سرخط خبرها

اگر به سیر اسلام نگاه کنیم ، می بینیم که محوریت اسلام بر توحید بود ولی امروزه در جامعه شیعی همه چیز حول محور امامت است . چرا ؟

پرسش:
اگر بی طرفانه به سیر اسلام نگاه کنیم به این میرسیم که محوریت اسلام بر توحید بود ولی امروزه در جامعه شیعی همه چیز حول محور امامت است گویی نزول کردیم هدف اسلام شناخت خدا بود ولی امروزه به دور یک انسان باید به چرخیم.همیشه تاریخ تشیع با دلدادگی به یک شخص بوده آیا این انحراف از مسیر اسلام ناب محمدی نیست؟؟؟

پاسخ:
همانطور که فرمودید محوریت اسلام بر توحید است، امّا کدام توحید؟ توحید ابوبکر و عمر و عثمان و ابوحنیفه و مالک و شافعی و احمد حنبل و ابوالحسن اشعری و … یا توحید رسول الله(ص) و توحید علی بن ابی طالب و امام حسن و امام حسین و امام سجّاد و امام باقر و امام صادق و … ؟ لفظ توحید مهمّ نیست؛ معنی آن مهمّ است. مسیحیان از منظر قرآن کریم، سه گانه پرست هستند و عیسی مسیح(ع) را خدای پسر یا پسر خدا می دانند؛ و به سه اقنوم پدر، پسر و روح القدس اعتقاد دارند؛ امّا شگفت اینجاست که اینها در عین اعتقاد به تثلیث، خودشان را موحّد هم می دانند. زرتشتیان که به وجود دو منشاء خلقت ( منشاء خیرات و منشاء شرور) اعتقاد دارند، اصرار عجیبی دارند که خود را موحّد جلوه دهند و البته بسیار هم توانسته اند این اندیشه را در اذهان برخی ایرانیان جا دهند.
اهل سنّت نیز ادّعای توحید دارند؛ امّا توحید آنها نزد ما توحید حقیقی نیست. اشاعره به وجود قدمای ثمانیه معتقدند؛ یعنی در ظاهر مدّعی توحیدند امّا در واقع به وجود هشت قدیم بالذّات اعتقاد دارند. معتزله ـ که منقرض شده اند ـ به خدایی اعتقاد دارند که خالق کلّ نیست؛ و افعال انسان را مخلوق خدا نمی دانند؛ بلکه خود انسان را خالق افعال خودش می شمارند.
برخی از اهل سنّت، قرآن کریم را هم قدیم می دانند؛ یعنی اگر چه به زبان نمی آورند؛ ولی در واقع قرآن را هم خدا می دانند. برخی از فرقه های سنّی که شدیداً هم سنگ توحید را بر سینه می زنند، و وهّابیون امروزی نماینده ی آشکار آنها هستند، علناً از جسمانیت خدا دم می زنند و برای خدا اعضاء و جوارح قائل شده اند.
حال بفرمایید که کدام توحید محور اسلام است؟! توحید اهل بیت یا توحید اهل سنّت؟!
به این پرسش پاسخ دهید!
چرا رسول خدا(ص) در حدیث ثقلین ـ که از نظر هر دو مذهب، مورد قبول است ـ تکیه می کنند بر همراهی دائمی قرآن و عترت؟ چرا نمی گویند: فقط قرآن؟ چرا نمی گویند: توحید؟ چه اصراری دارند که عترت را با قرآن همراه سازند؟
چرا رسول خدا(ص) در حدیث سفینه ی نوح ـ که در کتابهای اهل سنّت آمده ـ وسیله ی نجات را به جای توحید، عترت معرّفی می کند.
بگذارید نگاهی به حدیث ثقلین و حدیث سفینه بیندازیم شاید راز مطلب آشکار شود.
حاکم نیشابوری ، از اکابر علمای اهل سنّت در کتاب « مستدرک الصحیحین ، ج۲ ، ص۳۴۳ و ج۳، ص۱۵۱» حدیث سفینه را از زبان رسول الله(ص)، این گونه نقل نموده :
« مَثَلُ أَهْلِ بَیتِی مِثْلُ سَفِینَهِ نُوحٍ مَنْ رَکِبَ فِیهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا ــ مثل اهل بیت من مثل کشتی نوح است. هر که در آن سوار شد، نجات یافت و هر که از سوار شدن در آن تخلّف نمود، غرق شد» ؛ حاکم در ادامه گفته: « هذا حدیث صحیح على شرط مسلم ــ این حدیث ، صحیح است طبق مبنای مسلِم » یعنی این حدیث در ردیف احادیث صحیح مسلم می باشد که دومین کتاب معتبر اهل سنّت است.
این حدیث عیناً در مجمع الزوائد هیثمی ، ج۹، ص۱۶۸ نیز آمده است. کتب دیگر اهل سنّت نیز این حدیث را نقل نموده اذعان بر درستی آن کرده اند.
طبق این حدیث، هر کسی سوار بر کشتی اهل بیت نباشد، محکوم به غرق شدن است.
امّا چرا؟
علّت روشن است. چون بدون تعالیم اهل بیت(ع) ممکن نیست کسی بتواند قرآن را درست بفهمد و توحید را آنچنان که خداوند متعال در قرآن کریم تعلیم داده بیابد. شاهدش این همه اراجیف که علمای مذهب اهل سنّت در باب توحید و سایر اصول اعتقادی و فروع دینی بافته اند.
بر همین اساس بود که رسول خدا(ص) اهل بیت(ع) را همراه دائمی قرآن خواندند.
جناب طبرانی، عالم بزرگ سنّی در کتاب المعجم الکبیر حدیث ثقلین را چنین نقل می کند.
قال رسول الله(ص):
« … فانظروا کیف تخلّفونی فی الثقلین. فقام رجل فقال یا رسول الله و ما الثقلان؟ فقال رسول الله صلی الله علیه و سلم الاکبر کتاب الله ؛ سبب طرفه بید الله و طرفه بأیدیکم فتمسکوا به لم تزالوا و لا تضلّوا. والاصغر عترتی و انّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض و سألت لهما ذلک ربّی فلاتقدّموهما فتهلکوا و لاتعلّموهما فانّهما اعلم منکم. ــــــ بنگرید که پس از من، با دو یادگار گرانبهاى من چگونه رفتار مى‏کنید؟ مردی برخاست و پرسید: یا رسول الله! دو أثر گرانبهاى شما چیست؟ فرمود: ثقل اکبر کتاب خداست؛ وسیله ای که جانبى از آن در دست خدا مى‏باشد و طرف دیگر آن در اختیار شما قرار گرفته است؛ پس به آن چنگ بزنید که نمی لغزید و گمراه نمی شوید؛ و ثقل اصغر عترت من است؛ که همانا آن دو هرگز از همدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همین اتحاد و یگانگى را براى آنها درخواست کرده‏ام. پس بر این دو پیشى نگیرید که به هلاکت مى‏رسید و سخنى به آنها نیاموزید که آنان از شما داناترند» (المعجم الکبیر ،الطبرانی ، ج۳ ، ص۶۶).
جناب طبرانی در نقلی دیگر از این حدیث آورده است:
قال رسول الله(ص):
« … فانظروا کیف تخلفونى فى الثقلین . فنادی مناد: و ما الثقلان یا رسول اللّه؟ قال: کتاب اللّه طرف بید اللّه و طرف بأیدیکم فاستمسکوا به و لا تضلوا، و الآخر عترتى، و إن اللطیف الخبیر نبأنى أنهما لن یتفرقا حتى یردا علی الحوض، و سألت ذلک لهما ربى، فلا تقدموهما فتهلکوا، و لا تقصروا عنهما فتهلکوا، و لا تعلموهم فانهم أعلم منکم، ثم اخذ بید علی رضی الله عنه فقال من کنت أولى به من نفسه فعلىّ ولیه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه. ـــــــــ بنگرید که پس از من، با دو یادگار گرانبهاى من چگونه رفتار مى‏کنید؟ پرسیدند: یا رسول الله! دو أثر گرانبهاى شما چیست؟ فرمود: یکى کتاب خداست که جانبى از آن در دست خدا مى‏باشد و طرف دیگر آن در اختیار شما قرار گرفته است؛ به آن چنگ بزنید و گمراه نشوید؛ و دیگرى عترت من است؛ خداى لطیف و دانا ، مرا مطّلع ساخته که این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همین اتحاد و یگانگى را براى آنها درخواست کرده‏ام. پس بر این دو پیشى نگیرید که به هلاکت مى‏رسید؛ و در مورد آنها کوتاهى نکنید که هلاک خواهید شد؛ و سخنى به آنها نیاموزید که آنان از شما داناترند. سپس دست علی (ع) را گرفت و فرمود: هر که من نسبت به جان او، از خود او اولاترم، على هم اولاتر است به جان او. پروردگارا! دوستش را دوست و دشمنش را دشمن بدار.» (المعجم الکبیر ،الطبرانی ، ج۳ ، ص۱۶۷).
همچنین جناب حاکم نیشابوری ــ از علمای بزرگ اهل سنّت ــ نقل نمود از رسول گرامی که فرمودند:
« علی مع القرآن و القرآن مع علی لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض ـــ علی با قرآن است و قرآن با علی است ؛ هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.» (المستدرک ، حاکم نیشابوری ، ج۳ ، ص۱۲۴)
ایضاً علمای اهل سنّت روایت کرده اند از رسول خدا (ص) که فرمودند:
« علىّ مَع الحقّ و الحقّ مع علىّ لا یفتَرقانِ حتّى یردا عَلَىّ الحوضَ یومَ القیامهِ. ــــــ علی با حق است و حق با علی است ؛این دو از هم جدا نمی شوند تا روز قیامت در کنار حوض بر من وارد شوند.» ( تاریخ بغداد ، خطیب بغدادی ، ج ۱۴ ،ص۳۲۲ ــ تاریخ مدینه دمشق ، ابن عساکر ، ج۴۲، ص۴۴۹۱ )
این احادیث به وضوح نشان می دهد که اهل بیت(ع) اتّحاد وجودی با قرآن و حقّ( توحید و توابع آن) دارند؛ و ابداً از یکدیگر جدا نمی شوند؛ و شکّ نیست که سراسر قرآن، توحید است؛ و تمام معارف و احکام و اخلاق و حکایات آن در مسیر توحیدی نمودن جان ماست. همچنین شکّ نیست که بارزترین مصداق حقّ و اساس هر حقّی، توحید می باشد. پس ردّ امامت و پیشوایی اهل بیت(ع) در حقیقت و با نگرش عمقی، چیزی جز انکار امامت قرآن و انکار محوریّت توحید نیست. چرا که طبق این احادیث، محال است اهل بیت(ع) از قرآن و حقّ(توحید) جدا گردند. بلی در ابعاد فقهی، منکر امامت اهل بیت(ع) را کافر نمی دانیم؛ اگر چه از حیث باطن، در حکم اهل کتاب می باشد؛ همان گونه که از نظر فقهی، منافق حکم مؤمن را دارد نه حکم کافر را؛ ولی از حیث باطن، در حکم کافر است. البته حساب مستضعفین فکری در شریعت اسلام معلوم می باشد؛ و اکثر عوام اهل سنّت، درجاتی از استضعاف فکری را دارند. لذا به صرف عدم قبول امامت اهل بیت(ع) آنها را خالد در جهنّم نمی دانیم؛ همان گونه که اکثر اهل کتاب نیز به دلیل استضعاف فکری خالد در جهنّم نخواهند بود. لکن باید دانست که نجات از جهنّم یک حرف است و حقّ بودن حرفی دیگر.
خود اهل بیت(ع) ـ که مصادیق سفینه ی نوح و حدیث ثقلین هستند ـ نیز با صراحت تمام بر این معنا که منکر امامت اهل بیت(ع) در حقیقت منکر توحید می باشد، تصریح نموده اند.
برای مثال:
اهل سنّت نقل نموده اند از رسول الله(ص) که فرمودند:
« یا فاطمه إن اللّه عز و جل یغضب لغضبک و یرضى لرضاک‏ ــــ ای فاطمه! همانا خدای عزّ وجلّ غضب می کند به خاطر غضب تو، و راضی می شود به خاطر رضای تو»(مستدرک الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج ۳، ص ۱۵۳)
پس هر که رضای خدای را می جوید باید رضای فاطمه(س) را کسب کند؛ و هر کس از غضب خدا حذر می کند باید از غضب آن حضرت حذر نماید. در روایات خود اهل سنّت آمده که حضرت فاطمه(س) در حالی از دنیا رفتند که از ابوبکر و عمر غضبناک بودند. حال چه ارزشی دارد توحید پیروان این مغضوبین فاطمه(س)؟! این چه توحیدی است که کسی دوست داشته باشد مغضوبین فاطمه(س) را، که مغضوبین خدا هستند؟! مگر می شود که هم موحّد باشی هم مغضوب خدا را دوست بداری؟! موحّد آن کسی است که خدا را به یگانگی می شناسد و جز او را لایق عبادت نمی داند و دوست دارد آنچه را که خدا دوست دارد و دشمن است با آنچه که خدا با آن دشمن است.
مشابه این حدیث در مورد سایر اهل بیت(ع) نیز وجود دارد.
« اسحق بن راهویه گوید چون أبو الحسن الرضا (ع) به نیشابور آمد و خواست از آنجا نزد مأمون کوچ کند اصحاب حدیث جمع شدند و به او عرض کردند: یا ابن رسول اللَّه از نزد ما می روى و حدیثى نمی فرمایى که ما از شما استفاده کنیم؟! حضرت در هودج نشسته بود سر خود را بیرون آورد و فرمود: شنیدم از پدرم موسى بن جعفر که می گفت شنیدم از پدرم جعفر بن محمد که می گفت شنیدم از پدرم محمد بن على که می گفت شنیدم از پدرم على بن الحسین که می گفت شنیدم از پدرم حسین بن على که می گفت شنیدم از پدرم امیر المؤمنین على بن ابى طالب که می گفت شنیدم از رسول خدا (ص) که می گفت شنیدم از جبرئیل که می گفت شنیدم از خداى عزّ و جلّ که می فرماید: « لا إِلهَ إِلَّا اللَّه» قلعه ی من است و هر که در قلعه ی من در آید از عذابم در امان است. چون راحله به راه افتاد و گذشت امام(ع) فریاد کرد به ما که با شرط و شروط آن؛ و منم یکی از شروط آن.» (أمالی الصدوق، ص ۲۳۵)
این حدیث به وضوح بیان می کند که امام رضا(ع) ـ که از مصادیق حدیث سفینه و ثقلین است ـ امامت را شرط توحید می داند؛ و قول به توحید بدون قول به امامت اهل بیت(ع) را توحید اسلامی نمی داند.
« عَنِ النَّبِی ص عَنْ جَبْرَئِیلَ عَنْ مِیکَائِیلَ عَنْ إِسْرَافِیلَ عَنِ اللَّوْحِ عَنِ الْقَلَمِ قَالَ یقُولُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى وَلَایهُ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ نَارِی‏ ـــــ پیغمبر(ص) از جبرئیل از میکائیل از اسرافیل از لوح از قلم نقل نمود که خداى تبارک و تعالى می فرماید: ولایت على بن ابى طالب قلعه ی من است؛ پس هر کس در قلعه ی من در آید از آتش من در امان است.» (أمالی الصدوق،ص۲۳۵،المجلس الحادی و الأربعون‏ )
اگر این حدیث را با حدیث قبلی کنار هم نهیم، نتیجه ی روشنی گرفته می شود؛ اینکه ولایت علی بن ابی طالب(ع) عین توحید می باشد.
ممکن است کسی ابا کند از پذیرش این معنا. پس به او می گوییم بخوان آیه ی ۵۵ مائده را که فرمود: « إِنَّما وَلِیکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُون‏ ــــــ ولىّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‏اند؛ همانها که نماز را برپا مى‏دارند، و در حال رکوع، زکات مى‏دهند.» (المائده:۵۵).
در اینکه این آیه در مورد علی(ع) نازل گشته، بین شیعه و سنّی اختلافی نیست. از طرف دیگر، طبق این آیه، ولایت رسول خدا(ص) عین ولایت خداست؛ و ولایت علی(ع) عین ولایت خدا و پیغمبر است. و ولایت خدا بر خلق، چیزی جز توحید نیست؛ اینکه جز خدا را تبعیّت نکنند و جز آنچه را که رضایت اوست دوست ندارند و جز آنچه را که خدا دشمن دارد، دشمن نشمارند.
« عن أَبَا جَعْفَرٍ ع یقُولُ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا وُحِّدَ اللَّهُ وَ مُحَمَّدٌ ص حِجَابُ اللَّه‏ ـــ امام باقر(ع) می فرمود: خدا با ما عبادت شد؛ و با ما شناخته گشت؛ و با ما به یگانگی ستوده شئ؛ در حالی که محمّد(ص) حجاب خداست» (بحار الأنوار،ج‏۲۳،ص۱۰۲)
اهل بیت(ع) در شرح این معنا فرموده اند: اوّل نوری که خدا آفرید نور ما اهل بیت بود؛ پس ما تسبیح و تقدیس و تحمید و تهلیل تکبیر خدا کردیم و ملائک از ما آموختند. و نور انبیاء از نور ما اهل بیت است. لذا ایشان نیز خدا را به سبب ما شناختند و عبادت نمودند. و اینکه فرمودند: محمّد(ص) حجاب خداست؛ یعنی هیچ موجودی بی وساطت آن حضرت قادر نیست از خداوند متعال دریافت فیض کند. او پرده دار حریم کبریاست. چرا که فوق او جز ذات خدا هیچ نیست؛ و همه ی خلق مادون اویند.
« قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ أَحَدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالْوَحْدَانِیهِ مُتَفَرِّدٌ بِأَمْرِهِ خَلَقَ خَلْقاً فَفَوَّضَ إِلَیهِمْ أَمْرَ دِینِهِ فَنَحْنُ هُمْ یا ابْنَ أَبِی یعْفُورٍ نَحْنُ حُجَّهُ اللَّهِ فِی عِبَادِهِ وَ شُهَدَاؤُهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ أُمَنَاؤُهُ عَلَى وَحْیهِ وَ خُزَّانُهُ عَلَى عِلْمِهِ وَ وَجْهُهُ الَّذِی یؤْتَى مِنْهُ وَ عَینُهُ فِی بَرِیتِهِ وَ لِسَانُهُ النَّاطِقُ وَ بَابُهُ الَّذِی یدُلُّ عَلَیهِ نَحْنُ الْعَالِمُونَ بِأَمْرِهِ وَ الدَّاعُونَ إِلَى سَبِیلِهِ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ نَحْنُ الْأَدِلَّاءُ عَلَى اللَّهِ وَ لَوْلَانَا مَا عُبِدَ اللَّه‏ ــــــ حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: خداوند یکتاى بى‏همتا است؛ به وحدانیت بى‏نظیر است. یگانه است در امر خویش. مخلوقاتی را خلق نمود و به آنها امر دین را واگذار کرد. پس ماییم آن مخلوقات ای ابن ابی یعفور. ماییم حجّت خدا در میان بندگان؛ و گواهان او بر خلقش؛ و امینان او بر وحیش؛ و خزینه‏داران او بر علمش؛ و ماییم همان وجه الله که ائتاء می شود از او. و ماییم چشم او در میان مردم؛ و زبان گویای او؛ و ماییم باب او که راهنمایی بسوى خدا. ماییم عالم به امر او و دعوت ‏کننده به راهش. بوسیله ما خدا شناخته شد؛ و به وسیله ی ما خدا پرستش گردید. ماییم راهنمایان بسوى خدا؛ و اگر نبودیم ما خدا پرستش نمی شد.» (بحار الأنوار، ج‏۲۶،ص۲۶۰)
دقّت شود که وقتی آن بزرگواران با این گونه بیانات از خودشان سخن می گویند، مقصودشان وجود مادّی آن بزرگواران نیست؛ بلکه اشاره دارند به مقام نوری خودشان که اوّل مخلوقات خدا هستند. و در برخی روایات آمده که خداوند متعال نور ما را در آدم(ع) دمید؛ و ملائک به خاطر ما بر آدم(ع) سجده کردند.
و عجبا از برخی فرقه های دور از قرآن که از ابلیس نیز بدتر شده اند. خداوند متعال ابلیس را امر نمود که بر آدم سجده کند؛ امّا او سجده نکرد؛ و گفته اند که او گفت: خدایا هر اندازه و هر گونه بخواهی تو را عبادت می کنم ولی بر آدم سجده نمی کنم؛ ولی خداوند متعال نپذیرفت. چه بی شعور بوده این موجود که نفهمید آدم(ع) مظهر جمیع اسماء الهی است. لذا سجده بر او، سجده بر اسماء الله است نه سجده بر موجودی خاکی. و بدتر از او کسانی هستند که نه سجده بر اهل بیت(ع) که ذکر نامشان را منافی توحید می دانند. حال آنکه آن بزرگواران افضل از آدمند.
شگفتا که اینها خودشان در روایات خود به کرّات آورده اند که نگاه به صورت علی(ع) و بردن نام او عبادت خداست، ولی باز می گویند ذکر اهل بیت(ع) منافی توحید است. مثل این است که کسی بگوید: زیاد نماز خواندن خلاف توحید است. مگر می شود انجام فراوان یک عبادت، خلاف توحید باشد؟!
حاکم نیشابوری به سند خود از أبو سعید خدرى از عمران بن حصین روایت نموده که رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم فرمودند: « النظر إلى علىّ عباده؛ هذا حدیث صحیح الاسناد ــــ نگاه به صورت علی(ع) عبادت است. حاکم سپس گفته: این حدیث، صحیح السند است» (مستدرک الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج ۳، ص ۱۴۱)
مناوی در کنوز الحقائق، ص ۷۳ آورده، قال(ص): «ذکر على علیه السلام عباده ـــ یاد نمودن علی(ع) عبادت است».
ابن حجر در کتاب «الصواعق المحرقه »، ص ۷۴ گوید: « أخرج الدیلمى عن عائشه أن النبى صلى اللّه علیه و سلم قال: خیر إخوتى علىّ، و خیر أعمامى حمزه، و ذکر علىّ عباده. ـــــ دیلمی از عایشه نقل نموده که رسول الله(ص) فرمودند: بهترین برادران من، علی(ع) و بهترین عموهای من، حمزه(ع) است؛ و ذکر علی(ع) عبادت می باشد».
اگر این احادیث را شیعه نقل نموده بود وهّابیون داد و بیداد راه می انداختند که آی بیایید که شیعیان بدعت گذاشته اند. امّا از فضل خدا، این روایات در کتابهای مهمّ خودشان است. و البته بود و نبود این روایات فرقی به حالشان نمی کند؛ لذا باز ما را متّهم می کنند به بدعت و نظر به صورت آن حضرت و ذکر نامش که نمی کنند هیچ، بمب هم در حرمش می گذارند و ذاکران علی بن ابی طالب را قتل عامّ می کنند. به چه جرمی؟ به جرم یاد نمودن آن بزرگوار که بنا با روایات خود اهل سنّت، عبادت خدا تلقّی شده است. و البته شگفت تر کار برخی شیعیان ظاهری است که ندانسته آب در آسیاب دشمنان علیّ و آل علی می ریزند؛ و همان مطالبی را تکرار می کنند که محبّان مغضوبین فاطمه(س) تکرار می کنند. ترسم از آن است که فردا عدّه ای نیز از ابلیس حمایت نموده او را در جریان سجده بر آدم(ع) موحّد حقیقی بنامند و ملائک را به جرم سجده بر آدم(ع) تکفیر کنند. البته چنین کسانی بوده و هستند؛ لکن در فضای کنونی جرأت ابراز عقیده ندارند.
نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها