نوشته های وب گاه

آیا رو به کعبه کردن بت پرستی نیست؟

پرسش:
می خواستم در باب فلسفه وجود کعبه و اینکه آیا ما مثل بت پرستها خانه ای را می پرستیم؟ که قطعا این طور نیست، به طور کامل توضیح دهید؟
پاسخ:

استقبال یا رو به قبله کردن در نماز، اسرار و حکمت‏هایى دارد که به یک حکمت عرفانى با توجّه به روایات اشاره می شود.
کعبه ی زمینى و جسمانى ، در حقیقت ظهور کعبه ی ملائک و آن نیز ظهور عرش و عرش نیز ظهور حقیقت توحید می باشد. خداوند متعال می فرماید: « وَ إِنْ مِنْ شَی‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ ــــ و هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزائن (حقایق) آن نزد ماست و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه ی معلوم و معیّن.» (الحجر:۲۱) همچنین فرمود: « وَ کَذلِکَ نُری إِبْراهیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیکُونَ مِنَ الْمُوقِنینَ ــــــ و این چنین ، ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم ؛تا از اهل یقین گردد.» (الأنعام:۷۵) و فرمود: « أَ وَ لَمْ ینْظُرُوا فی‏ مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض … ــــ آیا به ملکوت آسمانها و زمین نظر نمی کنید؟ … » ‏(الأعراف:۱۸۵) و باز فرمود: « قُلْ مَنْ بِیدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَی‏ءٍ ــــ بگو کیست که ملکوت هر چیزی به دست اوست؟» (المؤمنون:۸۸)
از این آیات بر می آید که دنیا و آسمان و زمین آن ، باطن و حقیقتی ملکوتی نیز دارند ؛ و این زمین و آسمان ، تنزّل یافته ی همان حقایق ملکوتی می باشند. همینطور موجودات روی زمین نیز باطن و ملکوتی دارند ؛ لذا فرمود: « وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس ــــ و آهن را نازل کردیم که در آن نیروى شدید و منافعى براى مردم است‏ » (الحدید:۲۵) همچنین فرمود: « یا بَنی‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیکُمْ لِباساً یواری سَوْآتِکُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِکَ خَیر ــــ اى فرزندان آدم! لباسى براى شما نازل نمودیم که اندام شما را مى‏پوشاند و مایه ی زینت شماست؛ امّا لباس پرهیزگارى بهتر است. » (الأعراف:۲۶). همچنین در آیات و روایات تصریح شده که در روز قیامت ، مکانها به اعمالی که در آنها انجام شده شهادت خواهند داد و در آن روز زنده و عالمند.
امکنه و ازمنه ی مقدّسه نیز طبق همین قاعده ، حقیقتی ملکوتی دارند. برای مثال کعبه حقیقتی مجرّد و غیر مادّی به نام ضرّاح یا بیت المعمور دارد که کعبه ی ملائک می باشد و در هر آسمانی از آسمانهای ملکوت نمودی دارد . خود آن بیت المعمور نیز تنزّل یافته ی عرش خداست ؛ و عرش خدا ظهور چهار وصف اتمّ خداوندی است که عبارتند از: « سبحان الله و الحمد لله و لا اله الّا الله و الله اکبر» ؛ و عرش خدا را ظهوری است که آن را وجه الله گویند که کلّ هستی را پر نموده است ؛ لذا خداوند متعال فرمود: « وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَینَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلیمٌ ــــ مشرق و مغرب ، از آنِ خداست ؛ و به هر سو رو کنید، وجه الله آنجاست. همانا خدا گستراننده ی علیم است.» (البقره:۱۱۵)
« عَنِ الصَّادِقِ ع أَنَّهُ سُئِلَ لِمَ سُمِّی الْکَعْبَهُ کَعْبَهً قَالَ لِأَنَّهَا مُرَبَّعَهٌ فَقِیلَ لَهُ وَ لِمَ صَارَتْ مُرَبَّعَهً قَالَ لِأَنَّهَا بِحِذَاءِ بَیتِ الْمَعْمُورِ وَ هُوَ مُرَبَّعٌ فَقِیلَ لَهُ وَ لِمَ صَارَ الْبَیتُ الْمَعْمُورُ مُرَبَّعاً قَالَ لِأَنَّهُ بِحِذَاءِ الْعَرْشِ وَ هُوَ مُرَبَّعٌ فَقِیلَ لَهُ وَ لِمَ صَارَ الْعَرْشُ مُرَبَّعاً قَالَ لِأَنَّ الْکَلِمَاتِ الَّتِی بُنِی عَلَیهَا الْإِسْلَامُ أَرْبَعٌ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ ـــــ از امام صادق علیه السّلام پرسیدند : چرا کعبه ، کعبه نامیده شد ؟ فرمودند: چون چهار گوش یا چهارضلعی است. گفته شد چرا چهار گوش شده؟ فرمودند: چون بر راستای بیت المعمور است که چهار گوش است. گفته شد: چرا بیت المعمور چهار گوش است؟ فرمودند: چون بر راستای عرش است که چهار گوش می باشد. گفته شد : چرا عرش چهار گوش شده؟ فرمودند: چون اساس اسلام بر چهار کلمه است ، سبحان، و الحمد للَّه، و لا إله إلّا اللَّه، و اللَّه أکبر. » (بحار الأنوار؛ ج‏۵۵ ؛ص۵ )
« وَ رُوِی عَنِ الصَّادِقِ ع أَنَّهُ قَالَ لَوْ أُلْقِی حَجَرٌ مِنَ الْعَرْشِ لَوَقَعَ عَلَى ظَهْرِ بَیتِ الْمَعْمُورِ وَ لَوْ أُلْقِی مِنَ الْبَیتِ الْمَعْمُورِ لَسَقَطَ عَلَى ظَهْرِ الْبَیتِ الْحَرَام … ــــــ امام صادق (ع) فرمودند: اگر سنگی از عرش فرو افتد در پشت بام بیت المعمور قرار می گیرد ؛ و اگر از بیت المعمور فرو افتد در پشت بام کعبه قرار می گیرد . … )
از این روایات شریفه و دیگر روایات به ضمیمه برخی آموزه های برهانی فلسفه ی اسلامی می توان استنباط نمود که بیت المعمور ، حقیقت ، باطن و صورت ملکوتی خانه کعبه است ؛ و عرش ، حقیقت و باطن بیت المعمور می باشد ؛ و حقیقت اذکار اربعه (سبحان، و الحمد للَّه، و لا إله إلّا اللَّه، و اللَّه أکبر ) ، باطن عرش الهی است ؛ و اسلام و توحید ناب ، ظهور تفصیلی این چهار ذکر می باشد. پس حقیقت توحید است که در مرتبه ی پایین تری به صورت عرش تجلّی نموده ؛ و عرش نیز در آسمان چهارم به صورت بیت المعمور ظهور کرده ؛ و بیت المعمور کعبه ی ملائک می باشد. کعبه ی زمینی نیز ظهور مادّی بیت المعمور می باشد. پس رو کردن به کعبه در هنگام نماز و در سایر امور ، در حقیقت رو نمودن به توحید می باشد.
بر این مبنا ، هر مکانی و هر لحظه از زمان و هر روز و هر ماهی حقیقتی در ملکوت دارد که قوام صورت مادّی این امور به آن حقیقت ملکوتی است. حقیقت این امور در هر مرتبه از وجود یکی است ؛ امّا ظهور دنیایی آنها دارای کثرت می باشد. برای مثال ، شب قدر در دنیا به تعداد سالهایی است که بر جهان گذشته است ؛ بلکه در هر سال به تعداد افقها شب قدر اعتبار می شود. ولی صورت ملکوتی شب قدر یک حقیقت مجرّده بیش نیست و در روایتی از امام صادق (ع) آمده است که لیله القدر حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ می باشد که یازده قرآن ناطق از وجود نوری او صادر گشته است. یعنی وجود نوری آن حضرت ، حقیقت ملکوتی و جبروتی لیله القدر می باشد.
همچنین هر مکان و روزی و بلکه هر لحظه ای فرشته ای دارد که حکم آن مکان و روز و ساعت را ندا می کند. و آن فرشته در حقیقت صورت ملکوتی این امور می باشد و آن احکام که آن ملک ندا می زند ، ویژگی ذاتی خود است.
خلاصه ی سخن اینکه:
مکانها و زمانها حقایقی مجرّد دارند که هر کدام خواصّ تکوینی و حکم خاصّ خود را دارند. و این امکنه و ازمنه ی فراوان دنیوی ظهورات و تنزّلات گوناگون آن حقیقت می باشند. احکام شرعی این امور دنیوی نیز در حقیقت تنزّل یافته ی همان خواصّ تکوینی حقایق ملکوتی آنها می باشند.
این احکام تشریعی همگی اعتباری و قراردادهای الهی هستند ، امّا اعتبارهایی که پشتوانه ی تکوینی دارند ؛ لذا از طریق همین اعتبارات می توان به اصل آنها رجوع کرد. همانگونه که قرآن کریم ، در حقیقت علم خداست که ابتدا به عالم جبروت و از آنجا به عالم ملکوت تنزّل می یابد و از عالم ملکوت بر قلب رسول خدا و به ذهن شریف آن جناب نازل گشته به زبان مبارکش جاری می شود و در قالب کلمات اعتباری ظهور می یابد. لذا می توان از طریق همین کلمات به حقیقت ملکوتی و جبروتی و الهی قرآن کریم راه یافت. همچنین حقیقت قرآن وقتی در قالب کلمات اعتباری تنزّل می یابد ، قداست آن حقیقت نیز به صورت حکم اعتباری قداست کلمات قرآن تنزّل می یابد. لذا نمی توان بدون طهارت شرعی ـ که اعتباری است ـ به کلمات قرآن دست زد ؛ کما اینکه بدون طهارت فکری نمی توان به معارف قرآن نائل شد ؛ و بدون طهارت قبلی نمی توان از هدایت آن برخوردار گشت « ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقین » ؛ و بدون طهارت ملکوتی نمی توان ملکوت قرآن را لمس نمود و … . لذا این طهارات نیز مراتب طولی طهارت شرعی می باشند ؛ که مرتبه ی پایین آن اعتباری و باقی مراتب همگی تکوینی هستند.
کعبه ی مادّی نیز بر همین مبنا ، ظهور جسمانی کعبه ی ملائک است که بیت المعمور نام دارد ؛ و آن نیز ظهور عرش است ؛ و عرش نیز ظهور توحید اسماء می باشد و توحید اسماء نیز ظهور توحید ذات است. لذا توجّه بدن انسان به کعبه ، علامت است که باید ملکوت انسان نیز توجّه کند به ملکوت کعبه که بیت المعمور باشد ؛ و قلب انسان نیز باید توجّه نماید به عرش ؛ لذا فرمودند: « أَنَّ قَلْبَ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَن‏ ــ همان قلب مومن عرش خدای رحمان است » (بحار الأنوار ، ج‏۵۵ ،ص۳۹ ) ؛ یعنی قلب مومنِ حقیقی ، باید با عرش خدا متّحد گردد. و امام صادق (ع) فرمودند: « الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْکِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَیرَ اللَّه‏ ـــ قلب ، حرم خداست ؛ پس در حرم خدا غیر خدا را ساکن نکن! » (بحار الأنوار ، ج‏۶۷ ،ص۲۵ ). بالاتر از قلب ، سرّ آدمی است که باید توجّه به عالم اسماء الله نماید و اسماء خدا را قبله ی خویش قرار دهد ؛ و فراتر از آن ، مقام وحدت ذات آدمی است که در فارسی از آن تعبیر می شود به « من » ؛ و قبله ی این مرتبه از وجود انسان ، نیست مگر مقام احدیّت ذات خداوندی.
نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...
انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

7 − 2 =