سرخط خبرها

آیا داشتن “زمان‏” و “حرکت” دارى یکى از ویژگی هاى عمومى هر جسم می باشد ؟

پرسش:
اثبات اینکه زمان‏دارى یکى از ویژگى‏هاى عمومى جسم است. هریک از تعاریف جسم را که قبول کنیم، از تحلیل معناى جسم، چنین قیدى استنباط نمى‏شود. البته اگر بتوانیم ثابت کنیم که حرکت براى هر جسمى ضرورى است و حرکت در غیرجسم یافت نمى‏شود، ثابت مى‏شود که هر جسمى زمانمند، و هر مجرّد از زمانى الزاما غیرجسم است.
امّا واقعا اثبات چنین امورى دشوار است. فراموش نکنیم که ملّاصدرا حرکت توسطیه را خارجى نمى‏داند و وجود حرکت قطعیه و حرکت جوهرى را هم با کمک زمان اثبات مى‏کند. اگر ملّاصدرا در بحث «حرکت جوهرى» سکون را نسبى مى‏داند و قائل به دوام حرکت در عالم مادّه مى‏شود، به اعتبار پذیرش وجود زمان است.۴۳ پس، اثبات حرکت جوهرى عمومى مبتنى بر زمان است. در این صورت، دیگر نمى‏توان از وجود حرکت هم به وجود زمان پى برد
اگر به زمان مطلقى قائل باشیم که همه اجسام در آن قرار دارند، چنین سیرى مُجاز خواهد بود؛ مثلاً اگر
حرکت خورشید و ماه را ملاک زماندارى اشیا بدانیم، همه اشیا خواه ناخواه زمانمند خواهند بود و قطع حرکت هم دارند، حتى اگر به ظاهر ساکن باشند. امّا این‏گونه تصویر کردن زمان، بسیار خام و دور از تصوّر حکمت متعالیه است. بر اساس حکمت متعالیه، زمان بعد چهارم اشیاى زمانى و متحرّک است. و به تعداد حرکات، زمان داریم و هر شى‏ء زمانمند، زمانى ویژه دارد که از حرکت خود آن جسم انتزاع مى‏شود. بر این اساس، عمر هر انسانى هم به اندازه حرکت جوهرى نفسانى خودش است و نه برابر با تعداد گردش‏هاى زمین به دور خود و خورشید. لذا حق‏تعالى بخصوص عُمر شریف و پربرکت رسول‏اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله قسم یاد مى‏کند:«لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِى سَکْرَتِهِمْ یعْمَهُونَ» حجر:۷۲٫ حال، با این تصوّر (و با این تحلیل دقیق از زمان)، چطور مى‏توانیم به زمان داشتن چیزى که تحرّک آن را احراز نکرده‏ایم، پى ببریم؟
این را هم باید اضافه کنیم که اثبات وجود خارجى زمان به صورت موجبه جزئیه، مبتنى بر اثبات حرکت نیست و از دو برهانى که ملّاصدرا ـ مطابق مسلک طبیعیون و الهیون ـ براى اثبات وجود زمان از فلاسفه نقل کرده است، دومى مستقل از بحث حرکتْ وجود زمان را نتیجه مى‏دهد. امّا ظاهرا هیچ‏یک از دو دلیل یادشده عمومیت زمان را ویژه بر اساس مبانى حکمت متعالیه نتیجه نمى‏دهد. به هر حال، در این مقاله، اصرارى بر عمومیت نداشتن حرکت و زمان نداریم و صرفا تلازم مفهومى میان جسم و حرکت و زمان را مورد تشکیک قرار داده‏ایم.
خلاصه آنکه اثبات اصل وجود حرکت و زمان اجمالاً بدیهى به نظر مى‏رسد؛ امّا اثبات آنها به صورت موجبه کلّیه، مبتنى بر مقدّمات حدسى است و براى صاحب حدس یقین‏آور مى‏باشد. پس، نمى‏توان ادّعا کرد که هر جسمى الزاما حرکت دارد و در بستر زمان است؛ همچنین، نمى‏توان مدّعى شد که هرچه حرکت و زمان دارد الزاما جسم به معناى جوهر ذو ابعاد ثلاثه است.
اثبات اینکه زمان‏دارى یکى از ویژگى‏هاى عمومى جسم؟
اثبات اینکه حرکت براى هر جسمى ضرورى است؟
برگرفته از مقاله حرکت و زمان در مجرّدات (بر اساس مبانى حکمت متعالیه)_مجله معرفت فلسفی،احمد سعیدی

پاسخ:
۱ـ گفته شده : « اثبات اینکه زمان‏دارى یکى از ویژگى‏هاى عمومى جسم است. هریک از تعاریف جسم را که قبول کنیم، از تحلیل معناى جسم، چنین قیدى استنباط نمى‏شود. البته اگر بتوانیم ثابت کنیم که حرکت براى هر جسمى ضرورى است و حرکت در غیرجسم یافت نمى‏شود، ثابت مى‏شود که هر جسمى زمانمند، و هر مجرّد از زمانى الزاما غیرجسم است.»
این عبارت دارای مغالطه است.
چون حکما نگفته اند که زمان داری از خواصّ «جسم» است؛ بلکه گفته اند: زمان داری از خواصّ «جسم مادّی» است. جسم بر دو گونه است؛ جسم مادّی و جسم مجرّد؛ برای مثال، آن اجسامی که در خواب می بینیم یا در ذهنمان حاضر می کنیم، جسم هستند، ولی غیر مادّی اند؛ یعنی اندازه (طول و عرض و عمق) و رنگ و شکل دارند ولی مادّه ندارند؛ یعنی حالت بالقوّه ندارند.
جسم مجرّد، فقط صورت است بدون مادّه؛ و صورت، فعلیّت است؛ لذا معنی ندارد که بالفعل شود. لذا حرکت هم ندارد. چون حرکت یعنی: «خروجُ الشیء مِن القوّه الی الفعل، تدریجاً.»
امّا جسم مادّی، مرکّب از مادّه و صورت است؛ و مادّه اولی، همان قوّه ی محضه است؛ کما اینکه مادّه ی ثانیه، قوّه ی متعیّه است. پس جسم مادّی مرکّب از قوّه و فعلیّت است؛ یعنی دو حیث قوّه و فعل دارد؛ لذا از قوّه به فعل در می آید. پس حرکت دارد؛ چون گفتیم که حرکت یعنی: «خروجُ الشیء مِن القوّه الی الفعل، تدریجاً.» و زمان چیزی نیست جز مقدار حرکت.
پس جسم مادّی زمان دارد، ولی جسم مثالی فاقد زمان است.
لذا آنکه بگوید: زمان از خواصّ جسم می باشد، دانسته یا ندانسته مغالطه کرده است. چون زمان از خواصّ مطلق جسم نیست، بلکه از خواصّ جسم مادّی است.
توجّه شود! تعریف جسم غیر از تعریف جسم مادّی است. جسم یعنی جوهری که می توان در آن ابعاد سه گانه (طول و عرض و عمق) را لحاظ نمود؛ امّا جسم مادّی یعنی جسمی که افزون داشتن ابعاد سه گانه، حیثیّت بالقوّه هم دارد. لذا حرکت در آن قابل لحاظ است؛ و هر چه حرکت در آن قابل لحاظ باشد، زمان در آن قابل لحاظ است.

۲ـ گفته است: « امّا واقعا اثبات چنین امورى دشوار است. فراموش نکنیم که ملّاصدرا حرکت توسطیه را خارجى نمى‏داند و وجود حرکت قطعیه و حرکت جوهرى را هم با کمک زمان اثبات مى‏کند. »
ملاصدرا حرکت جوهری را با زمان اثبات نمی کند. براهین حرکت جوهری را علّامه حسن زاده آملی ـ حفظه الله و ایّده الله ـ در کتاب شریف «ادله ای بر حرکت جوهری» آورده اند که می توانید ملاحظه فرمایید. باقی اشکالات نیز با خواندن این کتاب، مدفوع خواهد بود.
نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها