نوشته های وب گاه

با توجه به حدیث معروف امام زمان درباره ولایت( در حوادث که واقع می شود به روایت کنندگان حدیث ما رجوع کنید که آنان حجت من بر شمایند ) ایا ما باید یک نفر را به عنوان حجت امام خود بپذیریم یا باید رهبری به عهده شورایی از مراجع و بزرگان دین باشد؟

پرسش:
سلام در زمینه ولایت و مبحث عرفانی و اخلاقی چند سوال داشتم ببخشید متن من کمی طولانی است ۱٫با توجه به حدیث معروف امام زمان درباره ولایت( در حوادث و رخدادهایی که واقع می شود به روایت کنندگان حدیث ما رجوع کنید که آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنانم) ایا ما باید یک نفر را به عنوان حجت امام خود بپذیریم یا باید رهبری به عهده شورایی از مراجع و بزرگان دین باشد؟ ایا اینکه یک نفر رهبر باشد خواسته امام زمان است ؟ اگر جواب منفی است ایا ما مجبور به پذیرفتن یک نفر به عنوان رهبرهستیم؟ یا در پذیرفتن ان یا رد کردن ان مختاریم؟
۲٫این حدیث صرفا اشاره به تبعیت در احکام دارد و احادیث. اما درباره تبعیت در سیاست ومسائل اقتصادی و اجتماعی حرفی نمیزند پس چرا ما انرا به مسائل سیاسی ربط دادیم؟
۳٫ایا رهبری که ما انتخاب میکنیم براساس برتری در مسائل علمی و معنوی است و یا اینکه رهبر ما بر اساس ملاکهای سیاسی انتخاب میشود ؟ایا انتخاب رهبر فعلی ما یک انتخاب سیاسی نبود؟ ایا افرادی که از نظر مقام معنوی و علمی از ایشان برتر باشند در جامعه وجود نداشت؟
۴٫ایا صرف عمل به احادیث و احکام. ما ولایت امام زنده خود را داریم همین کفایت میکند؟ سنی ها هم به احکام و حدیثهایی که از حضرت محمد دارند عمل میکنند پس فرق ما با انها چیست؟ .۵٫ایا ما نیاز به یک هدایت کننده قلبی و باطنی در راه نزدکی به خدا و امام زمان نداریم؟ ایا صرف مراجعه به یک مرجع تقلید و عمل به دستورات او از نظر قلبی به امام غایب خود نزدیک میشویم؟ایا این همان ولایتی است که ایشان از ما انتظار دارند؟
۶٫ایا حرفی که توسط برخی فرقه ها زده میشود که برای شریعت و احکام ظاهر باید یک راهنما داشت و برای طریقت و نزدیکی قلبی به امام زمان و خدا یک راهنمای دیگر درست است؟ اگر ما به واجبات عمل کنیم و از منکرات دوری کنیم مگر وظیفه دیگری هم دارم؟ اگر جواب منفی است پس چرا خیلی از علما از ریاضت و سختی کشیدن حرف میزنند و اینکه باید در راه رسیدن به خدا یک استاد داشت؟ اگر داشتن یک استاد لازم است برای یافتن یک استاد من را راهنمایی کنید.
۷٫اصلا عرفان و خودسازی و تذهیب چیست ؟ایا انتظارات خدا از من فراتر از دوری کردن از گناهان و عمل به واجبات است؟ اگر من کاملا به رساله مرجع خود عمل کنیم مگر وظیفه دیگری برای من میماند؟ مگر خدا وظیفه دیگری هم برای من قرار داده که باز هم من با خدا فاصله داشته باشم؟
۸٫ در دوره ای که ماهستیم رهبر ما صرفا از مسائل سیاسی حرف میزند اما از هدایت معنوی و اخلاقی و قلبی مسلمین من اثر خیلی کمی در صحبتهای ایشان میبینم مگر دین برای امور معنوی و اخلاقی نیست پس چرا ایشان در این زمینه مسلمین را هدایت نمیکند و فقط به سیاست چسبیده اند ؟اگر من یک رهبر معنوی و اخلاقی بخواهیم که صحبتهای ایشان به درد من نمیخورد ایا خواست امام زمان همین نوع رهبری است؟ من که حس نمیکنم با عمل به صحبتهای رهبری از نظر معنوی و اخلاقی در من تغییر وتحولی ایجاد شود؟
۹٫ ایا ما مجبور به پذیرفتن بحث مطلقه بودن ولایت هستیم؟ ایا این اختیار را از ما سلب نمیکند که هر چه رهبر گفت در مسائل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی باید بپذیریم ؟ پس نقش تفکر و تعقل و بحث و تفکر ازاد در جامعه چه میشود؟
۱۰٫افرادی هستند که همه به سنی بودن انها اعتقاد دارند ولی همه انها را از نظر علمی ومعنوی جزئ بزرگان دینی و عارفان بزرگ میشناسند مثل ابن عربی و مولانا و……. مگر ما نمیگوییم شرط پذیرش اعمال نزد خداوند پذیرش امامت امام علی و سایر ائمه است ؟پس چطور انها توانسته اند با دوری از بحث ولایت امامان ما به مقام بالایی نزد خداوند برسند که هنوز بعد از قرنها روی نوشته های معنوی انها بحث میشود ؟
۱۱٫ اگر من ولایت مطلقه را قبول نداشته باشم و صرفا بحث ولایت فقیه را قبول داشته باشم ایا این اشکالی دارد؟ ایا در صحت اعمال من نزد خداوند و جایگاه من نزد خدا خدشه وارد میکند یا اینکه بی تاثیر است و صرفا تکمیل کننده عقاید یک مسلمان است؟ کلا حکم اسلام ردرباره فردی که کلا ولایت فقیه را قبول ندارد اما همه وظایف یک مسلمان را انجام میدهد چیست؟
۱۲٫ در مقیاسی کوچکتر فردی که به عنوان امام جماعت انخاب میشود باید چه شرایطی را دارا باشد؟ ایا انتخاب امام جماعتهای ما کاملا سیاسی نیست ؟ نقش مقام معنوی و علمی انها در انتخاب انها چقدر است؟ من که در مساجد میروم به نظر من خیلی از انها صلاحیت ندارند و از نظر معلومات دینی افراد ضعیفی هستند؟ من گاهی در نماز خود شک میکنم که ایا نماز من که پشت سر این فرد خوانده شده ایا درست است؟ صرف اینکه او عبا و عمامه دارد کافی است؟ ایا واقعا مقام معنوی بالای دارد یا صرف روحانی بودن به این مسجد فرستاده شده؟ خیلی از امام جماعتها موقع صحبت از مسائل معنوی اخلاقی خودسازی یا حتی در بعضی موارد احکام ادمهای ضعیفی هستند و صرفا بحث و صحبت سیاسی میکنند ایا این کفایت میکند؟
۱۳٫در دوره غیبت امام زمان ما چگونه میتوانیم از وجود ایشان استفاده کنیم؟ چگونه میتوانیم باایشان رابطه قلبی داشته باشیم نه صرفا یک ادعای زبانی و شفاهی؟ چگونه میتوانیم محبت ایشان ورضایت قلبی ایشان را بدست اوریم؟ من واقعا در این دوره احساس محرومیت میکنم که دسترسی به امام زنده و غایب خود ندارم به نظر من افرادی که در زمان حیات امامان زندگی میکردند امتیاز بزرگی نسبت به ما داشتند و الگوهای کاملی از انسانیت و معنویت را نزد خود داشتند که از نظر قلبی و معنوی انها را هدایت میکردند اما ما در این دوره از وجود این هدایت کننده قلبی و باطنی محروم هستیم و صرفا به عمل ظاهری به احکام و قیل وقالهای سیاسی چسبیده ایم همه دین و عقیده ما در این دوران شده سیاست .اما از تفسیر قران و ذکر حدیث و خودسازی و مسائل معنوی نقش کمرنگی در مساجد و جامعه و حتی بین روحانیون و طلبه ها میبینیم.

پاسخ:
۱ـ شورای رهبری به دلائل متعدّدی عملاً ممکن نیست.
الف: فرض کنید چهار نفر مجتهد در شورای رهبری باشند. حال فرض کنید در موضوعی، هر کدام اینها نظر اجتهادی مخصوص به خود را داشته باشد، یا دو نفرشان یک نظر و دو نفرشان نظری دیگر داشته باشد؛ در این حالت باید چه کرد؟ یا حتّی فرض کنید یک نفرشان یک نظر و سه نفرشان نظری دیگر داشته باشند، حالا چه باید کرد؟ لابد می گویید نظر اکثریّت به اجرا در آید. امّا چرا؟ مگر نظر اکثریّت شرعاً حجّت است؟ مگر قرآن کریم نفرمود: « وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یضِلُّوکَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ إِنْ یتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ یخْرُصُون.» (الأنعام:۱۱۶)
از این گذشته، مجتهد، شرعاً حقّ تقلید ندارد. لذا اگر سه تن یک نظر اجتهادی داشتند و نفر چهارم نظر اجتهادی دیگر داشت، آن نفر چهارم شرعاً وظیفه دارد که طبق نظر خودش رفتار کند و تابع آن سه تن نشود؛ که نتیجه ی این کار می شود بروز اختلاف در شورای رهبری، که نتیجه ی آنها هم معلوم است. حال اگر هر چهار نفر اختلاف نظر داشته باشند که وا ویلا.
ممکن است بفرمایید: در این صورت، مجتهدان غیر ولیّ فقیه هم در موارد اختلاف با ولیّ فقیه نباید تابع ولیّ فقیه باشند.
گوییم:
اگر نظر مجتهد عادی با نظر مجتهدی که ولیّ فقیه هم هست، متفاوت شد، اگر رفتار نمودن او طبق نظر خودش، لازمه اش نافرمانی ولیّ فقیه باشد، آن مجتهد شرعاً حقّ ندارد به نظر خود عمل کند، بلکه باید تابع ولیّ فقیه باشد. چون او افزون بر عنوان مجتهد، عنوان حاکم شرع را هم دارد. امّا در فرض مثال، چون هر چهار فقیه، در ولیّ فقیه بودن هم اشتراک دارند، لذا هیچکدام لازم نیست تحت فرمان دیگری باشد؛ مگر آنکه یکی از آنها رئیس شورای رهبری باشد، که در آن صورت، در واقع او ولیّ فقیه است و سه نفر دیگر، مشاور او هستند.
امروز نیز عملاً همین سبک اخیر وجود دارد؛ یعنی انبوهی از فقها و متخصّصان امور دیگر به عنوان مشاوران ولیّ فقیه به شخص ولیّ فقیه مشاوره می دهند؛ و او بعد از مشاوره ها، تصمیم نهایی را می گیرد. این دقیقاً همان حکمی است که خداوند متعال به حاکم اسلامی داده است، آنجا که فرمود: « وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ ـــــــ و در کارها، با آنان مشورت کن! پس هنگامى که تصمیم گرفتى، بر خدا توکّل کن! که همانا خداوند متوکّلان را دوست دارد.» (آل‏عمران:۱۵۹)
ب: از آیات و روایات متعدّد نیز استنباط می شود که شارع مقدّس، حاکمیّت را حقّ یک نفر می داند. حتّی در بحث امامت معصوم نیز تصریح شده که اگر دو نفر معصوم باشند، تنها یکی امامت بالفعل دارد و دومی باید ساکت و تابع باشد. وقتی دو معصوم نمی توانند باهم امامت داشته باشند، دو یا چند فقیه غیر معصوم به نحو اولی نمی توانند امامت داشته باشند.
« عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ قُلْتُ لِلصَّادِقِ ع هَلْ یکُونُ إِمَامَانِ فِی وَقْتٍ «۵» قَالَ لَا إِلَّا أَنْ یکُونَ أَحَدُهُمَا صَامِتاً مَأْمُوماً لِصَاحِبِهِ وَ الْآخَرُ نَاطِقاً إِمَاماً لِصَاحِبِهِ وَ أَمَّا أَنْ یکون إِمَامَینِ نَاطِقَینِ فِی وَقْتٍ وَاحِدٍ فَلا ــــــ هشام بن سالم گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: ممکن است دو امام در یک زمان باشند؟ فرمودند: نه مگر اینکه یکى خاموش و مأمور بر پیروى از دیگرى باشد و دیگری گویا و امام بر او باشد. امّا دو امام ناطق در یک‏ زمان ممکن نیست.» (بحار الأنوار، ج‏۲۵، ص۱۰۶)
« عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ لَا یکُونُ إِمَامَانِ إِلَّا وَ أَحَدُهُمَا صَامِتٌ لَا یتَکَلَّمُ حَتَّى یمْضِی الْأَوَّل‏ ـــــ امام صادق(ع) فرمودند: دو امام نمی شود مگر اینکه یکی ساکت باشد و سخن نگوید تا زمان امامت اوّلی سپری شود.» (بحار الأنوار، ج‏۲۵، ص۱۰۷)
« عَنْ عُبَیدِ بْنِ زُرَارَهَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع تُرِکَ الْأَرْضُ بِغَیرِ إِمَامٍ قَالَ لَا قُلْنَا تَکُونُ الْأَرْضُ وَ فِیهَا إِمَامَانِ قَالَ لَا إِلَّا إِمَامَانِ أَحَدُهُمَا صَامِتٌ لَا یتَکَلَّمُ وَ یتَکَلَّمُ الَّذِی قَبْلَهُ وَ الْإِمَامُ یعْرِفُ الْإِمَامَ الَّذِی بَعْدَهُ ـــــــــ عبید بن زراره گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: آیا ممکن است زمین بدون امام باشد؟ فرمودند: نه. گفتم: مى‏شود در زمین دو امام باشد؟ فرمودند: نه مگر دو امام که یکى خاموش باشد و سخن نگوید و امام قبل از او سخن بگوید.» (بحار الأنوار، ج‏۲۵، ص۱۰۷)
امثال این روایات زیادند، که طبق آنها می توان دریافت که اهل بیت(ع) قائل به شورای رهبری نبوده اند. چون این احادیث اوّلاً عمومیّت دارند، لذا هم شامل امامت معصوم می شوند هم شامل امامت فقیه. ثانیاً به فرض هم که کسی عمومیّت حدیث را قبول نکند، از راه برهان اولویّت، می توان این نتیجه را گرفت. یعنی وقتی امامت دو امام معصوم شرعاً جایز نیست، امامت دو فقیه به نحو اولی جایز نیست. چون در مورد دو امام معصوم، خوف اختلاف نظر وجود ندارد، ولی در مورد دو فقیه، خوف اختلاف نظر وجود دارد. پس وقتی جایی که خوف اختلاف نیست، امامت همزمان دو معصوم منتفی است، در جایی که خوف اختلاف وجود دارد، به نحو اولی امامت همزمان آنها منتفی است.
در برخی احادیث نیز اختصاصاً امامت همزمان دو یا چند فقیه مردود اعلام شده است.
« عَنِ الرِّضَا (ع) : « فَإِنْ قَالَ فَلِمَ لَا یجُوزُ أَنْ یکُونَ فِی الْأَرْضِ إِمَامَانِ فِی وَقْتٍ وَاحِدٍ أَوْ أَکْثَرُ مِنْ ذَلِکَ قِیلَ لِعِلَلٍ مِنْهَا أَنَّ الْوَاحِدَ لَا یخْتَلِفُ فِعْلُهُ وَ تَدْبِیرُهُ وَ الِاثْنَینِ لَا یتَّفِقُ فِعْلُهُمَا وَ تَدْبِیرُهُمَا وَ ذَلِکَ أَنَّا لَمْ نَجِدِ اثْنَینِ إِلَّا مُخْتَلِفَی الْهِمَمِ وَ الْإِرَادَهِ فَإِذَا کَانَا اثْنَینِ ثُمَّ اخْتَلَفَ هَمُّهُمَا وَ إِرَادَتُهُمَا وَ تَدْبِیرُهُمَا وَ کَانَا کِلَاهُمَا مُفْتَرَضَی الطَّاعَهِ لَمْ یکُنْ أَحَدُهُمَا أَوْلَى بِالطَّاعَهِ مِنْ صَاحِبِهِ فَکَانَ یکُونُ اخْتِلَافُ الْخَلْقِ وَ التَّشَاجُرُ وَ الْفَسَادُ ثُمَّ لَا یکُونُ أَحَدٌ مُطِیعاً لِأَحَدِهِمَا إِلَّا وَ هُوَ عَاصٍ لِلْآخَرِ فَتَعُمُّ الْمَعْصِیهُ أَهْلَ الْأَرْضِ ثُمَّ لَا یکُونُ لَهُمْ مَعَ ذَلِکَ السَّبِیلُ إِلَى الطَّاعَهِ وَ الْإِیمَانِ وَ یکُونُونَ إِنَّمَا أُتُوْا فِی ذَلِکَ مِنْ قِبَلِ الصَّانِعِ الَّذِی وَضَعَ لَهُمْ بَابَ الِاخْتِلَافِ وَ التَّشَاجُرِ إِذْ أَمَرَهُمْ بِاتِّبَاعِ الْمُخْتَلِفَینِ وَ مِنْهَا أَنَّهُ لَوْ کَانَ إِمَامَانِ لَکَانَ لِکُلٍّ مِنَ الْخَصْمَینِ أَنْ یدْعُوَ إِلَى غَیرِ مَا یدْعُو إِلَیهِ صَاحِبُهُ فِی الْحُکُومَهِ ثُمَّ لَا یکُونُ أَحَدُهُمَا أَوْلَى بِأَنْ یتَّبَعَ مِنْ صَاحِبِهِ فَتَبْطُلُ الْحُقُوقُ وَ الْأَحْکَامُ وَ الْحُدُودُ وَ مِنْهَا أَنَّهُ لَا یکُونُ وَاحِدٌ مِنَ الْحُجَّتَینِ أَوْلَى بِالنُّطْقِ « وَ الْحُکْمِ وَ الْأَمْرِ وَ النَّهْی مِنَ الْآخَرِ فَإِذَا کَانَ هَذَا کَذَلِکَ وَجَبَ عَلَیهِمَا أَنْ یبْتَدِئَا بِالْکَلَامِ وَ لَیسَ لِأَحَدِهِمَا أَنْ یسْبِقَ صَاحِبَهُ بِشَی‏ءٍ إِذَا کَانَا فِی الْإِمَامَهِ شَرَعاً وَاحِداً فَإِنْ جَازَ لِأَحَدِهِمَا السُّکُوتُ جَازَ السُّکُوتُ لِلْآخَرِ مِثْلَ ذَلِکَ وَ إِذَا جَازَ لَهُمَا السُّکُوتُ بَطَلَتِ الْحُقُوقُ وَ الْأَحْکَامُ وَ عُطِّلَتِ الْحُدُودُ وَ صَارَ «۲» النَّاسُ کَأَنَّهُمْ لَا إِمَامَ لَهُمْ .» (بحار الأنوار، ج‏۲۵، ص۱۰۶)
ترجمه:
حضرت رضا علیه السّلام فرمودند:
« و اگر کسی بگوید: چرا درست نیست در روى زمین در یک زمان دو نفر یا بیشتر امام باشد؟ در پاسخش گفته مى‏شود: براى جهات مختلفى که یکى از آنها این است که یک نفر فعل و تدبیرش یکى است و اختلاف ندارد، امّا دو نفر افعال و تدبیرشان با یکدیگر مختلف است و یک رأى در تمام امور نخواهند داشت؛ چنانکه ما تا کنون ندیده‏ایم که دو تن متصدّى امرى رأیشان مختلف نباشد و خواسته ی هر دو بدون هیچ گونه اختلافى یکى باشد، و چون دو شخص امام یک زمان بودند و نظر و رأیشان با یکدیگر اختلاف داشت، و هر دو طاعتشان واجب بود و اطاعت هیچ یک اولى بر اطاعت دیگرى نبود، پس بى‏تردید امّت میانشان اختلاف و تنازع و کشمکش ایجاد گشته و کار به فساد مى‏انجامد، و چون هیچ کس مطیع فرمان یکى از آن دو نمی تواند باشد مگر اینکه نسبت به آن دیگر نافرمان باشد، و به این حساب تمامى مردم عاصى و نافرمان خواهند بود، و در این صورت هرگز راهى بسوى طاعت و ایمان نخواهند داشت و این‏ گرفتارى هم از جانب خالقشان است که خود باب اختلاف و مشاجره و فساد را بازکرده، چرا که آنان را بطاعت دو امام مختلف الرأى در یکزمان فرمان داده است. و دلیل دیگر اینکه اگر دو پیشوا و ولى در کار بود، متخاصمین (شاکی و متّهم) به هر کدام که خود مایل بودند مراجعه مى‏کنند و حکم هیچ کدام در حقّ آن دیگری نافذ نیست چون وى او را قبول نکرده و اطاعتش را بر خود واجب نمى‏داند، و هیچ کدام هم سزاوارتر از دیگرى به حکومت نبوده‏اند، پس همه ی حقوق و احکام و حدود، باطل و عاطل مى‏مانند. و از جمله ی علّتها این است که هیچ یک از این دو امام و پیشوا به فرمان صادر کردن و داورى کردن و امر و نهى نمودن سزاوارتر از آن دیگر نیست، و اکنون که این چنین است بر هر دو لازم و ضرورى است که شروع به نظر دادن کنند و بیان حکم را بنمایند، و هیچ کدام نیز حقّ ندارد از آن دیگری به گفتن کلامى سبقت جوید؛ چرا که هر دو در مقام مساویند و رجحانى بر دیگرى ندارند؛ و چنانچه بر یکى از آن دو سکوت روا باشد، بر دیگرى نیز سکوت جایز است، و چون بر هر دو سکوت جایز شد حقوق و احکام ضایع می ماند، و حدود الهى باطل می گردد، و چنان مى‏شود که گویی مردم اساساً امام و سرپرستى ندارند.»
توجّه:
این دلائل که امام رضا(ع) ذکر نموده اند، بیشتر ناظر به امامت غیر معصوم است. چرا که دو معصوم ـ بخصوص دو نفر از اهل بیت(ع) ـ می توانند بدون اختلاف حکم کنند و بدون اختلاف تدبیر نمایند.

۲ـ مگر سیاست و اجتماعیّات و امور قضائی و … جزء احکام نیستند؟!!! مگر در دنیا چیزی هست که اسلام در موردش حکم فقهی نداشته باشد؟!!! اسلام هم حکم فردی دارد هم حکم جمعی و اجتماعی. هم حکم سیاسی دارد هم حکم اقتصادی دارد هم حکم قضایی دارد و … . تمام این امور نیز در فقه اسلامی مطرح می شوند و فقیه در موردشان فتوا می دهد. اینکه این گونه مسائل را اغلب در رساله ها ذکر نمی کنند برای آن است که اینها امور مربوط به فقه حکومتی هستند و اغلب به درد افراد عادی نمی خورند. رساله های عملیّه در واقع گزیده ای از احکام فقهی اند که در برابر کتابهای مفصّل فقهی بسیار کم حجم می باشند.

۳ـ حاکم اسلامی قابل انتخاب نیست، نه مردم و نه فقهای مجلس خبرگان، رهبر را انتخاب نمی کنند، بلکه ما از بین فقها، عدّه را معیّن می کنیم نه انتخاب، تا آنها طبق قواعدی که شرع بیان نموده، رهبر منصوب از طرف خدا را شناسایی کنند. این مشخّصات را هم خود اهل بیت(ع) بیان نموده اند که عبارتند از: فقاهت، عدالت، عدم تمایل به دنیا، شجاعت، قدرت تدبیر و سیاست.
لذا چه بسا فردی معنوی باشد ولی فقاهت یا شجاعت یا قدرت تدبیر یا سیاست نداشته باشد.
طبق قواعدی که اهل بیت(ع) فرموده اند، حاکم جامعه حتماً بین فقهاست. لذا غیر فقها از جرگه خارجند اگر چه در اوج عرفان باشند. همچنین باید عادل باشد. پس فقهای غیر عادل خارج می شوند. همچنین باید متمایل به دنیا نباشد(باید ساده زیست باشد)، لذا فقهای عادل ولی غیر ساده زیست خارج می شوند. همچنین باید قدرت تدبیر داشته باشد، لذا فقهای عادل و ساده زیست ولی غیر مدیر خارج می شوند. همچنین باید شعور سیاسی بالایی داشته باشد، لذا فقهای عادل و ساده زیست و مدیر ولی فاقد شعور سیاسی بالا خارج می شوند. همچنین باید شجاع و نترس باشد، لذا فقهای عادل و ساده زیست و مدیر و دارای شعور سیاسی بالا ولی فاقد شجاعت بالا خارج می شوند.
فقهای مجلس خبرگان با این شیوه فقهای موجود را غربال می کنند تا به فرد مورد نظر برسند.
البته در مقام عمل، هر دو مصداق ولیّ فقیه از مقامات عرفانی بالایی هم برخوردار بوده اند. حضرت امام(ره) که در عرفان کم نظیر و بلکه از جهاتی بی نظیر است و شکّی در آن نیست. مقام معظّم رهبری نیز مقامات عرفانی بالایی دارند که بر اهل عرفان آشکار است؛ لکن به دلائلی عرفانشان را پوشیده نگه می دارند. البته برخی عرفا گاه پرده از مقامات عرفانی این یگانه ی دوران برداشته اند.
یکی از شاگردان عارف صمدانی، علّامه حسن زاده آملی گفته اند:
« دو سه سال قبل بود. منزل یکی از دوستان، عزیزان، مجلس روضه‌ای بود به جهت شهادت حضرت جناب بی بی علیها سلام، که آقا (آیت الله حسن زاده آملی) در اون مجلس تشریف فرما شدند، در بین راه، به یک مناسبتی، حرف از مقام معظم رهبری شد، ایشان (آیت الله حسن زاده آملی) این جمله را می‌فرمودند : «آقا من کاری نه به جبرئیل دارم، نه به عزرائیل دارم، نه به ملک و ملکوت دارم، من گرفتار دل و شه جان دلبرم.»
علّامه بزرگوار کتابی دارند با عنوان «انسان در عرف عرفان» که بیان مکاشفات ایشان است. ایشان این کتاب را در سفری که مقام معظّم رهبری به آمل داشتند تقدیم ایشان نمودند؛ و در ابتدای کتاب تقدیم نامه ای نوشته اند که همراه کتاب چاپ شده است. این تقدیم نامه خود گویای مقامات الهی مقام معظّم رهبری است.
« بسم الله الرحمن الرحیم
الم تلک آیات الکتاب الحکیم هدی و رحمه للمحسنین
با سلام و دعای خالصانه، و ارائه ی ارادات بی پیرایه ی جاودانه به حضور باهر النّور رهبر عظیم الشأن کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله معظم،جناب خامنه‌ای کبیر ـ متع الله الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف ـ این اثر نمونه ی دوران را، اعنی، رساله ی «انسان در عرف عرفان» را به پاس تجلیل و تکریم و ابراز شادمانگی از نزول اجلال آن یگانه ی دوران در دار الاسلام و الایمان شهر هزار سنگر آمل مازندران، از جانب خودم و از جانب همه ی شهروندان بزرگوار این بلد طیب و خطّه ی شهرستان آمل بلکه از جانب همه ی فرزانگان گرامی و گرانقدر استان مازندران، به پیشگاه مبارک آن ولیّ به حقّ، که مصداق بارز رساله است، با کمال ابتهاج و انبساط، تقدیم می‌دارم و عزّت و شوکت روز افزون آن قائد اسوه ی زمان را همواره از حقیقه الحقائق خداوند سبحان مسئلت دارم.
یارب دعای خسته دلان مستجاب کن.
۲۰/۳/۱۳۷۷ حسن حسن زاده آملی»
« حضرت آیه الله علامه حسن زاده آملی در سخنرانی خود که به نظر می رسد در مجلس بزرگداشتی که برای تکریم از شخصیت علامه برگزار شده بیان شده مطالب جالب و مهمی را درباره رهبر معظم انقلاب اسلامی بیان کرده اند.
علامه حسن زاده آملی در بخش هایی از سخنان خود درباره حضرت آیت الله خامنه ای گفته اند: “رهبر عظیم الشانتان را دوست بدارید. عالمی، رهبری،موحدی،سیٌاسی، دینداری، انسانی ربانی، پاک، منزٌه، کسی که دنیا شکارش نکرده. من داعیه ندارم از کسی – همان که عرض کردم
نه شکوفه ای نه برگی نه ثمر نه سایه دارم همه حیرتم که دهقان به چه کار کشت ما را؟
قدر این نعمت عظما را که خدا به شما عطا فرموده ، قدر این رهبر ولیٌ- در همان عبارات که سرور عزیزم جناب استاد حداد عادل عبارت آوردند- رهبری ولیٌ، وفیٌ، الهی .
مبادا، توجه داشته باشید مبادا ؛ آقایان اول انقلاب یادتان هست؟ چقدر فرقه برخواستند که می خواستند کشور را تجزیه کنند؟
حواستان باشد. مبادا این وحدت ما را، مبادا این جمعیت ما را ، مبادا این کشور علوی را، این نعمت ولایت را از دست شما بگیرند.
خدایا به حق پیغمبر و آل پیغمبر سایه این بزرگمرد ، این رهبر اصیل اسلامی حضرت آیه الله معظم خامنه ای عزیز را مستدام بدار.
الهی آمین، الهی آمین ،الهی آمین به عدد کلماتت آمین.»
« علامه عظیم الشأن حضرت آیت الله حسن زاده آملی ، جلوی حضرت آقا دو زانو نشسته و ایشان را مولا خطاب می کند. حضرت آقا ناراحت شده و به علامه می فرمایند این کار را نکنید ، علامه حسن زاده می فرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی کردم.»
ایشان در جای دیگر فرموده اند : « گوش تان به دهان رهبر باشد. چون ایشان گوششان به دهان حجت بن الحسن (عج) است.»
جناب علامه حسن زاده در مقدمه یکی از کتاب های خود خطاب به حضرت آقا می نویسند:
« با سلام و تحیّت خالصانه و ارائه ارادت بی پیراییه و درود نوید جاوید به حضور آن قائد ولیّ وفیّ و رائد سائس حفی ، مصداق بارز « نرفع درجات من نشاء » تقدیم می گردد و عرض می شود: « یا ایها العزیز جئنا ببضاعه مزجاه » دادار عالم و آدم همواره سالار و سرورم را سالم و مسرور دارد.» ( التمسک بذیل الولایه، حسن حسن زاده آملی )
برخی از شاگردان عارف بزرگ، آیه الله بهاء الدینی نقل نموده اند که آن بزرگوار در زمان امام خمینی(ره) خبر داده بودند که بعد از امام خمینی، رهبری امّت با آقای خامنه ای است. وقتی آقای منتظری قائم مقام رهبری می شود، برخی شاگردان آیه الله بهاء الدینی، که قبلاً از ایشان خبر رهبری آیه الله خامنه ای را شنیده بودند، نگران می شوند؛ لذا خدمت ایشان می رسند و عرض نگرانی می کنند. آن بزرگوار می فرماید: : «آقای منتظری رهبر نمی شود، همه ی امید ما فرزند عزیز زهرا سید علی خامنه ای است. ایشان را اطاعت و حمایت کنید.»
حجت‌الاسلام حسین حیدری کاشانی نقل می کنند: «در یکی از سفرهای مقام معظم رهبری به قم، معظم له به منزل آیت الله بهاءالدینی تشریف بردند و با ایشان دیدار کردند. روز بعد، بنده به اتفاق یکی از دوستان، به محضر آن عارف پاک رسیدیم و از ایشان پرسیدیم: آیا دیروز مقام معظم رهبری به اینجا آمده بودند؟ حضرت آیت الله بهاءالدینی در پاسخ فرمودند: بله! چند دقیقه خورشید این جا تابید و رفت. او چون خورشید، دارای خیر و برکات است.»
یکی از شگفتی های شخصیّت مقام معظّم رهبری همین است که عرفای زمان، ارادت ویژه به ایشان دارند.

۴ـ عجبا! سنّی ها به کدام حکم سیاسی و حکومتی خدا عمل می کنند؟ آیا غیر از این است که عربستان و کویت و قطر و …. همگی نوکر آمریکا هستند؟ برخی کشورهای سنّی مثل سوریه هم که اندکی در برابر آمریکا و اسرائیل ایستاده اند، به تبعیّت از ایران و ولیّ و فقیه شیعیان است نه به تبعیّت از علمای اهل سنّت.

۵ـ هدایت قلبی بر عهده ی امام زمان(ع) است. امام زمان(عج) در زمان غیبت، تمام شئون امامتشان را خودشان بر عهده دارند جز حکومت بر مردم را، که در زمان غیبت ممکن نیست؛ لذا این بُعد از امامت بر عهده ی ولیّ فقیه نهاده شده است تا احکام حکومتی اسلام را در جامعه به اجرا در آورد. البته یک طرف قضیّه ولیّ فقیه است، طرف دیگرش خود مردمند تا باید تابع باشند تا جامعه اسلامی شود. اگر مردم تابع نباشند، حتّی خود امام معصوم نیز نمی تواند جامعه را اسلامی کند. چون قرار نیست اسلام با زور پیاده شود، بلکه باید خود مردم بخواهند تا جامعه اسلامی شود.

۶ـ برای رسیدن به خدا، قرآن کریم همراه با امام معصوم کافی است. امّا برای رسیدن به امام زمان(ع) عمل به احکام خدا شرط لازم است. احکام فردی را مرجع تقلید بیان می کند و احکام حکومتی را ولیّ فقیه.
البته برای تعالی روحی، استاد اخلاق و عرفان هم لازم است؛ لذا افزون بر تبعیّت از فقیه در احکام فردی و تبعیّت از ولیّ فقیه در احکام حکومتی، باید استاد اخلاق مناسبی هم داشت، تا توانست به مراتب عالی تر صعود کرد؛ لکن هیچ استاد اخلاق حقیقی، فردی را که دو مرحله ی قبل را طیّ نکرده نمی پذیرد. اگر کسی تابع مرجع تقلید و ولیّ فقیه نباشد، بهترین استاد عرفان هم سودی به حالش ندارد. لذا اگر فردی خدمت یک استاد عرفان برسد، آن استاد ابتدا او را امر می کند که برود تمام وظایف فقهی اش را به جا آورد، و اگر در گذشته به جا نیاورده جبران کند. مثلاً امر می کند که برو از کودکی تا کنون هر چه حقّ الله و حقّ الناس و حقّ بیت المال بر گردن داری را ادا کن! حقّ الله از سنّ تکلیف است و حقّ الناس از آن سنّی که به یاد می آوری؛ یعنی اگر مثلاً در هفت سالگی دفتر دوستت را پاره نموده ای باید از او حلالیّت طلب کنی.
اگر کسی این مرحله را طیّ نمود و یک توبه ی نصوح انجام داد، آنگاه می تواند سراغ استاد عرفان رود. البته قبلش مقداری صفای باطن هم لازم است که با عمل به برخی مستحبّات حاصل می شود، حدّ اقلّ به مدّت چهل روز. نماز اوّل وقت، دائم الوضو بودن، نماز شب، بعد از نماز صبح، تسبیحات حضرت زهرا(س) سپس ۱۰۰ مرتبه استغفر الله ربّی و اتوب الیه در حال سجده، و سپس زیارت عاشورا. قبل از اذان مغرب، زیارت آل یاسین. هفته ای یک روز رفتن به قبرستان و نیم ساعت اندیشه درباره ی مرگ و بعد از آن، در قبرستان. بار نخست را پیاده روید و در ذهنتان خودتان را تشیع جنازه کرده در آن قبرستان دفن کنید. و هر گاه رفتید به آن قبرستان فرض کنید سر قبر خودتان رفته اید. خواندن کتاب لقاء الله نوشته میرزا جواد ملکی تبریزی(قدّس سرّه) و خواندن کتاب لبّ اللباب، از علّامه تهرانی.
این مراحل را که طیّ کنید امید است اساتید عرفان شما را بپذیرند. البته جای دشوارش همان توبه ی نصوح است. هر نماز و روز از کف داده اید باید جبران شود. خمسهای نداده باید داده شوند. به هر کسی اجحافی شده باید کسب حلالیّت شود. برای هر گناهی که انجام داده اید باید استغفار کنید برای تک تک آنها. حتّی اگر به حیوانی ظلم نموده اید، بلکه حتّی اگر درختی را بی دلیل شکسته اید.
بعد از این مراحل، آن صفای باطن لازم برای رسیدن به خدمت یک استاد عرفان فراهم می شود، بلکه چه بسا خود استاد به سراغ شاگرد بیاید.

۷ـ عمل به واجبات و ترک محرّمات، کف کار است؛ با این مقدار تازه از حیوانیّت خلاص می شویم. برای ترقّی به مراتب بالاتر باید مستحبّات را هم به جای آورد و مکروهات را ترک کرد، که برخی از آنها را فقها گفته اند و برخی را علمای اخلاق و برخی دیگر را عرفا می دانند و مطابق با حال سالک، در اختیارش قرار می دهند. همان گونه که فقها راههایی برای استنباط احکام از آیات و روایات دارند، عرفا نیز راههایی برای استنباط اذکار ویژه ای از آیات و روایات دارند.

۸ـ کار رهبر جامعه، حفظ اسلامیّت جامعه است. اگر او این اسلامیّت را حفظ نکند، ایران هم می شود مثل ترکیّه. اسماً مسلمان و رسماً شرابخانه و قمارخانه و رقّاص خانه و … . در چنین فضایی شما حتّی به فکر خدا هم نمی افتی کجا رسد به فکر تهذیب نفس.
اینکه عرفا این همه اظهار ارادت دارند خدمت مقام معظّم رهبری برای آن است که می دانند بدون رهبری ایشان زمینه برای رشد افراد فراهم نمی شود، و سیل فساد جامعه را به ظلمت می کشاند. قبل از انقلاب اسلامی، مردم ما مسلمان بودند، امّا جامعه مسلمان نبود. در همین تهران، تعداد شراب فروشی ها از کتاب فروشی ها زیادتر بود و زنان مسلمان با همان سر و وضع زنان اروپا رفت و آمد می کردند، البته کمی تا قسمتی بدتر از آنها.

۹ـ ولایت فقیه ولایت مطلقه است؛ یعنی او تمام اختیارات حکومتی رسول خدا(ص) و علی (ع) را دارد. دقّت شود! می گوییم اختیارات حکومتی نه اختیارات نبوّت و امامت. ولیّ فقیه نائب امام معصوم است فقط در بُعد حکومتی. این اختیارات را هم دین در اختیار او قرار داده است. لذا ولیّ فقیه حتّی حقّ ندارد در یک مورد نظر شخصی خودش را اعمال کند، بلکه فقد باید نظر اجتهادی خود را اعمال کند. لذا مراقب باشید که معنی مطلقه را به درستی دریافت کنید. برخی توهّم کرده اند که ولیّ فقیه در هر امری از امور مردم حقّ دخالت دارد. شگفتا! خدا به امام معصوم چنین حقّی را نداده کجا رسد ولیّ فقیه. اختیارات ولیّ فقیه فقط در دایره ای است که فقه اسلامی مشخّص نموده است. این مسأله نیز هیچ منافاتی با آزادی فکر افراد ندارد.

۱۰ـ ابن عربی و مولوی و حافظ همگی شیعه ولی اهل تقیّه بوده اند. البته عوام الناس ـ که علمای ظاهر بین هم جزء آنها هستند ـ آزادند هر توهّماتی که دوست دارند ببافند. درباره ی عارف، عارف قضاوت می کند نه عامی. همان گونه که فقیه اعلم را فقیه می شناسد نه غیر فقیه، عارف حقیقی را عارف می شناسد نه فقیه یا متکلّم یا … . علّامه حسن زاده آملی می فرمودند: من بیش از صد دلیل دارم بر تشیّع ابن عربی.
کسی اگر اهل عرفان باشد و با افکار ابن عربی آشنا باشد می فهمد که او اسماً سنّی است ولی رسماً شیعه است، و از باب تقیّه خود را سنّی جا می زند.
اشاره به برخی شواهد تشیّع ابن عربی.
الف: ابن عربی اعتراف به اشرفیّت و افضلیّت علی(ع) دارد. وی بعد از بیان اینکه اولین موجودِ صادر از حق تعالی ، حضرت ختمى مرتبت رسول خدا(ص) است که « کان سید العالم بأسره ـــ به تنهایی سرور عالم است» ، گفته است:« و أقرب الناس إلیه علی بن أبی طالب و أسرار الأنبیاء أجمعین‏. ــــ و نزدیکترین مردم به پیامبر، علی ابن ابی طالب است که باطن جمیع انبیاء است.»(فتوحات مکیّه ، ج ۱ ص ۳۳۱ )
آیا یک سنّی علی(ع) را باطن جمیع انبیاء می داند؟
همچنین او وجود امام و پذیرش امامتش را لازم می داند؛ و بر خلاف اهل سنّت اقرار دارد که امام مهدی(ع) زنده ولی غایب است. در این باره گفته است:
« إلا إن ختم الأولیاء شهید. ـــ و عین إمام العالمین فقید.
هو السید المهدی من آل أحمد. ـــ هو الصارم الهندی حین یبید.
هو الشمس یجلو کل غم و ظلمه. ــ هو الوابل الوسمی حین یجود» (فتوحات مکیّه ، ج ۳ ص ۳۲۶ )
تعبیر «و عین إمام العالمین فقید.» به وضوح نشان می دهد که او قائل به غیبت امام مهدی(عج) می باشد.
ضمناً توجّه شود که ابن عربی اطاعت از امام وقت را واجب دانسته است: « فالسعید من عرف إمام وقته فبایعه و حکّمه فی نفسه و أهله و ماله کما قال ص فی حق نفسه لا یکمل لعبد الایمان حتى أکون أحب إلیه من أهله و ماله و الناس أجمعین.ـــــ پس سعادتمند کسی است که امام وقت خود را بشناسد ؛ پس با او بیعت نماید و او را حاکمیّت دهد بر خود و اهل و مال خود. … »(فتوحات مکیّه ، ج ۳ ص ۱۳۸ )‏
همچنین دقّت شود در تعبیر « امام العالمین» که شامل تمام موجودات عالم می شود؛ حتّی جبرئیل و روح القدس و عیسی مسیح و … . چرا که همگی جزئی از عالمین هستند.
وی درباره امام زمان(عج) گفته است:
« الباب السادس و الستون و ثلاثمائه فی معرفه منزل وزراء المهدی الظاهر فی آخر الزمان الذی بشر به رسول الله ص و هو من أهل البیت
إن الإمام إلى الوزیر فقیر. ــ و علیهما فلک الوجود یدور
و الملک إن لم تستقم أحواله . ــ بوجود هذین فسوف یبور
إلا الإله الحق فهو منزه. ــ ما عنده فیما یرید وزیر
جل الإله الحق فی ملکوته. ــ عن إن یراه الخلق و هو فقیر
اعلم أیدنا الله أن لله خلیفه یخرج و قد امتلأت الأرض جورا و ظلما فیملؤها قسطا و عدلا لو لم یبق من الدنیا إلا یوم واحد طول الله ذلک الیوم حتى یلی هذا الخلیفه من عتره رسول الله (ص) من ولد فاطمه یواطئ اسمه اسم رسول الله ص جده الحسین بن علی بن أبی طالب یبایع بین الرکن و المقام.» ‏(فتوحات مکیّه ، ج ۳ ص ۳۲۷ )
در این عبارات خوب دقّت کنید! آیا این عبارات شباهتی به اعتقادات اهل سنّت دارد؟ آنچه اهل سنّت بیان نموده اند، کلّیّات مطلب است نه این جزئیّات. این گونه جزئیّات را شیعیان در احادیثشان دارند.
در این عبارت گفته است: « و علیهما فلک الوجود یدور. ـــ و بر امام و وزیرش، فلک وجود، گردان است.» با این اقرار چگونه ممکن است ابن عربی، سنّی باشد؟! کدام سنّی چنین اعتقادی دارد که ابن عربی دومی اش باشد؟!!
همچنین دقّت شود در تعبیر« المهدی الظاهر فی آخر الزمان». نگفت در آخر الزمان زاده می شود؛ بلکه گفت ظاهر می شود؛ یعنی غایب است و ظاهر می شود. سنّی ها می گویند امام زمان(عج) در آخر الزمان زاده خواهد شد ولی شیعه می گوید: امام زمان زاده شده و غایب است و روزی ظاهر خواهد شد. ابن عربی نیز دقیقاً همین تعبیر شیعه را به کار برده است.
البته ممکن است کج اندیشان و تنگ چشمان، این گونه اشارات را تأویل کنند. پس تیر خلاص را می زنم.
جناب ابن عربی در جایی دیگر گفته است:
« و أما ختم الولایه المحمدیه فهی لرجل من العرب من أکرمها أصلا و یدا و هو فی زماننا الیوم موجود عرفت به سنه خمس و تسعین و خمسمائه و رأیت العلامه التی له قد أخفاها الحق فیه عن عیون عباده و کشفها لی بمدینه فاس حتى رأیت خاتم الولایه منه و هو خاتم النبوه المطلقه لا یعلمها کثیر من الناس و قد ابتلاه الله بأهل الإنکار علیه فیما یتحقق به من الحق فی سره من العلم به و کما أن الله ختم بمحمد صلى الله علیه و سلم نبوه الشرائع کذلک ختم الله بالختم المحمدی الولایه التی تحصل من الورث المحمدی لا التی تحصل من سائر الأنبیاء فإن من الأولیاء من یرث إبراهیم و موسى و عیسى فهؤلاء یوجدون بعد هذا الختم المحمدی و بعده فلا یوجد ولی على قلب محمد صلى الله علیه و سلم هذا معنى خاتم الولایه المحمدیه.» (الفتوحات(چهار جلدی)، ج۲، ص: ۴۹)
دقّت فرمایید!
اوّلاً امام زمان(ع) را خاتم الولایه المحمّدیّه می داند. در حالی که عیسی(ع) را خاتم الولایه العامّه می داند، که مقامی مادون اوّلی است. یعنی امام زمان(ع) را برتر از عیسی(ع) می داند.
ثانیاً با صراحت تمام اقرار می کند که امام زمان(عج) در زمان ابن عربی موجود است؛ «و هو فی زماننا الیوم موجود.»
ثالثاً اقرار دارد که خداوند متعال او را از چشم مردم پنهان نموده است؛ « قد أخفاها الحق فیه عن عیون عباده»
رابعاً ادّعا دارد که آن حضرت را دیده است.
خامساً بیان می کند که او مبتلا شده است به منکران؛ و روشن است که منکران، همان اهل سنّت هستند.
البته مطالب ناب دیگری نیز در این متن آمده که متعرّضش نمی شویم.
حالا اهل انصاف قضاوت کنند که آیا گوینده ی این کلمات، ممکن است سنّی باشد؟!
با توجّه به این شواهد که آوردیم، یقیناً ابن عربی شیعه است؛ و یقیناً علی(ع) را افضل امّت بعد از رسول خدا(ص) می داند؛ و یقیناً قائل به وجود بالفعل امام زمان(ع) و امام العالمین بودن اوست.

۱۱ـ فرموده اید: « … حکم اسلام درباره فردی که کلا ولایت فقیه را قبول ندارد اما همه وظایف یک مسلمان را انجام میدهد چیست؟»
چگونه بدون قبول ولایت فقیه می توانید وظایف یک مسلمان را انجام دهید؟ مثلاً چگونه می خواهید از چراغ قرمز بگذرید یا نگذرید؟ اگر باز چراغ قرمز رد شوید، قانون حاکم بر جامعه شما را محکوم می کند، و اگر نگذرید، طبق حکم چه کسی آن را محترم می شمارید؟ آیا خدا گفته که پشت چراغ قرمز ایست نمایید؟ قوانین راهنمایی و رانندگی و بلکه تمام قوانین حاکم بر ادرات به پشتوانه ی تأیید ولیّ فقیه اسلامی هستند. لذا کسی که ولیّ فقیه را قبول ندارد، طبق چه مدرک شرعی می خواهد این قوانین را اسلامی بداند؟
به حکم عقل، از دو حال خارج نیست؛ یا حاکم جامعه مصداق طاغوت است یا مصداق طاغوت نیست. اگر مصداق طاغوت است(به اذن خدا حکومت نمی کند) هر گونه اطاعت از او و قوانین کشوری، اطاعت از طاغوت می باشد، که قرآن از آن نهی نموده است؛ امّا اگر مصداق طاغوت نباشد، مأذون از طرف خداست؛ و اطاعت از او اطاعت از خداست. بین حقّ و باطل، راه سومی هم وجود ندارد. دقّت شود! طاغوت به معنی حکومت ظالمانه نیست، بلکه هر کسی بدون اذن خدا حکومت کند، حتّی اگر عادل هم باشد، طاغوت است. حتّی اگر کسی با رأی صد در صد مردم جامعه هم بر جامعه حاکم شود، باز طاغوت است. چون با انتخاب مردم کسی بر دیگران حقّی پیدا نمی کند. حقّ را فقط خدا تعیین می کند.
امّا ولایت مطلقه ی فقیه.
فرض کنیم ولیّ فقیه تمام مسئولیّتهای حکومتی رسول خدا و امام معصوم را ندارد، بلکه فقط برخی از آن مسئولیّتها را دارد؛ این صورت بفرمایید در غیبت امام باقی مسئولیّتهای حکومتی را چه کسی بر عهده دارد؟ و ما در آن قسمتها از کسی باید اطاعت کنیم؟ وقتی خود امام غایب است، ولیّ فقیه هم عهده دار بخشی از مسئولیّتهای حکومتی نیست، پس معاذ الله خدا در برخی امور حکومتی مردم را به حال خودشان رها نموده است، که خدای حکیم چنین نمی کند.

۱۲ـ امام جماعت را اغلب خود مردم به مسجد دعوت می کنند و هیچ سازمان و ارگانی مسئول انتخاب یا فرستادن امام جماعت نیست. شرائط امام جماعت چنین است:
ـ حرام زاده نبودن(مشهور نبودن به حرامزادگی).
ـ عدالت عرفی(انجام ندادن گناه کبیره و اصرار نداشتن بر گناه صغیره).
ـ درست بودن نماز و صحّت قرائت نماز
ـ آشنا بودن به مسائل امام جماعت و نماز در حدّ نیاز
لذا نه روحانی بودن در امام جماعت شرط است، نه عالم بودن در او شرط است، نه مقامات بالای معنوی بودن در او شرط است.
البته اگر دو نفر باشند که یکی این ویژگی ها را هم داشته باشد و دیگری نداشته باشد، آنکه دارد به امام جماعت شدن اولی تر است؛ امّا اقتدا به آن یکی هم صحیح است.
توجّه شود که حساب امام جماعت با رهبر جامعه جداست. قیاس این دو قیاس درستی نیست.
در اسلام، امام جماعت نه وظیفه اش درس اخلاق دادن است نه احکام گفتن نه هیچ کار دیگری. مسلمانها وظیفه دارند حتّی در یک مسافرت دسته جمعی یا در یک خانواده یا مهمانی یا هر اجتماع دیگری هم در صورتی که بینشان فردی با مشخّصات فوق وجود دارد، نماز را به جماعت بخوانند؛ و ابداً لازم نیست دنبال امام جماعت روحانی یا عالم یا عارف باشند. همین که مشخّصات فوق الذّکر را داشته باشد کافی است. حتّی لازم نیست چنین کسی امام جماعت بودن را قبول کند، بلکه اگر چنین کسی شروع به نماز کرد ما می توانیم پشت سرش ایستاده و نمازمان را به او اقتدا کنیم. چون در نماز جماعت، هدف اصلی نشان دادن اتّحاد و همدلی بین مسلمین است.

۱۳ـ الف: امام زمان(ع) جز به عمل به اسلام راضی نیست. لذا اگر کسی می خواهد رضایت آن حضرت را جلب نماید اوّلاً باید اسلام را با تمام شئونش ( عقائد + اخلاقیّات + احکام عبادی + احکام اجتماعی + احکام اقتصادی + احکام سیاسی و … ) یاد بگیرد. ثانیاً به آنچه یاد گرفته باید عمل کند. چون روح جز با علم و عمل ساخته نمی شود. کسانی که جز با علم و عمل می خواهند تهذیب نفس کنند بیراهه می روند.
ب: ضعف بزرگ پیشینیان ما در این بود که سیاست نمی فهمیدند، در نتیجه با سیاست نفهمی خودشان پشتیبانی لازم از ائمه(ع) نکردند و باعث شدند که طاغوتها بر جامعه حاکم شوند. نهج البلاغه را بخوانید تا ببینید امیر مؤمنان از کدام خصلت اهل کوفه زجر می کشیده است؟ از این خصلت آنها که شعور سیاسی نداشته اند. جامعه ای که شعور سیاسی ندارد، محکوم است که تحت حاکمیّت طاغوت زندگی کند. امثال ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و … چگونه توانستند بر مصدر قدرت بنشینند؟ با استفاده از فقدان شعور سیاسی در مردم.
د: مردم ما یقیناً وضعشان بهتر از مردم زمان اهل بیت(ع) است. چون ما امروز تمام احادیث اهل بیت(ع) را یکجا در اختیار داریم در حالی که آنها از چنین نعمتی بی بهره بودند. مگر ما امام را برای قیافه اش می خواهیم؟ مگر امام با بدنش هدایت می کند؟ امام با کلامش هدایت می کند، و ما کلام چهارده معصوم را یکجا در اختیار داریم به علاوه ی هزاران کتاب که بزرگان شیعه در طول تاریخ نوشته اند.
مردمان عصر ائمه(ع) کی نهج البلاغه داشته اند؟ کی اصول کافی داشته اند؟ کی تحف العقول داشته اند؟ کی معراج السعاده داشته اند؟ کی لب اللباب علّامه طباطبایی را داشته اند؟ کی لقاء الله میرزا جواد ملکی تبریزی را داشته اند؟ کی شرح حدیث جنود عقل و جهل امام خمینی را داشته اند؟ کی شرح چهل حدیث امام خمینی را داشته اند؟ کی آداب الصلاه امام خمینی را داشته اند؟ و … ؟

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...
انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

بیست + 16 =