سرخط خبرها

خداوند چرا ملائک را آفرید که حمد و تسبیح گویند؟ آیا محتاج عبادت آنها بود؟

پرسش:
چرا خداوند ملائکی را خلق کرده است که دائما در حال حمد خداوند هستند ؟ مگر خداوند نیازی به این ستایشها دارد ؟
آیا ملایک دارای اختیار هستند ؟ این اختیار تا چه حدی می باشد؟
پاسخ:
پاسخ اجمالی:
۱٫ اختیار از اوصاف ذاتی وجود می باشد. لذا تمام موجودات ـ از جمادات گرفته تا خدا ـ مختار می باشند؛ و اختیار هر موجودی نیز به اندازه ی رتبه ی وجودی اوست؛ بلکه هر موجودی همان گونه که نمودی از رتبه ای وجودی می باشد، مرتبه ای از اختیار نیز می باشد. لذا ملائک نیز مختارند.
۲٫ اختیار به معنی انجام دادن خیر است نه قرار گرفتن بین دو راهی؛ در غیر این صورت لازم می آمد که خدا هم در دو راهی قرار گیرد. چرا که خدا یقیناً مختار می باشد. دو سویه بودن اختیار انسان، ناشی از این است که او دارای دو عقل و نفس می باشد؛ و هر کدام اینها نیز دنبال خیر می روند؛ لکن خیر یکی شرّ دیگری است.
۳٫ تمام موجودات عالم، بند به اراده ی خدا و بنده ی اویند، چه بدانند و چه ندانند. لکن مراتب پایین وجود غافلند از این بند بودن خودشان؛ لذا به آنها تکلیف می شود که متوجّه این حقیقت باشند. امّا مراتب بالای وجود لحظه ای از این معنا غافل نیستند. لذا دائماً حسّ بندگی در آنها موجود می باشد. پس باید دانست که عبادت دائمی ملائک، لازمه رتبه ی وجودی آنها؛ و گفتیم که هر موجودی خودش رتبه ای اختیار است. لذا عبادت دائمی آنها لازمه ی اختیارشان نیز می باشد. به تعبیر دیگر، حمد و تسبیح برای ملائک، مثل زوج بودن است برای عدد چهار.
۴٫ خدا نیاز به هیچ موجودی ندارد. لذا موجودات لازمه ذات او و اقتضای وجودش می باشند. او می آفریند، چون آفرینندگی کمال اوست. بلکه اساساً فرض خدای بدون مخلوق، فرض خدایی است که خدا نیست. فرض خدای بی مخلوق یعنی فرض خدای غیر خالق؛ و فرض خدای غیر خالق یعنی فرض خدای ناقص؛ و موجود ناقص یقیناً خدا نخواهد بود.

پاسخ تفصیلی:
۱ـ خداوند متعال فرمود: « وَ إِنْ مِنْ شَی‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ. ـــــ و هیچ چیزی نیست مگر اینکه خرائن آن (حقایق آن) نزد ماست ؛ و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه معلوم و معیّن.»(الحجر:۲۱) همچنین فرمود: «فَسُبْحانَ الَّذی بِیدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَی‏ءٍ وَ إِلَیهِ تُرْجَعُونَ ــــ پس منزّه است آنکه ملکوت همه چیز در دست اوست ؛ و شما به سوى او بازگردانده می شوید.» (یس:۸۳)
در روایات اهل بیت (ع) نیز ذکر شده که برای هر موجود مادّی فرشته ای است که آن را تدبیر می کند بلکه حتّی برای هر شأنی از شئونات موجودات مادّی فرشته ای مدبّر است.
امّا این فرشتگان چیستند و چه ربطی به ملکوت و خزائن اشیاء دارند؟
شکّی نیست که ملکوت اشیاء و برخی از مراتب خزائن آنها از سنخ موجودات مجرّد می باشند و هر موجود مجرّدی نیز به لفظ عامّ ، فرشته نامیده می شود. لذا می توان گفت که فرشتگان در حقیقت همان ملکوت اشیاء و مراتبی از خزائن آنها می باشند. البته اشیاء خزائنی نیز در صادر اوّل و علم الهی دارند که فراتر از حدّ ملائک است.
حکما نیز با براهین عقلی ـ که اینجا جای طرحشان نیست ـ اثبات نموده اند که عالم ملکوت با تمام موجوداتش ، در حقیقت باطن عالم مادّه و موجودات آن است. کما اینکه عالم جبروت و موجودات آن نیز باطن عالم ملکوت و موجودات آن می باشد ؛ و باطن همه ی این عوالم ، صادر اوّل و وجود منبسط است که آن را امّ الکتاب نیز می گویند و برای آن بیش از صد عنوان است. خود امّ الکتاب نیز ظهور علم ذاتی خداست و علم خدا نیز لازمه ی اسماء اوست و اسمائش ظهور واحدیّت اویند و واحدیّتش ظهور احدیّت اوست و احدیّتش ظهور کنه ذات وی است که احدی را بدان راه نیست. از این رو آن را بطون مطلقه و غیب الغیوب نامند. به قول عارف: «چرخ با این اختران ، نغز و خوش و زیباستی ــــ صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی »
پس خدا به این موجودات محتاج نیست بلکه آن انوار مقدّسه مراتب بالای همین موجودات مادّی اند ؛ و بدون آن مراتب ، مراتب پایین و دنیایی این موجودات نیز وجود نداشت. همانگونه که روح ، که موجودی است مجرّد و فوق ملائک ، مرتبه ی فرامادّی انسان می باشد.
۲ـ بیان تفصیلی مطلب
خداوند متعال وجود محض است و از وجود محض جز وجود صادر نمی شود ؛ لذا خدا تنها و تنها وجود دهنده است و بس. پس کار خداوند متعال این است که بساط وجود را می گستراند ؛ و وجود نیز یک حقیقت بیش نیست. لکن وجود در عین یکی بودن ، در ذات خود دارای مراتب متعدّدی است ؛ برخی مراتب آن ، عالم جبروت ، برخی دیگر عالم ملکوت و مرتبه ی دیگر عالم مادّه است. همچنین برخی انسان ، برخی دیگر گیاه و مرتبه ی دیگری حیوان است. به عبارت دیگر ، از نگاه حکیمان الهی ، وجود ، یک حقیقت دارای مراتب است که ما از مراتب گوناگون آن ماهیّات گوناگونی چون فرشته و انسان و گیاه و حیوان و جماد ، و امثال این امور را انتزاع می کنیم. با این بیان اجمالی ، که تفصیل آن با عنوان « تشکیک وجود » در کتب فلسفی بیان شده ، معلوم می شود که در هر مرتبه از وجود ، تنها و تنها یک فرد می باشد ؛ چون طبق براهین حکما ، که اینجا جای ذکر آنها نیست ، تشخّص (شخص بودن هر موجودی ) به مرتبه ی وجود آن است نه به ویژگیهای او مثل قدّ و رنگ و شکل و زمان و مکان و … . بلکه خود این ویژگیها نیز از لوازم تشخّص یک موجود بوده ، حکایت از رتبه ی وجودی او می کنند. (ر.ک: بدایهالحکمه ، علّامه طباطبایی ، مرحله پنجم ، فصل هشتم )
شاید این حقیقت متعالی را بتوان با مثالی آشنا روشنتر ساخت. اگر مراتب وجود را ـ به تسامح ـ مثل مراتب اعداد در نظر بگیریم ، آنگاه خواهیم دید که هر رقمی مرتبه ی خاصّی از عدد را به خود اختصاص داده و به خاطر واقع بودن در آن مرتبه ، صفات خاصّی را نیز دارا شده است ؛ و محال است عدد دیگری در جای آن عدد قرار گیرد. برای مثال ، عدد سه محال است فرد نبوده زوج باشد ؛ چون لازمه ی مرتبه ی سوم عدد ، فرد بودن آن است ؛ کما اینکه محال است عدد چهار هم زوج نبوده فرد باشد ؛ یا محال است عدد چهار ، عدد اوِّل باشد کما اینکه محال است عدد هفت ، عدد اوّل نباشد. همچنین محال است عدد سه در عین اینکه خودش خودش می باشد در جایگاه وجودی عدد چهار قرار گیرد ؛ ــ توجّه: بحث روی حقیقت این اعداد است نه علائم قراردادی آنها که در هر زبانی متفاوت می شود. ــ
به همین ترتیب در مراتب وجود نیز هر مرتبه ای خودش خودش است و محال است جای دو مرتبه از وجود عوض شود ؛ در غیر این صورت اساساً چیزی به نام عالم خلقت وجود نمی داشت ، همانگونه که اگر ممکن بود اعداد در جای یکدیگر بنشینند چیزی به نام اعداد و نظام ریاضی پدیدار نمی شد. تمام قوانین علم حساب و جبر ، با آن همه گستردگی و نظم شگفت ، ریشه در همین مراتب داشتن عدد و انحصار هر عدد به یک مرتبه ی خاصّ دارد و بس.
پس نتیجه می گیریم که پدید آمدن عالم خلقت و درست شدن نظام هستی به این است که هر موجودی از موجودات عالم ، تنها و تنها یک مرتبه ی مخصوص از وجود را به خود اختصاص دهند ، که به واسطه ی این امر ، هر موجودی صفات مخصوص به خود را نیز دارا می شود و از همین رو محال است دو موجود از هر نظر یکسان باشند. و لازمه این امر ، آن است که موجودات در رتبه ی وجودی ، تفاوت ذاتی داشته باشند. از همین جا روشن می شود که نه تنها میان انسانهای عادی و انبیاء و ائمه (ع) تفاوت مرتبه وجود دارد ، بلکه بین تک تک انسانها و بلکه بین تک تک موجودات عالم خلقت نیز ، تفاوت مرتبه حاکم است و هیچ موجودی در مرتبه ی وجودی موجود دیگر نیست ؛ تا آنجا که حتّی دو الکترون یا دو پروتون نیز در یک رتبه از وجود قرار ندارند . لکن این تفاوت مراتب تنها زمانی قابل درک می شود که فاصله ی بین موجودات زیاد باشد. برای مثال وقتی ائمه (ع) نسبت به یکدیگر سنجیده می شوند یا انبیاء با هم مقایسه می شوند یا انسانهای عادی با هم مورد قیاس قرار می گیرند یا برخی حیوانات شبیه به هم ، در قیاس با یکدیگر واقع می شوند ، تشخیص تفاوت رتبه ی وجودی آنها مشکل می شود ؛ ولی اگر انبیاء و ائمه را با افراد عادی ، یا انسان عادی را با افراد عقب مانده ی ذهنی ، یا افراد عقب مانده ی ذهنی را با حیوانات ، یا حیوانی مثل میمون را با پروانه یا حیوانی مثل پروانه را با گیاه یا گیاه را با جماد مقایسه کنیم ، تفاوت مراتب به وضوح و با کمک حسّ فهمیده می شود. البته این حقیقت متعالی براهین عقلی خاصّ خود را هم در فلسفه ی اسلامی دارد که این مقال را مجال بیان آن نیست ؛ در این باب فقط به همین جمله بسنده می شود ، که طبق اصالت وجود ، تشخّص موجودات به وجود آنهاست نه به ماهیّات جوهری یا عرضی آنها. همچنین در روایات اهل بیت (ع) شواهدی بر این حقیقت وجود دارد که به عنوان نمونه یک مورد آن ذکر می شود.
حاصل کلام اینکه عالم خلقت دو رویه دارد ، یک رویه ی ظاهری و اعتباری که آن را ماهیّات یا قالبهای وجود می گویند و این همان چیزی است که اکثر مردم با آن انس دارند ؛ و رویه ی باطنی که در آن رویه ، دیگر خبری از قالبها نبوده فقط و فقط وجود است. در رویه ی ظاهری و اعتباری ، چنین به نظر می رسد که همه ی موجودات در عرض همدیگر قرار دارند و تنها صفات گوناگون آنهاست که موجب جدایی آنها از یکدیگر می شود ؛ لذا ممکن است کسی خیال کند که امکان حذف برخی موجودات از نظام خلقت وجود دارد. لذا ممکن است بپرسد: وجود ملائک چه ضرورتی دارد؟ امّا در رویه ی وجودی عالم ، هیچ موجودی در عرض موجود دیگر نیست ، بلکه همه ی موجودات در یک سلسله ی طولی قرار گرفته اند و هر موجودی یک مرتبه از این سلسله را اشغال نموده است ؛ مانند سلسله ی اعداد که هر عددی جای خاصّ خود را دارد. بر این اساس ، محال است که یک موجود در عین اینکه خودش خودش می باشد در مرتبه ی دیگری از وجود قرار گیرد. کما اینکه محال است یک مرتبه از وجود حذف شود و مراتب پایینتر آن باقی بمانند. چرا که مراتب پایین ، در حقیقت مراتب پایین همان وجود حذف شده می باشند. لذا به محض حذف او ، مراتب پایین آن نیز حذف می شوند.
بنا بر این ، اگر پاره ای از موجودات مثل گیاهان ، رشد و نموّ دارند و پاره ای دیگر چون جمادات فاقد این کمال می باشند ، ناشی از جایگاه وجودی آنهاست. و اگر برخی از موجودات مثل حیوانات ، افزون بر رشد و نموّ ، اراده نیز دارند ، باز به علّت برتری رتبه ی وجودی آنهاست. همچنین اینکه طایفه ای از موجودات ، افزون بر صفات پیش گفته ، دارای عقل نیز می باشند باز به خاطر رتبه ی وجودی آنهاست. به همین نحو ، اینکه از بین همین عاقلها ، تعدادی دارای عصمت نیز می باشند باز حاصل رتبه ی وجودی آنهاست. پس هر چه رتبه ی وجودی موجودی قویتر باشد ، به همان اندازه از اوصاف کمال افزونتر و قوی تری برخورادار بوده ، اوصاف وجودی اش به اوصاف الهی نزدیکتر می شود ؛ و آن که در بالاترین مرتبه است خلیفهالله اعظم خواهد شد.
عالم مادّه در سلسله ی وجود ، در مرتبه ی پایین قرار دارد و بالاتر از او عالم ملکوت (عالم مثال) قرار دارد. لذا عالم ملکوت باطن و حقیقت عالم مادّه می باشد ؛ و موجودات آن که همه از سنخ نفوس ملکی می باشند ، حقیقت موجودات مادّی هستند. همینطور عالم جبروت (عالم عقول مجرّده) نیز حقیقت و باطن عالم ملکوت است ؛ و موجودات آن که ملائک مقرّب الهی هستند ، حقیقت و باطن موجودات عالم ملکوت می باشند. و عرش الهی حقیقت و باطن عالم جبروت و مادون آن می باشد. و عرش الهی چیزی نیست جز علم خدا. بر همین اساس است که عرفا گفته اند: جبرئیل عقل کلّی خود پیامبر می باشد، که با عقل جزئی او در اتّحاد است. البته برخی افراد نا آشنا با عرفان و تا حدودی مغرض ، از این جمله سوء استفاده نموده و گفته اند: وحی نتیجه ی تعقّل و تفکّر خود پیامبر می باشد. در حالی که منظور عرفا از عقل ، همین عقل جزئی بشری نیست ؛ بلکه مقصودشان این است که حضرت جبرئیل (ع) ، حقیقت ، باطن و صورت جبروتی عقل پیامبر (ص) می باشد. لذا وساطت ملائک برای موجودات مادّی ، در حقیقت وساطت مرتبه ی بالای آن موجودات برای مراتب پایین خودشان می باشد.

ـ چرا ملائک در حال حمد و تسبیح می باشند.
تمام عالم هستی در حال عبادت (بندگی) است؛ حتّی ابلیس و کفّار هم؛ چه خود بدانند و چه ندانند. تک تک موجودات بند به اراده ی خدا می باشند، و بنده یعنی آنکه به دیگری بند است. لذا موجودات بخواهند یا نخواهد، بنده ی خدا هستند. و عبادت(بندگی) ظهور همین بند بودن به خدا و اعتراف زبانی و قلبی و عملی به این بند بودن است. ملائک از آنجا که غفلتی ندارند، دائماً و با تمام وجودشان می دانند که بند به اراده ی خدا می باشند؛ و این است بندگی و عبادت آنها؛ این عین حقیقت ایشان است. امّا موجودات مادّی از این بندگی( بند بودن به اراده ی خدا) غفلت دارند. لذا خداوند متعال آنها را امر نموده به اعمال عبادی تا از غفلت درآیند و متوجّه باشند که بند به اویند. آنها که با همین عبادات تکلیفی و با این توجّه ها از غفلت به در می آیند، متوجّه حقیقت بندگی خود می شوند؛ و از آن به بعد دیگر با مشقّت عبادت نمی کنند؛ بلکه مانند کسی می شوند که توسّط طنابی از سقف آویزان است؛ لذا می داند که با تمام وجود باید به آن طناب(بند) بچسبد؛ در غیر این صورت ساقط خواهد شد. چنین افرادی نیز در حقیقت به صف ملائک می پیوندند؛ و مانند کسی که از طنابی آویزان است؛ هیچ توجّهی به غیر ندارند.

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 3.3/5. From 3 votes.
Please wait...

دیدگاه ها