نوشته های وب گاه

آیا منظور از کلمه ” رب ” در بعضی آیات قران و احادیث ، انسان کامل و امام می باشد ؟

پرسش:
قرار بود در مورد رب بگویم.
۱-در سوره یوسف رب زیاد به کار رفته که به پادشاه مصر هم نسبت داده شده
۱-در حدیثی خواندم که مفضل از امام صادق(ع)سوال میکند که منظور از رب الارض کیست؟
که امام صادق(ع)در جواب میفرماید:رب الارض امام الارض است
۲-در سوره ۷۶ آیه ۲۱ میخوانیموسقاهم ربهم شرابا طهورا که امام صادق فرموده منظور سید الوصیین امام علی(ع) است.
۳-درآیه ای میخوانیمواشرقت الارض بنور ربها ودر زیارت جامعه کبیره میخوانیمو اشرقت الارض بنورکم
در زیارت امام عصر در روز جمعه آمده :السلام علیک یا نور الله فی ظلمات الارض
امام نور الله است و لذا آینه تمام صفات الهی است.حال سوالم این است که هر آنچه که خدا به خودش در قرآن نسبت داده میشود به امام نسبت داد؟ مثلا خدا در سوره حمد میفرمایدمالک یوم الدین میشود گفت که امام علی(ع)نیز مالک روز جزاست.درست است که خدا مالک اصلی روز قیامت است ولی با این وجود که باز هم نمیشود که ما خدا را روز قیامت مشاهده کنیم اذا این مسئولت را به عهده نبی اکرم(ص)و امام علی(ع)ودیگر امامان است.مگر نه اینکه امام علی(ع) قاسم النار است؟ یا آیا می شود لیس کمثله شی ء را نیز به امامان نسبت داد؟

پاسخ:
۱٫ در اینکه حاکمیّت خدا در روز جزا در وجود اقدس رسول خدا(ص) و امیر مومنان(ع) ظهور خواهد نمود، روایات فراوان است. امّا دقّت شود که واگذاری مالکیّت نیست؛ بلکه ظهور مالکیّت است. چرا که انسان کامل، ظهور اسماء الله می باشد.
۲٫ این گونه امور را در بین مردم فاش نسازید. چون:
اوّلاً اهل بیت(ع) لعن نموده اند کسانی را که اسرارشان را برای غیر اهلش فاش می سازند.
ثانیاً فاش نمودن این گونه دریافتها، گوینده را دچار مشکلاتی بین مردم می کند. مشکلاتی که اجری هم در پی ندارد. چون اهل بیت(ع) نهی نموده اند از فاش نمودن چنین اسراری. لذا فاش کننده هر چه بر سرش آید مقصّر خودش می باشد.
ثالثاً اگر زمانی این گونه مطالب مشکلی تولید کردند و کسانی به مخالفت برخاستند، نباید بحث را کِش داد. امّا اگر ول کن نبودند، آنها را با این آیه ی شریفه مواجه نمایید تا خاموش شوند.
« وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ ــــ و(یاد کن) هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید! همگى سجده کردند؛ جز ابلیس که سر باز زد، و تکبر ورزید، در حالی که از کافران بود.» (البقره:۳۴)
برخی گفته اند: در این سجده، آدم(ع) قبله بود نه مسجود. گوییم: اگر این گونه بود، می فرمود: اسجدوا الی آدم امّا چنین نفرمود.
برخی هم گفته اند: سجده در اینجا به معنی خضوع است نه سجده ی اصطلاحی. گوییم: اوّلاً این خلاف ظاهر آیه است. اگر منظور خضوع بود لااقل یکجا خدا به جای سجده خضوع را به کار می برد. ثانیاً خضوع هم برای غیر خدا جایز نیست. چون الحمد لله؛ و خضوع نوعی حمد است. پس اگر خدا امر به سجده برای آدم می کند، برای آن است که آدم خودی ندارد؛ بلکه تمام وجودش خدانماست. لذا خدا ابتدا مظهر تامّ اسماء الله بودن را برای آدم(ع) ثابت نمود؛ آنگاه ملائک را امر به سجده کرد. فرمود:
« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَهِ فَقالَ أَنْبِئُونی‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ (۳۱) قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ (۳۲) قالَ یا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ سپس علم الاسماء را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مى‏گویید، اسامى اینها را به من خبر دهید!» (۳۱) فرشتگان عرض کردند: «منزهى تو! ما چیزى جز آنچه به ما تعلیم داده‏اى، نمى‏دانیم؛ تو دانا و حکیمى.» (۳۲) فرمود: «اى آدم! آنان را از اسمائشان آگاه کن.» هنگامى که آنان را آگاه کرد، خداوند فرمود: «آیا به شما نگفتم که من، غیب آسمانها و زمین را میدانم؟! و نیز میدانم آنچه را شما آشکار میکنید، و آنچه را پنهان میداشتید!»» (بقره)
تک تک موجودات، مظهر اسماء الهی اند؛ لکن هیچکدام مظهر تامّ اسماء الله نیستند. امّا خلیفه ی خدا مظهر تامّ الله است. لذا هر اسمی که آنها مظهرش بودند، در آدم هم بود. پس آدم(ع) حقیقت خویش را هویدا ساخت، و ملائک دیدند که همگی از شئونات وجودی آدم(ع) می باشند.
همچنین استدلال کنید به آیه ی شریفه ی:
«إِذْ قالَ یوسُفُ لِأَبیهِ یا أَبَتِ إِنِّی رَأَیتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیتُهُمْ لی‏ ساجِدینَ ــــ (به خاطر بیاور) هنگامى را که یوسف به پدرش گفت: پدر جان! من در خواب دیدم که یازده ستاره، و خورشید و ماه برایم سجده مى‏کنند» ( یوسف:۴)
و گذشت تا فرمود:
« وَ رَفَعَ أَبَوَیهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قالَ یا أَبَتِ هذا تَأْویلُ رُءْیای مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّی حَقًّا وَ قَدْ أَحْسَنَ بی‏ إِذْ أَخْرَجَنی‏ مِنَ السِّجْنِ وَ جاءَ بِکُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّیطانُ بَینی‏ وَ بَینَ إِخْوَتی‏ إِنَّ رَبِّی لَطیفٌ لِما یشاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ ــــ و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند؛ و همگى برای او(یوسف) به سجده افتادند؛ (یوسف) گفت: پدرجان! این تعبیر خوابى است که قبلاً دیدم؛ پروردگارم آن را حقّ قرار داد؛ و او به من نیکى کرد هنگامى که مرا از زندان بیرون آورد، و شما را از آن بیابان(به اینجا) آورد بعد از آنکه شیطان، میان من و برادرانم فساد کرد. پروردگارم نسبت به آنچه مى‏خواهد صاحب لطف است؛ چرا که او دانا و حکیم است » (یوسف: ۱۰۰).
این سجده ابتدا از جانب یعقوب(ع) بود؛ و همسر و فرزندانش از او تبعیّت نمودند. و سجده ی آن حضرت از آن جهت بود که اسماء الله را در جمال یوسفی متجلّی یافت. لذا نه برای بدن یوسف بلکه برای مقام اسمائی او سجده نمود؛ که در آن مقام، خلیفه ی خدا اتّحاد با اسماء الله دارد.
امّا در باب لیس کمثله شیء؛ کاف را زائده نگیرید و این آیه را در کنار آیه ۶۰ نحل قرار دهید. خلیفه الله، مَثَل خداست؛ و اهل بیت(ع)، مَثَل اعلی می باشند. و هیچ موجودی با خلیفه الله تماثل ندارد.
سخن آخر اینکه: باز تأکید می کنم که این گونه امور را علنی نسازید. اگر بنده گفتم از آن باب بود که به لطف الهی شما اموری را کنار هم چیده و به نتیجه ای رسیده بودید. لذا خواستم در تتمیم آن چیزی اضافه کنم و وجه حقیقت را اندکی آشکارتر سازم.
نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 5.0. From 1 vote.
Please wait...
انتشار توسط 8 تم

9 نظر

  1. واگر بی احترامی شده یا چنین برداشتی حاصل شده، بنده عذر خواهی میکنم
    / روزگار خوش /

    • سلام بزرگوار . قربانت شوم شما بی احترامی نکرده اید . از ادب سخن گفتن شما پیداست که به هیچ وجه اهل بدزبانی نیستید . فکر کنم شما کمی لحن پاسخ من را تند دریافتید که اینگونه نبوده است . امان از دست فضای مجازی که لحن و تن صدا را بازتاب نمی دهد . اگر اینگونه بود شما مرا ببخشید .
      ولی فکر نکنم پاسخ به قدری سطح بالا و پر معنا باشد که دیگران تفسیر را کم و زیاد کنند . آخر آنهایی که به دنبال پاسخ پر مغزتر هستند چه گناهی دارند که نباید به برخی از این پاسخ ها برسند ؟ ؟ ؟

  2. سلام
    وامید بهروزی شما و خوانندگان
    مطالبی که عنوان شده نه خطاب به شماست بلکه برای روشن گری نسبت به اشخاصی است که آن را میخوانند و احتمالا بخواهند مساله را به زبان دیگر هم بشنوند و همچنین خطاب به اشخاصی است که در جاهایی مطالبی عنوان میکنند و از اول و آخر آن کم و زیاد کرده تحویل دیگران میدهند و باعث کج فهمی میشود ( به نوعی زاپاس و کمکی تلقی بفرمایید )
    امیدوارم حُسن تعبیر بفرمایید

    بدرود

    و

  3. با سلام مجدد
    در قرآن در جواب اله های مشرکین چندین بار خداوند سبحان در جواب آنها بر این امر احتجاج کرده که چون خالق شما یکیست پس مالک و مدبر و رب شما یکیست .
    برادر ارجمند مطالبی که شما در اینجا عنوان کردید نتنها کمک رسان نیستند بلکه ضرر میرسانند و مالک و مدبر حقیقی تنها خداست و قضیه تفویض را با مثالهای ساده تری میتوان توضیح داد مثلا امر سرپرستی خانواده را خداوند سبحان به پدر خانواده واگذار کرده ، قضیه سرپرستی و مالکیت اعتباری است ، و این تقریبا شبیه به سرپرستی و تدبیر ولی امر میباشد ، اگه شامل امور محسوسی و نامحسوس و هدایت ظاهری و باطنی است ،
    بنابراین اتخاذ روالی ملایم تر و نرم تر و با کلمات معمولی بهتر است ،

  4. ﺳﺠﺪﻩ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺫﺍﺗﻰ ﻧﻴﺴﺖ، ﺑﻠﻜﻪ ﻗﺼﺪ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻟﺎﺯﻡ ﺩﺍﺭﺩ، ﭘﺲ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺳﺠﺪﻩ ﺍﻯ ﻣﺎﻧﻌﻰ ﺗﺼﻮﺭ ﺷﻮﺩ، ﻧﺎﮔﺰﻳﺮ ﺍﺯ ﺟﻬﺖ ﻧﻬﻰ ﺷﺮﻋﻰ، ﻭ ﻳﺎ ﻋﻘﻠﻰ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ، ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺷﺮﻉ ﻭ ﻳﺎ ﻋﻘﻞ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺳﺖ، ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎ ﺳﺠﺪﻩ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺍﻯ ﻏﻴﺮ ﺧﺪﺍ، ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻥ ﻏﻴﺮ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺭﺑﻮﺑﻴﺖ ﻛﻨﺪ، ﻭ ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﺍﺯ ﺳﺠﺪﻩ ﺻﺮﻑ ﺗﺤﻴﺖ ﻭ ﻳﺎ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺍﻭ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺭﺑﻮﺑﻴﺖ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻭ ﻗﺎﺋﻞ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﻠﻜﻪ ﺻﺮﻓﺎ ﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻳﻚ ﻧﺤﻮ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﻭ ﺗﺤﻴﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﺲ، ﺩﺭ ﺍﻳﻨﺼﻮﺭﺕ ﻧﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺷﺮﻋﻰ ﺑﺮ ﺣﺮﻣﺖ ﭼﻨﻴﻦ ﺳﺠﺪﻩ ﺍﻯ ﻫﺴﺖ، ﻭ ﻧﻪ ﻋﻘﻠﻰ. ﭼﻴﺰﻯ ﻛﻪ ﻫﺴﺖ ﺫﻭﻕ ﺩﻳﻨﻰ، ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺘﺪﻳﻦ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻧﺲ ﺫﻫﻦ ﺑﻈﻮﺍﻫﺮ ﺩﻳﻦ ﻛﺴﺐ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺍﻗﺘﻀﺎﺀ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻄﻮﺭ ﻛﻠﻰ ﺍﻳﻦ ﻋﻤﻞ ﺭﺍ ﺑﺨﺪﺍ ﺍﺧﺘﺼﺎﺹ ﺩﻫﻨﺪ، ﻭ ﺑﺮﺍﻯ ﻏﻴﺮ ﺧﺪﺍ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺍﺯ ﺑﺎﺏ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﻭ ﺗﺤﻴﺖ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺨﺎﻙ ﻧﻴﻔﺘﻨﺪ، ﺍﻳﻦ ﺫﻭﻕ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻧﻜﺎﺭ ﻧﻴﺴﺖ، ﻭ ﻟﻜﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﻫﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻋﻤﻠﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﻤﻨﻈﻮﺭ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﺍﺧﻠﺎﺹ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺧﺪﺍ ﻣﻰ ﺁﻭﺭﻳﻢ، ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺁﻥ ﻋﻤﻞ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﻏﻴﺮ ﺧﺪﺍ ﻣﻤﻨﻮﻉ باشد.
    ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺍﻟﻤﻴﺰﺍﻥ، ﺝ ۱، ﺹ: ۱۹۰
    ﻭ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﻗﺼﺺ ﺍﻟﺎﻧﺒﻴﺎﺀ، ﺍﺯ ﺍﺑﻰ ﺑﺼﻴﺮ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﮔﻔﺖ: ﺑﺎﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ﻉ ﻋﺮﺽ ﻛﺮﺩﻡ: ﺁﻳﺎ ﻣﻠﺎﺋﻜﻪ ﺳﺠﺪﻩ ﻛﺮﺩﻧﺪ؟ ﻭ ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎﻯ ﺧﻮﺩ ﺑﺮ ﺯﻣﻴﻦ ﻧﻬﺎﺩﻧﺪ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺁﺭﻯ، ﺍﺯ ﻧﺎﺣﻴﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺑﺎﻳﻦ ﺗﻜﺮﻳﻢ ﻭ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﺷﺪﻧﺪ.
    ﻭ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﺗﺤﻒ ﺍﻟﻌﻘﻮﻝ ﺁﻣﺪﻩ: ﻛﻪ ﺳﺠﺪﻩ ﻣﻠﺎﺋﻜﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﺩﻡ (ﺷﺮﻙ ﻧﺒﻮﺩ)، ﺑﻠﻜﻪ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﺧﺪﺍ، ﻭ ﻣﺤﺒﺘﻰ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﻠﺎﺋﻜﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﺎﺩﻡ ﻭﺭﺯﻳﺪﻧﺪ.
    ﻭ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﺣﺘﺠﺎﺝ، ﺍﺯ ﻣﻮﺳﻰ ﺑﻦ ﺟﻌﻔﺮ، ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭﺵ ﻉ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺁﻣﺪﻩ، ﻛﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻋﻠﻰ ﻉ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺳﺠﺪﻩ ﻣﻠﺎﺋﻜﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﺩﻡ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﻭ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺁﺩﻡ ﻧﺒﻮﺩ، ﻭ ﻣﻠﺎﺋﻜﻪ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺧﺪﺍ ﻧﭙﺮﺳﺘﻴﺪﻧﺪ، ﺑﻠﻜﻪ ﺧﺪﺍﻯ ﺗﻌﺎﻟﻰ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺍﻳﻨﻜﺎﺭ ﻭﺍ ﺩﺍﺷﺖ، ﺗﺎ ﺍﻋﺘﺮﺍﻓﻰ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﻣﻠﺎﺋﻜﻪ ﺑﺮ ﺑﺮﺗﺮﻯ ﺁﺩﻡ، ﻭ ﺭﺣﻤﺘﻰ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻭ

  5. سلام ،در جواب شما باید گفت که قرآن و انبیا و امامان در پی بیان حقایقی هستند که با یک حدیثکه احتمالا نوعی مصداق گویی است نباید این راه را خدشه دار کرد و خود را نماینده آنها اعلام کرده و مطالبی عنوان کرد که نتوان آنها را پشتیبانی کرد ، بهتر است با تأمل بیشتری سخن گفت ، این جا کلاس درس نیست و شما در آن مقامی نیستید که بخواهید چنین اضهار نظرهایی عجولانه و مطرح کنید ، و با خلط بحث ولایت و ربوبیت کار مطالب نادرستی ( اگر متوجه شوید ) را اشاعه دادید که آنطور که بنده حقیر در چند سایت کپی اینها را دیده ام
    برای روشنتر شدن موضوع مطالبی کوتاه از فرمایشات ائمه و استاد علامه طباطبایی بدین طریق ارسال میگردد . هر روایت و حدیثی باید در جهت روشن سازی معانی قران باشد نه باری بر دوش آن ، و بیان مصداق یا چیزی که مخالف معارف آن است نادرستی است
    و هدایت کننده خداست

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

نوزده + هجده =