سرخط خبرها

نظر شما بر اینکه می گویند خداوند انرژی است چه می باشد ؟ آیا انرژی ممکن الوجود است یا واجب الوجود ؟

پرسش:
لطفا اثبات بفرمایید انرژی ممکن الوجود است با دلایل و مقدمات اثبات شده؟

پاسخ:

۱ـ ماهیت علم فیزیک
فیزیک علم جذّاب و خوبی است؛ امّا فیزیک زدگی برازنده ی آزاد اندیشان نیست. هنر این است که مرزهای فیزیک موجود را بشکنیم و طرحی نو دراندازیم نه اینکه مقلّد نظریات دیگران باشیم. از نظریات دیگران استفاده می کنیم ولی شیفته ی آنها نمی شویم و عقل خود را به آنها نمی بازیم.
شما بزرگوار توجّه دارید که علوم تجربی موجود، و بخصوص فیزیک نظری، چند پایه ی فلسفی دارند.
این علوم، از یک سو بر فنومنولوژی (پدیدار شناسی) امانوئل کانت استوار می باشند؛ یعنی دانشمندان تجربی، ادّعای تحقیق واقعیت را ندارند؛ بلکه مدّعی اند که برداشت آدمی از طبیعت را تحقیق می کنند.
نیلز بور ، نظریه پرداز یکی از مدلهای اتم ، گفته: « این اشتباه است که فکر کنیم وظیفه ی فیزیک کشف ماهیت طبیعت است. فیزیک مربوط است به آنچه که ما می توانیم درباره ی طبیعت بگوییم. »(تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر ، نوشته دکتر مهدی گلشنی ، ص۸۱) .
هایزنبرگ ، کاشف اصل عدم قطعیت گفته است: « فرمولهای ریاضی جدید دیگر خود طبیعت را توصیف نمی کنند ، بلکه بیانگر دانش ما از طبیعت هستند. ما مجبور شده ایم که توصیف طبیعت را که قرنها هدف واضح علوم دقیقه به حساب می آمد کنار بگذاریم. تنها چیزی که فعلاً می توانیم بگوییم این است که در حوزه ی فیزیک اتمی جدید ، این وضعیت را قبول کرده ایم ؛ زیرا آن به حدّ کافی تجارب ما را توضیح می دهد. » (دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر ، مهدی گلشنی ، ص۳۴).
کمبل گفته: « حوزه ی کار فیزیک مطالعه ی یک جهان خارجی نیست ؛ بلکه مطالعه ی بخشی از جهان داخلی تجارب است. و دلیلی وجود ندارد که ساختارهایی نظیر … که ما وارد می کنیم تناظری با واقعیت خارجی داشته باشند.» (همان) توجّه: به جای … یک کمیت فیزیکی بود که برنامه ی ما امکان نوشتن آن را نداشت.
از طرف دیگر، فیزیک امروزی متّکی است بر تجربه گرایی صرف، که شعارش بی ارزش بودن برهان عقلی خالص است. از منظر فلسفه های تجربه گرا مثل آمپریسم و پوزیتیویسم، تنها راه کشف حقیقت، تجربه است؛ و گزاره های عقلی، گزاره هایی بی معنی اند.
از طرف سوم، اصلی در بین نظریه پردازان مطرح است به نام «تیغ اوکام» که لازمه ی منطقی آن، کنار گذاشتن ماراء طبیعت و مادّی گرایی است. این اصلِ اثبات نشده و برون تجربی، چنین می گوید: « اگر دو نظریه مشابه دارید که به نتیجه‌ای یکسان می‌رسند، آن که ساده تر است ارزش بیشتری دارد.» این اصل، کاربردهای مفید فراوانی دارد؛ امّا گاه به نتایج خطرناکی منجر می شود. طبق این اصل، اگر دو نظریه ی هم ارزش داشتیم که در یکی از آنها پای ماورای طبیعت باز شده است، باید آن را کنار گذاشت. چرا ؟ فقط به این دلیل که تحقیق امور ماوراء طبیعی ساده نیست. آیا منطقاً چنین فکری درست است؟ چه بسا در واقع همان نظریه ی پیچیده درست باشد و آن که ساده است درست نباشد. امّا چرا اینها متوجّه این اشکال نیستند؟ به خاطر اینکه آنها طبق مبنای فنومنولوژی کانتی، اساساً مأموریت علم را کشف واقع نمی دانند؛ بلکه معتقدند که کشف واقع، محال می باشد؛ و وظیفه ی علم را این می دانند که ساده ترین برداشت از طبیعت را به ما ارائه بدهد.

۲ـ آیا تعریف روشنی از انرژی وجود دارد؟
هیچ تعریف جامع و مانعی از انرژی در علم فیزیک وجود ندارد. اگر هست، بسم الله، ذکر کرده از آن دفاع کنید.
حقیقت آن است که، مفهوم انرژی در فیزیک، یک مفهوم گنگ است که هیچ تعریف حقیقی درباره ی آن وجود ندارد.
در علم فیزیک، انرژی، کمّیتی است که برای توصیف وضعیت یک ذرّه، شیئ یا سامانه به آن نسبت داده می شود. در کتاب‌های درسی فیزیک نیز انرژی را به صورت «توانایی انجام کار» تعریف می‌کنند؛ که تعریفی است مبهم.
اگر شما از این تعاریف، چیزی فهمیدید ما را هم خبر کنید. بنده رشته ام فیزیک بوده، و کتب فراوانی در فیزیک و کیهان شناسی و علوم دیگر خوانده ام؛ ولی هنوز مفهوم انرژی را در فیزیک، یک مفهوم گنگ می بینیم.
در علم فیزیک دو گونه مفاهیم تصوّری و دو گونه گزاره های تصدیقی وجود دارند.
مفاهیم تصوّری تعریف شده و مفاهیم تصوّری تعریف نشده؛ که این دومی را اصول تصوّری علم فیزیک گویند؛ مثل مفهوم فضا، مفهوم مادّه، مفهوم زمان، مفهوم انرژی و … . البته گاه برای مفاهیم تعریف نشده هم تعاریفی ارائه می کنند؛ امّا تعاریفی که هیچ چیز جدیدی به دست شما نمی دهند. مثل آن است که کسی در تعریف چپ بگوید: آنچه که در مقابل «راست» قرار دارد.
گزاره های تصدیقی نیز به گزاره های اثبات شده و اصول موضوعه (اصول اثبات نشده) تقسیم می شوند. از جمله اصول موضوعه ی فیزیک می توان به موارد زیر اشاره نمود.
ـ مادّه و انرژی نه پدید می آیند و نه از بین می روند.
ـ نور در فضای خالی از هر گونه عامل بیرونی از قبیل مادّه و گرانش، همواره با سرعت ثابتی سیر می کند.
ـ قوانین فیزیک، در همه ی نقاط جهان یکسان عمل می کنند.
ـ هر عملی عکس العملی دارد، مساوی با آن و در خلاف جهت آن.
این اصول فیزیکی، اثبات نشده اند؛ امّا از آنجا که با فرض درستی آنها، کار توجیه جهان، آسانتر می شود، فیزیکدانها، آنها را به عنوان اصول موضوعه می پذیرند.
نتیجه گیری:
باید دانست که اصول تصوّری فیزیک، تعاریف درستی ندارند و تعاریفی که برای آنها به کار می روند، صرفاً تعاریف لفظی اند؛ مثل این است انسان را تعریف کنیم به بشر.
اصول تصدیقی فیزیک نیز گزاره های اثبات شده ای نیستند؛ بلکه اموری هستند که فیزیکدانها آنها را به عنوان اصل، پذیرفته و باقی قضایای خود را روی آنها سوار نموده اند.
پس دقّت شود که این گونه امور را امور قطعی تلقّی نکنیم. اینها صرفاً پیش فرضهایی پذیرفته شده اند تا ما بتوانیم جهان اطراف خود را قابل تفسیر کنیم. و البته گاه افرادی پیدا می شوند که برخی از این اصول را زیر پا نهاده و اصل دیگری را وضع می کنند. برای مثال، نیوتن، سرعت نور را در خلاء، بی نهایت متر بر ثانیه می دانست؛ و این را به عنوان یک اصل پذیرفته بود. امّا آلبرت آینشتین آن را زیر پا نهاده، این اصل را وضع نمود که: « نور در فضای خالی از هر گونه عامل بیرونی از قبیل مادّه و گرانش، همواره با سرعت ثابتی سیر می کند.» در حالی که این اصل نیز قابل اثبات نیست. چون فضای خالی از هر گونه عامل بیرونی، تنها یک توهّم است؛ و وجود ندارد تا بتوانیم صحّت و سقم این قضیه را آنجا به آزمایش بگذاریم. چون هر نقطه از فضا را که انگشت بگذاریم، اثر گرانش را آنجا خواهیم یافت.
حال برگردیم به بحث انرژی.
مفهوم انرژی از جمله مفاهیم تصوّری است که هیچ تعریف منطقی برایش وجود ندارد. روانترین توضیحی که درباره اش می دهند این جمله است: « انرژی یعنی توانایی انجام کار». امّا«توانایی» خودش یعنی چه؟ توانایی چیزی جز ترجمه ی لفظی واژه ی «انرژی» نیست. مثل اینکه بگویی: انسان یعنی بشر؛ یا بگویی: آب یعنی بیشترین مایع موجود در روی زمین.
ـ امّا چرا فیزیکدانها به وجود انرژی باور دارند؟
چون باور داشتن آن، به نحو شگفت انگیزی ما را در فهم و تفسیر جهان کمک می کند؛ و ما را یاری می کند تا بتوانیم مدلهای خوبی برای تفسیر جهان قابل مشاهده ی خود ارائه دهیم.
۳ـ آیا برهانی بر وجود انرژی هست؟
هیچ برهان عقلی بر وجود انرژی به آن معنا که در فیزیک مطرح می باشد نیست. آنچه در فیزیک موجود است، نظریه هایی هستند که هر آن احتمال ابطال و جایگزینی آنها وجود دارد. اگر تاریخ فیزیک را مطالعه فرمایید، ملاحظه می کنید که در طول تاریخ، فرضیه های گوناگونی در باب انرژی ارائه شده است. آن چیزی هم که در فیزیک امروزی ـ چه در فیزیک نسبیتی و چه در مکانیک کوانتوم ـ مطرح است، نظریه هایی بیش نیستند. نظرّیات تجربی نیز هیچگاه یقینی نیستند؛ بلکه تا جایی که شواهد موجود را توجیه می کنند، مقبولند و زمانی که از توجیه شواهد جدید عاجز شدند، در معرض تردید قرار می گیرند تا نظریه ای بهتر، جای نظریه ی سابق را بگیرد. مثلاً ملاحظه می کنید که نظریه ترکیب سرعتها در فیزیک کلاسیک معتبر بود، امّا با روی کار آمدن نسبیت خاصّ ، بطلانش آشکار شد؛ و و البته خود نسبیت خاصّ نیز چند ماه قبل، با کشف سرعت مافوق نور نوترینو، ابطال شد. همچنین جاذبه ی عمومی نیوتن، صدها سال معتبر می نمود تا اینکه نسبیت عامّ آن را به بایگانی علم فرستاد. تاریخ اتم را ببینید، روزی مدل دالتون ، بعد مدل تامسون، روزی مدل ناگااوکا ، روز دیگر مدل رادرفورد ، روز بعد مدل بور ، مدل شرودینگر و مدلهایی که هنوز در راهند.

۴ـ اثبات ممکن الوجود بودن انرژی
برای اینکه بدانیم، انرژی واجب الوجود است یا ممکن الوجود، ابتدا باید معنی واجب الوجود و ممکن الوجود را بدانیم. البته برای دانستن مفهوم واجب الوجود و ممکن الوجود، هم باید وجود و ماهیت را بشناسیم.
ــ وجود و ماهیت
انسان وقتی به درک اشیاء اطراف خود نائل می گردد ، دو مفهوم هستی و چیستی را از آنها ادراک می کند. برای مثال انسان از درک درخت ، ستاره ، آب ، عقل ، اراده و امثال اینها اوّلاً می فهمد که این امور وجود دارند. ثانیاً متوجّه می شود که این امور ، عین هم نیستند و باهم تفاوتهای ذاتی دارند. یعنی می فهمد که آب و ستاره و درخت و عقل و اراده و … غیر از همدیگرند ولی همگی در وجود داشتن اشتراک دارند. همچنین انسان با اندکی تعمّق درمی یابد که نسبت وجود به همه ی این امور به یک نحو است ؛ لذا گفته می شود: درخت وجود دارد ، آب وجود دارد ، عقل وجود دارد ، اراده وجود دارد. همینطور با تعقّلی عمیقتر ادراک می کند که مفهوم وجود در تمام این قضایا(جملات خبری) یکی است ، لذا صحیح است که برای همه ی موارد یک وجود نسبت داده شده و گفته شود: درخت و آب و ستاره و عقل و اراده وجود دارند. از همین جا دو مفهوم وجود و ماهیت برای انسان حاصل می شوند ؛ یعنی انسان متوجّه می شود که درخت بودن ، آب بودن ، عقل بودن و اراده بودن غیر از وجود داشتن است و الّا صحیح نبود که یک وجود را در آنِ واحد به چند موجود نسبت داد. چرا که این موجودات ، تفاوت ذاتی با یکدیگر دارند. پس اگر وجود درخت عین خود درخت ، و وجود عقل عین خود عقل بود ، نمی شد گفت : درخت و عقل وجود دارند ؛ چون در آن صورت لازم می آمد که درخت و عقل یک چیز باشند. بنا بر این ، فلاسفه بین وجود و اموری مثل درخت بودن ، آب بودن ، عقل بودن و اراده بودن که باعث تفاوت موجودات از همدیگر می شوند ، تفاوت قائل شده ، این امور را ماهیت(چگونگی) موجودات نامیدند.
ـــ واجب الوجود و ممکن الوجود.
انسان بعد از پی بردن به این دو وجه در موجودات عالم ، باز متوجّه می شود که ماهیت یک موجود ، بدون وجود نمی تواند تحقق خارجی پیدا کند. ماهیتها مثل قالبهایی هستند که اگر محتوی وجود باشند موجود می شوند و اگر خالی از وجود باشند قالبهایی صرفاً ذهنی خواهند بود. مثل سیمرغ ، دیو ، اژدهای هفت سر و امثال آنها که ماهیاتی هستند بدون وجود و قالبهایی هستند بدون محتوا. بنا بر این ، ماهیت گاه موجود است مثل درخت ، انسان ، عقل و … و گاه معدوم است مثل سیمرغ ، دیو و … . همچنین ممکن است ماهیتی در زمانی موجود و در زمانی دیگر معدوم باشد مثل انواع دایناسورها که روزی موجود بودند ولی اکنون تحقق خارجی ندارند ؛ یا مثل انسان که روزگاری وجود نداشت و اکنون موجود است. فلاسفه از این خصلت ماهیت ، مفهوم دیگری انتزاع نموده آن را «امکان »نامیده اند. بنا بر این ، موجودات دارای ماهیت همگی دارای امکان بوده ، ممکن الوجودِ و العدم هستند ؛ یعنی ممکن است تحقق خارجی داشته باشند و ممکن است تحقق خارجی نداشته باشد. به عبارت دیگر ، برای هر ماهیتی ، فرض عدم جایز است همانطور که برای هر ماهیتی فرض وجود نیز جایز است. به تعبیر دیگر ، هر ماهیتی به خودی خود نه اقتضاء وجود دارد و نه اقتضاء عدم ؛ بلکه نسبتش به وجود و عدم یکسان می باشد. برای مثال می توان نبود انسان یا ملائک یا عالم مادّه را فرض نمود ؛ کما اینکه فرض وجود برای سیمرغ و دیو بلامانع است. بر این اساس ، ممکن الوجود را تعریف کرده اند به موجودی که نسبتش به وجود و عدم یکسان است. یعنی مثلاً انسان بودن ، نه مساوی با وجود داشتن است ، نه مساوی با عدم بودن.
امّا برعکس ماهیات ، که نسبتشان به وجود و عدم یکسان است ، خودِ وجود همواره تحقق دارد و محال است که موجود نباشد. چون از فرض نبود وجود ، تناقض لازم می آید ؛ چرا که وجود ، نقیض عدم است ؛ پس محال است وجود معدوم شود. فلاسفه از این خصلت وجود مفهومی به نام «وجوب » انتزاع نموده اند. بنا بر این ، واجب الوجود یعنی موجودی که عین وجود بوده فاقد ماهیت است ؛ لذا عدم بردار نیست. به عبارت دیگر واجب الوجود یعنی وجود خالص ، بدون هیچ قالب و قید و حدّی. لذا وقتی گفته می شود واجب الوجود عبارت است از وجود محض و صرف و نامحدود ، مراد این است که او وجود خالص و بدون ماهیت است. چرا که ماهیت ، قالب و حدّ عدمی موجودات است. پس موجود فاقد ماهیت یعنی موجود بدون حدّ (نامحدود) . بنا بر این ، نامحدود را نباید به معنی بی انتها یا بی نهایت معنی نمود.
حاصل مطلب اینکه خدا از نظر حکما و متکلّمین اسلامی عبارت است از وجود محض ، صرف ، خالص و بدون ماهیت (نامحدود) ؛ که واژه واجب الوجود ، بار تمام این معانی را به دوش می کشد. مقابل واجب الوجود ، ممکن الوجود است که عبارت است از موجودی که عین وجود نبوده برای تحقّق خارجی نیازمند وجود است. لذا وقتی گفته می شود: وجود بر دو قسم است: واجب الوجود و ممکن الوجود ، در اصل مجازگویی شده. چون ممکن بودن (امکان) وصف ماهیت است نه وصف وجود. وجود یکی بیش نیست و آن هم خودش می باشد. امّا ممکن الوجود ، یعنی ماهیتی که اراده ی وجود به او تعلّق گرفته و او را موجود کرده است ؛ لذا اگر جناب وجود دست عنایت خود را از پشت ماهیت بردارد ، آن ماهیت عدم خواهد بود.
ـــ ملاک احتیاج به علّت
از مطالب پیشین روشن شد که نسبت ممکن الوجود به وجود و عدم یکسان است. پس ، تا وجود به ماهیت افاضه نشده ، ظاهر نخواهد شد. بنا بر این ، امکان (نه اقتضاء وجود داشتن و نه اقتضاء عدم داشتن) علّت احتیاج به علّت است ؛ و کار علّت ، وجود دادن به ماهیت و خارج نمودن او از حالت تساوی نسبت به وجود و عدم است. امّا کیست که بتواند به ماهیت وجود افاضه کند؟ روشن است که ماهیات نمی توانند به یکدیگر افاضه ی وجود کنند ، چون خودشان محتاج وجود دهنده هستند. بنا بر این ، تنها کسی که می تواند به ماهیت وجود افاضه کند ، خودِ وجود است ؛ چون تنها وجود است که خودش عین موجودیت بوده نیازمند به وجود دهنده نیست. از اینرو سزا نیست که پرسیده شود : پس به خودِ وجود ، چه کسی وجود داده است؟ کما اینکه سزا نیست گفته شود: خدا وجود دارد. چون خدا (واجب الوجود) عین وجود است نه اینکه چیزی است که وجود دارد. این ماهیات و ممکن الوجودها هستند که وجود دارند. یعنی ماهیاتی هستند که به آنها وجود داده شده است یا به تعبیر دیگر مورد توجّه وجود واقع شده اند. لذا در مورد خدا می توان گفت: خدا وجود است ، امّا در مورد ممکن الوجودها نمی توان چنین تعبیری را استعمال نمود. پس نمی توان گفت: انسان وجود است ؛ درخت وجود است و … .
حاصل کلام اینکه: ممکن الوجود یعنی آنچه که با توجّه وجود موجود می شود و بدون توجّه او معدوم است. به تعبیر دیگر ، ممکن الوجودها ، کمالات وجودی خود وجود اند در مقام ظهور و جدا از او چیزی نیستند. امّا واجب الوجود ، خودِ وجود بوده ، عین وجوب و عین ضرورت است و چرا و چگونه بردار نیست. لذا منطقی نیست که پرسیده شود: چرا خدا باید وجود داشته باشد؟ یا خدا چگونه موجودی است؟

ـ حال برگردیم به بحث انرژی
آیا انرژی همان وجود است یا ماهیت می باشد؟
انرژی، هر چه که هست، نمی تواند وجود باشد.
چون نقیض وجود، عدم است. و عدم، دومی بر نمی دارد. چون عدم چیزی نیست که دو تا و سه تا و چند تا شود. پس وجود هم دو تا و سه تا و چند تا نمی شود. چون اگر دو یا چند وجود باشد، لازم می آید، که نقیض آنها نیز چند تا باشد؛ و الّا ارتفاع نقیضین پیش می آید که باطل است.
پس وجود، دو یا چند تا نمی شود.
در حالی که انرژی، فراوان است؛ مثل انرژی الکتریکی، انرژی شیمیایی، انرژی حرارتی، انرژی تابشی و … . همچنین حرارت خوشید، حرارت بخاری، حرارت بدن و … .
پس انرژی کثرت بر می دارد؛ در حالی که وجود، یکی است، و دومی بر نمی دارد؛ و از فرض دومی برای آن، ارتفاع نقیضین پیش می آید.
و قبلاً گفته شد که واجب الوجود، یعنی خودِ وجود، بدون هیچ قید دیگری.

از این گذشته، خود فیزیکدانها، در تعریف انرژی گفته اند: « انرژی کمّیتی است که برای توصیف وضعیت یک ذرّه، شیئ یا سامانه به آن نسبت داده می شود.»
پس انرژی از نظر فیزیکدانها، کمّیت است. و کمّیت از اعراض است؛ و اعراض از سنخ ماهیات می باشند. و هر ماهیتی، ممکن الوجود می باشد.

همچنین، شکّ نداریم که ما انسانها بر انرژی تسلّط داریم. آن را مهار می کنیم، از صورتی به صورتی دیگر تغییر می دهیم و … . در حالی ما انسانیم، و انسان، ممکن الوجود است. پس ما ممکن الوجودها قادر به مهار و تغییر انرژی هستیم. در حالی که محال است، ممکن الوجود، بتواند واجب الوجود را مهار با تغییر دهد.

همچنین، شکّ نیست که می توان انرژی را از صورتی به صورت دیگر تغییر داد. و تغییر، علامت حدوث است؛ و هر حادثی، ممکن الوجود می باشد.

همچنین، شکّ نیست که انرژی از صورتی به صورت دیگر، تغییر می کند. پس انرژی مرکّب از مادّه و صورت است؛ و الّا تغییر صورت برای آن معنی نداشت. توجه: مقصود از مادّه، مادّه ی فلسفی است نه فیزیکی.
و هر مرکّبی، ممکن الوجود است.
و نیز، مادّه و صورت، هر دو ممکن الوجودند. پس مرکّب از آنها هم ممکن الوجود است.

نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 5.0/5. From 4 votes.
Please wait...

دیدگاه ها