نوشته های وب گاه

شهید مطهری در کتاب خود به قسمتی از علم نجوم اشاره و آن را غیر شرعی می داند( علم نجومی که به وسیله آن می توان برخی از حوادث آینده را پیش بینی کرد) در صورت امکان ، توضیحات بیشتری بدهید ؟

پرسش:
شهید مطهری در کتاب کتاب منطق و فلسفه( آشنایی با علوم اسلامی) به قسمتی از علم نجوم اشاره می کند و آن را غیر شرعی می داند( علم نجومی که به وسیله آن می توان برخی از حوادث آینده را پیش بینی کرد) در صورت امکان در مورد این علم که از منظر شهید مطهری غیرشرعی است، توضیحات بیشتری بدهید.
پاسخ:
واژه ی علم نجوم دو گونه کار برد دارد.
۱ـ گاه مراد از آن ، همان اصطلاحی است که در عصر حاضر رایج می باشد و یکی از رشته های علمی در دانشگاهها محسوب می شود. خود این علم نیز زیر شاخه های متعدّدی دارد. بخشی از این علم به شناخت موقعیّت ستارگان می پردازد که با علم هیئت قدیم همخوانی دارد ؛ و می توان آن را جغرافیای آسمان نامید. بخش دیگری از آن نیز از خواصّ فیزیکی ستارگان و نحوه ی پیدایش و مرگ آنها بحث می کند ، که با عنوان اختر فیزیک مشهور می باشد.
این معنی از علم نجوم ، نه تنها مورد مذمّت دین واقع نشده بلکه در آیات و روایات فراوانی بر آن تأکید شده است. لذا علم هیئت جزء علومی است که همواره در حوزه های علمیّه تدریس می شده و در قبله یابی و تعیین اوقات شرعی نقش بسزایی داشته و دارد. اکثر منجّمین گذشته نیز علمای اسلام بوده اند. کسانی چون خواجه نصیرالدین طوسی ، ابوریحان بیرونی ، حسن بن هیثم ، ابوالوفاء بوزجانی و … ، که از دانشمندان بزرگ علم نجوم به شمار می روند ، خود عالم دینی نیز بوده اند.
۲ـ امّا کاربرد دیگر علم نجوم ، به معنای فال گیری و پیشگویی آینده ی انسانها یا حوادث آینده از راه ستارگان می باشد. برای اینکه این اصطلاح با اصطلاح نخست خلط نشود ، آن را علم احکام نجوم نیز می گویند. علم نجوم به این معنا ، در حقیقت جزء علوم غریبه محسوب می شود ؛ و ربطی به علم نجوم امروزی یا علم هیئت قدیم ندارد.
طبق آنچه در روایات اهل بیت (ع) آمده ، اصل این علم از انبیاء (ع) بوده و حقیقت داشته است ؛ لکن با دعای یکی از انبیاء (ع) ردّ الشمس شده ( زمین مدّتی در جهت عکس چرخیده ) و حساب نجوم به هم ریخته ؛ لذا بعد از آن واقعه ، این علم ارزش خود را از دست داده است. البتّه برخی از اصحاب این علم ، به مرور زمان توانسته بودند تا حدودی آن اختلال ایجاد شده را محاسبه نمایند. امّا بار دیگر جریان ردّ الشّمس توسّط معجزه ی رسول خدا برای امیر مومنان رخ داد و باز تمام آن محاسبات را به هم ریخت. لذا اکثر مدّعیّان این علم در حال حاضر ، یا دچار وهم و خیالاتند یا دروغ می گویند ؛ و جز افرادی خاصّ که متّصل به امام معصوم باشند ، از حقیقت این علم اطّلاع ندارند. لذا یادگیری و به کاربردن این علم ، در حقیقت نوعی اتلاف عمر ، دروغ پراکنی ، خود فریبی و مردم فریبی است و از این جهت نیز حرام می باشد.
همچنین برخی از اهل علم نجوم به این معنا ، ستارگان را تعیین کنندگان سرنوشت مردم می دانستند و برای ستارگان در این امر ، نوعی استقلال قائل بودند. از نظر اهل بیت (ع) این گروه نیز همانند جادوگران و اهل کهانت کافر شمرده شده اند.
۳ـ ذکر پاره ای از روایات ناظر به علم احکام نجوم
الف ـ « قیس بن سعد، گوید: بسیار می شد که با أمیر المؤمنین علیه السّلام در هر سفرى که می رفت همراه بودم، چون به جانب مردم نهروان تاخت و به مدائن رسیدیم و من آن روز همدوش او بودم، مردمى از دهقانان به پیشواز او آمدند ، و چند استر پیشکش آوردند و آنها را پذیرفت. یکى از دهقانان مدائن به نام «سرسفیل» که پارسیان رأى او را در گذشته حجّت می دانستند و در مورد آینده به او مراجعه می کردند بین آنان بود. چون امیر المؤمنین علیه السّلام را دید گفت: از مقصد خود برگرد! امام فرمودند: اى دهقان! براى چه؟ گفت: یا أمیر المؤمنین ستاره‏ها که بر آمدند نظر بد به هم دارند ؛ سعدها نحس شدند و نحسها سعد شدند، و در چنین روزى باید نهان شد و بر جاى نشست ، این روز تو ، کشنده است ، و در آن ستاره های جنگجو قِران کردند ، بهرام در برج میزان شرف یافته و از برج تو آتش فروزد ؛ و براى تو جاى نبرد نیست. أمیر المؤمنین علیه السّلام لبخندى زده و فرمودند: اى دهقانِ خبرگزار و بیم ده از مقدّرات! دیشب در آخر برج میزان چه فرود آمد؟ و کدام ستاره در سرطان ورود کرد؟ گفت: من آن را بررسى کنم ، و از آستین خود اسطرلابى و تقویمى برآورد. امام علیه السّلام به او فرمودند: تو ستاره‏ها را سیّاره می گردانى؟ گفت: نه . فرمودند: تو بر ثوابت حکمفرمایى؟ گفت: نه. فرمودند: به من خبر ده از طول برج اسد و از مطالع و مراجع آن! و اینکه زهره چه نسبتى با توابع و جوامع دارد ؟ گفت: من نمی دانم. فرمودند: چیست میان سرارى و درارى ، و میان ساعات تا معجرات؟ و چه اندازه است پرتو مبدرات؟ و چه اندازه حاصل مى‏شود سپیده دم در بامدادان؟ گفت:نمی دانم. فرمودند: اى دهقان! می دانى که امروز پادشاهى چین ، از خاندانى به خاندانى منتقل شد و برج ماجین ویران شد، و خانه‏هایى در زنج سوخت ، و چاه سراندیب جوشید ، و دژ اندلس ویران گشت ، و مورچه ی شیح به هیجان آمد ، و مراق هندى گریزان شد، و پیشواى یهود در ایله مفقود گردید ، و سردار روم در رومیه نابود شد، و راعب عموریه کور شد و کنگره‏هاى قسطنطنیه فرو ریخت؟ آیا تو این حوادث را می دانى؟ و اینکه چه چیز آنها را پدید آورده شرقى یا غربى فلک؟ دهقان گفت: من اینها را نمی دانم. امام فرمودند:به کدام اختر بالاى قطب قضاوت می کنى؟ و به کدام نحس شود آنچه نحس شده؟ گفت:من آن را نمی دانم. امام فرمودند: می دانى که امروز هفتاد و دو عالم خوش و خرّم شدند که در هر عالمى هفتاد عالم است ؛ برخى در خشکى و برخى در دریا، و بعضى در کوهها، و بعضى در بیشه‏ها، و بعضى در آبادیها، و می دانی چه خوش کرد آنها را؟ گفت: من آن را ندانم، فرمود: اى دهقان! به گمانم با قِران مشترى و زحل قضاوت کردى که در آغاز شب برایت روشن شدند و درخشانى مریخ و شرقى بودنش در سحر بر تو پدید شد، و سیر کرد و جرمش به جرم تربیع ماه پیوست، و این دلیل است که امروز یک ملیون آدمى زادند و مانند آنها بمیرند ؛ در این هنگام با دستش اشاره کرد به جاسوس معاویه که در لشکر او بود ، و فرمود این هم می میرد، زیرا از همانهاست . چون امام آن را فرمودند: آن مرد جاسوس گمان کرد که امام فرمود: او را بگیرید ، و دلش گرفت و نفسش در سینه‏اش بند آمد و همان وقت مرد. امام فرمودند: اى دهقان به تو ننمایم نمونه‏هاى تقدیر را در صورتى کامل؟ گفت: چرا یا امیر المؤمنین؟!! فرمودند: اى دهقان، همانا ما پدیدار قطبیم، و آنچه دیشب پنداشتى که از برج من آتش فروزد بایدت که به سود من قضاوت کنى ؛ زیرا روشنى و تابشش نزد من است و شعله‏اش از من می رود. اى دهقان! این قضیه‏ای است دشوار، آن را حساب کن و از آن نتیجه بگیر اگر دانایى به اکوار و ادوار! دهقان گفت:اگر این را بدانى می دانم که بندهاى نى این نیزار را شماره توانى کرد.امیر المؤمنین علیه السّلام گذشت و خوارج نهروان را شکست داد و کشت و با غنیمت و پیروزى برگشت، و دهقان گفت: این دانشى نیست که در دست مردم زمان ما است، این دانش مایه‏اش از آسمانست. »( آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏۲، ص: ۱۹۶ و ۱۹۷)
از این روایت به روشنی بر می آید که علم احکام نجوم واقعیّت دارد ولی پیچیدگی آن فراتر از آن است که افراد عادی بتوانند به طور کامل از آن مطّلع گرددند. لذا خطا در این وادی به مراتب بیشتر از صواب است. پس سزا نیست که کسی عمر خود را در آن بگذارد. اگر کسی این علم را از راه افاضه ی الهی و از طریق معصوم نگرفته باشد ، چه بسا از هزار پیشگویی او یکی نیز واقع نشود.
ب ــ زندیقی به امام صادق (ع) گفت: در علم نجوم چه فرمایى؟ فرمودند: آن دانشى است کم سود و پر زیان زیرا جلو مقدّر را نگیرد و از ناگوارى پرهیز ندهد، اگر منجم به بلایى خبر دهد از قضایش رهایى نبخشد. اگر به خیرى گزارش دهد، نتواند در آن شتاب ورزد، و اگر بدى به او رسد، دفعش نتواند، منجّم با علم خدا در مبارزه است که پندارد قضاى خدا را از خلقش می گرداند.»( آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار ؛ج‏۲ ؛ص۱۹۱)
ج ـ « به على بن ابى طالب علیه السّلام گفته شد: آیا براى علم نجوم پایه‏اى هست؟ فرمودند: آرى ، پیغمبرى بود که قومش به وى گفتند ما به تو ایمان نیاریم تا آغاز آفرینش هر کس و مدّت عمر آنها را به ما بیاموزى، و خدای عزّ و جلّ به ابرى فرمود تا بدانها بارید، و در گرد کوه آبى زلال جمع شد و خدا به خورشید و ماه و اختران فرمود تا بر آن آب روان شدند(تصویر آسمان در آب افتاد) ؛ سپس خدای عزّ و جلّ به آن پیغمبر وحى کرد که با قومش بر کوه بالا روند. آنها از کوه بالا رفتند و بر سر آن آب ایستادند تا آغاز آفرینش و مدّت عمرها را از مجارى خورشید و ماه و اختران و ساعات شب و روز شناختند و هر کدامشان می دانست کى می میرد و کى بیمار مى‏شود، و چه فرزندى برایش زاده مى‏شود و چه زاده نمی شود. روزگارانى بدین وضع بودند تا به حضرت داود (ع) کافر شدند و داود (ع) با آنها جنگید، و در هر روز نبرد ، کسانى که عمرشان به سر نرسیده بود به میدان مى‏آمدند و آنان که عمرشان به سر رسیده بود در خانه جا می گذاشتند، و از یاران داود کشته می شد و از آنها کسی کشته نمی شد. داود علیه السّلام گفت: پروردگارا! من به فرمان تو با آنها پیکار می کنم، و آنها به نافرمانى تو پیکار می کنند ، از یارانم کشته مى‏شود و از آنها کسى کشته نمی شود. خداى عزّ و جلّ جریان را به او وحى کرد و فرمود: هر که مرگش رسیده به میدان نمى‏آورند تا کشته شود. داود علیه السّلام عرض کرد: خدایا! به چه وسیله بدانها آموختى؟ فرمود: از مجارى خورشید و ماه و اختران و ساعات شب و روز. داود (ع) به درگاه خدا دعا کرد تا خورشید را بر آنها بازداشت و روزشان بلند شد، و شب و روزشان در هم آمیخت و اندازه ی فزونى را ندانستند، و حسابشان در هم شد. آنگاه على علیه السّلام فرمود: از این رو است که مطالعه در نجوم بد است. »( آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار؛ ج‏۲ ؛ص۱۹۹)
برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به کتاب « آسمان و جهان ؛ ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الانوار ؛ ج‏۲ ؛ص ۱۸۵ به بعد»

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 5.0/5. From 2 votes.
Please wait...
انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

یک × دو =