سرخط خبرها

آیا یک کافر و یا یک گناه کاری مثل من ، میتواند توبه کند و عارف شود؟

پرسش:
سلام. آیا یک کافر و برادر شیطانی مثل من، میتواند عارف شود؟! از حجاب اکبر هم میترسم! دیگه از این بی عملی هم دیوونه شدم. البته ناگفته نمونه از زمانی که با شما پرسش و پاسخ دارم تغییری داخل خودم احساس میکنم.

پاسخ:

سخن حقّ می گویید امّا سخن حقّ گفتن مهمّ نیست؛ باید دید گوینده کیست؟ روح یا بدن؟ فطرت یا غریزه؟ عیسی یا خر عیسی؟ نفس و غرایز بسیار دغلکاری ها دارند؛ که یکی از آنها حقّ گفتن و خلاف حقّ رفتار کردن است.
در منطق اهل الله، از روح و فطرت با عنوان عیسی و از بدن و غرایز با عنوان الاغ عیسی یاد می شود؛ لذا گفتند: « خر عیسی گرش به کعبه برند ــ چون که برگردد باز هم خر باشد» ؛ یعنی غریزه، همواره دنبال طبیعت خویش است؛ هر کجا که می خواهد باشد. لذا نباید او را به احترام اینکه صاحبش مقدّس است مقدّس شمرد. باید غریزه را مهار نمود و الّا روح الله را بر زمین می زند. و گفته اند:« دل عیسی در آسمان زد چنگ ــ خر عیسی به ریسمان آونگ». این طبیعت غرایز است که میل آسمان ندارد. و از جمله ی غرایز، کنجکاوی است. لذا گمان نکنیم که هر که دنبال دانش است، آسمانی است. چه بسا دو کس باشند که هر دو به دنبال پاسخ یک سوال باشند؛ لکن یکی به کم غریزه و دیگری به حکم فطرت. از این جهت است که امام راحل ما ـ قدّس الله سرّه القدّوسی ـ با الهام از سخنان حضرات عالیات اهل بیت(ع) به این مضمون می فرمودند: علم حجاب اکبر است. چه بسا کسی درس توحید دهد ولی بی آنکه خود بداند مشرک باشد. آری مهمّ نیست چه می گوییم و چه می شنویم؛ مهمّ آن است که با چه زبانی می گوییم و با چه گوشی می شنویم. لذا جناب مولوی فرمود: « گوش خر بفروش دیگر گوش خر ــ کین سخن را در نیابد گوش خر»؛ یعنی با گوش روح گوش کن نه با گوش بدن.
حاصل کلام آنکه خدای ناکرده علم گویی ما و علم شنوی شما، بنده و شما را به این توهّم نیندازد که کسی هستیم. ملاک آدمیّت و معیار الهی یا شیطانی یودن علم شخص، نماز شخص است. لذا اهل بیت(ع) فرمودند: شیعیان ما را در نماز بشناسید. ستون خیمه ی وجود آدمی نماز است.
همچنین در منطق اهل الله، بدن و روح یا فطرت و غریزه را دو برادر می شمرند که پدر واحد الهی دارند لکن یکی از مادر ملکوت است و دیگری از مادر طبیعت مادّی. از این رو، روح و فطرت را یوسف و بدن و غرایز را برادران یوسف می شمرند؛ که هر دو فرزندان حضرت یعقوب الهی بودند. پس بشنویم از طرف پدر الهی خودمان که به ما فرزندان گمراه خود که یوسف وجود خویش را به چاه انداخته ایم می فرماید: « یا بَنِی اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یوسُفَ وَ أَخیهِ وَ لا تَیأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا ییأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ ــــــ ای پسران من! بروید، و از یوسف و برادرش جستجو کنید؛ و از روح الله مأیوس نشوید؛ که تنها گروه کافران، از روح الله مأیوس مى‏شوند!» (یوسف:۸۷)
عزیرا یوسف خود را باید جست. جمال الله را در وجود خویش باید جست.
گرچه ما در حقّ وی بسا جفا کرده ایم، امّا او کریم است و پذیرنده؛ به شرط آنکه ما بگردیم ، بیابیم، اظهار احتیاج کنیم و اگر بر ما تشر زد عذر بخواهیم؛ چون او جمال خویش نمایان ساخت، چو ابلیس نباشیم و از سجده بر آستان خلیفه الله سر باز نزنیم.
« هنگامى که آنها بر او(یوسف‏) وارد شدند، گفتند: اى عزیز! ما و خاندان ما را ناراحتى فرا گرفته، و متاع کمى با خود آورده‏ایم؛ پیمانه را براى ما کامل کن؛ و بر ما تصدّق و بخشش نما، که خداوند بخشندگان را پاداش مى‏دهد! (۸۸) گفت: آیا دانستید با یوسف و برادرش چه کردید، آن گاه که جاهل بودید؟! (۸۹) گفتند: «آیا تو همان یوسفى؟!» گفت: « من یوسفم، و این برادر من است! خداوند بر ما منّت گذارد؛ هر کس تقوا پیشه کند، و شکیبایى و استقامت نماید، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمى‏کند!» (۹۰) گفتند: «به خدا سوگند، خداوند تو را بر ما برترى بخشیده؛ و ما خطاکار بودیم» (۹۱) (یوسف) گفت: «امروز ملامت و توبیخى بر شما نیست؛ خداوند شما را مى‏بخشد؛ و او مهربانترین مهربانان است.(۹۲) این پیراهن مرا ببرید، و بر صورت پدرم بیندازید، که بینا مى‏شود! و همه نزدیکان خود را نزد من بیاورید!» (۹۳) هنگامى که کاروان(از سرزمین مصر) جدا شد، پدرشان‏ (یعقوب‏) گفت: «من بوى یوسف را احساس مى‏کنم، اگر مرا به نادانى و کم عقلى نسبت ندهید» (۹۴) گفتند: «به خدا تو در همان گمراهى سابقت هستى» (۹۵) امّا هنگامى که بشارت دهنده فرا رسید، آن(پیراهن) را بر صورت او افکند؛ ناگهان بینا شد؛ گفت: «آیا به شما نگفتم من از خدا چیزهایى مى‏دانم که شما نمى‏دانید؟!» (۹۶) گفتند: « ای پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، که ما خطاکار بودیم!» (۹۷) گفت: « بزودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى‏طلبم، که او آمرزنده و مهربان است» (۹۸) و هنگامى که بر یوسف وارد شدند، او پدر و مادر خود را در آغوش گرفت، و گفت: «همگى داخل مصر شوید، که انشاء اللَّه در امن و امان خواهید بود!» (۹۹) و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند؛ و همگى بر او سجده نمودند؛ گفت: « ای پدر! این تعبیر خوابى است که قبلاً دیدم؛ پروردگارم آن را حقّ قرار داد؛ و او به من نیکى کرد هنگامى که مرا از زندان بیرون آورد، و شما را از آن بیابان(به اینجا) آورد بعد از آنکه شیطان، میان من و برادرانم فساد کرد. پروردگارم نسبت به آنچه مى‏خواهد صاحب لطف است؛ چرا که او دانا و حکیم است»

عزیزا ما همه یوسفی داریم که زمانی خواب پادشاهی عالم را دیده است. امّا صد حیف که برادران حسودش او را در کودکی در چاه انداخته اند. لکن خدای عالم اراده نموده که او از حضیض چاه بر آید و بر تخت پادشاهی مصر وجود تکیه زند. روح اللّهی در ماست که طبیعت قصد به صلیب کشیدنش را دارد امّا خدای عالم اراده نموده که او از خاکدان طبیعت به اوج آسمان عروج نماید. صفای آدم، همّت اصحاب کهف، شعور آسیه، فهم بشر حافی، جرأت فضیل عیاض، شجاعت حرّ بن یزید می خواهد. یکی از اینها که باشد باقی سهل است. چرا که دوست کریم است. پس « تو مگو ما را بدان شه بار نیست ـــ با کریمان کارها دشوار نیست ».
نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...

دیدگاه ها