سرخط خبرها

عصمت همه جانبه در چهارده معصوم (ع) چیست ؟

پرسش :
عصمت همه جانبه چیست ؟
پاسخ : به حکم منطق صحیح اندیشه ، قبل از ورود در هر مساله ای باید موضوع و محمول آن مساله را به درستی دریافته ، تعریف موضوع مورد بحث را به دقّت شناخت ؛ چرا که بسیاری از اختلاف نظرها ناشی از اختلاف تعریفهاست. پس قبل از ورود در بحث عصمت انبیاء ابتدا باید دید مسلمین و به ویژه شیعه ی جعفری چه تعریفی از نبوّت و عصمت دارد و رابطه ی عصمت و نبوّت را چگونه تبیین می کند.
در اعتقاد مسلمین و به خصوص شیعه ی جعفری ، نبی یعنی سفیر و سخنگوی خدا که شخصاً از سوی خدا به این سمت انتخاب گشته تا پیام تشریعی خدا را ، از خدا یا فرشته ی وحی گرفته ، بی هیچ تصرّفی به بندگان خدا برساند ؛ و معارف و احکام رسانده شده را به درستی تبیین و تفسیر نماید و شیوه ی عمل به آن احکام را به مردم بیاموزد. و راه پیام رسانی و تعلیم نبی ، یا کلام و گفتار است یا عمل و کردار یا سکوت و عدم نهی. لذا تا زمانی که نبی ، به عدم ربط گفتار یا رفتار یا سکوت خود ، به خداوند متعال تصریح نکرده ، تمام گفته ها ، کرده ها و عدم اعتراضهای او در حکم منبع دین خواهد بود.
حال که روشن شد تعریف مسلمین و پیروان اهل بیت (ع) از نبی چیست گفته می شود طبق این تعریف از نبی ، عصمت از لوازم عقلی و منطقی نبوّت بوده ، تعبیر « پیامبر غیر معصوم» مثل تعبیر « نامه یِ محرمانه یِ سرگشاده » خواهد بود ؛ یعنی همان گونه که محرمانه بودن با سرگشاده بودن ناسازگار است ، نبی و پیام رسان صد در صد صادق بودن نیز با غیر معصوم بودن در تضّاد است. لذا کسانی که قائل به عدم عصمت انبیاء هستند ، دانسته یا ندانسته نبی را صرفاً کسی دانسته اند که با عالم غیب در اتباط است. در حالی که صرف اتّصال به غیب مساوی با نبوّت نیست ؛ اگر صرف اتّصال با عالم غیب و خبر دادن از غیب کافی برای حجّیّت کلام نبی بود ، در آن صورت سخن هر عارفی نیز حجّیّت پیدا می کرد ؛ در حالی که بسیاری از عرفا سخنان متناقض با یکدیگر دارند و خودشان نیز سخن خود را برای دیگران ، حجّت شرعی نمی دانند. به همین علّت علمای شیعه ی اثناعشری ، چنان تعریفی برای نبی ارائه داده و بر همان اساس همه ی انبیاء را دارای عصمت مطلق دانسته و « نبی غیر معصوم » را تعبیری خودانکارگر و پارادکسیکال می دانند.
ـ دلیل عقلی بر عصمت همه جانبه انبیاء
۱ـ طبق آنچه در تعریف نبی گذشت ، غرض خدا از ارسال انبیاء آن است که اوّلاً پیام او را تمام و کمال و بی هیچ گونه تصرّف در آن ، دریافت و به بشر رسانده ، ثانیاً آن را برای بشر تبیین و تفسیر نموده ، ثانیاً شیوه ی به کار بستن آن را در مقام عمل تعلیم دهند ؛ تا بشر آن معارف و احکام را گرفته ، فهمیده و بر طبق آن عمل نموده به کمال لایق خود بار یابد.
۲ـ پس پیام ابلاغ شده از سوی نبی وقتی برای بشر حجّیّت دارد که نبی در مقام دریافت ، ابلاغ ، تبیین و تفسیر و تعلیم گفتاری و عملی آن هیچ تصرّفی نکرده باشد تا ما یقین صد در صدی داشته باشیم که آن پیام ، پیام خدا بوده هیچگونه دخل و تصرّف عمدی یا سهوی در آن رخ نداده است. اگر در پیام و دستور خدا بودنِ سخن یا فعل یا عدم نهی نبی ، کوچکترین تردید منطقی در ما حاصل شود ، عقلاً مکلّف به اطاعت از آن نخواهیم بود.
۳ــ اگر کوچکترین احتمالِ معصیت ، خطا یا سهو در مورد نبی وجود داشته باشد ، منطقاً نمی توان یقین نمود که پیام گفتاری یا عملی او حقیقتاً پیام خداست. چون احتمال اینکه آن پیام را به دروغ به خدا نسبت دهد یا در دریافت و حفظ و ابلاغ یا بیان مصداق حکم ، دچار خطا یا سهو شود وجود دارد ؛ و با وجود چنین احتمالی ــ حتّی اگر احتمال ناچیزی باشد ــ یقین منطقی حاصل نمی شود ؛ اگرچه یقین روانشناختی حاصل شود. و آنچه حجّیّت ذاتی دارد یقین عقلی منطقی است نه یقین روانشناختی که در حقیقت ظنّ متراکم و قوی است.
۴ــ پس اگر نبی معصوم از معصیت و خطا و سهو نباشد کلام او حجّیّت نداشته واجب الاطاعه نخواهد بود. در حالی که غرض خدا از ارسال انبیاء این است که ما به پیام الهی بودن آنچه نبی به ما می رساند یقین کرده ، از آنها اطاعت نماییم. بنا بر این ، از معصوم نبودن انبیاء ، نقض غرض لازم می آید ؛ به عبارت دیگر لازم می آید که خدا با ارسال انبیاء مرتکب کار لغو شده باشد ؛ و چنین اموری نقص بوده ، سزاوار ساحت خداوندی نیست.
ـ شواهد نقلی بر عصمت انبیاء
خداوند متعال می فرماید:« وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا. ــــ آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگیرید ، و از آنچه نهى کرده خوددارى نمایید.»(الحشر: ۷) همچنین فرموده است:« یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ . ــــ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر را.»(النساء:۵۹)
طبق این دو آیه بر همگان واجب است بی چون و چرا از پیامبر و الوالامر اطاعت نمایند. حال اگر احتمال عصیان و خطا و سهو در نبی یا الوالامر وجود داشته باشد لازم می آید که ما طبق آیات فوق در موارد عصیان و خطا و سهو آنها نیز از آنها تبعیّت کنیم. در حالی که خدای حکیم امر به اتیان امر خلاف یا خطائی نمی کند. خداوند متعال فرمود:« قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا یأْمُرُ بِالْفَحْشاء . ـــ بگو: خداوند(هرگز) به کار زشت فرمان نمى‏دهد.»(الأعراف:۲۸)
« قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیتَنی‏ لَأُزَینَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِینَّهُمْ أَجْمَعینَ ـ إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ ـ قالَ هذا صِراطٌ عَلَی مُسْتَقیمٌ ـ إِنَّ عِبادی لَیسَ لَکَ عَلَیهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوین‏. ــــــ [ابلیس] گفت: «پروردگارا! چون مرا گمراه ساختى، من در زمین امور را برای آنها زینت مى‏دهم، و همگى را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان خالص کرده شده را . [خدا ] فرمود: «این راه مستقیمى است که بر عهده من است ؛ که تو را بر بندگانم تسلّطی نیست ؛ مگر گمراهانى که از تو پیروى مى‏کنند.» ( حجر: ۳۹ ـ ۴۲)
آیا عصمت ، چیزی جز خالص شدن توسّط خدا و عدم تسلّط شیاطین است.
« وَ اذْکُرْ عِبادَنا إِبْراهیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یعْقُوبَ أُولِی الْأَیدی وَ الْأَبْصارِ ؛ إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَهٍ ذِکْرَى الدَّارِ ؛ وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ الْمُصْطَفَینَ الْأَخْیارِ . ـــــ و به خاطر بیاور بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را ، صاحبان دستها(ى نیرومند) و چشمها(ى بینا)! ؛ ما آنها را با خلوص ویژه‏اى خالص کردیم، و آن یادآورى سراى آخرت بود ؛ و آنها نزد ما از برگزیدگان و نیکانند.» ( ص: ۴۵ ـ ۴۳)
« عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یقُولُ: أَنَا وَ عَلِی وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ وَ تِسْعَهٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَینِ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ. ـــ ابن عباس گوید از رسول خدا شنیدم که می فرمودند: من و علی و حسن و حسین و نه تن از فرزندان حسین پاکیزگان و معصومان هستیم. » (بحار الأنوار ،ج‏۲۵ ،ص۲۰۱)
« الخصال فِی خَبَرِ الْأَعْمَشِ عَنِ الصَّادِقِ ع : الْأَنْبِیاءُ وَ أَوْصِیاؤُهُمْ لَا ذُنُوبَ لَهُمْ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ. ـــ اعمش از صادق آل محمد(ص) روایت کرده که: انبیاء و اوصیاء را هیچ گناهی نیست چرا که آنان معصوم و مطهّرند.»( بحار الأنوار،ج‏۲۵ ،ص۱۹۹ )
ـ پاسخ کلّی به منکرین عصمت تمام عیار انبیاء(ع).
امثال آیات و روایات پیش گفته ، که اثباتگر عصمت انبیاء هستند ، در قرآن کریم و جوامع روایی مسلمین به قدری فراوانند که مضمون آنها از حدّ تواتر نیز گذشته است ؛ امّا با این وجود برخی با تمسّک به آیات و روایات بر آنند که عصمت انبیاء را زیر سوال ببرند ؛ که این دلائل از حدّ اقلّ از دو ناحیه با اشکال جدّی رو به روست.
اشکال نخست اینکه علمای شیعه ی اثناعشری این اعتقاد را نه از راه نقل ، بلکه از طریق برهان عقلی به دست آورده اند ؛ لذا این اعتقاد با مثال نقض از آیات و روایات ، مخدوش شدنی نیست ،. چون تا عصمت نبی اثبات نشده ، نه کتب آسمانی و نه کلام نبی هیچ گونه حجّیّتی نخواهند داشت تا به آنها استناد شود. پس اینکه کسی در مقابل برهان عقلی از آیه و روایت ، شاهد نقض ارائه کند از نظر منطقی مغالطه است. در مساله ی نبوّت ، نقل ، تابع برهان عقلی است نه برهان عقلی تابع نقل. ابتدا باید تکلیف عصمت انبیاء با عقل معلوم شود ، آنگاه نوبت به نقل و توجیه آنها بر اساس برهان عقلی می رسد. اگر با برهان عقلی اثبات شد که انبیاء معصومند ؛ و از طرف دیگر نقلی داشتیم که به نوعی حاکی از عدم عصمت انبیا داشت ، نمی توان نقل را بر عقل ترجیح داد بلکه باید عقل را حاکم و نقل را تأویل نمود. چرا که حجّیّت نقل نیز متّکی بر حجّیّت عقل است.
امّا اشکال دوم اینکه به گواهی خود قرآن کریم آیات قرآن کریم بر دو گونه اند:
۱ـ آیات محکمات: که معانی غیر قابل تاویلی دارند
۲ـ آیات متشابهات: که قابل تأویل به معانی گوناگونی هستند و چه بسا معنای ظاهری آنها منظور خداوند متعال نیست.
خداوند متعال می فرماید:« هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَهِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب‏. ــــــــــــــ اوست کسى که این کتاب را بر تو فرو فرستاد. پاره‏اى از آن ، آیات محکم [صریح و روشن‏] است. آنها اساس کتابند و [پاره‏اى‏] دیگر متشابهاتند [که تأویل‏پذیرند]. اما کسانى که در دلهایشان انحراف است براى فتنه‏جویى و طلب تأویل آن [به دلخواه خود،] از متشابه آن پیروى مى‏کنند، با آنکه تأویلش را جز خدا و راسخان در علم (ریشه‏داران در دانش) کسى نمى‏داند. [آنان که‏] مى‏گویند:«ما بدان ایمان آوردیم، همه [چه محکم و چه متشابه‏] از جانب پروردگار ماست»، و جز خردمندان کسى متذکر نمى‏شود.»(آل عمران:۷)
حال با توجّه به این که طبق ادّعای خود قرآن کریم ، برخی از آیات ، متشابهند ، چگونه می توان به این آسانی از آیات به ظاهر دالّ بر عدم عصمت انبیاء ، غیر معصوم بودن آنها را نتیجه گرفت؟ اگر بنا شود که اینگونه بی مبنا و عوامانه از آیات استفاده شود خیلی از امورِ کاملاً شرک آلود و کفر آمیز را هم می توان از قرآن کریم به دست آورد. برای نمونه به چند مورد اشاره می شود.
« وَ قالَتِ الْیهُودُ یدُ اللَّهِ مَغْلُولَهٌ غُلَّتْ أَیدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یداهُ مَبْسُوطَتان. ــــ و یهود گفتند:«دست خدا (با زنجیر) بسته است.» دستهایشان بسته باد! و بخاطر این سخن، از رحمت(الهى) دور شوند! بلکه هر دو دست او، گشاده است.»(المائده: ۶۴)‏
ظاهر این آیه ی شریفه دلالت بر این دارد که خدا دو تا دست دارد ؛ در حالی که برهان عقلی و آیات و روایات فراوانی دلالت بر این دارند که خدا جسم نبوده منزّه از دست داشتن است ؛ لذا مفسّرین «دست» را به معنی قدرت گرفته اند.
« إِنَّ الَّذینَ یبایعُونَکَ إِنَّما یبایعُونَ اللَّهَ یدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیدیهِم‏. ــــ کسانى که با تو بیعت مى‏کنند(در حقیقت) تنها با خدا بیعت مى‏نمایند، و دست خدا بالاى دست آنهاست.»‏ (الفتح:۱۰)
طبق ظاهر این آیه خدا نه تنها دست دارد بلکه دست او همان دست پیامبر است و خدا با مردم دست داده بیعت می کند. همچنین با نگاهی عوامانه مثل برخی غلات می توان گفت که خدا در وجود پیامبرش حلول کرده لذا دست پیامبر همان دست خداست. در حالی که منظور خدا یقیناً هیچکدام از این امور خلاف عقل نیست.
« … وَ لا یکَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا ینْظُرُ إِلَیهِمْ یوْمَ الْقِیامَه. ــــــــ و خداوند با آنها سخن نمى‏گوید و به آنان در قیامت نمى‏نگرد.»(آل‏عمران:۷۷)
همچنین با نگاه عوامانه از ظاهر این آیه می توان برداشت نمود که خدا زبان و چشم دارد ؛ در حالی که این برداشت خلاف عقل و خلاف محکمات قرآن کریم است.
« إِنَّ اللَّهَ لا یسْتَحْیی‏ أَنْ یضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَهً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا فَیعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذینَ کَفَرُوا فَیقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً یضِلُّ بِهِ کَثیراً وَ یهْدی بِهِ کَثیراً وَ ما یضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقین‏. ـــــــــ خداوند از این که(به موجودات ظاهرا کوچکى مانند) پشه، و حتى کمتر از آن، مثال بزند شرم نمى‏کند. (در این میان) آنان که ایمان آورده‏اند، مى‏دانند که آن، حقیقتى است از طرف پروردگارشان؛ و امّا آنها که راه کفر را پیموده‏اند، مى‏گویند: «منظور خداوند از این مثل چه بوده است؟!» (آرى،) خدا جمع زیادى را با آن گمراه، و گروه بسیارى را هدایت مى‏کند؛ ولى تنها فاسقان را با آن گمراه مى‏سازد.»(البقره:۲۶)
با نظر سطحی از ظاهر این آیه چنین برداشت می شود که اوّلاً خدا گمراه کننده است و ثانیاً آیات قرآن وسیله ی گمراهی هستند ؛ در حالی که هم عقل و هم آیات محکم قرآنی هر دو مطلب را رد می کنند.
حال چگونه است که برخی افراد ، در چنین آیاتی دست به تاویل زده آنها را حمل بر معنای ظاهری نمی کنند ولی آیات ناظر به گناه انبیاء را حمل بر ظاهر می نمایند؟ آیا آنان این احتمال را نمی دهند که مصداق « فَأَمَّا الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ » شده باشند؟!!!! وقتی دلایل قطعی عقلی حکم می کنند که نبی باید معصوم من جمیع الجهات باشد ، چگونه عدّه ای با تمسّک به آیات و روایات متشابه ، عدم عصمت انبیاء را نتیجه می گیرند؟ افزون بر حکم عقل ، در کنار این گونه آیات و روایات ، آیات و روایات دیگری نیز وجود دارند که دلالت بر عکس مطلب می کنند.

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها