سرخط خبرها

آیا انسان یک روبات است و دین هم نرم افزار این ربات و فقط می تواند در قبول یا رد کل نرم افزار مختار باشد ؟

پرسش:
این متن را شما در پاسخ یکی از سوالها نوشته اید:
… البته باید توجّه داشت که اگر یک مسلمان که قلباً اعتقادات اسلامی را قبول دارد، عملی دینی را همراه با اعتقاد به وجوب آن علناً ـ نه در حوزه ی شخصی ـ ترک نمود، آیه ی « لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ » شامل حال او نمی شود. در چنین مواردی اسلام حکم می کند که باید او را نهی از منکر نمود ؛ و اگر مقاومت کرد ، می توان او را مجازات کرد. چون اینجا دیگر سخن از حیطه ی باور قلبی نیست که اکراه ممکن نباشد ، بلکه شخص در عین داشتن باور قلبی در عمل سستی می ورزد. بر همین اساس است که اگر مسلمانی علناً روزه خورد یا شرب خمر نمود مجازات می شود. امّا یک غیر مسلمان را نمی توان وادار به این اعمال نمود ؛ چون او اگر چه در ظاهر ممکن است عبادات اسلامی را انجام دهد ، ولی از آنجا که اعتقاد قلبی ندارد ، عمل ظاهری او نیز فاقد ارزش خواهد بود.
حرف ما:
وقتی کسی این پاسخ را بخواند این گونه گمان می کند که انسان یک روبات است و دین هم نرم افزار این ربات و فقط می تواند در قبول یا رد کل نرم افزار مختار باشد. گویی پس از آنکه نفسش اصل دین را پذیرفت دیگر نمی تواند با زیرمجموعه های آن مخالفت کند. مگر دین چیزی جز مجموعه ای از راه و روش هاست؟ چگونه می توان انتظار داشت که صدها دستور آن یکجا مورد قبول شخص واقع گردد و یا کلا هیچکدام نگردد؟ آن ها که قدرت تعقل ندارند و دوست دارند کل دین را بی چون و چرا یا با استدلالهای سطح پایین بپذیرند و تمایلی هم به شنیدن نظرات مخالف را ندارند به همان راحتی هم کل دینشان را با یک مباحثه از دست می دهند فروان هستند این قبیل مسلمانان شناسنامه ای. چرا باید کسی که بسیاری از اصول را پذیرفته به خاطر رعایت نکردن یکی از آنها مجازات شود ولی کسی که هیچیک را نپذیرفته این گونه نباشد ؟(هر چند که کافرین هم در جامعه اسلامی ما اجازه انجام مثال هایی را که زدید در سطح جامعه ندارند البته هر جا دین ممنوعیتی نگذاشته بحمدالله قانون جامعه اسلامی گذاشته و جالب تر اینکه به نام دین رعایت آن قوانین را هم واجب دانسته اند! بگذریم )
مگر کسی می تواند ثابت کند فلان شخص قلباً اعتقادات اسلامی را قبول دارد یا نه اصلا مگر کسی می تواند بگوید چه کسی مسلمان هست چه کسی نیست؟
ظاهرا موضوع این نیست ، مشکل اینجاست که حکومت اسلامی نمیخواهد هر کسی هر کاری که دین می گوید حرام است را انجام بدهد و بعد هم توجیح داشته باشد و بگوید من این قسمت از دین را قلبا نپذیرفته ام و با این کار اقتدار و قبح گناه در سطح جامعه شکسته شود.
گفته اید علناً ـ نه در حوزه ی شخصی آیا شما تابحال ندیده اید کسی را بخاطر اعمال منکراتی که در خفا انجام داده مجازات کنند؟!؟!
کسی که مرتکب شرب خمر می شود در عمل نشان داده است که قلبا باوری به آن ندارد یا اگر دارد نفسش بر او غالب است. اینکه شخص در عین داشتن باور قلبی در عمل سستی می ورزد ، این به دیگری چه ارتباطی دارد ؟! خوب است که اون بگوید اصلا هیچکدام را قبول ندارم؟ در آن صورت نهی ازمنکر از شما ساقط می شود؟ یا باز هم ارشاد جاهل را بر عالم لازم می دانید؟!
دین مجموعه باید ها و نبایدهایی است که خدا برای ما فرستاده . ما هر کدام را که بخواهیم قبول می کنیم هر کدام را هم که بخواهیم رد می کنیم این نه بخاطر هوی نفس بلکه برای این است که دین را خالی از دخالت مغرضان نمی دانیم اگر هم در این مسیر اشتباهی کنیم به خدا باید پاسخگو باشیم آن هم در اندازه عقلی که در دنیا به ما داده بود.
پاسخ:
متأسفانه دقّت کافی در فهم منظور پاسخگو نکرده اید.
۱ـ گفتیم دین امری قلبی است. لذا ذاتاً اجبار بردار نیست. نه اینکه قابل اجبار است ولی نباید اجبار کرد. مساله سر عمل نیست. عمل چیزی است و اعتقاد چیزی دیگری. دین صِرف عمل نیست بلکه اعتقادی است که عمل را در پی دارد. لذا اگر کسی به اسلام معتقد نباشد ولی تمام اعمال حسنه ی مسلمین را انجام دهد، او را مسلمان نمی توان نامید. چون عمل او ناشی از اعتقاد اسلامی قلبی نیست. آنچه خدا خواسته اعتقاد و عمل است؛ نه عمل صرف.
۲ـ در پاسخ ما، قید « علناً ـ نه در حوزه ی شخصی ـ » را توجّه نکرده اید. هر شخصی آزاد است که دین را قلباً بپذیرد یا نپذیرد. باز وقتی پذیرفت، آزاد است که مطابق آن عمل بکند یا نکند. امّا در حوزه ی اجتماعی حقّ ندارد خلاف اعتقادات دینداران رفتار نماید. بلی فرد آزاد است، امّا تا آنجایی آزاد است که به حقوق جامعه آسیب نزند. در جامعه ی دینی، قیافه ی دینی داشتن جامعه ، حقّ افراد آن جامعه است. لذا هیچ عضوی از آن جامعه حقّ ندارد این حقّ عمومی را از دیگران سلب نماید. بر همین اساس است که حتّی غیر مسلمانان مقیم در جامعه ی اسلامی نیز در صحن جامعه حقّ ندارند خلاف شئون اسلامی رفتار نمایند. چون هویّت هر جامعه ای به اکثریّت آن است. پس حساب جامعه را با حساب فرد خلط نکنیم. هر فردی در تمام امور شخصی خود آزاد است، امّا آزاد نیست که آزادی مشروع دیگران را مخدوش نماید.
۳ـ کسی که می خواهد دینی را بپذیرد، باید اصول آن را با تعقّل بپذیرد. وقتی اصول را پذیرفت؛ آنگاه به حکم عقل ملزم است که تمام احکام ناشی از آن اصول را هم بپذیرد. این الزامی است منطقی و از سوی عقل. لذا وقتی کسی پذیرفت که فلان شخص، فرستاده ی خدا و معصوم می باشد، منطقاً لازم است که تمام دستورات او را پذیرا گردد؛ اگر چه برهان آن حکم را نداند. چون با یقین به پیامبر و معصوم بودن کسی نمی توان در درستی حکم او تردید نمود. پس سر پیچی از حکم چنین کسی به بهانه ی ندانستن برهان آن، دقیقاً سر پیچی از حکم عقل است.
۴ـ فرموده اید: « مگر کسی می تواند ثابت کند فلان شخص قلباً اعتقادات اسلامی را قبول دارد یا نه اصلا مگر کسی می تواند بگوید چه کسی مسلمان هست چه کسی نیست؟»
مگر لازم است که چنین چیزی را اثبات کنیم؟ چه ربطی به ما دارد که چه کسی مسلمان است یا مسلمان نیست؟! خدا دین را فرستاده تا هر کسی بر اساس آن خود را بسازد. حال می خواهد بسازد یا نسازد. آنچه به افراد جامعه مربوط می شود، امور اجتماعی و عمومی است. اینجا اوّلاً فرقی بین مسلمان و غیر مسلمان نیست؛ و همه باید تابع قوانین اجتماعی برآمده از دین باشد. در یک کشتی، آیا یکی به بهانه ی اینکه آزاد است می تواند کشتی را سوراخ کند؟! ثانیاً آنجا که مسلمان یا غیر مسلمان بودن شخص در تصمیمات ما دخیل است، ما به علم خودمان و قرائن بیرونی و اعتراف خود شخص اعتماد می کنیم. اگر یقین داریم که کسی مسلمان یا غیر مسلمان است، بر همان مبنا عمل می کنیم. اگر یقین نداریم تحقیق می کنیم ؛ و اگر از این راه نیز یقین حاصل نشد، اعتراف خود شخص برای ما حجّت شرعی است. اگر گفت: مسلمانم حکم مسلمان بر او بار می شود، و اگر گفت: غیر مسلمان است، حکم غیر مسلمان بر او بار می شود.
۵ـ فرموده اید: « مشکل اینجاست که حکومت اسلامی نمیخواهد هر کسی هر کاری که دین می گوید حرام است را انجام بدهد و بعد هم توجیح داشته باشد و بگوید من این قسمت از دین را قلبا نپذیرفته ام و با این کار اقتدار و قبح گناه در سطح جامعه شکسته شود.»
گفتیم که وقتی کسی اصول دین را پذیرفت دیگر به ضرورت عقلی نمی تواند فروعات قطعی آن را نپذیرد. اگر پذیرفتید که این شکل، مثلث قائم الزاویه است، به حکم عقل چاره ای جز این نخواهید داشت که بپذیرید قضیّه فیثاغورث در مورد این مثلث جاری است. انکار این معنا، انکار حکم صریح عقل می باشد. بلی شما باز هم می توانید حکم عقل را نپذیرید؛ و کسی هم با شما کاری ندارد. امّا اگر به عنوان یک مهندس خواستید یک مدرسه بسازید ـ که مقوله ای اجتماعی است ـ و آنجا نخواستید این حکم عقل را در مورد مثلث قائم الزّاویه مراعات کنید، به شما چنین اجازه ای را نمی دهند.
۶ـ فرموده اید: « آیا شما تابحال ندیده اید کسی را بخاطر اعمال منکراتی که در خفا انجام داده مجازات کنند؟!؟!»
به فرض که دیده ام ، کار خلاف شرع و خلاف قانون فلان شخص خاصّ، چه ربطی به سخن منطقی ما دارد؟!! تصدیق بفرمایید که این گونه وارد بحثهای جدّی شدن، کار عوام است و شایسته ی شخص بزرگوار و فرهیخته ای چون جناب عالی نیست.
۷ـ فرموده اید: « کسی که مرتکب شرب خمر می شود در عمل نشان داده است که قلبا باوری به آن ندارد یا اگر دارد نفسش بر او غالب است. اینکه شخص در عین داشتن باور قلبی در عمل سستی می ورزد ، این به دیگری چه ارتباطی دارد ؟! خوب است که اون بگوید اصلا هیچکدام را قبول ندارم؟ در آن صورت نهی ازمنکر از شما ساقط می شود؟ یا باز هم ارشاد جاهل را بر عالم لازم می دانید؟!»
اوّلاً گفتیم که اگر کسی اصول دین اسلام را قلباً پذیرفت دیگر نمی تواند احکام ناشی از آن اصول را نپذیرد. بر همین اساس که اگر کسی مسلّمات اسلام را انکار کند، در حکم انکار اصول دین می باشد؛ و موجب خروج از اسلام می شود.
ثانیاً می شود که کسی قلباً به حرمت عملی معتقد باشد ولی آن را انجام دهد. اکثر سیگاری ها می دانند که سیگار کشیدن بد و زیانبار است، ولی باز می کشند.
ثالثاً اگر کسی یک بشکه هم شراب خورد شرعاً و قانوناً ربطی به بنده و جناب عالی و دیگران ندارد. امّا به شرطی که بعد از خوردن شراب، و در حالت مستی وارد محیط اجتماعی نشود. اگر وارد فضای عمومی شد، حقوق اجتماع ـ نه حقّ فلان فرد و بهان فرد ـ را ضایع نموده ؛ لذا شایسته ی مجازات است. اگر بنا شود که به بهانه آزادی فردی، یکی مست وارد جامعه شود، دیگری قمه به دست، و آن دیگری مراسمات جنسی خودش را به صحن جامعه بیاورد و … دیگر جامعه به معنی حقیقی کلمه معنی نخواهد داشت؛ و فاتحه ی جامعه را باید خواند. لذا حتّی در سکولارترین جوامع نیز برای این گونه امور محدودیّتهایی اعمال می کنند.
رابعاً جوری حرف می زنید که انگار روی گردانی کسی از اسلام، ضرری به حال بنده یا شما یا خدا یا اسلام دارد. قبول داشتن یا نداشتن او نفع و ضرری برای من و شما ندارد چه رسد که مضرّ به حال خدا یا دین او باشد. او می خواهد قبول بکند و می خواهد قبول نکند. خدا بر همه منّت دارد و کسی را بر خدا منّت نیست. « وَ قالَ مُوسى‏ إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِی حَمید ــــ و موسى(به بنى اسرائیل) گفت: اگر شما و همه ی مردم روى زمین کافر شوید، خداوند، بى‏نیاز و شایسته ستایش است» (إبراهیم:۸)
ما به حکم عقل و دین وظیفه داریم خیرخواه همه باشیم ؛ و چون می دانیم که تبعیّت از دین، خیر بشر است، لذا همه را به دینداری دعوت می کنیم. امّا حاضر نیستیم به خاطر خیر یک شخص، خیر شخصی دیگر یا خیر اجتماع را فدا کنیم. لذا به بهانه ای اینکه نمی خواهیم فلانی از دین برگردد، عقلاً و شرعاً مجاز نیستیم دین و اجتماع را فدا کنیم. معنی ارشاد نیز این نیست که به هر قیمتی شخصی را نجات دهیم. ارشاد درست آن است که از راه دستش شخص را نجات دهیم. اگر کسی خواست خودکشی کند، ما در نجات او می کوشیم؛ ولی اگر نجات او مستلزم کشته شدن چند نفر دیگر بود، یا نجات او مستلزم لغو قانونی اجتماعی بود که لغوش جامعه را در خطر قرار می دهد، منطقی نیست که او را نجات دهیم. نجات در چنین موردی نجات نیست بلکه قتل عمدی است.

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها