سرخط خبرها

احساس می کنم الآن از خدا خیلی فاصله گرفته ام و دقیقاً نمی دانم کسی که می خواهد به فرمان خداوند عمل کند باید چگونه زندگی کند؟

پرسش:
من قبلاً خیلی مذهبی بودم البته الآن هم همینگونه ام و خیلی حجاب هم می گیرم اما احساس می کنم الآن از خدا خیلی فاصله گرفته ام. فکر می کنم که دچار غفلت دل شده ام. در مسائل و رعایت احکام کمی سست شده ام. شاید بخاطر این است که دقیقاً نمی دانم کسی که می خواهد به فرمان خداوند عمل کند باید چگونه زندگی کند؟ چقدر از حواسش به دنیا و چقدر به خدا و آخرت و این مسائل باشد؟ دیدش به دنیا چگونه باشد؟ طرز استفاده اش از دنیا چطور باشد؟ همچنین شاید یکی از دلایلش این باشد که آن طور که نیاز است به خدا شناسی نرسیده ام. دوست دارم که دچار افراط و تفریط نشوم.
خواهشمندم بنده را راهنمایی بفرمائید.

پاسخ:
بشر موجودی است که در ابتدای خلقتش، حیوان بالفعل و انسان بالقوّه است. لذا بشر، حیوان زاده می شود، ولی حیوانی که قابلیت انسان شدن دارند. و انسان شدن او هم به اختیار خود اوست. دین هم چیزی جز برنامه ی انسان شدن نیست. کتاب آسمانی هم چیزی جز نقشه ی ساخت انسان نیست. انبیاء و ائمه(ع) و علمای ربّانی هم مهندس راهنما و مهندس ناظر هستند که مأموریت دارند به ما در انسان ساختن خودمان کمک کنند. ولی آنها ما را نمی سازند بلکه ما خودمان معمار انسانیت خودمان هستیم. آنها فقط برنامه می دهند و نظارت و حمایت کنند. البته اگر کسی در ساختن خودش کوشا باشد، حتّی در مواردی در بنّایی و معماری هم کمکش می کنند.
با این مقدّمه، عرض می شود:
۱ـ بشر نسبت به آن حالتی که باید به آن برسد، یعنی انسان شدن، سه حالت دارد؛ یا در مسیر انسان شدن حرکت می کند، یا در مسیر تخریب نمودن ساختمان وجود خود است، یا در حال رکود است، یعنی نه در حال خودسازی است نه در حال تخریب خود است.
در روایات فرمودند: کسی که دو روزش یکسان باشد، گرفتار زیان است. یعنی آنکه هر روز قسمتی از ساختمان وجودش را تکمیل نکرده و در حال رکود یا عقب گرد است، زیانکار می باشد.
حال خودتان قضاوت کنید که چگونه هستید! از ظاهر سوالتان پیداست که یا در حال رکود هستید یا در حال تخریب.
نتیجه ی این روند چیست؟
نتیجه این است که زمان خودسازی تمام می شود و ناگهان می بینید که با خودی حیوانی و بلکه کمتر از حیوان، از دنیا به برزخ منتقل شده اید. پس با درک این معنا که گفتیم، نگاهتان را به خودتان و دین و راهنمایان الهی تصحیح نموده و در مسیر خود سازی قرار گیرید، تا زمان از دست نرفته و جناب عزرائیل(ع) به سراغتان نیامده، خود را انسان بسازید.
توجّه: بشر خوب بودن، هنر نیست. بشر خوب یعنی حیوان نیکوکار. نوع دوستی، کمک به دیگران، خدمت به خلق و … اینها همه کار حیوانات خوب است. مگر حیوانات خوب، این کمالات را ندارند؟ آنها هم نوع دوستی دارند، آنها هم به همدیگر کمک می کنند و … . انسان حقیقی، یعنی کسی که جز برای خدا کار نمی کند. حتّی اگر به خلق هم کمک کند، از روی دلسوزی و همنوع دوستی و از روی عواطف نیست، بلکه برای آن است که خدا امر کرده است.
۲ـ دنیا چیست؟
با این نگرش، دنیا محلّ خودسازی است نه محلّ زندگی. محلّ زندگی، برزخ و آخرت است. ما را بشر(حیوان بالفعل و انسان بالقوّه) خلق نموده و انسان شدن یا حیوان ماندن یا بدتر از حیوان شدنمان را به خود واگذار کرده اند؛ و محلّ این ساخت و ساز یا تخریب نیز همین دنیاست.
پس هر چه در دنیا داریم و نداریم، همگی ابزار خودسازی اند. اگر خدا چیزی را به ما داد، نداد که با آن زندگی کنیم بلکه داد که با آن خودمان را بسازیم، یعنی داد و نحوه ی برخورد با آن را هم در دینش بیان نمود تا ما طبق گفته ی دین، آن را به کار بگیریم برای ساختن خودمان. پس در دنیا، نه کسی فقیر است نه فقیر، نه زیباست نه زشت، نه ضعیف است نه قوی، نه باهوش است نه کم هوش و … . چون هیچکدام اینها از آنِ ما نیست بلکه صرفاً ابزار معماری و بنّایی هستند. هنگام مرگ یا قبل از آن، همه ی اینها را از ما می گیرند و ما می مانیم و آنچه با اینها ساخته ایم.
حالا می توانید بفهمید که چقدر باید به دنیا اهمّیت بدهید و از چه زاویه ای باید به آن اهمّیت بدهید. یک بنّا نمی تواند به بیل و کلنگ و تیشه و امثال آن اهمّیت ندهد، چون اینها ابزار کار اویند. بدون اینها او اصلاً قادر به ساخت و ساز نیست؛ امّا نگاه یک بنّا به این امور، نگاه ابزاری غایت نگرانه است، یعنی آنها را اوّلاً ابزار می بیند و ثانیاً ابزار در مسیر یک غایت مشخّص. نگاه ما به تمام امور دنیا هم باید همین گونه باشد. داشته های ما، ابزارند، نداشته های ما هم ابزارند. انسان هم با ثروت می تواند خود را بسازد، هم با فقر می تواند خود را بسازد. هم با زیبایی قیافه می تواند خودسازی کند هم با زشتی قیافه. خدای حکیم و مهندس مطلق هم می داند که هر کسی برای ساختن ساختمان وجود خودش به چه ابزارهایی نیاز دارد، لذا درست سر وقت ـ نه یک ثانیه زودتر و نه یک ثانیه دیرتر ـ ابزار کارش را در اختیارش می گذارد و هر گاه به آن نیاز نداشت، بلافاصله پس می گیرد.
۳ـ چگونه باید خود را ساخت؟
قدم نخست: باید برنامه و نقشه ی ساختمان وجود انسان را به درستی مطالعه نموده و فهمید. قرآن، نقشه ی وجود انسان کامل، روایات اهل بیت(ع) شرح و توضیح این نقشه هستند.
قدم دوم: بدون عمل، حتّی بهترین نقشه ها هم بی فایده اند. پس باید عمل نمود.
قدم سوم: صرف ساختن، کافی نیست تا ساختمانی کامل داشته باشیم، بلکه از آنچه ساخته ایم مراقبت کنیم تا مردم آزارها آن را خراب نکنند. مردم آزار کیست؟ شیاطین انس و جنّ و نفس امّاره (خوی حیوانی خودمان). پس باید مراقب آنچه ساخته ایم باشیم. این اصل را در اخلاق اسلامی، مراقبه گویند، که در کتب عرفان و اخلاق، به تفصیل توضیح داده شده است.
قدم سوم: برنامه ریزی جزئی. داشتن یک برنامه ی بلند مدّت، کافی برای رسیدن به هدف نیست؛ بلکه باید در راستای آن برنامه ی بلند مدّت، برنامه ی روزانه و هفتگی و ماهانه و سالانه هم داشت. این کار موجب می شود که ما بتوانیم نتیجه ی کار خودمان را مورد ارزیابی قرار دهیم و بعد از مدّت معین بنشینیم و ببینیم که آیا به آن مقدار که قرار بود خودمان را بسازیم ساخته ایم یا نه؟ و همچنین ببینیم که آیا توانسته ایم از ساخته های خود مراقبت بکنیم یا نه؟ این کار را در اخلاق و عرفان اسلامی، مشارطه و محاسبه ی اعمال گویند. یعنی شخص، صبح با خود شرط می کند که امروز باید فلان کارها را بکنم، بعد در طول روز مراقبه می کند تا حتماً به شرطی که گذاشته عمل کند. آنگاه شب به محاسبه می پردازد تا ببیند چقدر موفّق بوده است در عملی نمودن شرطش (برنامه اش). پس محاسبه، اقسام دارد؛ محاسبه ی روزانه، محاسبه ی هفتگی و ماهانه و سالانه.
قدم چهارم: حال اگر شخص دید که به برنامه اش عمل نکرده باید خودش را تنبیه شرعی کند، که از این کار تعبیر می شود به معاتبه و معاقبه.
با این چهار مرحله، می توان موفّق به خودسازی شد.
تفصیل این مباحث را باید کتب اخلاقی و عرفانی جویا شوید. البته داشتن یک استاد اخلاق راه رفته و راه یافته هم بسیار مؤثّر است.
۴ـ چه کنیم که در اجرای برنامه دچار غفلت و تنبلی نشویم؟
یاد مرگ، یاد مرگ، یاد مرگ.
عامل هر رکود و عقب گردی، فراموش نمودن مرگ است. اگر مرگ را به خاطر داشته باشیم، هر چیزی ارزش حقیقی خود را پیدا می کند. مردم خیلی راحت حاضرند از نماز اوّل وقت بگذرند برای به دست آوردن مالی اندک؛ چرا؟ چون مرگ را باور نکرده اند؛ دانستن اینکه خواهیم مرد، خیلی فرق می کند با باور کردن مرگ. همه ی ما می دانیم که مرده، خطری ندارد امّا کیست که بتواند شب را پیش یک مرده بخوابد؟ کمتر کسی می تواند چنین کند، امّا مرده شورها می توانند در میان انبوه مرده ها با کمال آرامش بخوابند. چرا؟ چون باورشان شده که مرده خطری ندارد. این را می گویند باور و ایمان. صرف دانستن، اثرش متفاوت از باور داشتن است. حالا فرض کنید پزشکان به فرد مؤمنی مثل شما بگویند: تا یک هفته ی دیگر خواهی مرد، خود شخص هم از ظواهر امر، به این باور برسد که تا یک هفته ی دیگر خواهد مرد. حال آیا حاضر است نماز اوّل وقت را رها کند برای رسیدن به یک کیلو طلا؟! اگر حقیقتاً باورش شده باشد که یک هفته بیشتر وقت ندارد، چنین معامله ای را نمی کند. حال فرض کنید به او بگویند که فقط یک ساعت وقت دارد. الآن چقدر اهمّیت می دهد به نماز اوّل وقت؟ حالا فرض کنید، باور کند که فقط به اندازه ی خواندن یک نماز اوّل وقت فرصت زنده بودن دارد، حالا چه حالی خواهد داشت و با چه حالی نماز خواهد خواند؟
اهل بیت(ع) فرمودند: وقتی نماز می خوانید، آن را آخرین نماز خود بدانید.
یعنی کسی تضمین نداده که یک دقیقه ی بعد زنده هستید. پس هر آن احتمالش هست بمیرید و این آخرین نمازتان باشد.
انصافاً اگر کسی این حقیقت را باور کند، چگونه زندگی می کند؟ ارزش امور برایش چگونه خواهند شد؟ اینکه مولایمان علی(ع) فرمودند: « اگر تمام جهان را به من بدهند که پر کاهی را از دهان مورچه ای بگیرم، چنین کاری را نمی کنم» سرّش همین است. این سخن، نتیجه ی این نگاه است. حضرتش حتّی در حال جنگ هم نمازشان را اوّل وقت به جا می آورند. یکی از اصحاب گوید: در میدان جنگ دیدم علی(ع) هر از گاهی سر به آسمان می کند، پرسیدم: یا علی! برای چه به آسمان نگاه می کنی؟ فرمودند: می خواهیم ببینم وقت نماز شده است یا نه؟
البته این، فضیلت بزرگی برای امام معصوم نیست. فضائل او فوق این حرفهاست؛ این گونه فضائل، در اصحاب ایشان هم وجود داشت. لذا می بینید که یکی از اصحاب امام حسین(ع) در کربلا عرض کرد: ای پسر رسول خدا! وقت نماز شده و ما دوست داریم که آخرین نماز را با شما به جا آوریم.
وسط جنگ، همّ و غمّش حفظ جان نیست بلکه نماز برایش مهمّ است. چرا؟ چون مرگ و آن سوی مرگ را با تمام وجودش باور کرده است.
برخی اولیاء، در خانه ی خود قبری کنده بودند و شب در آن می خوابیدند و موقع خواب، به خدا التماس می کردند که مرا به دنیا باز گردان تا عمل نیک انجام دهم، و در حال التماس به خواب می رفتند. فردا که بلند می شدند، می گفتند: خوب فرض کن که خدا تو را از برزخ برگردانده تا عمل نیک انجام دهی.
خلاصه آنکه:
درمان غفلت، مرگ اندیشی مثبت است. آن نوع مرگ اندیشی که به انسان، انگیزه ی کار و عمل می دهد نه آن نوع مرگ اندیشی که انسان را افسرده می کند.
۵ـ در خاتمه توصیه می کنم کتابهای زیر را مطالعه فرمایید.
ـ لقاء الله، میرزا جواد ملکی تبریزی (ره)
ـ شرح چهل حدیث، امام خمینی(ره)
ـ معراج السعاده، ملا احمد نراقی
نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...

2
دیدگاه ها

000

ببخشید اساتید شما در فلسفه چه کسانی هستند؟