سرخط خبرها

روح و نفس انسان وجود است یا ماهیت ؟ آیا وجود است و دارای حرکت جوهری با اراده چون در غیر این صورت میگویند وحدت تشکیکی ملاصدرا باطل میشود؟

پرسش:

روح و نفس انسان وجود است یا ماهیت ؟ آیا وجود است و دارای حرکت جوهری بالاراده چون در غیر این صورت میگویند و حدت تشکیکی ملا صدرا غلط میشود؟؟؟
سوال دوم
طبق وحدت تشکیکی وجود ملا صدرا برداشت میشود که : خداوند مثل اصل خورشید تشبیه شده که انوار مختلفش( مخلوقات و انسانها) هستند و به واسطه دوری و نزدیکی که به خورشید(خدا) دارند قوی و ضعیف مومن و کافر را بوجود آورده است.

وجود یک انسان از انسان دیگر قویتر و شدید است مثلا وجود رسول اکرم(ص) از انسانهای دیگر قوی تر و شدید تر است. وجود فرشتگان از انسانها شدید ترند . شمر و یزید خدایند ولی درجه ضعیف خدایند.یعنی چه و چجوری تشخیص داده؟؟}

پاسخ:
۱ـ نفس در فلسفه ی مشاء، ماهیت تلقّی می شود؛ امّا در حکمت متعالیه (مکتب فلسفی ملاصدرا) نفس از سنخ وجود است.
حکیم ملاصدار ، تأییداً از شیخ اشراق نقل کرد که : « النفس و ما فوقها من المفارقات إنیات صِرفه و وجودات محضه ــــ نفس و مافوق آن از مجرّدات ، هویتهای صرف و وجودات محض می باشند» (اسفار ،ج‏۱،ص۴۳) و حکیم ملاهادی سبزواری همین معنا را بیان داشته و فرمود: « أنّ النفس و ما فوقها ، کما حقّق وجودات بحته بلا ماهیه، و أنوار بسیطه بلا ظلمه ـــــ همانا نفس و مافوق آن ، آنچنان که تحقیق شد ، وجودات محضی هستند که ماهیت ندارند ؛ و انوار بسیطی هستند بدون ظلمت » (شرح المنظومه ، ج‏۵ ،ص۱۵۰) منظورشان از مافوق نفس، عقل و قلب و روح و سرّ و خفی و اخفی است.

۲ـ نفس فاقد حرکت است؛ اگر چه به عرض بدن، متحرّک بالعرض می باشد. حرکت جوهری اوّلاً برای موجودی است که جوهر باشد؛ که نفس یقیناً جوهر نیست؛ چون جوهر از سنخ ماهیت است. ثانیاً هر جوهری نیز متحرّک نیست. تنها جوهر جسم است که هرکت دارد. چون مرکّب از حالت بالقوّه و بالفعل است. و قوام حرکت، به قوّه و فعل می باشد. چرا که « الحرکه خروج الشیء من القوّه الی الفعل تدریجاً».

۳ـ اینکه نفس وجود باشد یا ماهیت، یا متحرّک باشد یا ثابت، چه ربطی به وحدت تشکیکی وجود دارد؟ چه نفس را وجود بدانیم یا ماهیت، و چه آن را وجود ثابت بدانیم یا وجود سیال، در هر حال هیچ ربطی به مسأله ی وحدت تشکیکی وجود ندارد؛ مگر آنکه کسی معنای نادرستی از تشکیک یا وحدت تشکیکی یا حرکت یا ثبات داشته باشد، تا در آن معنی نادرست، اینها به هم ربط پیدا کنند.

۴ـ فرموده اید: « طبق وحدت تشکیکی وجود ملا صدرا برداشت میشود که : خداوند مثل اصل خورشید تشبیه شده که انوار مختلفش( مخلوقات و انسانها) هستند و به واسطه دوری و نزدیکی که به خورشید(خدا) دارند قوی و ضعیف مومن و کافر را بوجود آورده است.»
کسی که چنین معنایی از تشکیک وجود در ذهن دارد، یعنی از تشکیک وجود هیچ نمی داند. چون نور خورشید که مرتبه ای خورشید نیست، بلکه خورشید حقیقتاً یک چیز است و نور که بر زمین تابیده حقیقتاً چیز دیگری است. دو چیزند حقیقتاً. وحدت در این مثال، وحدت تشکیکی نیست بلکه وحدت جنسی است؛ مثل وحدت انسان و فیل و اسب و کبوتر در حیوانیت. در تشکیک وجود، دوری و نزدیکی مکانی در کار نیست؛ بلکه قرب و بعد در تشکیک همان شدّت و ضعف است.
برخی ها تشکیک را چون پله ّهای نردبان یا طبقات یک ساختمان لحاظ می کنند که هر مرتبه فوق دیگری است؛ یا مثل چندین نور تصوّر می کنند که همگی مشترکند در نور بودن، لکن برخی شدیدند و برخی ضعیف. مثلاً می گویند: نور شمع و نور لامپ و نور خورشید، سه مرتبه از نورند. در حالی که چنین نیست. اینها سه فرد کاملاً جدا از همند و صرفاً وحدت جنسی دارند. دقّت فرمایید! حتّی وحدت نوعی هم ندارند؛ بلکه وحدت جنسی دارند. برخی دیگر می گویند: نوری که به زمین می تابد و نوری که به ماه می تابد و نوری که به سیاره ی زهره می تابد و نوری که بر سطح خود خورشید است، همگی مراتب گوناگون نور خورشید می باشند. این مثال نیز نه تنها تشکیک وجود را تقریب به ذهن نمی کند، بلکه در فهم حقیقت تشکیک، ایجاد اختلال می کند؛ و ذهن متعلّم را از اصل مطلب دور می سازد. چون باز اینها چهار فرد از یک نوع نورند نه چهار مرتبه از یک نور.
برخی دیگر گفته اند ستونی از نور را لحاظ کنید که از یک منع مثل خورشید در حال دور شدن است. این ستون نوری، آنجا که متّصل به منبع است، بسیار شدید می باشد؛ و هر چه از منبع دورتر می شود، ضعیفتر می شود. اینجا یک ستون نور داریم که مراتب دارد.
این مثال، وحدت را خوب می رساند، مراتب را هم می رساند؛ امّا مشکلی اساسی دارد. در مراتب وجود، هر مرتبه، تمام مراتب پایینتر را به عین وجود خودش دارد؛ امّا در این مثال، هر مرتبه غیر از مرتبه ی مادون خود است؛ و معادل آن را در خودش دارد نه خود آن را. همچنین در این مثال، قرب و بعد مکانی مطرح است؛ و شدّت و ضعف ناشی از قرب و بعد مکانی است. البته با نگاه دقیق، این مثال غلط است. چون عامل ضعف نور در فاصله ی دور، پراکنده شدن نور است، نه دور بودن آن از منبع.
از اینها گذشته، خدای نامحدود، خارجش کجا بود که نوری از او دور شود. خورشید یک شیء محدود است که نورش دائماً از او دور می شود؛ امّا خدا اصلاً خارج ندارد. چیزی که خارج داشته باشد، محدود است؛ و هر چه محدود است، ممکن الوجود می باشد. با این وصف، چطور می توان آن ستون وجودی را که در برخی اذهان راه یافته فرض نمود؟!

ـ حقیقیت تشکیک وجود چیست؟
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاهٍ فیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فی‏ زُجاجَه … »(النور:۳۵) بلا تشبیه به ساحت قدسی حضرت وجود، برای تقریب به ذهن، نوری بی نهایت وات را فرض فرمایید، آنگاه با عملکرد عقلی، نور یک میلیون وات را در متن همان نور بی نهایت وات لحاظ عقلی کنید. حال شما یک مرتبه از وجود را اعتبار نموده اید. اکنون نور هزار وات را هم در همان نور بی نهایت وات ، اعتبار عقلی کنید. به یقین این نور هزار وات ، در نور یک میلیون واتی نیز اعتبار شده است. لذا حقیقت نور، تمام مراتب نور را یکجا و به وحدت خویش داراست ؛ و نور یک میلیون وات نیز مرتبه ی هزار وات را به وحدت نوری خویش دارا می باشد. این است تصویر درست تشکیک وجود؛ که چون در افهام مأنوس با ماهیت راه می یابد تصویری غلط به خود گرفته چونان ستونی از نور تصوّر می شود که هر چه پایین می آید ضعیفتر می شود. البته در برخی از اذهان ، اوضاع از این هم خرابتر است. پس مباد که برای حضرت وجود کثرت حقیقی درست کنید که غیرتش غیر سوز است و سلطنتش بی کران. احدیتش ترکیب را برنمی تابد و واحدیتش غیر می سوزد و صمدیتش خارج را بر او منتفی ساخته است. پس هر چه غیر اوست اسمائی است بی مسمّی و تصویر دوم چشمان لوچ. « إِنْ هِی إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّیتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنْ یتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى ــــ اینها نیست مگر نامهایى که شما و پدرانتان گذاشته‏اید(نامهایى بى‏محتوا و اسمهایى بى مسمّى) ؛ که هرگز خداوند دلیل و حجّتى بر آن نازل نکرده. آنان پیروى نمى‏کنند مگر از گمانهاى بى‏اساس و هواى نفس؛ در حالى که هدایت از سوى پروردگارشان براى آنها آمده است.» (النجم:۲۳) بت پرستی یعنی غیر پرستی چه در قالب عنوان دادن به سنگ و چوب باشد و چه ماهیت اعتباری را وجود پنداشتن باشد. هر چه خارج از ذات حضرت وجود انگاشته شود، شریک وجود فرض شده است. « أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ ما یتَّبِعُ الَّذینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَکاءَ إِنْ یتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ یخْرُصُونَ ــــــ آگاه باشید فقط برای خداست تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند! و آنها که غیر خدا را شریک او مى‏خوانند از چه پیروى مى‏کنند؟ پیروى نمى‏کنند مگر گمان را و جز به تخمین سخن نمى‏گویند. » (یونس:۶۶)
قرب و بعد هر موجودی به خداوند متعال که وجود محض و حقیقت وجود است ، به مرتبه ی وجودی اوست ؛ لکن مرتبه به آن معنا که گفته شد نه به آن معنا که اذهان کثیری را اشغال نموده است. لذا آن متر کمّیت سنج را غلاف فرمایید که قامتش برای سنجش ماهیات مجرّده و بلکه حتّی برای سنجش ماهیت جسمانی صرف هم کوتاه است کجا رسد که بخواهد قرب و بعد مراتب وجود را بسنجد. هر مرتبه از وجود ، تمام اوصاف ذاتی حقیقت وجود را یکجا دارد ، لکن به اندازه ی سعه ی وجودی خودش. لذا همگان مظهر تمام اسماء الله می باشند ؛ چه اوصاف ذاتی وجود همان اسماء الله اند. لکن توجّه شود که در هر موجودی ظهور این اسماء متناسب با سعه ی خود آن مرتبه است.
ـ توضیح و تنویر
بنا بر مبنای اصالت وجود و اعتباریت ماهیت ، و تشکیک وجود ، وجود ، حقیقتی است واحد ، ولی ذاتاً دارای مراتب ؛ یعنی حقیقتی است یگانه ، که ذاتاً دارای شدّت و ضعف می باشد. لذا مراد از تشکیک وجود و مراتب داشتن آن ، این است که وجود در ذات خود دارای شدّت و ضعف می باشد. برای تقریب به ذهن و از باب تمثیل و تشبیه معقول به محسوس ، نوری بی نهایت واتی را فرض بفرمایید که اوّلاً از هر طرف، بی کران است ؛ و خارج ندارد؛ ثانیاً تمام شدّتهای نور را یکجا در خود دارد ؛ یعنی نور یک وات و دو وات و سه وات و … و پانصد وات … و هزار وات و… همگی در همین نور واحد ، حضور دارند ؛ لکن در او فانی می باشند. امّا عقل ما می تواند در همین نور واحد ، تمام مراتب نور را نادیده گرفته ، تنها یک مرتبه ، مثلاً شدّت هزار واتی ، را ملاحظه نماید ؛ که از همین ملاحظه ی عقلی تعبیر می شود به اعتبار عقلی. و از همین ملاحظه ی عقلی است که ماهیت و ملحقات آن نمود می یابند. لذا اموری چون انسان ، درخت ، فرشته و … ـ که ماهیتند ـ اموری اعتباری بوده ، انتزاعات عقل از مراتب وجود می باشند. یعنی آنچه حقیقت دارد وجود است با مراتبش ؛ که عقل از همین وجود واحد ولی دارای مراتب ذاتی، ماهیات را انتزاع می کند. به تعبیر دیگر ، یک مرتبه از این وجود ، که وجود عقل باشد، مراتب دیگر وجود را این گونه می یابد که در نظام عقلی مطرح است.
پس طبق مبنای اصالت و تشکیک وجود ، آنچه متن واقع است ، جناب وجود است که حقیت واحد می باشد و مراتب آن در او اعتبار می شوند ؛ و ماهیات ، اموری اعتباری بوده اصالت ندارند ؛ کجا رسد که احکام ماهیت ، اصالت داشته باشند. لذا وقتی گفته می شود: وجود دارای مراتب است ، آن را مانند نوری که در مسیر حرکت خود ، ضعیف می شود نپندارید! بلکه برای تقریب به ذهن ؛ آن را چون نوری بی نهایت واتی فرض کنید که کران ندارد. آنگاه فرض کنید که نور یک واتی و دو واتی و … صد واتی و … هزار واتی و … همگی در آن نور بی نهایت واتی حضور دارند ؛ لکن هر مرتبه از نور ، که اعتبار شود ، هالک و فانی است در حقیقت واحد نور ؛ و از آن جدا نمی شود مگر به اعتبار. شیخ محمود شبستری در وصف این معنا فرمود: « وجود اندر کمال خویش، ساریست ــ تعینها ، امور اعتباریست ـــ تعین بود ، کز هستى جدا شد ــ نه حق بنده ، نه بنده هم خدا شد » (گلشن راز)
باز اگر بخواهیم مثالی دیگر برای تقریب مطلب بیاوریم ، گوییم: وجود، چون من است ؛ و عالم عقل (جبروت ) ، چون عقل من ؛ و عالم مثال (ملکوت) ، چون قوّه ی خیال من ؛ و عالم طبیعت (ناسوت) ، چون صور خیالی من. آنچه از صور خیالی در ذهن من ظهور می یابد ، در حقیقت خود من هستم ، که نه در بیرون خود ، و نه در درون خود ، بلکه در خود تجلّی نموده ام. چون من بسیط است و داخل ندارد تا چیزی داخل او باشد ؛ کما اینکه حضرت وجود را داخل نیست. از طرفی ، صور ذهنی من ، خارج از من هم نیستند. و وجود را هم کران نیست تا خارج داشته باشد. پس آنچه از من ظهور می یابد ، نه در خارج من است و نه در داخل من ، بلکه در خود من و در ذات من است. لذا فرمودند: «النّفس فى وحدتها، کلّ القوى ــ نفس در عین یگانگی ، همه ی قوای خویش است» و در مورد حضرت وجود منبسط و فیض رحمانی فرمودند: « بسیط الحقیقه کل الأشیاء و لیس بشی‏ء منها ـــ وجودی که حقیقت بسیطه می باشد ، همه ی اشیاء است ؛ امّا هیچکدام آنها نیست »(اسرار الحکم ،ملاهادی سبزرواری ،ص۳۲۰) ؛ یعنی او همه ی مراتب وجود را به وجود واحد خویش داراست ؛ امّا حدود اعتباری مراتب را ، که ماهیات از آنها اعتبار می شوند ، فاقد است.
در خاتمه توجّه شود ، آنچه در بحث فوق ، حقیقت واحد وجود گفته شد ، و تشبیه گردید به نور بی نهایت وات ، در لسان حکمت متعالیه و عرفان نظری ، از آن تعبیر می شود به وجود منبسط یا صادر اوّل یا فیض الهی. لذا تمام مراتب وجود ، در حقیقت مراتب صادر اوّل می باشند. امّا کنه ذات خداوندی ، در این بحث نمی گنجد. چرا که وجود ، اسمی از اسماء اوست نه کنه ذاتش. کنه ذات ، از دسترس علم حصولی و حضوری بشر خارج بوده موضوع هیچ حکمی واقع نمی شود. حتّی همین هم که گفتیم: « کنه ذات موضوع هیچ حکمی واقع نمی شود » ، به حمل اوّلی (به حکم مفهومی) حکم اوست نه به حمل شایع صناعی (به حکم مصداق). پس اعلی مرتبه ی وجود، نور خداست نه خدا. ظهور و جلوه ی او مراتب دارد نه خودش.

۵ـ فرموده اید: «وجود یک انسان از انسان دیگر قویتر و شدید است مثلا وجود رسول اکرم(ص) از انسانهای دیگر قوی تر و شدید تر است. وجود فرشتگان از انسانها شدید ترند . شمر و یزید خدایند ولی درجه ضعیف خدایند. یعنی چه و چجوری تشخیص داده؟؟»
الف ـ بلی وجود انسانها ـ نه خود انسانها که ماهیات هستند ـ هر کدام مرتبه ای از وجود است.
ب ـ امّا اینکه فرموده اید: « وجود فرشتگان از انسانها شدید ترند» درست نیست. چون انبیاء و ائمه(ع) نیز جزء انسانها هستند که وجودی برتر از وجود ملائک دارند. اگر سلمان فارسی حقیقت خود را هویدا سازد، اشرف ملائک یعنی جناب جبرئیل(ع) از جلال و جمال سلمان تا ابد مست می شود، اهل بیت (ع) که جای خود دارند.
ج ـ امّا اینکه فرموده اید: « شمر و یزید خدایند ولی درجه ضعیف خدایند.» کفر آشکار است. چون اوّلاً شمر و یزید، ماهیت هستند نه وجود؛ در حالی که خدا ماهیت نیست. ثانیاً وجود شمر که شمر نیست؛ وجود، حقیقت واحدی است که مراتب دارد؛ و ماهیت شمر از یکی از مراتب آن انتزاع شده است. ثالثاً مراتب وجود، مراتب وجودند نه مراتب خدا. وجود، اسمی از اسماء الله و ظهور خداست نه کنه ذات خدا. وجود، خدا نیست، بلکه نهایت ادراک ماست از خدا. وجود، نور خدا و وجه الله است. در بحث تشکیک وجود نیز صحبت از مراتب داشتن خدا نیست؛ بلکه سخن از مراتب داشتن فیض خدا و نور خدا و ظهور خداست.

سخن آخر:
از زمانی که یک فرد مستعدّ در علوم عقلی و ذوقی شروع می کند به یادگیری فلسفه، حدّ اقلّ باید ده سال بگذرد تا او بتواند مفهوم صحیحی از تشکیک وجود به دست آورد. البته این به شرطی است که اوّلاً استعداد لازم را داشته باشد. ثانیاً حکمت ورزی بشود اوّلین و مهمّترین کار او. ثالثاً در این مدّت، پیوسته بخواند و استاد ببیند و بیندیشد.
البته نادر افرادی پیدا می شوند که در کمتر از ده سال به چنین توفیقی دست پیدا کنند؛ که آن نیز نمی شود مگر به سبب توجّهات خاصّی از سوی اهل بیت(ع). امّا واقع مطلب آن است که از بین افراد فلسفه خوان، تنها درصد بسیار پایینی موفّق به درک درست تشکیک وجود می شوند. پس مراقب باشید که گز نکرده پاره نکنید. بسیاری بوده و هستند که به سبب درست ندانستن فلسفه، آشکارا کفر گفته اند و کفر می گویند. پس « طی این مرحله بی همرهی خضر مکن ــ ظلمات است بترس از خطر گمراهی.»
نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...

دیدگاه ها