سرخط خبرها

آیا آسمان طبقاتی است و یک فضای بیکران است ؟ نظر قرآن در این باره چیست ؟

پرسش:
ما می دانیم که آسمان یک سطح و به موازات زمین و طبقاتی نیست ویک فضای بیکران است. اما در قرآن می خوانیم:
بقره آیه ۲۲: «آن کس که زمین را بستر شما و آسمان را همچون سقفی بالای سر شما قرار داد و از آسمان آبی فرو فرستاد و به وسیله آن، میوه ‏ها را پرورش داد تا روزی شما باشد. بنابر این، برای خدا همتایانی قرار ندهید، در حالی که می‏دانید».
در قرآن بارها و بارها به آسمان ۷ طبقه اشاره شده است، زیرا در آن زمان آسمان را هفت طبقه تصور می کردند (بر مبنای هیات بطلمیوسی) و حضرت محمد(ص) هم همان را از علوم می دانسته که مردم آن زمان می دانستند نه بیشتر.
بقره آیه ۲۹: «او خدایی است که همه آنچه را در زمین وجود دارد، برای شما آفرید سپس به آسمان پرداخت و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود و او به هر چیز آگاه است».
قرآن مستقیما گفته خدا ابتدا زمین را آفریده و سپس آسمان را همچون سقفی بالای سر شما قرار داده و آن را به صورت هفت طبقه مرتب کرده است (هیات بطلمیوسی که آن زمان بدان اعتقاد داشتند). درست مثل ساختن خانه که سقف در آخر زده می شود. آیا این نشانه هم سطح بودن اطلاعات و معلومات پیغمبر(ص) با مردم زمان خودش نیست؟ آیا با این گفته قرآن که هیچ باطلی در قرآن راه نداره، منافاتی نداره؟
پاسخ:
۱٫ اینکه فرموده اید « آسمان یک فضای بیکران است.» یک پندار عمومی قرن هفدهمی است که از زمان آیزاک نیوتن و تحت تأثیر نگاه نیوتنی به عالم ، در اذهان اکثر مردم مانده است ؛ ولی از نظر فلسفه ، فیزیک و کیهان شناسی نوین ، این مطلب اثبات نشده است. فیزیکدانان و کیهان شناسان فعلی ، نه تنها بی کران بودن عالم مادّه ی قابل مشاهده را اثبات نکرده اند بلکه دلایلی برای کرانه دار بودن آن نیز ارائه نموده اند. یکی از دلایل آنها این است که عالم مادّه در حال انبساط است ؛ یعنی عالم مادّه مثل یک بادکنک ، در حال باد شدن است. لذا کهکشانها مثل نقاط روی یک بادکنک بادشونده ، در حال دور شدن از همدیگرند. و لازمه این نظریّه محدود بودن و کرانه دار بودن عالم است.
تا قبل از سال ۱۹۱۵ میلادی باور عمومی دانشمندان بر این بود که عالم مادّه بی کرانه و ستارگان در جای خود ثابتند. در سال ۱۹۱۵ میلادی آلبرت اینشتین ، نظریه نسبیّت عامّ خود را ارائه نمود. یکی از پیش بینی های این نظریه این بود که عالم مادّه ، محدود و در حال انبساط است ؛ ولی اینشتین ، تحت تأثیر باور عمومی دانشمندان و اعتقادات بر خاسته از دین یهود زیر بار این پیش بینی نرفته و ثابتی به نام ثابت کیهان شناسی را به نظریه خود افزود تا این نتیجه ی به زعم خودش ناخواسته را خنثی کند. امّا شخصی به نام فریدمن ابراز داشت که نظریّه نسبیّت عامّ نیازی به اصلاح ندارد ؛ و عالم واقعاً محدود و در حال انبساط است. فریدمان راهی برای اثبات نظر خود نداشت تا این که در سال ۱۹۲۹ میلادی ادوین هابل با رصدهای دقیق خود اثبات نمود که کهکشانها در حال دور شدن از زمین هستند. لذا از کشف هابل و بر اساس نظریّه نسبیّت عامّ چنین نتیجه گرفته شد که عالم در زمانهای گذشته بسیار کوچکتر بوده و از یک نقطه به نام تکینگی نخستین شروع به انبساط کرده است.بر این اساس ، تعداد زیادی از کیهان شناسان بر این عقیده گراییدند که عالم مادّه ابتدا به صورت یک ذرّه بسیار کوچک و بسیار چگال بوده است. یعنی در ابتدای زمان این عالم ، تمام مادّه عالم در یک نقطه متمرکز بوده است. آنگاه این نقطه منفجر شده و شروع به انبساط کرد ؛ که از آن تعبیر به انفجار بزرگ(big bang) می شود. تئوری انفجار بزرگ پیش بینی می کند که جهان ابتدایی ، مکانی بسیار گرم بوده است. مکانیک کوانتوم بیان می‌دارد که ۱۰ تا ۴۳ ثانیه بعد از انفجار بزرگ ، ۴ نیروی طبیعت: نیروی قوی هسته‌ای ، نیروی ضعیف هسته‌ای ، نیروی الکترومغناطیس و نیروی گرانش ، به‌ هم ‌پیوسته و یک نیروی برتر را تشکیل می دادند. در آغاز این انفجار بزرگ ، ذرّات و ضدّ ذرّات گوناگونی از فتونها پدید آمده و نابود می شدند. و در طی این پیدایش و نابودی ذرّات ، جهان با سرعتی بسیار بالا در حال گسترش بود . این تورّم شدید در عرض۱۰ تا ۳۵ ثانیه پایان یافت و آهنگ انبساط کندتر شد. در این لحظه ، جهان یک پلاسمای یونیزه بود که در آن ماده و تابش جدا نشدنی بودند. وقتی ‌که ابر گازی ، یک ثانیه بعد از انفجار اولیه گسترش یافت و دمای جهان ده‌ بیلیون درجه کاهش یافت، فوتونها دیگر انرژی لازم برای تولید ماده یا تبدیل انرژی به ماده را نداشتند. بعد از سه دقیقه و حرارت یک ‌بیلیون درجه ، سرعت پروتونها و نوترونها تا حدی کاهش یافت که ساخت هسته بتواند انجام گیرد. دو پروتون و دو نوترون به ‌هم ‌پیوسته و هسته‌ هلیوم را تشکیل دادند. به ازای هر هسته‌ هلیوم که تشکیل شد، حدود ده پروتون باقی ماند و در نتیجه ۲۵ درصد از جهان از هلیوم تشکیل شد. مرحله‌ مهم بعدی توسعه ، در عرض ۳۰دقیقه بعد اتفاق افتاد؛ که در طی آن بر اثر نابودی جفتهای الکترون – پوزیترون ، تولید فوتونها افزایش یافت.بعد از این مراحل بود که ستارها از به هم پیوستن گازها پدید آمدند. ولی نیروی ناشی از انفجار بزرگ همچنان مواد عالم را به سمت بیرون از مرکز عالم می راند.
تمام این روند را شاید بتوان از دو آیه قرآن کریم استفاده نمود.
خداوند متعال می فرماید:«أَ وَ لَمْ یرَ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَی‏ءٍ حَی أَ فَلا یؤْمِنُونَ . ـــــــ آیا کافران ندیدند که آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند، و ما آنها را از یکدیگر باز کردیم؛ و هر چیز زنده‏اى را از آب قرار دادیم؟! آیا ایمان نمى‏آورند؟! » ( الأنبیاء : ۳۰) و فرمود:« وَ السَّماءَ بَنَیناها بِأَیدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ . ــــــــ و ما آسمان را با دست قدرت بنا کردیم، و همواره آن را وسعت مى‏بخشیم.»(الذاریات : ۴۷)
حاصل مطلب این که اوّلاً آسمان یا فضا یا عالم مادّه بی کرانه نیست بلکه دارای کران است. ثانیاً عالم مادّه در حال گسترش و انبساط است. ثالثاً در گذشته ، عالم به هم پیوسته بوده و به مرور زمان ، انرژی از مادّه جدا شده و مواد نیز دور هم گرد آمده ستارگان را پدید آورده اند. رابعاً طبق نظرِیه نسبیّت عامّ ، اگر مادّه عالم از حدّ خاصّی بیشتر باشد انبساط عالم زمانی متوقف شده و شروع به انقباض خواهد نمود ؛ و دوباره تکینگی اوّلیّه پدید خواهد آمد و دوباره از انفجار آن عالم دیگری زاده خواهد شد. کما اینکه ممکن است در گذشته نیز بارها این اتّفاق افتاده باشد. در قرآن کریم نیز پیش بینی شده که عالم روزی دچار انقباض و فروپاشی خواهد شد.
« إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ . وَ إِذَا الْکَواکِبُ انْتَثَرَتْ. ــــ آن زمان که آسمان از هم شکافته شود. و آن زمان که ستارگان پراکنده شوند و فرو ریزند. » (انفطار/۱و۲)
« إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ . ـــ در آن هنگام که آسمان شکافته شود»(انشقاق/۱)
إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ . وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ . ـــ در آن هنگام که خورشید در هم پیچیده شود و در آن هنگام که ستارگان بى‏فروغ شوند.»(تکویر/۱و۲)
« یوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَی السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعیدُهُ وَعْداً عَلَینا إِنَّا کُنَّا فاعِلین‏. ــــــ در آن روز که آسمان را چون طومارى در هم مى‏پیچیم، (سپس) همان گونه که آفرینش را آغاز کردیم، آن را بازمى‏گردانیم؛ این وعده‏اى است بر ما ، و قطعاً آن را انجام خواهیم داد.»( الأنبیاء : ۱۰۴)
همچنین در روایات اهل بیت(ع) به صراحت ذکر شده که قبل از این جهان ، جهانهای دیگری بوده است و بعد از نابودی آن نیز جهانهای دیگری خواهد بود.
« َعنْ جَابِرِ بْنِ یزِیدَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَ فَعَیینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ فَقَالَ یا جَابِرُ تَأْوِیلُ ذَلِکَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَفْنَى هَذَا الْخَلْقَ وَ هَذَا الْعَالَمَ وَ أَسْکَنَ أَهْلَ الْجَنَّهِ الْجَنَّهَ وَ أَهْلَ النَّارِ النَّارَ جَدَّدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَیرَ هَذَا الْعَالَمِ وَ جَدَّدَ عَالَماً مِنْ غَیرِ فُحُولَهٍ وَ لَا إِنَاثٍ یعْبُدُونَهُ وَ یوَحِّدُونَهُ وَ خَلَقَ لَهُمْ أَرْضاً غَیرَ هَذِهِ الْأَرْضِ تَحْمِلُهُمْ وَ سَمَاءً غَیرَ هَذِهِ السَّمَاءِ تُظِلُّهُمْ لَعَلَّکَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا خَلَقَ هَذَا الْعَالَمَ الْوَاحِدَ وَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یخْلُقْ بَشَراً غَیرَکُمْ بَلْ وَ اللَّهِ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ وَ أَلْفَ أَلْفِ آدَمٍ أَنْتَ فِی آخِرِ تِلْکَ الْعَوَالِمِ وَ أُولَئِکَ الْآدَمِیین.‏
جابر بن یزید گوید: از امام باقر (ع) در باره آیه «آیا ما از آفرینش نخست ناتوان شدیم؟ بلکه آنان در آفرینش نوى هستند.» پرسیدم، حضرت فرموند: اى جابر! تأویل آیه این است که خداوند متعال آنگاه که این آفریدگان و این جهان را نابود ساخته و بهشتیان را در بهشت و دوزخیان را در دوزخ جاى دهد، جهان دیگرى غیر از این جهان را از نو پدید مى‏آورد، بدون نر و ماده ، تا او را پرستیده و یگانه دانند و برای آنان زمینى غیر از این زمین مى‏آفریند که در آن استقرار یافته و آسمان دیگرى که بر آنان سایه افکند. شاید تو بر این باورى که خداوند تنها این جهان را آفریده و به جز شما بشرى را نیافریده است؟ آرى به خدا سوگند! به طور حتم خداوند متعال هزار هزار جهان و هزار هزار آدم آفریده که تو در پایان این جهان‏ها و آن آدمیان هستى.» (الخصال ، شیخ صدوق،ج‏۲ ،ص۶۵۲ )
نتیجه بحث این که جهان کهکشانها و ستارگان محدود و کران دار است ؛ لذا فرض وجود آسمانی دیگر بالاتر و محیط بر آن ممکن است. بر این اساس می توان تصوّر نمود که عالم ستارگان پایین ترین طبقه آسمان است و مافوق آن شش آسمان دیگر نیز وجود دارند که فاقد ستاره و کهکشان هستند و بشر هنوز هیچ اطّلاعی از آن ندارد. چون بشر حتّی مرزهای جهان فعلی را کشف نکرده است کجا رسد فراتر از آن را. خداوند متعال می فرماید:« فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فی‏ یوْمَینِ وَ أَوْحى‏ فی‏ کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ زَینَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابیحَ وَ حِفْظاً ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیمِ . ـــــ در این هنگام آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفرید، و در هر آسمانى کار آن(آسمان) را وحى(و مقرّر) فرمود، و آسمان پایین را با چراغهایی زینت بخشیدیم، و حفظ نمودیم ، این است تقدیر خداوند توانا و دانا. »(فصلت : ۱۲) از این آیه شریفه شاید بتوان استفاده نمود که مراد از آسمان پایین ، عالم ستارگان و مراد از چراغها ستارگان هستند. اگر چنین برداشتی درست باشد ، در آن صورت شش آسمان مافوق آن خالی از ستاره اند. والله اعلم. درباره هفت آسمان مطالب دیگری نیز قابل طرح است که در خاتمه ، مقاله ای در این باره تقدیم حضور حضرت عالی خواهد شد.
۲٫ واژه سماء(آسمان) در قرآن کریم همواره به یک معنی به کار نرفته است ؛ همان گونه که در عرف مردم نیز کلمه آسمان استعمالات گوناگونی دارد. در قرآن کریم مراد از آسمان ، گاه آسمانهای مادّی است و گاه آسمانهای معنوی . همچنین آنجا که مراد از آن ، آسمانهای مادّی است ، گاه مقصود فضاهای دور دست است و گاه منظور از آن جوّ اطراف زمین است که به شکل طاقی آبی رنگ نمودار می شود. برای مثال آنجا که سخن از فرو فرستادن باران از آسمان است ، مراد جوّ است . و آنجا سخن از آسمان و ستارگان آن است مراد فضای بالاتر از جوّ است. ضمناً این پندار را هم باید به دور انداخت که فضای بین ستارگان خالی است. این پندار ، باور افراد کم اطّلاع از علوم جدید است . از نظر فیزیک نوین ــ نه فیزیک کلاسیک نیوتنی ــ هیچ گوشه ی فضا خالی از یکی از نیروهای چهارگانه نیست. همچنین پندار فضای تخت سه بعدی را باید در زباله دانی تاریخ علم پیدا کرد. در فیزیک مدرن ، سخن از جهان چهاربعدی و بلکه ده بعدی است. در مقاله پایانی (بحث هفت آسمان) اشاره ای به این مباحث خواهد شد.
بنا بر این کسی که می خواهد درباره واژه آسمان در قرآن کریم مطالعه نماید هم باید از علوم قرآنی سر رشته داشته باشد تا بتواند مفاهیم آیات را به درستی دریابد و گرفتار تفسیر غلط نشود.هم باید عرفان و فلسفه بداند تا آسمانهای غیر مادّی(مجرّد) را بشناسد ؛ هم فیزیک و کیهان شناسی را باید در سطح بالای آن بداند. چون آنچه در سطوح دبیرستانی آموزش داده می شود فیزیک و کیهان شناسی هشتاد سال قبل است.
در هر کدام از آیاتی که حضرت عالی در سوال متذکر آنها شده اید واژه سماء به یک معنا به کار رفته است لذا مقایسه آن دو باهم درست نیست. این که در آیه شریفه آفرینش آسمان بعد از آفرینش زمین بیان شده است نه تنها خلاف علم نیست بلکه خود یک پیشگویی علمی است. چون از نظر علم نیز جوّ زمین بعد از خود زمین پدید آمده است. به نظر دانشمندان ، زمانی که کره زمین مذاب بود جوّ آن پر از دودی بود. و مدّتها طول کشید تا جوّ زمین به صورت کنونی آن درآمد. امروزه دانشمندان به اعتبارات مختلف برای جوّ زمین طبقات متعددی را شناسایی نموده اند که در یکی از تقسیمات آن جوّ زمین به هفت طبقه زیر تقسیم شده است:
۱) تروپوسفر ۲) استراتوسفر ۳) ازونسفر ۴)مزوسفر ۵) یونوسفر ۶)ترموسفر ۷)اگزوسفر
همچنین این که قرآن کریم آسمان را تشبیه به سقف نموده است خود یک پیشگویی علمی است. چون هر کدام از طبقات جوّ با ویژگیهای خاصّی که دارند از جهاتی مثل سقفی بسیار عجیب و فوق العاده مدرن عمل می کنند.
تروپوسفر: پایین ترین طبقه جوّ است که طبقه آب و هواست.
استراتوسفر: از گسترش یافتن و پخش شدن طوفانها در تروپوسفر جلوگیری می کند و برای پرواز هواپیماها مناسب است. لذا این طبقه سقفی است که مانع از نابودی زمین به واسطه طوفان می شود.
ازونسفر: این طبقه متشکل از گاز اُزن (۳O ) است. این طبقه جوّ نود و نه درصد از اشعه ماوراء بنفش خورشید را که برای موجودات زنده خطرناک است ، سد می کند.
مزوسفر: این طبقه ی جوّ ، مانند سقفی محکم از افتادن شهاب سنگها بر زمین جلوگیری می کند. شهاب سنگها در برخورد به این طبقه جوّ به علّت داشتن سرعت بسیار بالا و ایجاد اصطکاک با مزوسفر داغ شده و می سوزند و خاکستر آنها به زمین می رسد.
یونوسفر: مسئولیت این طبقه انعکاس امواج است. این طبقه اشعه خطرناک ایکس و بخشی از اشعه ماوراء بنفش قوی را که از فضا می آید کنترل می کند. همچنین از ورود امواج رادیویی فضا به زمین جلوگیری می کند ؛ کما اینکه مانع از خروج امواج رادیویی انسانها از زمین می شود. اگر این طبقه جوّ نبود استفاده از امواج رادیویی غیر ممکن می شد. خاصّیّت این طبقه است که به ما اجازه می دهد تا امواج طرف دیگر زمین را دریافت کنیم.
ترموسفر: این طبقه ، اشعه قوی ماوراء بنفش که XUV یا EUV نامیده می شوند را جذب می کند.
اگزوسفر: این طبقه پشت بام زمین است. ذرات در این طبقه نسبت به طبقات پائینی خیلی کم است و این امر امکان حرکت سریع را به این ذرّات می دهد. در نتیجه مولکولهای این طبقه دائماً از جاذبه زمین می گریزند و در فضا گم می شوند. و این فرار ذرات برای کم شدن از حجم و وزن زمین ضروری است. چون معادل آن از طریق خاکستر شهابها مادّه داخل کره زمین می شود. برخی از ماهواره ها نیز در این طبقه گردش می کنند.
۳٫ الف) هیئت بطلمیوسی در زمان نزول قرآن کریم برای اعراب شناخته شده نبود. راهیابی این هیئت به بلاد اسلامی تقریباً مقارن با زمان امام صادق(ع) بوده است.
ب) در هیئت بطلمیوسی ، طبقات بالا علّت پیدایش طبقات پایین هستند لذا در این هیئت نیز خلقت آسمانهای بالاتر مقدّم بر آفرینش زمین است.
ج) در هیئت بطلمیوسی آسمانها قابل خرق و التیام نیستند. طرفداران این هیئت معتقد بودند که شکافته شدن افلاک محال است ؛ در حالی که قرآن کریم به صراحت از شکافته شدن آسمان سخن می گوید.
«السَّماءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ کانَ وَعْدُهُ مَفْعُولاً . ـــ و آسمان از هم شکافته مى‏شود، و وعده او شدنى و حتمى است.»( المزمل : ۱۸)
« إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ . ــــ آن زمان که آسمان از هم شکافته شود.»(الانفطار:۱)
«فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ فَکانَتْ وَرْدَهً کَالدِّهان‏. ــــ در آن هنگام که آسمان شکافته شود و همچون روغن مذاب گلگون گردد.»( الرحمن:۳۷)
« وَ انْشَقَّتِ السَّماءُ فَهِی یوْمَئِذٍ واهِیه. ــــ و آسمان از هم مى‏شکافد و سست مى‏گردد و فرومى‏ریزد.»( الحاقه:۱۶)
«إِذَا السَّماءُ انْشَقَّت‏. ـــــ در آن هنگام که آسمان شکافته شود.»( الانشقاق:۱)
د) در هیئت بطلمیوسی عطارد در فلک اوّل ، زهره در فلک دوم ، ماه در فلک سوم ، خورشید در فلک چهارم ، مریخ در فلک پنجم ، مشتری در فلک ششم ، زحل در فلک هفتم وستارگان در فلک هشتم قرار دارند که آن را فلک ثوابت می نامند. و فلک نهم که آن را فلک اطلس می گویندخالی از ستاره است. بنا بر این در این هیئت اوّلاً آسمانها نه طبقه اند نه هفت طبقه و ثانیاً همه طبقه ها غیر از طبقه نهم دارای اجرام سماوی است. در حالی که اوّلاً آسمان در قرآن ، هفت طبقه است و ثانیاً در قرآن کریم آسمان اوّل جایگاه تمام اجرام سماوی معرّفی شده است.
ه) در هیئت بطلمیوسی خود اجرام حرکت ندارند بلکه آنها چسبیده به فلکند و فلک است که حرکت می کند امّا در قرآن کریم خود ماه و خورشید هستند که حرکت می کنند.
بنا بر این قرآن کریم در مباحث کیهان شناسی نه تنها تحت تأثیر هیئت بطلمیوسی نیست بلکه برعکس ، اوّلین کتابی است که هیئت بطلمیوسی را به چالش کشیده است.
کیهان شناسی قرآن کریم نه هیئت زمین مرکزی بطلمیوسی را قبول دارد ؛ نه هیئت خورشید مرکزی کپرنیک را ؛ و نه هیئت نیوتنی را که می گوید همه سیّارات همراه با خورشید بر گرد نقطه ای فرضی می چرخند. از نظر فیزیک نیوتنی این نقطه فرضی ، نقطه ثقل منظومه شمسی است که نه در وسط خورشید بلکه در درون خورشید و نزدیک به پوسته آن است. لذا در قرآن کریم از حرکت خورشید ، ماه و زمین سخن گفته شده ولی هیچگاه گفته نشده که زمین به گرد خورشید می چرخد یا خورشید به گرد زمین ؛ کما اینکه گفته نشده که ماه به گرد زمین می چرخد. اگر قرآن کریم چنین مطلبی را نقد می کرد معلوم می شد که سخن خدا نیست. چون با نظر دقیق علمی هیچکدام از این اجرام به گرد یکدیگر نمی چرخند. اگر معادله حرکت انبساطی همه اجرام بعلاوه حرکت موجدار خورشید به گرد مرکز کهکشان راه شیری و حرکت انتقالی زمین به دور خورشید و حرکت ماه به گرد زمین به کامپیوتری داده شود تا مسیر واقعی این اجرام ترسیم کند در آن صورت معلوم می شود که هیچکدام این اجرام گرد هم نمی چرخند. همانطور که از روی زمین چنین به نظر می رسد که خورشید بر گرد زمین می چرخد ، از بیرون زمین نیز چنین به نظر می رسد که زمین به گرد خورشید می گردد. امّا اگر از خارج کهکشان راه شیری به صحنه نگاه شود در آن صورت مشاهده می شود که هیچکدام اینها به گرد هم نمی چرخند. لذا قرآن کریم درباره این اجرام جوری سخن گفته که هیچگاه نقض نمی شود.

هـــفــت آســمان
آیات و روایاتی که در مورد آسمانهای هفتگانه وارد شده اند بسیار زیادند به طوری که اگر روایات مربوط به آن یکجا جمع شوند کتابی حجیم را تشکیل می دهند. تفسیر این گونه آیات و روایات نیز کار آسانی نیست. بخصوص این که کلمه سماء در قرآن کریم و روایت استعمالات متعددی دارد.
برخی از مفسرین معتقدند که این آسمانها، آسمانهای مادی هستند و هر کدام ، آن را به گونه ای توجیه کرده اند. مثلا برخی گفته اند مراد از هفت آسمان هفت طبقه جوّ است ؛ و برخی دیگر نیز بر اساس نجوم قدیم گفته اند مراد از آن،هفت سیاره منظومه شمسی هستند؛ که با چشم غیرمسلّح دیده می شوند؛ یعنی خورشید، عطارد، زهره، ماه،‌ مریخ، زحل و مشتری . برخی نیز گفته اند مراد از هفت آسمان ، هفت فلکی هستند که این اجرام هفتگانه روی آنها مستقرّند. برخی از اندیشمندان نیز گفته اند هفت سیاره مثل زمین در عالم وجود دارند که هر کدام نیز آسمانی برای خود دارند، برخی نیز گفته اند کل عالم ما که متشکّل از میلیاردها کهکشان است آسمان اول است و این عالم ما ،خود داخل یک عالم مادی دیگر است ؛ آن عالم نیز داخل در عالم مادی دیگری است ؛ تا برسد به عالم هفتم، این تفسیر ، شبیه فرضیه عوالم پیازی است ،که زمانی در کیهان شناسی مطرح بوده است. برخی نیز احتمال داده اند که آسمان اوّل ، همین عالم سه بعدی ماست و آسمان دوم عالمی چهاربعدی است و آسمان سوم، پنج بعدی است و …و آسمان هفتم،‌عالمی ۹ بعدی است ؛وچون هربُعد برتری بر بُعد پایینتر یک نحوه احاطه دارد ، بنابراین آسمانهای هفتگانه به نحو خاصّی تو درتو خواهند بود ؛ اما نه مثل تو درتو بودن دو شیء سه بعدی ؛ البته ممکن است طبق نظریه نسبیت عامّ اینشتین در فیزیک و فلسفه حکمت متعالیه ملاصدرا ، این عالم محسوس ما را چهاربعدی دانست ؛ که در آن صورت آسمان هفتم ده بعدی خواهد بود ؛و جالب این است که امروزه در فیزیک نظری بحث عالم ده بعدی نیز مطرح شده و از نظرات جدّی و زنده بین فیزیکدانها است.
همه ی این نظرات مبنی بر این هستند که ما آسمانهای هفتگانه را آسمانهای مادی بدانیم ؛ لکن هیچکدام این نظرات به صورت قطعی اثبات نشده اند و اکثر آنها با ظاهر آیات و روایات ناسازگارند. در بین این نظرات ، دو نظریه اخیر ( عوالم پیازی و عالم نه یا ده بعدی ) از این جهت که آسمانهای دوم به بالا را خالی از ستاره می دانند و آسمانها را طبقه، طبقه و محیط به هم می دانند، تطابق بیشتری با آیات و روایات داشته و قابل تأمّلند ؛ ولی تا زمانی که این نظرات به صورت قطعی اثبات نشده اند نمی توان آنها را بر آیات قرآن تطبیق نمود. حتی اگر اثبات هم بشوند باز معلوم نیست که منظور از هفت آسمان مطرح در آیات قرآن ،صرفا همین آسمانها باشند.ــ البته فیزیکدانهایی که این دو نظریه را مطرح کرده اند اشاره ای به تعداد عوالم (آسمانها ) نکرده اند. ــ
نظریه دوم در باب آسمانهای هفتگانه این است که این آسمانها ، عوالمی مجرد(غیرمادی ) هستند. در این نظریه نیز برخی گفته اند که آسمان اول مادی و شش آسمان دیگر مجرّدند ؛ ولی برخی دیگر ، همه آسمانهای هفتگانه را مجرّد (غیر مادی ) دانسته اند. همچنین برخی ، این آسمانها را فقط آسمانهای مثالی (برزخی ) دانسته اند ؛ ولی عدّه ای دیگرگفته اند: برخی از آسمانهای هفتگانه برزخی و برخی دیگر فوق برزخی و مربوط به عالم عقولند ــــ عالم عقول عالمی است که نه تنها غیر مادی است بلکه حتی شکل و رنگ ومقدار و دیگر آثار ماده را هم ندارد؛ بر خلاف عالم مثال (برزخ( که در عین غیر مادی بودن برخی از آثار ماده مثل شکل ورنگ ومقدار را دارا است ؛ موجودات مثالی (برزخی ) شباهتی به موجوداتی دارند که ما در خواب می بینیم ـــ .
با بررسی آیات و روایات مربوط به آسمانهای هفتگانه چنین به نظر می رسد که در برخی موارد مراد از آسمانهای هفتگانه، آسمانهای مادی است ؛ و در برخی موارد دیگر مراد از آنها ، آسمانهای معنوی و مجرد(غیر مادی) است. لذا به نظر می رسد که بین این دو گونه روایات و آیات باید جمع کرد؛ گاه در خود روایات نیز بین این دو مطلب جمع کرده اند. کسی از امیرالمؤمنین(ع) پرسید: فاصله بین زمین و آسمان چه اندازه است. فرمودند: « مدّالبصر و دعوه المظلوم »( به اندازه برد چشم و دعای مظلوم.) در این روایت حضرت علی(ع) حکم هر دو آسمان را بیان فرمودند. یعنی فاصله آسمان محسوس تا زمین به اندازه برد بینایی انسان است و فاصله آسمان معنوی تا زمین به اندازه برد دعای مظلوم است. علامه طباطبایی در جمع بین این دو گونه آیات و روایات فرموده اند: « جمع میان این دو حکم از آن جهت است که آن دو در حقیقت با یکدیگر متّحدند و نسبت میان آنها ،‌ نسبت ظاهر و باطن است.»(رسائل توحیدی ؛ ص ۱۸۹) همچنین فرموده اند:ظاهر این است که همه آسمانهای هفتگانه مورد نظر قرآن کریم ، آسمانهای جسمانی هستند ؛ که به صورت طبقه طبقه قرار گرفته اند و تنها آسمان زیرین که آسمان قابل مشاهده ماست دارای ستاره می باشد. لکن از آنجا که در آیات و روایت آسمانهای هفتگانه محل رفت و آمد ملائکه معرّفی شده اند می توان نتیجه گرفت که بین ملائک و این آسمانها یک نحوه ارتباط است . برای ملائکه هفت عالم ملکوتی وجود دارد که غیر مادّی بوده و با این آسمانها یک نحوه ارتباط دارند.(ر.ک: المیزان ، علامه طباطبایی ، ذیل آیه ۱۲ سوره سجده)
با مبنایی که علامه طباطبای اتخاذ نموده اند (وجود هفت آسمان مادّی و هفت آسمان مجرّد ) می توان سه احتمال را در مورد آسمانهای هفتگانه مطرح نمود.
۱٫ اینکه زمین ما اوّلین زمین و آسمان ما(کلّ کیهان ) آسمان اوّل باشد ؛ که به زینت ستارگان آراسته شده است ؛ و زمین دوم ، زمینی است که از حیث وجودی در پایین ترین مرتبه عالم مثال (برزخ) است و آن زمین ، باطن و حقیقت این زمین مادّی بوده و خود غیرمادی و مجرّد است. آن زمین برزخی نیز آسمانی دارد که آن هم غیرمادی بوده و باطن آسمان مادّی است. خود آن زمین و آسمان دوم نیز باطنی دارند که مجرّدتر از زمین و آسمان دوم هستند ، و آن ، زمین و آسمان سوم است و به همین ترتیب هفت زمین و هفت آسمان وجود خواهد داشت که به ترتیب باطن همند ؛ و هفتمین زمین و آسمان در اوج تجرّد بوده و جایگاه ملائک عظام مثل جبرئیل و میکائیل و اسرافیل است ؛ و بر همه عوالم پایین تر از خود احاطه وجودی دارد. رابطه این هفت عالم ، با همدیگر ، مثل رابطه صور ذهنی ،ذهن ، روح است. ذهن ما بر صور ذهنی ما احاطه وجودی دارد ؛ و روح ما بر ذهن ما محیط است ؛ به همین صورت آسمان هفتم بر همه آسمانها احاطه وجودی دارد ؛ و آسمان ششم نیز بر پنج آسمان پایین تر از خود احاطه وجودی دارد و … . لذا نسبت این آسمانها به همدیگر مثل نسبت کرات تودرتو نسبت به همدیگر نیست. این نظر مشهورترین و مقبولترین نظر در میان حکماست.
۲٫ زمین و آسمان مادی(کلّ کیهان) زمین اوّلند ؛ و پایین ترین مرتبه برزخ آسمان اوّل است . باز کلّ کیهان به علاوه ی پایین ترین مرتبه برزخ (آسمان اول) ، زمین دومند و مرتبه بالاتر برزخ آسمان دوم است و به همین ترتیب هر آسمانی نسبت به آسمان بالاتر از خود زمین محسوب می شود. چون هر محیطی نسبت به محاط ، آسمان است و هر محاطی نسبت به محیط ، زمین است. بنابراین تمام عالم نسبت به آسمان هفتم زمین هفتم خواهد بود.
۳٫ عالم ماده دارای هفت زمین و هفت آسمان مادی است. ـــ یا به صورت مدل جهان پیازی یا به صورت مدل جهان ۹ یا ۱۰ بعدی یا هر مدل دیگر ـــ و هر زمین و آسمانی دارای باطنی مجرّد است ؛ و چون هر آسمان مادّی بزرگتر و محیط بر آسمان کوچکتر است،باطن آن آسمان نیز بر باطن آسمان کوچکتر احاطه وجودی دارد.
اینها پاره ای از نظریات بود که خدمت شما بیان شد ؛ ولی واقع مطلب این است که هنوز فهم قطعی در مورد هفت آسمان برای بشر امروزی حاصل نشده است ؛ و هنوز این بحث نیاز به کنکاش جدّی و فراگیر دارد. ولی متأسفانه در این باب کار تحقیقی چندانی نشده است و البته تحقیق در این موضوع نیز کار آسانی نیست. حدود ۱۰ جلد از کتاب بحارالانوار درباره آسمان و جهان است و اگر کسی بخواهد حرف نهایی را در این باب بزند باید تمام این ۱۰ جلد روایت را مورد پژوهش جدّی قرار دهد و افزون بر آن ، باید با علم فیزیک نوین ،‌ فلسفه و عرفان نیز به حدّ کافی آشنا باشد. امید است که نسل های بعدی به این کار مهم و سخت اقدام نمایند.

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 1.0/5. From 1 vote.
Please wait...

2
دیدگاه ها

000

در شرح منظومه علامه حسن زاده دلایل تناهی ابعاد ذکر شده و ایشان همه این دلایل را رد می کنند.