سرخط خبرها

کسانی که در بهشت از نعمات بهشتی استفاده می کنند ، دیگر چه نیازی به خداوند دارند ؟


پرسش : یه سوال وقتی کسی به بهشت رفت.عمر جاوید پیدا میکنه.همه چیز براش فراهم میشه.دیگه چه نیازی به خدا داره.خدا دیگه مفهومی نداره چون اونموقع اون کسی که به بهشت رفته بی نیاز شده.دیگه خدارو میخواد چیکار? اونموقع چه اتفاقی میوفته توضیح میدید.ممنون
پاسخ :
خیر ممکن الوجود هرگز بی نیاز از خداوند نمیشود . چه در بهشت چه در غیر آن .
چرا ممکن نیازمند به علت است؟
مناط احتیاج به علت امکان است و شی ء از آن جهت که ممکن است نیازمند به علت است، قهراً این سؤال مطرح می شود که چرا ممکن نیازمند به علت است؟ ریشه ی این نیاز در کجاست؟ این نیاز به چه دلیل وجود دارد؟ یعنی شما چه برهانی می توانید بر این مطلب اقامه کنید؟ شما می گویید الف که موجود شده است چون ممکن الوجود است نیازمند به علت است. الف ممکن الوجود باشد، ولی به چه دلیل الف که ممکن الوجود است نیازمند به علت است؟ .

می گویند این دیگر یک امر بدیهی اوّلی است (و حاجه الممکن اوّلیّه) و نیازی به برهان ندارد؛ فقط خود موضوع را باید تصور کرد؛ چرا؟ می گویند: برای اینکه همین قدر که ما دانستیم که این ماهیت ممکن الوجود است یعنی نسبت به وجود لااقتضاء است و نسبت به عدم هم لااقتضاء است، نه مقتضی وجود است و نه مقتضی عدم و یک حالت بی تفاوتی در ذات خودش دارد، قهراً اگر بخواهد وجود پیدا کند یک عامل خارجی باید دخالت کند تا وجود پیدا کند کمااینکه معدوم بودنش هم به دلیل یک عامل خارجی است گو اینکه آن عامل خارجی همان عدم علت وجودش باشد. از این جهت است که می گویند: «وحاجه الممکن اوّلیّه» .



آن مسأله این است که بعد از آنکه به حسب تقسیم اوّلی عقلی- که دوَران امر میان نفی و اثبات است- دانستیم که شی ء یا واجب الوجود است یا ممکن الوجود یعنی از ایندو نمی تواند خارج باشد (زیرا مقصود از شی ء در اینجا شی ء موجود است و شی ء موجود یا واجب الوجود است یا ممکن الوجود؛ معدوم چون از مقسم خارج است قهراً قسیم واجب و ممکن قرار نمی گیرد) ، در باب واجب الوجود این مطلب با برهان به اثبات می رسد که:

هرآنچه واجب الوجود است محال است ماهیت داشته باشد؛ یعنی وجوب وجود مساوی است با وجود محض بودن و مساوی است با ماهیت نداشتن. عکس قضیه هم ثابت می شود که واجب الوجود نبودن مساوی است با ماهیت داشتن. از طرف دیگر ثابت می شود که ماهیت داشتن مساوی است با ممکن بودن (یعنی لااقتضاء بودن ذات در موجودیت و در معدومیت) و ممکن بودن مساوی است با نیاز به علت داشتن. مسأله ی مورد بحث ما این سومی است.

پس اگر ما بخواهیم مطلب را از اول شروع کنیم و ببینیم فکر ما با چه نظامی باید جلو بیاید باید قطع نظر از شاخه ها و اثبات فروع مطلب بگوییم:

مقدمه ی اول: موجود به حسب احتمال عقلی خارج از این دو قسم نیست: یا واجب الوجود است و یا ممکن الوجود.

مقدمه ی دوم: واجب الوجود به حکم برهان «لاماهیه له» و از آن طرف هم اثبات می شود که «کل مالاماهیه له فهو واجب الوجود» . گو اینکه از این طرف ضرورتی ندارد که ما در مقام اثباتش برآییم (که البته یک نظری هم عرفا در اینجا دارند که ممکن است حتی آن نظر را هم قبول کنیم) ولی این مطلب ثابت است که «کل ما له ماهیه فهوممکن الوجود» . «واجب الوجود لاماهیه له» و «کل ما له ماهیه فهوممکن الوجود» ولهذا می گویند:

«الممکن زوج ترکیبی من ماهیه و وجود» .

مقدمه ی سوم: هر ماهیت ممکن الوجودی نیازمند به علت است. به دلیل اینکه ممکن است نیازمند به علت است.

این همان مسأله ی مانحن فیه است. آیا این برهان می خواهد؟ نه، برهان نمی خواهد همان طور که آن تقسیم اول ما هم برهان نمی خواست. اینکه موجود یا واجب است یا ممکن، برهان نمی خواهد. همین قدر شما تصورش را بکنید می بینید محال است موجود خارج از این دو قسم باشد. همچنین اینکه ممکن الوجود احتیاج به علت دارد، برهان نمی خواهد؛ همین قدر که شما مطلب را درست تصور کرده باشید آن را تصدیق می کنید. تصدیق این مطلب ملازم است با تصورش و شما نمی توانید ( مجموعه آثار شهید مطهری . ج۱۰، ص: ۱۶۸
Print Friendly, PDF & Email
Rating: 4.7/5. From 7 votes.
Please wait...

7
دیدگاه ها

حامد

انصافا که من شدیدا از جواب شما هنگ کردم اخه انقد سنگین جواب دادن برای یه سوال ساده؟

بلاتاتال

ببخشید من سوال داشتم و می خواهم که لطفا در یک مقاله به ان پاسخ دهید من دانش اموز دبیرستان هستم یکی دو سال است که سراغ مذهب رفتم و شیفته حضرت علی شدم از وقتی که این کارو کردم منزوی شدم اکثر مردم از من بدشان می اید به خاطر اینکه در مدرسه من بچه ها اهل گناه هستند من هم از ان ها دور شدم و این تنهایی خیلی به من فشار می اورد در خانواده هم محبتی انچنانی ندیده ام همزمان مریضی ها و مشکلات معده ای دارم ترخدا به من بگید چگونه با این شرایط کنار بیایم

اسمال

با سلام سوالی که دارم اینه در تورات اشاره به یک جنگی شده که در آن خدا به حضرت موسی ع دستور داده وقتی وارد شهر شدی همه مردان را بکش و زنان و کودکان را اسیر کن.خب این کار نه در شان یک پیامبر هست نه در شان خدا که چنین دستوری بدهد.هر چند میدانیم تورات تحریفاتی دارد و احتمالا جواب دهید این بخش که در سوال ذکر کردم نیز واقعیت ندارد اما میخوام بدانم از کجا بدانیم این واقعه تحریف هست و یا اگر تحریف نیست و حقیقت دارد چطور خدا دستور به چنین کاری می دهد؟ با تشکر

اسمال

خوبه