سرخط خبرها

ایا اجتماع نقضین محال است ؟ ایا سخن فلاسفه با معصومین (ع) در خصوص ازلیت عالم متفاوت نیست؟

پرسش:
۱٫ ایا اجتماع نقضین محال است(لطفا شرایط ان را اعلام کنید.شرایطی که در اسفار آمده است.)
_ ایا اجتماع ضدین محال است؟در درس نظریه مجموعه ها برخی مجموعه هم باز و هم بسته اند.ایا قوانین ریاضی همه استدلالی اند یا قراردادی هم دارد مثلا اصول اقلیدسی.
۲٫ایا سخن فلاسفه با معصومین در خصوص ازلیت عالم متفاوت نیست؟ اگربگویید ازلیت در معنای تقدم ذاتی است میگویم ظاهر و صریح روایات زیر را چگونه تاویل میکنید؟
امام صادق علیه السلام: انه لو کان معه شئ فی بقائه لم یجز أن یکون خالقا له لانه لم یزل معه فکیف یکون خالقا لمن لم یزل معه؟(۴)
اگر چیزی در بقا با خداوند می بود دیگر ممکن نبود که خداوند خالق آن چیز باشد، چه این که در این صورت آن چیز پیوسته با خداوند بوده است. پس چگونه ممکن است خداوند آفریننده چیزی باشد که ازلا با او موجود بوده است؟!
امام باقر علیه السلام نیز در رد برعقیده فلسفی قدم عالم و امتناع خلق اشیاء از عدم (لا من شئ) می فرمایند:
إن الله‏ تبارک وتعالی لم یزل عالما قدیما، خلق الاشیاء لا من شیء ومن زعم أن الله‏ تعالی خلق الاشیاء من شیء فقد کفر، لانه لو کان ذلک الشیء الذی خلق منه الاشیاء قدیما معه فی أزلیته وهویته کان ذلک أزلیا، بل خلق الله‏ عز وجل الاشیاء کلها لا من شیء.
همانا خداوند تبارک و تعالی پیوسته عالم و قدیم بوده است. اشیا را از چیزی نیافریده است و هر کس معتقد باشد که خداوند اشیا را از چیزی آفریده است تحقیقا کافر شده است. زیرا اگر آن چیزی که اشیا از آن آفریده شده‏اند قدیم بوده، در ازلیت و هویت با خداوند وجود داشته است پس خودِ آن چیز ازلی خواهد بود، بلکه خداوند تعالی اشیا را از چیزی نیافریده است.
امام رضا علیه ‏السلام از امیرالمؤمنین علیه ‏السلام نقل می‏فرمایند:
الحمد لله‏ الذی لا من شیء کان، ولا من شیء کون ما قد کان، المستشهد بحدوث الاشیاء علی أزلیته.(۵)
حمد خداوندی را که از چیزی پدید نیامده، اشیا را نیز از چیزی ایجاد نفرموده، و حدوث اشیا را گواه بر ازلیت خویش قرار داده است.
و نیز آن حضرت می‏فرمایند:
إن کل صانع شیء فمن شیء صنعه، والله‏ الخالق اللطیف الجلیل خلق وصنع لا من شیء.(۶)
هر سازنده‏ای اشیا را از چیزی دیگر می‏سازد، و خداوند آفریدگارِ ناشناخته والامقام اشیا را بدون اینکه آنها را از چیزی بسازد ایجاد فرموده است.
زندیقی از امام صادق علیه ‏السلام پرسید:
من أی شیء خلق الله‏ الاشیاء؟ قال علیه ‏السلام: لا من شیء. فقال: کیف یجیء من لا شیء شیء؟ قال علیه ‏السلام: إن الاشیاء لا تخلو إما أن تکون خلقت من شیء أو من غیر شیء، فإن کانت خلقت من شیء کان معه فإن ذلک الشیء قدیم، والقدیم لا یکون حدیثا ولا یفنی ولا یتغیر… قال: فمن أین قالوا: إن الاشیاء أزلیه؟ قال: هذه مقاله قوم حجدوا مدبر الاشیاء فکذبوا الرسل ومقالتهم والانبیاء وما أنبأوا عنه، وسموا کتبهم أساطیر، و وضعوا لانفسهم دینا بآرائهم واستحساناتهم… لو کانت قدیمه لم یتغیر من حال إلی حال، وإن الازلی لا تغیره الایام ولا یأتی علیه الفناء.(۷)
خداوند اشیا را از چه چیزی آفریده است؟ امام علیه ‏السلام فرمودند: آنها را از چیزی نیافریده است. گفت: چگونه ممکن است از هیچ، چیزی پدید آید؟ ! فرمودند: اشیا یا باید از چیزی آفریده شده باشند، ویا اینکه از چیزی آفریده نشده باشند، اگر از چیزی آفریده شده باشند که آن چیز با خداوند بوده است پس آن چیز قدیم خواهد بود، در حالی که قدیم نمی‏تواند حادث باشد و فنا و دگرگونی بپذیرد…
گفت: پس از کجا گفته‏اند که اشیا ازلی‏اند؟! فرمودند: این گفتار، اعتقاد کسانی است که وجود مدبر اشیا را انکار کرده‏اند، انبیا و گفتار آنان را تکذیب نموده، و خبرهای آنها را دروغ شمرده‏اند. کتاب‏های آنها را افسانه انگاشته، و برای خویشتن مذهبی بر اساس اندیشه‏ها و افکار خود بنا نهاده‏اند… اگر قدیم می‏بود دگرگونی در احوال نمی‏پذیرفت، ازلی آن است که زمان‏ها آن را دگرگون نمی‏سازند، و فنا و نیستی در آن راه ندارد.
مرحوم خواجه نصیر الدین طوسى در کتاب کلامی تجرید الاعتقاد می نویسد:إن وجود الممکن من غیره، فحال ایجاده لا یکون موجودا لاستحاله إیجاد الموجود، فیکون معدوما، فوجود الممکن مسبوق بعدمه، وهذا الوجود یسمى حدوثا، والموجود محدثا. فکل ما سوى الواجب من الموجودات محدث، واستحاله الحوادث لا إلى أول ـ کما یقوله الفلسفی ـ لا یحتاج إلى بیان طائل بعد ثبوت إمکانها المقتضی لحدوثها.
وجود ممکن از غیر خودش می‎باشد، پس ایجاد آن باید در حالی باشد که پیش از آن موجود نباشد زیرا ایجاد چیزی که موجود باشد محال است. پس معدوم بوده است و وجود آن پس از عدمش می‎باشد. نام این گونه وجود، حدوث است. پس تمامی ماسوای خداوند متعال محدث می‎باشند، و با توجه به امکان حوادث که مقتضی حدوث آن‎ها می‎باشد دیگر بطلان نظریه فلاسفه که می‎گویند: حوادث ابتدا ندارد نیاز به بیان ندارد.
و نیز می گوید:
الواجب المؤثر فی الممکنات قادر، إذا لو کان موجبا لکانت الممکنات قدیمه، واللازم باطل ـ لما تقدم ـ …
خداوندی که ممکنات را آفریده است قادر می‎باشد زیرا اگر غیر مختار می‎بود لازم می‎آمد که مخلوقات ازلی باشند در حالی که چنان که گفتیم ازلیت مخلوقات باطل است…‎آمد که مخلوقات ازلی باشند در حالی که چنان که گفتیم ازلیت مخلوقات باطل است…
و مى‏ نویسد:
ولا قدیم سوى الله‏ تعالى.
غیر از خداوند تعالی هیچ موجود ازلی‎ای وجود ندارد.
و دیگر متکلم بزرگ شیعه مرحوم علامه حلى در شرح کلام خواجه در رد مذاهب فلسفى مى‏ گوید:
وکل هذه المذاهب باطله، لأن کل ما سوى الله‏ ممکن، وکل ممکن حادث.(۸)
تمامی این مذاهب (مذاهب فلسفی در مورد ازلیت و قدیم بودن موجودات) باطل است، زیرا تمای ماسوای خداوند ممکن الوجود است، و هر ممکنی هم حادث می‎باشد.
۴) . کافی، ۱/ ۱۲۰
(۵) . عیون اخبار الرضا علیه ‏السلام : ۱/۱۲۱؛ بحار الأنوار: ۴/۲۲۱٫
(۶) . عیون اخبار الرضا علیه ‏السلام : ۱/۱۲۹؛ توحید: ۱۸۶؛ بحار الأنوار: ۱۷۴٫
(۷) . احتجاج، ۳۳۷ ـ ۳۳۸؛ بحار الأنوار، ۱۰/۱۶۶٫
(۸) . کشف المراد، ۵۷٫

پاسخ:
۱ـ اجتماع نقیضین محال است؛ و بنیان تمام قضایاست؛ لذا انکار آن، مستلزم انکار تمام قضایاست.
نقیض هر چیزی رفع آن چیز است؛ مثلاً نقیض انسان، لا انسان است؛ و نقیض بقر، لابقر است؛ و نقیض وجود، لاوجود(عدم) است. پس نقیض انسان، مجموعه ی متشکّل از تمام موجودات است منهای انسان؛ و نقیض بقر، مجموعه ی متشکّل از تمام موجودات است منهای بقر.
برای تحقّق اجتماع نقیضین، وحدت در ۹ امر لازم است که عبارتند از:
وحدت موضوع، وحدت محمول، وحدت در زمان، وحدت در مکان، وحدت در شرط، وحدت در اضافه، وحدت در جزء و کل، وحدت در قوه و فعل، و وحدت در حمل؛ که مجموعاً نه وحدت مى‏شوند؛ که هشت مورد از آن، در دو بیت زیر بیان شده‏اند.
« در تناقض هشت وحدت شرط دادن ــ وحدت موضوع و محمول و مکان ــ وحدت شرط و اضافه، جزء و کل ــ قوه و فعل است، در آخرْ زمان.»
وحدت حمل در این شعر نیامده است. چون وحدت در حمل را حکیم ملاصدرا به کشف نموده است؛ و این دو بیت قبل از ملاصدرا سروده شده است.
پس اگر بگوییم: انسان، خندان است، اسب خندان نیست تناقض نیست زیرا موضوعها وحدت ندارند.
و اگر بگوییم انسان خندان است، انسان چهارپا نیست تناقض نیست، زیرا محمولها وحدت ندارند.
اگر بگوییم: اگر کسوف رخ داده نماز آیات واجب است و اگر رخ نداده نماز آیات واجب نیست تناقض نیست زیرا شرطها مختلفند.
اگر بگوییم انسان در روز نمى‏ترسد، انسان در شب مى‏ترسد، تناقض نیست، زیرا زمان‏ها مختلفند.
اگر بگوییم وزن یک لیتر آب در روى زمین یک کیلو گرم است و در فضاى بالا مثلا نیم کیلو گرم است تناقضى نیست زیرا مکانها مختلفند.
اگر بگوییم: علم انسان متغیر است، و علم خدا متغیر نیست تناقض نیست زیرا اضافه‏ها، یعنى مضاف الیه‏هاى دو موضوع مختلفند.
اگر بگوییم: کلّ مساحت تهران ۱۶۰۰ کیلومتر مربع است و بخشى از مساحت تهران (مثلا شرق تهران) ۱۶۰۰ کیلومتر مربع نیست، تناقض نیست، زیرا از لحاظ جزء و کل مختلفند.
اگر بگوییم هر نوزاد انسان بالقوه مجتهد است، و بعضى از نوزادهاى انسان بالفعل مجتهد نیستند، تناقض نیست زیرا از لحاظ قوه و فعلیت اختلاف است.
اگر بگوییم: « مفهوم عدم، عدم است.» و « مفهوم عدم، عدم نیست.» متناقض نیستند. چون قضیّه ی نخست، به حمل اوّلی است ولی قضیّه ی دوم، به حمل شایع صناعی است.
مبسوط احکام تناقض را می توانید در کتب منطقی ملاحظه بفرمایید. برای مثال مراجعه فرمایید به کتاب «منطق صوری» تألیف دکتر محمّد خوانساری.

۲ـ اجتماع ضدّین محال است.
تعریف ضدّین چنین است:
«امران وجودیان، مشترکان فى جنس قریب، بینهما غایه الخلاف، یتعاقبان على موضوع واحد، اى لا یمکن اجتماعهما فى محل واحد فى زمان واحد.»
ترجمه:
دو امر وجودی که جنس قریب مشترک دارند؛ و بین آن دو نهایت درجه ی فاصله است؛ که متعاقباً و بر موضوع واحدی وارد می شوند؛ یعنی ممکن نیست در محلّ واحد و در زمان واحد باهم جمع شوند.
برای مثال، محال است یک شیء(موضوع) در آنِ واحد، هم سفید باشد هم سیاه. چون سیاه و سفید دو امر وجودی اند که در جنس قریب خودشان (رنگ بودن) با هم اشتراک دارند.
افراد جاهل گفته اند: اجتماع ضدّین محال نیست. چون مثلاً صفحه ی شطرنج هم سفید است هم سیاه. و جاهلتر از اینها گفته اند. در هر چیز خاکستری، سیاه و سفید باهم جمع شده اند.
پاسخ اینها:
صفحه ی شطرنج یک چیز نیز نیست؛ بلکه ۶۴ قطعه است که هر ۳۲ قطعه ی آن سفید و ۳۲ قطعه ی دیگر سیاه است. اجتماع نقیضین آن است که کلّ یک چیز، در آن واحد، هم سیاه باشد هم سفید.
امّا خاکستری، خودش رنگ سومی است غیر از سیاه و سفید؛ که از ترکیب سیاه و سفید درست می شود نه اجتماع سیاه و سفید.

۳ـ فرموده اید: « در درس نظریه مجموعه ها برخی مجموعه هم باز و هم بسته اند.»
این مورد از مصادیق اجتماع ضدّین یا اجتماع نقیضین و امثال آن نیست. چون باز و بسته بودن در این گونه مجموعه ها، از دو جهت مختلف است نه از یک جهت. مثل آن است که بگویید: « حسن آقا هم پدر است هم فرزند.» بلی ممکن است که حسن آقا، پدر حمید آقا و فرزند علی آقا باشد. امّا محال است که حسن آقا، پدر حمید آقا و فرزند همان حمید آقا باشد.
در نظریّه ی مجموعه ها، یک مجموعه ممکن است مثلاً نسبت به اعداد زوج بسته باشد ولی نسبت به اعداد فرد، باز باشد. پس چنین چیزی از مصادیق اجتماع ضدّین نیست.

۴ـ فرموده اید: « ایا قوانین ریاضی همه استدلالی اند یا قراردادی هم دارد مثلا اصول اقلیدسی.»
قوانین ریاضی، همه استدلالی اند. امّا دقّت فرمایید که بین اصول یک علم و قوانین آن علم خلط نشود. اصول یک علم، یا از بدیهیّات هستند و استدلال نمی خواهند یا قابل اثباتند ولی نه در خود آن علم؛ بلکه در علمی دیگر اثبات شده اند.
اصول ریاضی نیز اموری بدیهی اند و محتاج اثبات نمی باشند. برای مثال، اصول هندسه ی اقلیدسی، همگی بدیهی اند. البته در مورد اصل توازی، در طول تاریخ تردیدهایی به وجود آمده و برخی خواسته اند آن را اثبات کنند، امّا نتوانسته اند. در نهایت، برخی ها با دست بردن در مفهوم فضا، توانستند دو اصل دیگر ابداع کنند که در واقع در مقابل اصل توازی بودند. البته خود آن دو اصل نیز در مقابل یکدیگر بودند. اصل توازی می گوید: « از نقطه ای که خارج یک خطّ قرار دارد، تنها و تنها یک خطّ به موازات آن خطّ می توان رسم نمود.» در هندسه ی هذلولی گفته می شود: « از نقطه ای که خارج یک خطّ قرار دارد، حدّ اقلّ دو خطّ به موازات آن خطّ می توان رسم نمود.» در هندسه بیضوی گفته می شود: « از نقطه ای که خارج یک خطّ قرار دارد، هیچ خطّی به موازات آن خطّ مفروض نمی توان رسم نمود.»
البته دقّت شود که این سه اصل، در واقع نقیض یا متضادّ همدیگر نیستند. چون هر کدام از این اصول سه گانه، مبتنی هستند بر سه تصوّر مختلف از فضا.
افزون بر اصول و قوانین ریاضی، قراردادهایی هم در ریاضیّات وجود دارند. مثلاً اینکه مجموعه ای از اعداد را منفی در نظر می گیریم، قراردادی است. تمام علائم ریاضی نیز قراردادی می باشند.

۵ـ فرموده اید: « فلاسفه با معصومین در خصوص ازلیت عالم متفاوت نیست؟»
هیچ تعارضی بین نظر فلاسفه با کلام معصومین(ع) در این باب نیست. بلی کسان زیادی هستند که به علّت برداشت نادرستشان از کلام فلاسفه و احادیث، توهّم تعارض کرده اند.
قبل از پرداختن به اصل مطلب نخست لازم است ، معنای ازلی را روشن سازیم ، چرا که این واژه همواره معنایی واحد ندارد.
الف ـ واژه ی ازلی ، گاه به موجودی اطلاق می شود که هیچ گونه آغازی برای آن نمی توان فرض نمود. روشن است که هر چه با نام مخلوق شناخته می شوند ، نمی توانند زیر چتر این مفهوم قرار گیرند ؛ چون برای هر موجود امکانی می توان یک نحوه آغاز را فرض نمود ؛ حتّی اگر برای موجودی نتوان آغاز زمانی فرض کرد باز می توان برای آن آغاز علّی و معلولی لحاظ کرد. تنها یک حقیقت است که هیچ گونه آغازی را نمی توان برایش اعتبار کرد ؛ و آن حقیقت ، خود وجود می باشد. لذا وجود ، که به خاطر نقیض بودن با عدم ، فرض عدم را برنمی تابد ، واجب الوجود و ازلی می باشد. امّا غیر حقیقت وجود ، که ماهیّت نامیده می شوند ، هم فرض وجود برایشان مقدور است هم فرض عدم ؛ لذا می توانند موجود بشوند یا موجود نشوند. به تعبیر فلسفی، ماهیّات ممکن الوجود بوده ، امکان وجود و امکان عدم شدن را دارا می باشند. برای مثال ، مادّه ی عالم ، نه مساوی با وجود است و نه مساوی با عدم ؛ لذا هم فرض وجود برایش ممکن است ، هم فرض عدم.
ازلی به این معنا، مساوی با «قدیم بالذّات یا قدیم ذاتی» و در مقابل ، ممکن الوجود و حدوث ذاتی قرار دارد.
ب ـ واژه ی ازلی گاه به معنای موجود لازمانی نیز به کار می رود. در این کاربرد ، ازلی آن موجودی است که ذاتاً از عالم زمان خارج می باشد ؛ لذا از قید گذشته و حال و آینده رهاست ؛ لذا نه آغاز زمانی دارد و نه پایان زمانی. برای مثال امور ریاضی مثل اعداد و حقیقت روابط ریاضی ، فرازمانی می باشند ؛ یا مفاهیم ذهنی، امور رها از زمان می باشند ؛ لذا گذر زمان تغییری در آنها ایجاد نمی کند. البتّه توجّه شود که کشف امور ریاضی یا احضار صور ذهنی در بستر زمانی رخ می دهند ؛ لکن این امور قید انسان هستند نه قید امور ریاضی یا ذهنی. از نگاه فلاسفه و عرفای اسلامی ، عالم مثال (ملکوت) و عالم عقول مجرّده (جبروت) ، نیز عوالمی غیر زمانی می باشند ؛ و از آغاز و پایان زمانی منزّه و مبرّا می باشند.
ازلی به این معنا، مرادف قدیم زمانی مجرّد از مادّه و در مقابل موجود مادّی است. این معنا از ازلی، با حدوث زمانی جمع نمی شود ولی با حدوث ذاتی جمع می شود.
ج ـ کار برد سوم واژه ی ازلی در مورد موجودی زمانی است که آغاز زمانی ندارد. از نگاه حکمای اسلامی تنها سه حقیقت با این ویژگی وجود دارند. نخست مادّه ی فلسفی ــ نه مادّه ی فیزیکی ــ است که همواره از صورتی به صورتی دیگر متحوّل می شود ، ولی همیشه ی زمانها وجود داشته و خواهد داشت. حقیقت دوم، اصل حرکت جوهری است که آن نیز تابع مادّه (هیولی) بوده و همواره وجود داشته است. البتّه توجّه شود که مراد از این حرکت ، حرکت تک تک موجودات عالم مادّه نیست ، بلکه مقصود حرکت جوهری کلّ عالم مادّه می باشد؛ با دقّت فرمایید! نه عالم ما، بلکه عالم مادّه بالمعنی الاعمّ که تاکنون بی نهایت بار قیامت کرده و بی نهایت بار هم قیامت خواهد کرد. امّا حقیقت سوم ، خودِ زمان است که از فرض آغاز زمانی برای آن، لازم می آید که آغاز زمانی نداشته باشد. چون اگر گفته شود: زمانی بود که زمان نبود ، لازم می آید که قبل از زمان ، زمانی بوده باشد.
ازلی به این معنا مرادف قدیم زمانی مادّی و در مقابل حدوث زمانی است. این معنا از ازلی هم با حدوث ذاتی قابل جمع شدن است؛ یعنی هر قدیم زمانی، حادث ذاتی هم هست.
حال با این مقدّمه می پردازیم به اصل بحث.
ـ ازلی به معنای نخست ، تنها شامل وجود خالص و صرف می باشد ؛ لذا غیر وجود ، که ماهیّات می باشند ، نمی توانند ازلی به این معنا باشند ؛ چون فرض عدم برای هر ماهیّتی ممکن است.
ـ وقتی در متون کلامی یا فلسفی گفته می شود جهان حادث است ، مقصود دو کاربر دیگر است ؛ لذا بحث را در همین حیطه پی می گیریم.
اکثریّت قاطع عرفا و فلاسفه ی اسلامی بر این اعتقادند که عالم خلقت قدیم زمانی است؛ یعنی زمانی نبوده که عالم نبوده باشد. چون از وجود علّت تامّه ، وجود معلول آن نیز لازم می آید. یعنی محال است علّت تامّه موجود باشد ولی معلول آن موجود نباشد ؛ و الّا لازم می آید که علّت تامّه در همان حال که علّت تامّه است ، علّت تامّه نباشد ؛ و این اجتماع نقیضین است ؛ و اجتماع نقیضین ذاتاً محال است. بنا بر این ، اگر خدا علّت تامّه ی عالم است ؛ و خدا (وجود خالص و محض) همواره بوده و خواهد بود ؛ پس عالم نیز همواره بوده و خواهد بود. لکن عالم همواره معلول خدا و قائم به او بوده و خواهد بود ؛ یعنی کلّیّت عالم خلقت ، قدیم زمانی ولی حادث ذاتی است. و حادث ذاتی یعنی موجودی که وجودش نیازمند علّت است ، چه آن موجود ، زمانی باشد یا نباشد.
به نظر فلاسفه و عرفای اسلامی ، عالم خلقت دارای سه مرتبه ی وجودی است که عبارتند از عالم مادّه ، که بارزترین خصوصیّت آن حرکت و زمان است. و عالم مثال (ملکوت) که عالمی است غیر مادّی ولی دارای شکل و رنگ و مقدار. این عالم که منزّه از حرکت و تغییر و زمان است ، علّت عالم مادّه بوده و احاطه ی وجودی بر آن دارد. و مافوق آن ، عالم غیر مادّی دیگری است به نام عالم عقل (عالم جبروت) ، که منزّه از تمام آثار عالم مادّه بوده و علّت عالم مثال و عالم مادّه می باشد. عالم عقل و عالم مثال ، از آن جهت که عوالمی مجرّد(غیر زمانی) هستند ، آغاز زمانی برای آنها معنی ندارد. لذا این دو عالم فقط آغاز علّی دارند. یعنی از حیث وجودی بعد از علّت خود قرار دارند ؛ ولی این بعدیّت ، بعدیّت رتبی است نه بعدیّت زمانی. یعنی رتبه وجودی این دو عالم ، بعد از رتبه وجودی خداوند متعال است. برای درک درست تقدّم علّی ، ذکر مثالی مفید خواهد بود. وقتی انسان با کلیدی قفل را باز می کند ، چرخش کلید ، معلول چرخش دست می باشد ؛ و شکّی نیست که تا دست نچرخد ، کلید نیز نمی چرخد. لذا چرخش دست تقدّم وجودی بر چرخش کلید دارد ، امّا از حیث زمانی ، هیچ تقدّم و تأخّری بین چرخش دست و کلید وجود ندارد ؛ بلکه چرخش هر دو در یک زمان می باشد.
در بین متکلمین نیز کسانی که وجود عالم عقل و عالم مثال را پذیرفته اند ، آن دو را قدیم زمانی دانسته اند ؛ ولی متکلمینی که وجود عوالم مجرّد را نپذیرفته اند ، عالم را منحصر در عالم مادّه دانسته و آن را حادث زمانی شمرده اند. یعنی معتقد شده اند که عالم دارای آغاز زمانی است. دلیل عمده ی این گروه آن است که اگر موجودی آغاز زمانی نداشته باشد ، پس علّت نیز ندارد. لذا انکار حدوث زمانی عالم ، در حقیقت انکار وجود خداست. امّا اکثر فلاسفه و عرفای اسلامی ، نه تنها عوالم مجرّد ، بلکه اصل عالم مادّه را هم ، قدیم زمانی دانسته اند. از نظر این گروه از اندیشمندان اسلامی ، قیامت به معنی به هم ریختن صورت عالم مادّه است نه به معنی عدم شدن آن ؛ لذا بعد از قیامت نیز دوباره عالمی نو به پا می شود. بعد از آن عالم نیز عالمی دیگر و این سلسله تا بی نهایت ادامه خواهد یافت .همچنین ، قبل از این عالم نیز عالمی دیگر بوده است ؛ و قبل از آن نیز عالمی دیگر تا بی نهایت. و همه این عوالم فقط در صورت با هم متفاوتند ، ولی مادّه همه آنها یکی بوده و یکی خواهد بود. بنا بر این ، از دیدگاه اکثر فلاسفه و عرفای اسلامی ، تک تک موجودات زمانی ، آغاز زمانی دارند ؛ همچنین عالم موجود ما آغاز زمانی دارد ؛ ولی اصل عالم مادّه همواره بوده و خواهد بود. این مطلب در روایات معصومین (ع) نیز مورد اشاره واقع شده است. « عَنْ أَبِی حَمْزَهَ الثُّمَالِی قَالَ سَمِعْتُ عَلِی بْنَ الْحُسَینِ ع یقُولُ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِیاً وَ الطَّیبِینَ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ وَ أَقَامَهُمْ أَشْبَاحاً قَبْلَ الْمَخْلُوقَاتِ ثُمَّ قَالَ أَ تَظُنُّ أَنَّ اللَّهَ لَمْ یخْلُقْ خَلْقاً سِوَاکُمْ بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ أَلْفَ أَلْفِ آدَمَ وَ أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ وَ أَنْتَ وَ اللَّهِ فِی آخِرِ تِلْکَ الْعَوَالِم‏. ــــ ابو حمزه ثمالى گفته است از حضرت زین العابدین علیه السّلام شنیدم که می فرموند: خداوند محمّد و علی و فرزندان پاکش را قبل از آفرینش مخلوقات از نور عظمت خود آفرید و آنها را به صورت شبح قرار داد.سپس امام (ع) فرموند:آیا تو خیال می کنى خداوند جز شما چیزى نیافریده است؟ به خدا سوگند ، خداوند هزار هزار آدم و هزار هزار عالم آفریده که تو در آخرین عالم ، قرار گرفته‏اى. »(‏بحار الأنوا ؛ ج‏ ۲۵ ؛ ص۲۵)
« عَنْ جَابِرِ بْنِ یزِیدَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ:« أَ فَعَیینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ.» فَقَالَ یا جَابِرُ تَأْوِیلُ ذَلِکَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَفْنَى هَذَا الْخَلْقَ وَ هَذَا الْعَالَمَ وَ أَسْکَنَ أَهْلَ الْجَنَّهِ الْجَنَّهَ وَ أَهْلَ النَّارِ النَّارَ جَدَّدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَیرَ هَذَا الْعَالَمِ وَ جَدَّدَ عَالَماً مِنْ غَیرِ فُحُولَهٍ وَ لَا إِنَاثٍ یعْبُدُونَهُ وَ یوَحِّدُونَهُ وَ خَلَقَ لَهُمْ أَرْضاً غَیرَ هَذِهِ الْأَرْضِ تَحْمِلُهُمْ وَ سَمَاءً غَیرَ هَذِهِ السَّمَاءِ تُظِلُّهُمْ لَعَلَّکَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا خَلَقَ هَذَا الْعَالَمَ الْوَاحِدَ وَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یخْلُقْ بَشَراً غَیرَکُمْ بَلْ وَ اللَّهِ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ وَ أَلْفَ أَلْفِ آدَمٍ أَنْتَ فِی آخِرِ تِلْکَ الْعَوَالِمِ وَ أُولَئِکَ الْآدَمِیین‏. ـــــــ جابر بن یزید گوید: از امام باقر (ع) در باره آیه «آیا ما از آفرینش نخست ناتوان شدیم؟ بلکه آنان در آفرینش جدیدی هستند.» پرسیدم، حضرت فرمود: اى جابر! تأویل آیه ، این است که خداوند متعال آنگاه که این آفریدگان و این جهان را نابود ساخته و بهشتیان را در بهشت و دوزخیان را در دوزخ جاى دهد، جهان دیگرى غیر از این جهان را از نو پدید مى‏آورد، بدون نر و ماده ، تا او را پرستیده و یگانه دانند و برای آنان زمینى غیر از این زمین مى‏آفریند که در آن استقرار یافته و آسمان دیگرى که بر آنان سایه افکند. شاید تو بر این پنداری که خداوند تنها این جهان را آفریده و به جز شما بشرى را نیافریده است؟ آرى به خدا سوگند! به طور حتم خداوند متعال هزار هزار جهان و هزار هزار آدم آفریده که تو در پایان این جهان‏ها و آن آدمیان هستى. »(الخصال ؛ج‏۲ ؛ص۶۵۲ )
تعبیر الف الف (هزار هزار) احتمالاً برای بیان کثرت است نه به عنوان یک عدد مشخص. کما اینکه در زبان فارسی نیز هزاران هزار به معنی خیلی خیلی زیاد به کار می رود.
پس فلاسفه ی اسلامی بخصوص طرفداران فلسفه ی صدرایی معتقدند که مادّه ی عالم ــ مادّه به اصطلاح فلسفی نه فیزیکی ــ حادث ذاتی ولی قدیم زمانی است ؛ یعنی مادّه در عین اینکه معلول خداست ولی اصل آن همواره بوده و خواهد بود ؛ چرا که علّت آن ، یعنی خداوند متعال همواره بوده و خواهد بود ؛ و با وجود علّت تامّه ، وجود معلول نیز الزامی است. بنا بر این آنچه دائما در تغییر است صورت عالم است نه مادّه ی آن . بر این اساس ، اگر عالم فعلی ما آغاز و پایان و عمر زمانی معیّن دارد ، پس قبل از عالم ما عوالمی بوده ، بعد از آن نیز عوالمی خواهد بود . به عبارتی بی نهایت عالم مادّی قبل از عالم فعلی ما بوده و بی نهایت عالم مادّی نیز از این پس خواهد بود.

ـ اینجا ممکن است این پرسش مطرح شود که : اگر مادّه و اصل عالم مادّه همواره بوده پس چه نیازی به علّت دارد؟
گر چه از نظر فلسفی و طبق تعابیر اهل بیت (ع) جهان مادّی همواره وجود داشته و از پی هر قیامتی جهان مادّی جدیدی آفریده می شود ، ولی باید توجّه داشت که قدیم زمانی بودن جهان ، آن را بی نیاز از علّت هستی بخش نمی کند. چرا که جهان در ذات خود ممکن الوجود است و ممکن الوجود با تمام وجودش بند به علّت خویش است ؛ به نحوی که اگر علّت ، آنی اراده ی خود را از آن برگیرد معلول نابود می شود. لکن خدای ازلی و ابدی ، نه تنها در ذات خود ازلی و ابدی است ، بلکه اراده ی او نیز ازلی و ابدی است ؛ لذا محال است اراده ی خود را تجدید نماید ؛ چرا که تجدید اراده علامت امکان است و خدا واجب الوجود بوده از امکان منزِّه می باشد.
بنا بر این ، اگر عالم مادّه همواره بوده ، و همواره نیز ممکن الوجود بوده ؛ پس همواره محتاج علّت بوده است.

ـ امّا دلیل ازلی نبودن عالم فعلی ما
گفته شد که طبق براهین حکما و دلالت روایات اهل بیت (ع) ، اصل عالم مادّه قدیم زمانی است و آغاز زمانی ندارد. امّا شکّی نیست که تک تک موجودات این عالم ، حادث زمانی بوده ، قدیم زمانی نیستند. این چیزی است که هم از راه حسّ آن را در می یابیم ؛ هم علوم تجربی گواهی می دهند که هر جسم مادّی در حال تشعشع انرژی می باشد. لذا هر جسم مادّی در حال تبدیل شدن به انرژی می باشد. پس نمی تواند بی نهایت سال عمر داشته باشد. البته از طرف دیگر ، انژری نیز دائماً تبدیل به جسم می شود. لذا انرژیهای خاصّ نیز نمی توانند قدیم زمانی باشند.
همچنین علوم تجربی اثبات نموده که تمام کهکشانها در حال دور شدن از یکدیگر می باشند و جهان مادّی مانند بادکنکی در حال انبساط می باشد. لذا نتیجه گرفته اند که این جهان روزی در یک نقطه مجتمع بوده و با انفجار آن نقطه آغاز شده است. چون اگر چنین نبود و انبساط جهان ازلی بود ، در آن صورت امروز کهکشانها باید چنان دور از هم قرار می گرفتند که هیچ کهکشانی قابل رصد نبود. پس همین که ما الآن می توانیم کهکشانها را مشاهده کنیم ، دلیل بر این است که انبساط آنها چیزی حدود ۱۳ میلیار سال قبل آغاز شده است.
همچنین اصل انتروپی در فیزیک مدّعی است که جهان به سمت بی نظمی می رود. پس اگر عمر جهان بی نهایت سال بود ، در آن صورت باید اکنون جهانی با بی نظمی کامل می داشتیم. در حالی که جهان امروز ما دارای نظمی بسیار شگرف است. امّا بالاخره نظم آن در هم فروخواهد ریخت ؛ که از نظر موحّدین ، آن لحظه ، همان لحظه ی به هم ریختن صورت جهان فعلی ما و هنگامه ی قیامت می باشد. امّا از پس این عالم و از مادّه ی آن ، عالمی دیگر پدیدار خواهد شد ؛ که آن نیز ابتدا و انتهایی خواهد داشت.

۶ـ فرموده اید: « اگربگویید ازلیت در معنای تقدم ذاتی است میگویم ظاهر و صریح روایات زیر را چگونه تاویل میکنید؟»
هیچ فیلسوفی به تقدّم ذاتی یا قدیم ذاتی بودن عالم خلقت معتقد نیست؛ بلکه برعکس، فلاسفه، قائل به حدوث ذاتی عالم، و قدیم زمانی بودن اصل عالم هستند.

۷ـ امّا بررسی احادیثی که ارائه فرموده اید:
الف: امام صادق علیه السلام: انه لو کان معه شئ فی بقائه لم یجز أن یکون خالقا له لانه لم یزل معه فکیف یکون خالقا لمن لم یزل معه؟(۴)
اگر چیزی در بقا با خداوند می بود دیگر ممکن نبود که خداوند خالق آن چیز باشد، چه این که در این صورت آن چیز پیوسته با خداوند بوده است. پس چگونه ممکن است خداوند آفریننده چیزی باشد که ازلا با او موجود بوده است؟!
جواب حکما:
هیچ حکیمی مخلوق را «مع الله» نمی داند؛ یعنی قائل به معیّت رتبی موجودات با خدا نیست؛ بلکه مخلوق را «عن الله» و مؤخّر از وجود خدا می دانند. می گویند: خالق همواره بوده و همواره هم خالق بوده و همواره هم مخلوق داشته؛ ولی هیچ مخلوقی با او نبوده، نیست و نخواهد بود. چون هیچ معلولی، معیّت رتبی با علّت خویش ندارد؛ امّا علّت، با معلول خویش معیّت دارد. او با عالم است؛ ولی عالم با او نیست.
ازل در این حدیث، به معنی قدیم بالذّات است.

ب: امام باقر علیه السلام نیز در رد برعقیده فلسفی قدم عالم و امتناع خلق اشیاء از عدم (لا من شئ) می فرمایند:
إن الله‏ تبارک وتعالی لم یزل عالما قدیما، خلق الاشیاء لا من شیء ومن زعم أن الله‏ تعالی خلق الاشیاء من شیء فقد کفر، لانه لو کان ذلک الشیء الذی خلق منه الاشیاء قدیما معه فی أزلیته وهویته کان ذلک أزلیا، بل خلق الله‏ عز وجل الاشیاء کلها لا من شیء.
همانا خداوند تبارک و تعالی پیوسته عالم و قدیم بوده است. اشیا را از چیزی نیافریده است و هر کس معتقد باشد که خداوند اشیا را از چیزی آفریده است تحقیقا کافر شده است. زیرا اگر آن چیزی که اشیا از آن آفریده شده‏اند قدیم بوده، در ازلیت و هویت با خداوند وجود داشته است پس خودِ آن چیز ازلی خواهد بود، بلکه خداوند تعالی اشیا را از چیزی نیافریده است.
پاسخ حکما:
خدا قدیم است، به قدم ذاتی نه به قدم زمانی؛ و ازلیّت در این حدیث، به معنی قدیم ذاتی است نه قدیم زمانی؛ در حالی که حکما، عالم را قدیم زمانی می دانند نه قدیم ذاتی. و منظور حدیث از معیّت موجودات با خدا، معیّت قیامی نیست؛ بلکه معیّت ذاتی است؛ در حالی که حکیم می گوید: عالم، همواره با وصف قائمیّت بوده است؛ نه به معیّت استقلالی؛ همان گونه که از بدو خلقت ما، اراده ی ما هم با ما بوده است؛ امّا اراده ی ما همواره قائم به ما بوده است نه مستقلّ از ما.
همچنین امام فرمودند: خداوند عالم را از شیء نیافریده است؛ امّا این را هم نفرمودند که « من لا شیء» خلق نموده است؛ بلکه فرمودند: « لا من شیء » خلق نموده است.
نقیض «شیء» می شود «لاشیء». و نقیض «من شیء» می شود «لا من شیء».
خدا، عالم را چیزی خلق نکرد؛ از عدم هم نیافرید. چون عدم چیزی نیست که تبدیل به چیزی شود. پس عالم چگونه آفرینش یافت؟! عالم نه بود آفریده شد، نه از نبود؛ بلکه نمود آفریده شد؛ یعنی عالم خلقت، تجلّی علم و قدرت و اراده ی خداست. عالم خلقت، خارج از خدا نیست. چون خدای نامحدود، خارج ندارد. داخل خدا هم نیست. چون او داخل هم ندارد. جزء خدا هم نیست؛ چون او جزء هم ندارد. عین خدا هم نیست. چون ممکن الوجود و واجب الوجود، باهم جمع نمی شوند. پس عالم خلقت چه نسبتی با خدا دارد؟ عالم خلقت، ظهور اراده ی اوست؛ همان گونه که صور خیالی ما، ظهور قوّه ی خیال ما هستند. مثلاً یک سیب خیالی، خارج از خیال ما نیست؛ امّا درون خیال ما هم نیست؛ چون خیال، درون ندارد. جزء خیال هم نیست؛ چون جزء ندارد. عین خیال ما هم نیست؛ بلکه تجلّی خیال ماست. خیال ما آن سیب خیالی را از چیزی درست نمی کند، امّا از عدم هم نمی آورد؛ بلکه توان ذاتی خیال است که در مرتبه ی ذهن، ظهور می یابد.

ج: امام رضا علیه ‏السلام از امیرالمؤمنین علیه ‏السلام نقل می‏فرمایند:
الحمد لله‏ الذی لا من شیء کان، ولا من شیء کون ما قد کان، المستشهد بحدوث الاشیاء علی أزلیته.(۵)
حمد خداوندی را که از چیزی پدید نیامده، اشیا را نیز از چیزی ایجاد نفرموده، و حدوث اشیا را گواه بر ازلیت خویش قرار داده است.
پاسخ حکما:
توضیح حدیث مثل قبلی است. منظور از ازلیّت نیز قدیم ذاتی است نه قدیم زمانی. منظور از حدوث اشیاء هم حدوث ذاتی است که اعمّ از حدوث زمانی می باشد.
باقی احادیث نیز بر اساس همین توضیحات، تبیین می شوند.

۸ـ از قول به حدوث زمانی اصل عالم خلقت، انکار کمال محض بودن خدا لازم می آید. و موجودی که کمال محض نباشد، ممکن الوجود است.
اگر کسی بگوید: خدا بود و هیچ مخلوقی نداشت، می پرسیم: آیا خدا آنگاه که مخلوقی نداشت، خالق بود یا خالق نبود؟ اگر خالق نبود، پس ناقص بود؛ امّا اگر خالق بود، چگونه خالق بود؟ بالفعل یا بالقوّه؟
اگر بگویی که بالقوّه خالق بود، گوییم: پس خدا آن هنگام ناقص بوده است. چون شکّ نیست که خالق بالقوّه در قیاس با خالق بالفعل، ناقص است.
امّا اگر بگویی که خالق بالفعل بود، گوییم: لازمه ی خالق بالفعل بودن، داشتن مخلوق بالفعل است. پس این که می گویی او خالق بالفعل بود ولی مخلوق نداشت، تناقض است.

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها