سرخط خبرها

چرا هنگام دعا دستمان را بالا رو به آسمان می گیریم؟

پرسش:
چرا غالبا انسان زمانی که با خدا راز و نیاز می کند به طرف اسمان نگاه میکند و دستها را به سمت آسمان دراز میکند مگر خدا فقط در اسمان هست با توجه به اینکه قرآن می فرماید خدا در همه جا هست.
پاسخ:
۱ـ باز نمودن دستها با سمت بالا نماد طبیعی اظهار نیاز است. لذا هر گاه در کنار خیابان کسی را ببینید که دشتش را به حالت دعا به سمت مردم باز نموده متوجّه می شویم که نیازمند است و طلب کمک مالی می کند. یا اگر کسی مثلاً خانه اش آتش گرفته، هراسان بیرون می دود و در حالی که دستانش را به حالت دعا ـ البته گشاده از همدیگرـ باز نموده، در خواست کمک می کند. لذا این یک حالت طبیعی در حال کمک خواستن است، که بشر آن را تبدیل به نمادی برای خواستن از خدا نیز قرار داده است.

۲ـ آیا خدا در آسمان است؟
خدا در آسمان نیست؛ اصلاً خدا در هیچ جا نیست؛ بلکه خدا با آسمان و با همه جا و با همه چیز است؛ فرمود: « … هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ ـــ هر جا باشید او با شما است.» (الحدید:۴) و فرمود: « ». خدا مظروف هیچ ظرفی قرار نمی گیرد، چه ظرف مکان و چه ظرف زمان؛ بلکه با همه چیز معیّت قیّومی دارد. پس توجّه شود! « خدا در همه جا نیست» بلکه « خدا همه جا هست» یا « خدا با همه چیز و همه جا هست». وقتی « در» وارد جمله شد، یعنی محدودش کردیم. او همه جا هست؛ امّا مظروف نیست؛ بلکه حضورش بلاتشبیه مثل حضور اراده ی بشر است در صور ذهنی خودش. وقتی شما چندین موجود را در ذهنتان ایجاد می کنید، اراده ی شماست، که به آن صورتها تجلّی می کند. لذا اراده ی شما با همه ی آن صور ذهنی است، به هر کدامشان نظر کنی، اراده ی شما آنجا هست، امّا نه داخل آن شیء ذهنی است، نه بیرون آن است؛ نه جزء آن است، نه عین آن؛ بلکه با آنها معیّت قیّومی دارد؛ یعنی آن صور ذهنی چیزی نیستند جز تجلّی اراده ی شما. نسبت اراده ی خدا با مخلوقات نیز تقریباً چنین است.
خلاصه آنکه خدا در آسمان نیست و ولی با آسمان هست. آسمان از مظاهر اراده ی خداست، همان گونه که زمین از مظاهر اراده ی اوست.
پس چرا هنگام دعا توجّه به سمت آسمان می کنیم؟
به این علّت که؛
اوّلاً آسمان نماد رفعت و بلندی و بی کرانه بودن است. و در حال دعا بالاخره باید به سمتی نگاه نمود، امّا کدام سمت؟ تنها سمتی که یک نحوه تناسب با خدا دارد، آسمان است؛ یعنی نماد بی کران بودن، بلندی مقام، رفعت، صفا، رحمت، نورانیّت و… است؛ و اینها با ساحت الهی تناسب دارد؛ در حالی که زمین، نماد محدودیّت، پستی، ظلمت و تیرگی و … است. لذا به صورت طبیعی، ما زمین را نمادی از صفات خودمان و آسمان را نمادی از صفات الهی گرفته متوجّه خدا می شویم.
ثانیاً توجّه به آسمان ظاهری انسان را متوجّه آسمان معنوی(ملکوت) می کند. و ملکوت همان مرتبه ای است که مأموران الهی(فرشتگاه) آنجا هستند؛ و رزق موجودات از آنجا نازل می گردد؛ و رجوع ما بعد از مرگ به آنجاست؛ و جایگاه بهشت و جهنّم است. خواستهای ما نیز اغلب حول این امور می چرخند؛ و به واسطه ی ملائک برآوده می شوند. خدای تعالی فرمود: « وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ ــــ و روزى شما در آسمان است و آنچه به شما وعده داده مى‏شود.» (الذاریات:۲۲) و فرمود: « إِنَّ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ حَتَّى یَلِجَ الْجَمَلُ فی‏ سَمِّ الْخِیاطِ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمینَ ــــ کسانى که آیات ما را تکذیب کردند، و در برابر آن تکبّر ورزیدند، (هرگز) درهاى آسمان به رویشان گشوده نمى‏شود؛ و(هیچ گاه) داخل بهشت نخواهند شد مگر اینکه شتر از سوراخ سوزن بگذرد! این گونه، گنهکاران را جزا مى‏دهیم.» (الأعراف:۴۰).
از حیث ظاهری، محلّ نزول باران، همین آسمان ظاهری است؛ و آب، مادر تمام نعمتهاست؛ چون رزق ظاهری ما وابسته به آب است. امّا از حیث باطنی، علم و توفیق و رحمت و آمرزش و … همه از جانب آسمان باطنی(ملکوت) متوجّه ما می شوند؛ و فرشتگان، واسطه اند برای رسیدن این نعمات به ما. همچنین بهشت و جهنّم، در آسمان باطنی(ملکوت) قرار دارند؛ و مرگ یعنی عروج به این آسمان. لذا آن هنگام که ما نگاه ظاهری خود را به سمت آسمان ظاهری می کنیم، باطن ما (روحمان) هم توجّه به آسمان باطنی دارد. حتّی زمانی هم که دعا نمی کنیم اگر مدّتی به آسمان نگاه نکنیم، نوعی حالت معنوی در ما ایجاد می شود؛ یعنی یک نوع سبکی و نشاط روحی احساس می کنیم. یا آنگاه که آسمان ابری است، گویی روح ما نیز آسمان ملکوت را ابری می بیند؛ لذا ناخودآگاه نوعی کسالت روحی به ما دست می دهد.
ثالثاً آدمی خودش زمین و آسمان دارد. زمینش بدن و آسمانش روح است. زمینش میل به زمین دارد و آسمانش میل به آسمان. لذا در حالت دعا که روح توجّه به ملکوت هستی می کند، و لطف و رحمت و رزق خدا را در ملکوت جستجو می نماید، غلبه با روح است. در این حالت، بدن نیز تابع روح می شود و توجّه می کند به آسمان ظاهری که ظاهر همان آسمان باطنی است. لذا در این حال که روح توجّه به ملکوت کرده، انسان ناخودآگاه و به صورت یک رفتار غریزی نگاهش به سمت آسمان معطوف می گردد.
رابعاً آنگاه که آدم(ع) را خلق می کردند، حضرت جبرئیل(ع) با دست راست، مشتی از هفت آسمان برداشت؛ و با دست چپ، مشتی هفت زمین برداشت؛ آنگاه به اذن خدا آن دو را مخلوط کرد، و آدم(ع) از آن مخلوط آفریده شد. لذا او را تمایلی ذاتی به زمین است که آن تمایل ذاتی را غرایز گویند؛ و نیز تمایلی ذاتی به آسمانهای هفت گانه دارد، که آن را فطرت و فطریّات خوانند. لذا آنگاه دنبال غرایز است، سرش به زمین دوخته است؛ امّا آنگاه که دنبال فطریّات می باشد، سرش را به سمت آسمان می گیرد. از این هفت زمین و هفت آسمان، یکی مادّی و شش تای دیگر، ملکوتی اند؛ و انسان را در هر آسمان و زمینی، صورتی است. آنگاه که از این زمین و آسمان رحلت نمودیم، ادامه ی زندگی ما با بدن برزخی و بر روی زمین برزخی خواهد بود. از زمینی به زمینی و از آسمانی به آسمانی طیّ طریق خواهیم نمود تا به زمین و آسمان آخرت برسیم؛ که هر که توجّه به زمینش دارد جهنّمی و هر توجّه به آسمانش دارد بهشتی است. چرا که بهشت از طینت آسمان است و جهنّم از طینت زمین.
البته فهم این نکته دشوار می باشد؛ چرا که مبتنی بر مقدّمات فلسفی و عرفانی سطح بالایی است؛ باید در کلاس مخصوصش آموخته شود.
خلاصه آنکه در ما دو طینت زمینی(سجّینی) و آسمانی(علّیینی) وجود دارد. آنگاه که طینت علّیینی و بهشتی غالب می شود، توجّه ما به سمت آسمانهای هفت گانه معطوف می گردد، و ناخودآگاه تمایل داریم که آسمان را نظر کنیم؛ در این حال حتّی وقتی هم نگاهمان به سمت زمین است، درونمان توجّه به آسمانها دارد. اگر این حالت توجّه به آسمانها قوّت گیرد، آنگاه حواسّ ملکوتی انسان باز می شود. امّا آنگاه که طینت سجّینی و جهنّمی در ما غالب می شود، توجّه ما بیشتر به زمین و امورات پست زمینی معطوف می شود. در این حال حتّی اگر دعا هم بکنیم در عمق وجودمان احساس می کنیم که آسمان وجودمان ابری است. در این حال می خواهیم آسمانها را ببینیم، ولی گویی راه آسمان بسته است.
در اولیای الهی، غلبه همواره با طینت آسمانی است؛ لذا نظر به زمین ندارند. در عدّه ای نیز غلبه همواره با طینت زمینی است؛ لذا نظر به آسمان ندارند. امّا در اغلب مردم، گاه این غالب است و گاه آن. لذا گاه حسّ بهشتی بودن دارند و گاه حسّ جهنّمی بودن؛ گاه حال معنوی دارند و گاه حالت دنیاپرستی. خدا عاقبتمان را ختم به خیر کند تا با طینت علّیینی از دنیا برویم؛ در حالی که چشم به آسمان داریم و نظر در وجه الله (انسان کامل) می کنیم.

Print Friendly, PDF & Email
0 0 vote
Article Rating
Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x