سرخط خبرها

تفاوت طینت شیعه و ناصبی در چیست ؟ موازنه ی اعمال بین شیعه و ناصبی چگونه می باشد ؟

پرسش :
پرسش بنده در مورد بحث ” طینت ” در حدیث علل الشرایع است. حدیث طولانی است ابتدای حدیث بدین شرح است:
«أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ … قَالَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الْبَاقِرِ ع یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَخْبِرْنِی عَنِ الْمُؤْمِنِ الْمُسْتَبْصِرِ إِذَا بَلَغَ فِی الْمَعْرِفَهِ وَ کَمَلَ هَلْ یزْنِی قَالَ اللَّهُمَّ لَا قُلْتُ فَیلُوطُ قَالَ اللَّهُمَّ لَا قُلْتُ فَیسْرِقُ قَالَ لَا قُلْتُ فَیشْرَبُ الْخَمْرَ قَالَ لَا قُلْتُ فَیأْتِی بِکَبِیرَهٍ مِنْ هَذِهِ الْکَبَائِرِ أَوْ فَاحِشَهٍ مِنْ هَذِهِ الْفَوَاحِشِ قَالَ لَا قُلْتُ فَیذْنِبُ ذَنْباً قَالَ نَعَمْ هُوَ مُؤْمِنٌ مُذْنِبٌ …‏» حال در مورد این حدیث چند سوال دارم:
۱- تبیین حدیث به چه صورت است؟!

پاسخ:
تبیین حدیث، حقیقتاً دشوار است. چرا که بحث طینت از سرّ الاسرار می باشد؛ و هر کسی را بر فهم آن نیست؛ و آن را که راه است، توشه ی راه، فراوان می خواهد. البته در باب طینت، قبلاً مطالبی به حول الله و قوّته گفته ایم و شنیده اید؛ و البته میدان سخن همچنان باز است.

۲- طبق این حدیث یعنی مثلا بنده خوشحال باشم که هر چه گناه کردم فردای قیامت می رود به پای ابوبکر و عمر و … و اگر آنها ثوابی کرده باشند می آید به حساب من و امثال من؟!

پاسخ:
اگر برایت ثابت شده که طینت طیّبه داری؛ خوشحال باش! و الّا سخت بکوش در جمع حسنات که وقتی فردا خدای تعالی خواست موازنه کند، مغبون نباشی.
مردم سه دسته اند: یا شیعه اند، یا ناصبی اند، یا غیر شیعه و محبّ اهل بیت(ع)؛ یعنی اگر حقیقت اهل بیت(ع) برایشان گفته شود، حقیقتاً محبّ آنها می شوند. ملاحظه می کنید که چگونه کسی مثل جرج جرداق مسیحی، محبّ علی(ع) می شود در حالی که شیعه هم نمی شود.
شیعه، اگر چه در برزخ، معذّب شود، در آخرت، معذّب نخواهد بود. ناصبی هم در برزخ و هم در آخرت معذّب است؛ و هر چه حسنات دارد، آنها را به پای شیعه می نویسند؛ و شیعه هر چه سیئات دارد، اگر برای آخرت بماند، به پای نواصب می نویسند. امّا غیر شیعه ی محبّ، چه بالفعل محبّ ال بیت باشد و چه بالقوّه، در برزخ، اگر صالح باشد، در برزخ، پاداش داده می شود؛ امّا در آخرت، امر او به خدا واگذار می شود.
پس در حال بکوش در جمع حسنات؛ که اگر آن روز از شیعیان بودی، هر چه از حسنات زیاده داری، درجات تو را بالا خواهد برد؛ و اگر خدای ناکرده از غیر شیعیان محبّ بودی، اوّلاً در برزخ به دردت می خورد؛ ثانیاً در آخرت، به مقداری که حسنات به شیعیان بدهکاری حسناتت را خواهند گرفت. اگر ته آن چیزی برایت ماند؛ سودی برایت خواهد داشت. امّا اگر حسنات غیر شیعه ی محبّ کم بود، نه تنها حسناتش را می گیرند که سیّئات شیعه را هم بر او بار می کنند؛ و حالش از آنچه انتظارش داشت، زارتر می شود و به طور موقّت هم شده، ملحق به نواصب می شود. مرادم از موازنه همین بود؛ که چرایی چنین موازنه ای را بعداً می گویم.
پس امروز همچنان باید بین خوف و رجا بود. چه بسیار کسان که خود را شیعه ی دو آتشه می دانستند و اکنون رفته اند در انگلیس و آمریکا و … علم غیب ائمه و عصمت حجج الهی و وجود مهدی موعود را زیر سوال می برند؛ و بر ضدّ شیعه کتاب و مقاله می نویسند؛ یک نمونه اش، اکبر گنجی؛ که یقیناً امروز از نواصب است. و چه بسیار کسان که تا دیروز وهّابی بودند و در ردّ شیعه کتاب نوشته اند؛ امّا امروز در صف مدافعال اهل بیت(ع) و تشیّع قرار گرفته اند؛ یک نمونه اش دکتر عماد العصام ؛ که در زمان وهّابی بودنش، بر ضدّ شیعه کتاب نوشته؛ و امروز از مبلّغان فعّال تشیّع است.

۳- این حدیث با صریح برخی آیات قرآن در تعارض است مانند:

الف- وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَ لاَ السَّیئَهُ
پاسخ:
چه ربطی دارد؟! روشن است که حسنه با سیّئه برابر نیست. امّا این چه ربطی دارد به فاعل؟ اگر کسی میلیاردها دلار کمک کند به فقراء ولی کافر هم باشد، یقیناً کارش، حُسن فعلی دارد؛ امّا حُسن فاعلی و حُسن غایی ندارد؛ یعنی نه فاعلش حَسن است نه غایت آن فعل، رضایت خداست.
پس خروارها حسنه که حسن فاعلی و و حسن غایی را ندارد، فقط ظاهرش حسنه است؛ ولی به هیچ درد فاعلش نمی خورد. ولایت امام معصوم، ولایت رسول و ولایت خداست؛ و ولایت خدا، شرط لازم حسنه بودن حسنه است. اگر شما با یک ماشین بسیار مدل بالا در وسط بیابان، بنزین تمام کنید، بعد از مدّتی جان به جان آفرین تسلیم خواهید کرد؛ در حالی که دیگری با یک موتور گازی قراضه و یک گالن بنزین در پشت موتورش لنگان لنگان خودش را به جایی می رساند.

ب- وَ لا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَیها وَ لا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزْرَ أُخْری
ج- در چند آیه از قرآن نیز آمده:«وَ لا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزْرَ أُخْری»
پاسخ:
بلی کسی وزر کسی را بر دوش نمی کشد؛ امّا وزر خودش را که باید به دوش بکشد.
اگر شخص الف، غیبت شخص ب را بکند، از حسنات شخص الف بر می دارند و به شخص ب می دهند تا راضی شود؛ این را می گویند: « موازنه». اگر کفایت نکرد، آنگاه از گناهان شخص ب بر می دارند و بر گرده ی شخص الف می گذارند. چرا؟ چون خربزه خورده؛ پس باید پای لرزش هم بنشیند. این حاصل عملکرد خودش است.
دشمن اهل بیت(ناصبی)، بغض اهل بیت را در سینه دارد؛ کما اینکه بغض شیعه ی آنها را هم در سینه دارد؛ اگر چه بغض خود را نهان کند یا در ظاهر، اظهار محبّت کند. در حالی که حقّ داشتن چنین بغضی را ندارد. پس مدیون اهل بیت و مدیون شیعیان اهل بیت است؛ درست مثل کسی که غیبت دیگری را کرده است. پس روز قیامت باید دِیْن خود را بپردازد. چگونه می پردازد؟ تمام حسناتی را که با مزاج طینت علّیّین انجام داده، همه را به شیعیان می دهد؛ و هر چه شیعیان با مزاج طینت سجّینی کرده اند به او می دهند. آنگاه حقّ به حقّ دار می رسد.
البته توجّه کنید که سنّی غیر از ناصبی است. آنچه در حدیث آمده بحث ناصبی است نه سنّی مستضعف. سنّی محبّ اهل بیت(ع) حسابش جداست؛ بخصوص اگر مستضعف باشد. چنین کسی اگر صالح باشد، در برزخ، پاداش می گیرد؛ امّا در آخرت، به مقداری که در حقّ شیعیان بد گویی نموده و نسبت به آنها کدورت در دلش بوده، از حسناتش برمی دارند و به حساب شیعیان اضافه می کنند. اگر ته حسناتش چیزی برایش ماند، با همانها به بهشت می رود؛ و اگر حسناتش کفاف این بد دلی و احیاناً بدگویی را نداد، از بدی های شیعیانش بارش می کنند و او به نواصب ملحق می شود؛ اگر چه موقّتاً. امّا اگر تمام حسناتش را داد و موازنه درست شد؛ و خودش هم سیئه ای نداشت، منتظر رحمت خدا می ماند.
« عَنْ ضُرَیسٍ الْکُنَاسِی … قَالَ قُلْتُ أَصْلَحَکَ اللَّهُ فَمَا حَالُ الْمُوَحِّدِینَ الْمُقِرِّینَ بِنُبُوَّهِ مُحَمَّدٍ ص مِنَ الْمُسْلِمِینَ الْمُذْنِبِینَ الَّذِینَ یمُوتُونَ وَ لَیسَ لَهُمْ إِمَامٌ وَ لَا یعْرِفُونَ وَلَایتَکُمْ فَقَالَ أَمَّا هَؤُلَاءِ فَإِنَّهُمْ فِی حُفْرَتِهِمْ لَا یخْرُجُونَ مِنْهَا فَمَنْ کَانَ مِنْهُمْ لَهُ عَمَلٌ صَالِحٌ وَ لَمْ یظْهِرْ مِنْهُ عَدَاوَهً فَإِنَّهُ یخَدُّ لَهُ خَدٌّ إِلَى الْجَنَّهِ الَّتِی خَلَقَهَا اللَّهُ فِی الْمَغْرِبِ فَیدْخُلُ عَلَیهِ مِنْهَا الرُّوحُ فِی حُفْرَتِهِ إِلَى یوْمِ الْقِیامَهِ فَیلْقَى اللَّهَ فَیحَاسِبُهُ بِحَسَنَاتِهِ وَ سَیئَاتِهِ فَإِمَّا إِلَى الْجَنَّهِ وَ إِمَّا إِلَى النَّارِ فَهَؤُلَاءِ مَوْقُوفُونَ لِأَمْرِ اللَّهِ قَالَ وَ کَذَلِکَ یفْعَلُ اللَّهُ بِالْمُسْتَضْعَفِینَ وَ الْبُلْهِ وَ الْأَطْفَالِ وَ أَوْلَادِ الْمُسْلِمِینَ الَّذِینَ لَمْ یبْلُغُوا الْحُلُمَ فَأَمَّا النُّصَّابُ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَهِ فَإِنَّهُمْ یخَدُّ لَهُمْ خَدٌّ إِلَى النَّارِ الَّتِی خَلَقَهَا اللَّهُ فِی الْمَشْرِقِ فَیدْخُلُ عَلَیهِمْ مِنْهَا اللَّهَبُ وَ الشَّرَرُ وَ الدُّخَانُ وَ فَوْرَهُ الْحَمِیمِ إِلَى یوْمِ الْقِیامَهِ ثُمَّ مَصِیرُهُمْ إِلَى الْحَمِیمِ ثُمَّ فِی النَّارِ یسْجَرُونَ ثُمَّ قِیلَ لَهُمْ أَینَمَا کُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَینَ إِمَامُکُمُ الَّذِی اتَّخَذْتُمُوهُ دُونَ الْإِمَامِ الَّذِی جَعَلَهُ اللَّهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً. ــــــــــ ضریس کناسى گوید: به امام باقر( علیه السّلام ) عرض کردم قربانت گردم خداشناسانى که به محمد (صلى اللَّه علیه و آله) ایمان دارند و مسلمان هستند و از دنیا مى‏روند ولى امامى را نمى‏شناسند و به ولایت شما معتقد نیستند پایان کار آنها چه خواهد شد؟ امام (علیه السّلام) فرموند: آنها در قبرهاى خود خواهند ماند و از آنجا بیرون نخواهند گردید، هر کدام از آنها که کارهاى نیک انجام داده باشند و عداوت و عنادى از آن‏ها نسبت به ما ظاهر نشده باشد از قبر او راهى به طرف بهشتى که خداوند در مغرب آفریده است باز مى‏گردد و روح و بشارت به قبر او مى‏رسد. این چنین آدمى در قبر خود ( جایگاه برزخی خود ) زندگى مى‏کند تا روز قیامت برپا شود، در آن هنگام در پیشگاه عدل خداوندى حاضر مى‏گردد و به حساب کار او مى‏رسند و خوبى‏ها و بدیهاى او را در نظر مى‏گیرند، در اینجا یا به طرف بهشت مى‏روند و یا به طرف دوزخ رهسپار مى‏شوند ، وضع اینها بستگى به امر خداوند دارد. امام (علیه السّلام) فرمود: با مستضعفان و افرادى که عقل درستى ندارند و نیک و بد را از هم تمیز نمى‏دهند و با اطفال و فرزندان مسلمانان که هنوز به سن بلوغ نرسیده‏اند همین گونه رفتار مى‏گردد، اما ناصبیان (دشمنان اهل بیت ) که اهل قبله هستند ، براى آنها هم خطّى از قبر (جایگاه برزخی او ) به طرف دوزخ کشیده مى‏ شود. این دوزخ را خداوند در مشرق خلق کرده است و از آن دوزخ شعله‏هاى آتش و دود و گرمى به قبرش وارد مى‏گردد و او را معذّب مى‏کند و بعد از این هم راه آنها به جهنم( جهنّم اخروی ) ختم مى‏شود، و در آن جا نگهدارى مى‏گردند و به آنها مى‏گویند شما غیر از خدا به دیگران توجه کردید، کجا هست آن امامى که خود اختیار کردید و امام منصوب از طرف خدا را رها نمودید. »( الکافی ج : ۳ ص : ۲۴۷)

د- فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَیراً یرَهُ (۷)وَ مَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یرَهُ (۸)
پاسخ:
یقیناً چنین است. آنکه ولایت اولیاء را دارد، آن را خواهد دید؛ و آنکه ولایت شیاطین را دارد، او هم حقیقت ولایت طاغوت را خواهد دید. در برابر عظمت ولایت اهل بیت(ع) گناهان، بس کوچک جلوه خواهند نمود؛ و آتش ولایت شیاطین، کیان دارندگانش را خواهد سوزاند.
البته دقّت داشته باشید که حدیث، در باره ی آخرت است؛ نه در مورد برزخ. لذا در روایات دیگر آمده که ما برای شیعیان، از برزخ می ترسیم.

۴- اصولا امکان دارد یک شیعه چنان عاشق و پایبند به اهل بیت (ع) باشد که اگر بینی اش را با شمشیر پاره کنند باز هم از عقیده خود دست بر ندارد اما همین شخص گناهان کبیره را شیوه خود قرار داده باشد؟!براستی ممکن است؟! این امکان وقوع و تحقق در عالم واقع ندارد. معمولا کسانی که پاکیزه اند به انسانهای پاکیزه علاقه پیدا می کنند اما انسانهای آلوده در مقام عقیده نیز چندان پایبند نیستند. حال ممکن است یک معتاد به شراب و زنا و لواط ، تحت تاثیر محیط از اظهار کفر علنی بپرهیزد یا علاقه رقیق و سطحی نیز به اهل بیت(ع) در هنگام گرفتاری و … ابراز کند أما ممکن نیست در عشق به اهل بیت(ع) چنان راسخ باشد که آن را با جهان عوض نکند بلکه چون حبّ گناه دارد ممکن است اهل بیت(ع) را العیاذ بالله با یک بطری شراب یا لذایذ دیگر عوض کند. حال اگر یک مورد استثنا هم پیدا شود آن استثنا است و ارزش ندارد که معصوم (ع) برای آن یک شخص استثنایی روایت طولانی و عجیب و غریب بفرماید و دیگران را نیز به طمع بیندازد که در عین عشق به اهل بیت (ع) به آلودگیها نزدیک شوند و در عین حال امیدوار باشند که گناهانشان در نامه عمل نواصب ثبت خواهد شد!!!
بلی ممکن است. آیا نشنیده ای جریان آن مردی را که امیر مؤمنان(ع) به جرم دزدی، انگشتان او را برید، و او در برخورد با یکی از خوارج، که می خواست او را به گروه خودشان جذب کند، شروع کرد به مدح امیر مؤمنان(ع)؛ و آن حضرت، به اعجاز خویش، انگشتان بریده اش را دوباره احیاء نمود.
شاید شما ندیده باشید، امّا بنده در دیار آذربایجان فراوان دیده ام افرادی را که به ظاهر، اهل فسق و فجورند، ولی علاقه ای شدید به اهل بیت(ع) دارند؛ تا آنجا که اگر کسی به اهل بیت(ع) اهانتی بکند، حتّی ممکن است در جا او را بکشند؛ و از قصاص نهراسند.
بنده حتّی افرادی را دیده ام که مارکسیست بودند ولی شدیداً محبّ اهل بیت(ع). شما فیلم محاکمه ی خسرو گلسخرخی را ببینید. این شخص، یک مارکسیست، ولی محبّ اهل بیت(ع) است؛ و در دادگاه فرمایشی رژیم شاه، با اینکه می داند حکم اعدامش را خواهند داد، بارها از امیر مؤمنان و امام حسین(ع) یاد می کند. دادگاه به او پیشنهاد نمود که از شاه طلب عفوّ کند؛ ولی او نپذیرفت.
دقّت کنید! این شخص، یک شیعه ی درست و حسابی نیست؛ یک مارکسیست و از تابعان مجاهدین خلق است؛ امّا حتّی در دادگاهی هم که حکم اعدامش را داده، از امیرمؤمنان(ع) با عنوان مولا یاد می کند. حالا حساب کنید آن بچّه لاتهایی که برای خودشان هیئت هم دارند، چه می کنند؟!
برخی جملات گلسرخی چنین است:
« ان الحیاه عقیده و جهاد؛ سخنم را با گفته‌ای از مولا حسین، شهید بزرگ خلق‌های خاورمیانه آغاز می‌کنم.»
« مولا علی می‌گوید: قصری بر پا نمی‌شود مگر آنکه هزاران نفر فقیر گردند.»
عزیزا! در قضاوت در باب انسان، مراقب باش! انسان، عجوبه ای است که نظیر ندارد. چه بسیار افراد که عمری خود را پیرو اهل بیت(ع) می داانستند ولی در معرکه های سخت، راه خود را کج کرده اند؛ و چه بسیار افراد، که حبّ اهل بیت(ع) را داشتند؛ ولی خود را پیرو حقیقی نمی دانستند؛ ولی چون معرکه بر پا شد، ناگهان دیدیم که همینها در معرکه مانده اند. در همین دفاع مقدّس خودمان، از این قسم افراد، فراوان دیده شدند.
امّا اینکه گفته اید: « ارزش ندارد که معصوم (ع) برای آن یک شخص استثنایی روایت طولانی و عجیب و غریب بفرماید و دیگران را نیز به طمع بیندازد »
گویی حدیث را درست نخوانده اید. حضرت به آن صحابی تأکید نمودند که این مطلب، از اسرار است؛ و سفارش نمودند که این مطلب را به هر کسی نگوید. آن گونه افراد نیز اصلاً اهل کتاب و حدیث نیستند؛ که این گونه احادیث را ببینند.
به فرض هم که ببینند؛ برخی از اینها چنان غیرتی هستند و چنان به مرام داشتن اعتقاد دارند، که چه بسا با دیدن چنین احادیثی، عشقشان چنان گل می کند که دیگر هر چه فسق و فجور است، کنار می گذارند. مگر «بشر حافی» اهل عیش و نوش نبود؟ مگر «رسول ترک» فرد فاسدی نبود؟ امّا این بشر حافی فقط با یک جمله گرگون شد. به رسول ترک، گفتند: آقا شما به هیئت نیا! چون وقتی شما می آیی، دیگران به خاطر تو هیئت را ترک می کنند. او هم هیئت را ترک کرد؛ ولی خود امام حسین(ع) تحویلش گرفت. کارش به جایی رسید که وقتی در صفهای عزاداری می گفت «یا حسین» پیر و جوان اشک می ریختند.
خداوندا! ما را عجب به عالمیّت و عقلانیّت برهان!

۵- از آن طرف اگر یک ناصبی آنچنان باتقوا و پاکیزه باشد که از هر گناه کبیره ای بپرهیزد قطعا او از شدت حبّ خدا و رسول (ص) به این مقام رسیده است. حال چگونه ممکن است چنین شخصی اگر فضایل اهل بیت(ع) را به خوبی برایش بگویند باز هم دشمنی را کنار نگذارد؟! چنین کینه ای نسبت به اسوه های خلوص و تقوا، جز در افراد شدیدا حسود و بی تقوا تحقق نمی یابد. بنابراین تصور اینکه کسانی در اوج تقوا و پاکی باشند و کینه اهل بیت(ع) را نیز داشته باشند یک تصور غیرواقعی است. درباره اهل سنت باید همانند امام رضا (ع) داوری کنیم که فرمودند : ” … فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ کَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا” (بحار ج۲ ص۳۰ ) پس اغلب اهل سنت مستضعف و بی اطلاع هستند و اگر مطلع شوند لجاجت نخواهند کرد. حتی شخصی از اهل شام به معصوم (ع)[گویا به امام حسن علیه السلام] فحاشی کرد ولی وقتی با برخورد نیکوی امام (ع) مواجه شد عرض کرد قبلا مبغوضترین فرد نزد من بودید أما اکنون محبوبترین فرد نزد من هستید. پس اینکه ناصبی هایی باشند که به هیچ قیمت حاضر به کنار گذاشتن بغض خود نسبت به اهل بیت (ع) نباشند بسیار نادر الوقوع است.
پاسخ:
اگر ناصبی، حقیقتاً مطیع خدا و رسول بود، مصداق « وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ » نمی شد.
وقتی صریح قرآن می گوید: « قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى»، دیگر دشمنی با اهل بیت، توجیهی ندارد.
وقتی قاطبه ی امّت ـ از شیعه و سنّی ـ اتّفاق نظر دارد که شأن نزول آیه ی « إِنَّما وَلِیکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُون» جریان انفاق علی(ع) است، دیگر ناصبی بودن، توجیهی ندارد.
وقتی احادیث فضیلت امیر مؤمنان در صحیح بخاری و صحیح مسلم، از حدّ تواتر گذشته است، دیگر توجیهی برای ناصبی بودن وجود ندارد.
نمونه روشن ناصبی در زمان ما، افراطیّون وهّابی اند. آیا اینها عشق خدا و پیغمبر دارند؟! اگر دارند، پس این چه سر و سرّی است که با آمریکا و اسرائیل و امثال آنها دارند؟! در صدر اسلام نیز بنیانگذار ناصبی گری، معاویه و خاندان بنی امیّه بودند. آیا معاویه و آل ابی سفیان، عاشق خدا و پیغمبر بودند؟!
آیا معاویه و بنی معاویه و مروان و بنی مروان، فضائل اهل بیت(ع) را نمی دانستند؟! آیا وهّابیون امروزی که نوکران کفّارند، حقیقتاً حقّانیّت شیعه ذت نمی دانند؟ یقیناً می دانستند و می دانند؛ امّا « وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ». فریب خورده ها ـ که مستضعفند ـ حسابشان جداست.
فرموده اید: « چنین کینه ای نسبت به اسوه های خلوص و تقوا، جز در افراد شدیدا حسود و بی تقوا تحقق نمی یابد.»
یعنی این همه علمای وهّابی ـ که ظاهراً باتقوا هم هستند ـ نمی دانند که حرف شیعه چیست؟! یعنی عمر و ابوبکر و عثمان ـ که تظاهر به تقوا می نمودند ـ نمی دانستند که حقّ با علی(ع) است؟!
تعریف نفاق چیست؟ اینکه به ظاهراً شدیداً متّقی باشی ولی در باطن، کافر باشی؛ مثل ابلیس، که شش هزار سال کافر بود. مثل خلفای سه گانه و معاویه و خلفای بعدی.
مشکل شما این است که خیال می کنید هر کس مثلاً گناهان ظاهری را نکرد، متّقی و پاک است. « قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرینَ أَعْمالا (۱۰۳) الَّذینَ ضَلَّ سَعْیهُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ یحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یحْسِنُونَ صُنْعاً ـــــــ بگو: آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین(مردم) در کارها، چه کسانى هستند؟ (۱۰۳) آنها که تلاشهایشان در زندگى دنیا گم شده؛ با این حال، مى‏پندارند کار نیک انجام مى‏دهند.» (الکهف:۱۰۳)
بدترین عذاب خدا آن است که شخص را گرفتار این سنّت کند. ابتدا خداوند متعال، حقّ را برای شخص، آشکار می کند؛ اگر پذیرفت که هیچ؛ و الّا او را فضایی قرار می دهد که خود را حقّ بپندارد؛ در حالی که باطل است. آنگاه بی آنکه خود بداند، به تدریج در قعر جهنّم فرو می رود. « وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیثُ لا یعْلَمُون‏ ـــــ و آنها که آیات ما را تکذیب کردند، به تدریج از جایى که نمى‏دانند، گرفتار مجازاتشان خواهیم کرد.» (الأعراف:۱۸۲)
فرموده اید: « درباره اهل سنت باید همانند امام رضا (ع) داوری کنیم که فرمودند : ” … فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ کَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا” (بحار ج۲ ص۳۰ ) »
کی در مورد اهل سنّت حرف زد. مگر هر اهل سنّتی ناصبی است؟! خلط مبحث نکنید!
ناصبی آن است که مصداق « وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ » باشد. یعنی آنکه حقّ را می شناسد و با آن مخالف است؛ یا نمی شناسد و مخالف است؛ و اگر بشناسد، باز هم مخالفت می کند. خیلی از این وهّابی هم چنین هستند؛ یعنی وقتی در مباحث، شکست می خورند، باز هم دست از دشمنی برنمی دارند.
بلی چنین افرادی زیاد نیستند؛ امّا همین عدّه ی موجود در طول تاریخ، آنقدر در دشمنی خود جدّی بوده اند که تقریباً از زمان ابوبکر تا الآن، هیچگاه نبوده که حاکمیّت بر بخش عظیمی از جهان اسلام نداشته باشند. و در این مدّت، میلیونها شیعه را به شهادت رسانده اند. از عوام شیعه گرفته تا علمای بزرگ شیعه و امامان شیعه و امامزاده ها.

۶- راوی دقیقا مثل یک انسان سیاسی­کار می اندیشد که حتی فسق و فجورِ اطرافیان خود را توجیه و فضایل دیگران را إنکار می کند. حال آنکه قرآن به ما دستور داده که درباره دشمنانمان نیز منصف باشیم : … کُونُوا قَوَّامینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ … آیا ممکن است چنین خدایی در قیامت ناصبی ها را بر کارهای نکرده شان مجازات کند؟!
مشکل از راوی نیست؛ مشکل از شماست که عادت به دقّت در مفادّ روایات ندارید.
خدای تعالی فرموده است: « إِنَّما وَلِیکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُون»
سه ولایت است در طول همدیگر؛ لذا انکار یکی، برابر است با انکار همه.
پس آنکه یکی از این سه ولایت طولی را انکار کند، او در ولایت شیطان است. و هر چه کند، فایده ای ندارد. مانند کسی که با الک، آب حمل می کند. اگر کسی هزار سال هم با الک، آب حمل کند، جز خستگی، چیزی از آن اعمال، عائدش نخواهد شد.
« وَ قَدِمْنا إِلى‏ ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُورا ـــــ و ما به سراغ اعمالى که انجام داده‏اند مى‏رویم، و همه را همچون ذرّات غبار پراکنده در هوا قرار مى‏دهیم.» (الفرقان:۲۳) چرا؟ چون شرط حفظ کننده و مؤثّر کننده ی عمل را ندارد. شخص بی ولایت، مانند کسی است که می خواهد بدون نخ یا چیزی مثل نخ، تسبیح درست کند. یا می خواهد بدون آب، خاک را گِل کند؛ و از آن گِل، برای خودش خانه بسازد.
فرمود: « یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِی وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُون‏ ـــــ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! صداى خود را فراتر از صداى پیامبر نکنید، و در برابر او بلند سخن مگویید؛ آن گونه که بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مى‏کنند، که اعمال شما نابود گردد در حالى که نمى‏دانید.» (الحجرات:۲)
کسی اگر نزد رسول خدا(ص) صدایش را بلند کند، اعمالش حبط می شود، کجا رسد که فرمان آن حضرت را زیر پا بگذارد؛ و بالاتر، کلام امثال ابوبکر و عمر و عثمان را بر کلام خدا برتری دهد؛ تا آنجا که عمر با صراحت می گوید: «متعتان کانتا محللتان فی زمن النبى و أنا احرمهما و أعاقب علیهما» و اینها از او تبعیّت می کنند.
فرمود: « إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَینَ لَهُمُ الْهُدى‏ لَنْ یضُرُّوا اللَّهَ شَیئاً وَ سَیحْبِطُ أَعْمالَهُمْ ــــــ آنان که کافر شدند و(مردم را) از راه خدا بازداشتند و بعد از روشن‏شدن هدایت براى آنان(باز) به مخالفت با رسول(خدا) برخاستند، هرگز زیانى به خدا نمى‏رسانند و(خداوند) بزودى اعمالشان را نابود مى‏کند.» (محمد:۳۲)

۷- در روایت است که ” عَنْ جَابِرِ بْنِ یزِیدَ الْجُعْفِی قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی الْبَاقِرُ (ع) : یا جَابِرُ أَ یکْتَفِی مَنِ انْتَحَلَ التَّشَیعَ أَنْ یقُولَ بِحُبِّنَا أَهْلَ الْبَیتِ؟! فَوَ اللَّهِ مَا شِیعَتُنَا إِلَّا مَنِ اتَّقَى اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ وَ مَا کَانُوا یعْرَفُونَ- یا جَابِرُ – إِلَّا بِالتَّوَاضُعِ وَ التَّخَشُّعِ وَ کَثْرَهِ ذِکْرِ اللَّهِ وَ الصَّوْمِ وَ الصَّلَاهِ وَ التَّعَهُّدِ لِلْجِیرَانِ مِنَ الْفُقَرَاءِ وَ أَهْلِ الْمَسْکَنَهِ وَ الْغَارِمِینَ وَ الْأَیتَامِ وَ صِدْق الْحَدِیثِ وَ تِلَاوَهِ الْقُرْآنِ وَ کَفِّ الْأَلْسُنِ عَنِ النَّاسِ إِلَّا مِنْ خَیرٍ وَ کَانُوا أُمَنَاءَ عَشَائِرِهِمْ فِی الْأَشْیاءِ فَقَالَ جَابِرٌ: یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَسْتُ أَعْرِفُ أَحَداً بِهَذِهِ الصِّفَهِ. فَقَالَ (ع) : یا جَابِرُ لَا یذْهَبَنَّ بِکَ الْمَذَاهِبُ! أَ حَسْبُ الرَّجُلِ أَنْ یقُولَ أُحِبُّ عَلِیاً وَ أَتَوَلَّاهُ؟! فَلَوْ قَالَ إِنِّی أُحِبُّ رَسُولَ اللَّهِ وَ رَسُولُ اللَّهِ خَیرٌ مِنْ عَلِی ثُمَّ لَا یعْمَلُ بِعَمَلِهِ وَ لَا یتَّبِعُ سُنَّتَهُ مَا نَفَعَهُ حُبُّهُ إِیاهُ شَیئاً فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْمَلُوا لِمَا عِنْدَ اللَّهِ لَیسَ بَینَ اللَّهِ وَ بَینَ أَحَدٍ قَرَابَهٌ. أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ وَ أَکْرَمُهُمْ عَلَیهِ أَتْقَاهُمْ لَهُ وَ أَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِهِ وَ اللَّهِ مَا یتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ إِلَّا بِالطَّاعَهِ مَا مَعَنَا بَرَاءَهٌ مِنَ النَّارِ وَ لَا عَلَى اللَّهِ لِأَحَدٍ مِنْ حُجَّهٍ مَنْ کَانَ لِلَّهِ مُطِیعاً فَهُوَ لَنَا وَلِی وَ مَنْ کَانَ لِلَّهِ عَاصِیاً فَهُوَ لَنَا عَدُوٌّ وَ لَا تُنَالُ وَلَایتُنَا إِلَّا بِالْوَرَعِ وَ الْعَمَل” ( أمالی صدوق ص۶۲۶ و کافی ج۲ ص۷۴ و تحف العقول ص۲۹۵ و صفات الشیعه صدوق ص ۱۱و ۱۲ )

در این روایت گویا حضرت می خواهند بفرمایند که: حبّ علی (ع) به تنهایی کافی نیست زیرا اگر کافی بود قطعا حبّ رسول(ص) که در دل پیروان همه مذاهب اسلامی هست کافی می بود زیرا رسول الله (ص) از امام علی(ع) أفضل هستند. روشن است که این روایت با روایت مورد بحث ما تعارض واضح دارد. هر دو روایت از امام باقر(ع) نقل شده و دشوار می توان پذیرفت إمام باقر(ع) هر دو سخن را فرموده باشند. در این میان البته موظفیم آن را که با قرآن موافق است بگیریم و دیگری را دور بیفکنیم.
پاسخ:
این روایت، هیچ تعارضی با روایت مورد بحث ندارد.
چون این روایت، در مقام تعریف شیعه ی کامل است؛ و آن روایت، در مورد مطلق شیعه است.
در آن روایت، نگفت که شیعیان فاسق، عذاب نخواهند داشت؛ بلکه آخرت آنها را تضمین نمود؛ البته به شرط آنکه قلباً شیعه باشند؛ یعنی چنان باشند که در راه حبّ اهل بیت(ع) حاضر به جان دادن شوند.
اگر شما، شیعه ی مطرح در این روایت را، مطلق شیعه می دانید، پس آماده شوید برای خلود در جهنّم. چون خودتان هم می دانید که مصداق این گونه شیعه که حضرت فرموده اند، نیستید. بنده هم چنین نیستیم. در حوزه ی علمیّه هم کم سراغ دارم چنین شیعیانی را. حتّی ملاحظه می کنید که خود جابر هم گفت: « یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَسْتُ أَعْرِفُ أَحَداً بِهَذِهِ الصِّفَهِ.»
پس هر دو روایت را می پذیریم. چرا که هر دو موافق قرآنند. توهّم تعارض کجا و تعارض حقیقی کجا؟! علیکم بالتّفقّه.

۸- به نظر می رسد اینقدر مبالغه درباره نقش اعتقاد یا عدم اعتقاد به ولایت در نجات یا شقاوت انسان ، از مصادیق بی توجهی إفراطگرایانه نسبت به نقش عمل در سرنوشت انسان باشد حال آنکه قرآن بر عمل و ایمان توأمان تأکید دارد و نقش ایمان را مستقل از عمل تعریف نمی کند. (خداوند وقتی می فرماید “آمنوا و عملوا الصالحات” ، فاعل “عملوا” با فاعل “آمنوا” یکی است نه اینکه “آمَنَ الشیعی بالولایه و عَمِلَ الناصبی بالصالحات و ذَهَبَ الشیعی بالأجرِ و الثوابِ”!!!)
پاسخ:
عمل صالح، بی ایمان، هیچ ارزشی ندارد؛ امّا ایمان بدون عمل صالح، یقیناً ارزش دارد؛ اگر چه ایمان به همراه عمل صالح، بسیار باارزشتر است.
اگر کسی به حقّانیّت اسلام، ایمان آورد و بلافاصله حادثه ای برایش رخ دهد و بمیرد، آیا مسلمان محشور می شود یا کافر؟ یقیناً مسلمان؛ در حالی که حتّی یک عمل صالح هم ندارد.
بسا صاحبان عمل صالح ، که به خاطر ضعف ایمانشان، کافر از دنیا می روند؛ و بسا فاسقان که به خاطر استحکام ایمانشان، مسلمان از دنیا می روند.
بلی عمل صالح، حتماً مورد تأکید است؛ امّا هزاران خروار عمل صالح، کار یک جو ایمان را نمی کند. ایمان، عمل قلب است و عمل، ایمان اعضاء. اصل با قلب است؛ و جوارج فرع می باشند. اگر قلب، مؤمن باشد، بالاخره شخص نجات می یابد؛ اگر چه معذّب به جهنّم اعمال شود. امّا اگر قلب، کافر یا فاسق باشد، امید نجات برای شخص وجود ندارد؛ و جایگاه او، جهنّم ذات است. البته شکّ نیست که دارنده ی قلب و عمل، سر افرازتر است.
ضمنً تأکید بر نقش ایمان، به معنی بی توجّهی به عمل هم نیست. برداشت ناصواب شما یا هر کس دیگر، دلیل نمی شود که ایمان را با عمل، در یک ترازو قرار دهیم.
سخن آخر:
ایمان را سه مرتبه است. اقرار قلبی صرف، اقرار قلبی و زبانی، اقرار قلبی و زبانی و عملی.
آنکه سومی را دارد، در برزخ و آخرت، اهل نجات است. آنکه دومی را دارد، در برزخ معذّب است و در آخرت هم ممکن است مدّتی معذّب باشد؛ ولی بالاخره اهل نجات خواهد شد. اوّلی نیز مثل دومی است؛ لکن عذابش شدیدتر و مدیدتر خواهد بود.

۹- در متن روایت آمده که خداوند حسنات ناصبی را به سیئات تبدیل می کند.البته عبارت ” فَأُوْلئِکَ یبَدِّلُ اللَّهُ سَیئاتِهِمْ حَسَنات ” در قرآن هست و نشانگر فضل الهی در حق توبه کاران است (سوره فرقان : ۷۰) اما “یبدل الله حسنات أعدائنا سیئات” در قرآن نیست و ساخته ذهن راوی است زیرا حسنه ممکن است حبط و خنثی شود ولی به سیئه تبدیل نمی شود زیرا بر خلاف لطف خداست. عذاب هرگز بیش از گناه نیست زیرا ظلم خواهد بود :

… وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیئَهِ فَلا یجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا یظْلَمُون (انعام ۱۶۰)

وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیئَهِ فَلا یجْزَى الَّذینَ عَمِلُوا السَّیئاتِ إِلاَّ ما کانُوا یعْمَلُونَ ( قصص: ۸۴ )

پس در منطق قرآن ، خداوند بر گناهِ نکرده عذابی مقرر نمی فرماید.
پاسخ:
الف: اینکه فرموده اید: « ساخته ذهن راوی است» تهمت است؛ که اگر توبه نکنید، اعمالتان را حبط می کند.
ب: بلی عذاب بیش از گناه نیست. امّا گناه ناصبی چیست؟ گناهش داشتن کینه و عداوت به اهل بیت(ع) و شیعیان آنها، از صدر اسلام تا روز قیامت است. و طبق قاعده ی موازنه ی اعمال، اگر کسی به دیگری بد کند، حسنات او را به صاحب حقّ می دهند؛ و گناهان صاحب حقّ را بر گردن بد کننده بار می کنند، تا موازنه حاصل شود.
پس گناهان تمام شیعیان تاریخ را بر ناصبی ها بار خواهند نمود و حسنات تمام ناصبی ها را به شیعیان خواهند داد.
بلکه بغض اهل بیت(ع) و شیعیان آنها، گناهی است که حتّی اگر کسی حسنات تمام انبیاء را هم با خود داشته باشد، باز نمی تواند از عهده ی تاوانش بر آید. کما اینکه بغض دشمنان اهل بیت(ع) حسنه ای است که صاحبش هر اندازه هم گناه داشته باشد، خالد در جهنّم نمی شود. البته به شرط آنکه با در حبّ و بغض خودشان صادق باشند؛ نه برای فریب مردم و برای حفظ برخی شئون دنیایی خود. بسا افراد که از این حبّ و بغضها سوء استفاده نموده اند برای منافع شخصی خودشان. مثلاً برخی از اهل سنّت، که متّهم به حرامزاده بودن بوده اند، سعی کرده اند از حبّ علی(ع) دم زنند تا از خودشان دفع شبهه کنند. چون می دانستند که طبق روایات، حرامزاده محبّ نمی شود. یا برخی شاهان، ادّعای محبّت شدید می کردند برای اینکه موقعیّت خود را حفظ نمایند.
بلی اگر کسی حقیقتاً محبّ اهل بیت(ع) و شیعیان حقیقی آنها باشد، و دشمنانشان را دشمن بدارد، با آنها محشور می شود؛ اگر چه در برهه ای معذّب باشد. از آن سو، هر کس با اهل بیت(ع) دشمنی کند یا محبّ دشمنانشان باشد، تُحْشَرُونَ إِلى‏ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمِهادُ.
رسول خدا(ص) فرمودند: « إِنَّ أَوْثَقَ عُرَى الْإِیمَانِ الْحُبُّ فِی اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِی اللَّهِ وَ تَوَالِی وَلِی اللَّهِ وَ تَعَادِی عَدُوِّ اللَّهِ»
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: « مَنْ أَحَبَّ کَافِراً فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَ کَافِراً فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ ثُمَّ قَالَ ع صَدِیقُ عَدُوِّ اللَّهِ عَدُوُّ اللَّهِ »
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: « إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّ فِیکَ خَیراً فَانْظُرْ إِلَى قَلْبِکَ فَإِنْ کَانَ یحِبُّ أَهْلَ طَاعَهِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ یبْغِضُ أَهْلَ مَعْصِیتِهِ فَفِیکَ خَیرٌ وَ اللَّهُ یحِبُّکَ وَ إِذَا کَانَ «۲» یبْغِضُ أَهْلَ طَاعَهِ اللَّهِ وَ یحِبُّ أَهْلَ مَعْصِیتِهِ فَلَیسَ فِیکَ خَیرٌ وَ اللَّهُ یبْغِضُکَ وَ الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَب.»

۱۰- ارائه تفسیر باطنی از آیه ” قالَ مَعاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلاَّ مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ إِنَّا إِذاً لَظالِمُون (یوسف ۷۹) بگونه ای که به مدعای مورد نظر راوی حدیث دلالت کند نیز نشاندهنده گرایش راوی به تفسیر باطنی است که غلاه نیز این ویژگی را داشتند. تفسیر باطنی از آیات قرآن بگونه ای که شنونده از آن احساس رمیدگی می کند نیز از ویژگیهای غالیان بوده است. طبق روایتی در زمان امام حسن عسکری(ع) از سوی برخی از شیعیان نامه­ای به محضرشان نوشته شد به این مضمون که” برخی به شما و پدرانتان سخنانی نسبت می­دهند که دل از آن می­رَمَد و سینه احساس تنگی می­کند ولی بر ما روا نیست که آن را ردّ کنیم زیرا از پدران شما روایت شده و نمی­توانیم بپذیریم زیرا قابل پذیرش نیستند از این­رو درباره­اش توقف کرده­ایم. از جمله­ی آن سخنان اینست که “ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر” را به یک مرد تأویل می­کنند و می گویند مقصود رکوع و سجود نیست و زکات را نیز به معنای یک مرد تفسیر می­کنند و نیز برخی از فرایض و سنن و معاصی را اینگونه تأویل می­کنند پس اگر صلاح دانستید حقیقت را برای ما تبیین فرمایید” امام (ع) در پاسخ نوشتند : “دین ما اینگونه نیست پس از آن دوری گزینید.” به امام صادق(ع) عرض شد که از شما روایت شده که مقصود از “الْخَمْرُ وَ الْمَیسِرُ وَ الْأنْصابُ وَ الْأزْلام‏” (در قرآن) مردانی هستند. امام(ع) فرمودند:”خداوند هیچگاه با آفریده­های خود با زبانی که نمی­فهمند سخن نمی­گوید” در روایت فوق امام(ع) با تأویل نادرستِ آیات قرآن و ارائه تفسیرهای سمبلیک – که از ویژگیهای غالیان بود – مخالفت فرمودند.
پاسخ:
خدا به دادت برسد با این قیاسها. این گونه تأویلات کجا و آن تأویل که در حدیث مورد بحث آمده کجا؟!
به خدا که با طرح این گونه اتّهامات واهی، و با این گونه سطحی نگری ها نه تنها به جایی نمی رسید، بلکه ترس آن دارم که به کلّی از جادّه ی حقیقت بیرون روید.
اگر دل شما ملاک حقّ باشد، پس بسیاری از آیات را باید کنار بگذاریم. چرا که دل شما یقیناً از آنها می رمد.
یکی از اتّهاماتی که به قرآن می زدند و می زنند همین است که برخی آیات، خلاف عقل یا بدیهی البطلان هستند.
« وَ مِنْهُمْ مَنْ یسْتَمِعُ إِلَیکَ حَتَّى إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ قالُوا لِلَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ ما ذا قالَ آنِفاً أُولئِکَ الَّذینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُم‏ ــــــ گروهى از آنان به سخنانت گوش فرامى‏دهند، امّا هنگامى که از نزد تو خارج مى‏شوند به کسانى که علم و دانش به آنان بخشیده شده مى‏گویند: «(این مرد) الان چه گفت؟!» آنها کسانى هستند که خداوند بر دلهایشان مُهر نهاده و از هواى نفسشان پیروى کرده‏اند.» (محمد:۱۶)

۱۱- زبان این روایت متأخر به نظر می رسد و بعید است مربوط به روزگار امام باقر (ع) باشد. یکی از شواهدش وجود اصطلاحات فلسفی مانند “خَلَقَ الأشیاءَ لا مِن شیءٍ” و ” قدیما ” و ” أزلیا” و “هویته” است که مربوط به اواخر قرن دوم و پس از آنست حال آنکه امام باقر(ع) در سال ۱۱۴ هجری به شهادت رسیده اند. این روایت با ادبیات عصر إمام رضا (ع) و پس از آن تناسب بیشتری دارد. در این روایت حتی کسانی که قائل باشند خداوند عالم را لا مِن شیء خلق نکرده تکفیر شده اند (” من زعم أن الله تعالى خلق الأشیاء من شی‏ء فقد کفر”) که این نیز ما را به یاد مجادلات معتزله و أهل حدیث و تکفیر قائلان به حدوث یا قِدَم قرآن در عصر أحمد حنبل(متوفای۲۴۱هـ) و متوکل عباسی می اندازد.
پاسخ:
گزافه است.
تمام این اصطلاحات، در کلمات معصومین سابق بر امام باقر(ع) نیز وجود دارد. در احادیث امام باقر(ع) نیز بارها این اصطلاحات به کار رفته اند؛ و اختصاص به این حدیث یا این راوی ندارد.
« عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَوَّلَ مَا خَلَقَ الْخَلْقَ خَلَقَ نُوراً ابْتَدَعَهُ مِنْ غَیرِ شَی‏ءٍ ثُمَّ خَلَقَ مِنْهُ ظُلْمَهً وَ کَانَ قَدِیراً أَنْ یخْلُقَ الظُّلْمَهَ لَا مِنْ شَی‏ءٍ کَمَا خَلَقَ النُّورَ مِنْ غَیرِ شَی‏ء»
« الْکَافِی، مُحَمَّدُ بْنُ یحْیى وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ جَمِیعاً رَفَعَاهُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع قَامَ خَطِیباً فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْأَحَدِ الصَّمَدِ الْمُتَفَرِّدِ الَّذِی لَا مِنْ شَی‏ءٍ کَانَ وَ لَا مِنْ شَی‏ءٍ خَلَقَ مَا کَانَ إِلَى قَوْلِهِ وَ لَمْ یتَکَأَّدْهُ صُنْعُ شَی‏ءٍ کَانَ إِنَّمَا قَالَ لِمَا شَاءَ کُنْ فَکَانَ ابْتَدَعَ مَا خَلَقَ بِلَا مِثَالٍ سَبَقَ وَ لَا تَعَبٍ وَ لَا نَصَبٍ وَ کُلُّ صَانِعِ شَی‏ءٍ فَمِنْ شَی‏ءٍ صَنَعَ وَ اللَّهُ لَا مِنْ شَی‏ءٍ »
« وَ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَا مِنْ شَی‏ءٍ کَانَ وَ لَا مِنْ شَی‏ءٍ کَوَّنَ مَا کَانَ مُسْتَشْهَداً بِحُدُوثِ الْأَشْیاءِ عَلَى أَزَلِیتِهِ وَ بِفُطُورِهَا عَلَى قِدْمَتِهِ کَفَى بِإِتْقَانِ الصُّنْعِ لَهُ آیهً وَ بِحُدُوثِ الْفِطَرِ عَلَیهِ قِدْمَه»
و در قسمتی از خطبه فاطمه زهرا(س) آمده است:
« … ابْتَدَعَ الْأَشْیاءَ لَا مِنْ شَی‏ءٍ کَانَ قَبْلَهَا، وَ أَنْشَأَهَا بِلَا احْتِذَاءِ أَمْثِلَهٍ امْتَثَلَهَا، کَوَّنَهَا بِقُدْرَتِهِ، وَ ذَرَأَهَا بِمَشِیتِهِ، مِنْ غَیرِ حَاجَهٍ مِنْهُ إِلَى تَکْوِینِهَا، وَ لَا فَائِدَهٍ لَهُ فِی تَصْوِیرِهَا، إِلَّا تَثْبِیتاً لِحِکْمَتِهِ، وَ تَنْبِیهاً عَلَى طَاعَتِهِ، وَ إِظْهَاراً لِقُدْرَتِه‏»

همچنین در چند جا می گوید :”بَرهِنهُ” (فعل أمر) به معنای “برایش برهان بیاور” یا ” آن را تبیین کن” است. کاربرد لفظ “برهان” مکررا در قرآن آمده است ولی بصورت فعل در قرآن نیامده و در احادیث نیز باید جستجو کرد در چه دوره ای این فعل رباعی ( بَرهَنَ یبَرهِنُ ) رایج بوده و آیا در زمان إمام باقر (ع) کاربرد داشته است؟ باید بررسی شود و داوری سریع نمی کنم.
پاسخ:
بیکارها بررسی کنند.
گیرم که این واژه، در آن زمان، کاربرد نداشته است؛ آیا این بدان معناست که خود شخص روای هم نمی توانسته آن را ابداع کند. خود حقیر کلمات متعدّدی را به کار می برم
که در زمان خودم، اصلاً کابرد ندارند. حال اگر صد سال بعد این کلمات ابداعی بنده رواج یافت، باید استناد نوشته های بنده به خودم را نفی کنند، فقط به سبب این استدلال
واهی؟!
در قسمتی از حدیث معرفه امیر المؤمنین بالنّورانیّه هم آمده است:
« یا سَلْمَانُ وَ یا جُنْدَبُ قَالَا لَبَّیکَ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیکَ قَالَ ع مَنْ آمَنَ بِمَا قُلْتُ وَ صَدَّقَ بِمَا بَینْتُ وَ فَسَّرْتُ وَ شَرَحْتُ وَ أَوْضَحْتُ وَ نَوَّرْتُ وَ بَرْهَنْتُ فَهُوَ مُؤْمِنٌ مُمْتَحَن امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ وَ شَرَحَ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَام »

کاربرد اصطلاح نامأنوس ” حکم الملکوت” به معنای کارهایی مانند کار خضر ، نیز بسیار غریب و ناشناخته به نظر می رسد. واژه “ملکوت” در قرآن به این معنا نیامده. در عصر حاضر نیز تحت تأثیر فضای عرفانی فلسفی کنونی ، “ملکوت” را به شیوه دیگری می فهمیم. به هر حال کاربرد این اصطلاح ساختگی در روایت بی سابقه به نظر می رسد. ولی باز هم باید درباره اش جستجو شود که این اصطلاح در ادبیات چه قشری رایج بوده؟ آیا در آثار غلاه بوده یا عرفا یا فلاسفه یا صوفیان یک بوم خاص؟ بررسی لازم است.
پاسخ:
آیا دلیلی دارید که ائمه حقّ جعل اصطلاح ندارند؟
خود حدیث نشان می دهد که امام(ع) جعل اصطلاح کرده اند؛ چون وقتی خود راوی این اصطلاح را می شنود، برایش غیر عادی است؛ لذا از معنی آن سوال کرده است؛ «هَذَا مِنْ حُکْمِ الْمَلَکُوتِ قُلْتُ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ مَا حُکْمُ الْمَلَکُوتِ قَالَ حُکْمُ اللَّهِ وَ حُکْمُ أَنْبِیائِهِ وَ قِصَّهُ الْخَضِرِ وَ مُوسَى ع حِینَ اسْتَصْحَبَهُ»

همچنین در یکجا گویا واژه “ناصبه” در عبارت قرآنی ” عاملهٌ ناصبهٌ ” را که به معنای دشمن اهل بیت(ع) فهمیده است حال آنکه ناصبه در این آیه از نَصَب به معنای خستگی و رنجوری ناشی از کار طاقت فرساست. آیه مبارکه حالت أسفبار اهل آتش را تصویر می کند که پیوسته عمل کرده و خسته شده‏اند و نتیجه‏اى عایدشان نشده است ولی گرد خستگی بر چهره هایشان پدیدار است. اما ناصبی به معنی “مَن نَصَبَ الحرب لأهل البیت(ع)” ربطی به نَصَب به معنای خستگی ندارد. لذا در وصف بهشتیان نیز فرموده : لا یمَسُّهُمْ فیها نَصَبٌ وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجینَ ( سوره حجر: ۴۸) ترجمه: نه رنجى در آنجا به آنان مى‏رسد و نه از آنجا بیرون رانده مى‏شوند. در آطن آیه نیز بحثی از نواصب نیست. و نیز موسی (ع) در سفر با همراه خودش (قصه خضر) فرمود : لَقَدْ لَقینا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً یعنی از این سفر رنج بسیاری به ما رسید وگرنه حضرت موسی در آن سفر برای دیدار با خضر با هیچ ناصبی برخورد نکرده بود!!! بنابراین راوی این واژه قرآنی را عمدا یا سهوا تفسیر به رأی کرده است.
پاسخ:
المیزان، آیه را این گونه معنا نموده است: « از سیمایشان این معنا خوانده مى‏شود که در دنیا تلاش بسیار کرده‏اند و در اینجا تلاشهاى خود را بى فایده یافته‏اند و در نتیجه خستگى دنیا از تنشان بیرون نرفته‏ »
چه کسانی در دنیا تلاش بسیار کرده اند و در آخرت، جز خستگی و عذاب آن چیزی ندارند؟!
یکی از مصادیق بارزش، نواصب هستند.
دقّت فرمایید، آن بزگوار، از واژه ی ناصبه، معنی ناصبی را استخراج نکرده؛ بلکه مصداق « عامله ناصبه ــ عمل کننده ای که جز خستگی نصیبی ندارد.» را ناصبی گفته است. این تفسیر، مختصّ این حدیث هم نیست؛ بلکه در احادیث دیگر نیز همین تفسیر بیان شده است.
« قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع کُلُّ نَاصِبٍ لَنَا وَ إِنْ تَعَبَّدَ وَ اجْتَهَدَ یصِیرُ إِلَى هَذِهِ الْآیهِ عامِلَهٌ ناصِبَهٌ تَصْلى‏ ناراً حامِیهً»
« عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ کُلُّ عَدُوٍّ لَنَا نَاصِبٍ مَنْسُوبٌ إِلَى هَذِهِ الْآیهِ وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ خاشِعَهٌ عامِلَهٌ ناصِبَهٌ تَصْلى‏ ناراً حامِیهً تُسْقى‏ مِنْ عَینٍ آنِیهٍ»
« هَلْ أَتاکَ حَدِیثُ الْغاشِیهِ یعْنِی قَدْ أَتَاکَ یا مُحَمَّدُ حَدِیثُ الْقِیامَهِ وَ مَعْنَى الْغَاشِیهِ أَنْ یغْشَى النَّاسَ وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ خاشِعَهٌ عامِلَهٌ ناصِبَهٌ وَ هُمُ الَّذِینَ خَالَفُوا دِینَ اللَّهِ وَ صَلَّوْا وَ صَامُوا وَ نَصَبُوا لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَى عامِلَهٌ ناصِبَهٌ عَمِلُوا وَ نَصَبُوا فَلَا یقْبَلُ مِنْهُمْ شَی‏ءٌ مِنْ أَفْعَالِهِمْ»
« عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ لَا یبَالِی النَّاصِبُ صَلَّى أَمْ زَنَى وَ هَذِهِ الْآیهُ نَزَلَتْ فِیهِمْ عامِلَهٌ ناصِبَهٌ تَصْلى‏ ناراً حامِیهً»
«عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ قَالَ سَأَلْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِی الرِّضَا ع عَنْ هَذِهِ الْآیهِ وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ خاشِعَهٌ عامِلَهٌ ناصِبَهٌ قَالَ نَزَلَتْ فِی النُّصَّابِ وَ الزَّیدِیهُ وَ الْوَاقِفَهُ مِنَ النُّصَّابِ»

باید دانست که اصطلاح نواصب و ناصبی [ به معنای جریان سیاسی یا عقیدتی مخالف اهل بیت(ع) ] در زمان نزول قرآن وجود نداشته همانطور که اصطلاح وهابی ، سلفی ، معتزلی و أشعری در زمان پیامبر(ص) نبوده است. تفسیر ناصبه در آیه شریفه به نواصب همانقدر بی ربط است که تفسیر سیاره در آیه شریفه وَ جاءَتْ سَیارَهٌ فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ فَأَدْلى‏ دَلْوَهُ قالَ یا بُشْرى‏ هذا غُلام (سوره یوسف) به اتومبیل ال نود بی ربط است.
پاسخ:
بی ربط نیست؛ بلکه جناب نقّاد، شهوت نقّادی شگفتی دارد که چشمانش را کور کرده است.
نصب یعنی خستگی، و عامِلَهٌ ناصِبَهٌ یعنی کسی که عمل می کند ولی از عملش، جز خستگی نصیبی ندارد؛ و بدتر آنکه در آخرت « تَصْلى‏ ناراً حامِیهً ». خوب مصداق چنین کسی کیست؟ ناصبی.
جناب نقّا، چنان در نقّادی افراط کرده که حتّی فرصت فکر کردن هم پیدا نکرده است. مثالی هم که آورده اید، نشان از بی بند و باری در شهوت نقّادی دارد. شهوت نقّادی هم ویرانگرتر از شهوت جنسی است. آن، آبرو می برد، و این، آبِ تو می برد.
قبلاً گفتم که بنده گاه جعل اصطلاح می کنم، یکی از آن اصطلاحات، همین « آبِ تو» است.

۱۲- و به عنوان آخرین نکته در مورد سند روایت نیز دو فرد ضعیف وجود دارد یکی سیاری است که که‏ معاصر إمام هادی ع و إمام عسکری ع و متهم به غلو و طبق إجماع رجال شناسان ضعیف الحدیث است. نجاشی درباره اش گفته : ” ضعیف الحدیث فاسد المذهب ذکر ذلک لنا الحسینُ بن عبید الله ، مجفوّ الروایه کثیر المراسیل‏” (نجاشی ص ۸۰ ) و شیخ طوسی نیز دقیقا همین اوصاف را در تضعیف او به کار برده است. ابن غضائری گفته است :” ضعیف متهالک غال منحرف استثنى شیوخُ القمیین روایتَه من کتاب نوادر الحکمه و حکى على بن محمد بن محبوب عنه فی کتاب النوادر المصنف أنه قال بالتناسخ‏” (رجال ابن غضائری ص۴۰) از إمام جواد (ع) نیز نقل شده که به یکی از شیعیان که درباره سیاری پرسیده بود فرمود: “سیاری در جایگاهی که ادعا می کند نیست و چیزی به او نپردازید.” (رجال کشی ص ۶۰۶ )

محمد بن الحسن بن الولید (استاد صدوق) محمد بن أحمد بن یحیی را تضعیف نمی کرد ولی روایات او از سیاری و محمد بن عبد الله بن مهران را ضعیف می دانست و از نقل آنها پرهیز می کرد. ( فهرست شیخ ص ۴۱۰ و رجال نجاشی ص ۳۴۹). ابن غضائری نیز حساسیت علمای قم روی این شخص را نقل کرده است بگونه ای که روایات او را که در نوادر الحکمه محمد بن أحمد بن یحیی بود استثنا(بایکوت) می کردند. :” استثنى شیوخُ القمیین روایتَه من کتاب نوادر الحکمه”(رجال ابن غضائری ص۴۰)

دیگری نیز محمد بن عبد الله بن مهران الکوفی است در کتب رجال یاد نشده و در کتب اربعه از او نقل نشده. احتمالا این نام دچار تصحیف شده و مقصود همان ” محمد بن عبد الله بن مهران الکرخی” است که بارها در کتب رجال یاد شده و در کتب حدیث از او نقل شده است. این شخص از کسانی است که إجماع بر ضعیف بودن او وجود دارد و متهم به غلو است و همانند سیاری روایات او از کتاب نوادر الحکمه استثنا می شد یعنی از میان آن کتاب حجیم برخی از روایات مورد نقد علما بود از جمله روایات همین محمد بن عبد الله بن مهران و روایات سیاری و دیگران. نجاشی درباره اش گفته :” من أبناء الأعاجم غال کذاب فاسد المذهب و الحدیث مشهور بذلک.” یعنی مشهور به ضعف حدیث و ضعف مذهب بوده.( رجال‏النجاشی ص : ۳۵۰) شیخ طوسی نیز او را تضعیف کرده و متهم به غلو دانسته است. (رجال‏الطوسی ص : ۳۷۸ و ۳۹۱ و ۴۳۸ ) کشی نقل کرده که وی متهم به غلو بوده است (رجال‏الکشی ص : ۵۷۱) ابن غضائری گفته :” غال ضعیف کذاب.” (رجال ابن غضائری ص ۹۵)

آخرین سلسه روایت که روایت را مستقیم از امام ع نقل می کند نیز یعنی لیثی چنین شخصی را در کتب رجال نیافتم. در کتب اربعه نیز نامش در هیچ سندی نیست. پس مجهول است. اما فرصت نشد منابع رجال و حدیث اهل سنت را بگردم. از متن روایت بر می آید که نام این شخص ابراهیم بوده است. شاید با ابراهیم بن احمد بن یونس المعاذی که کنیه اش ابو اسحاق لیثی بوده و صدوق در أمالی و فضائل رجب و ثواب الاعمال از پسرش محمد بن ابی اسحاق لیثی حدیثی با سند از رسول الله ص نقل کرده یکی باشد.(گویا صدوق دو روایت از این شخص نقل کرده که در وسائل الشیعه نیز آمده) در هر حال ناشناخته است.
پاسخ:
اوّلاً ضعف سند، دلیل قطعی بر جعلی بودن حدیث نیست. در مورد این شخص باید تحقیق هم بشود. اگر همین علّامه حسن زاده آملی هم در زمان ائمه بود، یقیناً امثال غضائری، او را جزء غلات محسوب می داشتند. مگر با یک فاسد المذهب گفتن، واقعاً کسی فاسد المذهب می شود؟ مذهبش را توضیح دهند ببینیم چه عقیده ای داشته؟ آیا واقعاً فاسد المذهب بوده یا اصحاب رجال، اتّهامات ناروا زده اند؟
ثانیاً مضمون حدیث، از سنخ مضامین فقهی نیست؛ بلکه حدیث معرفتی است؛ و عقل در مفادّ آن می تواند مداقّه کند. لذا ضعف و صحّت سند، در چنین روایتی، چندان مهمّ نیست.
ثالثاً بسیاری از مفادّ حدیث شواهد قرآنی و روایی دارد؛ که مضمونش را اثبات می کنند.

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها