سرخط خبرها

برهان امکان و وجوب را شرح داده و می توان گفت : اگر جهان را متشکل از ماده و انرژی بگیریم این دو به هم تبدیل می شوند ، ولی در کل ثابت اند چون مقدار کلی ثابت است؟

پرسش:
برهان امکان الوجود: هر چیزی یا کسی امکان دارد باشد یا نباشد پس خالقی می خواهد. ولی جهان امکان ندارد که نباشد آیا امکان دارد اگر جهان را متشکل از ماده و انرژی بگیریم این دو به یکدیگر تبدیل می شوند ولی در کل ثابت اند چون مقدار کلی ثابت است؟
پاسخ:
۱٫ تقریر برهان واجب الوجود به زبان ساده چنین است.
ــ موجودات از دو حالت خارج نیستند ، یا وجود برای آنها ضرورت دارد (عین وجودند ) یا وجود برای آنها ضرورت ندارد(عین وجود نیستند) اوّلی را واجب الوجود و دومی را ممکن الوجود می نامند.
ــ در این که ممکن الوجود موجود است شکّی نیست ؛ چون هر چه در اطراف ماست ممکن الوجودند ؛ یعنی وقتی آنها را تصوّر می کنیم می بینیم که فرض عدم برای آنها ممکن است. برای مثال انسان بودن مستلزم وجود داشتن نیست ؛ چون اگر مستلزم وجود داشتن بود همواره باید وجود می داشت ؛ در حالی که زمانی زمین خالی از انسان بود. کلّ عالم را هم وقتی تصوّر می کنیم می بینیم که فرض عدم برای آن امکان پذیر است ؛ پس عالم بودن نیز مستلزم وجود داشتن نیست.
ــ از آنجایی که ممکن الوجود مستلزم وجود داشتن نیست پس برای به وجود آمدن باید علّتی (وجود دهنده ای) داشته باشد. کلّ عالم نیز از آن جهت که عین وجود نیست نیازمند وجود دهنده است.
ــ حال این علّت وجود دهنده یا موجودی واجب الوجود است ، یا خود آن ممکن الوجود ، خودش به خودش وجود داده است یا ممکن الوجود دیگری به آن وجود داده است. اگر فرض اوّل را بپذیریم واجب الوجود اثبات می شود ؛ فرض دوم نیز بداهتاً محال است ؛ امّا اگر فرض سوم مطرح شود بحث را منتقل به خود آن ممکن الوجود دیگر کرده و می پرسیم علّت خود آن ممکن الوجود دیگر چیست؟ یا علّت آن واجب الوجود است یا خودش است یا ممکن الوجودی سوم . اگر فرض سوم درست باشد بحث منتقل می شود به خود او ؛ و به همین صورت بحث ادامه می یابد تا در نهایت به واجب الوجود ختم شود ؛ چون وجود بی نهایت معلول بدون علّت نخستین عقلاً محال است. وجود بی نهایت ممکن الوجود بدون علّت مثل این است که بی نهایت شمع داشته باشیم که اوّلی با دومی روشن شده باشد و دومی باسومی و سومی با چهارمی و … و هیچگاه کبریت یا فندکی در کار نباشد.
۲٫ اینکه کلّ عالم مادّه ثابت یا حتّی ازلی و ابدی باشد خللی در برهان امکان و وجوب ایجاد نمی کند ؛ علّت احتیاج به علّت ، حدوث (سابقه عدم داشتن ) نیست ؛ بلکه علّت نیاز به علّت ، امکان ذاتی داشتن است ؛ یعنی به حکم عقل ، هر چیزی که نه اقتضای وجود دارد و نه اقتضای عدم ، برای موجود شدن نیازمند وجود دهنده است. بنا بر این ، همواره بودن ، منافاتی با ممکن الوجود بودن ندارد . فرشتگان که موجوداتی غیر مادّی اند آغاز زمانی ندارند یعنی همواره بوده اند ، از نظر فلاسفه اسلامی خود عالم مادّه نیز همواره بوده و خواهد بود ؛ در قیامت نیز صورت عالم به هم می ریزد نه مادّه آن ؛ لذا بعد از قیامت نیز از مادّه همین عالم فعلی ، عالم دیگری برپا خواهد شد. امّا در عین حال ، هم ملائکه ممکن الوجودند هم کلّ عالم مادّه .
نشانه ممکن الوجود بودن این است که از فرض عدم برای آن ، بالذّات تناقضی پیش نمی آید. مثلاً از فرض نبود عالم یا ملائک هیچ تناقضی پیش نمی آید. امّا از فرض عدم برای وجود تناقض لازم می آید. چون وجود و عدم نقیض یکدیگرند و با هم جمع نمی شوند. امّا انسان ، فرشته ، مادّه ، انرژی و جهان ، نقیض عدم نیستند تا از فرض عدم برای آنها تناقض لازم آید. بنا بر این ، تنها چیزی که وجود برای او ضروری است خود وجود است. لذا تنها خود وجود است که واجب الوجود است ؛ و تنها خود وجود است که علّت وجود دهنده نمی خواهد. و خدا عین وجود ، وجود محض ، وجود صرف و وجود مطلق(وجود بدون قید) است ؛ و غیر خدا هر چه هست وجود نیستند بلکه وجود دارند. یعنی انسان بودن یا مادّه بودن یا انرژی بودن یا جهان بودن مساوی وجود داشتن نیست ؛ همانطور که سیمرغ بودن و دیو بودن مساوی با عدم بودن نیست. این گونه امور را که نه مساوی وجودند و نه مساوی عدم ، ممکن الوجود و ماهیّت گویند. اگر به ماهیّت یا ممکن الوجود ، از جانب وجود صرف ، وجود افاضه شد به وجود می آید و الّا به وجود نمی آید.

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها