نوشته های وب گاه

ترکیب انضمامی و اتحادی چیستند ؟ ترکیب روح و بدن چگونه است ؟ رابطه ی روح و نفس و بدن با هم چگونه است ؟

پرسش:
تفاوت ترکیب انضمامی و ترکیب اتحادی را به دقت بیان کرده، با ذکر مثال محسوس شفاف فرمایید. در یک انسان از دنیا رفته، جسم تبدیل به جسد بی روح می شود (جسم بی روح وجود دارد) و روح بدون جسم به زندگانی خود ادامه می دهد (روح بدون جسم وجود دارد). بنابراین هر دو مستقل از دیگری حقیقت دارند. پس چرا ترکیب آنها انضمامی نیست؟ بنظر صحیح نمی رسد که بپنداریم جسم انسان تجلی (معلول) روح او در این دنیا باشد، زیرا در آنصورت بدون تغییر و تحول در روح، جسم نباید تغییر یابد و مثلاً نقص عضو در اثر سوانح باید غیر ممکن باشد.
پاسخ:
۱ـ ترکیب انضمامى در مقابل ترکیب اتحادى بوده ، نوع ترکیبى است که در آن ، هر یک از اجزاى ترکیب ، از لحاظ وجودى مستقل باشند ؛ و نحوه اتحاد آنها اتحاد بالضمیمه باشد ؛‌ مانند ترکیب خانه از خشت و آجر و آهن و غیره.
امّا در ترکیب اتّحادی، اجزاء ، وجود مستقلّ ندارند ؛ بلکه در واقع یک حقیقت موجود است که از آن یک حقیقت ، دو یا چند حیث ، اعتبار می شود. برای مثال ، درخت ، مرکّب است از ماهیّت درخت و وجود درخت ؛ لکن در حقیقت آنچه تحقّق دارد ، وجود درخت است با حدود مخصوص به خودش ؛ که به واسطه ی آن حدود ، از مراتب دیگر وجود متمایز می شود. پس عقل چون نظر بر درخت نمود ، حدود وجودی آن را امری غیر از وجود آن اعتبار نموده ، از حدود آن ، تعبیر به ماهیّت درخت می کند. پس در حقیقت یک حقیقت موجود است که همان وجود محدود درخت می باشد ؛ و این عقل است که ماهیّت را از محدودیّت وجود درخت انتزاع کرده ، درخت را مرکّب از وجود و ماهیّت قلمداد می کند.
۲ـ ترکیب روح و بدن نیز ترکیب اتّحادی است ؛ یعنی چنین نیست که انسان ، حقیقتاً مرکّب از دو جزء با عناوین روح و بدن باشد. انسان یک حقیقت است که از مرتبه ی عالی او تعبیر به روح ، و از مرتبه پایینتر آن تعبیر به نفس و از پایین ترین رتبه ی وجودی او تعبیر به بدن می شد. امّا مادّه ، هیچگاه جزء بدن شخص نبوده ، نیست و نخواهد بود. مادّه ی بدن ، صرفاً حامل صورت بدن است. پس انسان یک حقیقت است با مراتب مختلف وجودی ، که در مقام اعتبار عقلی ، هر مرتبه همچون یک جزء قلمداد می شود.
۳ـ بر اساس مطلب سابق ، روح بدون بدن ، و بدن بدون روح ، توهّمی بیش نیست. اینکه میّت را بدن شخص می گویند ، صرفاً عنوانی است مجازی. بدن انسان ، آن صورت حیّ است که الآن توسّط مادّه ی بدن حمل می شود ؛ و چون آن صورت حیّ ، از این مادّه گرفته شود ، آن مادّه صورتی دیگر به خود می گیرد که عبارت است از صورت میّت. لذا اگر میّت را بدن یا جسد انسان می گویند ، از باب مجاز می باشد. همانگونه که گفته می شود: نمک شور است یا نمک سفید است ؛ در حالی که شوری شور است حقیقتاً و سفیدی سفید است حقیقتاً و نمک شور است با شوری و ؛ سفید است با سفیدی. امّا عرف سطحی بین ، متوجّه این نمی شود که: نمک به مجاز عقلی شور یا سفید است نه به حقیقت عقلی.
مقداری خمیر بازی کودکان را برداشته و به شکل اسب در آورید ؛ آنگاه صورت اسب را برهم زده و صورت فیل درست کنید ؛ و صورت فیل را به هم زده ، خمیر بازی را مچاله نمایید. آنچه در این میانه همواره باقی است ، خود خمیر بازی است که ذاتاً فاقد هر شکلی است ؛ امّا محال است بدون شکلی ظهور نماید. لذا آنگاه که صورت اسب را خراب نموده و شکل فیل را درست نمودید ، اسب تبدیل به فیل نشد ، بلکه صورت اسب برداشته شد و صورت فیل آمد. با رفتن صورت فیل نیز صورت شکل مچاله شده آمد. مادّه ی بدن نیز حامل صورت بدن انسانی است . البته خود این صورت نیز دائماً در حال تغییر است ؛ زمانی کودک بود ؛ آنگاه نوجوان شد و گاه دیگر جوان و میانسال و پیر شد ؛ تا اینکه به کلّی صورت انسان از مادّه برداشته می شود و صورت میّت بر قامت مادّه پوشانده می شود ؛ و مدّتی بعد ، آن صورت نیز رفته جای خود را به صورتهای دیگر می دهد. لذا این پندار که میّت ، همان بدن سابق شخص می باشد ، پنداری است نادرست و سطحی.
از طرف دیگر ، روح انسان نیز بدون بدن معنا ندارد. لذا انسان بعد از مرگ نیز بدن خود را دارا خواهد بود ؛ لکن نه به صورت بدن مادّی ؛ بلکه به صورت بدن برزخی یا ملکوتی ؛ که شباهتی دارد به همان ابدانی که در خواب می بینیم یا در قوّه ی خیال خود تصوّر می کنیم. البته توجّه شود که این بدن مثالی یا برزخی ، در حقیقت بدنی جدید نیست ؛ بلکه همان بدن سابق است که قبلاً متعلّق به مادّه بود و اکنون تعلّقش را از مادّه بریده است. پس چه از نظر فلسفی و چه طبق باورهای عرفانی و چه با شواهد نقلی ، انسان بعد از مردن ، فاقد بدن نخواهد بود.
۴ـ تغییری که در بدن دنیایی انسان دیده می شود ، از دو زاویه قابل دیده شدن است. از نگاه اهل زمین ، این بدن است که به مرور زمان تغییر می کند و از کودکی تا پیری ، دائماً صورت عوض می کند. امّا از نگاه اهل ملکوت ، این روح است که کمال تمام صور دنیایی انسان را به نحو بساطت داراست ؛ و اوست که دم به دم آن صور را به عالم مادّه تنزّل می دهد و در آنِ بعدی آن را به عالم برزخ بازمی گرداند و صورت بعدی را افاضه می کند. لذا در حقیقت روح آدمی است که دائماً در قوس نزول و از برزخ نزولی ، صور کمالی انسان را به مادّه ی او افاضه می کند ؛ و از صعود آن صور در قوس صعود و به سوی برزخ صعودی ، شاکله ی برزخی شخص شکل می گیرد. لذا تغییر بدن ،‌ صرفاً اعتبار عقل مشّائی است ؛ و الّا از نگاه حکیم متعالی و عارف ربّانی ، حقیقت چیز دیگری است. در این نگاه ، یک حقیقت است که در مراتب وجود تنزّل نموده و از اجمال و بساطت به تفصیل در آمده و دوباره به مقام اجمال و بساطت خویش رجوع می کند ؛ لکن در مقام نزول ، با سعادت عامّ تنزّل می کند ؛ امّا در بازگشت ، یا سعید است به سعادت خاصّ یا شقی است به شقاوت خاصّ ؛ و هر دوی اینها زیر چتر سعادت عامّ قرار دارند ؛ همانگونه که رحمت رحمانیّه ی خدا شامل است بر رحمت رحیمیّه و بر غضب خدا ؛ و بهشت عامّ شامل است بر بهشت و جهنّم. همانگونه که تشویق و تنبیه والدین ، هر دو ظهور رحمت عامّ آنها هستند.
امّا نقص عضو در اثر عوامل بیرونی ، در حقیقت نقصی است که در مادّه ی بدن حاصل می شود نه در خود بدن ؛ لذا مادّه قابلیّت لازم برای دریافت صور خاصّی را از دست می دهد. در چنین مواردی ، مادّه ی بدن مانند آیینه ای است در حالت عادی تصویر را سالم نشان می دهد ؛ امّا وقتی قسمتی از آن شکست ، دیگر نمی تواند کلّ تصویر را به نمایش بگذارد. آیینه چه در حال سلمت و چه در حال شکسته بودن ، صرفاً حامل صور است ؛ لکن اگر شکست ، قابلیّت حمل صورت کامل را از دست خواهد داد. پس در نقص عضو ، مشکل از روح نیست بلکه مشکل از مادّه است که قابلیّت دریافت تمام صور بدنی افاضه شده از سوی روح را ندارد. بنا بر این ، شخص بعد از مردن ، دیگر آن نقص عضور را نخواهد داشت. چون در عالم برزخ ، روح برای اظهار کمالات وجودی خود و برای به تفصیل در آوردن حقیقت خودش ، دیگر نیازی به مادّه ندارد. امّا باید دانست ، عضو برزخی که شخص بعد از مردن آن را در بدن خود می یابد ، همان صورتی را خواهد داشت که در برزخ نزولی دارد ؛ یعنی صورت خاصّ سعادت یا شقاوت را نخواهد داشت. در حالی که اعضای تنزّل یافته به دنیا ، هر کدام با صورت سعادت یا شقاوت مخصوص به خود بازگشت می کنند.
همچنین گفتنی است که انسان در عالم برزخ ، تمام صور خود را یکجا خواهد داشت ؛ یعنی از صورت نطفگی گرفته تا آخرین صورت قبل از مرگش ، همگی را یکجا خواهد داشت ؛ لکن غلبه ی ظهور با قویترین صورتش خواهد بود. لذا اهل بهشت ، همگی جوانند ؛ چون صورت جوانی قویترین صورت انسانی است. امّا اهل جهنّم چون صور انسانی خود را بالفعل نساخته اند ، لذا با صور حیوانی خویش محشور می شوند که در آنها اقواست.

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...
انتشار توسط 8 تم

2 نظر

  1. چرا نقص در مغز ملکات اخلاقی فرد را هم به هم می ریزد؟ در حالیکه ملکات اخلاقی مثل ادب را به قوای روح نسبت می دهیم؟

    • پاسخ :انسان از دوساحت وجودی روح و جسم متشکل است.تعالیم انبیا علیهم السلام متوجه روح است. اگر منشأ اراده روح باشد،نسبت مذکور ایرادی ندارد.در اینصورت جسم، ابزار روح محسوب شده و به عبارتی هرگونه اختلال در آن -یا به عبارتی فقدان در حس -منتج به عدم کارایی و ناتوانی در روح منظور خواهد شد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

شانزده − 6 =