نوشته های وب گاه

تعریف استقرا و تجربه چیست؟ و این دو چه تفاوتهایی با هم دارند؟ آیا هیچکدام از اینها اعتبار یقینی دارند؟

پرسش:
تعریف استقرا و تجربه چیست؟ و این دو چه تفاوتهایی با هم دارند؟ آیا هیچکدام از اینها اعتبار یقینی دارند؟

پاسخ:
۱ـ استقراء یعنی از مشاهده ی موارد متعدّد به یک حکم کلّی رسیدن. اگر شخص نتیجه گیرنده تمام موارد آن حکم کلّی را مشاهده نموده و آن حکم کلّی را به دست آورده باشد، آن را استقراء تامّ گویند؛ و اگر برخی موارد را مشاهده نموده و حکم کلّی را به دست آورده باشد، آن را استقراء ناقص گویند. مثلاً کسی بین حیوانات جستجو کرده و متوجّه می شود که تمام حیوانات اطرافش هنگام غذا خوردن، فکّ پایین را حرکت می دهند نه فکّ بالا را؛ لذا نتیجه می گیرد که تمام حیوانات این گونه اند. این گونه استقراء را استقراء ناقص گویند که یقین آور نیست. مثلاً در همین مورد، اگر کسی زیاد جستجو می کند برخورد می کنند به مارها که هر دو فکّشان حرکت می کند.
امّا مثال برای استقراء تامّ مثل آنکه کسی تمام کتابهای یک کتابخانه را تک تک مشاهده کند و متوجّه شود که در بین آن کتابها هیچ کتاب غیر فارسی وجود ندارد، آنگاه حکم کند که تمام کتابهای این کتابخانه به زبان فارسی نوشته شده اند.
استقراء تامّ، یقین آور است، امّا حکم کلّی حاصل از آن، ارزش علمی چندانی ندارد. چون حکم کلّی از این جهت ارزشمند است که لازم نیست ما تمام مصادیق آن را تک تک مشاهده کنیم، در حالی که در استقراء تامّ خود این حکم کلّی از راه مشاهده ی تک تک مصادیقش حاصل شده است. البته این قسم علم، بی ارزش هم نیست؛ چون می تواند به عنوان مقدّمه در یک استدلال قرار بگیرد.

۲ـ برخلاف تصوّر، تجربه همان استقراء نیست؛ بلکه استقراء در تجربه به کار گرفته می شود. فرایند تجربه چنین است.
ابتدا شخص مواردی را مشاهده می کند(استقراء)، سپس بر اساس آن مشاهدات، فرضیه ای می سازد (حکمی کلّی یا مدلی ذهنی را می ساازد) تا بتواند آن موارد را با آن فرضیه قابل توجیه کند. آنگاه بر اساس آن فرضیه پیش بینی هایی علمی انجام می دهد. آنگاه با آزمایش آن پیش بینی ها را بررسی می کنند تا معلوم شود که پیش بینی ها درست بوده یا نه؟ اگر درست نبود، فرضیه مردود است، و اگر پیش بینی ها درست بودند، آن فرضیه تأیید شده به درجه ی نظریه ارتقاء می یابد؛ و تا نظریه ی بهتری جای آن را نگرفته معتبر خواهد بود.
برای مثال، شخص مشاهده می کند که نور سفید خورشید هنگام عبور از منشور، به هفت رنگ تجریه می شود. او این کار با چند منشور شیشیه ای و پلاستیکی و … امتحان می کند و متوجّه می شود که این تجزیه ربطی به یک منشور خاصّ ندارد؛ لذا سعی می کند علّت این تجزیه را پیدا کند. برای این منظور فرض می کند که نور از ذرّاتی درست شده، و با این فرض و با توجّه به شکل منشور، موفّق می شود پیدایش هفت رنگ از نوز سفید را توجیه نماید. آنگاه بر اساس فرضیه ی ذرّه ای بودن نور پیش بینی می کند که رنگ نور مربوط می شود ذرّات آن. لذا می گوید: اگر منبع نور با سرعت زیاد به سمت ما حرکت، یا با سرعت زیاد از ما دور شود، در رنگ نور تغییری حاصل نخواهد شد، و شدّت نور زیاد یا کم خواهد شد. امّا وقتی در عالم واقع آزمایش می کنیم متوجّه می شویم که اگر منبع نور با سرعت به ما نزدیک شود، رنگ نور به متمایل به آبی می شود و اگر با سرعت از ما دور شود، رنگش به قرمز متمایل می شود، بی آنکه شدّت نور تغییر کند. لذا فرضیه ی ذرّه ای بودن نور ردّ می شود. آنگاه کسی دیگر بر اساس همین آزمایش اخیر فرض می کند نور خاصیت موجی دارد. امّا با این فرض نیز تجزیه ی نور سفید به هفت رنگ قابل توجیه نیست. لذا این فرضیه هم ردّ می شود. آنگاه کسی دیگر فرض می کند که نور از ذرّاتی تشکیل شده که خود آن ذرّات، بسته هایی از امواجند. البته این مدل نیز مشکلاتی دیگر دارد.
این داستان علم تجربی است؛ البته بسیار فشرده و مجمل. لذا اگر توجّه فرمایید، علم تجربی هم در واقع یقین آور نیست؛ بلکه نظریات علوم تجربی اغلب مدلهایی هستند که به سبب داشتن کارکردهایی مورد پذیرش قرار می گیرند. لذا وقتی نظریه ای با کارکردهای بیشتر مطرح می شود، نظریه ی قبلی به بایگانی علم سپرده می شود.
نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...
انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

2 × دو =