نوشته های وب گاه

آیا پیامبری برای بشر لازم و ضروری است؟ شبهه بر نبوت عامه و پاسخ آن !

پرسش:
آیا پیامبری برای بشر لازم و ضروری است؟
پاسخ:
یقیناً وجود پیامبر الهی لازم و ضروری است ؛ و اساساً اثبات لزوم بعثت انبیاء نیز با تکیه بر نیاز بشر به پیامبر می باشد.
دلیل بر وجوب بعثت نبی :
ــ شکی نیست که انسان موجودی دارای دو جنبه ی فردی و اجتماعی است ؛ و از هر دو جهت نیازهایی دارد ؛ از جهت فردی محتاج دستور العملهایی است تا بتواند در سایه آنها به رشد جسمی و روحی لازم برسد؛ و از جهت اجتماعی نیازمند قانون کاملی است تا بتواند نیازهای اجتماعی جامعه ی بشری را تأمین نماید و به ویژه عدالت را در جامعه برقرار نماید.
ــ کسی که می خواهد برای رفع نیازهای فردی و اجتماعی انسان دستور العمل تجویز کند ، به حکم عقل ، باید دارای شرائط زیر باشد:
۱ـ علم کامل به تمام نیازهای روحی و جسمی و اجتماعی بشر داشته باشد؛ تا بتواند قانون و دستور العملی جامع و بی عیب و نقص وضع کند.
۲ـ خودش از قانونی که وضع می کند و دستورالعملی که می دهد نفعی نبرد. چون در غیر این صورت قانون را به نفع خود وضع می کند.
ــ تنها کسی که دارای این شرائط می باشد خداست و بس ؛ چون او اوّلاً خالق بشر و خالق نیازهای اوست و از تمام نیازهای بشر مطلع است ؛ و ثانیاً هیچ نفعی هم از دستورات و قوانین نمی برد ؛ چرا که او بی نیاز محض و کمال مطلق است.
ــ خداوند متعال ، حکیم است ؛ و محال است حکیم موجودی را بیافریند ، و در او نیازی قرار دهد ، ولی راه بر آوردن آن نیاز را بر روی آن موجود ببندد. چون این کار ، کاری عبث و لغو است ؛ و حکیم کار عبث و لغو نمی کند. پس محال است خدا نیاز افراد انسانی و جامعه ی بشری به دستور العمل زندگی و قانون اجتماعی را بی پاسخ بگذارد.
ــ دو راه برای بر آوردن نیاز به دستور العمل فردی و قانون اجتماعی از جانب خدا وجود دارد. اوّل اینکه خدا آن دستور العمل و قانون را در ذات خود انسان قرار دهد ؛ مثل غریزه ی موجود در مورچه ها و زنبورها و … . دوم اینکه خدا آن دستور العمل و قانون را از طریقی دیگر که خارج از ذات انسان است ، در اختیار انسان قرار دهد.
ما با علم حضوری می یابیم که خداوند متعال ، دستور العمل و قانون مورد نیاز بشر را در ذات او قرار نداده است ؛ گرچه ما در درون خود یک نوع آگاهی فطری داریم ؛ ولی می یابیم که این آگاهی فطری برای برآوردن این نیازها کافی نیست. این آگاهی فطری صرفا ما را بر می انگیزد که دنبال به دست آوردن دستور العملهای تکامل فردی و قوانین اجتماعی باشیم. بنا بر این اگر آن قوانین و دستورالعملها در ذات انسان نیست ، خداوند متعال باید آن دستور العملها و قوانین را از طریقی دیگر به انسان برساند ؛ که برای رساندن آن ، راههای متعددی قابل تصور است ؛ مثلا ممکن است از راه ملائک آن را به تک تک افراد بشر برساند یا از راهِ انداختن یک کتاب از آسمان یا از راه تماس مستقیم خدا با همه ی انسانها یا … یا از راه تماس خدا یا ملائک با یکی از انسانها و واسطه قرار دادن او ، پیام خود را به انسانها تعلیم دهد. امّا عملاً هیچکدام از این مفروضات ، به جز مورد آخر تا به حال رخ نداده است ؛ و عملاً در طول تاریخ فقط همین قسم آخر رخ داده است ؛ و افرادی ادّعا کرده اند که از جانب خدا برای بشر دستور العمل و قانون الهی آورده اند.
ــ بنا بر این عقل انسان حکم می کند که سخن این مدّعیان را مورد بررسی قرار دهیم ؛ چون طبق آنچه گفته شد ، شکی نداریم که خدا باید از طریقی بشر را مورد هدایت قرار دهد. پس اجمالاً باید برخی از این مدّعیان نبوت در ادعای خود صادق باشند ؛ و الّا لازم می آید که خدا نیاز انسان را بی پاسخ بگذارد ؛ و این خلاف حکمت خداست.
تا اینجا معلوم شد که برخی از مدّعیان نبوت به یقین در ادعای خود صادقند ؛ و واقعاً از جانب خدا آمده اند ؛ امّا تشخیص مصداق واقعی نبی از بین مدّعیان نبوّت ، خود راهی دیگر می طلبد. و اساسی ترین راه شناخت مصداق حقیقی نبی ، معجزه است . مدّعی نبوت ادّعا می کند که با خدا در ارتباط است ؛ و از جانب او پیام آورده است ؛ و عقل حکم می کند که خدا باید پیام رسان خود را به ما بشناساند تا ما بتوانیم مدّعی واقعی نبوّت را از مدّعیان دروغین آن تشخیص دهیم ؛ و راه شناساندن او این است که مدّعی نبوّت نشان دهد که واقعا به یک منبع علم و قدرت مطلق متصل است. لذا او باید امضای غیر قابل جعل خدا را به همراه داشته باشد ؛ یعنی باید اثری منحصر به فرد از خود نمایان سازد که حکایتگر اتصال او به منبع علم و قدرت مطلق باشد ؛ اثری که صدور آن از بشر عادی غیر ممکن باشد. آن امضای غیر قابل جعل خدا و آن اثر منحصر به فرد ، همان معجزه است که مدّعیان دروغین نبوّت از انجام آن ناتوانند. و معجزه بر سه قسم است ؛ معجزه ی فعلی ، معجزه ی صفاتی و معجزه ی قولی ؛ یعنی معجزه ی نبی یا باید از سنخ عمل بیرونی باشد ؛ مثل زنده کردن مردگان یا اژدها نمودن عصا و… ، یا باید از سنخ صفات درونی باشد ؛ مثلاً نبی باید خلقیّاتی خارق العاده داشته باشد که بروز آن از افراد عادی ، عادتاً محال باشد ، یا باید از سنخ کلام و سخن باشد ؛ یعنی نبی سخنانی بگوید که گفتن آنها برای افراد عادی غیر ممکن باشد ؛ مثل قرآن کریم که نه تنها آوردن مثل آن ممکن نیست ؛ بلکه حتّی ترجمه ی مطابق با اصل آن نیز محال می باشد.
ــ نقل و نقد یک شبهه:
برخی گفته اند : محتوای وحی از دو حال خارج نیست ؛ یا امر معقولی است یا امری بر خلاف عقل است . اگر بر خلاف عفل باشد باطل است و اگر امری عقلی است ، عقل انسان ، خود می تواند آن را ادراک کند. پس چه نیازی به وحی است ؟
ــ نــقـد شـبـهـه :
محتوای وحی محصور بین دوحالت نیست ؛ بلکه شقّ سومی نیز وجود دارد. برخی از محتویات وحی اموری فراعقلی هستند که نه عقلی اند و نه بر خلاف عقل ؛ به این معنی که عقل آنها را ردّ نمی کند ولی قادر به کشف آنها هم نیست. برای مثال عقل می فهمد که خدایی هست و تقدیس او لازم است ؛ ولی کیفیت تقدیس خدا را نمی تواند بفهمد؛ لذا وحی است که می گوید برای تقدیس خدا نماز بخوانید ؛ و نماز نه امر عقلی است و نه خلاف عقل ؛ بلکه امری فراعقلی است.
افزون بر این ، وحی در امور عقلی نیز عقل را یاری می کند ؛ بسیاری از امور عقلی را در زمینه ی معارف الهی اگر وحی نگفته بود عقل هیچگاه به آنها دست نمی یافت. از این گذشته ، کشف عقلی بشر تدریجی است. پس چه بسا سالها طول می کشد تا بتواند امری عقلی را بیابد. پس آیا در تمام این مدّت که دانشمندان نتوانسته اند امری لازم برای بشر را کشف کنند ، بشر باید بلاتکلیف بماند؟!! مثلاً سالها بود که وحی می گفت: قبل از غذا خوردن دستان خود را بشویید. یا می گفت: از جای شکسته ی ظرف ، آب نخورید. امّا در آن زمان کسی سرّ این دستورات را نمی دانست تا اینکه جناب پاستور میکروب را کشف نمود و ما دانستیم که دستان انسان آلوده به میکروب می شود و در جاهای شکسته ی ظروف ، میکروبها جمع می گردند. پس آیا تا زمان پاستور ، همه ی خلق باید مریض می شدند؟!
اکنون نیز شرع الهی احکامی دارد که راز علمی آنها برای بشر امروزی آشکار نیست. مثلاً در روایات فرموده اند: غضروف سر استخوانهای مرغ را نخورید ؛ چرا که احتمال ابتلاء به بیماری سلّ را افزایش می دهد. امّا علم تاکنون نتوانسته است این رابطه را کشف کند و اساساً به فکر کسی هم نرسیده که در این باره تحقیق نماید. لذا وحی در این گونه امور نیز راهگشای عقل و علم می باشد. البته به شرطی که مردم بخواهند به دستورات خدا عمل نمایند.

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...
انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

13 − 6 =