سرخط خبرها

آیا شیطان لایق این نبود که خداوند تکلیف به این سنگینی به او وانگذارد و یا کمکش کند تا مورد خشم قرار نگیرد ؟

پرسش:
ببخشید می گن خدا انسان رو برای آزمایش خلق کرد ولی دو امر بسیار مهم یک جورایی این قضیه رو کمرنگ می کنند اولا اینکه حضرت آدم و حوا در ابتدا در بهشت بودند و اگر گناه نمی کردند ما همیشه همونجا می موندیم و دیگه بهشت و جهنم و آزمایشی معنا نداشت … ثانیا اگر شیطان هم سجده می کرد دیگه کسی نبود که ما رو گمراه کنه و دیگه آزمایشی نبود مگر اینکه خدا باعث شده باشه آدم و شیطان گناه کنند تا این قضیه ها رخ بدهد … اصلا خود همین هم سوال هست که چرا خدا شیطان که ۶۰۰۰ سال عبادت خدا رو کرده بود کمک نکرد تا اشتباه نکنه آیا شیطان لایق این نبود که خدا یک دفعه یک تکلیف سنگین به دوشش نندازه یا یک مقداری کمکش کنه تا مبقوض نشه … ۶۰۰۰ سال عبادت فقط با یک سرپیچی همه بره؟
پاسخ:
۱ـ اگر آدم و حوّا در بهشت می ماندند ، اساساً ما فرزندان آنها زاده نمی شدیم که در آنجا باشیم یا نباشیم. بهشت آن دو بزرگوار در عالم مثال (ملکوت) بود ؛ و عالم مثال عالمی غیر مادّی است و زاد و ولد در آنجا ممکن نیست. لذا یکی از تبعات خوردن از درخت منهیّه این بود که آنها را از مرتبه ی ملکوتیشان ساقط نمود و در این هنگام بود که متوجّه اعضای جنسی خود شدند و شروع کردند به پوشاندن خودشان به وسیله ی برگ درختان. « فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَهَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یخْصِفانِ عَلَیهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّهِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَکُما عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَهِ وَ أَقُلْ لَکُما إِنَّ الشَّیطانَ لَکُما عَدُوٌّ مُبینٌ ـــــــــ و به این ترتیب ، (شیطان) آنها را با فریب(از مقامشان) فرودآورد. و هنگامى که از آن درخت چشیدند، اندامشان‏ ( عورتشان‏) بر آنها آشکار شد؛ و شروع کردند به قرار دادن برگهاى(درختان) بهشتى بر خود ، تا آن را بپوشانند. و پروردگارشان آنها را نداد داد که: «آیا شما را از آن درخت نهى نکردم؟! و نگفتم که شیطان براى شما دشمن آشکارى است؟! » (الأعراف:۲۲).
۲ـ اینکه اگر در بهشت می ماندیم ، امتحانی در کار نبود دقیقاً با جریان امتحان آدم (ع) در بهشت نقض می شود. چون آن حضرت همان هنگام که در بهشت بود مورد امتحان قرار گرفت. البته باید دانست که آن امتحان در حقیقت یک امتحان آزمایشی بود تا آدم و حوّا (ع) آمادگی ورود به دنیا و دار تکلیف را داشته باشند ؛ مانند کنکورهای آزمایشی که افراد را برای کنکور واقعی آماده می سازد.
خداوند متعال قبل از آنکه که حضرت آدم را بیافریند خود خبر داده بود که می خواهد خلیفه ای برای خود در زمین قرار دهد. پس خداوند متعال قبل از خلقت آدم (ع) می دانست که او در بهشت نخواهد ماند و اساساً او را برای زمین آفریده بود ؛ لکن او را در بهشت قرار داد تا خارج از دار تکلیف ، تعالیمی به او داده و او را آماده ی ورود به دنیا و دار تکلیف کند.
در این کار خداوند متعال حکمتهای فراوانی وجود دارد که به چند مورد آن اشاره می شود.
الف ـ خداوند متعال آدم را در بهشت قرار داد تا مزّه ی بهشت را به او بچشاند ، تا بعد از هبوط به زمین ، همچنان مشتاق بهشت باشد ؛ و مشغول دنیا نگردد ؛ لذا حضرت آدم بعد از هبوط به زمین ، هیچگاه فریفته ی دنیا نشد. خداوند متعال این کار را با تمام انبیاء و ائمه (ع) می کند ؛ یعنی نبی و امامی نیست که از طفولیّت دید برزخی او باز نباشد ؛ لذا انبیاء و ائمه(ع) هیچگاه فریفته ی دنیا نمی شوند. و این شرط نبوّت و امامت است که کسی بدون آن به نبوّت یا امامت نمی رسد.
ب ـ چون حضرت آدم (ع) اوّلین انسان بود لذا اطلاعی از تکلیف و عداوت و فریب و دروغ امثال اینها نداشت. پس خداوند متعال او را خارج از محدوده ی تکلیف شرعی قرار داده و تکلیفی ارشادی به وی نمود ، تا از این طریق معنی تکلیف ، وسوسه ، دروغ ، فریب ، محرومیّت در اثر ترک طاعت و امثال آنها را عملاً به او آموزش دهد. لذا در روایات آمده است که حضرت آدم(ع) فریب شیطان را خورد چون نمی دانست که ممکن است کسی قسم دروغ یاد کند. لذا شیطان قسم خورد که خیر خواه اوست ؛ و او باور نمود. امّا چرا این آموزش در زمین واقع نشد؟ دلیلش این بود که حضرت آدم (ع) به محض اینکه پایش به زمین می رسید مکلّف می شد ؛ چون تمام شرایط تکلیف را داشت جز در عالم مادّه بودن را ؛ و اگر در زمین خطا می کرد خطایش گناه شرعی محسوب می شد ؛ در حالی که انبیا باید معصوم از گناه باشند تا گفتار و کردار و امضائشان حجّت شرعی و الهی تلقّی گردد. پس آدم (ع) باید در عالمی غیر از عالم تکلیف با چنان امتحانی مواجه می شد تا عصمتش مخدوش نگردد.
۳ـ در هیچ جای قرآن کریم نیست که وجود امتحان و بهشت و جهنّم به خاطر وجود و وسوسه های شیطان است. لذا اگر شیطان هم تمرّد نمی کرد باز گناه وجود داشت ؛ چون منشاء اصلی گناه ، نفس امّاره ی خود انسان است نه شیطان ؛ و نقش ابلیس در این میان صرفاً وسوسه و تشویق نفس امّاره است. کما اینکه خود ابلیس نیز در اثر فریب نفس امّاره ی خودش گمراه شد و کس دیگری او را به گمراهی نکشید ؛ یا جنّهای دیگر که قبل از انسانها دچار فساد در زمین شدند ، با تحریک نفس خودشان دست به چنان فسادی زدند.
در روز قیامت اهل جهنّم می خواهند تقصیرات گناهان خودشان را به گردن شیطان بیندازند ولی خود ابلیس تصریح می کند که کار من فقط دعوت کردن بود و شما خودتان بودید که گوش به دعوت من دادید. « وَ قالَ الشَّیطانُ لَمَّا قُضِی الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِی عَلَیکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی‏ فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِی إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیم‏ ــــــــــــ و شیطان هنگامى که کار از کار گذشت، گوید: در حقیقت خدا به شما وعده‏ى راست داد، و من هم به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم، و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود جز این که شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید. پس مرا ملامت نکنید و خود را ملامت کنید. من فریادرس شما نیستم و شما هم فریادرس من نیستید. من آنچه را که پیش از این مرا [در کار خدا] شریک مى‏نمودید منکرم. همانا ستمکاران عذابى پر درد خواهند داشت » (ابراهیم:۲۲)
۴ـ امّا اینکه شیطان شش هزار سال عبادت نموده بود ، باید دید عبادتش چگونه بود ؛ آیا حقیقتاً بندگی خدا می کرد یا در عمق وجود خویش کافر بود و منافقانه عبادت می نمود؟
خداوند متعال با صراحت تمام اعلام نموده که شیطان هیچگاه عبد واقعی نبوده و همواره منافق و کافر بوده است ؛ لکن او کفر خویش را مخفی می نمود تا اینکه در جریان آدم (ع) آن را آشکار ساخت.
خداوند متعال می فرماید: « قالَ یا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ (۳۳) وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرین‏ ــــــــــــــ (خداوند) گفت: اى آدم! آنان (فرشتگان) را از نام‏هاى آنها آگاه ساز. پس همین که از نام آنها آگاهشان نمود، فرمود: آیا به شما نگفتم که من نهان آسمان‏ها و زمین را مى‏دانم، و مى‏دانم آنچه را آشکار مى‏کنید و آنچه را پنهان مى‏داشتید؟ و آن گاه که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید، پس همه سجده کردند، جز ابلیس که ابا کرد و برترى جست و از او از کافران بود » (بقره:۳۳ ـ ۳۴)
در این آیات خداوند متعال دوبار به کفر درونی و پنهانی ابلیس اشاره نموده ؛ یکی آنجا که فرمود: « و مى‏دانم آنچه را آشکار مى‏کنید و آنچه را پنهان مى‏داشتید » که مراد از آن امر پنهان داشته شده ، می تواند همان کفر درونی ابلیس باشد ؛ یا این مورد می تواند یکی از مصادیق « ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ » باشد. و مورد دوم آنجاست که فرمود: « أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرین ـــــــ ابا کرد و برترى جست و او از کافران بود ». البته برخی مترجمین ترجمه را چنین آورده اند: « … و او از کافران شد» ؛ در حالی که « کان » به معنی « بود » است نه به معنی «شد » ؛ لکن چون اینها نتوانسته اند بین عبادت شش هزار ساله ی ابلیس و کفر او جمع کنند ، تن به چنین معنای خلاف ظاهری داده اند.
علّامه طباطبایی نیز در تفسیر المیزان ذیل آیه ی مورد بحث با تأیید کفر پنهان ابلیس چنین فرموده اند: « قد عرفت أن قوله تعالى: وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ، فیه دلاله على وقوع أمر مکتوم ظاهر بعد أن کان مکتوما، و لا یخلو ذلک عن مناسبه مع قوله: أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ حیث لم یعبر أبى و استکبر و کفر » (المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱، ص ۱۲۲) ؛ ترجمه: دانستی که در جمله ی« وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ » ، دلالتی است بر وقوع امرى مکتوم که ظاهر شده است بعد از مکتوم و پنهان بودنش ؛ و این مطلب خالی از مناسبت نیست با قول خدا که « أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ » چون خدا نفرمود: ابا نمود و استکبار کرد و کافر شد ، بلکه فرمود: از کافران بود.
پس درست است که شیطان شش هزار سال عبادت نموده بود ؛ ولی عبادت او منافقانه و دروغین بوده نه از سر اخلاص و بندگی. امتحانی هم که از او شد ، امتحان سختی نبود تا گفته شود امتحانی فوق توانش از او گرفته شد ؛ خدا به او امر نمود که به آدم سجده کن ! و به این وسیله برتری آدم را بر خودت تصدیق نما! چرا که او عالم به اسماء الله است و تو و ملائک چنین نیستید. امّا او تکبّر ورزید و خود را برتر از آدم دانست و در برابر خدا گردنکشی نموده اطاعت او نکرد ، در حالی که ملائک سر تسلیم فرود آوردند. پس او با این کار معاذ الله هم خدا را متّهم به جهل و بی حکمتی و بی عدالتی نموده ، هم ملائک را در قبول برتری آدم (ع) جاهل دانسته است . چون در حقیقت او ادّعا می نمود که من برتر از آدم هستم و توی خدا که به من امر می کنی به او سجده کنم این را نمی دانی.
۵ـ ممکن است گفته شود : اگر عبادت شیطان خالصانه نبود چگونه با آن عبادات به مقامات عالی رسیده بود و در ردیف ملائک قرار داشت؟
این که شیطان معروف و مشهور درگاه خدا بود سخنی است عرفی و ادّعایی است سست که نه قرآن کریم آن را تأیید می کند نه روایات اهل بیت(ع). ابلیس صرفاً شخصی از جنّ است که در ردیف ملائک سطوح پایین قرار داشت و یقیناً در ردیف ملائک مقرّب نبوده است. « عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) عَنْ إِبْلِیسَ أَ کَانَ مِنَ الْمَلَائِکَهِ أَمْ کَانَ یلِی شَیئاً مِنْ أَمْرِ السَّمَاءِ فَقَالَ لَمْ یکُنْ مِنَ الْمَلَائِکَهِ وَ لَمْ یکُنْ یلِی شَیئاً مِنْ أَمْرِ السَّمَاءِ وَ لَا کَرَامَهَ . ــــــــــ جمیل بن درّاج مى‏گوید: از امام صادق علیه السّلام پرسیدم که آیا شیطان از فرشتگان بود یا امرى از امور آسمان را مى‏گرداند؟ امام علیه السّلام فرمود: نه از فرشتگان بود و نه امرى را مى‏گرداند و نه عزّت و احترامى داشت. » (الکافی،ج‏۸ ،ص۲۷۴ )
«و روی عن طاوس و مجاهد أن إبلیس کان قبل أن یرتکب المعصیه ملکا من الملائکه اسمه عزازیل و کان من سکان الأرض و کان سکان الأرض من الملائکه یسمون الجن و لم یکن من الملائکه أشد اجتهادا و لا أکثر علما منه فلما عصى الله لعنه و جعله شیطانا و سماه إبلیس وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ فی علم الله‏. ـــــــــــ روایت شده از طاوس و مجاهد که ابلیس قبل از اینکه مرتکب معصیت شود ملکى از ملائکه بوده و نامش عزازیل و از ساکنان زمین بود و ملائکه‏اى که ساکن زمین بودند، جنّ نامیده مى‏شدند و از میان ملائکه هیچ کس از نظر اجتهاد و علم بالاتر از او نبود، امّا وقتى که در برابر فرمان خدا عصیان کرد، خداوند او را لعنت نمود و او را شیطان قرار داد و وى را ابلیس نامید و او در علم الهى از کافران بود. »(النور المبین فی قصص الأنبیاء و المرسلین ،ص۳۲ ، الفصل الثانی فی سجود الملائکه)
از روایت اخیر معلوم می شود که او جنّ بوده لکن لفظ ملک عامّ بوده و بر جنّ هم اطلاق می شده است. لذا مطرح شدن ابلیس در جمع ملائک به این معنی نیست که او حقیقتاً ملک مقرّب بوده است. او اعلم جنّها و کوشاترین آنها در عبادت بوده است امّا ملک اصطلاحی نبوده است ؛ بلکه از باب عمومیّت لفظ ملک داخل در جمع ملائکهالارض بوده است.
همچنین از امام باقر (ع) روایتی طولانی نقل شده که قسمتی از آن دلالت بر منافق بودن ابلیس دارد.
حضرت فرمودند: « وَ کَانَ الْجِنُّ تَطِیرُ فِی السَّمَاءِ فَتَلْقَى الْمَلَائِکَهَ فِی السَّمَاوَاتِ … وَ کَانَ إِبْلِیسُ وَ اسْمُهُ الْحَارِثُ یظْهِرُ لِلْمَلَائِکَهِ أَنَّهُ مِنَ الطَّائِفَهِ الْمُطِیعَه ـــــــــ جنّها به آسمان‏ها پرواز کرده و با فرشته‏ها ملاقات می کردند و به آنها درود می گفتند و از آنها دیدن می کردند و با آنها مى‏آسودند و از آنها مى‏آموختند. سپس گروهى از جنّها و نسناسها که خدا آفرید و در میانه‏هاى زمین با فرشته‏ها جا داد ، از فرمان خدا سرپیچى نموده ، و هرزگى کردند و به ناحق ستم کردند، و به یکدیگر در سرکشى بر خدا بالا دستى نمودند، تا آنجا که خون هم را ریختند، و تباهى بار آوردند و پروردگارى خدای تعالى را منکر شدند. گروه فرمانبران از جنّها به کارهاى خدا پسند و فرمانبردارى او ایستادگى کردند و از دو گروه جنّ و نسناس که از فرمان خدا سرکشى کردند جدا شدند. خدا بال جنّهایی که از فرمان خدا سرکشى کردند و تمرد نمودند را فرو ریخت و نتوانستند به آسمان بپرند و به دیدار فرشته‏ها برسند ؛ چون گناه و نافرمانى کردند. گروه فرمانبر خدا از جنّها ، شب و روز مانند پیش به آسمان پرواز می کردند و ابلیس که حارث نام داشت به فرشته‏ها وانمود می کرد که از گروه جنّهای فرمانبر است » (بحار الأنوار ، ج‏۵۴، ص ۳۲۳ )

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها