سرخط خبرها

آیا زن به دلیل اینکه از دنده حضرت آدم (ع) خلق شده است ، طفیلی و درجه دوم است؟

پرسش:
سلام شما در پاسخ یکی از سوالات این جواب رو دادید
بنابراین، از دیدگاه اسلام ـ بر خلاف بسیاری از غربیان و غرب زدگان که اسلام را متهم کرده اند که زن را جنس دوّم و فروتر از مرد می داند ـ زن فرع و مرد اصل نیست زن وجود طفیلی و تبعی نسبت به مرد ندارد، بلکه هر دو از یک حقیقت و سنخ ‹‹نفس›› پدید آمده اند. در آفرینش نخستین، نیز چه آدم(ع) و حوا و چه فرزندان آنان هیچ یک، طفیلی دیگری نبوده و نیست، و حتی در جریان خلقت آدم و حوا بر خلاف این پندار که حوا پس از مرد و از دنده چپ آدم آفریده شد، قرآن کریم ـ چنان که علامه طباطبایی نیز تاکید نموده است ـ چنین دلالتی ندارد و مراد از ‹‹آفرینش حوا از آدم››، همان وحدت ‹‹نوع››، تماثل و تشابهی است که در اصل انسانیت و گوهر انسانی دارند

ولی به نظر من شاید حوا از دنده چپ آدم خلق نشده باشه ولی از خود آدم خلق شده
من فکر می کنم شما برای راضی کردن خانومها نصفی از حقیقت رو می گید و نصفش رو نه
من جزو اون دسته ادمایی هستم که زن رو نه در اسلام بلکه در آفرینش طفیلی مرد می دونم ولی نمی دونم چرا؟؟؟
اعصابم خورد می شه وقتی فکر می کنم که جزو مخلوقات درجه دوم باشم
برای اثبات ادعای خودم براتون یه حدیث می زارم

عن ابی عبدالله (ع) : ان الله خلق حواء من آدم ، فهمه النساء الرجال فحصنوهن فی البیوت.
این حدیث کاملا بر این دلالت داره که زن از مرد آفریده شده و در نتیجه بهتره که از خونه خارج نشه ومنظورشباهت در گوهر انسانی نیست
و اگر فرضا منظور این بوده می شد که گاهی عکس این رو هم بیان کرد تا در آینده اینقدر برای جاهلینی چون ما مشکل ساز نشه و اگر خدا می گفت ما مردها رو از زن آفریدیم در اونصورت مفهومش تغییری پیدا نمی کرد چون منظور تشابه گوهر انسانی بود

پاسخ:
۱ـ اینکه در پاسخ همکارمان آمده که: « مراد از ‹‹آفرینش حوا از آدم››، همان وحدت ‹‹نوع››، تماثل و تشابهی است که در اصل انسانیت و گوهر انسانی دارند» به نظر بنده ی حقیر مشکل دارد. چون در آیه ی نخست سوره نساء چنین چیزی وجود ندارد؛ بلکه مترجمین هستند که چنین معنایی را بر قرآن تحمیل نموده اند.
آیه شریفه چنین است:« یا أَیهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلَیکُمْ رَقیباً. ـــــــ اى مردم! از(مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید! همان پروردگاری که همه ی شما را از یک نفس آفرید؛ و زوج او را(نیز) از او خلق کرد؛ و از آن دو، مردان و زنان فراوانى(در روى زمین) منتشر ساخت. و از خدایى بپرهیزید که(همگى به عظمت او معترفید؛ و) هنگامى که چیزى از یکدیگر مى‏خواهید، نام او را مى‏برید! (و نیز) (از قطع رابطه با) خویشاوندان خود، پرهیز کنید! زیرا خداوند، مراقب شماست»( النساء:۱)
اینکه در تعبیر «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ » نفس واحده را تفسیر به آدم(ع) کرده اند تنها یکی از نظرات است. نظر دیگر این است که مراد از نفس واحده روح واحد انسانی است. یعنی خدا همه ی انسانها را از یک نوع روح آفریده است. بلی اگر خداوند متعال به جای تعبیر « یا أَیهَا النَّاس» از تعبیر « یا بَنی‏ آدَم» استفاده می کرد، می شد نظر نخست را تقویت نمود؛ لکن چنین نفرمود؛ و تعبیری به کار برد که شامل جمیع انسانها می شود از آدم نخست گرفته تا انسان آخرین.
در حکمت متعالیه نیز گفته شده که نفس انسانی قبل از تنزّل به عالم مادّه یک حقیقت واحده بیش نیست ؛ و کثرت نفوس ، ناشی از تعلّق آن نفس واحده به موادّ گوناگون است. مثل کثرت حاصل در اراده ی واحد انسان، آن زمان که انسان اراده ی چندین موجود ذهنی را می کند. زمانی که انسان در ذهن خود چندین موجود را باهم تخیّل می کند یک اراده بیش نمی کند ولی آن یک اراده در ذهن به صورت چندین موجود خیالی ظهور می یابد. نفس واحد انسانی نیز هنگام تعلّق گرفتن به موادّ (ابدان) به همین صورت تکثّر می یابد.
امّا نظر سوم که جامع هر دو نظر است می گوید: مراد از نفس واحده هم روح واحد انسانی است هم آدم ابوالبشر. چون در ابتدای خلقت انسان ، آدم(ع) تنها ظهور آن نفس واحده بود. بنا بر این ، همه ی مردم هم از نسل آدمند هم اینکه همه تنزّلات گوناگون آن نفس واحده ی غیر مادّی هستند که آدم اوّلین ظهورش بود. بیان تفصیلی این مطلب را در سطوح عالی حکمت متعالیه باید جستجو نمود. لذا از تفصیل مطلب به خاطر تخصّصی بودن آن می گذریم.
امّا اینکه خداوند متعال فرمود: « وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها » ناظر به حضرت آدم (ع) است. لکن نمی توان از این تعبیر استفاده نمود که جسم حوّا از جسم آدم(ع) خلق شده است. چون ممکن است مراد از تعبیر فوق این باشد که خدا حوّا را هم از همان نفس واحد( از جنس آدم) آفریده است. شاهد این ادّعا آیه ۷۲ سوره النحل است. خداوند متعال در این آیه می فرماید:« وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجا. ـــــ و خداوند براى شما از خودتان همسرانى قرار داد.» روشن است که همسران ما انسانها از خود ما آفریده نشده اند بلکه از جنس ما بوده و مثل ما انسان هستند. پس در آیه ی اوّل نساء نیز نمی توان گفت که حوّا از آدم خلق شده است. چون تعبیر به کار رفته در هر دو آیه یکسان می باشد. پس اگر کسی ادّعا کند طبق آیه ی نخست نساء، حوّا از آدم خلق شده، باید طبق آیه ی ۷۲ نحل، این را هم بپذیرد که همسران ما از خودمان خلق شده اند؛ حال آنکه هیچ دیوانه ای چنین حرفی نمی زند کجا رسد عقلا.
۲ـ فرموده اید: « ولی به نظر من شاید حوا از دنده چپ آدم خلق نشده باشه ولی از خود آدم خلق شده. من فکر می کنم شما برای راضی کردن خانومها نصفی از حقیقت رو می گید و نصفش رو نه. من جزو اون دسته ادمایی هستم که زن رو نه در اسلام بلکه در آفرینش طفیلی مرد می دونم ولی نمی دونم چرا؟؟؟»
الف. ابتدا ما را متّهم نموده اید به حقّه بازی و کتمان حقیقت؛ که فحش بسیار زشتی است برای اهل علم. از این بابت دستتان درد نکند.
ب. امّا در مورد خودتان. چگونه عقیده ای را می پذیرید که دلیلی برایش ندارید؟!!!! مگر با حدس و گمان چیزی ثابت می شود؟!! ببینید قرآن کریم در مورد تبعیّت کنندگان از حدس و گمان چه می فرماید.
« وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یضِلُّوکَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ إِنْ یتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ یخْرُصُون‏ ــــ اگر از اکثر کسانى که در روى زمین هستند اطاعت کنى، تو را از راه خدا گمراه مى کنند. آنها تبعیّت نمی کنند مگر از ظنّ و گمان؛ و نیستند مگر کسانی که تخمین و حدس مى‏زنند» (الأنعام:۱۱۶).
در این آیه نه از گمان فردی که بلکه فراتر از آن، از گمان اکثریّت انتقاد شده است. یعنی حتّی اگر اکثریّت مردم گمانشان به درستی عقیده ای باشد، دلیل نمی شود که آن عقیده حتماً درست باشد.
« وَ ما یتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا یغْنی‏ مِنَ الْحَقِّ شَیئاً إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ بِما یفْعَلُونَ ـــــ و اکثر آنها تبعیّت نمی کنند مگر جز از ظنّ و گمان. همانا ظنّ و گمان، انسان را از حقّ بى‏نیاز نمى‏سازد. به یقین خداوند آگاه است به آنچه انجام مى‏دهند» (یونس:۳۶).

۳ـ از نظر ظاهر قضیّه، شکّ نیست که مردها از زنها زاده می شوند نه بالعکس. آیا از این می توان نتیجه گرفت که مردها طفیلی اند؟!! از طرف دیگر، شکّ نیست که حوّا از باقی مانده ی خاک آدم(ع) خلق شده؛ یعنی به مقدار بدن دو انسان خاک بود که ابتدا از کمی بیشتر از نصفش بدن آدم(ع) را برساختند؛ و از باقی آن خاک، بدن حوا را درست کردند. نزد عقلا روشن است که این هم دلیلی نمی شود بر طفیلی بودن زن. چون تقدّم زمانی در خلقت، فضیلت نیست. شاهدش آنکه رسول خدا(ص) در بُعد مادّی، بعد از همه ی انبیاء آفریده شده اند، امّا افضل از ایشان مخلوقی وجود ندارد.
همچنین از زوایه ی دیگر، باز شکّ نیست حوّا از آدم(ع) آفریده شده است؛ همان گونه که همسر من از من آفریده شده است. لذا به من علاقه دارد. کما اینکه همسر میمون از میمون آفریده شده، لذا به میمون علاقه دارد. مگر خداوند متعال نفرمود: :« وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجا. ـــــ و خداوند براى شما از خودتان همسرانى قرار داد». شکّ نیست که خداوند متعال ابتدا آدم(ع) را خلق نمود، آنگاه از او حوّا را آفرید؛ یعنی از نوع او، حوّا را آفرید. لذا حوّا گرایش به آدم داشت. چون موجوداتِ همنوع، گرایش به همدیگر دارند.
امّا در مورد حدیث امام صادق(ع).
در روایات دیگری بارها آمده که حوا از آدم خلق شد؛ لکن نه از بدن آدم، بلکه از باطن آدم خلق شد.
روشن است که باطن آدم(ع) امری مادّی نمی تواند باشد. از طرف دیگر، زاد و ولد نیز در امور مجرّده معنی ندارد؛ کما اینکه چیزی از موجود مجرّد قابل جدا شدند نیست. چون امور مجرّده جزء ندارند تا چزئی از آنها از آنها جدا شود. لذا به وجود آمدن حوّا از باطن آدم یقیناً به معنی زاد و ولد و جدا شدن از بخشی از وجود آدم نخواهد بود. پس در فهم چنین روایاتی نباید عوام بازی درآورد؛ بلکه باید حکیمانه به کلام امام معصوم نظر نمود.
برای این گونه روایات، دو معنی به نظر حقیر خطور می کند.
۱ـ اینکه حوّا نیز از همان روح آفریده شد که آدم از آن آفریده شده بود. چون روح هر کسی باطن اوست. این معنا همان است که در مطالب پیش گفته بیان داشتیم.
۲ـ اینکه در حوّا(س) حکم باطن ظهور قویتری دارد؛ بر عکس مرد که حکم ظاهر در او ظهور بیشتری دارد. یعنی زن و مرد، هر دو هم بدن مادّی دارند هم روح الهی؛ لکن در مردها، صفاتی بروز بیشتر دارند که با بدن(ظاهر) ارتباط تنگاتنگ دارند، مثل قدرت، هیبت، شجاعت، صلابت، حکمرانی، شدّت شهوت، شدّت غضب، فزونی مصرف غذا، تمایل به کارهای بدنی، زمختی و … . در مقابل، صفاتی در زنها بیشتر نمود دارند که نقش روح(باطن) در آنها بیشتر است؛ مثل عطوفت زیاد، احساسی بود، رقّت قلب، رأفت، گرایش به کارهای ظریف و هنری، تمایل کم داشتن نسبت به کارهای سخت بدنی، مهرورزی، جمال و … . در یک کلام، مرد مظهر جلال است و زن مظهر جمال؛ و جمال در باطن عالم قویتر از ظاهر است؛ کما اینکه جلال در ظاهر عالم قویتر است.
خلاصه آنکه صفات ظاهر شده از زن، بیشتر از سنخ صفات باطنی مردهاست؛ صفاتی که مردها برای بروز دادن آنها باید تلاش کنند؛ در حالی که زنها بدون تلاش، حجم بالایی از این صفات را از خود بروز می دهند. حجاب نیز به همین جهت برای زنها واجب گشته است. چون مرد آنچه را که کم دارد و دوست دارد که زیاد داشته باشد، در وجود زن می یابد. لذا گرایش به تصاحب آن دارد. از اینرو خداوند متعال زنان را امر نموده که خود را پنهان سازند. از طرف دیگر، زنها نیز شیفته ی صفات مردانه اند. چون آنها نیز صفات جلال را کم دارند. لذا همّت می کنند برای تصاحب مردان؛ و از صفات بارز خود برای این کار مدد می گیرند.
در روایاتی که حوّا را خلق شده از باطن آدم دانسته اند، به همین مسأله حجاب نیز اشاره شده است.
پس در این گونه روایات، دو احتمال مطرح است؛ البته اگر دقّت کنیم، مورد دوم نیز در حقیقت با مورد اوّل ارتباطی دارد.
بنا بر این، نه تنها زن طفیلی مرد نیست، بلکه چه بسا خلقت او از باطن مرد، فضلی است برای زن. چرا که آدمی هر چه به باطن نزدیکتر باشد به همان اندازه اوصاف جمال الهی در او نمودارتر می شود. به همین دلیل هم در شریعت اسلام، احترام مادر از پدر بیشتر است؛ چون مادر مظهر خالقیّت و ربوبیّت و رأفت و عطوفت خداوند است؛ ولی پدر مظهر رزّاقیّت خداست برای فرزند؛ تازه در این امر نیز مادر بر پدر تقدّم دارد؛ چرا که فرزند با شیر مادر رشد می کند. و در مهرورزی به فرزندان، دختر بر پسر تقدّم دارد؛ که دختر مظهر جمال است و پسر مظهر جلال؛ و جمال توجّه می طلبد؛ کما اینکه جلال، تکریم می خواهد. و باز به همین دلیل فرمودند: بهشت زیر پای مادران است. چرا که بهشت در باطن عالم است؛ و مادر با بهشت سنخیّت بیشتری دارد. نیز آنگاه که همسر عمران(ع) نیّت نمود که فرزند داخل شکمش را وقف خدا کند، تا صد در صد از آنِ خدا باشد، خداوند متعال فرزند او را دختر قرار داد، و فرمود: پسر که همسان دختر نیست.
« إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ ما فی‏ بَطْنی‏ مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّکَ أَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ (۳۵) فَلَمَّا وَضَعَتْها قالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُها أُنْثى‏ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ وَ لَیسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثى‏ وَ إِنِّی سَمَّیتُها مَرْیمَ وَ إِنِّی أُعیذُها بِکَ وَ ذُرِّیتَها مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ (۳۶) فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ کَفَّلَها زَکَرِیا کُلَّما دَخَلَ عَلَیها زَکَرِیا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ یا مَرْیمُ أَنَّى لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یرْزُقُ مَنْ یشاءُ بِغَیرِ حِساب‏ ـــــــ (به یاد آورید) هنگامى را که همسرِ عمران گفت:«خداوندا! آنچه را در رحم دارم، براى تو نذر کردم، که محرَّر (آزاد، براى خدمت تو) باشد. از من بپذیر، که تو شنوا و دانایى!» (۳۵) ولى هنگامى که او را به دنیا آورد، (و او را دختر یافت) گفت: «خداوندا! من او را دختر آوردم» ــ در حالی که خدا از آنچه او به دنیا آورده بود، آگاهتر بود؛ و پسر، همانند دختر نیست. ــ ( همسر عمران عرض کرد): « من او را مریم نام گذاردم؛ و او و فرزندانش را از(وسوسه‏هاى) شیطان رانده شده، در پناه تو قرار مى‏دهم.» (۳۶) خداوند، او (مریم‏) را به طرز نیکویى پذیرفت؛ و به طرز شایسته‏اى، (نهال وجود) او را رویانید؛ و کفالت او را به«زکریا» سپرد. هر زمان زکریا وارد محراب او مى‏شد، غذاى مخصوصى در آن جا مى‏دید. از او پرسید: «اى مریم! این را از کجا آورده‏اى؟!» گفت: «این از سوى خداست. خداوند به هر کس بخواهد، بى حساب روزى مى‏دهد.» (سوره آل عمران)
باز به همین جهت بود که فرمودند: چون رسول خدا(ص) در معراج وارد بهشت شد، از میوه ی آن تناول نمود؛ و آن میوه در صلب تبدیل به نطفه گشت؛ و چون حضرتش از معراج بازآمد با خدیجه همبسر شد و فاطمه(س) از این رابطه حاصل گشت. لذا حضرتش همواره حضرت زهرا(س) را می بویید و می فرمود: بوی بهشت را از تو استشمام می کنم. نیز در وصف آن بانو می فرمود: فاطمه(س) حوراء انسیّه؛ یعنی او حورالعینی است انسانی. چنین بود که آن بزرگوار توانست مصدر یازده امام باشد. کما اینکه مریم(س) چنان بود که توانست محلّ اعجاز الهی قرار گیرد و روح الله را به دنیا آورد.
اگر همسر عمران نذر می نمود که فرزندش مبلّغ دین خدا باشد، چه بسا فرزندش پسر می شد؛ امّا او نذر نمود که می خواهم فرزند خادم خدا شود؛ و از خلق بریده تنها در خدمت خدا باشد. لذا خداوند متعال او را از سنخ باطن آفرید تا با اهل ظاهر درنیامیزد. از این رو آن بانو را عذراء و بتول می گفتند؛ یعنی کسی که از خلق بریده و خلق از او بریده اند. حضرت زهرا(س) را نیز به همین سبب بتول خوانده اند.

۴ـ در برخی روایات ضعیف آمده که حوّا از دنده ی آدم(ع) خلق شده است. همین نقلهای ضعیف نیز باز شده که برخی ها زن را طفیلی مرد بدانند؛ حال آنکه اهل بیت(ع) چنین نظریّه ای را شدیداً ردّ نموده اند.
روى العیاشی عن عمرو بن أبی المقدام عن أبیه قال سألت أبا جعفر ع من أی شی‏ء خلق الله حواء فقال أی شی‏ء یقولون هذا الخلق ؟ قلت یقولون إن الله خلقها من ضلع من أضلاع آدم. فقال کذبوا کان یعجزه أن یخلقها من ضلعه فقلت جعلت فداک یا ابن رسول الله من أی شی‏ء خلقها فقال أخبرنی أبی عن آبائی قال رسول الله ص إن الله تبارک و تعالى قبض قبضه من طین فخلطها بیمینه و کلتا یدیه یمین فخلق منها آدم و فضلت فضله من الطین فخلق منها حواء. ــــــــ عیاشى روایت کرده از عمرو بن ابى المقدام از پدرش که گفت: از ابا جعفر امام باقر(ع) پرسیدم: خداوند حوّا را از چه چیزى آفرید؟ فرمودند: این مردم (اهل سنّت) در این خصوص چه مى‏گویند؟ گفتم: مى‏گویند خداوند او را از دنده‏اى از دنده‏هاى آدم خلق نمود. پس حضرت فرمودند: دروغ گفته‏اند مگر او عاجز بود که حوّا را از چیزى غیر دنده ی آدم خلق کند؟ گفتم: فدایت شوم اى پسر رسول خدا (ص) پس خدا او را از چه چیزی آفرید؟ فرمودند: پدرم از پدرانش از رسول خدا (ص) مرا خبر داد که فرمودند: خداوند تبارک و تعالى مشتى از خاک را برگرفت و آن را با دست راستش ـ که هر دو دست او دست راست است ـ مخلوط کرد و از آن گِل، آدم را آفرید و از باقیمانده ی گِل آدم، حوّا را خلق نمود.» ( النور المبین فی قصص الأنبیاء و المرسلین ،ص۲۸)
توجّه: مراد از دست خدا ، دست جلال و جمال(اسماء جلال و جمال) است که هر دو حقّ و مبارکند. دست راست را یمین می گویند چون یُمن و برکت آن بیش از دست چپ است.
ملاحظه می فرمایید که از نظر اهل بیت(ع) خلقت حوّا نیز دقیقاً مثل خلقت آدم بوده، با این تفاوت که بعد از او خلقت یافته است؛ که علّت آن نیز مرد بودن آدم(ع) نبوده، بلکه علّت آن است که حجّت الهی باید همواره با انسانها باشد. لذا ابتدا حجّت را آفرید بعد حوّا را. در روایت است که « الْحُجَّهُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْق». لذا اوّلین انسان روی زمین باید حجّت خدا باشد، کما اینکه آخرین انسانی هم که از دنیا می رود، حجّت خدا خواهد بود.
۵ـ گذشته از این حرفها، به فرض که روایات مربوط به خلقت حوّا از دنده ی آدم (ع) درست باشند ، باز دلیل نمی شود که ما حوّا را طفیلی بدانیم. چون می توان این گونه روایات را حمل بر مجاز نمود. عرب وقتی می خواهد ارتباط تنگاتنگ بین خود و دیگری را برساند می گوید فلانی دنده ای از دنده های من یا پاره ای از گوشت من یا عضوی از اعضای من است. مشابه این تعبیر را فارسی زبانها هم بکار می برند. این ادّعا شاهد روایی هم دارد. « عَنْ حُذَیفَهَ بْنِ الْیمَانِ قَالَ: بَینَا رَسُولُ اللَّهِ ص فِی جَبَلٍ أَظُنُّهُ حَرَى أَوْ غَیرَهُ وَ مَعَهُ أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرُ وَ عُثْمَانُ وَ عَلِی ع وَ جَمَاعَهٌ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ أَنَسٌ حَاضِرٌ لِهَذَا الْحَدِیثِ وَ حُذَیفَهُ یحَدِّثُ بِهِ إِذْ أَقْبَلَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی ع یمْشِی عَلَى هُدُوءٍ وَ وَقَارٍ فَنَظَرَ إِلَیهِ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَالَ إِنَّ جَبْرَئِیلَ یهْدِیهِ وَ مِیکَائِیلُ یسَدِّدُهُ وَ هُوَ وَلَدِی وَ الطَّاهِرُ مِنْ نَفْسِی وَ ضِلْعٌ مِنْ أَضْلَاعِی هَذَا سِبْطِی وَ قُرَّهُ عَینِی. ـــــــــ ازحذیفه بن یمان نقل شده که گفته است: در آن زمانی که رسول خدا(ص) به گمانم در کوه حرا یا کوه دیگرى بود و ابو بکر، عمر، عثمان، على، و گروهى از انصار با آن حضرت بودند، انس هم حاضر بود و حذیفه هم گفتگو می کرد ناگاه حسن بن علی(ع) در حالى که آرام و با وقار بود وارد شد. پیامبر خدا(ص) نظری به او کرد و فرمود: همانا جبرئیل راهنمایى اش می کند و میکائیل نگاهدارى اش می نماید. او فرزند من و نفس پاک و دنده ای از دنده های من می باشد، این، فرزند و نور چشم من است»( بحار الأنوار ، ج‏۴۳ ، ص۳۳۳)
روشن است که امام حسن(ع) از دنده ی رسول خدا(ص) خلق نشده است. امّا رسول خدا(ص) فرمودند: او دنده ای از دنده های من است ؛ یعنی رابطه ی من و او بسیار نزدیک است. لذا چه بسا روایات در باب خلقت حوّا از دنده ی آدم نیز درست باشند؛ ولی به این معنا نه آن معنای انحرافی که در اذهان برخی خطور نموده. در این حالت، انکار این نظر از سوی امام صادق(ع) نیز انکار این معنای متبادر در اذهان است، نه آن معنا که به قرینه ی حدیث فوق فهمیده می شود.

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 4.3/5. From 3 votes.
Please wait...

3
دیدگاه ها

رضا

سلام. من با خواندن مطالب سایت شما قانع میشوم زیرا بسیار منطقی و عقلی است. یک سری روایت خوندم که امام علی میگه زن گلی است خدمت کار نیست(حلیه متقین) و …. انگار یک پارادوکسی وجود داره با این روایات. صحیح بودن و چرایی این روایات را برایم شرح دهید. ۱) قال النبی: انی اتعجب ممن یضرب امراه و هو بالضرب اولی منها ، لا تضربوا نسائکم بالخشب فان فیه القصاص ولکن اضربوهن بالجوع و العری حتی تریحوا فی الدنیا و الآخره. ترجمه: پیامبر گفت: من در شگفتم از مردی که همسرش را می زند، در صورتی که خودش به کتک خوردن سزاوارتر است، زنان را با چوب تنبیه و تادیب نکنید، بلکه با گرسنگی و برهنگی تادیب کنید تا در آخرت راحت باشید.(۱) ۲) قال رسول الله: لا تنزلوا النساء العرف و لا تعلموهن الکتابه و علموهن المغزل و سوره النور. ترجمه: رسول الله گفت: زنان را در بالاخانه ها ننشانید و نوشتن به آنها نیاموزید بلکه ریسندگی و سوره نور را به آنان بیاموزید.(۲) ۳) قال رسول الله: انساء عّی و عوره فاستروا العورات بالبیوت و استروا العیّ بالسکوت. ترجمه: رسول الله گفت: زنان عورت هستند و بیهوده گفتار، چون عورت هستند آنها را در خانه ها پنهانشان… بیشتر بخوانید »