سرخط خبرها

اگر الله (عز و جل) خود را در غار حرا به پیامبر اسلام معرفی میکند چرا اسم پدر پیامبر اسلام (ص) عبدالله بوده است؟

پرسش:
اگر الله خود را در غار حرا به پیامبر اسلام معرفی میکند چرا اسم پدر پیامبر اسلام عبدالله بوده است؟
اسم پدر محمد که عبدالله بوده. این مسئله در تاریخ اسلام بسیار مشکوک بوده، چون عجیب است که اسم پدر پیغمبر همینطور بصورت اتفاقی «عبد» همان خدایی باشه که پسرش سالها بعد به عنوان خدای خودش انتخاب می کنه.که احتمالا الله؛ نام یکی از بت های پیش از اسلام بوده ریشه این مطلب می شود در پروسه ای باشد که اتفاقا در تاریخ ادیان دیگه هم قابل پیگیری است (مانند انتخاب اسم «دوغدوا» شیرده به عنوان اسم مادر زرتشت) که پیروان یک دین، سعی در حذف نشانه های غیردینی از گذشته خود داشته اند و طبیعی هم هست. باید هم توجه کنیم که اولین سیره پیغمبر حدود ۲۰۰ سال بعد از مرگش نوشته شده (ابن هشام). حتی خود اسم «محمد» هم عجیبه (اولا که بی سابقه است، دوم هم که معنیش یعنی «بسیار حمد شده» که مناسب یک پیامبر هست، اما نه یک بچه تازه متولد شده). این هم مسئله ایست که شاید راه حلش را بتوان در منابع متفاوت (نظیر تاریخ ها بیزانسی و بعضی نوشته های مسیحیان یعقوبی و نسطوری در مورد تاریخ اوایل دوره اسلامی) پیدا کرد. مختصر اینکه اسم و شهرت پیامبر اسلام احتمالا در اصل «قصی بن عبداللات» بوده که بعدها لقب «محمد» برایش برگزیده شده و اسم پدر هم از عبداللات به عبدالله تغییر داده شده. بخصوص اینکه اسم عموها پیغمبر «عبدمناف» (ابوطالب) و عبدالعزی (ابولهب) بوده، خیلی هم عجیب نیست!

پاسخ:
۱ـ الله خود را در غار حرا معرّفی نکرد، بلکه آدم(ع) الله را می شناخت، فرزند او شیث هم الله را می شناخت. انبیای بعد از آنها هم می شناختند تا برسد به اسماعیل(ع). اعراب نیز فرزندان اسماعیل(ع) هستند، که این لفظ را از اسماعیل(ع) گرفتند، و سالیان درازی فقط الله را می پرستیدند، تا آنکه به مرور در دین اسماعیل(ع) که همان دین حنیف ابراهیم(ع) بود، انحراف ایجاد کردند و برای الله، شریکانی در اداره ی جهان قائل شدند و مجسمه ی آن شریکان ماوراء الطبیعی را درست نموده آنها را هم در طول الله، پرستیدند.
دقّت شود!
اعراب بت پرست، بتها را خالق جهان نمی دانستند، بلکه بتها را شریک الله در تدبیر جهان می دانستند. آنها خود بتها را هم مخلوق الله می دانستند. لذا اعراب بت پرست، به خالق یگانه ولی به ربّها و معبودهای متعدّد اعتقاد داشتند؛ یعنی به توحید در خالقیت ولی شرک در ربوبیت معتقد بودند.
لذا لفظ الله همواره در میان اعراب، نام خدای خالق و نام خدای خدایان بوده است. آنها حتّی بت الله را هم درست نمی کردند؛ چون معتقد بودند که الله فراتر از ادراک بشر است. و دقیقاً برای همین هم بتها را پرستش می کردند. چون می گفتند: الله، برتر از آن است که ما بتوانیم او را درک و عبادت کنیم، لذا کارگزاران او بر جهان هستی را می پرستیدند. پس توهّم نشود که عرب جاهلی، منکر الله بوده است. ابداً چنین نبوده، آنها مشرک بودند نه ملحد؛ یعنی منکر الله نبودند بلکه برای الله، شریک قائل می شدند، آن هم نه در خالقیت، بلکه فقط در ربوبیت.
البته همه ی اعراب، بت پرست نبودند؛ بلکه در عهد مشرکین قبل از اسلام گروهی به دین حنیف حضرت ابراهیم پای بند بودند و از بت پرستی و شرک بیزار بودند و اجداد گرامی پیامبر (ص) دارای این مرام بودند و لذا عبدالمطلب پدر بزرگ پیامبر نام فرزندش را عبدالله نهاد.
پس بت پرستان منکر خدا نبودند بلکه به خالق یکتا ایمان داشتند و آن خالق یکتا را الله می نامیدند؛ و شرک آنها در ربوبیت و عبادت بود ؛ یعنی معتقد بودند که خالق یکتا ، موجوداتی خداگونه را آفریده و امور جهان را بعد از خلق ، به آنها سپرده است. آنها معتقد بودند که این خدایان پایین دستی هستند که مستقیماً امور ما را تدبیر می کنند ؛ لذا باید از اینها طلب حاجت کنیم و باید اینها را عبادت نماییم . لذا خداوند متعال فرمود: « وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَ فَرَأَیتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرادَنِی اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَنی‏ بِرَحْمَهٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِی اللَّهُ عَلَیهِ یتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ ـــــــ و اگر از آنها بپرسى: «چه کسى آسمانها و زمین را آفریده؟» حتماً مى‏گویند:«الله» بگو: «آیا هیچ درباره ی معبودانى که غیر از الله مى‏خوانید اندیشه مى‏کنید که اگر الله زیانى براى من بخواهد، آیا آنها مى‏توانند گزند او را برطرف سازند؟! و یا اگر رحمتى براى من بخواهد، آیا آنها مى‏توانند جلوی رحمت او را بگیرند؟!» بگو: «الله» مرا کافى است؛ و همه ی متوکّلان تنها بر او توکّل مى‏کنند!» (الزمر:۳۸)
پس رسول الله (ص) عرب را به قبول نمود خدا فرانمی خواند ؛ بلکه آنها را دعوت می نمود به قبول نمودن فقط خدا؛ یعنی آنها را دعوت می نمود که برای الله شریک قرار ندهند. البته باید دانست که همه ی اعراب ، چنین عقیده ای نداشتند ؛ گروهی از اعراب ، که عمدتاً نیز در قبیله ی بنی هاشم بودند ، در دین حنیف (دین ابراهیم(ع)) بودند که جز خدای یگانه به معبودی اعتقاد نداشتند. پدر و اجداد رسول الله (ص) ، بدون استثناء ، همگی موحّد بوده اند و جز خدای واحد را نپرستیده اند.
لفظ الله، در میان تمام انبیاء شناخته شده بوده، و همه می دانستند که نام عربی خدا، الله است، لکن اوّل کسی که آن را به کار برده، اسماعیل(ع) بوده که بنیانگذار زبان عربی است. البته انبیای سابق هم عربی را می دانستند، ولی اذن بیان آن را نداشتند. طبق روایات، آدم(ع) آنگاه که در بهشت بود، به زبان عربی تکلّم می نمود، ولی وقتی به زمین هبوط نمود، به زبان سریانی تکلّم نمود. وحی نیز به زبان اهل بهشت نازل می شود، ولی در سامعه ی انبیاء، به زبان قوم آنها ترجمه می شود.

۲ـ امّا اینکه فرموده اید اوّلین سیره ی پیامبر(ص) ۲۰۰ سال بعد نوشته شده، جوک است. سیره ی پیامبر(ص) در احادیث آن حضرت موجود بوده و هست. لذا هشام، سیره ی پیامبر را از معده ننوشته، بلکه همان روایات موجود از صدر اسلام را گرد آوری نموده و در کتابی قرار داده است. او سیره ی پیامبر را اختراع نکرده بلکه فقط از میان احادیث گرد آوری نموده و در کتابی قرار داده است.

۳ـ باقی مطالبی هم که به نقل از دشمنان اسلام آورده اید، مطالبی است که نزد دانشمندان تاریخ، پشیزی ارزش ندارد.

۴ـ امّا در مورد اسم ابولهب، سه قول وجود دارد.
عدّه ای گفته اند: ابولهب، نام اوست نه کنیه اش، اگر چه به شکل کنیه است؛ و این میان عرب رواج داشته که برخی کنیه ها را به صورت اسم بر افراد وضع می کردند.
عدّه ای دیگر گفته اند: نام او عبد مناف بود، و ابولهب کنیه اش بود.
عدّه ای دیگر گفته اند: نام عبد العزّی بود و ابولهب، کنیه اش بود.
داوری:
هیچکدام از این اقوال، سند معتبری ندارند. لذا به صورت قطعی نمی توان در مورد اسم او قضاوت نمود؛ امّا طبق شواهدی می توان قول اوّل را قویتر دانست. چون؛
ـ عرب معمولاً کنیه را از اسم فرزند می گرفت. پس اگر ابولهب، کنیه ی او بود، باید اسم فرزندش لهب می بود. حال آنکه، عرب، واژه ی لهب را به عنوان اسم بر کسی نمی نهد.
ـ عرب گاه کنیه را اموری که در شخص بارز است هم اخذ می کند، مثلاً فرد گوشه گیر را ابوزاویه می گویند. لذا گفته شده که او را ابولهب گفتند چون صورتش سرخ رنگ و آتش گون بود.
امّا بعید است این معنا درست باشد. چون در این صورت، ابولهب در واقع یک لقب زشت خواهد بود نه برای تعریف شخص. و ابولهب فردی با نفوذ و شاخص در میان عرب، لذا کسی جرأت نداشته رنگ قیافه اش را مسخره کند، آن هم در حدّی که از این بابت برایش کنیه درست کند.
ـ اشکال:
ممکن است گفته شود: پس چرا چنین اسمی را روی او گذاشته اند؟
پاسخ:
کنیه یا برای احترام است یا برای تحقیر و تنقیص، امّا اسم چنین حالتی ندارد. لذا عربها، حتّی عربهای شاخص، گاه اسمهای مزخرفی روی فرزندان خود می گذاشتند. مثلاً معاویه یعنی سگ عوعو کننده. یا یزید، اصلاً اسم نیست بلکه فعل است که به صورت اسم استعمال شده است.

۵ـ امّا جناب عبد مناف(ع)
نسب رسول خدا(ص) چنین است:
محمد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصىّ بن مره بن کعب ابن لوى بن غالب بن فهر بن مالک بن النضر بن کنانه بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس‏ بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان. ‏
و عدنان همان ادّ بن ادد بن الیسع بن همیسیع بن سلامان بن نبت بن حمل بن قیدار بن اسماعیل بن ابراهیم بن تارح بن تاخور بن ساخور بن ارعواء بن فالغ بن عابر (این همان هود پیغمبر است) بن شالخ بن ارفخشذ بن سام بن نوح بن لمک بن متوشلخ بن اخنوخ (این همان ادریس نبى است) بن یارد بن مهلائیل بن قینان بن أنوش بن شیث بن آدم.
در روایات اهل بیت(ع) تصریح شده که تمام اجداد رسول خدا(ص) موحّد بوده اند، و عبد مناف، در روایات، جزء اولیای الهی نام برده شده است.
« اصبغ بن نباته گوید، شنیدم امیر المؤمنین (ع) می فرمود: به خدا پدرم و اجدادم عبد المطلب و هاشم و عبد مناف هرگز بت نپرستیدند. عرض شد چه پرستش می کردند؟ فرمودند: به پیروى کیش ابراهیم بسوى خانه ی کعبه نماز می گزاردند و بدان متمسک بودند.»
امّا معنی مناف.
از نظر لغوی، مناف یعنی جایگاه بزرگی و عظمت و شرافت و بلند مرتبگی. لذا مناف و منیف، می توانند از اسماء الله باشند. چون مناف و منیف به معنی متعال هستند، و متعال، از اسماء الله می باشد. در روایات نیز واژه ی منیف به عنوان اسماء الله به کار رفته است، برای مثال فرموده اند: « عظیم السلطان منیف الآلاء ــ آنکه عظیم السلطه و بزرگ نعمت است.»
و در دعاها آمده است: « … سُبْحَانَ ذِی الْعِزِّ الشَّامِخِ الْمُنِیفِ، سُبْحَانَ ذِی الْجَلَالِ الْبَاذِخِ الْعَظِیمِ، سُبْحَانَ ذِی الْمُلْکِ الْفَاخِرِ الْقَدِیمِ، سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْبَهْجَهَ وَ الْجَمَال، … .»
لذا «عبد مناف» به معنی « بنده ی بلند مرتبه » است؛ یعنی بنده ای که بلند مرتبه است. یعنی ترکیب «عبد مناف» مثل ترکیب « عبد صالح» و « عبد محمود» و « عبد کریم» و « عبد جواد» است.
دقّت شود!
عبد صالح، یعنی بنده ای که صالح است، نه یعنی بنده ی کسی که اسمش صالح است.
عبد محمود، یعنی بنده ای که ستوده شده است، نه یعنی بنده ی کسی که اسمش محمود است.
عبد کریم، یعنی بنده ای که بزرگوار است، نه یعنی بنده ی کسی که اسمش کریم است.
عبد جواد، یعنی بنده ای که بخشنده است، نه یعنی بنده ی کسی که اسمش جواد است.
اگر بخواهیم معانی دوم را درست کنیم باید چنین بگوییم:
عبد الصالح، عبد المحمود، عبد الکریم، عبد الجواد.

نتیجه:
لذا اینکه ادّعا شده «مناف» اسم بتی از بتهای عرب بوده و « عبد مناف» یعنی « بنده ی بت مناف» سخنی از گزافه. بلی اگر اسم جدّ رسول خدا(ص) « عبد المناف» بود چنین تهمتی جای طرح داشت؛ اگر چه باز هم ثابت نمی شد. چون مناف، در اصل اسم خداست، که برخی ها آن را روی بت خودشان هم گذاشته اند. همان گونه که رحمان و رحیم و کریم و غفّار و غفور و وحید و حمید همه اسماء الله هستند که برخی انسانها هم همین اسمها را روی خودشان می گذارند.
خلاصه آنکه: « عبد مناف» به معنی « بنده ی بلند مرتبه » است نه به معنی « بنده ی کسی که اسمش مناف است». کسانی که معنی دوم را برای «عبد مناف» کرده اند، در واقع فارسی را با عربی خلط نموده اند. در فارسی » بنده ی مناف» یا « بنده ی کریم» دو معنی دارد، یکی : « بنده ای که مناف(بلند مرتبه) یا کریم است»، دومی « بنده ی کسی که مناف یا کریم است.» امّا در عربی، این اصطلاح، یک معنی بیشتر ندارد، و آن همان معنی نخست است. اگر بخواهیم معنی دوم را بدهد، باید یک ال بر سر واژه ی دوم بیاوریم، یعنی بگوییم: « عبد المناف» یا « عبد الکریم».

توجّه!
تعبیر « عبد الله » در اصل « عبد ال اله » است؛ یعنی الله همان « ال اله » است. لذا گفته نشود که چرا در عبدالله، واژه ی الله، ال برنداشته؟ چون این واژه خودش ال دارد.

سخن آخر:
بر فرض که کسی بپذیرد که «عبد مناف» به معنی « بنده ی موجودی به نام مناف» است، باز بت پرست بودن جناب عبد مناف ثابت نمی شود. چون اسم دلیل بر عقیده ی شخص نیست. مثلاً خیلی ها هستند که اسمشان، عبدالعلی، عبدالحسین، عبدالرضا است. آیا اینها علی پرست و حسین پرست و رضا هستند؟ روشن است که اینها خدا پرست می باشند و این اسمها دلالت بر مشرک بودن اینها ندارد. افرادی هستند که فامیلی آنها، وطن پرست می باشد. آیا منطقی است که به سبب فامیلی اینها کسی ادّعا کند که اینها مشرک می باشند؟
معاویه یعنی سگ عوعو کننده، آیا این دلیل است که معاویه یا پدر معاویه سگ پرست بوده اند، یا سگ را تقدیس می نموده اند. تاریخ گواه است که خود معاویه نه ابوسفیان(پدر معاویه) نه سگ پرست بودند نه سگ را مقدّس می دانستند. حتّی بعد از اسلام نیز افراد زیادی اسمشان را معاویه گذاشته اند. حتّی بین اصحاب اهل بیت(ع) نیز تعداد زیادی هستند که اسمشان معاویه است.
پس چرا این اسم را می گذاشتند؟
چون یک اسم رایج بوده است. لذا اصلاً کسی به معنی لغوی آن توجّه نمی کرده است.
مثلاً در زمان سابق، بخصوص در آذربایجان، افرادی بودند که اسمشان خاور یا قزبی بی(دختر عمه) یا قزبس (دختر بس) یا نه نه قز (نه نه دختر) یا گولسون(بخندند) یا بیوک آقا (آقا بزرگ) و … بوده است؛ در حالی که امروزه برای ما عجیب است که کسی چنین اسمی روی فرزندش بگذارد.
در برخی ملل مثل سرخپوستها نیز اسمهای عجیبی می گذارند مثل: اسب تیز رو، سوسک قرمز، مار زهرآگین و … .
اینها در واقع به معانی این اسمها توجّهی ندارند، بلکه چون این اسمها به مرور زمان رایج شده اند، استفاده می کنند. مثلاً در کشور خودمان اسمهایی چون ایرج، اسکندر، کورش، اردشیر، داریوش و … روی افراد گذاشته می شوند، در حالی که والدینی که این اسمها را روی فرزندان خود گذاشته اند، خودشان هم نمی دانند که این اسمها چه معنایی دارند، بلکه فقط از این جهت که این اسمها رایج بوده اند، آنها را روی فرزندان خود گذاشته اند.
حاصل بحث این که، قضاوت در مورد دین و اعتقاد یک فرد بر اساس اسم او، کاری است غیر منطقی.
.
نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 4.0/5. From 1 vote.
Please wait...

دیدگاه ها