سرخط خبرها

منظور از ارمانگرایی چیست؟ ایا منظور متعهد بودن است؟ ایا ایدیولوژی رو بنای جهان بینی و فلسفه است؟ چگونه عمل ادمی نتیجه فلسفه او در زندگی میشود؟

پرسش:
 منظور از ارمانگرایی چیست؟ ایا منظور متعهد بودن است؟ ایا ایدیولوژی رو بنای جهان بینی و فلسفه است؟ چگونه عمل ادمی نتیجه فلسفه او در زندگی میشود؟ چگونه اثبات میکنیم که ایدیولوژی ادمی نتیجه جهان بینی اوست؟ ایا دوران ایدیولوژی به سر امده؟! انهایی که دین را به اسم ایدیولوژی میکوبند حرفشان چیست؟ ایا لیبرالیسم دین و ایدیولوژی است؟
پاسخ :
۱ـ منظور از ارمانگرایی چیست؟ 
در زبان عرف، آرمان‌گرایی یعنی اهدافی کلان برای خود مشخّص نمودن و زندگی را برای رسیدن به آن اهداف کلان، تنظیم کردن. آرمان‌گرایی به معنی کمال‌گرایی هم به کار می‌رود.
امّا در اصطلاح فلسفی، آرمان‌گرایی یا ایدئالیسم اخلاقی، به معنی ستایش یا دنبال کردن اصول یا اهداف متعالی یا حقیقی و به تعبیر دیگر، پیگیری مصرّانه‌ی «آرمان» یا «ایدئال» است. این مفهوم معمولاً در برابر «واقع‌گرایی» یا «رئالیسم» قرار می‌گیرد که به معنی تسلیم شدن در برابر واقعیت‌هاست.

۲ـ ایا ایدیولوژی رو بنای جهان بینی و فلسفه است؟ 
«مکتب و ایدئولوژى یعنى یک تئورى کلى، یک طرح جامع و هماهنگ و منسجم که هدف اصلى، کمال انسان و تأمین سعادت همگانى است و در آن، خطوط اصلى و روشها، بایدها و نبایدها، خوبها و بدها، هدفها و وسیله‏‌ها، نیازها و دردها و درمانها، مسئولیتها و تکلیفها مشخص شده باشد و منبع الهام تکلیفها و مسئولیتها براى همه افراد بوده باشد.» (مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهری، ج‏۲، ص۵۷)
روشن است که هر مکتب و ایدئولوژی، مبتنی بر یک جهان‌بینی است. جهان بینی یعنی نوع نگرشی که شخص به جهان خلقت و انسان و خدا دارد. 
نحله‌های فلسفی هم هر کدام نوعی جهان‌بینی هستند؛ امّا هر جهان‌بینی، لزوماً فلسفه نیست. 

۳ـ چگونه عمل ادمی نتیجه فلسفه او در زندگی میشود؟ 
بهتر است بگوییم عمل آدمی نتیجه‌ی جهان بینی اوست. لفظ جهان بینی، جامع‌تر و دقیق‌تر از فلسفه است. 
روشن است که هر کسی خطوط کلّی زندگی‌اش و اهداف اصلی زندگی‌اش را بر اساس جهان‌بینی‌اش تعیین می‌کند. و همین اهداف و خطوط کلّی، در جزئیّات زندگی هم تأثیر می‌گذارند؛ مثلاً کسی که جهان بعد از مرگ را قبول دارد با کسی جهان بعد از مرگ را قبول ندارد، یکسان نیستند. اوّلی می‌تواند کارهایی بکند برای آخرتش ولی برای دومی، کار برای آخرت، معنی ندارد. 

۴ـ چگونه اثبات میکنیم که ایدیولوژی ادمی نتیجه جهان بینی اوست؟ 
واضح‌تر از آن است که نیاز به اثبات داشته باشد. آیا کسی که آخرت را قبول ندارد می‌تواند هدف زندگی اش را سعادت ابدی قرار دهد؟ روشن است که نمی‌تواند، امّا کسی آخرت را قبول دارد می‌تواند چنین هدفی را دنبال کند. 
البته توجّه شود که منظور از جهان‌بینی، صرفاً داشتن یک سری اطلاعات از یک نحوه نگرش به جهان نیست، بلکه منظور اعتقاد راسخ داشتن به آن نحوه نگرش است. کسی فقط می‌داند که خدا و آخرتی هست با کسی که اعتقاد دارد که خدا و آخرتی هست، یکسان نیستند. جهان‌بینی، صرف دانستن نیست، بلکه اعتقاد داشتن است. لذا برخی افراد، اسماً مسلمان هستند ولی رسماً اعتقاد به جهان‌بینی مادّی‌گرایانه دارند. 

۵ـ ایا دوران ایدیولوژی به سر امده؟!
خود همین « دوران ایدئولوژی به سر آمده» خودش یک ایدئولوژی است. این طرز فکر، خودش یک چهارچوب ذهنی است که رفتارهای شخص را رقم می‌زند. 
مگر می‌شود که بشر، سبک زندگی نداشته باشد؟ حتّی حیوانات هم بدون سبک زندگی، نمی‌توانند زندگی کنند. 

۶ـ انهایی که دین را به اسم ایدیولوژی میکوبند حرفشان چیست؟ 
اینها ادّعا دارند که ایدئولوژی چیز بدی است چون ذهن انسان را در یک چهارچوب خاصّ محصور می‌کند و نمی‌گذارد ذهن انسان، آزاد باشد. 
اگر این سخن درست باشد، در آن صورت، ریاضیّات و فیزیک و شیمی و … را همه را باید دور ریخت. چون این علوم هم نمی‌گذارند ذهن ما هر جور می‌خواهد در مورد امور قضاوت کند. 
اینها در واقع دارند آنارشیسم ذهنی بی‌هویّت بودن را ترویج می‌کنند؛ که خود این هم در واقع نوعی ایدئولوژی است. این‌که نباید چهارچوب خاصّی برای خود داشت، خودش یک چهارچوب است که انسان را به سمت بی‌ارزش کردن همه چیز سوق می‌کند. 

۷ـ ایا لیبرالیسم دین و ایدیولوژی است؟
بلی لیبرالیسم هم دین و ایدئولوژی است. هر نوع سبک زندگی، نوعی دین است. دین در لغت یعنی راه و روش، یعنی روش زندگی کردن. 
اساساً غیر ممکن است که انسان دین نداشته باشد. دین یعنی راه و روش زندگی کردن. مگر بدون راه و روش، می توان زندگی کرد؟ حتّی گوسفند هم نمی تواند بدون راه و روش زندگی کند کجا رسد انسان. شما اگر سبک زندگی گوسفند را با سبک زندگی گربه مقایسه کنید می بینید که هر کدام سبک مخصوصی برای زندگی دارند؛ یعنی هر کدام دین خاصّی برای خود دارند. حتّی کفّار هم دین دارند، یعنی راه و روشی برای زندگی دارند. بت پرستی هم نوعی دین است؛ ضدیّت با خدا هم نوعی دین است. خدای متعال « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏ ـ قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ (۱) لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ (۲) وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ (۳) وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ (۴) وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ (۵) لَکُمْ دینُکُمْ وَ لِیَ دینِ.» پس کفر و شرک هم نوعی دین است که فرمود: « لَکُمْ دینُکُمْ وَ لِیَ دینِ ــ دین شما، برای شما و دین من برای من.»
خلاصه آنکه، اساساً غیر ممکن است انسانی بدون دین (سبک زندگی) باشد. حال سوال این است که از بین این همه ادیان (سبکهای زندگی) کدام دین، حقّ است و سعادت ابدی انسان را تأمین می کند؟ پاسخ این است: آن دینی که صد در صد از سوی خداست. چون فقط خدا می تواند راه و روشی برای زندگی بشر ارائه دهد که سعادت ابدی او را تأمین کند. غیر خدا، به خاطر ناقص بودن علمشان توان ارائه ی چنین برنامه ای را ندارند. پس عقل حکم می کند که انسان تابع دینی باشد که صد در صد از سوی خداست. اگر تابع چنین دینی نشد، چنین نیست که بی‌دین بماند، بلکه در هر حال دین خواهد داشت؛ لکن وقتی دین الهی نداشت، دین بشری یا شیطانی خواهد داشت.
Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها