سرخط خبرها

چرا ما غیر عرب ها باید از عرب ها تبعیت کنیم؟ نه اینکه نژاد یکی بر دیگری برتری داشته باشد ، فقط خدای متعال چرا باید آنها را برای سخن گفتن با سایرین انتخاب کرده باشد ؟

پرسش:
لطفا شرح کاملی در مورد این حرف دهید: « چون ائمه(ع) عرب هستند و ما فارس هستیم پس چرا به آنها ارزش قائل می شویم؟» شبهه ای که توسط یکی از استادان دانشگاهمان مطرح شده. شرح کامل و مفصل و معرفی منبع برای پاسخ به این سوال.
پاسخ:
ما کسی را به خاطر عرب بودنش ارج نمی نهمیم. نه عقل چنین حکمی کرده و نه اسلام از کسی خواسته که دیگری را به خاطر زبانش تکریم کند؛ بلکه آیات قرآن کریم به صراحت بیان داشته اند که زبان و قوم و قبیله و نژاد ملاک برتری نیستند . « یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ ــــ اى مردم، ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را شعبه شعبه و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید. همانا گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. بى‏تردید، خداوند علیم و خبیر است.» (حجرات: ۱۳)
از منظر عقل، زبان امری اعتباری و قراردادی است که فی حدّ نفسه ارزشی ندارد و صرفاً ابزاری است برای تفهیم و تفاهم بین انسانها. آنچه ما ارج می نهیم و باید هم ارج بنهیم، کلام خدا و کلام انبیاء و ائمه(ع) می باشد ؛ حال به هر زبان که باشند؛ آن پیام می خواهد در تورات عبری باشد یا در صحف سریانی باشد، یا در کتب فارسی باشد یا … ، برای ما محترم است. مهمّ این است که حاوی پیام خدا باشد برای انسان؛ حال می خواهد از زبان نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و دانیال و امثال این انبیای غیر عرب برآمده باشد یا از زبان پیامبری عربی باشد. آنچه ارزش ذاتی دارد، حقیقت پیام خداست که در قرآن کریم و سایر کتب آسمانب تحریف نشده و کلام معصوم منعکس گشته است. عاقلان دانند که معنا، عربی و فارسی و انگلیسی ندارد؛ آنچه به این عناوین خوانده می شوند، الفاظ هستند نه معانی. الفاظ نیز ابزارهایی بیش نمی باشند. هیچ عاقلی در پی لفظ نیست، بلکه عاقلان از در لفظ دنبال معنا می گردند.
در منظر عقل سلیم، که دین واحد الهی ـ از آدم تا خاتم ـ بر آن مبنا نهاده شده است ، ملاک کرامت انسان، رنگ، نژاد، زبان، ملیت، جنسیت و اموری از این دست نیست. تعصب نسبت به این امور، تعصبی سفیهانه و جاهلانه است که عقل سلیم آن را نفی می کند. خدا، خدای همه است و انسان ، انسان است؛ می خواهد عربی حرف بزند یا فارسی یا ترکی یا کردی یا انگلیسی یا … . هیچ کسی عرب یا عجم به دنیا نمی آید؛ اگر همین استاد دانشگاه شبهه افکن و همکار ابلیس نیز در خانواده ای عرب بزرگ می شد، عرب زبان می گشت؛ کما اینکه اگر آن عرب در خانواده ای فارسی زبان بزرگ می شد، پارسی زبان بود. از منظر عقل سلیم، ارزش بالذّات فقط برای خداست؛ و میزان ارزش مخلوقات نیز به میزان نزدیکی آنها به خداست. این همان پیام عقلی است که خداوند متعال نیز در قرآن کریم، به عنوان ملاک انسانیت و کرامت انسان، معرفی نموده است: « یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ ــــ اى مردم، ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را شعبه شعبه و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید. همانا گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. بى‏تردید، خداوند علیم و خبیر است.» (حجرات: ۱۳)
پیامبر خدا و امام معصوم، نه عرب است و نه عجم، بلکه انسان کامل و الگوی انسان است که با هر کسی مواجه شود، به زبان خودش حرف می زند. این ویژگی تمام انسانهای کامل است که با هر کس مواجه شوند زبانش را می دانند. لذا موسای مصری به مدین می رود و مدینی حرف می زند. یوسف کنعانی به مصر می رود و مصری سخن می گوید. دانیال غیر ایرانی به ایران می آید و ایرانی سخن می گوید و … . در باره ی رسول خدا(ص) و ائمه(ع) نیز روایات تاریخی متعدّدی در دست است که آن بزرگواران، با افراد غیر عرب با زبان خودشان تکلّم می نمودند بی آنکه آن زبانها را از کسی آموخته باشند.
به عنوان نمونه، به روایتی در این باب اشاره می کنیم :
قطب الدین راوندی در کتاب الخرائج و الجرائح از محمد بن فضل هاشمی روایت کرده است که بعد از شهادت امام موسی کاظم علیه السلام، از آنجا که بسیاری از مردم در مورد امامت امام رضا علیه السلام در تردید بودند، امام در مجلسی در بصره در جمع بزرگان شیعه و زیدیه و معتزله و بزرگان اهل کتاب، در ضمن مباحثات و مناظرات و ارائه معجزاتی به اثبات امامت خود می پردازد. حتی با بزرگان اهل کتاب نیز با تورات و انجیل و زبور خودشان احتجاج می کند. در ضمن این روایت تاریخی آمده است:
« …فقال لهم الرضا ع لا تفرقوا فإنی إنما جمعتکم لتسألونی عما شئتم من آثار النبوه و علامات الإمامه التی لا تجدونها إلا عندنا أهل البیت فهلموا مسائلکم فابتدر عمرو بن هذاب فقال إن محمد بن الفضل الهاشمی ذکر عنک أشیاء لا تقبلها القلوب فقال الرضا ع و ما تلک قال أخبرنا عنک أنک تعرف کل ما أنزله الله و أنک تعرف کل لسان و لغه فقال الرضا ع صدق محمد بن الفضل فأنا أخبرته بذلک فهلموا فاسألوا قال فإنا نختبرک قبل کل شی‏ء بالألسن و اللغات و هذا رومی و هذا هندی و هذا فارسی و هذا ترکی فأحضرناهم فقال ع فلیتکلموا بما أحبوا أجب کل واحد منهم بلسانه إن شاء الله فسأل کل واحد منهم مسأله بلسانه و لغته فأجابهم عما سألوا بألسنتهم و لغاتهم فتحیر الناس و تعجبوا و أقروا جمیعا بأنه أفصح منهم بلغاتهم… .‏
ترجمه:
امام رضا علیه السلام به افراد حاضر در مجلس فرمودند: متفرّق نشوید، زیرا من شما را در این مجلس جمع کرده ام تا از هر چه که می خواهید از آثار نبوّت و علامات امامت ـ که به جز نزد ما اهل بیت در جای دیگر نمی یابید ـ از من بپرسید. پس بشتابید و مسائل خود را بپرسید! عمرو بن هذاب پرسش را آغاز کرد و گفت: محمد بن فضل هاشمی از شما چیزهایی نقل کرده است که قلبهای ما آن را قبول نمی کنند! امام رضا علیه السلام فرمودند: و آنها چیستند؟ گفت: او از شما به ما خبر داده است که شما همه کتاب هایی را که خدا نازل کرده، می شناسید و به هر زبان و لغتی سخن می گویید. امام رضا علیه السلام پاسخ دادند: محمد بن فضل راست گفته است؛ من خودم چنین چیزی را به او خبر داده بودم؛ پس شما آغاز کنید و سؤالهایتان را بپرسید. عمرو بن هذاب گفت: پس ما قبل از هر چیز شما را با زبانها و لغات امتحان می کنیم! این شخص رومی است و این هندی است و این فارسی است و این ترکی است که ما آنها را احضار کرده ایم. امام پاسخ دادند: هر چه دوست دارند بپرسند که من به خواست خدا، پاسخ هر کدام را به زبان خودشان می دهم. پس از آن، هر کدام از آنها سؤالی را با زبان و لهجه خودش پرسید و امام علیه السلام نیز هر یک از آنها را با زبان و لهجه خودشان پاسخ دادند. پس مردم شگفت زده شدند و مات و مبهوت ماندند و همگی آن افراد اقرار کردند که امام(ع) فصیحتر از خودشان به زبان و لهجه شان سخن می گوید.» (الخرائج ‏و الجرائح، ج ۱، ص ۳۴۱ تا ۳۵۶ و بحار الانوار، ج ۴۹، باب ۴، ص ۷۵ و الصراط المستقیم، ج ۲، باب سابع، حدیث ۵، صفحه ۱۹۵).
کسانی که ادعا می کنند چون ما فارس یا ایرانی هستیم، چرا باید از امامانی پیرونی کنیم که عرب هستند، نه خدا را شناخته اند، نه دین را و نه انسان را. اگر عقل داشتند و تعقّل می کردند، می فهمیدند که خدا، یکی و خدای همه است. انسانها همه یک نوعند و فطرت الهی واحد دارند. لذا دین نیز از آدم تا خاتم، فقط و فقط یکی بوده است؛ و آنچه تفاوت داشته، زبان بیان آن یک دین بوده است. لذا مساله تفاوت ادیان یا تکامل ادیان، افسانه ای است که نه پشتوانه ی عقلی دارند نه مورد تأیید وحی می باشد. از منظر عقل و نقل، تمام انبیاء یک دین داشته اند؛ و باقی ادیان، از خود بشر از تحریف آن یک دین ساخته است.
خلاصه کلام اینکه: این گونه سخنان ملی گرایانه و ناسیونالیستی، ریشه در تعصّبات کور و نامعقول و جاهلانه دارد؛ و هیچ عاقلی به خود اجازه نمی دهد که چنین نگرش ضدّ عقلی و ضدّ انسانی در مغزش راه یابد، کجا رسد که آن به زبان آورد. بانی این همه جنگ و ستیزهای اقوام و نژادها، در طول تاریخ نیز محصول مغز معیوب این گونه افراد بیمار دل و شیطان صفت بوده است. اگر مردم همه عاقل بودند محال بود بر سر این گونه امور به ستیز با یکدیگر بپردازند. چون عقل به وضوح می فهمد که نه عرب بودن، به خودی خود نه فضیلت یا نقص محسوب می شود و نه ایرانی بودن و فارس بودن. ملاک انسانیت، آراسته بودن به فضایل انسانی است، چه فارس باشیم و چه عرب و چه غیر آن. واقعاً جای تأسف است که موجوداتی با این افکار شیطانی و پلید و ضدّ انسانی در جایگاه شریفی چون استادی دانشگاه قرار گرفته اند و گوش تن و جان انسانها را در اختیار گرفته اند، و جوهر انسانی مشترک آنها را با آتش تعصّبات جاهلانه خود تباه می سازند؛ و به جای اینکه شعار دهند که « حقیقت را هر جا یافتی تابعش باش! » سر بسته و در لفافه شعار می دهند که« منکر هر چه عربی است باش، اگر چه حقیقت باشد». البته اینها در حقیقت با ایران غیر ایران کار ندارند، بلکه دشمن اسلامند. اگر اینها حقیقتاً ایران گرا هستند، پس چرا فقط به عربی گیر داده اند؟ چرا به زبان انگلیسی گیر نمی دهند؟ چرا پزشکی را از غرب می گیرند و این را عیب نمی دانند؟ چرا فیزیک و شیمی را غرب گرفته اند و این را عیب نمی دانند؟ پس چرا فقط گرفتن اسلام از زبان عربی عیب دارد؟
عاقلان می دانند که حکمت را باید به چنگ آورد حتّی اگر در عمق دریاها یا اوج آسمانها باشد. اگر اطّلاع یابیم که حکمتی است بزرگ و مخفی شده در زبان انگلیسی یا آلمانی یا چینی به حکم عقل بر ما لازم است که برای یافتن آن حکمت، آن زبان را فراگیریم ؛ یا از آشنایان به آن زبان کمک بگیریم برای برای دستیابی به آن حکمت. لذا حضرت رسول(ص) فرمودند:
« اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّینِ فَإِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَرِیضَهٌ عَلَى کُلِّ مُسْلِما ــ علم را طلب نمایید اگر چه در چین باشد ؛ که همانا طلب علم واجب است بر هر مرد و زن مؤمنی» (بحار الأنوار،ج‏۱،ص۱۸۰)
و فرمودند: « الْحِکْمَهُ ضَالَّهُ الْمُؤْمِنِ یأْخُذُهَا حَیثُ وَجَدَهَا ـــ حکمت گمشده ی مؤمن است که هر جا آن را بیابد به دستش می آورد» (بحار الأنوار،ج‏۲،ص۱۰۵)
و امیرمؤمنان(ع) فرمودند: « الْحِکْمَهُ ضَالَّهُ الْمُؤْمِنِ فَاطْلُبُوهَا وَ لَوْ عِنْدَ الْمُشْرِکِ تَکُونُوا أَحَقَّ بِهَا وَ أَهْلَهَا ـــ حکمت گمشده ی مؤمن است، پس آن را طلب کنید، اگر چه نزد مشرک باشد؛ که همانا شما به حکمت شایسته ترید و اهل آن هستید» (بحار الأنوار،ج‏۲،ص ۹۷)
و فرمودند: « الْحِکْمَهُ ضَالَّهُ الْمُؤْمِنِ فَخُذِ الْحِکْمَهَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاق‏ ــــ حکمت گمشده ی مؤمن است، پس آن را بگیرید اگر چه از اهل نفاق باشد» (بحار الأنوار،ج‏۲،ص۹۹)
و فرمودند: « الْحِکْمَهُ ضَالَّهُ الْمُؤْمِنِ فَلْیطْلُبْهَا وَ لَوْ فِی أَیدِی أَهْلِ الشَّر ــ حکمت گمشده ی مؤمن است، پس آن را بجویید اگر چه در دست افراد شرور باشد» (بحار الأنوار،ج‏۷۵،ص ۳۸)
شما را به خدا آیا می شود که انسان این سخنان سراسر نور را به بهانه ی اینکه به زبان عربی گفته شده اند دور بیندازد؟! عاقل را چه به عربی و انگلیسی و فارسی! عاقل با معنا کار دارد، حال آن معنا در هر زبان که می خواهد باشد. عاقلان شکارچیان معانی نورانی و الهی اند، و مثل سفها کاری با کلمات و الفاظ ندارند. نوریان مر نوریان را جاذبند، ناریان مر ناریان را طالبند.

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها