سرخط خبرها

چرا در قران امامت ، اختلاف شیعه و سنّی و … واضح نیست ؟

پرسش:

بنا بر اعتقاد ما شیعه ها، تنها مذهب حقه و راستین در کل جهان، مذهب تشیع است و بنابراین اگر کسی مستضعف نبوده و توسط وسایل ارتباط جمعی دیگر همچون اینترنت و ماهوار و تلویزیون و … با این دین و مذهب آشنا شده و به عبارتی حجت بر وی تمام شود ولی به آن نگرود در قیامت به رو در آتش دوزخ خواهد بود( البته اغلب ادیان و مذاهب در حال حاضر نیز چنین اعتقادی نسبت به حقانیت دین خود دارند ولی سوال چیزدیگری است). حالا سوال این است که مگر غیر از این است که خداوند ارحم الراحمین بوده و ازمادر نسبت به بندگان مهربانتر است؟ مگر جز این است که تمامی بندگان الهی به بهشت دعوت شده اند ولی حالا به خاطر معاصی شان وارد جهنم می شوند؟ مگر غیر از این است که خداوند انسان را خلق کرده تا خدا را شناخته و خدا را بندگی کند تا به کمال برسد؟ پس چرا حضرت حق تعالی مسیر روشن و واضحی ترسیم نکرد تا همگی آدمیان حداقل از لحاظ اعتقادی هدایت شوند؟ اگر خدا ارحم الراحمین است چرا این همه مسیحی در دنیا وجود دارد که بنا بر اعتقادات ما همگی باید جهنمی شوند؟ چرا خدا به جای اینکه در قرآن واضح و صریح سخن بگوید چرا منظورش را در لفافه و بصورت مبهم بیان کرده است که البته آن را به اشکال مختلف میتوان تفسیر و تأویل کرد و معانی متعددی ازآن استخراج کرد؟ چرا در قرآن صراحتا نام اهلبیت(ع) را نیاورد تا این همه نزاع و کشمکش بین شیع و سنی نباشد؟ می گویند چند صد آیه در وصف حضرت علی(ع) نازل شده پس چرا نامی از حضرت علی(ع) نیست؟ این خدایی که به نام ابولهب در قرآن اشاره می کند نمی توانست نام حضرت علی(ع) را نیز بیاورد؟ چرا به جای آنکه بگوید انا اعطیناک الکوثر نگفت انا اعطیناک الفاطمه الزهرا تا دیگر کسی سیلی به صورت آن خانم بزرگوار(س) نزند و پهلویش را نشکند؟ حتما پاسخ می دهید که در آن صورت قرآن مسلما تحریف می شد؟ مگر خدا نمی فرماید: « انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون» مگر خدا « علی کل شی قدیر» نیست، پس خدا می توانست در آن صورت نیز از تحریف جلوگیری کند. آخر این قرآن چگونه فرقان( جداکننده حق از باطل) است که هنوز بین شیعه و سنی اختلاف وجود دارد و تمامی ندارد؟ خدا می فرماید: « قد تبین الرشد من الغی(هدایت از گمراهی روشن شده است) آخر شما بگویید که چگونه هدایت از گمراهی روشن است در حالی که بیشتر جمعیت جهان مسیحی اند و بنا بر اعتقاد ما گمراه هستند؟ چرا خداوند بزرگ من، شب به خواب یکی از روحانیون بزرگ مسیحی همچون پاپ اعظم و سران کلیسای غرب نمی آید تا آنان را نیز به نوشیدن آب کوثر از دستان مبارک اهلبیت(ع) در آخرت دعوت کند؟ مگر در بین مسیحیان نیز عارفانی صاحب کشف و کرامت نیست تا در عالم مکاشفه مقام اهلبیت(ع) را شهود کرده و شیعه شوند؟ چرا خدا حداقل در حالت مکاشفه و رویا، حقیقت و حقانیت را به اینها نمی نمایاند تا آنها نیز بهشتی شوند و ما آنها را نجس ندانیم؟ آیا این با مهربانی خدا منافات ندارد؟ به راستی چرا خداوند قرآنی با این همه ابهام نازل کرده که بزرگان و مفسران در طول تاریخ، هزاران تفسیر متفاوت از هم ارائه دهند؟ چه خوب بود اگر اسامی مبارک تمام معصومین(ع) در کتاب وحی می آمد تا آن همکلاسی اهل سنت من با قیافه ای حق به جانب و با نگاهی عاقل اندر سفیه از کنارم عبور نکند؟ پس مهربانی و عطوفت خدا چه می شود که درآخرت ببیند بنده اش را که به خاطر گنگ و مبهم بودن قرآن باید سر از آتش دوزخ در بیاورد؟ ببخشید که اطاله کلام دادم ولی خواستم منظورم را بصورت کامل برسانم.

پاسخ:

  1. شکّی در این نیست که بعد از اتمام حجّت ، هر که از حقّ روی گردان شود کافر و اهل جهنّم خواهد بود ؛ امّا با امثال رادیو و تلوزیون و اینترنت حجّت بر کمتر کسی تمام می شود. به صرف اینکه اسمی از اسلام و تشیّع به گوش کسی برسد حجّت بر او تمام نمی شود. حجّت زمانی تمام می شود که شخص با برهان قاطعی مواجه گردد. افزون بر این ، آنچه امروزه از راه وسائل ارتباط جمعی درباره ی اسلام گفته می شود عمدتاً وارونه جلوه دادن اسلام و مسلمین است نه اسلام واقعی.

بنا بر این ، چنین نیست که همه ی غیر مسلمین اهل جهّنم باشند ، بلکه چه بسا افراد زیادی از آنان نیز اهل بهشت خواهند بود. همچنین باید توجّه داشت که جهنّم برای همگان دائمی نیست. تعداد اندکی از انسانها هستند که محکوم به جهنّم ابدی می شوند ؛ و اکثر اهل جهنّم بعد از برهه ای تحمّل عذاب ، به فطرت خدایی خود رجوع کرده وارد بهشت خواهند شد. چرا که خداوند متعال«کَتَبَ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ ».

  1. خدا رحمان و رحیم و رئوف و عطوف است امّا نه مثل انسانها. عطوفت و رأفت و رحم انسانها ناشی از تأثّر و انفعال و برای رفع نیاز خود است. امّا رحمت خدا فعلی است نه انفعالی. رحمت خدا به این است که به انسانها هستی بخشیده ، میلیاردها نوع نعمت در اختیارشان گذاشته ، برای آنها دین فرستاده و بهترین بندگانش را معلّم آنها ساخته ، به آنها اجازه ی دعا و توبه داده و قبول آن دو را به شرط خالص بودن ، تضمین نموده است. حال شیر در سینه آماده و این بشر کودک صفت ، فقط باید آن را بمکد. آیا رحمت و عطوفت بالاتر از این؟!! ولی گویا افرادی انتظار دارند که خدا شیر را در دهانشان نیز بریزد بلکه عدّه ای به این نیز راضی نشده انتظار دارند خدا شیر را در شکم آنها قرار دهد تا زحمت نوشیدن را هم نداشته باشد. در حالی که خدا بشر را آفریده تا با فعل اختیاری خود تکامل یابد نه با دست غیبی خدا.
  2. امّا اینکه خداوند متعال حقّ و باطل را کاملاً روشن و واضح بیان نکرده است ادّعایی است عجولانه. بلی خدا نان را در شکم بشر خلق نکرده ، بلکه گندم را در اختیار او گذاشته و راه پختن نان را هم به او یاد داده است. حال اگر کسی حوصله ی آرد کردن گندم و پختن نان را ندارد و می خواهد از گرسنگی بمیرد تقصیر خدا نیست. خدا به همگان و از جمله مسیحیان عقل داده است ؛ و عقل به روشنی می فهمد که یک موجود ، در عین یکی بودن محال است سه تا هم باشد. پس محال است خدا ، هم یکی باشد هم سه تا. در حالی که مسیحیان ، خدا را در عین یکی دانستن سه تا هم می دانند. وقتی به آنها گفته می شود چنین امری عقلاً محال است. می گویند: تثلیث از اسرار الهی و ما فوق ادراک عقل است لذا نباید در مورد آن اندیشه کرد بلکه فقط باید به آن ایمان آورد. با کسی که به این راحتی در مقابل بدیهی ترین استدلال مغالطه می کند و زیر بار روشن ترین حکم عقل (محال بودن تناقض) نمی رود ، چه باید کرد؟!!!

مسیحیان معتقدند خداوند مجسّم عیسی مسیح کتاب نداشته است. آنان اعتراف دارند که چهار انجیل کنونی نوشته ی دست چهار نفر از قدّیسان مسیحی است ، به نامهای یوحنّا ، لوقا ، متّی و مرقس که با تأیید روح القدس (خدای سوم مسیحیان) آنها را نوشته اند. همچنین مسیحیان به هیچ وجه این چهار نفر را نبی یا امام یا معصوم نمی دانند ؛ امّا با این حال دست نوشته های آنها را حجّت می دانند. استدلال آنها بر حجّیّت این چهار انجیل این است که: اگر عیسی مسیح بر مطالب این کتب رضایت نداشت حتماً آنها را نابود می ساخت. امّا او آنها را نابود نساخته است. پس معلوم می شود که او به مطالب این کتابها رضایت دارد.

آیا انصافاً کودکان دبستانی زیر بار چنین استدلالی می روند که بزرگان مسیحیّت تسلیم آن شده اند؟!! کتابهای فراوانی در جهان وجود دارند مثل اوستای زرتشتیان و ودای بودائیان و آثار افلاطون و ارسطو و … که قبل از مسیح نوشته شده اند و هم اکنون نیز وجود دارند. آیا بقای این کتب دلیل بر حقّانیّت آنهاست؟ در حالی که برخی از آنها مثل کتب بودائیان آشکارا دم از شرک و بت پرستی می زند.

حدیث غدیر و حدیث ثقلین را ، اهل سنّت خودشان با اسناد متواتر روایت نموده اند ؛ و آن دو را از روایات صحیح و قطعی تلقّی می کنند. فارغ از هر تعصّبی ، آیا این دو حدیث دلالت بر امامت علی ابن ابی طالب(ع) نمی کنند؟ اگر جریان غدیر و خطبه ی پیامبر در غدیر را برای یک غیر مسلمان بی اطّلاع از اختلاف شیعه و سنّی نقل کنیم از این جریان چه نتیجه ای خواهد گرفت؟ افزون بر اینها ، گیریم که در حدیث « من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه» مولا به معنی دوستی باشد. پس طبق این حدیث ، دوستی آن حضرت بر همگان واجب است ــ کما اینکه اهل سنّت دوستی آن حضرت را واجب می دانند. ــ . از طرفی ، طبق اسناد قطعی تاریخی شکّی نیست که حضرت علی(ع) دست بیعت با ابوبکر نداد چرا که او را غاصب خلافت می دانست. پس یقیناً علی (ع) ابوبکر را دوستدار خود نمی دانست. اگر ابوبکر دوستدار علی (ع) بود هیچگاه به خود اجازه نمی داد که در امر خلافت بر او پیشی بگیرد. بنا بر این ، ترک دوستی علی (ع) ترک واجب است ؛ و هر که ترک واجب کند فاسق است. و فاسق نمی تواند خلیفه ی پیامبر شود. آیا حقّ روشن تر از این هم بیان می شود؟!

طبق نقل طبرانی ـ از علمای بزرگ اهل سنّت ـ نبی اکرم (ص) در حدیث متواتر ثقلین ــ که از نظر قطعیّت ، دومین حدیث قطعی در میان تمام احادیث پیامبر است ــ فرمود: « … فانظروا کیف تخلفونى فى الثقلین . فنادی مناد: و ما الثقلان یا رسول اللّه؟ قال: کتاب اللّه طرف بید اللّه و طرف بأیدیکم فاستمسکوا به و لا تضلوا، و الآخر عترتى، و إن اللطیف الخبیر نبأنى أنهما لن یتفرقا حتى یردا علی الحوض، و سألت ذلک لهما ربى، فلا تقدموهما فتهلکوا، و لا تقصروا عنهما فتهلکوا، و لا تعلموهم فانهم أعلم منکم، ثم اخذ بید علی رضی الله عنه فقال من کنت أولى به من نفسه فعلىّ ولیه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه. ــــــــــــــــ   بنگرید که پس از من، با دو یادگار گرانبهاى من چگونه رفتار مى‏کنید؟ پرسیدند: یا رسول الله! دو أثر گرانبهاى شما چیست؟ فرمود: یکى کتاب خداست که جانبى از آن در دست خدا مى‏باشد و طرف دیگر آن در اختیار شما قرار گرفته است؛ به آن چنگ بزنید و گمراه نشوید. و دیگرى عترت من است؛ خداى لطیف و دانا ، مرا مطّلع ساخته که این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همین اتحاد و یگانگى را براى آنها درخواست کرده‏ام. پس بر این دو پیشى نگیرید که به هلاکت مى‏رسید و در مورد آنها کوتاهى نکنید که هلاک خواهید شد. و سخنى به آنها نیاموزید که آنان از شما داناترند. سپس دست علی (ع) را گرفت و فرمود: هر که من نسبت به جان او، از خود او اولاترم، على هم اولاتر است به جان او. پروردگارا! دوستش را دوست و دشمنش را دشمن بدار.»(المعجم الکبیر ، الطبرانی ، ج۳ ، ص۱۶۷)

آیا حقّ را روشنتر از این می توان بیان نمود؟!!! اگر کسی با یقین به درستی چنین روایتی ، باز خلافت را از آنِ ابوبکر دانست ، چه باید گفت؟!! باز باید گفت که خدا و پیامبرش حقّ را به روشنی بیان نکرده اند یا باید گفت … ؟

خداوند متعال فرموده است:« إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ . ــــــــ فقط و فقط ولیّ شما خداست و پیامبر او و آنان که ایمان آورده‏اند؛ همانها که نماز را برپا مى‏دارند، و در حال رکوع، زکات مى‏دهند »(المائده:۵۵)

شیعه و سنّی اتّفاق نظر دارند که مصداق « وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ » تنها علی ابن ابی طالب(ع) است. شیعیان معتقدند مراد از ولیّ ، سرپرست است. یعنی خدا و پیامبر و علی(ع) سرپرست شما هستند. امّا اهل سنّت معتقدند منظور از ولیّ دوست و ناصر است. استدلال شیعه این است که چون در آیه ی شریفه ، لفظ « ولی » به صورت مطلق آمده همه ی معانی آن لحاظ شده است یعنی خدا و پیامبر و علی(ع) سرپرست ، دوست و ناصر شما هستند. و هیچ دلیلی ندارد که تنها یکی از معانی را برگزینیم. و اگر هم بخواهیم یکی را بر دیگری ترجیح دهیم آن معنی ، سرپرست است. چون این معنی دو معنی دیگر را نیز در ضمن خود دارد.

باید توجّه داشت که اختلاف شیعه با اهل سنّت بر سر ذکر نام علی (ع) در قرآن کریم نیست. چون از جانب هر دو طرف شکّی نیست که آیه ای فوق در مورد علی(ع) است. اختلاف ، تنها بر سر معنی این آیه و نحوه ی استدلال به آن است. آیات دیگری نیز در مورد امیرالمومنین(ع) وجود دارند که شیعه و سنّی شمول آنها بر علی (ع) را بدون اختلاف پذیرفته اند. مثل آیه ی تطهیر و آیه ی مباهله و آیاتی از سوره الانسان.

خلاصه ی کلام این که :

دلائل حقّانیّت اسلام و شیعه و بطلان دیگر نحله ها روشنتر از آفتاب است ؛ امّا نفسانیّت ها و تعصّبها و علل روانشناختی گوناگون دیگر اجازه نمی دهند تا انسانها حقّ را بپذیرند. بسیاری از مردم حتّی بعد از این که با چشم خود معجزات انبیاء(ع) را می دیدند باز ایمان نمی آوردند ، چه رسد به این که از راه آیات و روایات بر آنها استدلال شود.

  1. « إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ » به معنی « ما به تو فاطمه عطا نمودیم » نیست تا خدا به جای کوثر ، فاطمه بگذارد. کوثر به معنای خیر فراوان است. و خیر فراوان ، مصادیق متعدّدی دارد که از جمله ی آنها یکی هم وجود مقدّس عصمهالله کبری فاطمه ی زهرا ـ سلام الله علیها ـ است.

مگر در عظمت حضرت فاطمه ی زهرا (س) در بین مسلمین شکّ یا اختلافی بود که خدا بخواهد با ذکر نام آن حضرت در قرآن کریم ، آن شک را برطرف سازد. مردم مدینه به وضوح می دیدند که پیامبر (ص) در مقابل پای آن بانو قیام می کند و دستان مبارکش را می بوسد. خود اهل سنّت در کتب متعبرشان از نبی اکرم (ص) روایت نموده اند که:« فانما ابنتى بضعه منى یریبنى ما رابها و یؤذینى ما آذاها. ـــــــــ جز این نیست که دخترم پاره ی تن من است؛ خوشحال مى‏کند مرا آنچه مایه ی خرسندى او باشد و آزار مى‏دهد مرا آنچه موجبات آزار او را فراهم آورد.» (ر.ک: صحیح ابن حبان ، ج۱۵ ، ص ۴۰۶ و السنن الکبری ، النسائی ، ج ۵ ، ص۱۴۷)

همچنین خداوند متعال فرمود:« إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرا. ــــــــــــ  خداوند فقط مى‏خواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.»(الأحزاب:۳۳)

بی هیچ اختلافی بین شیعه و اهل سنّت ، حضرت فاطمه ی زهرا (س) ، علی(ع) و امام حسن و امام حسین(ع) ، جزء این اهل بیت هستند. لذا به حکم این آیه خداوند متعال آنها را از هر گونه پلیدی پاک نموده است. و روشن است که آزار چنین کسانی خدا را خوش نخواهد آمد.

باز خداوند متعال فرمود:« ِ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى‏. ـــــــــــــ ( ای پیامبر) بگو: من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏کنم جز دوست‏داشتن نزدیکانم.»(الشوری: ۲۳)

باز بی هیچ اختلافی بین شیعه و اهل سنّت ، حضرت فاطمه ی زهرا(س) ، علی(ع) و امام حسن و امام حسین(ع) ، جزء القربی (نزدیکان پیامبر) هستند. لذا علمای شیعه و سنّی طبق این آیه ی شریفه ، دوست داشتن این افراد را بر همگان واجب شرعی دانسته و تکر محبّت آنها را فسق شمرده اند. پس برای تمام مسلمین ، در هیچ دوره ی تاریخی شکّی در این نبوده و نیست که احترام حضرت فاطمه (س) واجب و اذیّت او حرام است. حال باید اذیّت کنندگان جواب دهند که چرا اذیّت نمودند. و تابعان آنها باید جواب دهند که چرا از تارکین محبّت اهل بیت و نزدیکان پیامبر پیروی می کنند ؛ در حالی که خودشان ترک محبّت آنها را فسق می شمارند؟!!

  1. پدید آمدن شیعه و سنّی نتیجه ی ابهام قرآن نیست بلکه دقیقاً نتیجه ی فرقان بودن قرآن کریم است. فرقان یعنی جدا کننده ی حقّ و باطل. یعنی قرآن کریم حقّ و باطل را بیان می کند تا اهل حقّ (اهل عمل به قرآن) از اهل باطل (متمرّدین از آیات الهی) از همدیگر جدا شوند ؛ کما اینکه عملاً نیز جدا شده اند. عدّه ای به حکم آیه ی تطهیر و آیه ی مودّت ذی القربی ، اهل بیت را گرامی داشته اهل حقّ شده اند و عدّه ای دیگر دنبال اذیّت کنندگان اهل بیت را گرفته منحرف گشته اند. عدّه ای ولایت « الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ» را پذیرفته اهل حقّ گشته اند و برخی نیز از این آیه تخطّی نموده به بیراهه رفته اند.
  2. راه مکاشفه حجّت نیست چرا که در کنار مکاشفه های مَلَکی و رحمانی ، مکاشفه نماهای شیطانی و نفسانی نیز وجود دارند ؛ همانگونه که در کنار رؤیای صادقه ، اضغاث احلام و رإیای شیطانی نیز موجود است. لذا عرفای واقعی بعد از حصول حالت مکاشفه ، آن را به براهین عقلی و آیات و روایات عرضه کرده صحّت و سقم آن را می سنجند. اگر مکاشفه ی حاصل شده ، با برهان عقلی یا آیات قرآنی یا روایات صحیح تأیید شد آن را پذیرفته مکاشفه ی عرفانی قلمداد می کنند ، و الّا آن را تسویلات و تزئینات شیطانی یا نفسانی دانسته رها می کنند. تنها راه یقینی در معارف الهی ، عقل و متون دینی تأیید شده با عقل است ؛ و جز این هر چه هست باید با این دو ترازو سنجیده شوند.
Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها