاردوکسهاى زنون بر فلسفه الئاتیک اثرى منفى بوده است زیرا با پاسخ دادن به این پاردوکسها ماهیت این فلسفه زیر سوال رفته است.بنا به اظهارات افلاطون ، زنون قبل از سفر به یونان کتابى نوشته است که در آن چهل پارادوکس خود را بیان نموده است. که برخى از این پارادوکسها تاثیر عمیقى در گسترش ریاضیات داشته اند. پاردوکسهاى مطرح شده توسط زنون به دو بخش قابل قسمتند. دسته اول که درباره رد تعدد و کثرت و اثبات نوعى وحدت وجود است. دسته دوم این پاردوکسها هم به مبحث حرکت می پردازد و آن را غیر ممکن میداند.شاید بهترین مثال براى دسته اول این پاردوکسها نمونه زیر باشد:اگر یک خط را در نظر آوریم این خط را مىتوان نصف کرد حال هر بخش آن نیز قابل تقسیم به دو بخش دیگر است و روشن است که این روند دو نیم کردن نیز انتهایى ندارد یعنى در هر مرحله با خط مواجهیم و هیچگاه با این دو نیم کردن ها به نقطه نخواهیم رسید . پس برای کشیدن و اما در باره دسته دوم یعنى پارادوکسهاى حرکت میتوان دو نمونه زیر را بیان کرد:۱_ براى اینکه فاصله اى را بپیماییم قبل از اینکه به انتهاى راه برسیم باید از نیمه آن راه عبور کنیم و براى گذر از نیمه آن راه باید نیمه نیمه آن را پیمود و این روند نیز ادامه دارد و پایانى براى آن نیست پس این حرکت هرگز آغاز نخواهد شد . ۲ _ آشیل سریعترین دوندگان است ولى هیچگاه در یک مسابقه به لاک پشتى که از او کمى جلوتر باشد نخواهد رسید ،چون زمانى که آشیل کمى حرکت کند لاک پشت نیز مسافت بسیار کمى را طى میکند که آشیل براى رسیدن به لاک پشت مجبور است این مسافت را نیز طى کند و این روند نیز هیچ وقت پایان نخواهد یافت. برخی از پارادکس های زنون را نام می بریم که می توانید شرح آنها را از اینترنت پیدا نمایید.۱) پارادکس آشیل و سنگ پشت۲) پارادکس تیر و کمان۳) پارادکس شبهه ورزشکار۴) پارادکس خط استاد زنون که زنون برای دفاع از نظریات او و رد فیثاغورسیان به بیان پارادکسهایش اقدام کرد، پارمیدس است.پارمنیدس الئایی معاصر هراکلیتوس و در حدود بیست و پنج سال از وی کوچکتر بود. فلسفه او مانند فلسفه شاگردش زنون بازتابی علیه فلسفه هراکلیتوس بود. وی اندیشه گزنوفانس درباره ثبات را اقتباس کرد و آن را به کمک منطق قوی بسط و توسعه داد. وی فکر خود را در شعری خطاب به شاگردش ‌زنون، که حدود بیست و پنج سال از او کوچکتر بود ،‌بیان کرد.در مقدمه این شعر شرح می‌دهد که چگونه در کالسکه حواس، که چرخهای آن گوشها و اسبهایش چشمها بودند، به جایگاه الهه شب برده شد و آن الهه طریق حقیقت و طریق عقیده را به وی الهام کرد. در طریق حقیقت، به او گفته شد که عقل (لوگوس) ، که میتواند بیندیشد، وجود دارد؛ و آنچه نمی‌تواند به اندیشه درآید،‌این اندیشیدنی نیست که آنچه نیست هست. بنابراین لاوجود (معدوم) وجود ندارد و وجود به تنهایی وجود دارد. اگر تنها وجود هست، نتیجه می‌شود که آن به وجود نمی‌آید،‌زیرا اگر به وجود آمده بود،‌باید از چیزی که لاوجود است به وجود آمده باشد؛ اما از لاوجود نمی‌توانست به وجود آید، زیرا لاوجود وجود ندارد. بنابراین وجود همیشه حاضر است. آن را نه قبلی است و نه بعدی و ثابت و ازلی و ابدی است و چون هیچ علاوه بر آن نیست که آن را به وجود آورد،‌ هیچ چیز علاوه بر آن نیست که آن را از میان ببرد. وجود یک کل تقسیم ناپذیر است،‌زیرا لاوجودی نیست که بین اجزاء آن قرار گیرد. آن یکپارچه مشابه است. همچنین بی‌حرکت است،‌زیرا هیچ چیز علاوه بر آن وجود ندارد که آن را حرکت دهد و هیچ چیز نیست که در آن بتواند حرکت کند. آن نامحدود است، اما اینکه چرا چنین است تبیین نشده است. چون هیچ لاوجودی نیست که آن را محدود سازد، آن نمی‌تواند در هیچ جهتی بیشتر یا کمتر باشد. بنابراین آن یک کره مدور است که در تمام جهات کامل است. توجّه: بخشی از این مطالب همان حقایقی است که در فلسفه ی ملاصدرا نیز به چشم می خورد. چون حکیم ملاصدرا نیز وجود را حقیقتی واحد می داند که ازلی و ابدی و نامحدود می باشد. و آن وجود واحد همان خداست. امّا غیر خدا وجود نیستند بلکه ماهیّتند که نسبتش به وجود و عدم و یکسان می باشد.همچنین ثبات سراسری عالم هستی از حقایقی است که صدرائیان به آن باور دارند ؛ لکن نه مثل زنون. بلکه اینان اوّلاً حرکت جوهری را اثبات می کنند و آنگاه می گویند: حرکت خود مرتبه ای از وجود است ؛ لکن حرکت در حرکت بودن خویش ثابت است نه متغیّر و متحرّک. یعنی حرکت دیگر حرکت نمی کند و تغییر ، تغییر نمی کند. طریق عقیده، طریق غیر حقیقت و باور کاذب و نادرست است. این را الهه به او نشان می‌دهد تا خود را در برابر آن حفظ و پاسداری کند. زنون الئایی کتابی به نام حملات در دفاع از نظریه پارمنیدس درباره وجود به عنوان واحد تقسیم ناپذیر و ثابت نوشت. وحدت وجود نیز در فلسفه صدرایی به اثبات رسیده است ؛ لکن وی کثرت را انکار نمی کند ؛ بلکه قائل به وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت می باشد ؛ که آن را وحدت حقیقت وجود و کثرت مراتب وجود نیز می گویند. حکمای قدیم ایران ( فهلویّون) نیز دقیقاً بر همین عقیده ی ملاصدرا بوده اند. روش وی این بود که نظر مخالف را می‌گرفت و آن را با نشان دادن اینکه به نتایج متناقض می‌انجامد، محال و سخیف جلوه می‌داد. این روش که خود وی مبتکر آن بود خلف (بازگشت به محال، reduction ad absurdum ) نامیده شده است. وی از این قضیه آغاز می‌کرد: اشیاء کثیرند، و سپس نشان می‌داد که آنها باید هم متناهی و هم نامتناهی باشند. اگر آنها کثیرند،‌باید تعداد داشته باشند؛ آنها نه بیشترند و نه کمتر . اگر نه بیشترند و نه کمتر،‌متناهی‌اند. همچنین ،‌از سوی دیگر،‌اگر آنها کثیرند باید نامتناهی باشند، زیرا همیشه اشیاء دیگری بین آنها وجود دارد، و باز اشیاء دیگر بین اینها و همینطور تا بی‌نهایت. اگراشیاء کثیرند، باید یا بدون بلندی(magnitude) ( حجم، بعد) باشند یا با عظم . اگر بدون بلندی هستند،‌پس اگر یک شیء به شیء دیگر افزوده شود هیچ افزایشی در عظم نخواهد بود. بنابراین شیء افزوده شده بی‌نهایت کوچک و به اندازه هیچ است. اگر هر چیزی بلندی دارد، نتیجه می‌شود که جزء آن نیز باید بلندی داشته باشد و همین‌طور جزء سابق بر آن، و جزء سابق بر جزء پیشین و همین طور تا بی‌نهایت. بنابراین باید بی‌نهایت بزرگ باشد. اگر چیزی حرکت می‌کند، نه در جایی است که هست و نه در جایی است که نیست، بلکه هر دو شق غیرممکن است. اگر چیزی در جایی هست، در سکون است. و برای چیزی در جایی که نیست امری نمی تواند اتفاق افتد. اگر همه چیز در مکان است مکان یا چیزی است یا هیچ است. اگر مکان چیزی است، پس مکان خود در چیزی است و آن چیز در چیزی دیگر و همین‌طور تا بی‌نهایت. زنون به نحو مشابهی علیه حرکت استدلال می‌کرد. در این باره وی چهار دلیل اقامه کرد:(۱) شما نمی‌توانید یک مسافت معین را بپیمایید، زیرا برای طی آن باید به نقطه نیمه و سپس به نیمه نصف باقی مانده برسید و همین طور تا بی‌نهایت. همچنین ،‌حرکت غیرممکن است زیرا محال است در زمان متناهی مکانهای نامتناهی را طی کرد.(۲) اگر سنگ پشت از نقطه‌ای آغاز به حرکت کرده باشد، آشیل (Achille) نمی‌تواند به او برسد، زیرا مادام که آن مسافت را می‌دود، سنگ پشت جلوتر خواهد رفت، و همین‌طور تا بی‌نهایت.(۳) اگر تیری را به هدفی نشانه رفته باشید، تیر نمی‌تواند به هدف رسد، زیرا باید از شماری نامتناهی از مکانها بگذرد و این کار نمی‌تواند در زمان متناهی انجام پذیرد. (۴) سه دسته جسم الف، ب، ج، را فرض کنید: الف در سکون، ب در یک جهت در حرکت، و ج در جهت مخالف با سرعت مساوی در حرکت. اجسام در ب و ج با دو برابر سرعتی که از هر یک از اجسام در الف می‌گذرند از یکدیگر می‌گذرند. بنابراین سرعتهای مساوی همان سرعتهای نامساوی خواهد بود که مجال است. این شبهات و احتجاجاتو در واقع پارادکس های زنون فیلسوفان را در سراسر اعصار گیج کرده است،‌ اما راه حل واقعی فقط با پیشرفت دانش فیزیک و ریاضی در زمانهای جدید پیدا شده است. باید دانست که زنون آنطور که برخی گمان کرده اند ازروی سرگرمی و برای اینکهدیگران را دست بیندازد ، این معما ها را طرح نکرده بلکه هدفی مهم داشته است که آن دفاع از نظریا ت استادش پارمیداس بود .

Print Friendly, PDF & Email
0 0 vote
Article Rating
No votes yet.
Please wait...
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x