سرخط خبرها

با اینکه می دانیم باید عبادت کنیم ولی چرا نمی کنیم؟ چرا از عبادت لذت نمی بریم؟

پرسش:
چرا با اینکه می دانیم نیاز به عبادت خدا داریم این کار را نمی کنیم؟

پاسخ:
دانستن کی بود مانند ایمان داشتن. همه ی ما به حکم عقل می دانیم که مرده هیچ کاری از دستش بر نمی آید؛ امّا چند درصد از مردم هستند که بتوانند یک شب در اتاقی به همراه جسد یک مرده بخوانند. حتّی بسیاری از مردم، جرأت ندارند یک شب پیش جسد پدر یا مادر خود بمانند. امّا چرا؟
همه ی ما هنگام راه رفتن روی زمین، در سطحی به عرض حدوداً سی سانتی متر راه می رویم؛ و مشکلی هم نداریم . حالا فرض کنید دیواری هست بسیار بلند؛ مثلاً به ارتفاع صد متر؛ و به عرض سی سانتی متر. شما اگر بخواهید روی این دیوار راه بروید چه جوری راه می روید، با آسودگی یا در حالی که دستانتان را باز نموده اند و تلو تلو خوران و یواش یواش قدم بر می دارید؟ اکثر مردم، حالت دوم را دارند؛ و روی دیوار سی سانتی متری جوری راه می روند که گویی یک بند باز، روی طناب راه می رود. امّا یک بند باز، روی چنین دیواری، راه رفتن که سهل است، می تواند بدود و پشتک بزند و … . امّا چرا این گونه می شود؟
جواب این است که دانستن غیر از ایمان داشتن است. ما می دانیم که عبادت خدا، غذای روح ماست؛ امّا ایمان نداریم که چنین است. ما می دانیم که در کلّ عالم خلقت، فاعل مطلق خداست؛ و جز او کسی کاره ای نیست؛ امّا در مقام عمل، توحید افعالی را مراعات نمی کنیم؛ یعنی توحید افعالی نظری داریم، امّا توحید افعالی عملی نداریم. چون اوّلی با عقل درست می شود؛ امّا دومی کار قلب است. عقل با دلیل و برهان قانع می شود، امّا قلب با دلیل و برهان قانع نمی شود؛ بلکه با تلقین قولی و عملی سیر می شود. تلقین نیز وقتی خوب عمل می کند که مداوم باشد. لذا عرفای بزرگوار، بعد از آن درستی یک اعتقاد را با برهان عقلی اثبات نمودند، آن را با روش مشارطه، مراقبه، محاسبه و معاتبه، به قلب خودشان نفوذ می دهند تا قلب نیز آن را باور کند. اینها همان کاری را در مورد خودشان انجام می دهند که مرده شور یا بند باز انجام می دهد. مرده شور هم اوّلش از مرده می ترسیده، امّا در اثر ممارست و تلقین به خود، به جایی رسیده که اگر صدها مرده ها اطرافش باشد، آسوده سرش را می گذارد بر زمین می خوابد؛ بی آنکه وحشتی بکند. یا یک بند باز، روی دیوار سی سانتی متری که سهل است، روی طناب دو سانتی متری هم را راه می رود. چون ابتدا از نظر علمی برایش ثابت شده که انسان می تواند روی طناب راه برود، بعد، همین باور را با تمرینات مداوم، به قلب خودش باورانده است. لذا به هنگام عملیات آکروباتیک، قلبش دچار اضطراب نمی شود؛ یعنی ایمان دارد که این کار را می تواند انجام دهد.
اکثر مردم از مرگ می ترسند؛ امّا دیدیم که تعدادی از همین مردم، در جبهه های نبرد علیه صدّام و حامیانش، به جایی رسیدند که دیگر ترسی از مرگ نداشتند. اینها ابتدا دانستند که مرگ در راه خدا، شهادت است؛ و شهید مقام بلندی در عالم برزخ دارد. آنگاه این علم خودشان را در صحنه های جهاد، به قلب خودشان نفوذ دادند؛ و آن را از مرتبه ی دانستن به مرتبه ی ایمان داشتن رساندند. این بود که حاضر بودند در هنگام نیاز، با پای خود به سوی شهادت بشتابند.
خلاصه آنکه:
با صِرف دانستن، کاری از پیش نمی رود؛ بلکه ایمان باید داشت؛ و ایمان درست نمی شود مگر با تمرین. چرا باید هر روز نماز به جا آورد؟ برای اینکه مفادّ نماز، در قلب نفوذ نماید. اگر کسی معنی نماز و تفسیر نماز را بداند، و هر بار که نماز به جا می آورد، به مفادّ نماز توجّه کند، به مرور زمان، قلب او هم نمازگزار می شود. امّا ما فقط الفاظ نماز را عادتاً تکرار می کنیم؛ و آن را به قلب خودمان تلقین نمی کنیم. امّا یک عارف، نماز نمی خواند، بلکه با نماز و یاد خدا زندگی می کند. او اگر خواست کاری بکند، با اوقات نماز و یاد خدا برای خودش برنامه ریزی می کند؛ مثلاً می گوید: یک ساعت بعد از نماز صبح فلان کار را قربه الی الله انجام خواهم داد. دو ساعت بعد از نماز صبح نیز قربه الی الله اخبار گوش خواهد کرد. و … . معنی حقیقی ذکر در نزد عرفا همین است؛ نه اینکه فقط ذکری را در زبانشان مدام تکرار کنند. اگر عارف در زبانشان می گوید« یا رزّاق»، در زندگی نیز مدام سعی دارد، جز خدا کسی را رزّاق نشمارد. اگر این گونه نکند، با صِرف یا رزّاق گفتن کسی به جایی نمی رسد. اینکه سالها در نماز بگوییم « ایاک نعبد و ایاک نستعین» ولی در مقام عمل، از این بترسیم که اگر فلانی نظرش از من برگردد بی چاره می شود، نشان از آن دارد که ما، مؤمن به این دو جمله نیستیم. بلی اگر کسی این جملات را در زندگی خود هم پیاده نمود، و به قلب خود باورند که جز خدا معبودی نیست و جز او در برابر هیچ کس نباید سر فرود آورد؛ و همه ی عالم، وسائل و اسباب او هستند؛ و بی اذن او از کسی کاری ساخته نیست، آنگاه از گفتن این جملات لذّت می برد؛ آنگاه لحظه شماری می کند که وقت نماز سر برسد تا این جملات را خطاب به خدا بگوید. آنگاه عاشق نمازهای مستحبّی می شود تا این جملات را هر چه بیشتر با به خدا بگوید. مجنون از بردن نام لیلی لذّت می برد، و دنبال بهانه می گردد تا نام او را تکرار کند. چرا؟ آیا فقط برای اینکه لیلی را می شناسد؟ یقیناً نه؟ چون لیلی را صدها نفر دیگر هم می شناختند، امّا حال مجنون را نداشتند. مجنون، به خوبی و جمال لیلی ایمان نداشت نه فقط علم. علّامه جعفری(ره) فقط از طبیعت حرف می زدند، درست حال مجنون را داشتند آنگاه که از لیلی حرف می زد. چون فقط بیننده ی جمال طبیعت نبود، بلکه این جمال در قلب او رخنه کرده بود. فرق عارف و عالم در همینجاست؛ عالم، می داند، امّا عارف، ایمان دارد به آنچه که می داند.
در باب شیوه ی عرفا در باب باوراندن اعتقادات حقّه به قلب، کتابهای متعدّدی نگاشته شده است، که ما نمونه ای ساده و قابل استفاده برای همگان را خدمت شما بزرگوار معرّفی می کنیم. این کتاب عبارت است از « صراط سلوک» تألیف علی محیطی. این کتاب بر اساس رهنمودهای علّامه حسن زاده آملی ـ حفظه الله ـ تنظیم شده و تأیید آن جناب را در ابتدای کتاب دارد. کتابی است آسان فهم و کاربردی برای آنها که زبان حالشان این مصرح جناب مولوی است که: « از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست».
نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها