نوشته های وب گاه

خداوند چه نیازی به رحمان بودن دارد که اگر داشته باشد خداوند دارای نقص است ؟

پرسش : فرموده اید مهربانی صفتی بشری بوده برای خدا نقص است. چون فرد مهربان، برای ارضای غریزه ی محبّت ورزی خودش مهربانی می کند؛ در حالی که خدا هیچ نیازی ندارد تا ارضاء کند. لذا او مهربان نیست، بلکه رحمان و رحیم و رئوف است. این صفات در مورد خدا، معانی خاصّ خود را دارند که اهلش می فهمند.
با همین استدلال شما می توان گفت خداوند نیازی به رحمان بودن و رحیم بودن و یا رووف بودن ندارد که اگر داشته باشد خداوند دارای نقص است پس خدا رحمن و رحیم و رووف نیست. این در حالی است که بشر نیز می تواند برخی از صفات پروردگار را داشته باشد و البته پر واضح است که انسان از سر نیاز به کسب کمال برای رسیدن به آنها در تلاش است اینکه شما برخی صفات را به بشری و برخی صفات را به الهی تقسیم بندی نموده اید را از کجا آورده اید الله اعلم.
معنی واژه رووف به فارسی برابر بسیار مهربان می باشد و البته شاید معنی و مفهوم واقعی نهفته در واژه عربی را نداشته باشد ولی به هر حال این صفت را به انسان هم منتسب می کنند مثلا میگوییم امام رضا (ع) امام رووف است. آیا این دلیل می شود که بگوییم این صفت بشری است و یا بگوییم الهی نیست. البته در این موضوع که هر شخصی تا اندازه ای از صفات خداوند را می تواند کسب کند و خداوند عین همه کمالات است شکی نیست و انسانها بیش و کم فقط می توانند تجلی گوشه ای از کمالات پروردگار باشند که مهربانی و رووف بودن هم یکی از آنهاست.
فرموده اید جریان موسی و شبان از جعلیات است، که هیچ سند روایی و تاریخی ندارد؛ صرفاً یک داستان است.
بله این را همه می دانند که این فقط یک داستان است و کسی هم نگفته است که این داستان واقعیت دارد. و بخاطر همین که بزرگوارانی چون شما به خطا نروند خود حضرت مولانا فرمودند:
ای برادر قصه چون پیمانه‌ایست
معنی اندر وی مثال دانه‌ایست
دانهٔ معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
فرموده اید اگر بناست که هر کسی هر گونه که دلش خواست با خدا حرف بزند، پس خدا این همه انبیاء را برای عبث فرستاده است؟
در رابطه نیز حضرت مولانا پاسخ شما را داده اند اینکه انبیا عبث فرستاده نشده اند
تو برای وصل کردن آمدی
یا برای فصل کردن آمدی
تا توانی پا منه اندر فراق
ابغض الاشیاء عندی الطلاق
هر کسی را سیرتی بنهاده‌ام
هر کسی را اصطلاحی داده‌ام
در حق او مدح و در حق تو ذم
در حق او شهد و در حق تو سم
ما بری از پاک و ناپاکی همه
از گرانجانی و چالاکی همه
من نکردم امر تا سودی کنم
بلک تا بر بندگان جودی کنم
هندوان را اصطلاح هند مدح
سندیان را اصطلاح سند مدح
من نگردم پاک از تسبیحشان
پاک هم ایشان شوند و درفشان
ما زبان را ننگریم و قال را
ما روان را بنگریم و حال را

با تشکر از سایت خوبتون امیدوارم خداوند توفیق روز افزون به شما عنایت بفرماید
پاسخ :مطلب اول :
خداوند دارای همه صفات کمالی به نحو اتم و اکمل بدون هیچ نقص و محدودیتی است . حال اگر مهربانی کمال است حتما خداوند دارای آن است بدون محدودیت ها و کاستی ها و نواقص انگونه که برای انسان است . یعنی مهربان بودن اگر کمال است خداوند دارا ست . لکن قطعا ان مهربانی که در انسان است چون محدود بوده و ناقص ان را ندارد بلکه کاملش را دارد .این مطلب نسبت به تمام صفات کمالی صادق است .
البته بدیهی است که برخی صفات برای انسان کمال شمرده میشود در حالی که ذاتا اینگونه نیست مثلا پرمطالعه بودن صفتی است که برای انسان کمال است لکن در واقع نشان از نقص او است و این را نمیشود به خدا حمل کرد.

مطلب دوم :
این تعبیر شما تند است لطفا رعایت بفرمایید :<بخاطر همین که بزرگوارانی چون شما به خطا نروند خود حضرت مولانا فرمودند:ای برادر قصه چون پیمانه‌ایست> تذکر به این که این داستانی ساختگی است و جعلی است حق بوده دارای منفعت است . تا مبادا رهزن شده برخی گمان کنند که واقعا این اتفاق افتاده کما اینکه برخی در این خیال خام هستند.و چنان به این داستان استناد میکنند که گویا دین این است نه جز آن . حتی اگر ادامه داستان را مطالعه میکردند متوجه خطای خود میشدند که موسی دست ان شبان پاک دل را گرفت از منجلاب جهل و بی معرفتی نجات داد و به مقام بالای معرفتی رساند . در ادامه داستان بخوانید که :
عاقبت دریافت او را و بدید

گفت مژده ده که دستوری رسید

هیچ آدابی و ترتیبی مجو

هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو

کفر تو دینست و دینت نور جان

آمنی وز تو جهانی در امان

ای معاف یفعل الله ما یشا

بی‌محابا رو زبان را بر گشا

گفت ای موسی از آن بگذشته‌ام

من کنون در خون دل آغشته‌ام

من ز سدرهٔ منتهی بگذشته‌ام

صد هزاران ساله زان سو رفته‌ام

تازیانه بر زدی اسپم بگشت

گنبدی کرد و ز گردون بر گذشت

محرم ناسوت ما لاهوت باد

آفرین بر دست و بر بازوت باد

حال من اکنون برون از گفتنست

اینچ می‌گویم نه احوال منست

نقش می‌بینی که در آیینه‌ایست

نقش تست آن نقش آن آیینه نیست

دم که مرد نایی اندر نای کرد

درخور نایست نه درخورد مرد

هان و هان گر حمد گویی گر سپاس

همچو نافرجام آن چوپان شناس

حمد تو نسبت بدان گر بهترست

لیک آن نسبت بحق هم ابترست

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...
انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

12 − 7 =