نوشته های وب گاه

آیا جبر محیط و جبر وراثتی و ژنتیکی وجود ندارد ؟ عمل ما تابع محیط و وراثت ماست! از لحاظ شرعی راه برون رفت چیست ؟

پرسش:
عمل ما تابع محیط و وراثت ماست! از لحاظ شرعی راه برون رفت چیست!

پاسخ:

۱ـ اگر اینطور است پس اینطور نیست.
شما می فرمایید انسانها هیچ اختیاری از خود ندارند و هر چه از محیط ،القاء شود همان را معتقد می شوند و همان می گویند و همان را عمل می کنند ؛ و صد در صد تحت تأثیر جبر محیط می باشند. اگر این نظریه درست باشد ، در این صورت خود شما هم که این نظریه را می دهید تحت تأثیر جبر محیط خودتان به چنین نظریه ای رسیده اید. پس خود این نظریه نیز تحت تأثیر جبر محیط در ذهن شما شکل گرفته ، و معلوم نیست واقعیت داشته باشد ؛ کما اینکه طبق نظر شما ، همه ی نظرات ، ناشی از جبر محیط می باشند ؛ و هیچ نظریه ای معلوم نیست مطابق واقع باشد. چون طبق نظر شما ، هر نظریه ای تحت تأثیر عوامل محیطی ارائه می شود.
بنا بر این قبول نظریه شما مستلزم آن است که نظریه شما را قبول نکنیم.

۲ـ اگر نظریه ی شما درست باشد ، پس آن کسی که بر خلاف شما ، به مختار بودن انسان عقیده دارد ، عقیده ی او نیز تحت تأثیر عوامل محیطی حاصل شده است. لذا از او انتظار نداشته باشید که نظر شما را قبول کند! چون اگر چنین انتظاری داشتید ، در واقع نظریه ی خودتان را ردّ نموده اید ؛ یعنی او را مختار فرض می کنید که انتظار دارید نظریه ای را رها و نظریه ی دیگری را بپذیرد. بلکه اساساً طبق نظر شما ، یاد دادن و یادگرفتن و استدلال نمودن ؛ و بلکه درست و نادرست ، همه بی معنی هستند. چون طبق نظر شما اعتقاد به درست و نادرست بودن یک قضیه ، اعتقاد به قانع کننده بودن یک استدلال نیز ناشی از جبر محیط خواهد بود. پس اساساً چیزی به نام درست و نادرست و استدلال منطقی وجود ندارد. بر این اساس حتّی پذیرش اینکه ۲ ضربدر ۲ ، مساوی با ۴ ، نیز ناشی از جبر محیط خواهد بود. لذا چه بسا کسی در شرایطی به این نتیجه برسد که ۲ ضربدر ۲ ، مساوی با ۳ .
بلکه طبق نظر شما ، اینکه اکثر مردم اعتقاد دارند که چیزی به نام عالم واقع وجود دارد ، نیز تحت تأثیر محیط می باشد. لذا معلوم نیست واقعاً عالم واقعی هم وجود داشته باشد. پس قبول نظر شما مساوی است با انکار عالم وجود.
خلاصه بحث آنکه ، قبول نظریه شما مساوی است با تن دادن به سفسطه ؛ یعنی تن دادن به این که واقعیتی وجود ندارد.

۳ـ نقش شرائط محیطی در اعتقادات و افعال انسان
در این که شرائط بر انسان تأثیر دارند شکّی نیست. اگر شرائط بر انسان تأثیر نداشتند ، اختیار و تکلیف و دین و شریعت و امتحان الهی نیز معنایی نداشت. چون یکی از وظائف دین این است که راه خنثی نمودن همین عوامل مزاحم بیرونی و درونی را نشان دهد. لذا قرآن کریم پر است از دستوراتی که ما را از شیاطین انس و جنّ و مال حرام و شرب خمر و غیره بر حذر می دارند. امتحانات خدا نیز با همین تأثیرات عوامل بیرونی و درونی محقّق می شوند و الّا امتحانی در کار نبود. اگر محیط اطراف هیچ اثری در ما نداشتند ، در این صورت اختیار دو سویه نیز در انسان معنا نداشت. وقتی کسی در معرض یک عامل بیرونی قرار می گیرد ، آنگاه است که تأثیرپذیری یا تأثیرناپذیری از آن عامل مطرح می شود ؛ و اینجاست که انسان یکی از این دو طرف را برمی گزیند. برای مثال ، فرد در شرائطی قرار می گیرد که دیگری به او فحش می دهد ؛ حال او می تواند در این شرائط عصبانی شود یا برعکس ، بی اعتنایی کند ؛ و به این ترتیب است که اختیار دو سویه خود را ظاهر می سازد.
از طرف دیگر باید دانست که تنها افعال اختیاری و آگاهانه ی انسان هستند که سرنوشت حقیقی او را در عالم آخرت مشخّص می سازند و امور غیر اختیاری و غیر آگاهانه دخلی در این امر ندارند. و افعال اختیاری و آگاهانه جز با اختیار و آگاهی محال است تحقّق یابند. اگر هزاران عامل تحریک کننده ی بیرونی نیز دست به دست هم دهند تا کوچکترین عمل ارادی انسان ، بدون اختیار خودش از او صادر شود ، چنین امری محال می باشد. تا اختیار به کار نیفتد ، فعل ارادی از انسان صادر نمی شود. همینطور اگر هزاران عامل دست به دست هم دهند تا فعل مشروط به آگاهی ، بدون آگاهی از انسان صادر شود ، محال است. پس هیچ عاملی جز آگاهی و اختیار خود شخص ، سازنده ی سرنوشت حقیقی او نیست ؛ حتّی اراده ی خدا نیز به فعل اختیاری انسان ، از مجرای اختیار خود انسان تعلّق می گیرد ؛ یعنی خداوند متعال ، از ازل اراده نموده که فعل ارادی انسان ، بدون اختیار خود او ایجاد نگردد ؛ و آنچه اراده نموده حتماً محقّق خواهد شد. پس چون خدا چنین اراده ، لذا محال است که فعل ارادی انسان ، بدون اختیار خودش از او صادر گردد. امّا افعال غیر ارادی ، اساساً فعل ما نیستند تا به اختیار ما باشند. برای مثال ، حرکت قلب من ، فعل من نیست ؛ تا بپرسم که آیا جبری است یا اختیاری.
پس حتّی اگر والدین کودکی کافر باشند و غذای او حرام باشد ، و محیط او سراسر انحراف باشد ، تا او به حدّ آگاهی نرسیده تأثیر گمراه کننده و منهدم کننده ی فطرت در او نخواهد داشت ؛ و الّا هیچ کافر زاده و حرامخوار زاده و رشد یافته در محیط منحرفی مسلمان و مومن نمی شد. در حالی که چه بسیار کافرزاده ها و حرامخوار زاده ها که به درجات عالی ایمان رسیده اند. تاریخ گواه است که برخی از یاران اوّلیه ی پیامبر(ص) ، فرزندان همان سران قریش بودند و ایمان آنان چنان مستحکم بود که در جنگها با برادران و اقوام خود نبرد می کردند و آنها را می کشتند. اگر کمی در همین دنیای فعلی خودمان هم چشم بگردانیم می بینیم که چه بسیار افراد که در بدّترین شرائط مومن شده اند و در مقابل ، چه بسیار افراد دیگر که در بهترین شرائط به گمراهی گراییده اند.
قرآن کریم برای اینکه نشان دهد شرائط ، حاکم بر انسان نیستند و سرنوشت هر کسی به دست خود اوست ، مثالهایی عینی ارائه می کند که به برخی از آنها اشاره می شود.
« ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَینِ مِنْ عِبادِنا صالِحَینِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیئاً وَ قیلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلینَ ـ وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی‏ عِنْدَکَ بَیتاً فِی الْجَنَّهِ وَ نَجِّنی‏ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ ـــــــ خداوند براى کسانى که کافر شده‏اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو(پیامبر) سودى به حالشان نداشت، و به آنها گفته شد: « وارد آتش شوید همراه کسانى که وارد مى‏شوند!» ؛ و خداوند براى مؤمنان ، به همسر فرعون مثَل زده است، در آن هنگام که گفت:« پروردگارا! خانه‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و کار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایى بخش!» (التحریم:۱۰ ، ۱۱)
آیا محیطی بهتر از خانه ی انبیاء برای هدایت شدن وجود دارد؟ بی شک وجود ندارد ، امّا همسر این دو پیامبر بزرگوار در همین محیط سرشار از هدایت ، گمراه شدند. کما اینکه برخی همسران پیامبر اکرم (ص) نیز به چنین سرنوشتی دچار گشتند. و در مقابل ، آیا محیطی فاسدتر از کاخ فرعون وجود دارد؟ آیا زن فرعون ، جناب آسیه که از زنان برگزیده ی خداست ، در همین خانه زندگی نکرد؟ و غذاهای همین خانه را نخورد؟ امّا آنگاه که خدا هدایت را به سراغش فرستاد ، با کمال میل آن را پذیرا گشت و فرعون دستور داد که او را بسته و پوست از بدنش جدا کنند و او در همان حال رو به خدا کرده و می گوید: :« پروردگارا! خانه‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و کار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایى بخش!»
همچنین خود حضرت موسی (ع) کودکی و نوجوانی و مدّتی از جوانی خود را در کاخ فرعون گذراند ؛ ولی هیچگاه آلوده به کارهای زشت نگشت و سر انجام بر ضدّ خود فرعون قیام نمود.
« وَ نادى‏ نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنی‏ مِنْ أَهْلی‏ وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ الْحاکِمینَ ـ قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلینَ ــــــ نوح به پروردگارش عرض کرد: « پروردگارا! پسرم از خاندان من است ؛ و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است؛ و تو از همه ی حکم‏کنندگان برترى.» خدا فرمود: « اى نوح! او از اهل تو نیست ؛ او عمل غیر صالحى است ؛ پس، آنچه را از آن آگاه نیستى، از من مخواه! من به تو اندرز مى‏دهم تا از جاهلان نباشى.» (هود:۴۵ ، ۴۶)
فرزند حضرت نوح (ع) در بهترین محیط پرورش یافت ولی کار او در گمراهی بدانجا رسید که خدا او را عمل ناصالح خواند ؛ یعنی کسی که تمام وجودش عین فساد و تباهی است. یک وقت انسان کارش فاسد است و یک وقت ذاتش ؛ پسر نوح چنان شد که ذاتش فاسد گشت.
«وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یکْتُمُ إیمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یقُولَ رَبِّی اللَّهُ وَ قَدْ جاءَکُمْ بِالْبَیناتِ مِنْ رَبِّکُمْ وَ إِنْ یکُ کاذِباً فَعَلَیهِ کَذِبُهُ وَ إِنْ یکُ صادِقاً یصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذی یعِدُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّاب‏ ــــــ و مرد مؤمنى از آل فرعون که ایمان خود را پنهان مى‏داشت ، گفت: «آیا مى‏خواهید مردى را بکشید بخاطر اینکه مى‏گوید: پروردگار من«اللَّه» است، در حالى که دلایل روشنى از سوى پروردگارتان براى شما آورده است؟! اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت؛ و اگر راستگو باشد، (لا اقل) بعضى از عذابهایى را که وعده مى‏دهد به شما خواهد رسید؛ خداوند کسى را که اسرافکار و بسیار دروغگوست هدایت نمى‏کند. »(غافر:۲۸)
این آیه و آیات بعد از آن وصف حال یکی از اقوام فرعون می باشد که نامش معلوم نیست و معروف شده است به مومن آل فرعون. این شخص نیز با اینکه در محیط فسق و فجور بود و نسل اندر نسل اجداد او اهل فساد بودند و تمام انگیزه ها برای مخالفت با حضرت موسی را داشت ولی باز ایمان آورد و به ارشاد قوم خود پرداخت.
شاهد دیگر ، جریان اصحاب کهف می باشد که در سوره ی کهف بیان شده. آنان گروهی جوانمرد بودند که جز یکی ، بقیه در رژیم ستمکار زمان خویش صاحب مقام و جزء اشراف زادگان بودند ؛ و همه ی انگیزه های فساد را داشتند ؛ لکن به خدای واحد ایمان آورده از تمام نعمات دنیا دل کنده ، به مبارزه با شرک پرداختند.
شاهد دیگر ابلیس است که همه ی امکانات هدایت را در اختیار داشت ولی از روی حسادت در مقابل فرمان خدا گردن کشی نمود و از روسیاهان عالم شد.
تاریخ نیز افراد فراوانی را سراغ دارد که در بهترین شرائط فاسد گشتند یا در بدترین شرائط ، نیک شدند. به چند نمونه از اینها نیز می پردازیم.
الف ـ یزید بن معاویه فرزندی داشت به نام معاویه که بعد از مرگ پدرش او را جانشین وی کردند ؛ که معروف شده است به معاویه ثانی. او بالای منبر رفت و از کار پدر و جدّش تبرّی جست. شرح مختصر او چنین است.
« معاویه بن یزید بن معاویه بن ابی سفیان ، معروف به معاویه ی دوم و مکنّی به ابو لیلی است. او سومین خلیفه از خلفای بنی امیه است که پس از پدرش یزید در صفر ۶۴ هـ. ق به خلافت رسید. وی به بیانی سه ماه و به بیانی دیگر چهل روز خلافت کرد و پس از آن بر منبر رفت و کناره گیری خود را از خلافت اعلام داشت و گفت ای مردم، جدّ من معاویه به منازعه با کسی پرداخت که در خویشاوندی به پیامبر نزدیک بود و در اسلام نیز پیشتر از او بود(علی بن ابیطالب ). او اولین مسلمان، اولین مؤمن و پسر عموی رسول خدا و پدر اهل بیت خاتم رسولان بود.
او سپس با ذکر برخی از کردارهای جدّ و پدرش گفت که: پدرش (یزید) عترت را به شهادت رسانده، حرمت حَرم را از بین برده و کعبه را به آتش کشیده است . من حکومت بر شما را عهده دار نمی شوم، چرا که در احوال شما و احوال خود نگریستم و دیدم هنگامی که کسی لایق تر از من هست، نه من شایسته ی خلافت بر شمایم نه خلافت شایسته من است ، شما به کارتان آگاه ترید، هرکه را که دوست دارید برگزینید و دیگر خود دانید. سپس از منبر پایین آمد.
مروان بن حکم به او گفت: همچون عمر بن خطاب ، شورایی معین کن! امّا او گفت: هیچ مسئولیتی را در این مورد نخواهد پذیرفت.
معاویه ی دوم پس از مدّت کمی از دنیا رفت و بسیاری عقیده دارند که وی را مسموم کردند. سن او در این هنگام ۲۱ سال و ۱۸ ماه بود.
گفته اند که او مصداق آیه « یخْرِجُ الْحَی مِنَ الْمَیت ــ خدا زنده را از مرده خارج می کند» می باشد ؛ و مثَل او در بنی امیه مثَل مؤمن آل فرعون است در دستگاه فرعونیان.»
ب ـ شاهد دیگر جعفر ، فرزند امام علی النقی و بردار امام حسن عسکری (ع) است که در بهترین خاندان متولّد و بزرگ شد ولی شخصی گمراه بود و بعد از امام حسن عسکری (ع) نیز به دروغ ادّعای امامت نمود ؛ لذا او را جعفر کذّاب گفتند.
پ ـ شاهد دیگر حرّ بن یزید ریاحی است که شرائط حاکم بر عمر بن سعد و شمر بن ذی الجوشن ، بر او نیز حاکم بود ؛ بلکه شرائط عمر بن سعد بهتر از او بود ؛ چون ابن سعد هم امام حسین (ع) را به خوبی می شناخت ، هم پدرش از اصحاب رسول الله (ص) بود ؛ ولی با تمام این احوال ، حرّ بن یزید ریاحی به اختیار خود راه راست را برگزید و از آزدگان هر دو عالم شد.
حاصل سخن اینکه شرائط محیطی و درونی صرفاً زمینه ی امتحان انسانها را فراهم می آورند و سازنده ی سرنوشت آنها نیستند و آنچه سرنوشت ساز می باشد ، آگاهی و اختیار خود انسان می باشد.
وجود شرائط مختلف ــ اعمّ از شرائط خوب یا بد ــ و اختلافات عقیدتی و … لازمه ی امتحان انسان است. پس انسانها باید در متن همین امور از اختیار خود درست استفاده نموده خود را به ساحل نجات برسانند. لذا هیچ بهانه ای برای هیچکس نیست. حال اگر کسی به خود زحمت حقّیقت جویی نمی دهد و خوش دارد که غرق در همین شرائط فاسدِ حاکم بر خود باشد ، مقصّر خود اوست. اینکه ما تنبلی و سستی و بی عرضگی خود را با اعتقاد به جبر توجیه نماییم ، مشکلی از ما حلّ نخواهد کرد.
هر کسی در هر جای دنیا که باشد ، با این سوال روبرو می شود که : آیا خدایی هست یا نه؟ پس بر او لازم است که در این باره تحقیق کند . و چون این سوال مهمّترین سوال بشر است و تمام سرنوشت انسان بند به آن می باشد ؛ پس عقل حکم می کند که شخص برای رسیدن به پاسخ قطعی این سوال هر مشقّتی را تحمّل نماید؟ و قتی شخص به این حقیقت رسید که خدایی هست ، به صورت فطری این سوال برای او مطرح می شود که: آیا این خدا برنامه ای برای من فرستاده یا نه؟ و از پی آن مباحث دیگری چون معاد و امامت و … مطرح می شود ؛ که شخص باید پاسخ آنها را به چنگ آورد. لکن بسیاری از انسانها ترجیح می دهند هنگام مواجه شدن با این سوالات فطری ، سرشان را پایین انداخته مشغول خوردن و خوابیدن و لهو و لعب خود شوند ؛ و حال جستجو ندارند. خداوند متعال در مورد اینگونه افراد می فرماید: « فَذَرْهُمْ یخُوضُوا وَ یلْعَبُوا حَتَّى یلاقُوا یوْمَهُمُ الَّذی یوعَدُونَ ـــــ آنان را به حال خود واگذار تا در باطل غوطه‏ور باشند و سرگرم بازى شوند تا روزى را که به آنها وعده داده شده است ملاقات کنند.» (الزخرف:۸۳)
اینکه گروهی دنبال حقیقت نمی گردند ، تقصیر محیط نیست ؛ بلکه خودشان حال حقیقت جویی ندارند. اگر به خودمان رجوع نماییم و منصفانه در تصمیمات و افعال خودمان نظاره نماییم ، خواهیم دید که دنبال خیلی کارها نمی رویم ، تنها به خاطر راحت طلبی و بی حالی و بی عرضگی ؛ نه اینکه واقعاً عاملی مزاحم در کار باشد. البته روشن است که وقتی کسی یک رویه ی غلط را اختیاراً در پیش می گیرد ، بعد از مدّتی همان رویه در او تبدیل به یک عادت روانی می شود ؛ و از آن پس به صورت خودگار آن رویه را ادامه می دهد.

۴ـ ژنها (عوامل وراثتی) ابزارند نه علّت تامّه
وقتی با براهین عقلی اثبات شده که آدمی دارای روح مجرّد (غیر مادّی) می باشد ، دیگر نمی توان برای ژنها نقش علّت تامّه قائل شد. ژنها یقیناً در رفتار ما اثر دارند ، امّا نه اثر قطعی و اجتناب ناپذیر ، بلکه صرفاً اثری زمینه ای. اگر کسی به طور ژنتیکی عصبی مزاج است ، و ژنها تنها عامل رفتارهای ما هستند ، پس چنین کسی ابداً نباید بتواند خوش رفتاری کند ؛ امّا بالعیان می بینیم که هر انسان عصبی مزاجی نیز در شرائطی قادر است جلوی عصبانیت خود را بگیرد. اگر تأثیر ژنها به نحو علّت تامّه بود بدیهی است که چنین کسی نمی توانست بر عصبانیت خود چیره شود.
اگر قبول دارید که روحی وجود دارد و بدن را تدبیر می کند ، پس ژنها صرفاً ابزارند. همانگونه که روح با چشم می بیند و چشم ابزار اوست ، مغز و اعصاب و ژنها و هورمونها نیز ابزار روح می باشند. امّا اگر وجود روح را قبول نفرمایید آنگاه باید قائل باشید که تمام رفتارهای ما تابع ساختار ژنتیکی ماست ؛ در این صورت شما که چنین نظری داده اید ، ابداً انتظار نداشته باشید که بنده این نظر را قبول کنم. چون این نظریه طبق نظریه خودتان ، ناشی از ساختار ژنتیکی شماست. امّا طبق نظر شما ، ساختار ژنتیکی بنده حکم می کند که چنین نظریه ای را نپذیرم. پس اگر این گونه است چرا سوال می کنید و چرا انتظار دارید که بنده نظر شما را بپذیریم؟ و اساساً چرا افراد برای اثبات نظر خود استدلال می کنند؟ طبق نظر شما هر کدام ما همانند ماشینی خواهیم بود که کار خودمان را انجام می دهیم و کاری هم به همدیگر نداریم ؛ پس اگر ساختار ژنتیکی من اجازه نمی دهد که نظر شما را بپذیریم استدلال نمودن شما چه ارزشی دارد؟!

۵ـ شکّ نیست که انسان موجودی است مختار ؛ پس طبق نظر شما ـ به ضمیمه فرض عدم وجود روح ـ اختیار نیز از ژنهای ما ناشی می شود. پس طبق نظر شما هر کسی به طور ژنتیکی مختار است که هر کاری خواست انجام دهد. پس هر انسانی به طور ژنتیکی مختار است و می تواند انسانی را بکشد یا نکشد.
پس اگر کسی قائل به وراثتی بودن رفتارها باشد، باز هم باید اختیار را بپذیرد.

۶ـ ما کسی را که دروغ می گوید یا خیانت می کند یا مرتکب قتل می شود مذمّت می کنیم. طبق نظر خود شما نیز باید چنین کسی را مذّمت نمود. چون طبق نظر شما این ساختار ژنتیکی ماست که چنین اموری را قابل مذمّت معرّفی می کند.
اکثر مردم این گونه امور را مذمّت می کنند ؛ حال اگر شما بگویید که آنها نباید این امور را مذمّت کنند ، در حقیقت نظر خودتان را ابطال نموده اید. چون طبق نظر خودتان اگر آنها این امور را مذمّت می کنند ، پس ساختار ژنتیکی آنها چنین حکمی به آنها می دهد. پس طبق نظر خودتان آنها باید این امور را مذمّت کنند.
پس اگر کسی قائل به وراثتی بودن رفتارها باشد، باز هم باید اختیار را بپذیرد؛ و قائل به اخلاقیات باشد. در حالی که منکران روح و قائلان به جبر محیط و قائلان به وراثتی بودن صفات اخلاقی و رفتارها، سعی دارند اخلاقیات را زیر سوال ببرند و نظام ارزشها و هنجارها را زیر سوال ببرند و دین را نامعقول جلوه دهند.
نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...
انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

دو × 1 =