نوشته های وب گاه

توضیح اختیار و تکلیف و معاد جمادات و حیوانات و نباتات و نقد تسبیح تکوینی !

پرسش:
۱- اینکه فرموده اید هر چیزیکه لباس وجود بر تن دارد موجود مختاری است این استنباط را از کجا آورده اید ؟ اولا موجود مختار در مقابل فعلش مسئول است آیا بنظر شما جمادات و حیوانات و حتی ملائکه در مقابل فعلشان مسئول هستند آیا بنظر شما موجوداتی بجز انسان می تواند فعل خوب و فعل بد انجام دهد آیا بنظر شما موجودات مختار نبایستی دو سویه باشند آیا بنظر شما موجودات همچون ملائکه و حیوان فعل تخلفشان در چیست ؟ شما اشاره به تسبیح موجودات کرده اید و آن را دلیل بر اختیار دانسته اید . اولا بایستی دقت کنید در تفسیر کلام الهی دو حوزه را مراعات کنید حوزه تکوین و حوزه تشریع در کلام الهی خطاب خداوند به موجودات غیر انسان در حوزه تکوین است همانطوری که هیج موجودی در خوزه تکوین نمیتواند خالق خود را انکار نماید حتی انسان ولی این همه دعوت انسان به عبودیت در حوزه تشریع است در حوزه تشریع است که انسان میتواند سرپیچی از فرمان خدا کند و نه در تکوین امید است این دو حوزه را در تفسیر از قرآن حفظ نمائید و اما موجود مختار را موجود فاعل دانسته اید این موضوع نیز با توجه به دو حوزه معنائی جداگانه ای دارند فاعل در در حوزه تکوین از فعل خود غایتی ندارد فعلش همان غایت اوست مثل فعل قلب و کلیه و کبد و غیره در ما از این نوع است اینها نیز فاعلند ولی غایت اندیشی ندارند و لی در حوزه تشریع بر عکس است
۲- در مطلب دوم منظور مرا خوب دریافت نکرده اید من گفته ام انسانی که ذاتا مختار است بایستی تمام بستر ها برای او فراهم شود تا اختیارش تحقق یابد ولی شما این را در سایر موجودات غیر انسان نمی توانید بیابید
و منظورما از اختیار به معنای سلبی قضیه است اگر به فلسفه اشرافیت داشته باشید منظور مرا خواهید فهمید شما اگر به اسفار ملا صدرا مراجعه نمائید خواید دید ملائکه موجودات یک بعدی هستند در آنها اختیار معنا ندارد
۳- جواب سوم منظور من این نیست که حکومت و یا انسان وحی می فرستد
بلکه منظور من این است که در مقابل موجود مختار هم حکومت و تک تک افراد مسئول هستند بسترهای لازم را جهت شکوفائی اختیار این موجود انجام دهند همانطوری که خالق هستی تمام بسترهای لازم را برای موجود مختار فراهم نموده و انسان نیز در جهت شکوفائی صناعات خود (ربات ها ) همین کار را انجام میدهد که خداوند در زنبور انجام داده است البته زنبور بعنوان مثال است در قرآن بلکه تمام حیوانات از وحی بی بهره نیستند زنبور بعنوان مثال است
۴- منظور من مبارزه با قرآن بلکه دیدگاه من از منظر یک فیلسوف است و دیدگاه شما کلامی بنده این موضوع را در یک مقاله جداگانه در وبلاگم درج کرده که نگرش بر دین از سه زاویه ۱- دیدگاه فقهی ۲- دیدگاه فلسفی ۳- دیدگاه عرفانی البته نقاط ظعف و قوت اینها را هم در آنجا توضیح داده ام لطفا به آنجا مراجعه فرمائید
۵- من حرفی نزده ام که دوری باشد و باطل گردد بلی در دیدگاه من هم اختیار غیر اراده است ولی اراده یا از طریق عوامل بیرونی و یا از طریق اختیار همان درونی است تحریک و ایجاب میشود اگر اراده از طریق عوامل بیرونی ایجاب شود سود جویانه خواهد بود ولی اگر از طریق اختیار ایجاب شود همان تکلیف خواهد بود ( دقت شود )
۶- در اینجا من تفسیر به رای نکرده ام بلکه این شما هستید که حوزه تکوین و حوزه تشریع را مخلوط نموده اید در حوزه تکوین دست خالق بسته نیست ولی در حوزه تشریع دخالتی ندارد
۷- در جواب هفتمی فقط می توانم بگویم والله یقول الحق و هو یهدی من یشاء
۸- جواب این هم بر میگرد به جدا سازی دو حوزه تکوین و تشریع چون در کلام الهی کلام و کتاب همان فعل خداوند می باشد
پاسخ:
۱ـ فرموده اید: « فرموده اید هر چیزیکه لباس وجود بر تن دارد موجود مختاری است این استنباط را از کجا آورده اید ؟ »
ـ در اینکه خدا مختار است، شکّ نیست. منکر این مطلب، از نظر تمام مسلمین، کافر است. چون مختار بودن خدا از مسلّمات جمیع مذاهب اسلامی است.
ـ از طرف دیگر، خدا وجود صرف و صرف وجود است؛ یعنی ماهیّت ندارد. چون امکان، لازمه ی ماهیّت است. لذا هر موجود دارای ماهیّت، ممکن الوجود می باشد. پس خدا که ممکن الوجود نیست، ماهیّت هم ندارد. پس فقط وجود است.
نتیجه آنکه اختیار نمی تواند از سنخ ماهیّت باشد، بلکه از سنخ وجود است. چون از فرض ماهیّت بودن اختیار لازم می آید که خدا مختار نباشد.
حال که ثابت شد اختیار از سنخ وجود است، عرض می شود که هر موجودی به همان اندازه که از وجود نصیب دارد، مختار هم هست.
اشکال:
این استدلال وقتی درست است که اختیار، عین وجود باشد.
پاسخ:
یقیناً اختیار عین وجود است.
چون شکّ نیست که صفات خدا عین ذات اوست؛ و الّا لازم می آمد که خدا مرکّب از وجود و صفات باشد.
پس اختیار خدا عین وجود اوست، همان گونه که علم و قدرت و حیاتش علین وجودند.
پس در موجودات دیگر نیز، اختیار عین وجود آنهاست.

استدلال به روش دیگر.
از دو حال خارج نیست؛ یا اختیار از سنخ وجود است یا از سنخ ماهیّت.
اگر از سنخ وجود باشد، مطلوب ثابت است.
امّا اگر از سنخ ماهیّت باشد، نمی تواند در خدا موجود باشد؛ چون خدا ماهیّت ندارد.
در حالی که اختیار از اوصاف کمالی خداست، و در او موجود است.
پس اختیار از سنخ وجود است نه ماهیّت.

استدلال دیگر:
ـ در این که اختیار وصف کمالی است شکّ نیست.
ـ هر وصف کمالی از سنخ وجود است.
ـ پس اختیار از سنخ وجود است.
اشکال:
چرا هر وصف کمالی از سنخ جود است؟
پاسخ:
چون ماهیّت نسبتش به تمام متقابلات یکسان است، از جمله به کمال و نقص. و شیء نمی تواند نسبت به خودش و چیز دیگری نسبت یکسان داشته باشد.

استدلال دیگر:
ـ در اینکه اختیار، شدّت و ضعف دارد، شکّ نیست؛ یعنی اختیار یک حقیقت تشکیکی است.
ـ هر چیزی که تشکیکی باشد(شدّت و ضعف بردارد) یقیناً از سنخ وجود است و ماهیّت نیست. چون در فلسفه اثبات شده که وجود حقیقتی تشکیکی است ولی ماهیّت، تشکیکی نیست.
ـ پس اختیار از سنخ وجود است.

۲ـ فرموده اید: « موجود مختار در مقابل فعلش مسئول است »
پس قاعدتاً یا شما باید منکر مختار بودن خدا باشید یا باید خدا را هم مسئول بدانید. هر دو نیز کفر است. چون؛
اوّلاً مختار بودن خدا هم از آیات فراوانی به وضوح فهمیده می شود، هم از مسلّمات مسلمین است، و انکار صریح آیات و مسلّمات مسلمین کفر است. « إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِما یریدُ ــــ پروردگارت هر چه را بخواهد انجام مى‏دهد.» (هود:۱۰۷)
ثانیاً قرآن کریم تصریح دارد که خدا مسئول نیست. لذا هر که خدا را مسئول بداند، انکار قرآن کرده و کافر است. « لا یسْئَلُ عَمَّا یفْعَلُ وَ هُمْ یسْئَلُونَ ــــ او از آنچه می کند مورد سوال قرار نمی گیرد(مسئول نیست) در حالی که آنها مورد سوال قرار می گیرند(مسئولند).» (الأنبیاء:۲۳)
ثالثاً مسئول دانستن خدا یعنی قائل شدن به خدایی بالاتر از او. چون خدا به مادون خود ـ که همگی مِلک او هستند ـ مسئول نمی شود.

۳ـ فرموده اید: « آیا بنظر شما جمادات و حیوانات و حتی ملائکه در مقابل فعلشان مسئول هستند آیا بنظر شما موجوداتی بجز انسان می تواند فعل خوب و فعل بد انجام دهد.»
تمام مخلوقات از جمادات گرفته تا اشرف مخلوقات، هم مختارند هم مکلّف هستند هم مسئولند. این حقیقتی است که قرآن کریم و روایات اثباتگر آن هستند و عرفا هم به آن رسیده اند.
خداوند متعال در آیه ی ۴۴ سوره اسراء می فرماید: « آسمانهای هفتگانه و زمین و کسانی که در آنها هستند تسبیح او می گویند و هیچ چیزی نیست مگر اینکه تسبیح و حمد او می گوید؛ لکن شما تسبیح آنها را نمی فهمید. او بردبار و آمرزنده است.»
علامه ی طباطبایی ـ رضوان الله علیه ـ در تفسیر این آیه فرموده اند: از کلام خدا استفاده می شود همچنان که خلقت در اشیاء جاری و ساری است ، علم هم در اشیاء سریان دارد و هر موجودی به اندازه ای که از وجود بهره دارد از علم نیز بهره مند است.(المیزان، ج۱۳، ص۱۱۰)
همچنین خداوند متعال می فرماید: « و روزی که دشمنان خدا محشور می شوند به سوی آتش، پس آنها را نگه می دارند تا صفهای بعدی به آنها محلق شوند. وقتی به آن می رسند،‌ گوشها و چشم ها و پوستهای آنها به آنچه می کردند، گواهی می دهند. آنها به پوست های خود می گویند، چرا بر ضد ما گواهی دادید؟ آنها جواب می دهند: همان خدایی که هر موجودی را به نطق آورده ما را گویا ساخته است …»(فصلت:۱۹-۲۱)
علامه ی طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه آن را شاهدی دیگر بر با شعور بودن اشیاء دانسته و به آیه ی ۴۴ اسراء اشاره کرده و فرموده اند: جمله « لکن شما تسبیح آنها را نمی فهمید» بهترین دلیل است که تسبیح اشیاء از روی علم و اراده است؛ نه به زبان حال. و از این قبیل است آیه ی ۱۱ فصلت که می فرماید: « سپس خدا به آفرینش آسمان پرداخت، در حالی که به صورت دود بود ، به آن و به زمین فرمود بیایید یا از روی میل و اطاعت یا با اکراه و بی میلی! آنها گفتند: ما از روی میل و اطاعت می آییم.»
علامه ی طباطبایی(ره) فرموده اند: هیچ دلیلی نیست که علم، تنها یک سنخ است؛ لذا علم می تواند گونه های مختلف داشته باشد و هر گونه ای هم آثار خاص خود را دارد، پس لازم نیست که از جمادات نیز آثاری مشابه آثار حیوانات یا انسان مشاهده شود. همچنین از آیه ی اخیر استفاده می شود که زمین و آسمان، هم اختیار دارند هم تکلیف را می فهمند و هم خدا بر آنها تکلیف نموده است، و آن هم تکلیف را با میل و رغبت انجام می دهند.
علامه طباطبایی(ره) بعد از این بحث قرآنی در ضمن یک بحث فلسفی فرموده اند: هر معلومی و هر صاحب علمی موجود مجرد (غیر مادّی) است ؛ چون علم یعنی حضور یک چیز برای چیز دیگر؛ و هر موجود مجرّدی ، هم می تواند حاضر در نزد خود باشد و هم می تواند حاضر در نزد مجرّدی دیگر باشد. همچنین هر مجرد دیگری می تواند حاضر در نزد او باشد؛ و هر چه برای موجود مجرّد به امکان عامّ ثابت است برای او ضروری است ؛ لذا علم مساوق با وجود مجرّد است. بنا براین موجود مادّی صرف (غیرمجرد) نه می تواند عالم باشد و نه معلوم. لکن از آن جهت که موجود مادّی در تغیر خود ثابت و بالفعل است و در تغیر خود متغیر نیست از این جهت مجرّد است و علم ، در او ساری است.(المیزان، ج۱۷، ص۳۸۱و۳۸۲ و ذیل آیه ۳۰ و۳۱ فصلت(حم سجده ) )
از همین بیانات علامه طباطبایی(ره) روشن می شود که ایشان همه ی موجودات مادّی را دارای نفس مجرّد می دانند؛ ایشان فرمودند که علم مساوق با وجود مجرّد است و موجودات مادّی هم به یک اعتبار دارای جنبه ی تجرّد هستند ، بنا بر این آنها نیز عالمند و نفس، چیزی نیست جز موجود مجرّدی که یک نحوه تعلق به مادّه دارد.
حکما دلایل دیگری نیز بر این مسأله اقامه کرده و ثابت نموده اند که همه ی موجودات مادّی دارای نفس مجرّدند، که ذکر آنها در این مقاله بدون مقدّمات فلسفی مقدور نیست. بنا بر این همه ی موجودات دارای نفس مجرّدند. این نفس مجرّد را در انسان معصوم نفس قدسی یا روح القُدُس ، در انسان عادی نفس ناطقه ، در حیوان، نفس حیوانی و در گیاه ، نفس نباتی می گویند. امّا نفس جمادی ـ اگرچه حقیقتاً وجود دارد ـ لفظ آن استعمال چندانی در حکمت ندارد و به جای آن بیشتر از واژه ی «صورت مثالی جمادات» یا « صورت نوعیّه جمادات » استفاده می شود ؛ البته در مورد اجرام آسمانی تعبیر «نفس فلکی» هم استفاده می شود. از نظر حکما افعال و حرکات و سیر تکاملی تمام موجودات عالم مادّه توسط همین نفس مجرّد اداره و تدبیر می شود.
نفس جمادات پایین ترین مرتبه ی نفس است و بالاتر از آن نفس نباتی است. لذا نفس گیاهان ، هم کمالات نفس جمادات را داراست هم کمالاتی مختص به خود دارد ؛ که به واسطه ی کمالات نفس جمادی خواصّ جماد مثل داشتن انسجام و حفظ ترکیب در گیاه دیده می شود و به واسطه ی کمالات خاصّ نفس نباتی ، آثار نباتی از آن به ظهور می رسد ؛ مثل رشد و نموّ و تولید مثل. بالاتر از نفس نباتی،‌ نفس حیوانی است که هم کمالات نفس جماد را دارد، هم کمالات نفس نباتی را . و بالاتر از نفس حیوانی ، نفس انسانی است که شامل کمالات همه ی نفوس قبلی است به علاوه ی کمالات خاصّ نوع انسان .
همه ی نفوس یاد شده خود دارای مراتب گوناگونند مثلا نفس یک کرم خاکی با نفس یک میمون قابل مقایسه نیست با اینکه هر دو نفس حیوانی دارند. یا نفس یک گیاه ابتدایی مثل خزه با نفس یک گیاه حشره خوار در یک حدّ نیستند با اینکه هر دو نفس نباتی هستند. در انسان نیز نفس دارای شدّت و ضعف است. نفس کودک ، ضعیفت تر از نفس بزرگسال است و نفس عالِم قویتر از نفس جاهل است و نفس مؤمن قویتر از نفس کافر می باشد. پایین ترین مرتبه ی نفس انسانی که نزدیک به نفس حیوانی است،‌ نفس امّاره است و بالاتر از آن نفس لوامّه و مرتبه ی دیگری از آن ، نفس مطمئنه می باشد و بالاتر از نفس مطمئنه ، نفس قدسیه است که نفس انبیاء و اوصیاء و اولیاء است.البته خود نفس قدسیه هم مراتبی دارد ؛ لذا انبیاء و اوصیاء و اولیاء هم همگی در یک مرتبه نیستند و بالاترین نفس ، از آنِ چهارده معصوم(ع) است. لذا نفوس چهارده معصوم (ع) احاطه ی وجودی بر همه ی عالم داشته فاقد هیچ کمال امکانی نیستند.
به نفس انسان از آن حیث که مشغول اداره ی بدن است نفس یا نفس مدبّره گفته می شود و از آن حیث که یک موجود مجرد عقلی است ــ با صرف نظر از تعلّق آن به جسم ــ روح نامیده می شود ؛ و از این حیث که منشأ تعقّل و مفهوم سازی و به تبع آن نطق است ،‌ نفس ناطقه می گویند ؛ و از آن حیث که یک سری گرایشها و آگاهیهای فطری و ذاتی دارد، وجدان گفته می شود. عقل و خیال و وهم و عاطفه و امثال اینها نیز همگی قوای نفسند؛ یا به عبارت دیگر ، آثار نفس انسانی هستند، همان طور که حرکت ارادی اثر نفس حیوانی است و رشد و نمو اثرنفس نباتی است.
حاصل مطلب اینکه:
عقلاً همه ی موجودات مادّی از جمادات گرفته تا انسان همگی جنبه ی تجرّدی داشته بعد از زوال مادّی در عالم بعد از مرگ بقاء خواهند داشت ؛ که نقل شرعی نیز بر آن دلالت دارد. خداوند متعال فرموده است: « فَسُبْحانَ الَّذی بِیدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَی‏ءٍ وَ إِلَیهِ تُرْجَعُون‏. ـــــ پس منزّه است خداوندى که ملکوت همه چیز در دست اوست؛ و به سوى او بازگردانده می شوید» (یس:۸۳) و فرمود: « وَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ . ــــ و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آنِ اوست ؛ و همه امور ، به سوى باز گردانده می شوند. » (آل‏عمران:۱۰۹) همچنین در روایات آمده است که اشیاء و اماکنی که در آنها و در کنارشان ثواب یا گناه رخ داده در آخرت شهادت خواهند داد، و لازمه ی این امر آن است که این اشیاء شعور داشته باشند و در آخرت محشور شوند.
همچنین از آیات و روایات چنین بر می آید که جمادات و نباتات نیز در حدّ خود خوب و بد را می فهمند و احساس مسئولیّت دارند و متوجّه امر و نهی الهی می شوند ؛ لذا بعید نیست که آنها نیز در حدّ خود تکلیف و ثواب و عقاب داشته باشند. لکن کیفیّت این امور برای ما انسانها معلوم نیست. خداوند متعال می فرماید:« آسمانهای هفتگانه و زمین و کسانی که در آنها هستند تسبیح او می گویند و هیچ چیزی نیست مگر اینکه تسبیح و حمد او می گوید؛ لکن شما تسبیح آنها را نمی فهمید. او بردبار و آمرزنده است.» همچنین خداوند متعال فرمود: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَینَ أَنْ یحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولا. ــــ ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوه‏ها عرضه داشتیم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسیدند؛ امّا انسان آن را بر دوش کشید؛ همانا او بسیار ظالم و جاهل بود.» (الأحزاب:۷۲) نیز فرمود: « ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِی دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَینا طائِعینَ . ــــــ سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالى که به صورت دود بود؛ به آن و به زمین گفت : بیایید خواه از روى میل و اطاعت و خواه از روی بی رغبتی و اکراه! آنها گفتند: ما از روى میل و طاعت مى‏آییم» (فصلت:۱۱)
از این آیات استفاده می شود که جمادات هم دارای قدرت تشخیص امر و نهی بوده دارای عبادت مخصوص به خود هستند و در آنها نیز امکان تمرّد وجود دارد و الّا معنی نداشت که خداوند متعال بفرماید « ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً » و آنها نیز جواب دهند « أَتَینا طائِعینَ » ؛ چون میل و اکراه جایی معنی دارد که اختیاری وجود داشته باشد. توجّه شود که فعل بر دو گونه است : جبری و اختیاری ؛ و فعل اختیاری خود بر دو قسم می باشد ؛ فعل اختیاری همراه با رغبت و فعل اختیاری همراه با اکراه و بی رغبتی. برای مثال وقتی انسان با تهدید دیگری کاری را انجام می دهد ، کارش اختیاری و اکراهی است نه اجباری ؛ لذا اگر بخواهد می تواند تن به آن تهدید نداده فعل را انجام ندهد. پس خداوند متعال نفرمود: « بیایید خواه از روى اختیار و خواه از روی جبر!» بلکه فرمود: « بیایید خواه از روى میل و اطاعت و خواه از روی بی رغبتی و اکراه !»
همچنین از برخی روایات استفاده می شود که برخی جمادات یا نباتات نیز وارد بهشت خواهند شد. برای مثال ستون حنّانه که درخت خرمای خشکیده ای بود و رسول خدا بر آن تکیه می نمود به ضمانت نبی اکرم (ص) وارد بهشت خواهد شد. همچنین آمده است که حجرالاسود سنگی بهشتی است.
در مورد حیوانات خداوند متعال در آیه ی پنجم تکویر می فرماید: «وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَت‏. ــــ و در آن هنگام که وحوش محشور شوند. » از این آیه ی شریفه استفاده می شود که حیوانات و وحوش نیز در آخرت محشور خواهند شد.
امّا اینکه آیا آنها نیز دارای تکالیف لایق به خودند یا نه ؟ و اینکه آیا آنها نیز ثواب و عقاب دارند یا نه؟ تحقیقات جامعی در این باره انجام نشده ولی برخی مفسّرین چون علّامه ی طباطبایی بر آنند که حیوانات نیز تکلیف و ثواب و عقاب مخصوص به خود دارند. از برخی آیات و روایات نیز ـ که تعدادشان هم کم نیست ـ چنین مطلبی استفاده می شود.
علّامه مجلسی صاحب کتاب عظیم بحارالانوار فرموده است:« اخبار بسیار زیادى ـ بیش از حدّ شمارش ـ دلالت دارد بر اینکه حیوانات داراى تسبیح و ذکر هستند و خداى خود را می شناسند و منافع و مضارّ خویش را تشخیص می دهند و استبعادى ندارد که آنها مکلّف به بعضى از تکالیف باشند که در صورت ترک آن تکالیف معذّب می شوند چنانچه در اخبار زیادى رسیده که پرنده‏اى صید نمی شود مگر بواسطه ی ترک تسبیح » (بحار الأنوار ، ج‏۲۷، ص: ۲۷۴ )
این مطلب از آیات قرآن کریم نیز قابل استنباط است. خداوند متعال می فرماید:« أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّیرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِما یفْعَلُونَ . ــــ آیا ندیدى تمام آنان که در آسمانها و زمینند براى خدا تسبیح مى‏کنند، و همچنین پرندگان به هنگامى که بر فراز آسمان بال گسترده‏اند؟! هر یک از آنها نماز و تسبیح خود را مى‏داند؛ و خداوند به آنچه انجام می دهند داناست.» (النور:۴۱)
همچنین فرمود: « و سلیمان وارث داوود شد، و گفت:«اى مردم! زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده، و از هر چیز به ما عطا گردیده؛ این فضیلت آشکارى است.» (۱۶) لشکریان سلیمان، از جنّ و انس و پرندگان، نزد او جمع شدند؛ آن قدر زیاد بودند که باید توقّف مى‏کردند تا به هم ملحق شوند. (۱۷) (آنها حرکت کردند) تا به سرزمین مورچگان رسیدند؛ مورچه‏اى گفت: «به لانه‏هاى خود بروید تا سلیمان و لشکرش شما را پایمال نکنند در حالى که نمى‏فهمند.» (۱۸) سلیمان از سخن او تبسّمى کرد و خندید و گفت: «پروردگارا ! شکر نعمتهایى را که بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى به من الهام کن ، و توفیق ده تا عمل صالحى که موجب رضاى توست انجام دهم، و مرا به رحمت خود در زمره ی بندگان صالحت وارد کن!» (۱۹) (سلیمان) در جستجوى آن پرنده ( هدهد) برآمد و گفت:«چرا هدهد را نمى‏بینم، یا اینکه او از غایبان است؟! (۲۰) قطعاً او را کیفر شدیدى خواهم داد، یا او را ذبح مى‏کنم، یا باید دلیل روشنى(جهت غیبتش) براى من بیاورد. (۲۱) چندان درنگ نکرد(که هدهد آمد و) گفت: «من بر چیزى آگاهى یافتم که تو بر آن آگاهى نیافتى؛ من از سرزمین«سبا» یک خبر قطعى براى تو آورده‏ام. (۲۲) من زنى را دیدم که بر آنان حکومت مى‏کند، و همه چیز در اختیار دارد، و(به خصوص) تخت عظیمى دارد. (۲۳) او و قومش را دیدم که براى غیر خدا ـ خورشید ـ سجده مى‏کنند؛ و شیطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده، و آنها را از راه بازداشته؛ و از این رو هدایت نمى‏شوند.» (۲۴) چرا براى خداوندى سجده نمى‏کنند که آنچه را در آسمانها و زمین پنهان است خارج(و آشکار) مى‏سازد، و آنچه را پنهان مى‏دارید یا آشکار مى‏کنید مى‏داند؟! (۲۵) خداوندى که معبودى جز او نیست، و پروردگار عرش عظیم است! (۲۶) (سلیمان) گفت: «ما تحقیق مى‏کنیم ببینیم راست گفتى یا از دروغگویان هستى؟ (۲۷) این نامه ی مرا ببر و بر آنان بیفکن؛ سپس برگرد(و در گوشه‏اى توقّف کن) ببین آنها چه عکس العملى نشان مى‏دهند!» ( سوره نمل )
از آیات شریفه به وضوح معلوم است که مورچه فهم و شعور دارد و در برابر هم نوعان خود احساس مسئولیّت و تکلیف می کند لذا به آنها هشدار می دهد. علّامه ی طباطبایی فرموده اند: این مورچه سخنانی می گوید که در حدّ متوسّطین از مردم است.
همچنین از آیات شریفه استفاده می شود که هدهد فهم و شعور بالایی داشته ، معنی علم ، شرک و توحید ، عبادت ، سجده ، حکومت ، عمل ، شیطان ، زینت دادن ، خبر ، یقین و قطع ، تخت ، عظمت ، خورشید ، زن و مرد ، قوم ، خدا و … را می داند. و از کلام حضرت سلیمان درباره ی هدهد معلوم می شود که برای هدهد دروغ گفتن نیز ممکن است. همچنین معلوم می شود که هدهد تکلیف و مسئولیّت دارد ؛ و الّا حضرت سلیمان نمی فرمود: « قطعاً او را کیفر شدیدى خواهم داد، یا او را ذبح مى‏کنم، یا باید دلیل روشنى(جهت غیبتش) براى من بیاورد. ». چون عقاب نمودن موجود غیر مکلّف بر شخص حکیم و عادل قبیح است و شکّی نیست که حضرت سلیمان (ع) حکیم و عادل و بلکه بالاتر ، معصوم بوده است.
افزون بر مطالب فوق در برخی روایات نیز تصریح شده که برخی حیوانات چون سگ اصحاب کهف و اولاغ بلعم باعورا وارد بهشت خواهند شد. امّا اینکه آیا آنها وارد بهشت انسانها می شوند یا نه؟ معلوم نیست. جایگاه دیگر حیوانات نیز به وضوح معلوم نیست. همین اندازه از روایات استفاده می شود که آنها نیز نوعی حساب و کتاب مخصوص خود را دارا هستند.

۴ـ فرموده اید: « آیا بنظر شما موجودات مختار نبایستی دو سویه باشند آیا بنظر شما موجودات همچون ملائکه و حیوان فعل تخلفشان در چیست ؟ »
خیر اختیار هیچ ربطی به دو سویه بودن فعل ندارد. اگر کسی اختیار را به معنی دو سویه بودن بگیرد، باید معاذ الله خدا را مختار نداند؛ چون در خدا، دو سویه بودن معنی ندارد. انسان هم عقل دارد هم نفس، و هر کدام از عقل و نفس نیز جداگانه مختارند. لذا گاه اختیار نفس با اختیار عقل مخالف می شود؛ در این حالت است که انسان احساس قرار گرفتن در دو راهی می کند. آنچه در واقع رخ می دهد، نزاع نفس و عقل است؛ در این نزاع، هر کدام بر دیگری غالب شد، اختیار همان واقع خواهد شد.
لازمه ی مختار بودن، تخلّف داشتن نیست. مگر انبیاء و ائمه(ع) که معصومند، اختیار ندارند؟ مگر خدا که مختار است، تخلّف هم دارد؟ اصلاً تخلف داشتن برای خدا معنی ندارد.
ملائک یکبار تخلّف نموده اند در جریان آدم(ع). خدا فرمود: « وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَهً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یفْسِدُ فیها وَ یسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ ـــ و هنگامى که پروردگارت به فرشتگان گفت: من قرار دهنده ی خلیفه ای در زمین هستم. فرشتگان گفتند: «پروردگارا! آیا کسى را در آن قرار مى‏دهى که فساد و خونریزى کند، در حالی که ما تسبیح و حمد تو را بجا مى‏آوریم، و تو را تقدیس مى‏کنیم؟!» پروردگار فرمود: من چیزی مى‏دانم که شما نمى‏دانید.» (بقره:۳۰)
همین اندازه که روی حرف خدا حرف زده اند و اظهار فضل نموده اند و هوای خلیفه الله بودن به سرشان زده است، خودش نوعی تخلّف است؛ اگر چه در حدّ جزئی. شرط بندگی آن بود که بگویند: « تویی خدا و هر کاری بخواهی می کنی و ما را نرسد که در کار تو چون و چرا کنیم.»
امّا در مورد حیوانات، اگر مثل حقیر مدّتی چوپانی کرده بوده و سابقه ی دهاتی بودن داشتی متوجّه می شدی که حیوانات هم مثل انسانها تفاوت شخصیّت دارند و اخلاقیّات مختلف دارند. مثلاً برخی سگها ترسو هستند ولی برخی دیگر بی باک و نترس می باشند. برخی بازیگوش هستند و برخی خیلی جدّی اند. این تفاوت رفتار حاکی از آن است که این حیوانات صرفاً طبق غریزه عمل نمی کنند. یا وقتی غذایی برای گربه می اندازید، گاه ملاحظه می شود که گربه در حالت تردید گرفتار شده و مانده که آیا به غذا نزدیک بشود یا نشود؟ گویی در ذهنش به این فکر می کند که نکند این غذا انداختن تله باشد؟!! آزمایشات متعدّد نیز نشان داده که برخی حیوانات مثل کلاغها یا دلفینها یا میمونها یا اوختاپوسها و … قدرت فکر و استدلال دارند.
در روایات هم آمده که حیوانات عبادات مخصوص خود را دارند که اگر از آن سرپیچی کنند، مجازات می شوند.
در آیات هم ملاحظه می کنید که از سگ اصحاب کهف به بزرگی یاد شده، و در سوره ی نمل از هدهد یاد شده که علم فراوان و اختیار و تکلیف داشته است. در مطالب فوق آیات مربوط به هدهد را آوردیم، که اگر در آنها دقّت فرمایید ملاحظه می کنید که هدهد هم مختار بوده، هم مکلّف بوده، هم امکان نافرمانی داشته هم امکان راست گفتن یا دروغ گفتن داشته است. لذا فرمود: « قالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْکاذِبینَ ـــــ (سلیمان) گفت: ما تحقیق مى‏کنیم ببینیم راست گفتى یا از دروغگویان هستى؟» (النمل:۲۷)

۵ـ فرموده اید: « شما اشاره به تسبیح موجودات کرده اید و آن را دلیل بر اختیار دانسته اید . اولا بایستی دقت کنید در تفسیر کلام الهی دو حوزه را مراعات کنید حوزه تکوین و حوزه تشریع در کلام الهی خطاب خداوند به موجودات غیر انسان در حوزه تکوین است همانطوری که هیج موجودی در خوزه تکوین نمیتواند خالق خود را انکار نماید حتی انسان ولی این همه دعوت انسان به عبودیت در حوزه تشریع است در حوزه تشریع است که انسان میتواند سرپیچی از فرمان خدا کند و نه در تکوین امید است این دو حوزه را در تفسیر از قرآن حفظ نمائید و اما موجود مختار را موجود فاعل دانسته اید این موضوع نیز با توجه به دو حوزه معنائی جداگانه ای دارند فاعل در در حوزه تکوین از فعل خود غایتی ندارد فعلش همان غایت اوست مثل فعل قلب و کلیه و کبد و غیره در ما از این نوع است اینها نیز فاعلند ولی غایت اندیشی ندارند و لی در حوزه تشریع بر عکس است.»
اوّلاً که این عبادت تکوینی را برخی ها اختراع نموده اند، و ربطی به دین ندارد. اختراعات خودتان را به کلام خدا تحمیل نکنید!
ثانیاً شماها که عبادت تکوینی را اختراع نموده اید، آیا نمی دانید که عبادت تکوینی چیست؟ اگر نمی دانید تسبیح تکوینی یعنی چه، پس در مورد چه چیزی حرف می زنید؟ امّا خدا چه فرمود؟ فرمود: تسبیح موجودات را شما نمی فهمید. آیا شما تسبیح تکوینی موجودات را نمی فهمید یا تسبیح تشریعی آنها را؟ اگر خدا و معصوم خبر ندهند هیچ کس راهی برای فهم تسبیح تشریعی موجودات ندارد، در حالی که تسبیح تکوینی ـ اگر فرض معقول داشته باشد ـ توسّط افراد غیر معصوم بیان شده است؛ پس لابد فهمیده اند که بیان کرده اند. خدای تعالی فرمود:« تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَی‏ءٍ إِلاَّ یسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ »؛ دقّت بفرمایید در تعبیر « وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ ».
از این گذشته، در حالات هدهد دقّت فرمایید! و در این که او قدرت بر دروغ گفتن و نافرمانی از فرمان سلیمان(ع) را داشته است. آیا امکان دروغ گفتن یا امکان تمرّد از فرمان حضرت سلیمان(ع) ربطی به عبادت تکوینی دارد؟!! « ما لَکُمْ کَیفَ تَحْکُمُونَ ــــ شما را چه مى‏شود؟! چگونه داورى مى‏کنید؟!»
خدای متعال فرمود: « حَتَّى إِذا أَتَوْا عَلى‏ وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَهٌ یا أَیهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا یحْطِمَنَّکُمْ سُلَیمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا یشْعُرُون‏ ــــــ (سلیمان(ع) و لشکرش حرکت کردند) تا به سرزمین مورچگان رسیدند؛ مورچه‏اى گفت: به لانه‏هاى خود بروید تا سلیمان و لشکرش شما را پایمال نکنند در حالى که نمى‏فهمند.» (النمل:۱۸)
آیا اینکه این جناب نمل به مورچه های دیگر گفت: « به لانه‏هاى خود بروید تا سلیمان و لشکرش شما را پایمال نکنند در حالى که نمى‏فهمند.» غریزه است؟ « ما لَکُمْ کَیفَ تَحْکُمُونَ ــــ شما را چه مى‏شود؟! چگونه داورى مى‏کنید؟!»
آیا سگ اصحاب کهف که با اصحاب کهف همراه شد و طبق روایات اعلام توحید نمود، این عملش تکوینی بود؟
آیا اولاغ بلعم باعور که با بلعم باعور همراهی نکرد، کارش غریزی بود؟
چرا شما این همه آیات و روایات را نادیده گرفته اختراعات مشتی متکلّم را ـ که متدیّن به دین العجائز هستند ـ وسیله قرار داده اید برای تفسیر کلام خدا؟!

۶ـ فرموده اید: « در مطلب دوم منظور مرا خوب دریافت نکرده اید من گفته ام انسانی که ذاتا مختار است بایستی تمام بستر ها برای او فراهم شود تا اختیارش تحقق یابد ولی شما این را در سایر موجودات غیر انسان نمی توانید بیابید.
و منظورما از اختیار به معنای سلبی قضیه است اگر به فلسفه اشرافیت داشته باشید منظور مرا خواهید فهمید شما اگر به اسفار ملا صدرا مراجعه نمائید خواید دید ملائکه موجودات یک بعدی هستند در آنها اختیار معنا ندارد.»
اوّلاً شگفتا که زیره به کرمان برده اید. بزرگوارا ! حقیر بی سواد، سالیانی است که در حوزه و دانشگاه تدریس فلسفه می کنم؛ و بلکه در فلسفه ی اسلامی صاحب نظر بوده، ابداع نظر دارم. البته لافخر، فخر در بندگی خداست نه در فلسفه دانی.
ثانیاً مگر جناب ملاصدرا، خدا یا پیغمبر یا امام است که هر چه گفت بگوییم: سَمِعْنا وَ أَطَعْنا.
ثالثاً این همه از علّامه طباطبایی برایتان مطلب آوردیم که اثباتگر حرف ماست. علّامه طباطبایی(ره) نیز اوّلاً اشراف به فلسفه صدرایی دارد، ثانیاً تمام تحقیقات بعد از صدرا را هم دیده است.
رابعاً اسفار کلاس پایین و کلاس متوسّط و کلاس بالا دارد. شواهد فراوانی در خود اسفار است که نشان می دهد جناب صدرالمتألهین(قدّس سرّه) خودشان قائل به نفس داشتن جمادات و نباتات و حیوانات بوده اند؛ و نیز معاد را و اختیار را.
خامساً چگونه بنده ای هستی که در برابر آیه و روایت، سخن غیر معصوم را شاهد می آوری؟!!

۷ـ فرموده اید: « جواب سوم منظور من این نیست که حکومت و یا انسان وحی می فرستد
بلکه منظور من این است که در مقابل موجود مختار هم حکومت و تک تک افراد مسئول هستند بسترهای لازم را جهت شکوفائی اختیار این موجود انجام دهند همانطوری که خالق هستی تمام بسترهای لازم را برای موجود مختار فراهم نموده و انسان نیز در جهت شکوفائی صناعات خود (ربات ها ) همین کار را انجام میدهد که خداوند در زنبور انجام داده است البته زنبور بعنوان مثال است در قرآن بلکه تمام حیوانات از وحی بی بهره نیستند زنبور بعنوان مثال است.»
لابد در غریزه ی مورچه هم بوده که سلیمان و لشکرش را بشناسد. یا در غریزه ی هدهد بوده که از عرش خدا صحبت کند و از توحید و شرک و حکومت و … .

۸ـ فرموده اید: « منظور من مبارزه با قرآن بلکه دیدگاه من از منظر یک فیلسوف است و دیدگاه شما کلامی بنده این موضوع را در یک مقاله جداگانه در وبلاگم درج کرده که نگرش بر دین از سه زاویه ۱- دیدگاه فقهی ۲- دیدگاه فلسفی ۳- دیدگاه عرفانی البته نقاط ظعف و قوت اینها را هم در آنجا توضیح داده ام لطفا به آنجا مراجعه فرمائید.»
بنده از دیدگاه قرآن و معصوم با شما سخن گفتم نه از دیدگاه کلام و فلسفه و عرفان و … . خود دین لال نیست که دیگران از زبانش حرف بزنند.

۹ـ فرموده اید: « من حرفی نزده ام که دوری باشد و باطل گردد بلی در دیدگاه من هم اختیار غیر اراده است ولی اراده یا از طریق عوامل بیرونی و یا از طریق اختیار همان درونی است تحریک و ایجاب میشود اگر اراده از طریق عوامل بیرونی ایجاب شود سود جویانه خواهد بود ولی اگر از طریق اختیار ایجاب شود همان تکلیف خواهد بود ( دقت شود ) »
بحث اراده را در حکمت متعالیه یک تحقیقی بفرمایید بد نیست.

۱۰ـ فرموده اید: « در اینجا من تفسیر به رای نکرده ام بلکه این شما هستید که حوزه تکوین و حوزه تشریع را مخلوط نموده اید در حوزه تکوین دست خالق بسته نیست ولی در حوزه تشریع دخالتی ندارد »
اصلاً همین تسبیح تکوینی از اختراعات شماهاست که دارید بر قرآن و حدیث تحمیل می کنید. تفسیر به رأی یعنی همین. وقتی خود قرآن با صراحت تمام هدهد و مورچه را مثال می زند و به وضوح تمام نشان می دهد که آنها عملکرد اختیاری دارند، شما چگونه افعال آنها را حمل بر تکوین می کنید؟!!! اصلاً تسبیح و عبادت تکوینی یعنی چه؟ خود زمین و آسمان با صراحت می گویند: « أَتَینا طائِعینَ » بعد شما می گویید تکویناً آمدند؟! خدا فرمود: « ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً»، مگر در تکوین، طوع و کره راه دارد؟ طوع و کره در موجود مختاری که امکان نافرمانی دارد، معنی دارد. « کَذلِکَ یبَینُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ ــــ اینچنین خداوند آیات را براى شما روشن مى‏سازد، شاید اندیشه کنید.» (البقره:۲۱۹)

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...
انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

یازده + شش =