سرخط خبرها

دلیل اتفاق افتادن سیل و زلزله چیست؟ آیا می شود گفت وقتی مردم یک شهری زیاد گناه کنند، زلزله اتفاق می افتد؟

پرسش:
علت اتفاق افتادن سیل و زلزله چیست؟ میشود گفت وقتی مردم یک شهری زیاد گناه کنند، زلزله اتفاق میفتد؟ ولی به نظر من اگر جوابتان به این سوال مثبت است،همه ی مردم شهر که بد نیستند،حداقل تعداد کمی مومن و مسلمان ممکن است در آن شهر وجود داشته باشد. پس تکلیف آنان چیست؟ مثلا میشود گفت زلزله و سونامی که چند وقت پیش در ژاپن اتفاق افتاد، به خاطر این بود که آنان زیاد گناه میکنند؟
پاسخ:
خداوند متعال می فرماید: « وَ أَلْقى‏ فِی الْأَرْضِ رَواسِی أَنْ تَمیدَ بِکُمْ وَ أَنْهاراً وَ سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُون‏ ـــــ و در زمین لنگرهایى از کوه‏ها افکند تا شما را نلرزاند و جویها و راههایى ایجاد کرد تا شاید هدایت یابید.» (النحل:۱۵)
و فرمود: « وَ جَعَلْنا فِی الْأَرْضِ رَواسِی أَنْ تَمیدَ بِهِمْ وَ جَعَلْنا فیها فِجاجاً سُبُلاً لَعَلَّهُمْ یهْتَدُونَ ـــــ و در زمین کوه‏هایى استوار نهادیم تا زمین آنان را نلرزاند، و در آن راه‏هایى فراخ پدید آوردیم تا راه خود را بیابند.» (الأنبیاء:۳۱)
همچنین فرمود: « إِنَّ اللَّهَ یمْسِکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَکَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً ــــ خدا است که نمى‏گذارد زمین و آسمان فرو ریزند و اگر فرو ریزد احدى بعد از خدا نیست که از ریختن آنها جلوگیرى به عمل آورد و او حلیم و آمرزنده است (فاطر:۴۱)
در اکثر آیات قرآن کریم، مراد از زمین، کره ی زمین نیست؛ بلکه مراد، خشکی های زمین است. از هر سه آیه استفاده می شود که زمین و آسمان بنا به ساختار خودشان اقتضای تزلزل و بی قراری دارند. لذا اگر دائماً زلزله رخ نمی دهد، به خاطر آن است که خداوند متعال زمین را با اموری میخکوب نموده که اهمّ آنها کوههای ریشه در می باشند. از نظر زمین شناسی نیز پوسته ی زمین استعداد لرزش دارد. چرا که پوسته ی زمین بر روی مادّه ای مذاب و روان قرار دارد. پس لرزش پوسته ی زمین، امری کاملاً طبیعی است؛ و عدم لرزش آن است که عامل بازدارنده می خواهد. لذا خداوند متعال، اصل را بر لرزنده بودن زمین گذاشت؛ و گزارش داد که ثبات زمین به اذن خداست. لذا هر گاه او دست از حفظ قطعه ای از زمین بردارد، آن قطعه به اقتضای طبیعتش دچار لرزش خواهد شد.
پس اگر در برخی آیات و روایات آمده که برخی بلایا مثل برخی زلزله ها نتیجه ی گناهان مردم می باشند، مقصود این نیست که گناهان موجب زلزله می شوند؛ بلکه گناهان مردم، باعث می شود که خداوند متعال رحمت خویش را از آن مردم بردارد؛ و زمین را به حال خود رها سازد. در این حالت است که زمین طبق طبیعت خود به لرزه در می آید؛ که اگر این لرزش در زیر اقیانوسها و دریاها باشد، موجب تولید سونامی خواهد شد.
حال سوال این است که آیا هر زلزله ای لزوماً به معنی برداشته شدن رحمت خداست؟
پاسخ این است که هر زلزله ای لزوماً به سبب گناهان مردم و به معنی برداشته شدن رحمت خدا نیست؛ بلکه گاه زلزله ها از روی رحمت می باشند. چون همه ی زلزله ها خسارت بار نیستند؛ و زلزله های سبک، افزون بر آنکه خسارتی ندارند، فوایدی هم دارند؛ کما اینکه زلزله های بزرگ در همان حال که برای عدّه ای غضب خدا هستند، برای عدّه ای دیگر رحمت الهی محسوب می شوند.
مثلاً زلزله ها موجب می شوند که مردم مغرور به توان بشری، متوجّه عجز بشر شوند و بدانند که بشر هر اندازه هم پیشرفت نماید، قادر نیست مانع از زلزله شود. حتماً واقف هستید که کشور ژاپن در مبارزه با زلزله زبانزد خاصّ و عامّ شده بود؛ و هر گاه در کشور خودمان زلزله موجب خرابی وسیعی می شد، مردم خودمان به طعنه می گفتند: آن از ژاپن این هم از ما؛ آنها چنان قدرتی در خانه سازی یافته اند که هیچ زلزله ای قادر به ویران نمودن آن نیست. امّا خداوند نشان داد که خانه های عادی که سهل اند، حتّی ساختمان نیروگاههای اتمی ـ که محکمترین ساختمانهای روی زمین هستند ـ نیز قادر نیستند در برابر غضب الهی دوام آورند.
همچنین زلزله ها مردم غافل از مرگ را به یاد مرگ می اندازند تا از برخی امور توبه نمایند؛ کما اینکه بسیار چنین می شود. این فایده هم در زلزله های سبک موجود است هم در زلزله های ویرانگر.
یا موجب می شوند که سفره های زیر زمینی آب و گاز و نفت و امثال آنها به نحوی جابجا شوند که قابل استخراج برای مردم شوند. یا موجب می شوند که قسمتی هایی از کوهها سست شده و در اثر باران و برف شسته شده و به اطراف منتقل گردند؛ و به این طریق فرسودگی خاک منطقه جبران شود.
همچنین زلزله ها و سایر بلیّات موجب می شوند که بازماندگان از بلا رو به خدا بیاورند و تا حدودی از دنیا و زخارف دنیوی کنده شوند. لذا می بینید که بازماندگان از زلزله و سایر بلایا چگونه روحیّه ی خضوع پیدا می کنند؛ و چگونه آنها که تا دیروز شیک می پوشیدند و مدلهای آنچنانی می زدند و با غرور در زمین راه می رفتند و خنده های مستانه می کردند، به یکباره بادشان خالی می شود؛ و تبدیل می شوند به مردمانی افتاده و خاضع و بی تمایل به گردن فرازی.
ایضاً زلزله ها و سایر بلیّات موجب می شوند که مردم سایر نقاط متوجّه خدا و آخرت شده تا حدودی از دنیا کنده شوند. لذا بارها دیده ایم و دیده اید که چگونه بعد از یک زلزله یا سیل یا … مردم شهرهای دور و نزدیک، مردمی معنوی و بخشنده می شوند و دست به خیرات می گشایند. بارها دیده ایم و دیده اید افرادی را که قیافه های اهل ایمان را ندارند و از وجناتشان پیداست که اهل نماز و روزه و سایر امور مذهبی نیستند؛ امّا در چنین هنگامه هایی شدیداً متأثّر شده اند و دم از خدا و پیغمبر و بخشش و کمک به محرومان و اجر اخروی و امثال این حرفهای مومنانه می زنند. لذا زلزله ی زمین در یک منطقه، در حقیقت زلزله ای عظیمتر در دل مردمان سایر نقاط زمین نیز ایجاد می کند؛ و فطرت خدا جویی و آخرت گرایی و مهر ورزی با خلق الله را در آنها بیدار می کند.
سوال دیگر این است که: اگر زلزله ای از باب غضب الهی است، چرا به خاطر گناهان یک عدّه، عدّه ای دیگر نیز مبتلا می شوند؟
اوّلاً مرگ لزوماً به معنی مغضوب بودن نیست. بالاخره آدمی دیر یا زود خواهد مرد. لذا برخی از آنها که در زلزله می میرند، حتّی اگر زلزله هم نمی شد باز می مردند. چون عجلشان فرا رسیده است. لذا به صرف اینکه افرادی در زلزله و سیل و امثال آن مرده اند، نمی توان آنها را مغضوب خدا دانست. بلی می توان گفت که زلزله و امثال آن، غضب خدا است برای عدّه ای؛ امّا نمی توان دقیقاً مشخّص نمود که آن عدّه چه کسانی هستند. البته موارد آشکار را می توان فهمید.
ثانیاً عدم اعتراض به گناهان علنی، خود گناهی است عظیم. لذا در روایات اهل بیت(ع) بارها بیان شده که اگر مردمان مومن یک جامعه، امر به معروف و نهی از منکر را رها سازند، و کار به جایی برسد که آن قوم مستوجب عذاب الهی شوند، ترک کنندگان امر به معروف و نهی از منکر نیز با بدان آن قوم مجازات خواهند شد.
ثالثاً در هر زلزله ای، همه ی مردم نمی میرند؛ بلکه عدّه ای زنده می مانند. حال چرا عدّه ای خاصّ می میرند و عدّه ای دیگر زنده می مانند، خدای حکیم به وجه نهانی آن عالم است؛ و از محاسبه ی بشری بیرون می باشد. قضاوت در مورد افراد بشر، کار ساده ای نیست. حرّی که تا دیروز دشمن امام حسین(ع) در عرض مدّی کوتاه به آن مقامات عالی می رسد. چرا؟ برخی اولیاء فرموده اند: به خاطر احترام قلبی ویژه ای که به حضرت زهرا(س) داشت.
رابعاً گاه مرگ یا گرفتار غم و غصّه شدن و امثال آن، برای مومنان، گونه ای رحمت است؛ که گناهان گذشته ی آنها را پاک می کند؛ یا مانع از آن می شود که در آینده گمراه شوند. البته حساب این امر نیز از عهده ی بشر عادی خارج است؛ و تنها برخی اولیاء الهی به وجه آن آگاهند. جریان حضرت خضر(ع) و حضرت موسی(ع) در آیات ۶۰ به بعد سوره ی کهف، در حقیقت بیان همین معناست که حکمت کارهای خدا را به این آسانی نمی توان دریافت. در این جریان، حضرت خضر(ع) به اذن خدا، نوجوانی را می کشد. و در ادامه سرّ این کار را چنین بیان می کند. می فرماید: این نوجوان در آینده کافر می شد و والدین مومن خود را هم به کفر می کشید. پس خداوند او را از والدینش گرفت تا فرزندی صالح به آنها بدهد. این جریان از منظر والدین آن کودک، فقط مصیبت است؛ و از منظر حضرت موسی(ع) یک جنایت است؛ چون پشت پرده را نمی دانند. امّا حضرت خضر(ع) تمام این جریان را رحمت می بیند. چون از یک طرف، آن نوجوان به خاطر محبّتی که خدا به والدینش دارد، می میرد و فرصت کافر شدن نمی یابد تا اهل جهنّم شود. از طرف دیگر، والدین او از شرّ آینده ی او خلاص می شوند؛ و از طرف سوم، آنها به خاطر صبری که می کنند اجر دریافت می کنند؛ و از طرف چهارم، فرزندی صالح نصیبشان شده شادی دنیا و پادراش آخرت را نصیبشان می نماید. این همه رحمت در یک جریان ظاهراً پر از مصیبت، که الدین آن کودک هیچگاه متوجّه رحمت بودن آن نخواهند شد.
در جریان خراب نمودن بخشی از کشتی توسّط حضرت خضر(ع) نیز از منظر صاحبان کشتی مصیبتی واقع شده امّا پس از چندی متوجّه می شوند که آن مصیبت، در حقیقت رحمت بوده است نه مصیبت. چون اگر کشتی آنها معیوب نمی شد، پادشاه کلّ کشتی را تصاحب می نمود.

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها