سرخط خبرها

پاسخ شما به ادله سنی ها که خلافای ۴ گانه را مشمول آیه ای درقرآن می شود می دانندکه خدا از آنها راضی و آنها را اولین مهاجرین می دانند چیست؟

پرسش:
با سلام
پاسخ شما به ادله سنی ها که خلافای ۴ گانهرا مشمول آیه ای در فر آن می شود می دانندکه خدا از آنها را ضی و آنها را اولین مهاجرین می دانند چیست؟متاسفانه آیه را فراموش کرده ام

پاسخ:

آیه ی مورد نظر شما چنین است:
« وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ـــــ و پیشی گیرندگان نخستین از مهاجرین و انصار و کسانى که به نیکى پیرویشان کردند خدا از آنان راضى است، و ایشان نیز از خدا راضى‏اند، خداوند براى ایشان بهشتهایى آماده کرده که در دامنه آنها جویها، روان است و تا ابد در آن جاودانند، و این خود کامیابى بزرگى است‏» (التوبه:۱۰۰)
ـ شبهه ی اهل سنّت:
اهل سنّت گفته اند: طبق این آیه، خداوند متعال از مهاجران نخستین اعلام رضایت قطعی نموده و خبر داده که اینان، حتماً وارد بهشت خواهند شد. از طرف دیگر، شکّ نیست که کسانی چون ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر، جزء مهاجرین نخستین می باشند. پس اینها یقیناً مرضّی خدا هستند و حتماً وارد بهشت خواهند شد. پس این که شیعیان، اینها را فاسق و شایسته ی جهنّم می دانند، باطل است.
پاسخ شیعه:
پاسخ نخست:
آیه نفرمود: « وَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ » بلکه فرمود: « وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ ». اگر می فرمود« وَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ » شامل تک تک مهاجران نخستین می شد؛ امّا «السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ » یعنی از بین مهاجران نخستین، آنهایی که بر بقیه سبقت جسته اند.
حال سوال می کنیم: منظور از سبقت چیست؟ آیا منظور، سبقت زمانی است در مسلمان شدن؟ یا منظور سبقت جستن در مراتب ایمان و خلوص عمل است؟ یا هر دو؟
ما هر سه فرض را بررسی می کنیم تا ببینیم، آیا خلفای اهل سنّت و طلحه و زبیر، به صورت قطعی، مصداق آیه قرار می گیرند یا نه؟
دقّت شود! تا این افراد، به صورت قطعی مصداق آیه نباشند، اشکال اهل سنّت، وارد نخواهد بود.
فرض نخست:
اگر منظور آیه، سبقت زمانی باشد، ترجمه ی آیه چنین می شود: « مهاجران و انصاری که زودتر مسلمان شده اند از زود مسلمان شوندگان، … » یعنی کسانی از مهاجران، زود مسلمان شده اند و کسانی دیر مسلمان شده اند. و از آنها که زود مسلمان شده اند، عدّه ای زودتر مسلمان شده اند. و آیه در همین گروه اخیر است. در انصار نیز عدّه ای زود مسلمان شده اند؛ و عدّه ای زودتر. البته ما با انصار کاری نداریم. چون بحث بر سر ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر است که همه از مهاجران قبل از هجرت هستند.
با فرض زمانی بودن سبقت مطرح در آیه، آیه مبهم است؛ چون معلوم نیست تا نفر چندم می شوند سابقین و کدامها می شوند جزء لاحقین.
توضیح:
تعداد مهاجرین نخستین زیاد است. در ردیف نخست از حیث سبقت زمانی، علی(ع) قرار دارد؛ در ردیف دوم و سوم و چهارم و … نیز افرادی قرار دارند. کلّ این مهاجران نخستین، در مدّت ۱۳ سال به رسول الله(ص) ایمان آورده و با آن حضرت یا قبل از آن حضرت یا اندکی بعد از آن حضرت، به مدینه کوچ کرده اند؛ چون روند هجرت، یک روند آنی نبوده. اینها می شوند، مهاجران نخستین؛ و افراد دیگر که بعداً ( بعد از حمایت عمومی مدنی ها از مهاجران و تشکیل حکومت اسلامی) به مدینه مهاجرت نمودند، می شوند، مهاجران غیر نخستین. پس مهاجران نخستین، تقریباً معلومند. امّا سابقین از نخستین مهاجران چه کسانی هستند؟ اگر در این آیه، سبقت زمانی منظور است، از چه تاریخی تا چه تاریخی را شامل می شود؟ اوّل تاریخش معلوم می باشد؛ اوّلش از روز اوّل بعثت آغاز می شود، که حضرت علی(ع) و حضرت خدیجه(س)، دقیقاً در همان روز ایمان آورده اند. امّا انتهای این تاریخ کی است؟ آیا سبقت گیرندگان، همان ایمان آورندگان در روز آغاز بعثت هستند؟ آیا سبقت گیرندگان، همان کسانی هستند که در اوّلین دعوت عمومی پیامبر(ص)، یعنی دعوت عشیره، ایمان آوردند؟ یا تمام کسانی مقصودند که در سال اوّل بعثت ایمان آورده اند؟ یا کسانی که تا سال دوم بعثت ایمان آورده اند؟ یا تا سال … از بعثت ایمان آورده اند؟ یا تا سال سیزدهم از بعثت ایمان آورده اند؟ یا کسانی مقصودند که در شعب ابی طالب در حصر بودند؟
واقع مطلب آن است که با فرض زمانی بودن سبقت، هیچ ملاکی برای تعیین انتهای تاریخ سبقت نداریم. پس طبق این فرض، در اینکه مصادیق این آیه چه کسانی هستند، ابهام وجود دارد، جز در مورد یک نفر که عبارت است از حضرت علی(ع)؛ چون هر کدام از فروض فوق را بگیریم، یقیناً شامل آن حضرت خواهند بود. چرا که این بزرگوار، دقیقاً در روز نخست بعثت ایمان آورده است. در روز دعوت عشیره هم، تنها کسی که اعلام ایمان نمود، و بعداً از مهاجران شد، آن حضرت بود. در شعب ابی طالب نیز حضور داشت، در حالی که نه ابوبکر در آنجا بود نه عمر و نه عثمان.
خلاصه آنکه:
با فرض زمانی بودن سبقت مطرح در آیه، تنها مصداق قطعی آیه، علی(ع) است؛ و در مورد دیگران، هیچ ملاک قطعی نداریم تا بدانیم آیا جزء مصادیق آیه هستند یا نه؟

فرض دوم:
اگر منظور آیه، سبقت در رتبه ی ایمان و خلوص نیت و عمل باشد، ترجمه ی آیه چنین می شود: « پیشی گیرندگان در رتبه ی ایمان و عمل، از میان مهاجران و انصار نخستین، … »
توضیح:
شکّی نیست که مهاجران دو گروه بودند. گروهی از مهاجران نخستین هستند و گروهی از مهاجران غیر نخستین. و شکّی نیست که رتبه ی ایمان همه ی مهاجران نخستین یکسان نیست؛ بلکه برخی برتر از بقیه اند. و آیه ی مورد بحث در مورد کسانی است که در رتبه ی ایمان و عمل، بر دیگر مهاجران نخستین، سبقت رتبی دارند.
حال سوال می کنیم: از بین مهاجران نخستین، کدامشان در ایمان و عمل، بر بقیه سبقت دارند؟ و از کجا بدانیم که خداوند متعال، تا چه درجه ای را درجات سابق و بقیه را درجات لاحق شمرده است.
روشن است که درجات ایمان مهاجران نخستین در یک سطح نبوده؛ پس بین آنها یک طیفی از ایمان بوده است؛ که یک یا چند نفرشان در پایین ترین رتبه ی این طیف و یک یا چند نفرشان در بالاترین رتبه این طیف بوده اند. مثلاً اگر کلّ ایمان موجود در بین آنها، صد درجه بوده، مثلاً یکی در مرتبه ی صدم و دیگری در مرتبه ی یکم بوده و باقی در بین این دو بوده اند.
در این حالت، شکّ نیست که دارنده ی بالاترین سطح ایمان، یقیناً مصداق آیه است؛ و پایین ترین رتبه، یقیناً از مصادیق آیه نیست. و از بین بین دو، برخی مصداق آیه هستند و برخی دیگر، مصداق آیه نیستند. امّا سوال اینجاست که:
اوّلاً آن رتبه ی بالای ایمان که قطعاً مصداق آیه است، ایمان کیست؟
ثانیاً خدای تعالی، تا کدام مرتبه را سابقین در ایمان، و بقیه را لاحقین در ایمان شمرده است؟
ثالثاً از کجا بدانیم که ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر در رتبه ی چندم ایمان بوده اند؟
پاسخ این سه سوال:
جواب اوّلاً روشن است. بالاترین رتبه ی ایمان در میان امّت رسول الله(ص) برای علی بن ابی طالب(ع) است. این معنا هم از طریق آیاتن قابل اثبات است، هم از طریق احادیث نبوی موجود در منابع اهل سنّت. پس یقیناً آن حضرت، از مصادیق آیه ی مورد بحث می باشد.
جواب سوال دوم این است که ما هیچ ملاکی در دست نداریم تا بدانیم تا کدام مرتبه از سابقین هستند. لذا جز علی(ع) در مورد بقیه ی مهاجران نخستین، ابهام وجود دارد.
جواب سوال سوم نیز ابتداً معلوم نیست. چون رتبه ی ایمان افراد را جز خدا و دارندگان علم غیب نمی داند. نه در قرآن کریم آیه ای برای شناخت رتبه ی ایمان این افراد داریم نه در روایات مورد قبول هر دو مذهب، چنین حدیثی وجود دارد. با روایات اهل سنّت نیز چیزی ثابت نمی شود. اگر شیعه برای اثبات اعتقاد خودش به احادیث اهل سنّت استناد کند، کاملاً منطقی است؛ امّا اینکه خود اهل سنّت برای اثبات حقّانیت خودشان، به احادیث مورد قبول خودشان استناد نمایند، غیر منطقی است. مثل این است که کسی هم قاضی باشد، هم شاهد باشد، هم متّهم.
اگر دقّت فرموده باشید، گفتیم: « جواب سوال سوم نیز ابتداً معلوم نیست» این تعبیر را آوردیم تا بگوییم که با نظر عقلی به منقولات خود اهل سنّت، می توان فهمید که این افراد، اگر چه جزء اوّلین از مهاجرین هستند، امّا جزء سابقین در رتبه ی ایمان نیستند. چون سابقین در رتبه ی ایمان دست به فسق و فجور نمی زنند؛ در حالی که به گواهی احادیث و منقولات خود اهل سنّت، اینها اهل فسق بوده اند.
ــ شواهدی بر فسق این افراد.
اهل سنّت روایت کرده اند از رسول خدا (ص) که فرمودند:
« علىّ مَع الحقّ و الحقّ مع علىّ لا یفتَرقانِ حتّى یردا عَلَىّ الحوضَ یومَ القیامهِ. ــــــ علی با حق است و حق با علی است ؛این دو از هم جدا نمی شوند تا روز قیامت در کنار حوض بر من وارد شوند.» ( تاریخ بغداد ، خطیب بغدادی ، ج ۱۴ ،ص۳۲۲ ــ تاریخ مدینه دمشق ، ابن عساکر ، ج۴۲، ص۴۴۹ )
و روایت کرده اند که فرمودند:
« علی مع القرآن و القرآن مع علی و لن یفترقا حتّى یردا علی الحوض. ــــــ علی با قرآن است و قرآن با علی است ؛ این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند » ( المستدرک ، حاکم نیشابوری ، ج۳ ،ص ۱۲۴ ـ المعجم الصغیر ، الطبرانی ، ج۱ ، ص ۲۵۵ ــ کنزالعمال ، المتقی الهندی ، ج۱۱ ، ص ۶۰۳ )
باز در حدیث متواتر ثقلین روایت نموده اند از رسول خدا (ص) که فرمودند:
« … فانظروا کیف تخلّفونی فی الثقلین. فقام رجل فقال یا رسول الله و ما الثقلان؟ فقال رسول الله صلی الله علیه و سلم الاکبر کتاب الله ؛ سبب طرفه بید الله و طرفه بأیدیکم فتمسکوا به لم تزالوا و لا تضلّوا. والاصغر عترتی و انّهما لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض و سألت لهما ذلک ربّی فلاتقدّموهما فتهلکوا و لاتعلّموهما فانّهما اعلم منکم. ـــــــ بنگرید که پس از من، با دو یادگار گرانبهاى من چگونه رفتار مى‏کنید؟ مردی برخاست و پرسید: یا رسول الله! دو أثر گرانبهاى شما چیست؟ فرمود: ثقل اکبر کتاب خداست؛ وسیله ای که جانبى از آن در دست خدا مى‏باشد و طرف دیگر آن در اختیار شما قرار گرفته است؛ پس به آن چنگ بزنید که نمی لغزید و گمراه نمی شوید ؛ و ثقل اصغر عترت من است؛ که همانا آن دو هرگز از همدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همین اتحاد و یگانگى را براى آنها درخواست کرده‏ام. پس بر این دو پیشى نگیرید که به هلاکت مى‏رسید و سخنى به آنها نیاموزید که آنان از شما داناترند» ( المعجم الکبیر ، الطبرانی ، ج۳ ، ص۶۶ و با کمی اختلاف در المستدرک،حاکم نیشابوری، ج۳ ،ص۱۰۹)

و در نقل دیگری از این حدیث فرمودند:
« … فانظروا کیف تخلفونى فى الثقلین . فنادی مناد: و ما الثقلان یا رسول اللّه؟ قال: کتاب اللّه طرف بید اللّه و طرف بأیدیکم فاستمسّکوا به و لا تضلوا، و الآخر عترتى، و إن اللطیف الخبیر نبأنى أنهما لن یتفرقا حتى یردا علی الحوض، و سألت ذلک لهما ربى، فلا تقدموهما فتهلکوا، و لا تقصروا عنهما فتهلکوا، و لا تعلموهم فانهم أعلم منکم، ثم اخذ بید علی رضی الله عنه فقال من کنت أولى به من نفسه فعلىّ ولیه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه. ــــــ بنگرید که پس از من، با دو یادگار گرانبهاى من چگونه رفتار مى‏کنید؟ پرسیدند: یا رسول الله! دو أثر گرانبهاى شما چیست؟ فرمود: یکى کتاب خداست که جانبى از آن در دست خدا مى‏باشد و طرف دیگر آن در اختیار شما قرار گرفته است؛ به آن چنگ بزنید و گمراه نشوید. و دیگرى عترت من است؛ خداى لطیف و دانا ، مرا مطّلع ساخته که این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همین اتحاد و یگانگى را برای آنها درخواست کرده‏ام. پس بر این دو پیشى نگیرید که به هلاکت مى‏رسید و در مورد آنها کوتاهى نکنید که هلاک خواهید شد. و سخنى به آنها نیاموزید که آنان از شما داناترند. سپس دست علی (ع) را گرفت و فرمود: هر که من نسبت به جان او، از خود او اولاترم، على هم اولاتر است به جان او. پروردگارا! دوستش را دوست و دشمنش را دشمن بدار.» (المعجم الکبیر ،الطبرانی ، ج۳ ، ص۱۶۷)
باز روایت کرده اند که:
« حَیثُ اسْتَخْلَفَهُ عَلَى الْمَدِینَهِ فَقَالَ یا رَسُولَ اللَّهِ أَ تُخْلِفُنِی عَلَى النِّسَاءِ وَ الصِّبْیانِ فَقَالَ أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِی بَعْدِی‏ . ــــــــ زمانی که پیامبر(ص) ـ در عزیمت به جنگ ـ علی (ع) را به عنوان خلیفه ی خود در مدینه گذاشت ، علی (ع) گفت: یا رسول الله آیا مرا بر زنان و کودکان خلیفه قرار می دهی؟! پس پیامبر (ص) فرمودند: آیا راضی نیستی به اینکه نسبت به من مثل هارون باشی نسبت به موسی ، غیر از اینکه بعد از من پیامبری نیست. » (صحیح بخاری ، ج ۴ ، ۲۰۹ و ج۵ ، ص۱۲۹ ــ صحیح مسلم ، ج۷ ، ص ۱۲۰ )
حال روایات دیگری از کتب اهل سنّت ذکر می کنیم تا ببینید خلفای اهل سنّت با چنین اهل بیتی چه رفتاری کردند.

بلاذرى مى‏گوید:
« ابوبکر کسى را دنبال على فرستاد تا بیاید و بیعت کند ولى او نیامد. پس از آن عمر بن خطاب در حالى که آتش به همراه داشت، به سوى خانه على رفت. فاطمه عمر را بر در خانه ملاقات کرد و گفت: اى پسر خطاب آیا مى‏خواهى خانه ی ما را آتش بزنى؟ عمر بن خطاب گفت: بله. » (انساب الاشراف، ج ۲، ص ۱۲، تحقیق محمود الفردوس العظم، دار الیقظه العربیه)
ابن عبد ربّه مى‏گوید:
« آنان که از بیعت سر باز زدند عبارتند از: على، عباس، زبیر و سعد بن عباده. على، عباس و زبیر در خانه ی فاطمه نشستند. ابوبکر عمر را فرستاد تا آنها از خانه ی فاطمه بیرون بیایند. ابوبکر به عمر گفت: اگر سر باز زدند با آنان بجنگ. عمر به همراه آتش به خانه ی فاطمه آمد تا خانه را بر سر آنان آتش بزند. فاطمه او را دید و گفت: اى پسر خطاب آیا آمده‏اى خانه ما را آتش بزنى؟ عمر گفت: بله، مگر این که بیعت کنید. » (العقد الفرید، ج ۵، ص ۱۲، چاپ مصر، چاپ دوّم، تحقیق محمد سعید العربان، ۱۹۵۳ و ۱۲۷۲)
ابن قتیبه دینورى آورده است:
« ابوبکر عمر را به سوى کسانى که بیعت نکردند و در خانه ی على تحصّن کردند، فرستاد. عمر به خانه ی على آمد و صدا زد ولى کسى بیرون نیامد. عمر هیزم خواست و گفت: قسم به آنکه جان عمر در دست اوست، یا باید بیرون بیایید و بیعت کنید و یا خانه را بر سر آنانکه در آن هستند آتش مى‏زنم. به او گفتند: فاطمه در آن است. عمر گفت: و لو فاطمه در آن باشد. همه بیرون آمدند ولى على بیرون نیامد. عمر نزد ابوبکر رفت و گفت: آیا نمى‏خواهى از على که از بیعت سر باز زده بیعت بگیرى؟ ابوبکر به قنفذ گفت: برو على را بیاور. قنفذ آمد و على به او گفت: چه کار دارى؟ قنفذ گفت: خلیفه ی رسول خدا تو را مى‏خواهد. على به او گفت: زود بر پیامبر دروغ بستید. قنفذ پیام على را به ابوبکر رساند. ابوبکر گریه طولانى کرد. عمر گفت: على را رها نکن. ابوبکر به قنفذ گفت: دو باره نزد على برو و بگو: با خلیفه ی رسول خدا بیعت کن. على گفت: سبحان الله، آنچه را که از آن او نیست براى خودش ادعا کرده است. قنفذ پیام على را به ابوبکر رساند. ابوبکر باز هم بسیار گریه کرد. پس از آن ، عمر برخاست و گروهى با او همراه شدند و به در خانه ی فاطمه آمدند. در زدند؛ وقتى فاطمه صداى آنها را شنید، با صداى بلند فریاد کرد: «یا ابتاه» « یا رسول الله» پس از تو از پسر خطاب و پسر ابى قحافه چه‏ها که نکشیدیم. وقتى که گروه مهاجم گریه ی فاطمه را شنیدند، در حالى که گریه مى‏کردند برگشتند و دلشان به حال فاطمه سوخت ولى عمر و عدّه‏اى ماندند. على را بیرون آوردند و گفتند: بیعت کن ! على گفت: اگر بیعت نکنم چه مى‏کنید؟ گفتند: به خدا سوگند گردنت را مى‏زنیم. » ( الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۳۰، تحقیق استاد على شیرى، منشورات رضى)

حال خواننده ی فهیم و صاحب عقل سلیم قضاوت فرماید که پیامبر خدا(ص) چه سفارشاتی در باره ی علی (ع) و اهل بیت نمودند و خلفا با آنها چه کردند؟!! او چه فرمان داد و برخی با فرمان او چگونه رفتار نمودند؟!
اینها با اهل بیت رسول خدا(ص) این گونه رفتار نمودند ، حال آنکه خداوند متعال فرموده است:« قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى‏ ـــ بگو:من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏کنم جز دوست‏داشتن نزدیکانم‏ »(الشورى:۲۳) ؛ آیا این بود دوست داشتن اهل بیت رسول خدا(ص)؟!! آیا آنکه این آیه و آن همه روایات نبوی را زیر پا گذاشته فاسق هست یا نه؟! اگر کسی با اسیر جنگی کافر چنین رفتاری می کرد در عدالتش شک بود ، کجا رسد که با اهل بیت رسول خدا (ص) چنین نماید ؛ آنهم با وجود این همه آیه و روایت در حقّ ایشان. نقلهایی هم که آوردیم از شیعه نیست تا کسی آنها را متّهم کند به جعلی بودن؛ بلاذری و ابن قتیبه دینورى و ابن عبد ربّه همگی از مورّخان اهل سنّت می باشند.
عالم برجسته ی اهل سنّت ، جناب بخاری در معتبرترین کتاب حدیثی اهل سنّت، یعنی صحیح بخاری، که اهل سنّت، تمام روایات آن را صحیح می دانند، آورده است:
« لما حضر رسول الله صلّى الله علیه و سلّم و فی البیت رجال فقال النبی صلّى الله علیه و سلّم: هلموا أکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده أبدا فقال بعضهم: إن رسول الله قد غلبه الوجع و عندکم القرآن حسبنا کتاب الله، فاختلف أهل البیت و اختصموا فمنهم من یقول قربوا یکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده. و منهم من یقول غیر ذلک. فلما أکثروا اللغو و الاختلاف قال: رسول الله صلّى الله علیه و سلّم قوموا ـــــــ زمانی که رسول خدا (ص) در بستر بیماری بودند ، ــ در حالی که اصحاب دور ایشان را گرفته بودند ــ فرمودند: کاغذ و قلمی بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید. در این هنگام بعضی گفتند: بیماری بر او غلبه نموده در حالی که کتاب خدا نزد شماست و کتاب خدا ما را کفایت می کند ؛ و اهل خانه اختلاف نمودند و تخاصم کردند. پس بعضی می گفتند: کاغذ و قلم بیاورید تا چیزی بنویسد که هرگز گمراه نشوید ؛ و برخی دیگر غیر این می گفتند. پس زمانی که بیهوده گویی و اختلاف بالا گرفت ، رسول خدا (ص) فرمودند: بلند شوید (بروید بیرون)» (صحیح بخاری ، ج۵، ص۱۳۸)
بخاری در بیان دیگری از همین حدیث نقل نموده که:
« لما حضر رسول الله صلّى الله علیه و سلم، و فی البیت رجال فیهم عمر بن الخطاب، فقال النبی صلّى الله علیه و سلم: هلموا أکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده أبدا، فقال عمر: إنّ رسول الله صلّى الله علیه و سلم قد غلب علیه الوجع و عندکم القرآن، حسبنا کتاب‏الله، فاختلف أهل البیت، و اختصموا، فمنهم من یقول: قربوا یکتب لکم رسول الله صلّى الله علیه و سلم، و منهم من یقول ما قال عمر. فلما أکثروا اللغو و الاختلاف عند رسول الله صلّى الله علیه و سلم، قال النبی صلّى الله علیه و سلم: قوموا ـــــــــ زمانی که رسول خدا (ص) در بستر بیماری بودند ، ــ در حالی که اصحاب دور ایشان را گرفته بودند و عمر بن خطّاب نیز در بین آنها بود ــ فرمودند: کاغذ و قلمی بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید. پس عمر گفت: بیماری بر رسول خدا غلبه نموده در حالی که کتاب خدا نزد شماست و کتاب خدا ما را کفایت می کند ؛ و اهل خانه اختلاف نمودند و تخاصم کردند. پس بعضی می گفتند: کاغذ و قلم بیاورید تا رسول خدا چیزی بنویسد ؛ و برخی دیگر می گفتند آنچه را که عمر گفت. پس زمانی که بیهوده گویی و اختلاف نزد رسول خدا بالا گرفت ، رسول خدا (ص) فرمودند: بلند شوید (بروید بیرون)» (صحیح بخاری ، ج۷، ص۹ ـــ صحیح مسلم ، ج۵ ، ص۷۶)
این جمله ی خلیفه دوم ، به وضوح نشان می دهد که او نه تنها عصمت مطلق رسول خدا را قبول نداشته بلکه حتّی فتوا به زوال عقل آن جناب نیز داده است. چون منظور وی از اینکه بیماری بر رسول خدا غلبه نموده ، این است که آن حضرت معاذ الله هذیان می گوید ؛ و هذیان زمانی بر شخص عارض می شود که عقل او مخدوش شود. و این واقعاً برای هر انسان منصفی جای سوال است که چرا وی چنین نسبت زشت و ناروایی را به رسول الله داد؟ در حالی که اگر چنین نسبتی را به شخصی عادی بدهند ، اقوام او موی از سر گوینده می کنند. وی چگونه چنین نسبتی به رسول خدا (ص) می دهد در حالی خداوند در حقّ حضرتش فرمود: « وَ ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ ؛ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْی یوحى‏ ـــــ و او هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گوید ؛ آنچه مى‏گوید چیزى جز وحى که بر او نازل شده نیست» (النجم:۳ـ ۴).
همچنین جای سوال است که چگونه برادران اهل سنّت ما کسی را به خلافت برگزیدند که با ممانعت از نوشته شدن آن مکتوب ، موجب این همه اختلاف میان امّت اسلام شد؟ شما را به خدا دقّت کنید! پیامبر خدا به صراحت فرمودند که « کاغذ و قلمی بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که بعد از من اختلاف نکنید » و عمر بن خطّاب مانع از نوشته شدن آن مطلب شد ؛ پس او مقصّر در تمام این اختلافات است ؛ و کسی که چنین جرمی را در حقّ مسلمین مرتکب شده یقیناً شأنیت آن را نخواهد داشت که خلافت رسول الله را بر عهده بگیرد. اگر او عمداً این کار را کرده که ابداً لیاقت این مسند را ندارد ؛ چون اگر به آن برسد ، اسلام را نابود خواهد نمود ؛ که در ادامه شواهد این نابود نمودن را هم خواهیم آورد ؛ و اگر خطا نموده ، عرض می شود: کسی که این اندازه خطای فاحش می کند و منشاء مصیبتی به این عظمت می شود ، چگونه می تواند بر امّت امامت نموده ، حافظ دین اسلام باشد؟
اهل سنّت می گویند شیعیان گمراه شده اند. فرض کنیم چنین باشد. باعث این گمراهی کیست؟ خود پیامبر فرمودند: « هلموا أکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده أبدا ». پس اگر شعه گمراه شده علّتش عمر بن خطّاب است که اجازه نداد آن نامه نوشته شود. شیعه نیز می گوید: اهل سنّت گمراه شده اند. اگر چنین است، باز علّتش عمر بن خطّاب بوده. شکّ نیست که یکی از این دو مذهب، بر خطا می باشند، و در هر دو حالت، مقصّر عمر بن خطّاب است که نگذاشت آن نامه نوشته شود.
مطلب دیگر اینکه خداوند متعال فرمود: « إِنَّ الَّذینَ یؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهیناً ـــ آنها که خدا و پیامبرش را آزار مى‏دهند، خداوند آنان را در دنیا و آخرت مورد لعنت قرار داد، و براى آنها عذاب خوارکننده‏اى آماده کرده است.»(الأحزاب:۵۷)
شما را به خدا! انصاف دهید! آیا طبق همین حدیث که در صحیح بخاری آمده، عمر بن خطّاب موجب آزار رسول خدا(ص) نشد؟! آن اسوه ی اخلاق به قدری از این رفتار آزرده شدند که افراد حاضر را از خانه ی خود بیرون کردند. دقّت فرمایید ! رسول خدا چه اندازه باید ناراحت شده باشد تا کسی را از خانه اش بیرون کند؟! اگر انصاف دارید و تصدیق می کنید که عمر بن خطّاب موجب آزار پیامبر(ص) شد، آیا تصدیق می کنید که حکم این آیه شامل حال او نیز می شود؟! پس چگونه چنین کسی لیاقت جانشینی رسول الله (ص) را پیدا می کند؟!
باز طبق همین حدیث، خلیفه دوم اهل سنّت، در حقیقت رسول خدا(ص) را متّهم به جهل نموده است؟ وی در مقابل سخن رسول خدا (ص) جبهه گیری نموده و گفت: « عندکم القرآن، حسبنا کتاب‏الله ـــ قرآن نزد شماست و کتاب خدا برای ما کافی است» ؛ یعنی معاذ الله رسول خدا(ص) صلاح امّتش را نمی داند و عمر بن خطّاب می داند.
همچنین وی با این کلام که « عندکم القرآن، حسبنا کتاب‏الله ـــ قرآن نزد شماست و کتاب خدا برای ما کافی است» در حقیقت سنّت رسول الله (ص) را هم فاقد اعتبار خوانده است ؛ و عجیب اینکه پیروانش خود را اهل سنّت می خوانند. یکی نیست به جناب عمر بگوید: باشد قبول، به کتاب خدا عمل کنیم. مگر خدا نفرمود: « ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ ــــ آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگیرید ، و از آنچه نهى کرده خوددارى نمایید؛ و از(مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است‏»(الحشر:۷) و مگر نفرمود: « قُلْ أَطیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا یحِبُّ الْکافِرینَ ـــ بگو: از خدا و رسول ، اطاعت کنید! و اگر سرپیچى کنید، خداوند کافران را دوست نمى‏دارد.» ( آل‏عمران:۳۲). اگرا راست می گویی که به قرآن عمل می کنی، پس چرا این دو آیه را زیر پا گذاشتی و فرمان رسول خدا را نپذیرفتی؟!
اگر عمر بن خطّاب ، عمداً چنین کرده که وضعش معلوم است و اگر اجتهاد نموده ، اجتهاد در برابر نصّ رسول، باطل است. قرآن به صراحت دستور اطاعت مطلق از رسول می دهد. دیگر چه جای اجتهاد؟ و اگر از روی اشتباه چنین کرده ، لایق خلافت نیست. کسی که در حیات رسول خدا این گونه اشتباهات وحشناک بکند و موجب به ضلالت افتادن امّتی شود، بعد از رسول چه اشتباهاتی خواهد کرد خدا می داند؟

و ای کاش ماجرا به همینجا ختم می شد ؛ و عاملان تفرقه و جبهه گیران در برابر رسول خدا (ص) دست به تحریف تعالیم رسول خدا (ص) نمی زدند. امّا متأسفانه دست به تحریف احکام نیز گشودند که شواهدی از آن را از کتب اهل سنّت ذکر می کنیم.
امام احمد بن حنبل (رئیس مذهب حنبلی) در مسند خود ، ج۳ ، ص۳۲۵ به نقل از جابر بن عبدالله ـ صحابی رسول خدا ـ آورده است: « متعتان کانتا علی عهد النبی (ص) فنهانا عنهما عمر (رض) ـــ دو متعه اند که در زمان نبی خدا جایز بودند و عمر (رض) ما را از آن نهی نمود.» که مراد از دو متعه ، متعهالحجّ و متعهالنساء است.
جناب ذهبی عالم بزرگ اهل سنّت نیز در کتاب تاریخ الاسلام ، ج۱۵ ، ص ۴۱۸ از خلیفه ی دوم نقل نموده که گفت : « دو متعه اند که در زمان رسول الله (ص) جایز بودند و من از آن دو نهی می کنم و بر آن دو مجازات می کنم و آن دو ، متعه الحج و متعه النساء است.»
جناب ذهبی در میزان الاعتدال ، ج۳ ، ص۵۵۲ به نقل از جابر آورده است: « دو متعه هستند که ما در زمان رسول خدا آن دو را انجام می دادیم که عمر ما را از آن نهی نمود.»
باقی اختلافاتی هم که امروزه بین اعمال عبادی مذهب اهل البیت و مذهب خلفا می بینید به همین نحو ایجاد شده اند ؛ که برای پرهیز از تطویل مطلب از ذکر موارد دیگر حذر می کنیم.
امّا در باب طلحه و زبیر.
اینکه طلحه و زبیر با علی(ع) بیعت نموده بودند، از قطعیات تاریخ می باشد. این همه که آنها به همراه عایشه، بیعت شکسته و با علی(ع) در جریان جمل، جنگیدند، باز از قطعیات تاریخ می باشد.
از طرف دیگر، شیعه و سنّی اتّفاق نظر دارند که شکستن بیعت با خلیفه ی رسول الله(ص) گناهی است بزرگ و چنین بیعت شکنی مستحقّ قتل است؛ مگر آنکه ولی امر مسلمین او را ببخشد. در مورد عایشه نمی دانیم که آیا او از عملش توبه کرده است یا نه؟ در مورد زبیر می دانیم که جنگ را رها نمود و رفت؛ ولی نمی دانیم ایا توبه کرده بود یا نه؟ امّا شکّ نیست که طلحه توبه نکرد و تا آخر جنگید و در همان جنگ کشته شد؛ و علی(ع) در برابر جسدش ایستادند و با ذکر سوابق درخشانش در اسلام بر حال او تأسف خوردند. پس شکّ نیست که طلحه از فسّاق و فجّار بوده و در جنگ با خلیفه ی رسول الله(ص) کشته شده و باعث کشته شدن هزاران نفر از مسلمین شده است. در حالی که او از مهاجران نخستین هم بوده است. حال کدام عاقلی است که طلحه را از مصادیق آیه ی مورد بحث بداند؟ اگر بنا شود که چنین کسی ـ با این گناه عظیمی که مرتکب شده ـ اهل بهشت باشد، پس هیچ مسلمانی اهل جهنّم نخواهد بود، جز کشندگان اهل بیت(ع). چون غیر از کشندگان اهل بیت(ع) هیچ مسلمانی را سراغ نداریم که چنین گناه عظیمی را مرتکب شده باشد. جنایتکاری مثل صدّام هم نهایتش بر یک فقیه عادل شورید و عدّه ای مسلمان را به کشتن داد. امّا شوریدن بر یک فقیه عادل کجا و شوریدن بر خلیفه ی رسول الله(ص) کجا؟ آن هم خلیفه ای که جزء اهل بیت هم هست، و طبق آیه ی :« قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى‏ ـــ بگو:من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏کنم جز دوست‏داشتن نزدیکانم‏ »(الشورى:۲۳) مودّت او بر تک تک مسلمانان جهان واجب شرعی است.
خلاصه آنکه:
این افراد، اگر چه جزء مهاجران نخستین هستند، امّا جزء سابقان در رتبه ی ایمان نیستند که هیچ، فسق آنها نیز به دلائلی که گفته شد، ثابت می باشد. پس با این فرض از معنی سبقت نیز آیه ی مورد بحث شامل اینها نمی شود.
امّا فرض سوم:
فرض سوم آن بود که منظور از سبقت، هم سبقت زمانی در مسلمان شدن باشد، هم سبقت در رتبه ی ایمان.
روشن است که طبق این فرض نیز علی(ع) قطعاً از مصادیق آیه است؛ امّا آن افراد دیگر که مورد بحث بودند، به همان دلائلی که گفته شد، یا قطعاً از مصادیق آیه نیستند یا مصداق بودن آنها در حدّ احتمال است نه قطع.
پس طبق هر سه فرض، اشکال اهل سنّت بر شیعه وارد نیست. چون این اشکال وقتی می تواند وارد باشد، که مصداق آیه بودن این افراد، قطعی باشد.

پاسخ دوم شیعه:
خدای تعالی فرمود:
« وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ـــــ و پیشی گیرندگان نخستین از مهاجرین و انصار و کسانى که به نیکى پیرویشان کردند خدا از آنان راضى است، و ایشان نیز از خدا راضى‏اند، خداوند براى ایشان بهشتهایى آماده کرده که در دامنه آنها جویها، روان است و تا ابد در آن جاودانند، و این خود کامیابى بزرگى است‏» (التوبه:۱۰۰)
و فرمود:
« مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَینَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سیماهُمْ فی‏ وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ یعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیغیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَهً وَ أَجْراً عَظیما ــــــ محمّد(ص) فرستاده ی خداست؛ و کسانى که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند؛ پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود مى‏بینى در حالى که همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند؛ نشانه ی آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است؛ این توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است، همانند زراعتى که جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و بر پاى خود ایستاده است و به قدرى نموّ و رشد کرده که زارعان را به شگفتى وامى‏دارد؛ این براى آن است که کافران را به خشم آورد. خداوند وعده نموده است مغفرت و اجری عظیم را برای کسانى از آنها را که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند» (الفتح:۲۹)
در این آیه، خداوند متعال درباره ی گروهی از یاران پیامبر(ص) سخن گفته و آنها را به عظمت ستوده است؛ و در انتهای آیه خبر از وعده ای داده که قبلاً در مورد اینها داده است. مفّاد آن وعده این است که اینها مورد مغفرت خدا خواهند بود و اجری عظیم خواهند داشت؛ لکن به دو شرط؛ اوّل اینکه اهل ایمان باشند؛ ثانیاً عمل صالح انجام دهند.
سوال: این گروهی که خدا در این آیه ذکر نموده کیانند؟
هر که می خواهند باشد، در هر حال، یقیناً « وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ » نیز جزء همین گروه هستند. پس آیه ۲۹ فتح شامل « وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ » هم می شود. و آیه ی ۲۹ فتح، برای رستگاری تمام مصادیق خودش، دو شرط گذاشت. ایمان و عمل صالح.
پس آیه ۱۰۰ توبه مطلق است و آیه ی ۲۹ فتح، مقید. و طبق مبانی علم اصول، مقید بر مطلق حاکم است. پس چنین نیست که رضایت خداوند متعال از « وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ و … » بی قید و شرط باشد. خداوند از آنها راضی است به دو شرطِ ایمان و عمل صالح.
حال به فرض که ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر از « وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ » باشند، باید دید آیا این دو شرط را حفظ نموده اند یا نه؟
طبق آنچه در پاسخ قبلی آوردیم، ملاحظه نمودید که اینها این دو شرط را حفظ نکرده اند.

پاسخ سوم شیعه:
خدای تعالی فرمود:
« وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ـــــ و پیشی گیرندگان نخستین از مهاجرین و انصار و کسانى که به نیکى پیرویشان کردند خدا از آنان راضى است، و ایشان نیز از خدا راضى‏اند، خداوند براى ایشان بهشتهایى آماده کرده که در دامنه آنها جویها، روان است و تا ابد در آن جاودانند، و این خود کامیابى بزرگى است‏» (التوبه:۱۰۰)
و فرمود:
« وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ مَساکِنَ طَیبَهً فی‏ جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ ــــــ خداوند وعده نموده است به مردان و زنان باایمان، باغهایى از بهشت را که نهرها از زیر درختانش جارى است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و ( وعده داده است) مسکن‏هاى پاکیزه‏اى در بهشتهاى جاودان؛ و رضوانی از خدا، (از همه اینها) برتر است؛ و پیروزى بزرگ، همین است» (التوبه:۷۲)
به تشابه دو آیه دقّت فرمایید! هر دو آیه، مطلقند؛ یعنی در هیچکدام، قید عمل صالح و عدم آلودگی نیامده است. پس اگر کسی ادّعا دارد که طبق آیه ی نخست، تمام مهاجران نخستین، بی هیچ قیدی اهل بهشت خواهند بود، حتّی آنها که آیه ی مودّت را زیر پا نهاده و با علی(ع) جنگیده اند، پس باید طبق آیه ی دوم نیز قبول کنند که تمام مردان و زنان مؤمن (معتقدان به توحید و نبوّت و معاد) اهل بهشت خواهند بود بی هیچ قیدی. حال آنکه بطلان چنین قولی واضح است. چون صرف ایمان، کافی برای بهشتی بودن نیست؛ بلکه در کنار ایمان، انجام عمل صالح و ترک معاصی نیز شرط می باشد؛ لکن خداوند متعال در این آیه متذکّر این قید نشد. چون وجود چنین قیدی با توجّه به آیات فروان دیگری که عمل صالح و ترک معصیت را شرط بهشتی شدن معرّفی نموده اند، روشن است. پس عدم ذکر یک قید روشن، دلیل بر نبود آن قید نیست.
خداوند متعال با کسی پسر خاله نیست؛ لذا حتّی اگر اوّل مسلمان عالم نیز ترک واجب کند، مجازات می شود؛ بلکه خداوند متعال برخی انبیاء را به خاطر ترک اولی مجازات کرده، مسلمین غیر معصوم که جای خود دارند. مگر کسی با سبقت زمانی در ایمان، معصوم می شود، که خدا بی قید و شرط از او راضی شود. بلی خدا از مؤمنان صاحب اعمال صالحه راضی است تا آن زمان که مؤمن بمانند و اعمال خود را حبط نکنندا. خدا از مهاجران نخستین هم راضی بود تا آن زمان که شرط ایمان و عمل را داشتند. وقتی شرط رفت، رضایت نیز می رود.
ملاک برتری نزد خدا، به سبقت زمانی در ایمان نیست؛ بلکه به مرتبه ی تقواست؛ لذا در حکمی کلّی فرمود: « إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیر ـــ گرامی ‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ همانا خداوند دانا و آگاه است» ( الحجرات:۱۳)
اگر بنا بود خداوند متعال صرفاً با سبقت زمانی در ایمان آوردن از کسی راضی شود، و شرط بقاء ایمان و عمل صالح را نادیده بگیرد، انبیاء در اولویت بودند؛ حال آنکه خداوند متعال، انبیاء را تهدید نموده که اگر این شرط را از دست بدهند، رضایت خدا نیز از آنها برداشته خواهد شد.
خدای تعالی فرمود: « فَلَنَسْلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیهِمْ وَلَنَسَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ . ــــــ به یقین، از کسانى که پیامبران به سوى آن‌ها فرستاده شدند سؤال خواهیم کرد؛ و حتماً از پیامبران نیز سؤال مى‏کنیم» ( الأعراف:۶ (
اوّلاً وقتی خداوند متعال در مورد انبیاء می فرماید که از آنها هم بازخواست می کنیم، چگونه اهل سنّت ادّعا دارند که بهشت رفتن مهاجران نخستین، از طرف خداوند متعال، بی قید و شرط تضمین شده است؟!
ثانیاً قسمت اوّل این آیه شامل جمیع پیروان انبیاء می شود. پس مهاجران نخستین نیز جزء « الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیهِمْ» هستند. بنا بر این، آنها نیز مورد بازخواست خواهند بود. پس اگر بعد از آنکه خدا از آنها راضی شده، شرط رضایت را از دست داده باشند، مورد غضب خدا خواهند بود.
خداوند متعال در سوره ی انعام ، بعد از نام بردن هیجده نفر از پیامبران بزرگ خود می‌فرماید: « وَلَوْ أَشرْکُواْ لَحَبِطَ عَنْهُم مَّا کاَنُواْ یعْمَلُون‏ ـــ و اگر آنها مشرک شوند، اعمالی که انجام داده‏اند ، نابود مى‏گردد» (انعام:۸۸ )
جایی که خداوند متعال، در مورد انبیاء این گونه می فرماید، و رضایت خودش از انبیاء را مشروط می کند به عدم شرک آنها، چگونه اهل سنّت ادّعا دارند که از مهاجرین نخستین، بدون هیچ قیدی اعلام رضایت نموده است؟! مگر مهاجرین نخستین از انبیاء هم افضلند؟! یا مگر رضایت خدا از آنها بیش از رضایتش از انبیاء می باشد؟!
باز خداوند متعال خطاب به خاتم پیامبران صلی الله علیه و آله وسلم می‌فرماید :« وَلَقَدْ أُوحِی إِلَیکَ وَ إِلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرین‏ ـــــــ به تو و همه ی پیامبران پیشین وحى شده که اگر مشرک شوى ، تمام اعمالت تباه مى‏شود و از زیانکاران خواهى بود» (الزمر: ۶۵)
و فرمود: « وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَینَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ، لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیمِینِ؛ ثمُ‏َّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِین‏ فَمَا مِنکمُ مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِین ــــ ‏اگر او (رسول خدا) برخی سخنان را به ما نسبت می داد، ما او را با قدرت مى‏گرفتیم ، سپس رگ قلبش را قطع مى‏کردیم ، و هیچ کس از شما نمى‏توانست از (مجازات) او مانع شود» ( الحاقه: ۴۴ ـ ۴۷ )
خداوندی که با پیغمبر این امّت و پیغمبر مهاجرین و انصار این گونه است؛ و بدون قید از او راضی نمی شود، چگونه از برخی افراد امّت او، بدون قید راضی شده است؟! عقل هم خوب چیزی است.

پاسخ چهارم شیعه:
شکی نیست که برخی از زنان پیامبر(ص) همچون عائشه‌ ، سوده و … جزء مهاجرین نخستین بوده‌اند، و طبق اعتقاد اهل سنت ، باید این اشخاص بدون حساب و کتاب به بهشت بروند و خداوند برای همیشه از آنها راضی است ؛ اما با مراجعه به قرآن می‌بینیم که خداوند تمامی زنان پیامبر و بخصوص عایشه را تهدید می‌کند که اگر کار خلافی از آنها سربزند ، چند برابر دیگران مجازاتشان خواهد کرد .
« یا نِساءَ النَّبِی مَنْ یأْتِ مِنْکُنَّ بِفاحِشَهٍ مُبَینَهٍ یضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَینِ وَکانَ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یسیرا ـــــ اى همسران پیامبر ! هر کدام از شما گناه آشکار و فاحشى مرتکب شود ، عذاب او دوچندان خواهد بود و این براى خدا آسان است»( الأحزاب:۳۰)
و به اتفاق مفسرین هنگامی که حفصه دختر عمر ، سرّی را که رسول خدا صلی الله علیه وآله به او گفته و از وی خواست که به دیگران نگوید ؛ اما او راز پیامبر را با عایشه در میان گذاشت و بعد هر دو تصمیم گرفتند رسول خدا را اذیت کنند ، خداوند آن دو را این گونه تهدید کرده و دستور می‌دهد که از کار ناپسندشان توبه کنند : « إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما وَإِنْ تَظاهَرا عَلَیهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْریلُ وَصالِحُ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمَلائِکَهُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهیرٌ ـــــ اگر شما (همسران پیامبر) از کار خود توبه کنید (به نفع شماست ؛ زیرا) دلهایتان از حق منحرف گشته و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهید ، (کارى از پیش نخواهید برد) زیرا خداوند یاور اوست و همچنین جبرئیل و مؤمنان صالح ، و فرشتگان بعد از آنان پشتیبان اویند»(التحریم: ۴)
قرطبی ، مفسر مشهور اهل سنت در تفسیر این آیه می‌نویسد:
« قوله تعالى : ( وإن تظاهرا علیه ) أی تتظاهرا وتتعاونا على النبی صلى الله علیه وسلم بالمعصیه والایذاء … ـــ معنی این فرمایش خداوند : ( وإن تظاهرا علیه ) این است که اگر شما دو نفر به کمک یکدیگر پیامبر را با نا فرمانی واذیت وآزار مورد بی مهری قرار دهید … »(تفسیر القرطبی ، ج ۱۸ ، ص ۱۸۹ ، ذیل آیه)
شیعه و سنی اتفاق دارند که مراد از آن دو زن حفصه و عائشه است.
نکته جالب این که خود عائشه اعتراف کرده است که بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله دچار اشتباهاتی شده است ؛ از این رو وصیت می‌کند که او را در کنار پیامبر دفن نکنند ؛ بلکه در کنار دیگر زنان رسول خدا در بقیع دفن نمایند .
خلاصه آنکه:
عایشه و سوده از مهاجرین نخستین هستند؛ ولی خداوند متعال، همه ی زنان پیامبر را عموماً و عایشه را خصوصاً تهدید نموده است که اگر خلاف کنید، مجازات می شوید؛ در بلکه در خصوص عایشه تصریح نموده که گناه کرده و باید توبه کند.
آیا معاذ الله وقتی خدا این آیات را در باب زنان پیامبر(ص) نازل می نمود، یادش رفته که برخی از آنها جزء مهاجرین نخستین هستند؟!

پاسخ پنجم شیعه:
احتمال ارتداد صحابه در قرآن
اعتقاد به رضایت دائمی خداوند از مهاجرین نخستین، با آیاتی از قرآن مجید که احتمال ارتداد صحابه را مطرح و آن‌ها را از این کار بازداشته است ، سازگار نیست ؛ زیرا اگر واقعاً خداوند از آن‌ها برای همیشه راضی بوده و آن‌ها قطعاً بهشتی بوده‌اند ، چرا خداوند آن‌ها را تهدید کرده و وعده عذاب داده است ؟
«وَمَا محُمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِین مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلىَ أَعْقَابِکُمْ وَمَن ینقَلِبْ عَلىَ‏ عَقِبَیهِ فَلَن یضرَُّ اللَّهَ شَیا وَسَیجْزِى اللَّهُ الشَّاکِرِین‏ . ـــــــ محمد (صلی الله علیه وآله) فقط فرستاده ی خداست و پیش از او ، فرستادگان دیگرى نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمى‏گردید ؟ ( و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیت و کفر بازگشت خواهید نمود ؟ ) و هر کس به عقب باز گردد ، هرگز به خدا ضررى نمى‏زند و خداوند بزودى شاکران را پاداش خواهد داد .»( آل عمران:۱۴۴)
اگر مهاجران نخستین، احتمال ارتداد نداشتند، خداوند متعال تمام اصحاب را یک کاسه مورد تهدید قرار نمی داد.
«یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَ یحِبُّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّهٍ عَلَى الْکافِرین‏ ـــــــ اى کسانى که ایمان آورده‏اید ! هر کس از شما ، از آیین خود بازگردد ،خداوند جمعیتى را مى‏آورد که آن‌ها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند ، در برابر مؤمنان متواضع ، و در برابر کافران سرسخت و نیرومند هستند»(المائده: ۵۴)
بسیار واضح و روشن است که این آیه شامل همه ی صحابه و از جمله مهاجران نخستین نیز می‌شود.
آیات دیگری نیز در ارتباط با این موضوع وجود دارد که مجال نقل همه آن‌ها را نداریم.
پاسخ ششم شیعه:
پشیما نی ‌ها و آرزو‌های ابوبکر و عمر
اهل سنت ادعا می‌کنند که مهاجران نخستین مثل ابوبکر و عمر، قطعاً بهشتی هستند و خداوند برای همیشه و بدون قید و شرط از آنها راضی است؛ اما با سیری کوتاه در گذشته و زندگی برخی از اصحاب و شنیدن سخنان آنان ،‌ در‌می یابیم که خود آنان از آیه ی مورد بحث ، این مطلب را استفاده نکرده‌ و به بهشتی بودن و رضایت خداوند از اعمال و کردارشان اطمینان نداشته اند .
به عنوان مثال :
خلیفه اول و دوم اهل سنّت قطعاً جزء مهاجران نخستین بوده‌اند ؛ ولی در طول دوران زندگی مخصوصا در آخرین لحظات زندگیشان آرزوهایی کرده‌اند که نشان می‌دهد از آینده ی خویش نگران بوده‌اند و اطمینانی به بهشتی بودن خودشان نداشته‌اند .
محمد بن اسماعیل بخاری در معتبرترین کتاب حدیثی اهل سنّت به نقل از عمر بن خطاب ( فرزند عمر) می‌نویسد:
«عَنِ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَهَ … قَالَ [عمر] وَاللَّهِ لَوْ أَنَّ لِى طِلاَعَ الأَرْضِ ذَهَبًا لاَفْتَدَیتُ بِهِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ قَبْلَ أَنْ أَرَاهُ ــــــ عمر گفت : اگر برای من زمین پر از طلا شود ، قبل از دیدن عذاب الهی آن را برای نجات خویش خرج می کردم» (صحیح البخاری ، ج ۴ ، ص ۲۰۱ ، ح۳۶۹۲ ، کتاب فضائل الصحابه، ب ۶ ، باب مَنَاقِبُ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ).
اهل سنّت می گویند: خداوند متعال بهشتی بودن مهاجران نخستین را تضمین نموده است. امّا عمر بن خطّاب، بهشتی بودن خود را تضمین شده نمی دانسته است؛ و الّا معنی نداشت که چنین حرفی بزند.
بنا بر این، از دو حال خارج نیست. یا عمر بن خطّاب، خودش را مصداق « وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ » نمی دانسته است؛ یا خود را مصداق آیه می دانسته ولی بهشت رفتن این گروه را تضمین شده نمی دانسته است.
ابن حجر عسقلانی از علمای اهل سنّت در توضیح این سخن عمر می‌نویسد : « انما قال ذلک لغلبه الخوف الذی وقع له فی ذلک الوقت من خشیه التقصیر فیما یجب علیه من حقوق الرعیه أو من الفتنه بمدحهم ـــ او این سخن را گفت به خاطر هراسی که داشت در این زمان، از ترس کوتاهی در بر آوردن حقوق مردم یا از فتنه ای که از مدح مردم حاصل می شد»(فتح الباری ، ج ۷ ، ص ۴۳)
اگر واقعاً آن چه که اهل سنت ادعا می‌کنند صحت داشت ، چه نیازی بود که خلیفه دوم آنها، ترس تمام وجودش را فرا بگیرد و از ترس جهنّم چنین بگوید؟ کسی که خداوند متعال، بهشت رفتن او را تضمین نموده، اگر احتمال جهنّم رفتن خود را هم بدهد، خدا را متّهم نموده است به دروغگویی یا فریب.
جلال الدین سیوطی به نقل از عمر بن خطاب می‌نویسد :
«عن عمرَ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ : لَوْ نَادَى مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ : یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّکُمْ دَاخِلُونَ الْجَنَّهَ کُلُّکُمْ أَجْمَعُونَ إِلاَّ رَجُلاً وَاحِدَاً لَخِفْتُ أَنْ أَکُونَ أَنَا هُوَ ، وَلَوْ نَادَى مُنَادٍ : أَیهَا النَّاسُ إِنَّکُمْ دَاخِلُونَ النَّارَ إِلاَّ رَجُلاً وَاحِدَاً لَرَجَوْتُ أَنْ أَکُونَ أَنَا هُوَ ـــــ اگر فریادگری از آسمان فریاد زند : ای مردم! همه ی شما بهشتی هستید جز یک نفر ، من ترسان می شدم که نکند آن یک نفر من باشم ، و اگر فریاد کننده‌ای فریاد زند و بگوید : همه ی شما جهنمی هستید جز یک نفر ، من امیدوارم می شدم که آن یک نفر من باشم » (جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر) ، ج ۱۳ ، ص ۳۱۸ ، ح ۱۲۴۰ و حلیه الأولیاء ، ج ۱ ، ص ۵۳ و التخویف من النار والتعریف بحال دار البوار ، إبن رجب الحنبلی (متوفای ۷۹۵ هـ ) ج ۱ ، ص ۱۵ ، ناشر : مکتبه دار البیان – دمشق – ۱۳۹۹ ، الطبعه : الأولى و کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال ، المتقی الهندی ، ج ۱۲ ، ص ۲۷۷ ، ح ۳۵۹۱۶ )
آیا کسی که بهشت رفتن خود را از سوی خدا تضمین شده می داند، این گونه سخن می گوید؟!
هناد بن سری متوفای ۲۴۳ هـ که از روات بخاری ، مسلم و بقیه ی صحاح سته اهل سنت است ، در کتاب الزهد به نقل از ضحاک می‌نویسد:
«عن الضحاک قال مر أبو بکر بطیر واقع على شجره فقال طوبى لک یا طیر تقع علی الشجر و تأکل الثمر ثم تطیر و لیس علیک حساب و لا عذاب یا لیتنی کنت مثلک و الله لوددت أن الله خلقنی شجره إلى جانب الطریق فمر بی بعیر فأخذنی فأدخلنی فاه فلاکنی ثم ازدردنی ثم أخرجنی بعرا و لم أک بشرا . ــــــــ ابو بکر از جایی می گذشت ، پرنده ای را دید که بر شاخه ی درختی نشسته است ، گفت : خوشا به حالت ، بر شاخه ی درخت می نشینی ، از میوه ی درخت می خوری ، پرواز می کنی و هیچ حساب و کتابی نداری. ای کاش من هم مثل تو بودم ، به خدا سوگند ، دوست داشتم خدا مرا بسان درختی بر کناره ی راه می آفرید تا شتری از کنار من می گذشت و مرا در دهانش می گرفت و می جوید و می بلعید سپس به صورت پشگل از شکمش خارج می کرد و انسان نبودم!!»
و نقل نموده است از عمر که:
« قال عمر یا لیتنی کنت کبش أهلی سمنونی ما بدا لهم حتى إذا کنت أسمن ما أکون زارهم بعض ما یحبون فجعلوا بعضی شواء و بعضی قدیدا ثم أکلونی فأخرجونی عذره ولم أک بشرا قال وقال أبو الدرادء یا لیتنی کنت شجره تعضد ولم أک بشرا . ـــــــ عمر گفته است : ای کاش قوچ خاندانم بودم تا در حد توانشان چاقم می کردند و بعضی از بدنم را کباب و بعضی را خشک می کردند و می خوردند ، سپس به صورت عذره(مدفوع) دفع می کردند و انسان آفریده نمی شدم ».
اوّلاً این کلام از آن دو مهاجر نخستین خود گواه است که آنها عاقبت خود را تضمین شده نمی دانسته اند.
ثانیاً این سخن نشان می دهد که این دو نفر، انسان شناسی بسیار ضعیفی داشته اند و ارزش انسان بودن را نمی دانسته اند. گویی نشنیده اند که خداوند متعال فرموده است: « وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً ــــــ ما بنی آدم را گرامى داشتیم؛ و آنها را در خشکى و دریا، حمل کردیم؛ و از انواع روزیهاى پاکیزه به آنان روزى دادیم؛ و آنها را بر بسیارى از موجوداتى که خلق کرده‏ایم، برترى بخشیدیم. » (الإسراء:۷۰)
ثالثاً خود این سخنان نشان می دهد که آنها از مصادیق آیه ی مورد بحث نیستند. چون در آیه ی مورد بحث، خداوند متعال فرمود: « رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ــ خدا از آنها راضی است و آنها هم از خدا راضی اند».
روشن است که اگر کسی به خلقت خدا راضی باشد، چنین سخنانی را بر زبان نمی آورد و آرزوی درخت بودن و گوسفند بودن نمی کند. تنها کسانی به خلقت خدا ایراد می گیرند که از خلقت خدا و به حکمت خدا راضی نباشند. پس اینها به حکم همین سخنی که گفته اند، یقیناً از مصادیق « رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ» نیستند.
ابو الدرداء ـ که از مهاجران نخستین می باشد ـ گفته است:
« ای کاش همانند درختی بودم که قطع می شود و بشر آفریده نمی شدم.» (الزهد ، هناد بن السری الکوفی ، ج ۱ ، ص ۲۵۸ ، ح ۴۴۹ ، باب من قال لیتنی لم أخلق ، ناشر : دار الخلفاء للکتاب الإسلامی – الکویت – ۱۴۰۶ ، الطبعه : الأولى ، تحقیق : عبد الرحمن عبد الجبار الفریوائی و حلیه الأولیاء وطبقات الأصفیاء ، أبو نعیم الأصبهانی ، ج ۱ ، ص ۵۲ ، دار النشر : دار الکتاب العربی – بیروت – ۱۴۰۵ ، الطبعه : الرابعه و شعب الإیمان ، أبو بکر البیهقی ، ج ۱ ، ص ۴۸۵ ، ح ۷۸۷ ، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۰ ، الطبعه : الأولى ، تحقیق : محمد السعید بسیونی زغلول و جامع الاحادیث ، جلال الدین السیوطی ، ج ۱۳ ، ص ۳۱۷)

پاسخ هفتم شیعه:
وجود منافقین در میان مهاجران نخستین، ادعای اهل سنت را باطل می‌ کند.
طبق آیات قرآن کریم در میان مهاجران نخستین کسانی بودند که خداوند آن‌ها را منافق و «فی قلوبهم مرض» معرفی کرده است ؛ در آیه ۳۱ سوره مدثر می‌فرماید:
«وَمَا جَعَلْنَا أَصحْبَ النَّارِ إِلَّا مَلَئکَهً وَ مَا جَعَلْنَا عِدَّتهَمْ إِلَّا فِتْنَهً لِّلَّذِینَ کَفَرُواْ لِیسْتَیقِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ وَیزْدَادَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِیمَانًا وَ لَا یرْتَابَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِیقُولَ الَّذِینَ فىِ قُلُوبهِم مَّرَضٌ وَ الْکَافِرُونَ مَا ذَا أَرَادَ اللَّهُ بهِاذَا مَثَلًا . ـــــــ مأموران دوزخ را فقط فرشتگان قرار دادیم، و تعداد آن ها را جز براى آزمایش کافران معین نکردیم تا اهل کتاب یقین پیدا کنند و بر ایمان مؤمنان بیفزاید ، و اهل کتاب و مؤمنان تردید به خود راه ندهند ، و بیماردلان و کافران بگویند : خدا از این توصیف چه منظورى دارد؟»
به اتفاق مفسرین، سوره ی مدثر و به ویژه این آیه در مکه نازل شده و مراد از «الذین فی قلوبهم مرض» نیز منافقین هستند نه کفّار؛ چون فرمود: « الَّذِینَ فىِ قُلُوبهِم مَّرَضٌ وَ الْکَافِرُونَ». و همین منافقین بودند که به همراه دیگر مؤمنان و رسول خدا به مدینه هجرت کردند و جزء مهاجران نخستین شدند.
بنابراین چگونه می‌توان پذیرفت که خداوند از تمامی کسانی که با پیامبر هجرت کردند ، به صورت دائمی رضایت داشته باشد. پس یقیناً تعبیر « وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ » شامل تمام مهاجرین نخستین نیست؛ بلکه از بین مهاجران نخستین، سبقت گیرندگان آنها در ایمان را قصد نموده است.

پاسخ هشتم شیعه:
برخی مهاجران و انصار نخستین، به گواهی مدارک خود اهل سنّت، یقیناً اهل جهنّم هستند. به برخی از آنها اشاره می شود.
أبو الغادیه ، در میان مهاجران نخستین
تاریخ صدر اسلام شاهد حضور چهره هایی در میان مهاجران نخستین است که به اتفاق شیعه و سنی ، مورد غضب خداوند بوده اند؛ و جایگاهشان آتش جهنم خواهد بود. از جمله ی این افراد، می توان به ابو الغادیه قاتل عمار یاسر اشاره نمود.
ابن تیمیه حرانی در باره ی او می‌نویسد :
برخی از مهاجران نخستین دور و بر معاویه بودند که یکی از آنان ابو الغادیه قاتل عمار بن یاسر است ، او کسی است که در بیعت شجره حضور داشت و با پیامبر بیعت کرد ، این مطلب را ابن حزم و دیگران نقل کرده‌اند (منهاج السنه ، ج۶ ، ص۳۳۳ )
پس این شخص، قاتل عمّار می باشد؛ و رسول خدا صلی الله علیه وآله فرموده اند: « عمار را گروه نابکار می‌کشند؛ در حالی که عمار آنها را به سوی بهشت و آ‌ها عمار را به سوی آتش دعوت می‌کنند» (صحیح البخاری ، ج۱ ، ص ۱۱۵ ، کتاب الصلاه ، ب ۶۳ ، باب التَّعَاوُنِ فِی بِنَاءِ الْمَسْجِدِ ، ح ۴۴۷ و ج۲ ، ص۲۰۷ ، کتاب الجهاد والسیر، ب ۱۷ ، باب مَسْحِ الْغُبَارِ عَنِ النَّاسِ فِی السَّبِیلِ ، ۲۸۱۲ ).
جالب این است که خود ابو الغادیه ، قاتل عمار ، نقل کرده است که کشنده عمار در آتش است. (میزان الاعتدال فی نقد الرجال ، شمس الدین محمد بن أحمد الذهبی ، ج ۲ ، ص ۲۳۶ )
در نتیجه کسانی همچون أبو الغادیه ، هر چند که جزء مهاجران نخستین بوده‌اند امّا یقیناً اهل جهنّم نیز می باشند.
ـ ثعلبه بن حاطب بدری ، از مهاجران نخستین و از بانیان مسجد ضرار
یکی از کسانی که در جنگ بدر شرکت داشته و قطعاً جزء انصار نخستین محسوب می‌شود ثعلبه بن حاطب انصاری است. بررسی تاریخ زندگی وی، نتایج بسیار جالبی را به همراه دارد که از جمله ی آن‌ها بطلان نظریه عدالت صحابه ، رضایت دائمی خداوند از مهاجرین و انصار نخستین و بهشتی بودن حتمی آنهاست ؛ زیرا به اعتراف بزرگان و دانشوران اهل سنت ، وی جزء دوازده منافقی بوده که مسجد ضرار را بنا نهاده است؛ مسجدی که برای ایجاد تفرقه ساخته شد، و خداوند متعال در آیات ۱۰۷ الی ۱۱۰ توبه جریان این مسجد را بیان، دستور تخریب آن را صادر نمود.
همچنین او کسی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله برای او دعا کرد که ثروتمند شود و از او تعهد گرفت که زکات و صدقات را به موقع پرداخت نماید؛ امّا پس از آن که به ثروت هنگفتی رسید، تعهداتش را فراموش کرد و از زکات واجب تعبیر به جزیه کرد و از دادن آن به نماینده ی رسول خدا سر باز زد . (ر.ک: أسد الغابه ، ج ۱ ، ص ۲۳۷)
ـ ابن عبد البر در الإستیعاب می‌نویسد :
«آخى رسول الله(ص) بین ثعلبه بن حاطب هذا و بین معتب بن عوف بن الحمراء شهد بدرا و هو مانع الصدقه ــــــ رسول خدا (ص) بین ثعلبه و معتب بن عوف بن حمراء عقد برادری بست. در بدر حضور داشت و او کسی است که از پرداخت زکات امتناع نمود » (الاستیعاب ، ج ۱ ، ص ۲۱۰الطبقات الکبرى ، محمد بن سعد ، ج ۳ ، ص ۴۶۰٫الوافی بالوفیات ، ج ۱۱ ، ص ۹ .البدایه والنهایه ، ج ۳ ، ص ۳۸۵ ، باب اسماء اهل البدر و السیره النبویه ، ج ۲ ، ص ۴۹۲ ، باب اسماء اهل البدر )
ثعلبه و بر پایی مسجد ضرار :
بسیاری از دانشمندان تاریخ و تفسیر اهل سنّت ، نام ثعلبه بن حاطب را در ردیف نام کسانی قرار داده‌اند که در ساختن مسجد ضرار نقش داشته‌اند .
محمد بن جریر طبری در تفسیر و تاریخش ، ابن کثیر دمشقی ، ابن أبی حاتم رازی ، جلال الدین سیوطی ، ثعلبی ، عبد الرحمن بن جوزی و … در تفسیرشان ، ابن هشام حمیری در السیره النبویه و… (تاریخ الطبری ، ج ۲ ، ص ۱۸۶ ، ناشر : دار الکتب العلمیه – بیروت و جامع البیان عن تأویل آی القرآن ، الطبری ، ج ۱۱ ، ص ۲۳ ، ناشر : دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۵ ، تفسیر ابن کثیر ، ج ۲ ، ص ۴۰۳ ، تفسیر ابن أبی حاتم ، ج ۶ ، ص ۱۸۸۰ و الدر المنثور ، جلال الدین السیوطی ، ج ۳ ، ص ۲۷۷ و الکشف والبیان ، الثعلبى ، ج ۶ ، ص ۲۲۱ و السیره النبویه لابن هشام ، اسم المؤلف: إبن هشام الحمیری (متوفای ۲۱۳ هـ )، ج ۵ ، ص ۲۱۲ ، ناشر : دار الجیل – بیروت – ۱۴۱۱ ، الطبعه : الأولى ، تحقیق : طه عبد الرءوف سعد)
سیوطی در الإتقان می‌نویسد :«ابن اسحاق گفته است : دوازده نفر از انصار مسجد ضرار را ساختند که یکی از آنان ثعله بن حاطب است» (الإتقان فی علوم القرآن ، ج ۲ ، ص ۳۸۷)
ـ ثعلبه بن حاطب از منافقان بود.
علاوه بر آن چه که در داستان بنای مسجد ضرار گذشت ، برخی از علمای اهل سنت ، صریحاً ثعلبه بن حاطب را در لیست منافقین قرار داده‌اند .
أبو جعفر محمد بن حبیب بغدادی (متوفاى : ۲۴۵هـ) ، در کتاب المحبر باب أسماء المنافقین می‌نویسد :«منافقین ۳۶ نفر بودند که از جمله ی آنها ثعلبه بن حاطب است .»( المحبر ، ج ۱ ، ص ۴۶۷ ـ ۴۶۸)
آیا می‌توان ادعا کرد که خداوند از چنین کسی رضایت دائمی خود را اعلام کرده باشد و او را حتماً وارد بهشت خواهد کرد ؟!!!

پاسخ نهم شیعه:
قاتلان عثمان در میان مهاجران و انصار نخستین
طبق اعتقاد مسلّم اهل سنت ، کسانی که در قضیه ی کشته شدن عثمان شرکت داشته‌اند ، کافر هستند.
ابن حزم اندلسی می‌گوید :
«عثمان را کشتند، هیچ کس این عمل را ستایش نمی‌کند ، خدا لعنت کند کسی را که عثمان را کشت و آن که به کشته شدنش راضی بود … خون حرامی را عمداً و ظالمانه ریختند ، اینان فاسقان نفرین شده هستند» (الفصل فی الملل والأهواء و النحل ، ابن حزم الطاهری (متوفای ۵۴۸ هـ) ج ۴ ، ص ۱۲۳ ـ ۱۲۵ ، ناشر : مکتبه الخانجی ، القاهره)
ابن کثیر دمشقی سلفی می‌نویسد :
«چه نیکو گفته اند بعضی از گذشتگان هنگامی که از عثمان سؤال شد گفت : عثمان پیشوای نیکو کاران و کشته ی بدکاران است ، ذلیل و خوار شد کسی که او را خوار کرد و یاری شده است کسی که او را یاری کرد» ( البدایه والنهایه ، ج ۷ ص ۲۲۲)
حال در این جا به برخی از کسانی که هم جزء نخستین مهاجران یا انصار بوده اند هم جزء قاتلان عثمان بوده‌اند اشاره می ‌کنیم :
فروه بن عمر انصاری :
فروه بن عمر از کسانی است که در بیعت عقبه ی اوّل و نیز در جنگ بدر حضور داشته است ؛ پس قطعاً از انصار نخستین می باشد؛ امّا همین شخص از کسانی است که در قضیه ی کشتن عثمان حضور داشت تا جایی که مالک بن أنس رئیس مالکی‌ها به همین خاطر از آوردن اسم او در کتابش خودداری و به جای ‌آن از لقبش استفاده می‌کند .
ابن عبد البر در الإستیعاب می‌نویسد :« فروه بن عمر در عقبه و جنگ بدر و دیگر جنگ‌ها با رسول خدا (ص) حضور داشت … مالک اسم او را در مؤطأ نمی‌آورد ، ابن وضاح و ابن مزین گفته‌اند که مالک اسم او را نمی‌برده چون از کسانی است که در کشتن عثمان شریک بوده است»(الاستیعاب ، ابن عبد البر ، ج ۳ ، ص ۱۲۶۰ ، رقم : ۲۰۷۴ و أسد الغابه ، ابن الأثیر ، ج ۴ ، ص ۱۷۹ )
عبد الرحمن بن عدیس :
طبق تعریفی که ابن تیمیه از «السابقون الأولون» داشت و در باره ابو الغادیه گذشت ، آیه شامل کسانی که در بیعت شجره حضور داشته‌اند نیز می‌شود .

یکی از کسانی که در بیعت رضوان حضور داشته ، عبدالرحمن بن عدیس است . وی در قضیه ی کشتن عثمان نقش اساسی داشته و گفته‌اند که سر کرده ی اصلی لشکر مصر و قیام کنندگان علیه عثمان محسوب می ‌شده است .
ابن عبد البر در الإستیعاب می‌نویسد :
«عبدالرحمن بن عدیس کسی بود که با پیامبر (ص) زیر درخت بیعت کرد و پرچمدار گروهی بود که خانه ی عثمان را محاصره کردند و وی را به قتل رساندند» (الاستیعاب ، ابن عبد البر ، ج ۲ ص ۸۴۰ ، ح ۱۴۳۷)
طلحه بن عبید الله :
طلحه بن عبید الله ، جزء نخستین کسانی است که به اسلام گروید ؛‌ بنا بر این تردیدی نیست که وی مهاجرین نخستین بوده است ؛‌ اما از طرف دیگر همین شخص از کسانی است که در قضیه ی کشتن عثمان نقش اساسی داشت و از کسانی بود که به اطراف و اکناف کشورهای اسلامی نامه نوشت و مردم را علیه عثمان شوراند . در زمان محاصره نیز از کسانی است که اجازه نمی‌داد به خانه ی عثمان آب برسانند ؛ تا جایی که مروان بن حکم در جنگ جمل او را به انتقام کشتن عثمان با تیر زد و کشت» (تاریخ الطبری ، ج ۳ ، ص ۴۱۱ و الکامل فی التاریخ ، ابن الأثیر ، ج ۳ ، ص ۱۷۴ ،الطبقات الکبرى ، ج ۳ ، ص ۲۲۳ و تهذیب الکمال ، ج ۱۳ ، ص ۴۲۲ )

پاسخ دهم شیعه:
پیشگوئی از ارتداد اصحاب :
از جمله احادیثی که بنای غیر استوار عدالت همه ی صحابه را سست کرده و فرو می ریزد و بهشتی بودن آنان را زیر سؤال می برد احدیث معروف حوض است که در منابع معتبر روائی اهل سنت نقل شده اند. اجمال حدیث این است که از پیامبر(ص) خبر داده اند از ارتداد جمع کثیری از صحابه. پیغمبر فرمودند: من نمى‏بینم که از آنان کسی رهایی یابد مگر تعداد اندک و انگشت شمار .
احادیث این باب در صحیح البخاری ، ج ۷ ، ص ۲۰۹ ، ح ۶۵۸۷ ، کتاب الرقاق، ب ۵۳ ، باب فِی الْحَوْضِ آورده است. جناب علامه مجلسی نیز تمام این احادیث را به نقل از صحیح بخاری و صحیح مسلم، در جلد ۲۸ بحارالأنوار ، صفحه ی ۲۲ به بعد آورده است.
طبق این احادیث ، جز اندکی از صحابه ، بقیه مرتد شده اند و قطعاً وارد دوزخ خواهند شد؛ چه آنها که جزء مهاجران و انصار نخستین بوده اند و چه آنها که بعد‌اً اسلام آوردند.
والسلام علی من اتبع الهدی

سخن آخر:
خداوند متعال چرا آیات را به گونه ای نفرستاده که کاملاً روشن و شفاف باشند و این همه سرشان دعوا پیش نیاید؟
چون خدا نمی خواهد هر کسی هدایت شود. سنّت خدا بر این است که افراد مریض القلب، حتماً گمراهتر شوند و به جهنّم واصل گردند. لذا فرمود: « فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ بِما کانُوا یکْذِبُونَ ـــــ در دلهاى آنان مرضی است؛ پس خداوند بر مرض آنان افزوده؛ و به خاطر دروغهایى که می گفتند، عذاب دردناکى در انتظار آنهاست.» (البقره:۱۰). خداوند متعال نمی خواهد با آیات خویش، راه اختیار بشر را ببندد؛ لذا آیات را چنان می فرستد که اگر کسی دنبال بهانه ای برای گمراه شدن و گمراه ماندن می گردد، چنین بهانه ای را داشته باشد. لذا خداوند متعال عمداً قرآن را به گونه ای نازل نموده که اگر کسی اهل حقیقت نباشد همین قرآن ، اسباب گمراهی او را فراهم می سازد تا بیشتر در گمراهی فرو رود.
خداوند فرمود:
«هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَهِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب‏ ـــــــــ او کسى است که این کتاب را بر تو نازل کرد، که قسمتى از آن ، آیات«محکم» است؛ که اساس این کتاب مى‏باشد؛ و قسمتى از آن، «متشابه» است. پس آنها که در قلوبشان انحراف است ، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏انگیزى کنند ؛ و تفسیر(نادرستى) براى آن مى‏طلبند؛ در حالى که تفسیر آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند. (آنها که) مى‏گویند: «ما به همه ی آن ایمان آوردیم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز اولوا الالباب ، متذکر (این حقیت) نمى‏شوند»(آل‏عمران:۷)
اگر در این آیه خوب تفکّر کنیم ، می یابیم که چرا خداوند متعال آیات خود را این گونه خاصّ نازل نموده است. چون می خواهد بیماردلان بهانه برای گمراهی خودشان داشته باشند ؛ « فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ بِما کانُوا یکْذِبُونَ ــــ در دلهاى آنان مرضی است؛ پس خداوند بر مرض آنان افزوده؛ و به خاطر دروغهایى که می گفتند، عذاب دردناکى در انتظار آنهاست.» و در مقابل، می خواهد اولوا الالباب (صاحبان خردهای ناب) دنبال حقیقت بدوند و در عمق معارف فرورند و با این کتاب الهی ساخته شوند.
باز فرمود:
« إِنَّ اللَّهَ لا یسْتَحْیی‏ أَنْ یضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَهً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا فَیعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذینَ کَفَرُوا فَیقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً یضِلُّ بِهِ کَثیراً وَ یهْدی بِهِ کَثیراً وَ ما یضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقینَ ــــــ خداوند از این که به پشه، و حتى کمتر از آن، مثال بزند شرم نمى‏کند. (در این میان) آنان که ایمان آورده‏اند، مى‏دانند که آن، حقیقتى است از طرف پروردگارشان؛ و امّا آنها که راه کفر را پیموده‏اند، مى‏گویند: «منظور خداوند از این مثل چه بوده است؟!» (آرى،) خدا جمع زیادى را با آن گمراه، و گروه بسیارى را هدایت مى‏کند؛ ولى با آن گمراه نمى‏سازد مگر فاسقان را » (البقره:۲۶)
باز فرمود:
« وَ یقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیهِ آیهٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ یضِلُّ مَنْ یشاءُ وَ یهْدی إِلَیهِ مَنْ أَناب‏ ـــــــ کسانى که کافر شدند مى‏گویند: «چرا نشانه اى از پروردگارش بر او نازل نشده است؟!» بگو: «خداوند هر کس را بخواهد گمراه، و هر کس را که بازگردد، به سوى خودش هدایت مى‏کند!» (الرعد:۲۷)
یعنی کمبودی در دلائل روشن الهی بر امور حقّه نیست ؛ لکن آنکه نمی خواهد هدایت شود ، دنبال بهانه می گردد؛ و خدا این بهانه را در اختیارش می گذارد تا از سر ناچاری و به سبب نیافتن بهانه برای گمراهی، ایمان نیاورد.
باز خداوند متعال فرمود:
« وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلاَّ مَلائِکَهً وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَهً لِلَّذینَ کَفَرُوا لِیسْتَیقِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ وَ یزْدادَ الَّذینَ آمَنُوا إیماناً وَ لا یرْتابَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِیقُولَ الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْکافِرُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً کَذلِکَ یضِلُّ اللَّهُ مَنْ یشاءُ وَ یهْدی مَنْ یشاءُ وَ ما یعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاَّ هُوَ وَ ما هِی إِلاَّ ذِکْرى‏ لِلْبَشَر ــــــــــ مأموران دوزخ را فقط فرشتگان(عذاب) قرار دادیم، و تعداد آنها را جز براى آزمایش کافران معین نکردیم تا اهل کتاب‏ ( یهود و نصارى‏) یقین پیدا کنند و بر ایمان مؤمنان بیفزاید، و اهل کتاب و مؤمنان(در حقّانیت این کتاب آسمانى) تردید به خود راه ندهند، و بیماردلان و کافران بگویند: «خدا از این توصیف چه منظورى دارد؟!» (آرى) این گونه خداوند هر کس را بخواهد گمراه مى‏سازد و هر کس را بخواهد هدایت مى‏کند ؛ و لشکریان پروردگارت را جز او کسى نمى‏داند، و این جز هشدار و تذکّرى براى انسانها نیست‏ » (المدثر:۳۱)
عجبا که وقتی خدا چیزی را در لفافه بیان می کند ، اینها بهانه می گیرند که چرا روشنتر بیان نکرد ؛ و وقتی روشن و عینی بیان می کند ، می گویند: «خدا از این توصیف چه منظورى دارد؟!»
سخن پایان در این بخش آنکه:
نخست باید قرآن را با قرآن شناخت ؛ آنگاه معلوم می شود که خداوند متعال چرا گفت؟ و چرا نگفت؟ و چرا اینگونه گفت؟ و آنگونه نگفت؟ خداوند حکیم ، می خواهد انسان پروری کند ؛ نه اینکه بکن ، نکن کند و از اطاعت نمودن بی چون و چرای مردم کیف کند. خدا بی نیاز از طاعت مردم است و کفر آنها نیز گزندی به خدا نمی رساند. خدا باکی از گمراه شدن خلق نیز ندارد ؛ برای خدا ، پرورش یافتن یک نفر می ارزد به تمام عالم هستی. لذا فرمود: « وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمیعاً أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یکُونُوا مُؤْمِنین‏ ـــــ و اگر پروردگار تو مى‏خواست ، تمام کسانى که روى زمین هستند، همگى ایمان مى‏آوردند؛ آیا تو مى‏خواهى مردم را اکراه کنی که ایمان بیاورند؟!» (یونس:۹۹) همچنین فرمود: « وَ قالَ مُوسى‏ إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِی حَمید ـــــــ و موسى گفت: «اگر شما و همه ی مردم روى زمین کافر شوید، پس خداوند، بى‏نیاز و شایسته ستایش است.» (إبراهیم:۸).
نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها