سرخط خبرها

چرا حضرت علی اصغر (ع) با آن سن و سال کم ، باب الحوائج می باشند ؟

رپرسش:
سوالی دارم که ذهنم را چند وقتی است مشغول کرده است. چرا حضرت علی اصغر باب الحوائج هستند؟ چه دلیل عقلی دارد؟ مگر ایشان طفلی بیش نبودند؟ باز بگوییم حضرت ابالفضل علیه السلام هم مکلف بودند و هم بارها آزمایش الهی را با موفقیت پشت سر گذاشته بودند در مسیر کمال گام برداشته بودند کسی بودند که همه شهدا به مقام ایشان غبطه خور هستند چه فداکاری ها در رکاب امیرالمومنین و امام حسن و ابا عبدالله کرده بودند…چه وفاداری ها و چه ادب ورزی داشتند و … اما حضرت علی اصغر علیه السلام تنها طفل شیرخوار امام حسین بودند و کار خاصی انجام نداده بودند و از همه مهمتر به سن تکلیف نرسیده بودند که ثواب و عقابی و آزمایش و اجری برای ایشان در نظر بگیریم.
چرا این مقام به خود امام سجاد علیه السلام که معصوم و امام شیعیان بودند نسبت داده نشده است.او که سزاوارتر است به باب الحوائج بودن؟ یا باید توجیهات عرفانی بکنیم مانند مسیحیت که در مورد سوالات علمی دانشمندان در خصوص تحریفات انجیل می گویند زبان دین زبان علمی نیست اساطیری است و فهم بشر نمی فهمد و درک نمی کند اینها رموزی است که تنها خدا از آنها سر در می آورد.
مثلا برخی اوقات که با برخی از روحانیون معمم در خصوص دلیل عقلی یک حدیث سوال میکنم و به نظرم مطابق عقل نیست کی گویند کدام عقل را می گویی !!!بعد هم به راحتی زیرآب عقل را که رسول باطنی است می زنند؟ اینکه درست نیست مگر نمی فرمایند که:کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و کل ما حکم به الشرع حکم به العقل … این طور بحث کردن آقایان تاثیری در حق پذیری ما ندارد الا اینکهمان افزوده می شود. بهتر است بیان دینی بیانی شبهه زدا باشد به تعبیر مقام معظم رهبری نه شبهه زا.
متشکر می شوم اگر پاسخ دهید.
پاسخ:
۱٫ منظور از عقل، در « کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و کل ما حکم به الشرع حکم به العقل» برهان عقلی است نه تشخیص شخصی بنده و جناب عالی و دیگران. آموزه های قطعی اسلام، محال است با برهان عقلی مخالف باشند. لذا هر جا آموزه ای منتسب به اسلام، با برهانی عقلی در تعارض حقیقی ـ نه ظاهری ـ قرار گرفت، یقین می کنیم که آن آموزه جعلی است. مراد از برهان عقلی نیز برهان لمّی و برهان از راه ملازمات عامّه می باشد. امّا برهان انّی و برهان شبه انّ ، عرفاً برهان گفته می شوند و ارزش منطقی ندارند. نظریّات علوم تجربی نیز همگی از سنخ برهان انّی بوده عقلاً مفید یقین منطقی ( یقین غیر قابل زوال) نیستند؛ بلکه فقط یقین روانشناختی ایجاد می کنند. عمده استدلالهایی هم که مردم به کار می برند، یا استدلال مغالطی است، یا استدلال تمثیل است؛ که اصولیین آن را قیاس خوانند؛ یا استدلال جدلی است، که مبتنی بر مشهورات و مسلّمات بوده ارزش منطقی ندارند. لذا به صرف اینکه کسی بگوید: « فلان آموزه ی اسلامی خلاف عقل است» از او پذیرفته نمی شود. چنین کسی باید برهان عقلی اقامه نماید تا از او بپذیریم؛ آن برهان لمّی یا برهان از راه ملازمات عامّه. غیر اینها به درد حقیقت طلبان نمی خورد. این عقل است که حجّت باطنی خدا بوده معصوم از گناه و خطا و سهو می باشد. پس توجّه شود که هر استدلالی برهان نیست؛ چون غیر از عقل، دو قوّه ی دیگر نیز توان استدلال دارند؛ که عبارتند از قوّه ی واهمه و قوّه ی متخیّله. لذا از خطای در استدلال، ابداً نمی توان خطاکار بودن عقل را نتیجه گرفت. عقل معصوم است؛ لکن کو عاقل؟! اکثر مردم از معلول به علّت پی مبرند و خود را عاقل می پندارند. حاشا که چنین کسی عاقل باشد؛ عاقلان دانند که رسیدن از معلول به علّت، در حقیقت تداعی معانی است نه برهان. محال است کسی از دیدن دود، بتواند به وجود آتش پی ببرد؛ مگر آن کس که ابتدا از وجود آتش به وجود دود پی برده و یافته که دود، معلول آتش می باشد. آنگاه هر جا دود دید، آتش برایش تداعی معنا پیدا می کند. امّا اگر کسی را که در عمرش نه دود دیده و نه آتش در جایی حاضر کنند و از دور دودی به او نشان دهند، او ابداً نمی فهمد که علّت آن دود، آتش است؛ مگر زمانی که از نزدیک شاهد باشد که دود از آتش برمی آید. لذا اگر امکان دیدن نداشته باشد، تنها کاری که از او ساخته است، فرضیّه سازی در مورد علّت آن دود می باشد. بر همین اساس است که هیچکدام از نظریّات علوم تجربی، یقین منطقی ایجاد نمی کنند. چون همواره از شواهد (معلولها) به علّتها پی می برند؛ یعنی علّتهایی را برای توجیه آن شواهد فرض می کنند. لذا هیچگاه از حدّ نظریّه بالاتر نمی آیند. البته علوم حسّی را با علوم تجربی خلط نکنیم. علوم حسّی ـ که فاقد استدلال می باشند ـ جزء بدیهیّات می باشند.
۲٫ تک تک امامان معصوم (ع) باب الحوائج می باشند؛ حال اگر در مورد برخی از آن بزرگواران، مثل موسی بن جعفر(ع) این لقب به کار رفته، دلیل نیست که باقی اهل بیت(ع) باب الحوائج نبوده اند. کما اینکه همه ی آن بزرگواران شجاع بوده اند، همه ی آنها سجّاد (بسیار سجده کننده) بوده اند؛ همه ی آنها عالم آل محمّد بوده اند؛ همه ی آنها هادی و تقی و صادق و جواد و مهدی (هدایت یافته) بوده اند. اینکه برخی القاب به برخی ائمه(ع) داده شده، از آن جهت است که به خاطر شرائطی خاصّ، آن صفات از برخی ائمه(ع) بیشتر نمودار گشته است. بسیاری از این القاب نیز توسّط مردم زمان به آن بزرگواران داده می شد و به مرور شایع می گشت.
۳٫ ما روایتی مبنی بر باب الحوائج بودن طفل شیرخواره ی ابی عبدالله(ع) نیافتیم. لذا حدس می زنیم که این لقب را مردم به آن شهید کربلا داده اند؛ از آن جهت که با تقدیم نذورات به آن طفل شهید، حاجات خویش را می گرفتند.
۴٫ امّا اینکه فرموده اید آن بزرگوار مقامی نداشت، آیا برهانی برایش دارید؟ کدام برهان عقل گفته که طفل نمی تواند مراتب وجودی بالا داشته باشد؟! کدام برهان عقلی گفته که شخص غیر مکلّف نمی تواند کمالات وجودی داشته باشد؟ کدام برهان عقلی گفته که شخص غیر مکلّف ثواب نمی برد؟ بلی غیر مکلّف عقاب ندارد؛ چون عقاب کسی که به او امر و نهی نشده، خلاف عدالت است. امّا اگر غیر مکلّف حسنه ای داشته باشد، هر چند در حدّ نیّت نیکو یا عقیده ی نیکو، یقیناً ثواب می برد؛ در غیر این صورت، عدل خدا زیر سوال می رود. اگر بفرمایید که به فرض کمال داشتن طفل شهید، کمالش موهبتی است ؛ و کمال موهبتی فضیلت نیست، گوییم: طبق کدام برهان عقلی می گویید که کمال غیر اکتسابی، ارزش ندارد؟! اگر کسی چنین بپندارد، یقیناً کافر است. چون خدا را بی ارزشترین موجود فرض نموده. چرا که خدا هیچ کمالی را کسب نکرده و کمال او عین ذات اوست. کما اینکه فضیلت ملائک عظام و فضیلت عیسی(ع) و یحیی(ع) و رسول خدا و ائمه(ع) و سایر هادیان الهی را نیز منکر شده است. چون آن بزرگواران از بدو تولّدشان کمالات بالایی داشته و معصوم بوده اند.
در مورد طفل شهید کربلا عرض می شود:
الف. در دو مقام امام حسین(ع) ضجّه زد؛ یکی در شهادت ابوالفضل العبّاس(ع) و دیگری در شهادت طفل شیرخوارش؛ و در روز عاشورا تنها در یک مورد از عالم غیب به حضرت سیدالشهدا علیه السلام تسلیت گفتند و آن هم شهادت طفل شیرخواره بود؛ که گواه است بر بزرگی مصیبت؛ و این بزرگی به خاطر مقام آن طفل بوده نه از طرف امام (ع). چون مردمان بر مرگ نوزادان چندان بی تابی نکنند و آن را مصیبت بزرگ ندانند؛ امّا بر مرگ جوانان و نوجوانان خویش بی تابی کنند و آن را مصیبت عظیم شمارند. از اینرو بود که خداوند متعال، ابراهیم(ع) را با جوانی اسماعیل(ع) آزمود نه با نوزادی و کودکی اش. لذا از تسلیّت گویی خدا برمی آید که این مصیبت ناشی از بلندی مرتبت آن طفل بوده است. با شواهد بعدی که خواهیم گفت، این ادّعا تقویت هم می شود.
ب. زمانی که امام حسین علیه السلام بعد از شهادت یاران خود استغاثه کردند و فرمودند « هل من ناصر ینصرنی هل من معین یعیننی هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله» ندایی از کسی برنیامد. امام(ع) متوجّه طفل خویش گشت و او را به میدان برد تا مأموریّت الهی خویش را انجام دهد و با شهادت خویش، روی تاریخ را سیاه کند؛ و حجّت خدا را بالغ گرداند. حضرتش این کار را کرد در حالی که می دانست او را خواهند کشت. آن طفل شهید، جهادی کرده که هیچکدام از اصحاب چنان جهادی نکرده اند. او با شهادت خویش، ماهیّت دشمنان امام حسین را فاش ساخت و اوج مظلومیّت امام (ع) را اثبات نمود. شهادت او سند حقّانیّت راه شهیدان کربلاست. چون کشتن او هیچ توجیهی را برنمی تابد.
پ. امام حسین علیه السلام در زمان شهادت طفل خویش، خون گلویش را به آسمان پاشیدند و نقل شده که هیچ قطره ای از آن به زمین نرسید. این نیز گواه است که ملائک آن خون را مقدّس دانسته در ربودن آن بر یکدیگر سبقت جسته اند.
ت. آن طفل تنها شهید کربلاست که قبل از اتمام حادثه دفن شد؛ و امام حسین(ع) شخصاً او را دفن نمودند؛ که جای سوال است که چرا؟
ث ـ امام حسین(ع) بارها از اصحاب و اهل خویش به عنوان بهترینها یاد نمودند؛ و این شامل حال آن طفل نیز می شد.
ج. امام حسین(ع) آنگاه که از مدینه به راه افتادند، به بردار خویش محمّد حنفیّه فرمودند که جدّم رسول خدا(ص) امر نموده که با اهل و عیال خویش راهی این سفر شوم. خدا خواسته تا مرا مقتول و آنها را اسیر ببیند. پس یقیناً آن فرزند نیز جزء برگزیدگان خدا برای این مأموریّت الهی بوده است. حضرتش تمام نامحرمان درگاه را از کربلای خویش بیرون نمود تا نقصی در کلاس درسش نباشد. او در آن شب که رخصت رفتن داد می توانست طفل خود را به یکی بسپارد که او را از مهله خارج سازد؛ امّا چنین نکرد. این خود گواه است که نام آن طفل نیز در زمره ی شهدای کربلا ثبت بوده است. حضرتش تمام آنها را که نامشان ثبت بود گرد خویش جمع نمود. برخی از آنها در جمع یارانش نبودند؛ لذا در پی آنها فرستاد و آنها را به کربلا آورد؛ این در حالی است که افراد موجود در کربلا را مرخّص می نمود.
چ. ائمه(ع) بارها فرموده اند که هیچ شهیدی با شهدای کربلا قابل قیاس نیستند؛ و کسی از شهدا را هم استثناء نکرده اند. لذا این حکم یقیناً شامل آن طفل شهید نیز می شود.
ح. ائمه(ع) بارها فرموده اند که مقام شهدای کربلا با مقام کسی قابل قیاس نیست مگر اصحاب خاصّ امام زمان(عج)؛ و استثنایی هم نکرده اند. پس این حکم شامل آن طفل شهید نیز می شود.
خ. در خاندان اهل بیت(ع) وجود اطفالی که دارای مقامات عالی باشند، بی سابقه نیست تا در مورد این طفل چیز عجیبی باشد. جدّه اش فاطمه زهرا(س) حوریّه انسیّه بود و در کودکی رسول خدا(ص) پیش پایش با تمام قامت قیام می نمود. هنگام تولّدش ملائک عظام نازل شدند همراه با چهار زن برگزیده ی بهشت. عمّه اش زینب کبری(س) از بدو تولّد علم لدنی داشت و عالمه ی غیر معلّمه و عقلیه ی بنی هاشم بود. عمویش عبّاس از بدو تولّد شگفتی آفرین بود. پدرش در بدو تولّد معراج رفت؛ و در کودکی صاحب معجزات بود. قبل از نزول اسلام و به اعجاز الهی، برای جدّش علی بن ابی طالب(ع)، دیوار کعبه شکافت و آن حضرت درون خانه ی خدا تولّد یافت؛ و در کودکی سخن گفت. در کودکی بند قنداقه را پاره می نمود؛ لذا مادرش او را حیدره (شیر) نامید. جدّش رسول خدا که متولّد گشت، آسمان شهاب باران شد، چنان که شب چون روز روشن گشت؛ طاق کسری شکست؛ آتشکده فارس خاموش شد، دریاچه ساوه یک شبه خشک شد، شاهان جهان همه لال گشتند و تختشان واژگون شد و بتها همه سرنگون گشتند. این خاندان، محلّ عجایب است؛ پس چه جای عجب که کودکی از ایشان در شمار شهیدان والامقام کربلا در آید و به حرمتش حاجات برآورده شوند.
و البته عزیز ما نگوید که کمال موهبتی چه ارزشی دارد؟ چون کمال ، کمال است از هر طریق که می خواهد به دست آید. مگر خدا کسب کمال نموده؟ مگر ملائک کسب کمال کرده اند؟ معاذ الله ما که دو کلاس سواد داریم ، از جبرئیل برتریم؟ از این گذشته همه ی کمالات، موهبتی هستند ؛ لکن برخی موهبتی دفعی اند و برخی دیگر موهبتی تدریجی. مگر با درس خواندن کسی عالم می شود؟ درس خواندن بهانه است تا خدا علم را عطا نماید. مگربا نماز خواندن کسی واقعاً به جایی می رسد؟ اینها دست سوی خدا دراز کردن است تا خدا عطا کند. عیسی مسیح در بدو تولّدش چه تلاشی کرده بود که به مقام عبدالله بودن رسید و صاحب نبوّت و کتاب شد؟ مریم (س) چه کرده بود که در بدو تولّد خدا او را ـ نه عملش ـ قبول نمود. یحیی(ع) هنوز کودک بود که نبوّت یافت و صاحب کتاب شد. امام جواد(ع) نه سال بیش نداشت که امامت یافت. حضرت مهدی(س) پنج ساله بود که امامت یافت.
خلاصه آنکه:
طفل شهید امام حسین(ع) یقیناً از تمام شهدای قبل و بعد از کربلا برتر است؛ چون جزء شهدای کربلاست؛ و امام معصوم صریحاً فرموده که کسی با شهدای کربلا قابل قیاس نیست مگر اصحاب خاصّ امام زمان(عج). چرا که هیچ کدام از شهدا در حدّ اینها در بقای اسلام مؤثّر نبوده اند. لذا یقیناً درجه ای از باب الحوائج بودن را داراست. چون تمام شهدای کربلا، درجاتی از باب الحوائج بودن را دارند. بعید است کسی شهدای کربلا را مورد توجّه قرار دهد و آن بزرگواران به او بی توجّه باشند. چرا که امام حسین(ع) آنها را کریم می خواند؛ و کریم خصلتش این است که نخواسته عنایت می کند کجا رسد که کسی طلب کند. و از طرف دیگر، یقیناً وساطت آن بزرگواران را خدا ردّ نمی کند؛ حدّ اقلّ در مواردی. پس یقیناً آن بزرگواران، درجاتی از باب الحوائج بودن را دارند. البته به شرط آنکه حاجت ما حقیقتاً خیر ما باشد.

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 4.7/5. From 3 votes.
Please wait...

دیدگاه ها