سرخط خبرها

چرا عده ای خود را واسطه ی بین خدا و خلق می دانند ؟

پرسش:
چرا برخی از اشخاص بر این باورند که می توانند چیزهایی را که خدا نگفته بگویند و وقت گرانبهای خود را صرف کشف چیزی کنند که اصولا رمز نبوده است و احساس دانایی و واسطه گری بین خدای دانایی کنند که نمی داند با بندگان نادان خود چگونه به گفتگو بنشیند و این حضرات این خلل رابطه را پر کرده و از این طریق لطفی هم در حق خدا می کنند و البته انتظار یک بهشت با کلی اطعمه و اشربه و حوری توقع زیادی به نظر نمی رسد.
پاسخ:
منظور حضرت عالی از « برخی اشخاص » معلوم نیست. اگر منظورتان کسانی چون دراویش و جهله ی صوفیّه هستند که از پیش خود چیزهایی بافته و به دین نسبت می دهند و خود را واسطه ی بین خدا و مردم می دانند ، سخنی است حقّ و بجا ؛ امّا اگر مرادتان اهل بیت رسول خدا و علمای شریعت باشد جای بحث دارد.
خداوند متعال می فرماید: « … وَ نَزَّلْنا عَلَیکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَی‏ءٍ ـــــ و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است» (النحل:۸۹) ؛ همچنین فرمود: « … ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَی‏ءٍ ــــــ ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم‏ » (الأنعام:۳۸)
این آیات به صراحت تمام بیان می کنند که تمام حقایق عالم در قرآن کریم موجود است ؛ امّا سوال اینجاست که آیا درک و فهم همگان از این مخزن حقایق یکسان است؟ آیا خود حضرت عالی قادرید تمام احکام دین را از همین قرآن کریم ، که بیان کننده ی همه چیز است ، استخراج نمایید؟ روشن است که چنین کاری از عهده ی ما افراد عادی بیرون است. بلی یک عالم آشنا به ادبیّات عرب و قواعد منطق و قواعد علم اصول و دیگر قواعد عقلی ، به مراتب نکات بیشتری از قرآن کریم می فهمد تا یک فرد نا آشنا با این امور ؛ امّا با همین مقدار نیز نمی توان تمام احکام دین را از قرآن کریم استخراج کرد. لذا خداوند متعال به ما امر نمود که در کنار قرآن کریم ، سخنان رسول خدا را هم به عنوان تفسیر و تفصیل قرآن کریم بپذیریم ؛ « ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ــــــ آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگیرید ، و از آنچه نهى کرده خوددارى نمایید»(الحشر:۷) ؛ امّا با این مقدار نیز احکام لازم برای همه ی زمانها قابل استخراج نیست. لذا برادران اهل سنّت ما از سر لاعلاجی افزون بر قرآن و سنّت رسول خدا (ص) ، از اموری چون قیاس و استحسان نیز برای به دست آوردن حکم دینی استفاده می کنند ؛ که روشهایی هستند غیر عقلانی و باطل. در حالی که خداوند متعال به ما فرمان داده که بعد از رسول خدا ، از ائمه (ع) نماییم ؛ تا آن بزرگواران ، که عالم به تمام علم قرآن می باشند و دروازه ی علم رسول خدایند ، قرآن کریم را تفصیل داده ، قواعد استنباط از قرآن و تفاصیل روایی آنها را به مسلمین آموزش دهند. لذا فرمود: « یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم‏ ــــــ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر را »(النساء:۵۹) ؛ و فرمود: « فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏ ــــــ پس از آگاهان و یاد آوری کنندگان بپرسید اگر نمى‏دانید»(الأنبیاء:۷) ؛ و شیعه و سنّی اتّفاق نظر دارند که آگاهترین فرد بعد از رسول خدا حضرت علی (ع) بوده است. پس ما نه از پیش خود بلکه به امر خدا تفصیل و تفسیر قرآن کریم را باید از اولوالامر و اهل ذکر (اهل یادآوری) جویا شویم ؛ و اهل ذکر کسانی هستند که تمام علم قرآن را پیش خود دارند و آن را متناسب با نیاز هر زمان به اهل آن زمان تذکّر می دهند.
همچنین خداوند متعال فرمود: « هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَهِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ ــــــــ او کسى است که این کتاب را بر تو نازل کرد، که قسمتى از آن، آیات محکم است؛ که اساس این کتاب مى‏باشد؛ و قسمتى از آن، متشابه است. امّا آنها که در قلوبشان کجی و انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏انگیزى کنند ؛ و تفسیر(نادرستى) براى آن مى‏طلبند؛ در حالى که تفسیر آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند ؛ آنها که مى‏گویند: «ما به همه ی آن ایمان آوردیم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل، متذکر نمى‏شوند» (آل‏عمران:۷)
در این آیه خداوند متعال به صراحت فرموده که آیات قرآن کریم دو گونه اند ؛ برخی محکم ، روشن و واضح می باشند ، امّا برخی دیگر متشابهند ؛ لذا این امکان وجود دارد که معانی گوناگونی از آنها فهمیده شود ، که برخی از آن معانی حقّ و برخی دیگر باطلند ؛ و جز خدا و راسخان در علم به یقین نمی دانند که معنای حقّ کدام است.
پس به حکم عقل ، معنای این گونه آیات را باید از خدا و راسخان در علم فراگرفت ؛ یعنی یا باید آن را شخص معصوم سوال نمود و از سخن او به حقیقت این گونه آیات پی برد ، یا باید آیات متشابه را از طریق آیات محکم تفسیر نمود ؛ که در نتیجه ی این کار ، علم تفسیر قرآن پیدا می شود. پس نمی توان گفت چرا مفسّرین به خود اجازه می دهند که قرآن را تفسیر کنند ؛ چون هم عقل این راه را پیشنهاد می کند ، هم خود قرآن کریم این راه را پیش پای ما گذاشته است.
امّا آنگاه که می خواهیم دین را از راسخان علم فرابگیریم چاره ای جز این نداریم که به احادیث آنها رجوع نماییم. امّا مشکل اینجاست که همه ی مردم ، که هر کدام در شهری زندگی می کنند ، نمی توانند سر هر موضوعی در خانه ی امام معصوم را بزنند. لذا چاره ای جز این ندارند که سخنان امام را از طریق راویان حدیث بشنوند. این مشکل طبیعی برای مردم زمان ما با مشکل طبیعی دیگری نیز آمیخته می شود و آن اینکه ما ناچاریم احادیث ائمه (ع) را با چندین واسطه بشنویم. لذا این روند باعث می شود که در کنار احادیث درست ، احادیث جعلی نیز پیدا شوند ؛ و کسانی در احادیث دست ببرند. از این گذشته ، خود احادیث نیز محکم و متشابه دارند ؛ لذا باید از طریق یکدیگر تفسیر شوند. اینجاست که به حکم عقل منطقی ، باید علم رجال ، علم تاریخ حدیث ، علم الحدیث و علم فقه الحدیث درست شوند تا بتوانیم از طریق روشهای منطقی و ضابطه مند حدیث صحیح را از غیر صحیح تشخیص داده ، از طریق حدیث صحیح راسخان در علم و اهل ذکر ، به دستورات دین دست پیدا کنیم.
بنا بر این ، ملاحظه می فرمایید که خود دین و ماهیّت قرآن کریم که دارای آیات محکم و متشابه می باشد ، و نیز ماهیّت احادیث اهل عصمت و وجود جعلیّات و … باعث شده اند که ما چاره ای جز تأسیس برخی علوم برای فهم درست و منطقی دین نداشته باشیم. از طرف دیگر ، در این هم شکّی نیست که همه ی مسلمین عالم به این علوم نیستند ؛ لذا به حکم عقل چاره ای جز این ندارند که برای فهم دین به علمای موجّه دین مراجعه نمایند ؛ همانگونه که افراد نا آشنا با علم پزشکی ، هنگام بیماری چاره ای جز این ندارد که به عالم در علم پزشکی رجوع نماید. افزون بر حکم عقل ، خداوند متعال نیز در قرآن کریم بر این حکم عقلی مهر تأیید زده و فرموده است: « وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِینْفِرُوا کَافَّهً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِینْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیهِمْ لَعَلَّهُمْ یحْذَرُون‏ ـــــــــ مؤمنان همگى نتوانند سفر کنند، چرا از هر گروه از ایشان دسته‏اى سفر نکنند تا در دین ، تفقّه نمایند ( ژرف اندیش شوند ) ، و چون بازگشتند قوم خویش را بیم دهند، شاید آنان بترسند» (التوبه:۱۲۲)
البته شکّی نیست که اگر همه ی مسلمین خودشان عالم در علوم اسلامی باشند و با تحصیل مقدّمات علمی لازم قدرت فهم متون دینی را پیدا کرده باشند ، روشن است که حقّ ندارند از کس دیگری تقلید نمایند. تقلید جاهل از عالم عقلاً امری است پسندیده ؛ چرا که احتمال خطا را پایین می آورد ؛ ولی عمل به جهل خود یا تقلید از جاهل دیگر ، عقلاً امری است قبیح و زشت ؛ و تقلید عالم از عالم دیگر ، نیز درست نیست ؛ چون یقین عالمانه و ضابطه مند و به دست آمده از طرق منطقی ذاتاً حجّت است.
نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها