سرخط خبرها

چرا پیامبر اسلام (ص) ازدواج را نیمی از ایمان معرفی کرده اند ؟

پرسش :
حدیث داریم مَنْ‏ تَزَوَّجَ‏ أَحْرَزَ نِصْفَ دِینِهِ فَلْیتَّقِ اللَّهَ فِی النِّصْفِ الْآخَرِ.خوب این حدیث نیز به چه معناست؟! فقط ناظر به مسائل جنسی است یا نه کلی تر است؟! اگر فقط ناظر به مسائل جنسی است بله این درست است که خیلی از گناهان نسل جوان و جوانان آخرش برمیگردد به مسائل جنسی اما آیا در حد نصف دین است یا خیر؟! و سوال بعد آنکه باز انسان خیلی ها را می شناسد که قبل از ازدواج پاک بوده اند به هیچ وجه آلوده به مسائل جنسی نشده اند پس این حدیث به چه معناست ؟

پاسخ :
کسی که ازدواج نکند، حتّی اگر متّقی ترین فرد زمان خودش باشد، باز هم دینش ناقص است. چون؛
اوّلاً تشکیل خانواده خودش تکلیف شرعی است، که فرد آن را رها نموده است. خانواده، قوام جامعه و امّت است؛ و شخص را وصل به امّت می کند. لذا آنکه ازدواج نکرده، یا وصل به امّت نشده و یا اتّصالش به امّت، ضعیف می باشد. لذا در آخرت، از باطن امّت اسلام، که همان بهشت عامّ است، یا بی بهره خواهد بود یا کم بهره.
ثانیاً در دنیا دار امتحان است؛ و رشد آدمی نیز بسته به سوالات امتحانی اوست. پس هر که سوال کمتری دریافت کند، رشد کمتری هم خواهد داشت. از آن طرف، بخش اعظمی از سوالات امتحانی انسانها، در قالب خانواده طرح می شود. لذا آنکه ازدواج نکرده، سوالات مربوط به همسرداری و فرزند داری را دریافت نخواهد نمود. در نتیجه از رشد حاصل از این مسیر هم باز خواهد ماند. مثلاً برای زن، شوهرداری، ثواب جهاد فی سبیل دارد؛ و برای مرد، کسب حلال برای اهل و عیال، افضل عبادات است. چون در روایت آمده، که عبادت، هفتاد جزء است که افضل آن، کسب حلال می باشد. نیز تأمین اهل و عیال، تشبیه شده است به جهاد فی سبیل الله؛ تا آنجا که اگر کسی در راه تأمین خرج خانواده بمیرد، اجر شهید دارد.
ثالثاً از مسیر ازدواج، فرد دارای نسل و عقبه می شود. آنگاه هر فرد صالحی در نسل او پدید آید، این فرد نیز در ثواب آنها شریک خواهد. مضاف بر این، فرزندان برای والدین خود، طلب مغفرت و اجر می کنند. لذا آنکه به اختیار خویش، از داشتن نسل خود داری نموده، در برزخ و آخرت، یقیناً حسرت خواهد خورد.
رابعاً از مسیر ازدواج، اسلام، عِدّه و عُدّه پیدا می کند؛ و کثر مسلمین، موجب عزّت اسلام می شود. و فرد از این راه نیز منتفع می گردد.
خامساً ازدواج اسلامی، در واقع نوعی از خود بینی و خودخواهی در آمدن و به دیگران اندیشیدن، و خود را خرج دیگری کردن است.
سادساً کسانی که ازدواج نمی کنند، بخشهایی از وجودشان، از رشد باز می ماند. لذا همواره نوعی بچّگی و خامی در آنها به چشم می خورد.
شهید مطهری درباره ی دو مورد اخیر، مطلبی دارند که عیناً تقدیم می شود.
« چرا در اسلام، ازدواج یک امر مقدس و یک عبادت تلقى شده، با اینکه از مقوله لذات و شهوات است؟ یکى از علل آن این است که ازدواج، اولین قدمى است که انسان از خودپرستى و خوددوستى به سوى غیردوستى برمى‏دارد. تا قبل از ازدواج، فقط «من» وجود داشت و همه چیز براى «من» بود. اولین مرحله‏اى که این حصار شکسته مى‏شود، یعنى یک موجود دیگرى هم در کنار این «من» قرار مى‏گیرد و براى او معنى پیدا مى‏کند (کار مى‏کند، زحمت مى‏کشد، خدمت مى‏کند نه براى «من» بلکه براى او) در ازدواج است. بعد که داراى فرزندان مى‏شود، دیگر «او» «او» ها مى‏شود، و گاهى آنچنان «او» ها مى‏شود که کم کم این «من» بیچاره فراموش مى‏شود و همه‏اش مى‏شود «او» و «او» ها. و اینها قدمهاى اوّلى است که انسان از حالت منى و خودخواهى خارج مى‏شود و به سوى غیردوستى مى‏رود و «او» هم مورد توجهش قرار مى‏گیرد.
تجربه‏هاى خیلى قطعى نشان داده است که افراد پاک مجرّد که براى اینکه بیشتر به اصلاح نفس خودشان برسند، به این عنوان و به این بهانه ازدواج نکرده‏اند و یک عمر مجاهده ی نفس کرده‏اند، اولاً اغلبشان در آخر عمر پشیمان شده‏اند و به‏ دیگران گفته‏اند ما این کار را کردیم، شما نکنید. و ثانیاً با اینکه واقعاً ملّا بودند، در فقه و اصول مجتهد بودند، حکیم و فیلسوف بودند، عارف بودند، تا آخر عمر و مثلًا در هشتادسالگى باز یک روحیه ی بچگى و جوانى و یک خامیهایى در اینها وجود داشته است. مثلًا یک حالت سبکى خاصى که گاهى یک جوان دارد، مى‏بینى همان حالت در این آدم هشتادساله هست. و این نشان مى‏دهد که یک پختگى هست که جز در پرتو ازدواج و تشکیل خانواده پیدا نمى‏شود، در مدرسه پیدا نمى‏شود، در جهاد با نفس پیدا نمى‏شود، با نماز شب پیدا نمى‏شود، با ارادت به نیکان هم پیدا نمى‏شود. این را فقط از همین جا باید به دست آورد و لهذا هیچ وقت نمى‏شود که یک کشیش یا کاردینال به صورت یک انسان کامل در بیاید، اگر واقعاً در کاردینالى خودش صادق باشد.
من نمى‏دانم آن دو پیغمبرى که قرآن آنها را «حَصور» مى‏نامد، نقص عضوى و جنسى داشته‏اند یا [علت دیگرى در کار بوده است.] عده‏اى صریحاً مى‏گویند حضرت عیسى در خیلى جنبه‏ها از خیلى پیغمبران برتر و بالاتر بوده، در عین حال این نقصى است براى او (و براى حضرت یحیى)؛ یعنى عیسى با پیغمبرى که مزایاى او را داشته و این نقص را نداشته فرق مى‏کند، آن پیغمبر از او کاملتر بوده است.
عامل تشکیل خانواده که خود یک عامل اخلاقى است- و این، یکى از علل تقدس ازدواج در اسلام است- عاملى است که جانشین نمى‏پذیرد.» (مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏۲۲، ص۷۷۷)

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها