نوشته های وب گاه

شبهاتی چند بر معاد جسمانی و پاسخ آن ها !

پرسش:
جوابی که برایم راجع به مسئله معروف آکل و ماکول مرقوم فرموده بودید باید اعتراف کنم که متنی کاملا ساده و قابل فهم داشت ولی پیچیدگی هایی هم داشت که مربوط به خود مسئله است نه جواب شما.
لذا از جناب عالی تشکر می کنم .با این حال به همه ی جنبه های مسئله اشاره نکردید{ البته قبول دارم که بحث معاد بحث گسترده ای است} ولی هنوز با این پاسخی که ارسال فرمودید اگر من هم بخواهم جواب شما را در چند جمله خلاصه کنم که انشا الله جوابتان را درست فهمیده باشم باید بگویم:{دربعث عینا همان چیزی که من آن را من خطاب میکنم یعنی مجموعه ای از اعضا و جوارح به اضافه خاطرات و همه حوادثی که برایم تا لحظه مرگ پیش آمده هر چند بعدا فراموش شده و همه افعالی که از من سر زده و باطن مرا تشکیل داده بدون اینکه کوچکترین اثری از مادیت را از خود بروز دهند مبعوث خواهند شد و تمام خواص حسی من هم نتنها پا بر جاست بلکه دامنه اش گسترده تر هم می شود(آیه ۲۲ ق)}
اولا کلمه معاد که آنرا ذکر کردید درست نیست و آنرا متکلمین ابداع کرده اند و تا آنجایی که من میدانم در هیچ جای قرآن نیامده بلکه کلمه(رجعت)آمده است .یعنی این کلمه در اثر احتمالی که آنها می دادند که روح ابتدا در بدن بود و سپس روح توسط امر خدا دریافت می گردد و در بعث هم دوباره به بدن عودت داده می شود ابداع شد. در حالی که در قرآن ذکر شده ما شما را به طور کامل دریافت میکنیم(آیه۲۷ محمد)یا(۶۱ انعام) جسم انسان هم جزیی از اوست لذا به کار بردن این اصطلاح شاید اشتباه باشد. امیدوارم توضیح دهید
ثانیا نمیدانم شاید از کتاب های مهندس بازرگان (راه طی شده-ذره بی انتها-درس دینداری)خوانده باشید و یا حداقل نامش برایتان آشنا باشد .در این کتاب ها ایشان سعی کرده اند از متد علمی مسئله قیامت را اثبات کنند.لذا بیان کرده اند که دنیا از ۳ عامل به وجود آمده:ماده- انرژی و عامل سومی که در قرآن از آن با عبارات مختلفی از جمله روح(۲۹ حجر) یا امر .یا کلمه یاد شده بدون این عامل سوم امکان هیچ حرکت و تغییری وجود ندارد. به طور ساده منظور اینست که چرخ دنیا نمی چرخد.
در اینجا توضیح دهید که وقتی در قرآن آمده که {یسالونک عن الروح قل الروح من امر ربی}یعنی روح مثل ۲ عامل نخست نیست یعنی از جنس مخلوق خدا نیست از جنس امر خداست و علم ما هم طبق آیه قرآن به آن نمیرسد،جسم من ترکیبی ازماده و انرژی است و از آنجایی که جنس ماده از جنس انرژی متفاوت است،لذا اینکه گفته می شود ما جسم مادی داریم و جسم غیر مادی.اگر جسم غیر مادی ما از جنس انرزی باشد آنگاه باید گفت که آن دنیا هم دار جزا است هم دار تکلیف. پس جسم غیر مادی ما از جنس انرژی نیست.خودتان عنوان کردید که از جنس باطن است.پس تکلیف انرژی متعلق به جسم ما چه می شود؟ پس از مرگ، ما انرژی خود را از دست می دهیم.آیا آن هم توسط امر خدا دریافت می گردد؟ یا اینکه ما جسم سومی داریم که از انرژی تشکیل می شود؟
اگر ما جسمی از انرژی نداریم که بر اجسام اطرافش اثر بگذارد این مسئله چشم زخم چگونه است؟چون این مسئله در عرفانهای غربی مطرح می شود کهانژی کائنات از انرژی جسم انسان تامین می شود.
البته وقتی می گوییم لا حول ولا قوه الا بالله آیا این انرژی یا همان قوتی که از آن یاد می شود مثل (حول)از جنس روح و .. است ؟مسلما نیست چون ما قدرت کنترل انرژی را داریم.ممنون می شوم اگر پاسخی بفرمایید
ثالثا در مورد مسئله تولید مثل بفرمایید که کلیه ویژگی های وراثتی فرد توسط یک سلول(به طورعلمی دی-ان ای)از نسلی به نسلی منتقل می شود یا همان تکنیک پیوند زدن درختان جهت اصلاح نژاد.یعنی به قول مهندس طبیعت قادر است عصاره گیری و خلاصه سازی کند و چند نسل را در یک محوطه کوچک نگهداری و محافظت کند(رحم مادر).این مسئله دربقای شخصیت انسان در قیامت چه اثری دارد؟یعنی آیا میتوان گفت که ذرات به خصوصی در بدن انسان هست که فقط همان ذرات استعداد این را دارند که بعد رشد کنند و عینا همان آدم را از نو به وجود آورند؟
می ترسم اگر رابعا را بگویم عصبانی شوید ولی اینها واقعا برایم سوالند امیدوارم کمی تحمل کنید.
با جواب شما مسئله مسخ شدن حل نمی شوداگر کسی یک کاری کند که مثل یک حیوان باشد و از انسانیت سقوط کند باطن او در همین دنیا مسخ شده است. اینطور نیست که جسم غیر مادی او (حالا جنسش از انرژی یا روح یا امر یا هر چه که می خواهد باشد) به شکل انسان باشد و در قیامت به شکل حیوان در بیاید .این جسم در همین دنیا تغییر ماهیت می دهد.مثلا گفته می شود قوم پیغمبری بر اثر اعمال شنیعی که انجام می دادند در همین دنیا واقعا مسخ شدند و به شکل حیواناتی از قبیل میمون و عقرب و.. در آمدند.حالا همین بدنی که به طور کامل به امر خدا دریافت می شود مثلا همین دست در قیامت مستقلا زنده است و سخن می گوید و بر علیه من نوعی هم به امر خدا سخن می گوید.اگر فردی در این دنیا به باطن یک حیوان سم دار دربیاید باطن او حقیقت اوست پس این فرد به شکل حیوان دریافت می شود. ولی طبق بیانات شما ما با همین بدن از قبر ها بیرون کشیده می شویم با همین دست و با همین اعضا خود را حاضر می یابیم.
شاید بشود جواب داد که یک فرد یک فرد به شکل های متعددی می شود ظاهر گردد مثلا من میتوانم به عدد اعمال خوب و بدم به شکلهای مربوطه محشور شوم.نظر قرآن و احادیث در این مورد چیست؟
مورد دیگری هم به عنوان یکی از موارد حل نشده برایم هست که می ترسم اگر جواب داده نشود به شبهه تبدیل شود و آن مسئله لذت ها و درد هاست.
با توجه به متون دینی خابیدن و بیدار شدن،نمونه ناقصی ازمردن و زنده شدن است(متاسفانه عبارت دقیقش را به خاطر ندارم)حالا،اگر کسی در خواب ببیند که شربت مینوشد لذت می برد چون در بیداری قبلا لذت همین شربت نوشیدن را برده و لذتی که در خواب می برد مطلق نیست و به اعتبار تداعی لذتی است که در حالت بیداری برده است.ولی باید لذات آخرت مطلق باشد و هیچ محدودیتی نداشته باشد در حالی که این لذت تداعی شده متکی به ماده است .
حالا حساب لذات و آلام مرتبه بالاتر از ماده به کنار .مشکلی در مورد آنها نیست .که حضرت امیر در دعای کمیل می فرماید:صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک
اما قرآن از لذات و آلام متکی به ماده مثال می زند.مثلا از حوریان زیبا یا از باغهایی با نهر های خاص یا از آتش دردناک که در این دنیا اگر هم لذت و درد به روح ما برسد این امر به واسطه احساسات و ادراکات بدن مادی است یعنی ماده این وسط واسطه است.
گاها هم این لذات و آلام به خاطر تجاربی است که در این عالم مشاهده کردیم.مثلا اگر در خواب به ما زهر بخورانند یا گرگ گازمان بزند از شدت وحشت از خواب بیدار می شویم.در این مورد توضیح بفرمایید که کیفیت همین لذات سطح پایین دنیوی که به شکل اعلای خود و آلام دنیوی که به شکل شدید در آخرت وجود دارند چگونه ما آنها را احساس می کنیم در حالی که در آخرت ماده وجود ندارد.
البته شاید فکر کنید که بنده به فلسفه علاقه مند هستم ولی حقیقت امری که مرا به این سمت و تحقیق در این مورد کشیده کثرت آیاتی است که در قرآن در باب آخرت آمده تا آنجایی که یقین به آخرت جز صفات متقین نام برده شده(و بالآخره هم یوقنون).عرض کنم که نمی دانم که آیا باید تعبدا به آخرت و کیفیت آن ایمان آورم بدون اینکه چیزی بفهمم یا باید تحقیق کنم.البته جوابی که قرآن می دهد مسلما حقیقت است و قبول دارم.اما می خواهم با همین راه فلسفی خودم به این نتیجه برسم آیا این با ایمان منافات دارد.مطمئن هستم که هر راه حلی که مرا به نتیجه ای غیر قرآن برساند اشتباه است.نمی دانم لطفا مرا راهنمایی فرمایید/
سوالاتم خیلی طول کشید.اگر بی پاسخ بگذارید درک می کنم.ولی اگر پاسخ دهید فاتحه ای برای اموات شما و مومنین انشا الله قرائت میکنم .همین از دستم بر می آید
یا علی

پاسخ:
۱ـ فرموده اید: «کلمه معاد که آنرا ذکر کردید درست نیست و آنرا متکلمین ابداع کرده اند و تا آنجایی که من میدانم در هیچ جای قرآن نیامده بلکه کلمه(رجعت)آمده است .یعنی این کلمه در اثر احتمالی که آنها می دادند که روح ابتدا در بدن بود و سپس روح توسط امر خدا دریافت می گردد و در بعث هم دوباره به بدن عودت داده می شود ابداع شد. در حالی که در قرآن ذکر شده ما شما را به طور کامل دریافت میکنیم(آیه۲۷ محمد)یا(۶۱ انعام) جسم انسان هم جزیی از اوست لذا به کار بردن این اصطلاح شاید اشتباه باشد. امیدوارم توضیح دهید.»
در قرآن کریم، برای آن حقیقتی که امروزه با عنوان «معاد» از آن یاد می شود، کلمات فراوانی به کار رفته است؛ مثل «یوم الحشر»، « یوم الاخره»، «یوم القیامه»، «یوم الحسره»، «یوم الطلاق»، «یوم النشور»، « یوم تبلی السرائر»، «یوم التغابن» و … . واژه ی «عود» نیز همین باب آمده است؛ که می توان از آن، تعابیری چون «یوم العود»، « یوم العاده» و «معاد» را برگرفت. البته عود به معنی بازگشت به آخرت نه بازگشت روح به بدن. چون انسان ابتدا در آخرت و برزخ بوده و بعداً به زمین آمده است؛ و اکنون مسیر آمده را قوس صعود باز می گردد.
خلاصه آنکه: واژه ی «معاد» نیز ریشه ی قرآنی دارد. حتّی همان رجعت هم که فرموده اید، از نظر معنایی با واژه ی «عود» یک معنی دارد. «رجَعَ» یعنی بازگشت، و «عاد» یعنی بازگشت. لذا «مرجع» یعنی «معاد».
ـ ذکر برخی آیات که از مادّه ی «عود» در باب رجوع به عالم آخرت استفاده نموده اند.
« قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَ أَقیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ کَما بَدَأَکُمْ تَعُودُون‏ ـــ بگو: «پروردگارم امر به عدالت کرده است؛ و توجّه خویش را در هر مسجد(و به هنگام عبادت) به سوى او کنید! و او را بخوانید، در حالى که دین را براى او خالص گردانید! (و بدانید) همان گونه که در آغاز شما را آفرید، بازمى‏گردید.» (الأعراف:۲۹)
در تعبیر « کَما بَدَأَکُمْ تَعُودُون‏» دقّت فرمایید!
« مِنْها خَلَقْناکُمْ وَ فیها نُعیدُکُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکُمْ تارَهً أُخْرى‏ ـــ ما شما را از آن‏(زمین‏) آفریدیم؛ و در آن بازمى‏گردانیم؛ و بار دیگر شما را از آن بیرون مى‏آوریم» (طه:۵۵)
در تعبیر « وَ فیها نُعیدُکُمْ» دقّت فرمایید! «در آن برمی گردانیم» به «به آن برمی گردانیم». نکته ی فلسفی عمیقی دارد.
« یوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَی السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعیدُهُ وَعْداً عَلَینا إِنَّا کُنَّا فاعِلینَ ـــ در آن روز که آسمان را چون طومارى در هم مى‏پیچیم؛ همان گونه که آفرینش را آغاز کردیم، آن را بازمى‏گردانیم؛ این وعده‏اى است بر ما، و قطعاً آن را انجام خواهیم داد.» (الأنبیاء:۱۰۴)
در تعبیر« کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعیدُهُ» دقّت فرمایید! و آن را در پرتو آیه ی ۲۱ حجر معنا کنید که فرمود: « وَ إِنْ مِنْ شَی‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُوم ـــ و هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست؛ و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه ی معلوم و معین.»
« إِنَّهُ هُوَ یبْدِئُ وَ یعیدُ ـــ اوست که آفرینش را آغاز مى‏کند و بازمى‏گرداند» (البروج:۱۳)
« وَ اللَّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً (۱۷) ثُمَّ یعیدُکُمْ فیها وَ یخْرِجُکُمْ إِخْراجا ـــ و خداوند شما را همچون گیاهى از زمین رویانید، (۱۷) سپس شما را در آن (زمین) بازمى‏گرداند، و بار دیگر شما را خارج مى‏سازد» (نوح) «در آن» نه «به آن».
« أَوْ خَلْقاً مِمَّا یکْبُرُ فی‏ صُدُورِکُمْ فَسَیقُولُونَ مَنْ یعیدُنا قُلِ الَّذی فَطَرَکُمْ أَوَّلَ مَرَّهٍ فَسَینْغِضُونَ إِلَیکَ رُؤُسَهُمْ وَ یقُولُونَ مَتى‏ هُوَ قُلْ عَسى‏ أَنْ یکُونَ قَریباً ـــ یا هر مخلوقى که در نظر شما، از آن هم سخت‏تر است. آنها بزودى مى گویند: «چه کسى ما را بازمى‏گرداند؟!» بگو: «همان کسى که نخستین بار شما را آفرید.» آنان سر خود را به سوى تو خم مى‏کنند و مى‏گویند: «در چه زمانى خواهد بود؟!» بگو: «شاید نزدیک باشد!» » (الإسراء:۵۱)
« إِلَیهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ یبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یعیدُهُ لِیجْزِی الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ بِالْقِسْطِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمیمٍ وَ عَذابٌ أَلیمٌ بِما کانُوا یکْفُرُونَ ـــــ بازگشت همه شما بسوى اوست! خداوند وعده حقّى فرموده؛ او آفرینش را آغاز مى‏کند، سپس آن را بازمى‏گرداند، تا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند، به عدالت جزا دهد؛ و براى کسانى که کافر شدند، نوشیدنى از مایع سوزان است؛ و عذابى دردناک، بخاطر آنکه کفر مى‏ورزیدند» (یونس:۴)
در این آیه از مادّه ی «رجع» و «عود» برای یک منظور استفاده نموده است.
« قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ مَنْ یبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یعیدُهُ قُلِ اللَّهُ یبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یعیدُهُ فَأَنَّى تُؤْفَکُون‏ ـــ بگو: «آیا هیچ یک از معبودهاى شما، آفرینش را آغاز مى‏کند و سپس بازمى‏گرداند؟!» بگو: «تنها خدا آفرینش را آغاز کرده، سپس بازمى‏گرداند؛ با این حال، چرا از حق روى‏گردان مى‏شوید؟!» (یونس:۳۴)
« أَمَّنْ یبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یعیدُهُ وَ مَنْ یرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ ـــ یا کسى که آفرینش را آغاز کرد، سپس آن را بازمی گرداند، و کسى که شما را از آسمان و زمین روزى مى‏دهد؛ آیا معبودى با خداست؟! بگو: «دلیلتان را بیاورید اگر راست مى‏گویید!» » (النمل:۶۴)
« اللَّهُ یبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یعیدُهُ ثُمَّ إِلَیهِ تُرْجَعُونَ ــــ خداوند آفرینش را آغاز مى‏کند، سپس آن را بازمى‏گرداند، سپس شما را بسوى او باز مى‏گردانند» (الروم:۱۱)
در این آیه از مادّه ی «رجع» و «عود» برای یک منظور استفاده نموده است.

۲ـ فرموده اید: « ثانیا نمیدانم شاید از کتاب های مهندس بازرگان (راه طی شده-ذره بی انتها-درس دینداری)خوانده باشید و … »
ابتدای مطلب فرموده بودید: « که برایم راجع به مسئله معروف آکل و ماکول مرقوم فرموده بودید باید اعتراف کنم که متنی کاملا ساده و قابل فهم داشت.»
اگر منظورتان از ساده، سادگی کلمات بود، حقّ با شماست. امّا اگر منظورتان سادگی محتوا بود، باید عرض کنم که گول سادگی کلمات را خورده اید. اگر به حقیقت پاسخ قبلی را هضم نموده بودید، مورد ثانیاً را ابداً مطرح نمی کردید.
الف: آنچه بازرگان گفته توهّماتی بیش نیست. اوّلاً مادّه و انرژی از نظر فیزیک نوین، دو حقیقت نیستند؛ بلکه دو حالت از یک چیزند. ثانیاً در فیزیک هیچ تعریف معقولی از مادّه و انرژی وجود ندارند. ثانیاً آیه ی « وَ یسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلا» ربطی به روح انسان ندارد. در هیچ آیه ی قرآنی از نفس بشر با عنوان «روح» یاد نشده است. روح موجودی است فرا خلقی که افضل از ملائک می باشد. مراد از امر نیز حقیقتی است در مقابل خلق؛ خلق از سنخ ماهیت است و امر از سنخ وجود. لذا این آیات ربطی به توهّمات بازرگان ندارد. حضرت امر الله، را در زبان فلسفه و عرفان، وجود منبسط، حقیقه محمّدیه، نور السماوات و الارض، مادّه الموادّ، نَفَس رحمانی، سیمرغ، فیض مقدّس، مشیه الله، اراده الله، رقّ منشور، لوح محفوظ و … نیز می گویند. خلاصه آنکه امثال بارزگان و علوم ظنّی تجربی آنها قدّشان کوتاهتر از آن است که بتوانند سه عالم امر سر کشیده به جمال دل آرای حضرت امر الله نظر کنند؛ «وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلا». امثال بازرگان از همین قلیلش را بی بهره اند.
ب: جسم را با مادّه خلط نکنیم. مادّه و جسم دو چیزند؛ که عوام آنها را به یک معنا به کار می برند. هر دو نیز امر عقلی اند و با حسّ قابل ادراک نمی باشند. آنچه با حسّ ادراک می شود فقط کیف محسوس می باشد که یکی از اعراض نُه گانه است. جسم مادّی حقیقتی است عقلی مرکّب از مادّه و صورت جسمیه. امّا جسم مجرّد، خود همان صورت جسمیه را گویند.
اگر چند بار دیگر، پاسخ قبلی را مطالعه فرمایید امید است که افقهای تازه ای به رویتان گشوده شود.

۳ـ فرموده اید: « ثالثا در مورد مسئله تولید مثل بفرمایید که کلیه ویژگی های وراثتی فرد توسط یک سلول(به طورعلمی دی-ان ای)از نسلی به نسلی منتقل می شود یا همان تکنیک پیوند زدن درختان جهت اصلاح نژاد.یعنی به قول مهندس طبیعت قادر است عصاره گیری و خلاصه سازی کند و چند نسل را در یک محوطه کوچک نگهداری و محافظت کند(رحم مادر).این مسئله دربقای شخصیت انسان در قیامت چه اثری دارد؟یعنی آیا میتوان گفت که ذرات به خصوصی در بدن انسان هست که فقط همان ذرات استعداد این را دارند که بعد رشد کنند و عینا همان آدم را از نو به وجود آورند؟ »
بحث ژنتیک هیچ ربطی به بحث معاد ندارد.
حتّی در دنیا نیز ژنها شخصیت فرد را منتقل نمی کنند. اگر یک سلول بنیادی از زنی بگیرند و از آن اسپرم درست کنند و در رحم همان زن قرار دهند، دختری به دنیا می آید که از نظر قیافه کاملاً شبیه مادر خود است؛ امّا او فرزند مادر است نه خود مادر. وقتی هم بزرگ شد، شخصیت مخصوص خودش را خواهد داشت نه شخصیت مادرش را.
لذا اینکه برخی می گویند: نسخه ای از خود شخص در ژنهای او موجود است، سخنی است سست و غیر علمی. اساساً از نظر عقلی محال است چیزی، عین داشته باشد. چون لازمه اش، اجتماع وحدت و کثیر است.

۴ـ فرموده اید: « می ترسم اگر رابعا را بگویم عصبانی شوید ولی اینها واقعا برایم سوالند امیدوارم کمی تحمل کنید.»
امام صادق(ع) فرمودند: « اطلبوا العلم و لو بخوض اللّجج و شقّ المهج. ــــ به طلب دانش و علم برخیزید، هر چند با فرو رفتن در گردابها و در خطر افتادن جانها همراه باشد.»
و فرمودند: « لو علم الناس ما فی العلم لطلبوه و لو بسفک المهج و خوض اللّجج. ــــ اگر مردمان ارزش علم و دانش را مى‏دانستند، به جستجو و طلب آن برمى‏خاستند، اگر چه به ریخته شدن خونها و به فرو رفتن در گردابهاى مرگبار بینجامد.»
پس نترس و بپرس! من حقیر هم تحمّل نکنم چه کنم. « دوستان عیبِ من بی‌دلِ حیران مَکنید ـــ گوهری دارم و صاحب نظری می‌جویم.»

۵ـ فرموده اید: « با جواب شما مسئله مسخ شدن حل نمی شوداگر کسی یک کاری کند که مثل یک حیوان باشد و از انسانیت سقوط کند باطن او در همین دنیا مسخ شده است. اینطور نیست که جسم غیر مادی او (حالا جنسش از انرژی یا روح یا امر یا هر چه که می خواهد باشد) به شکل انسان باشد و در قیامت به شکل حیوان در بیاید .این جسم در همین دنیا تغییر ماهیت می دهد.مثلا گفته می شود قوم پیغمبری بر اثر اعمال شنیعی که انجام می دادند در همین دنیا واقعا مسخ شدند و به شکل حیواناتی از قبیل میمون و عقرب و.. در آمدند.حالا همین بدنی که به طور کامل به امر خدا دریافت می شود مثلا همین دست در قیامت مستقلا زنده است و سخن می گوید و بر علیه من نوعی هم به امر خدا سخن می گوید.اگر فردی در این دنیا به باطن یک حیوان سم دار دربیاید باطن او حقیقت اوست پس این فرد به شکل حیوان دریافت می شود. ولی طبق بیانات شما ما با همین بدن از قبر ها بیرون کشیده می شویم با همین دست و با همین اعضا خود را حاضر می یابیم.
شاید بشود جواب داد که یک فرد یک فرد به شکل های متعددی می شود ظاهر گردد مثلا من میتوانم به عدد اعمال خوب و بدم به شکلهای مربوطه محشور شوم.نظر قرآن و احادیث در این مورد چیست؟»
اتّفاقاً تنها راه توجیه مسخ، همین نظریه ی معاد جسمانی مطرح در حکمت متعالیه است. هر انسانی به تعداد ملکاتش صور جسمانی دارد که تنه یکی از آنها در عالم مادّه ظهور دارد. چون مادّه قابلیت دریافت بیش از یک صورت در ندارد. لذا اگر خدای تعالی اراده کند یکی از صور حیوانی شخص در دنیا ظاهر شود، دیگر آن شخص، صورت بشری را نخواهد داشت. امّا در برزخ و آخرت، شخص در آن واحد، تمام صور خویش را داراست. شرح این حقیقت را باید جلد نهم اسفار اربعه ی ملاصدرا ببینید. البته تا جلد نهم، حدّ اقلّ باید ده سال فلسفه بخوانید.

۶ـ فرموده اید: « با توجه به متون دینی خابیدن و بیدار شدن،نمونه ناقصی ازمردن و زنده شدن است(متاسفانه عبارت دقیقش را به خاطر ندارم)حالا،اگر کسی در خواب ببیند که شربت مینوشد لذت می برد چون در بیداری قبلا لذت همین شربت نوشیدن را برده و لذتی که در خواب می برد مطلق نیست و به اعتبار تداعی لذتی است که در حالت بیداری برده است.ولی باید لذات آخرت مطلق باشد و هیچ محدودیتی نداشته باشد در حالی که این لذت تداعی شده متکی به ماده است .
حالا حساب لذات و آلام مرتبه بالاتر از ماده به کنار .مشکلی در مورد آنها نیست .که حضرت امیر در دعای کمیل می فرماید:صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک
اما قرآن از لذات و آلام متکی به ماده مثال می زند.مثلا از حوریان زیبا یا از باغهایی با نهر های خاص یا از آتش دردناک که در این دنیا اگر هم لذت و درد به روح ما برسد این امر به واسطه احساسات و ادراکات بدن مادی است یعنی ماده این وسط واسطه است.
گاها هم این لذات و آلام به خاطر تجاربی است که در این عالم مشاهده کردیم.مثلا اگر در خواب به ما زهر بخورانند یا گرگ گازمان بزند از شدت وحشت از خواب بیدار می شویم.در این مورد توضیح بفرمایید که کیفیت همین لذات سطح پایین دنیوی که به شکل اعلای خود و آلام دنیوی که به شکل شدید در آخرت وجود دارند چگونه ما آنها را احساس می کنیم در حالی که در آخرت ماده وجود ندارد.»
چیزی به نام لذّت و درد مادّی وجود ندارد. لذّت امری است مجرّد که موجود مجرّد آن را ادراک می کند. درد نیز امر عدمی بوده همان عدم لذّت است. میت، نه لذّت می برد نه درد می کشد؛ امّا بدن، هم لذّت را درک می کند هم درد را. امّا چه کنم که خیلی ها فرق بین بدن و میت را نمی فهمند. بدن و میت، دو صورتند که مادّه ی مشترک دارند؛ و از همینجاست که توهّم می شود، میت همان بدن است. بدن و نفس، در اصل هر دو مجرّد بوده دو مرتبه از یک وجودند؛ لکن بدن ـ که مرتبه ی نازله ی نفس(روح) است ـ در افق مادّه قرار گرفته است؛ یعنی صورت است برای مادّه؛ لذا آن را موجود مادّی می گویند. دقّت شود! بدن، مادّی است نه مادّه؛ یعنی همراه با مادّه است؛ نه آنکه خودش هم مادّه باشد. مادّه صرفاً حامل بدن است، و هیچ دخلی در حقیقت بدن ندارد. مادّه ی بدن انسان با مادّه ی بدن گوسفند و با مادّه ی بدن میت فرقی ندارد؛ در حالی که این سه موجود، آثار مختلف دارند. چون اثر، برای صورت است نه برای مادّه. مرگ یعنی بریده شدن تعلّق بدن از مادّه. لذا همان بدنی که در دنیا احساس لذّت می نمود، در برزخ و آخرت نیز احساس لذّت خواهد شد؛ امّا مادّه، نه درد می فهمد نه لذّت. البته وقتی بدن از مادّه بریده شد، در آنِ واحد می تواند لذّات یا رنجهای فراوانی را تجربه کند. امّا در دنیا از این حیث محدودیتهایی دارد؛ چرا مادّه عامل تزاحم و محدودیت است.
اگر پاسخ قبلی را با دقّت بیشتری مطالعه فرمایید، حقیقت این مطلب روشنتر می شود.

۷ـ فرموده اید: «البته شاید فکر کنید که بنده به فلسفه علاقه مند هستم ولی حقیقت امری که مرا به این سمت و تحقیق در این مورد کشیده کثرت آیاتی است که در قرآن در باب آخرت آمده تا آنجایی که یقین به آخرت جز صفات متقین نام برده شده(و بالآخره هم یوقنون).عرض کنم که نمی دانم که آیا باید تعبدا به آخرت و کیفیت آن ایمان آورم بدون اینکه چیزی بفهمم یا باید تحقیق کنم.البته جوابی که قرآن می دهد مسلما حقیقت است و قبول دارم.اما می خواهم با همین راه فلسفی خودم به این نتیجه برسم آیا این با ایمان منافات دارد.مطمئن هستم که هر راه حلی که مرا به نتیجه ای غیر قرآن برساند اشتباه است.نمی دانم لطفا مرا راهنمایی فرمایید. »
آنچه حکما و عرفا در باب معاد فهمیده و گفته اند، در پرتو آیات است. ایمان به مفادّ آیات نیز بعد از فهمیدن آنها معنی دارد. لذا درجات ایمان، تناسب دارد با درجات فهم.
نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...
انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

11 + 5 =