سرخط خبرها

یک جا در قران و روایات داریم : “خلود در جهنم” و یکجا دیگر داریم : “نجات از جهنم” ، بالاخره کدامیک درست است ؟

پرسش:
لطفاً حاج آقا ایمانی جواب دهند.
سلام علیکم!
ما در دعای جوشن کبیر می خوانیم: «یا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه‏» البته روایات دیگری نیز با مضمون های مشابه وجود دارد. برخی ها طبق برخی قواعد عقلی و فلسفی نیز می گویند رحمت خدا بر غضبش غلبه دارد و نهایتاً اکثر مردم بهشتی می شوند و افرادی که خالد هستند در اقلیت هستند.
اما به نظر می رسد این مطلب با برخی آیات و روایات در تضاد باشد. برای مثال:
۱- «وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یتَعَدَّ حُدُودَهُ یدْخِلْهُ ناراً خالِداً فیها وَ لَهُ عَذابٌ مُهین‏»(النساء:۱۴) خب چه کسی است بجز معصومین(ع) که عصیان نکرده باشند؟؟؟!!! پس طبق این مبنا فقط انبیاء(ع) و ائمه(ع) و شاید عده بسیار بسیار معدوی از اولیاءالله در طول کل تاریخ بهشتی باشند. وگرنه همه جهنمی هستند آنهم خالد در جهنم. و قطعاً خیلی از افرادی که عصیان می کنند نیز بدون توبه از دنیا می روند
۲- «بَلى‏ مَنْ کَسَبَ سَیئَهً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُون‏»(البقره:۸۱)
این هم مانند آیه قبل.
یا برای مثال طبق منطق آیات و روایات غیر مسلمان و کافر که کلاً در جهنم است. در بین مسلمین نیز طبق روایات فراوانی منکر ولایت اهل البیت(ع) حتی بوی بهشت را نیز استشمام نمی کند.
در بین خود شیعیان نیز شیعیان غیر اثنی عشری باید خالد باشند؛ چون فرقی بین رد یکی از ائمه(ع) با همه آنها نیست.
از بین شیعیان اثنی عشری نیز خیلی ها هستند که کارهائی کرده اند که شفاعت شامل حالشان نشود. مثلا در روایت داریم مستخف بالصلوه شفات شاملش نمی شود. خوب حالا اگر نگوئیم اکثریت، لااقل خیلی کثیری از شیعیان مستخف هستند. پس آنها نیز هیچ.
همچنین مثلا این آیه را نیز داریم:«وَ مَنْ یقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فیها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظیما»(النساء:۹۳)
خب بعید نیست برخی شیعیان اثنی عشری که اتفاقا پایبند نماز نیز هستند؛ مرتکب فتل عمدی شده باشند؛ پس طبق این آیه اینها نیز در جهنم خالد هستند.
و طبق همین مبنا اگر چند مورد دیگر را در نظر بگیریم و همین طوری پیش برویم؛ ممکن است مثلا به این نتیجه برسیم که شاید از ۷ میلیارد جمعیت کره زمین تنها ۲۰ ۳۰ میلیون نفر بهشتی باشند. یعنی حدود نصف ۱%(دقت کنید زیر ۱%) خب این می شود مظهر غضب خدا.
یعنی خدا هیچ رحمتی ندارد.
این یعنی سبقت قاطع و بلامنازع غضب بر رحمت.
حال اینها را چطور باید فهمید؟!!! و این آیات و روایات را چطور با بحث سبقت رحمت بر غضب باید جمع کنیم؟!

پاسخ:
۱ـ خلد در لغت یعنی دوام و بقاء، و البته دوام کلّ شیء بحسبه.
مثلاً خلود در زمین، تا زمانی است که زمینی باشد یا اجل حتمی فر رسد. فرمود: « وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْض» بلعم باعور « اخلد الی الارض» یعنی به زمین چسبید نه یعنی در زمین جاودن شد.
«وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یتَعَدَّ حُدُودَهُ یدْخِلْهُ ناراً خالِداً فیها وَ لَهُ عَذابٌ مُهین‏»(النساء:۱۴)
قطعاً چنین است. اگر کسی مسلمان شیعه هم باشد، این حکم شامل اوست. تا نار هست او خالد در آن خواهد بود. امّا اگر نار خاموش شد چه؟ وقتی برزخ خودش موقّت است، اهل جهنّم برزخی نیز تا ابد در آن نخواهند بود؛ بلکه با اتمام دوره ی برزخ، از جهنّم برزخی خارج می شوند تا وضع اخروی آنها معلوم شود.
اگر کسی در آخرت وارد جهنّم اعمال یا جهنّم صفات شد، تا زمانی در جهنّم خالد است که جهنّمی باشد. وقتی جهنّم درونش خاموش شد، دیگر جهنّمی نیست که او در آن معذّب شود. امّا آنکه ذاتش جهنّم است، برای او، خلود به معنی ابدیت است.
دقّت فرمایید! خدا نفرمود جهنّمی که اینها در آن هستند خالد است، بلکه فرمود: اینها در جهنّمی که هستند خالدند. اگر اوّلی را می گفت، خلود به معنی ابدیت بود امّا دومی یعنی خلود مادام ظرف الخلود موجودهٌ. توجّه شود که جهنّم دو گونه است، جهنّمی که فرد درون آن است و جهنّمی که در مملکت وجودی خود فرد است. اغلب مردم، در جهنّم دوم هستند که خودش خلود ندارد؛ لذا خلود در آن، به معنی ابدیت نیست.
« خالِدینَ فیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِما یریدُ»
روشن است که این خلود به معنی ابدیت نیست و آیه ناظر به برزخ است. چون تا روز قیامت، آسمان و زمین خواهند بود. در قیامت، آسمان و زمین از هم پاشیده می شوند و بساط برزخ نیز بر چیده می شود. این آیه شاهد صادقی است بر اینکه، خلود، تابع ظرف خلود است و همواره به معنی ابدیت نیست. یعنی خلود کلّ شیء بحسبه.

۲ـ اینکه کسی بوی به بهشت به مشامش نمی رسد به این معنی نیست که او در جهنّم است. افرادی هستند که نه بهشتی اند و نه جهنّمی؛ مثل سنّی های اهل ورع و زنازاده های صالح. اینها محلّی جداگانه برای خود دارند که غیر از بهشت مؤمنان است.

۳ـ قتلی موجب خلود است که اوّلاً عمدی باشد، ثانیاً فرد قاتل، مؤمن را به سبب ایمانش بکشد. ثالثاً توبه نکرده از دنیا برود. امّا اگر کسی توبه کند، پاک خواهد شد اگر چه هفتاد پیغمبر را کشته باشد.

۴ـ سخن آخر اینکه.
در نهایت، اغلب مردم اهل نجات خواهند بود. حتّی اگر میلیاردها سال هم در جهنّم باشند باز نجات خواهند یافت؛ و تا ابدیت در بهشت یا ما بین بهشت و جهنّم خواهند بود؛ و روشن است که میلیاردها سال در برابر ابدیت، در حکم صفر است. هر عددی هر چند بزرگ، تقسیم بر بی نهایت، مساوی صفر است. پس در نهایت، رحمت خدا حکومت می کند بر غضبش. غضب از صفات فعلیه است و حقیقتش روی گردانی عبد از نور رحمت است؛ و رحمت از صفات ذاتی است. لذا رحمت هیچگاه قطع نمی شود؛ امّا هر گاه عبد رو به منبع رحمت کرد، غضب در مورد او متفی است به انتفاع موضوع.
لذا جهنّمی مادامی که پشت به خداست، خالد است و چون رو به خدا کرد، موضوع غضب منتفی شده و دیگر نیست که مغضوب یا خالد در غضب باشد. این رو به خدا شدن، برای عدّه ای در برزخ رخ می دهد، برای عدّه ای در اوائل آخرت و برای عدّه ای مدتها بعد از ورود به جهنّم.

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 3.0/5. From 2 votes.
Please wait...

دیدگاه ها