سرخط خبرها

وجود حرام زاده چه خیری در دنیا دارد ؟ آیا وجود او شر نیست ؟

پرسش:
طبق احادیث، اهل بیت(ع) را دو طینت است. طینت علّیین و فوق علّیین. می‌خواستم کمی در مورد این مطلب توضیح دهید و آیات و روایات مربوطه و همچنین شرح و توضیح این روایات را می‌خواستم.
۲- در بخش دیگری از جواب نوشته‌اید: حالا کی گفته که هر حلال زاده ای مقامش از هر حرامزاده ای بالاتر است؟! مگر پسر نوح (ع) حلال زاده نبود؟! مگر عمر بن سعد حلال زاده نبود؟! مگر بلعم باعور حلال زاده نبود؟! مگر قابیل حلال زاده نبود؟!… طبق آن حدیثی که خودتان نوشته بودید: عَنْ أَبِی بَکْرٍ قَالَ کُنَّا عِنْدَهُ وَ مَعَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَجْلَانَ فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَجْلَانَ مَعَنَا رَجُلٌ یعْرِفُ مَا نَعْرِفُ وَ یقَالُ إِنَّهُ وَلَدُ زِنَاءٍ فَقَالَ مَا تَقُولُ فَقُلْتُ إِنَّ ذَلِکَ لَیقَالُ لَهُ فَقَالَ إِنْ کَانَ ذَلِکَ کَذَلِکَ بُنِی لَهُ بَیتٌ فِی النَّارِ مِنْ صَدْرٍ یرُدُّ عَنْهُ وَهَجَ جَهَنَّمَ وَ یؤْتَى بِرِزْقِهِ و اینکه شما نوشته بودیدبهشت حرام زادگان پایین‌تر از بهشت حلال زادگان است خوب طبق مطلب شما و حدیث مذکور این نتیجه گرفته می‌شود که بالاترین درجه بهشت حرام زادگان از پایین ترین بهشت حلال زادگان، پایین‌تر است. پس اگر یک حرام زاده حتی به سقف وجودی خویش برسد نیز پایین‌تر از تمام حلال زادگانی است که در بهشت هستند(که خیلی از آنها به سقف وجودی خویش نرسیده‌اند). پس در مورد مثال پسر خاله اگر آن حرام زاده حتی به سقف وجودی خویش رسیده باشد، اما پسر خاله‌اش هنوز در کف وجود خویش باشد و آن حرام زاده ببیند که سطح دین و ایمان پسر خاله‌اش از او پایین‌تر است اما اگر هر دوی آنها به بهشت روند باز مقام پسر خاله از او بالاتر است. یعنی اینکه کسی که دین و ایمانش ناقصتر از شخص دیگری بوده است و اینکه همچنان در کف وجودی خویش باقی مانده است اما در بهشت مقامش از او بالاتر است.(ایمان پایین تر مرتبه‌ی بالاتر) و این به نظر می‌رسد با عدل الهی ناسازگار باشد و اینکه عقل هم همچین چیزی را تأئید نمی‌کند.
۳- در بخش دیگری نوشته بودید: هر مرتبه ی بالایی در تمام مراتب پایین نیز حضور دارد و در اوج آن مراتب است. یعنی من نوعی نیز اگر در قیامت بهشتی باشم در مراتب پایین‌تر از خود قرار دارم و در هر مرتبه در اوج آن مرتبه هستم؟
۴- در مورد کشتن انبیاء توسط ولدالزنا کامل روایت اینچنین است: أَبِی زِیادٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ فِرْعَوْنَ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسىٰ مَنْ کَانَ یمْنَعُهُ قَالَ مَنَعَتْهُ رِشْدَتُهُ وَ لَا یقْتُلُ الْأَنْبِیاءَ وَ أَوْلَادَ الْأَنْبِیاءِ إِلَّا أَوْلَادُ الزِّنَا‌ حال طبق این روایت امام(ع) می‌فرمایند فرعون به دلیل حلال زادگی موسی(ع) را نکشت. و کلمه‌ی رشد را در اینجا نمی‌توانیم به معنی رشد معنوی و آن معنایی که مورد نظر شما است بگیریم چون قطعا فرعون رشد معنوی نداشته. پس همان معنای ظاهری و عرفی ولدالزنا مد نظر است. اینکه شما نوشته‌اید: آیا آن همه شامی و آن همه کوفی که بر امام معصوم شوریدند، همگی حرامزاده ی متعارف بودند؟! یقیناً حرامزاده ی متعارف نبوده اند؛ ولی حرامزاده ی روحی بوده اند. اولا شما از کجا به این یقین رسیده‌اید؟ ثانیا من هم قبول دارم اینکه بگوئیم همه‌ی شامیان حرام زاده بودند استبعاد عقلی دارد و بعید است. اما محال نیست. ثالثا شاید بشود گفت از بین لشکر یزید فقط آن افرادی که مستقیما در قتل امام حسین(ع) شرکت داشتند ولدالزنا بودند نه همه‌ی لشکر. مثلا شمری(لعنه الله) که سر امام حسین(ع) را جدا کرد. یا فقط آن ملعونی که به سمت امام(ع) تیر پرتاب کرد ولدالزنا هستند. اما جمعیت کثیری از لشکر که شاید حتی دخالت چندانی در جنگ نداشتند و صرفا تماشاچی بودند جزء قاتلین امام(ع) محسوب نشوند که ما حکم به ولدالزنا بودن آنها بکنیم. در مورد هابیل و قابیل نیز در آیه‌ی شریفه: وَ اتْلُ عَلَیهِمْ نَبَأَ ابْنَی آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَ لَمْ یتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قَالَ إِنَّمَا یتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ ﴿۲۷﴾ یکی از اساتید بنده می‌گفت یک تفسیر دیگری که می‌توان بر این آیه ارائه داد که خلاف نظر مشهور و شاذ است این است که بگوئیم منظور از ابْنَی آدَمَ دو نفر انسان هستند از آن جهت که هر دو فرزند حضرت آدم(ع) هستند اما لزومی ندارد که این دو را حتما فرزندان بلاواسطه‌ی حضرت آدم(ع) در نظر بگیریم. حال اگر این تفسیر درست باشد. دیگر مباحث مطرح شده در مورد هابیل و قابیل منحل می‌شود. در ضمن این برداشت شما از ولدالزنا خلاف ظاهر است و آن روایتی که نیز شما آورده بودید در آن روایت نگفته بود هر کس والدین خویش را انکار کند؛ ولدالزنا خواهد بود بلکه گفته است در آتش خواهد سوخت. ضمنا شما این مطلب خویش را: لذا هر کس از ایشان رویگردان شود. پدر خویش را انکار نموده و بی پدر است. چنین کسی زنازاده است روحاً؛ اگر چه جسماً حلال زاده باشد. و آنکه فضیلت امیرمومنان(ع) را بپذیرد و محبّت او را واجب بداند؛ لکن پیرو غیر ایشان باشد، روحاً ولدالحیض است، اگر چه جسماً ولدالحیض نباشد. چه دلیلی دارید؟ آیا روایت در تأئید حرف خود دارید یا عقلا به این مطلب رسیده‌اید؟

پاسخ:

الف:
اوّلاً هر موجودی به مقدار گستره ی وجودی اش خیر است. و شکّ نیست که ولدالزنا وجود دارد؛ و معدوم محض نیست تا شرّ محض باشد. ثانیاً اگر ولدالزنا دست کسی را گرفت و از سقوط در چاه نجات داد، خیری از او صادر نشده است؟! یقیناً خیری از او صادر شده، پس چگونه می فرمایید، از او مطلق خیر نفی شده است؟! ثالثاً در روایات تصریح شده که ولدالزنا اگر مومن باشد، جهنّمی نخواهد بود. پس یقیناً در قیاس با اهل جهنّم خیریّت دارد. پس چگونه مطلق خیر از او نفی شده است؟!
امّا در مورد حضرت نوح، اگر ولد الزّنایی در پیروان او بوده و او وی را سوار کشتی نکرده و وی هلاک شده، دو وجه دارد. یا این کار را به امر خدا کرده، که محال است خدا چنین امر کند. چون عقل به صراحت حکم به قبح این کار می دهد؛ و خدا منزّه از قبیح. مگر اینکه شما منکر حسن قبح عقلی شوید و به اشاعره بپیوندید. و اگر خود حضرت نوح(ع) چنین نموده، عصمتش مخدوش می شود؛ که آن نیز محال است.

الف: کلمه « رشدته» از مصدر « الرشده » را در لغتنامه جستجو کردیم؛ حتّی در یک مورد نیز به معنی حلال زاده بودن نیامده. این معنا را مترجمین روایت به قرینه ی ادامه ی حدیث از خودشان درآورده اند. در کتاب العین آمده: « الرشده: نقیض الغیه ــ الرشده نقیض گمراهی است». پس معنی حدیث چنین می شود: « او را منع نمود هدایت یافته ی او». احتمالاً منظور از الرشده یا آسیه همسر فرعون است که مؤمن به موسی(ع) بود. یا مؤمن آل فرعون بوده ، که این احتمال نود و نه و نه دهم درصد درست می باشد. چون در آیات ۲۶ تا ۳۵ سوره غافر با صراحت آمده که فرعون قصد کشتن موسی(ع) را داشت ولی مؤمن آل فرعون با ترساندن آنها از عاقبت کار مانع این کار شد. « وَ قالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونی‏ أَقْتُلْ مُوسى‏ وَ لْیدْعُ رَبَّهُ إِنِّی أَخافُ أَنْ یبَدِّلَ دینَکُمْ أَوْ أَنْ یظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسادَ (۲۶) وَ قالَ مُوسى‏ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لا یؤْمِنُ بِیوْمِ الْحِسابِ (۲۷) وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یکْتُمُ إیمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یقُولَ رَبِّی اللَّهُ وَ قَدْ جاءَکُمْ بِالْبَیناتِ مِنْ رَبِّکُمْ وَ إِنْ یکُ کاذِباً فَعَلَیهِ کَذِبُهُ وَ إِنْ یکُ صادِقاً یصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذی یعِدُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ … »
پس منظور حضرتش این بوده که فرعون می خواست موسی را بکشد، چون زنا زاده بود؛ ولی مؤمن آل فرعون مانع او شد.
ب: در باره ی اینکه هابیل و قابیل فرزندان مستقیم حضرت آدم(ع) بودند، به قدری قرائن وجود دارد، که شکّی را باقی نمی گذارد. لذا هنوز این مورد را نتوانسته اید پاسخ دهید.
ج: گفتیم که همسر امام حسن(ع) که او را کشت ولد الزنا نبود. چون به حکم « الْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثاتِ وَ الطَّیباتُ لِلطَّیبینَ وَ الطَّیبُونَ لِلطَّیباتِ ــــ زنان ناپاک از آنِ مردان ناپاکند، و مردان ناپاک نیز به زنان ناپاک تعلّق دارند؛ و زنان پاک از آنِ مردان پاک، و مردان پاک از آن زنان پاکند »(النور:۲۶)، امام معصوم با زن زنازاده ـ که یقیناً خبث وجودی دارد ـ ازدواج نمی کند. این مورد را هم حلّ نکرده اید.
د: بلی برداشت ما خلاف ظاهر بدوی است؛ چون اگر ظاهر بدوی روایات را بگیریم باید روایات را کنار بگذاریم؛ چرا که این همه دلیل روشن آوردیم بر ناسازگاری آنها با حکم صریح عقل. پس یا باید اشکالات وارده را بتوانید رفع کنید یا اگر تسلیم اشکال شدید چاره ای جز تأویل ندارید. چرا که تا تأویل ممکن است طرد روایت جایز نیست. بر تأویل خود نیز موجهی ارائه نمودیم. البته اگر بگردید شاید قرائن بیشتر نیز بتوانید به دست آورید. البته حقیقت این است که ما تأویل نکردیم، بلکه از ظهور بدوی و متبادر به ظهور غیر متبادر عدول کردیم.
نکته: ولدالزنا حقیقت است در کسی که فرزند پدر نامشروع می باشد. لذا ولدالزنا در فرزند پدر معنوی نامشروع مجاز نیست. چرا که واژه برای جوهر و حقیقت وضع می شود نه برای مصادیق مشخّص آن. لذا لفظ چراغ در فارسی و سراج در عربی در لامپ برق و چراغ گرد سوز و چراغ گازی و چراغ قوّه و … حقیقت است؛ حال آنکه هنگام وضع این لفظ، لامپ برق و چراغ گرد سوز و چراغ گازی و چراغ قوّه وجود نداشتند. چون چراغ وضع می شود برای هر چیزی که نور می دهد. از همین روست که خداوند متعال آن را برای خورشید هم به کار برده است؛ « وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً ».
روایت صریح است که رسول خدا(ص) و علی(ع) پدر امّت می باشند. روشن است که این پدر، پدر اختیاری است؛ یعنی شخص باید خودش بپذیرد که فرزند این بزرگواران شود. حال اگر نپذیرفت، فرزند معنوی غیر اینها خواهد بود. و خداوند متعال به کسی اذن نداده که کسی دیگر را به پدری بگیرد. پس آن پدران دیگر، نامشروع خواهند بود. و فرزند پدر نامشروع را ولدالزنا گویند. و چون این پدر، پدر معنوی و اختیاری است، حاصل آن نیز می شود ولدالزنای معنوی و اختیاری.

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 3.0/5. From 1 vote.
Please wait...

دیدگاه ها