نوشته های وب گاه

علم پیامبر و امام ، چرا معصومین قاتلین خود را قبلاً نکشتند؟

پرسش:
اگر پیامبر علم لدنی داشت و همه چیز را می دانست طوری که حتی از حضرت مهدی (ع) و ۱۲ نسل بعد از خودش تا روز قیامت اطلاع داشت، چرا ابوسفیان و خاندانش را در هنگام فتح مکه نکشت تا شاهد جنایات معاویه بر ضد علی(ع) و حسن(ع) و یزید بر ضد حسین(ع) و به طور کل بنی امیه که از نسل ابوسفیان بودند، نباشیم؟ آیا این و چندین مطلب دیگر ثابت نمی کند که پیامبر نه تنها علم لدنی نداشت و قادر به آینده نگری نبود بلکه خدای محمد(ص) هم که بر همه چیز آگاه هست و حتی در کوچکترین آیه نازل می کرد در این مورد کوچکترین حرف و توصیه ای به محمد(ص) نکرد، جواب شما چیست؟ من مسلمان و شیعه زاده شده ام و هنوز هم بر آن هستم منتها این سوالات و شبهات در من هست و هنوز جوابی برای آن ندارم و بنابراین بین زمین و آسمان مانده ام از هر که بپرسی بجای جواب و استدلالی که قانعم نماید، سریع مرا به کفر و شرک و چه و چه متهم می کند و مرا با دنیایی به مراتب شبهه‌ناکتر از قبل رها می کند. منتظر پاسخ شما عزیزان به این شبهه هستیم، پاسختان چاره یک مشکل بزرگ خواهد بود.
پاسخ:
۱ـ پیامبر(ص) در روایات متعدّدی از فتنه های بعدی بنی امیه و برخی از اصحاب خبر داده و حتّی کسانی را هم که با این فتنه گران نبرد خواهند نمود مشخص نموده اند ؛ که این نشان می دهد آن حضرت به اذن خدا بر این امور واقف بوده اند. در آیات قرآن نیز به صورت سربسته از جنایات آینده ی آنان خبر داده شده است. برای مثال خداوند متعال فرمودند: « یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَ یحِبُّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّهٍ عَلَى الْکافِرینَ یجاهِدُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یخافُونَ لَوْمَهَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یؤْتیهِ مَنْ یشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ ـــــــ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، هر کس از شما از دین خود برگردد، به زودى خدا گروهى [دیگر] را مى‏آورد که آنان را دوست مى‏دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند. [اینان‏] با مؤمنان، فروتن، [و] بر کافران سرفرازند. در راه خدا جهاد مى‏کنند و از سرزنش هیچ ملامتگرى نمى‏ترسند ؛این فضل خداست ؛ آن را به هر که بخواهد مى‏دهد، و خدا گشایشگر داناست.» (مائده :۵۴).
در این آیه خبر داده شده که عدّه ای از مسلمین مرتد خواهند شد و خدا افراد باایمانی را بر خواهد انگیخت که با آنان نبرد کند. لذا معصوم (ع) در تفسیر این آیه فرمود: « هم أمیر المؤمنین و أصحابه، حین قاتل من قاتله من النّاکثین و القاسطین و المارقین ــــ اینان (نبرد کنندگان با مرتدّین) امیر المومنین و اصحاب او هستند آنگاه که جنگ نمودند با آنها که جنگ نمودند از ناکثین ]جمل[ و قاسطین ]صفّین[ و مارقین ]خوارج[ . » و علی علیه السّلام هنگام فتح بصره در جنگ جمل فرمودند: « به خدا سوگند اهل این آیه کشته نشدند مگر همین امروز و آنگاه آیه را تلاوت نمودند.» (الأصفى فی تفسیرالقرآن، ج‏۱، ص: ۲۸۰)
رسول اکرم (ص) نیز پیشتر درباره ی علی (ع) فرموده بودند:« أنه یقاتل الناکثین، و القاسطین، و المارقین. ــــ او که جنگ می کند با ناکثین و قاسطین و مارقین را. » (البرهان فی تفسیر القرآن ، ج‏۴ ، ص۴۸۳ ) بر همین اساس امیرالمومنین (ع) در شورای شش نفره ای که عمر بن خطاب تشکیل داده بود برای اثبات خلافت خویش به حاضرین فرمود: « فأنشدکم باللّه هل فیکم أحد یقاتل الناکثین و القاسطین و المارقین على لسان النبی غیری؟ قالوا: اللهم لا. ـــــ شما را به خدا قسم می دهم آیا در میان شما کسی غیر از من وجود دارد که طبق گفته ی پیامبر خدا با ناکثین و قاسطین و مارقین نبرد نماید؟ حاضران گفتند: البته که خیر.» (تفسیر القرآن الکریم (الثمالی)، ص: ۲۹۹) و در کتاب الدر المنثور ، ج ۶، ص ۱۸ نوشته ی عالم سنّی مذهب جلال الدین سیوطی آمده است: « جابر بن عبد اللّه عن النبی صلّى اللّه علیه و سلم فی قوله: فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ نزلت فی علی بن أبی طالب انّه ینتقم من الناکثین و القاسطین بعدی. ـــــ جابربن عبدالله انصاری از نبی اکرم (ص) نقل نموده که آیه ی “فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ ــــ پس اگر ما تو را [از دنیا] ببریم، قطعاً از آنان انتقام مى‏کشیم‏ ” در حقّ علی بن أبی طالب نازل شده است که همانا او بعد از من انتقام می کشد از ناکثین و قاسطین.»
« ثعلبى به اسناد خود به اسانید معتبره از حضرت نبی اکرم صلّى اللَّه علیه و آله روایت کرده که آن حضرت فرمودند:« اى على می دانى که بدبخت‏ترین پیشینیان کیست؟ امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: خدا و رسولش بهتر می دانند. رسول ص فرمودند: اشقى الاولین آن کس است که شتر صالح را پى کرد بعد از آن فرمود:آیا می دانى بدبخت‏ترین پسینیان کیست؟ فرمودند: خدا و رسولش بهتر می دانند. نبی خدا فرمودند: آن شخص قاتل توست.» و در روایت دیگری فرمودند:« آن شخص کسی است که این را به این خضاب می کند ‏و اشاره نمودند به ریش و سر امیرالمومنین (ع) » یعنى بدبخت‏ترین پسینیان کسى است که محاسن تو را از خون سر تو خضاب کند. » (تفسیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین، ج‏۴، ص: ۶۵)
و در خبر است که عبد الرحمن بن ملجم ـ علیه اللعنه ـ روزى نزد حضرت امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه آمد هنگامی که مردمان با آن حضرت بیعت مى‏کردند و سه بار دست پیش آورد که با آن حضرت بیعت کند ولی حضرت از آن امتناع کرد. ابن ملجم گفت یا امیر المؤمنین چرا بیعت مرا رد مى‏فرمایى؟! حضرت فرمود به جهت آنکه تو از اهل بیعت نیستى. بعد از آن فرمودند: از تو چیزى می پرسم ؛ مرا براستى خبر ده! گفت: چنین کنم. حضرت فرمود: در راه که مى‏آمدى سوارى بر این شکل و بدین نشان به تو رسید و تازیانه بر سینه تو زد و گفت: دور شو اى برادر کشنده ی شتر صالح. ابن ملجم گفت: آرى چنین شد یا امیر المؤمنین. امام فرمودند: به خدا سوگند تو در مکتب که بودی تو را « ابن راعیه الکلاب ــ فرزند سگ چران» می گفتند. گفت: آرى . امام فرمودند: به خد سوگند که در سینه ی تو بیماری برص موجود است. گفت: آرى چنین است. امام فرمود: سوگند می دهم تو را که راست بگو که پدرت آن هنگام که با مادرت نزدیکی کرد ، مادرت تو را از مرد بیگانه ای باردار شده بود و در حال حیض بود. ابن ملجم گفت: آرى چنین بود ؛ به خدا سوگند که اگر می خواستم چیزى از تو پنهان کنم همین بود. امام فرمودند: تربیت کننده ی تو زنی یهودی بود ، روزى که ملالتى از تو یافته بود به تو گفت: اى بدبخت‏تر از کسى که شتر صالح را پى کرد. ابن ملجم گفت: آرى چنین بود. بعد از آن امام فرمودند: دست بیعت بده! وى دست داد و آن حضرت با وى بیعت کرد ؛ و چون برخاست و برفت ، آن حضرت وى را دوباره فراخواند و بار دیگر با او بیعت نمود ؛ باز چون پاره ای از راه را برفت او را طلبید و یک بار دیگر تجدید عهد و میثاق کرد و او را ایمان غلاظ و شداد داد که خیانت نکند و خلاف بیعت عمل ننماید. ابن ملجم گفت: یا امیر المؤمنین (ع) چرا در بیعت من این همه مبالغه مى کنی و اکتفاء به یک بیعت من نمی کنى هم چنان که با سایر مردمان کردی؟! امام فرمودند: با این همه عهد و میثاق ظن من آن است که به آن وفا نمی کنى. و چون آن ملعون راهی شد حضرت این شعر را قرائت فرمودند:‏«اشدد حیازیمک للموت فان الموت لاقیکا ــ و لا تجزع من الموت اذا حل بوادیکا » یعنی کمربند خود را برای مرگ محکم ببند که همانا مرگ ملاقات کننده ی توست ؛ و از مرگ جزع و بی تابی مکن زمانی که در سرزمین تو فرود می آید. (تفسیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین، ج‏۴، ص: ۶۵ )
همچنین روایت شده که روزى ابن ملجم ـ علیه اللعنه ـ از امیر المؤمنین علیه السّلام اسبى طلبید ، حضرت غلام خود را فرمود: وى را بر آن اسب اشقر (سرخ) بنشان! چون برنشست و پشت برگردانید و رفت ، امیر المؤمنین علیه السّلام فرمودند:« ارید حباؤه و یرید قتلى عذیرک من خلیلک من مراد ــــ من برای او احسان می خواهم و او قتل مرا طلب می کند ؛ بیاور عذر خود را بر دوستت از مقصودی که داری.»( روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، ج‏۸، ص: ۲۸۴)
و روایت شده که هر گاه امیر مومنان ملول می شد و دلش به تنگ می آمد محاسن مبارک خود را به دست می گرفت و مى فرمود:آن شقى‏ترین امت را چه منع می کند از آنکه بیاید و محاسن مرا به خون سر من سرخ کند؟!( روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، ج‏۸، ص: ۲۸۴)
همچنین در روایت مفصّلی آمده است که ابن ملجم دائماً نسبت به علی (ع) اضهار دوستی می نمود و شب و روز او را همراهی می کرد و علی (ع) در عین اینکه او را گرامی می داشت به وی می گفت: تو قاتل من خواهی بود و مکرر این شعر را می خواند: ارید حباؤه و یرید قتلى عذیرک من خلیلک من مراد. ابن ملجم به آن حضرت گفت: یا امیرالمومنین حال که می دانی من تو را خواهم کشت پس مرا بکش! امام فرمودند: جایز نیست مردی را بکشم قبل از اینکه کاری بر ضدّ من انجام داده باشد. این خبر به گوش برخی اصحاب رسید و برخی از جمله مالک اشتر خدمت حضرت رسیدند تا اذن کشتن او را بگیرند ولی امام اجازه نداد و فرمود: آیا دیدید که من مردی را کشته باشم قبل از اینکه کاری با من کرده باشد؟ (ر.ک: بحارالانوار ، ج۴۲ ،ص ۲۶۲)
خبر دادن پیامبر (ص) از شهادت امام حسین (ع) توسّط بنی امیه نیز مشهورتر از آن است که نیازی به ذکر روایاتش باشد ؛ و حتّی در اخبار این قضیه وارد شده که آن حضرت بارها هنگام دیدار امام حسین (ع) لبها و گلوی آن حضرت را می بوسید و گریه می کرد و کشندگان او را لعن می نمود. خبر شهادت امیرالمومنین (ع) در ماه رمضان نیز توسّط نبی اکرم (ص) بر بالای منبر در حضور اصحاب داده شده بود. حتّی آن حضرت از نحوه ی شهادت و وفات برخی از اصحاب خود نظیر ابوذر غفاری و عمّار یاسر نیز خبر داده بودند.
حضرت خاتم الانبیاء به عمّار فرمودند: « یا عمار، ستکون بعدی فتنه، فإذا کان ذلک فاتبع علیا و اصحبه، فإنه مع الحق و الحق معه. یا عمار، إنک ستقاتل بعدی مع علی صنفین: الناکثین و القاسطین، ثم تقتلک الفئه الباغیه ــــــ ای عمّار بعد از من فتنه ای خواهد شد در آن هنگام از علی تبعیت کن و همراه او باش! که همان او با حقّ است و حقّ با اوست. ای عمّار تو بعد از من همراه با علی با دو گروه گروه خواهی جنگید ؛ با ناکثین و قاسطین ؛ و تو را گروه تغیان کننده خواهد کشت. » (البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏۵، ص: ۴۴۸ )
عمّار در جنگ جمل همراه علی (ع) بود و اهل جمل مشهور شدند به ناکثین و در جنگ صفین نیز همراه آن حضرت با معاویه جنگید و آنان نیز مشهور شدند به قاسطین. این حدیث در زمان جنگ صفین چنان شهرتی در میان مردم داشت که هنگام کشته شدن عمّار ولوله ای در لشکر معاویه افتاد و فریب خوردگان معاویه که خود را حقّ می پنداشتند ، در حقّانیت خود تردید نمودند ؛ لذا عمرعاص و معاویه حلیه ای نو کرده شایع نمودند که علی بن ابی طالب با آوردن عمّار به جنگ باعث کشته شدن او شده است ، پس گروه باغیه گروه اوست.

خداوند متعال می فرماید: « وَ إِذْ قُلْنا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحاطَ بِالنَّاسِ وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیا الَّتی‏ أَرَیناکَ إِلاَّ فِتْنَهً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فِی الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما یزیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیاناً کَبیراً ــــــ و [یاد کن‏] هنگامى را که به تو گفتیم: «به راستى پروردگارت بر مردم احاطه دارد.» و آن رؤیایى را که به تو نمایاندیم، و [نیز] آن درخت لعنت شده در قرآن را جز براى آزمایش مردم قرار ندادیم و ما آنان را بیم مى‏دهیم، ولى جز بر طغیان بیشتر آنها نمى‏افزاید.» (الإسراء : ۶۰ )
مفسّرین در شأن نزول این آیه ی شریفه گفته اند: « رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلم فرمودند: « رأیت بنی أمیه على منابر الأرض و سیملکونکم فتجدونهم أرباب سوء » و اهتم علیه الصلاه و السلام لذلک، فأنزل اللّه هذه الآیه المفسره ــــــــ بنی امیه را دیدم (در خواب دیدم ) که بر منابر زمین قرار گرفته اند ؛ آنان در آینده بر شما مالک خواهند شد و شما آنان را اربابان بدی خواهید یافت. آنگاه نبی خدا به این سبب غمگین گشتند پس این آیه نازل گردید.»
ابن عمران گوید: نبی خدا فرمود: « فرزندان حَکم بن ابی العاص را بر روی منابر دیدم در حالی که همانند میمون بودند و خدا این آیه را نازل فرمود و درخت لعنت شده حَکم و فرزندان او هستند.» (بیان المعانی ، ج‏۲ ،ص ۵۲۴ )
« ابن مردویه از عائشه روایت نمود که وی به مروان بن حَکم گفت: شنیدم که رسول خدا به پدرت فرمود: من تو را همان درخت ملعونه در قرآن یافتم . »(بیان المعانی ، ج‏۲ ،ص ۵۲۴ )

ابن عباس گوید: رسول الله (ص) فرمود: خدا مرا به نبوت مبعوث نمود و من پیش بنی امیه رفته و گفتم من رسول خدا هستم گفتند: دروغ می گویی تو رسول خدا نیستی. سپس پیش بنی هاشم آمده گفتم من فرستاده ی خدایم ؛ علی بن أبی طالب در ظاهر و باطن به من ایمان آورد ؛ و أبو طالب در ظاهر از من حمایت نمود و در باطن به من مومن بود. سپس خدا جبرئیل را فرستاد و او پرچم خود را در میان بنی هاشم برافراشت و ابلیس پرچم خود را در میان بنی امیه ، لذا همواره آنان دشمن ما و پیروانشان دشمنان پیروان ما هستند تا روز قیامت.» ( تأویل الآیات الظاهره ،ص ۷۷۹ )
این روایات که چند نمونه ی اندک از روایات فراوان مربوط به این بحث می باشند ، نشان می دهند که جریان بنی امیه هم به صورت سربسته در قرآن کریم ذکر شده هم پیامبر اکرم (ص) از آن خبر داده اند.
۲ـ امّا اینکه چرا پیامبر اکرم (ص) با علم به جنایات بعدی بنی امیه آنان را نکشتند ، مطلبی است روشن که در یکی از روایات پیش گفته از زبان امیر مومنان نیز بیان شد که مجازات ، قبل از ارتکاب گناه و قصاص قبل از جنایت کاری است خلاف عدالت و زشت که مردان الهی هیچگاه مرتکب آن نمی شوند و اگر چنین می کردند میان مردم اعتمادی به عدالت آنها نبود. همچنین اگر بنا بود که خدا و فرستادگان او بر اساس علم غیب خود دست به مجازات مردم بزنند در آن صورت نه دین و تکلیف معنایی داشت نه امتحان الهی ؛ و اساساً در آن صورت نیازی نبود که خدا مردم را در دنیا بیافریند بلکه بدون ورود در دنیا و امتحان ، اهل جهنّم را به جهنّم می فرستاد و اهل بهشت را به بهشت. همانگونه که یک معلّم باتجربه و عادل ، با اینکه می داند برخی از دانش آموزان او فاقد معلومات لازم بوده و حتماً مردود خواهند شد ، ولی با این حال تا از آنها امتحان نگرفته نمره ی ردّی به آنها نمی دهد ؛ چرا که اگر چنین کند حتماً مورد اعتراض آن دانش آموزان قرار خواهد گرفت. خداوند متعال نیز با اینکه می داند عدّه ای با اختیار و اراده ی خود گمراه خواهند شد ولی باز آنان را قصاص قبل از جنایت نمی کند تا عذری نداشته باشد. خداوند متعال می فرماید: « و ] به یاد آر [هنگامى را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: «چرا، گواهى دادیم» ]و خدا چنین نمود [ تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [امر] غافل بودیم ؛ یا بگویید پدران ما پیش از این مشرک بوده‏اند و ما فرزندانى پس از ایشان بودیم ؛ آیا ما را به خاطر آنچه باطل‏اندیشان انجام داده‏اند هلاک مى‏کنى؟ و اینگونه آیات [خود] را به تفصیل بیان مى‏کنیم، و باشد که آنان [به سوى حقّ‏] بازگردند. » (اعراف:۱۷۲ ـ ۱۷۴)

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...
انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

پنج × سه =