نوشته های وب گاه

دلیل اینکه تبدیل فعل به قوّه (بالفعل به بالقوّه) محال است ، چیست ؟

پرسش:
در مباحث عقیدتی راجع به معاد، گفته می‏شود که «رجوع از فعل به قوّه محال است» (در بحث تناسخ، و نیز معاد جسمانی). دلیل این مطلب چیست؟ امّا ما خلاف این مطلب را بعینه می‏بینیم: خاکْ بالقوّه می‏تواند سیب شود. بعد همین خاک وقتی سیب شد (به فعلیت رسید) و در واقع از جماد حرکت جوهری کرد و به نبات رسید، باز ممکن است تبدیل به خاک شود. یعنی وقتی آن سیب به زمین افتد و تجزیه شود، باز نبات تبدیل به جماد می‏شود، و این در واقع رجوع آن فعلیت به همان قوّ‏ه ‏ی اوّل است. پس چه استحاله و امتناعی وجود دارد؟
پاسخ:
۱ـ بازگشت امر بالفعل، به قوّه ی سابق خودش محال است؛ مثلاً محال است که مرغ، دوباره تبدیل شود به همان تخم مرغی که از آن به وجود آمده است. دقّت شود! می گوییم همان تخم مرغی که از آن به وجود آمده، نه هر تخم مرغی.

۲ـ چرا رجوع فعل به قوّه محال است؟
دلیل نخست:
چون قوّه، اگر چه فی نفسه، امر وجودی است، امّا در قیاس با فعل، فقدان و امر عدمی است. لذا بازگشت فعل به قوّه ی سابق خود، در حقیقت یعنی تبدیل شدن وجود به عدم. در حالی که وجود، عدم پذیر نیست.
البته نفرمایید که تبدیل بالقوّه به بالفعل هم تبدیل عدم به وجود است. چون بالفعل شدن، به معنی تبدیل بالقوّه به بالفعل نیست؛ بلکه به نحو لبس بعد اللبس بوده، افزوده شدن کمالی بر کمال سابق است. امّا در عکس آن، باید کمالی وجودی، عدم گردد که محال است.
دلیل دوم:
وقتی بالقوّه، بالفعل می شود؛ یعنی موجود، در حال بالقوّه بودن، کمالی ضعیف را دارد و فاقد کمالی برتر است؛ لذا کمالی به موجود داده می شود. و معطی کمال، همان علّت است.
حال اگر امر بالفعل، دوباره به قوّه ی سابق خود برگردد، یعنی باید کمال موجود، معدوم گردد. و لازمه ی این امر آن است که علّت آن کمال نیز معدوم گردد؛ چون از وجود معلول، وجود علّت تامّه لازم می آید و از عدم معلول، عدم علّت تامّه لازم می آید. و اگر علّت آن معدوم شد، لازمه اش آن است که علّت خود آن علّت هم معدوم گردد؛ و این روند ادامه یابد تا برسد به واجب الوجود(علّت العلل)؛ یعنی از فرض بازگشت فعل به قوّه، لازم می آید که واجب الوجود، معدوم شود؛ که محال است. چون واجب الوجود، یعنی وجود محضی که عدم برای او فرض ندارد. بنا بر این، از فرض معدوم شدن او، تناقض لازم می آید.

۳ـ هیچ سیبی تبدیل به خاک نمی شود.
خاک، کمالاتی را طیّ می کند تا سیب می شود. وقتی حرکت جوهری سیب، از خاک تا سیب رسیده تمام شد، سیب مجرّد گشته برزخی می گردد؛ و آنچه از او می ماند، مادّه ی سیب است نه خود سیب. دقّت شود که «شیئیّت الشیء بصورته لا بمادّته». آنگاه آن مادّه دوباره حرکت جوهری دیگری را آغاز می کند و به خاکی تبدیل می شود غیر از خاک سابق.
اگر فرایند فاسد شدن سیب، حقیقتاً بازگشت فعل به قوّه بود، باید دقیقاً پله به پله تنزّل می نمود؛ مشاهده می شد که سیب رسیده کم کم سیب کال و کوچک می شود تا در نهایت به شکوفه ی سیب برسد؛ و شکوفه هم عقب گرد می کند تا به شیره ی درون درخت برسد؛ و آن هم عقب گرد می کند تا به خاک و آب و انرژی و … برسد. مثل آنکه فیلمی از فرایند تبدیل خاک و آب و … به شیره، و شیره به شکوفه، و شکوفه به سیب کال، و سیب کال به سیب رسیده تهیّه کنیم؛ و آنگاه فیلم را وارونه کنیم.
پس فرایند فاسد شدن سیب، در واقع بازگشت قوّه به فعل نیست؛ یعنی فرایند وارونه شدن یک حرکت جوهری نیست؛ بلکه پایان یافتن یک حرکت، و شروع شدن یک حرکت جوهری دیگر است.

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...
انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

بیست − چهار =