نوشته های وب گاه

شیطان چه نفعی از گمراه نمودن بشر می برد؟ آیا شیطان واقعاً وجود دارد یا موجودی خیالی و نماد میل به شر درون ماست؟

پرسش:
آیا شیطان واقعاً وجود دارد یا موجودی خیالی و نماد میل به شر درون ماست؟
چگونه ممکن است بنده ای پس از هزاران سال عبادت، با آنی غرور خوار و ذلیل گردد و خداوند به احترام سالها بندگیش کوچکترین قدمی برای هدایت او بر ندارد چرا که در زندگی افراد پاک و صالحی که گمراه گشته اند عموماً تدریجی این اتفاق رخ می دهد نه در آنی و ابداً این اختلاف از بالاترین مقام به خوارترین بنده وجود ندارد‍؟
اگر شیطان بندگی خداوند را می کرد و خداوند را خوب می شناخت چرا سالهاست ما را فریب می دهد و به گناهانش اضافه می کند؟ چرا این قدر تیشه به ریشه خود می زند؟ با چه منطقی شخصی ولو جن ناگهان این اندازه با خود دشمن می شود؟
نفس ما به ما امر بدی می کند و نفس ما را شیطان وسوسه می کند اگر شیطان از ابتدا نبود پس کسی نفس ما را وسوسه نمی کرد تا نفس به ما امر به بدی کند پس عملاً هیچ بدی وجود نداشت. حال برای اولین بار شیطان را چه کسی وسوسه کرد و او را به بدی فرا خواند؟ آیا شیطان داتاً شر است یا ذات پاکی دارد و گمراه شده است؟ اگر ذاتاً شر است عدالت خداوندی ایجاب می کند که عذابی متوجه او نباشد؟
آیا با این اوصاف نمی توان نتیجه گرفت که اصلاً شیطانی وجود ندارد؟ چرا که داستان نافرمانی شیطان در قرآن نیز به اسطوره های خدایان یونان باستان و امثال اینها شباهت بیشتری دارد تا واقعیت!

پاسخ:
۱ـ آیات و روایات با چنان صراحتی از ابلیس سخن گفته اند که نمی توان در وجود خارجی او، و در مکلّف بودنش و در اینکه فردی از جنّ است، شکّ نمود. او اعوان و انصار فراوانی نیز از جنّها دارد.
۲ـ طبق آیات و روایات، ابلیس ابداً بنده ی مطیع خدا نبوده است؛ بلکه جنّی منافق بوده که در جریان امتحان با آدم(ع) باطنش را آشکار نموده است.
خداوند متعال با صراحت تمام اعلام نموده که شیطان هیچگاه عبد واقعی نبوده و همواره منافق و کافر بوده است ؛ لکن او کفر خویش را مخفی می نمود تا اینکه در جریان آدم (ع) آن را آشکار ساخت.
خداوند متعال می فرماید: « قالَ یا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ (۳۳) وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرین‏ ـــــــــ (خداوند) گفت: اى آدم! آنان (فرشتگان) را از نام‏هاى آنها آگاه ساز. پس همین که از نام آنها آگاهشان نمود، فرمود: آیا به شما نگفتم که من نهان آسمان‏ها و زمین را مى‏دانم، و مى‏دانم آنچه را آشکار مى‏کنید و آنچه را پنهان مى‏داشتید؟ و آن گاه که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید، پس همه سجده کردند، جز ابلیس که ابا کرد و برترى جست و از او از کافران بود » (بقره:۳۳ ـ ۳۴)
در این آیات خداوند متعال دو بار به کفر درونی و پنهانی ابلیس اشاره نموده ؛ یکی آنجا که فرمود: « و مى‏دانم آنچه را آشکار مى‏کنید و آنچه را پنهان مى‏داشتید » که مراد از آن امر پنهان داشته شده ، می تواند همان کفر درونی ابلیس باشد ؛ یا این مورد می تواند یکی از مصادیق « ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ » باشد. و مورد دوم آنجاست که فرمود: « أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرین ــــ ابا کرد و برترى جست و او از کافران بود ». البته برخی مترجمین ترجمه را چنین آورده اند: « … و او از کافران شد» ؛ در حالی که « کان » به معنی « بود » است نه به معنی «شد » ؛ لکن چون اینها نتوانسته اند بین عبادت شش هزار ساله ی ابلیس و کفر او جمع کنند ، تن به چنین معنای خلاف ظاهری داده اند.
علّامه طباطبایی نیز در تفسیر المیزان ذیل آیه ی مورد بحث با تأیید کفر پنهان ابلیس چنین فرموده اند: « قد عرفت أن قوله تعالى: وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ، فیه دلاله على وقوع أمر مکتوم ظاهر بعد أن کان مکتوما، و لا یخلو ذلک عن مناسبه مع قوله: أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ حیث لم یعبر أبى و استکبر و کفر » (المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱، ص ۱۲۲)
ترجمه:
دانستی که در جمله ی« وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ » ، دلالتی است بر وقوع امرى مکتوم که ظاهر شده است بعد از مکتوم و پنهان بودنش ؛ و این مطلب خالی از مناسبت نیست با قول خدا که « أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ » چون خدا نفرمود: ابا نمود و استکبار کرد و کافر شد ، بلکه فرمود: از کافران بود.
پس درست است که شیطان شش هزار سال عبادت نموده بود ؛ ولی عبادت او منافقانه و دروغین بوده نه از سر اخلاص و بندگی. امتحانی هم که از او شد ، امتحان سختی نبود تا گفته شود امتحانی فوق توانش از او گرفته شد ؛ خدا به او امر نمود که به آدم سجده کن ! و به این وسیله برتری آدم را بر خودت تصدیق نما! چرا که او عالم به اسماء الله است و تو و ملائک چنین نیستید. امّا او تکبّر ورزید و خود را برتر از آدم دانست و در برابر خدا گردنکشی نموده اطاعت او نکرد ، در حالی که ملائک سر تسلیم فرود آوردند. پس او با این کار معاذ الله هم خدا را متّهم به جهل و بی حکمتی و بی عدالتی نموده ، هم ملائک را در قبول برتری آدم (ع) جاهل دانسته است . چون در حقیقت او ادّعا می نمود که من برتر از آدم هستم و توی خدا که به من امر می کنی به او سجده کنم این را نمی دانی.
ممکن است گفته شود : اگر عبادت شیطان خالصانه نبود چگونه با آن عبادات به مقامات عالی رسیده بود و در ردیف ملائک قرار داشت؟
این که شیطان معروف و مشهور درگاه خدا بود سخنی است عرفی و ادّعایی است سست و از القائات خود شیطان، که نه قرآن کریم آن را تأیید می کند نه روایات اهل بیت(ع). ابلیس صرفاً شخصی از جنّ است که در ردیف ملائک سطوح پایین قرار داشت و یقیناً در ردیف ملائک مقرّب نبوده است. « عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) عَنْ إِبْلِیسَ أَ کَانَ مِنَ الْمَلَائِکَهِ أَمْ کَانَ یلِی شَیئاً مِنْ أَمْرِ السَّمَاءِ فَقَالَ لَمْ یکُنْ مِنَ الْمَلَائِکَهِ وَ لَمْ یکُنْ یلِی شَیئاً مِنْ أَمْرِ السَّمَاءِ وَ لَا کَرَامَهَ . ــــ جمیل بن درّاج مى‏گوید: از امام صادق علیه السّلام پرسیدم که آیا شیطان از فرشتگان بود یا امرى از امور آسمان را مى‏گرداند؟ امام علیه السّلام فرمود: نه از فرشتگان بود و نه امرى را مى‏گرداند و نه عزّت و احترامى داشت. » (الکافی،ج‏۸ ،ص۲۷۴ )
«و روی عن طاوس و مجاهد أن إبلیس کان قبل أن یرتکب المعصیه ملکا من الملائکه اسمه عزازیل و کان من سکان الأرض و کان سکان الأرض من الملائکه یسمون الجن و لم یکن من الملائکه أشد اجتهادا و لا أکثر علما منه فلما عصى الله لعنه و جعله شیطانا و سماه إبلیس وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ فی علم الله‏. ــــــ روایت شده از طاوس و مجاهد که ابلیس قبل از اینکه مرتکب معصیت شود ملکى از ملائکه بوده و نامش عزازیل و از ساکنان زمین بود و ملائکه‏اى که ساکن زمین بودند، جنّ نامیده مى‏شدند و از میان ملائکه هیچ کس از نظر اجتهاد و علم بالاتر از او نبود، امّا وقتى که در برابر فرمان خدا عصیان کرد، خداوند او را لعنت نمود و او را شیطان قرار داد و وى را ابلیس نامید و او در علم الهى از کافران بود. »(النور المبین فی قصص الأنبیاء و المرسلین ،ص۳۲ ، الفصل الثانی فی سجود الملائکه)
از روایت اخیر معلوم می شود که او جنّ بوده لکن لفظ ملک عامّ بوده و بر جنّ هم اطلاق می شده است. لذا مطرح شدن ابلیس در جمع ملائک به این معنی نیست که او حقیقتاً ملک مقرّب بوده است. او اعلم جنّها و کوشاترین آنها در عبادت ظاهری بوده است امّا ملک اصطلاحی نبوده است ؛ بلکه از باب عمومیّت لفظ ملک داخل در جمع ملائکهالارض بوده است.
همچنین از امام باقر (ع) روایتی طولانی نقل شده که قسمتی از آن دلالت بر منافق بودن ابلیس دارد.
حضرت فرمودند: « وَ کَانَ الْجِنُّ تَطِیرُ فِی السَّمَاءِ فَتَلْقَى الْمَلَائِکَهَ فِی السَّمَاوَاتِ … وَ کَانَ إِبْلِیسُ وَ اسْمُهُ الْحَارِثُ یظْهِرُ لِلْمَلَائِکَهِ أَنَّهُ مِنَ الطَّائِفَهِ الْمُطِیعَه ـــــ جنّها به آسمان‏ها پرواز کرده و با فرشته‏ها ملاقات می کردند و به آنها درود می گفتند و از آنها دیدن می کردند و با آنها مى‏آسودند و از آنها مى‏آموختند. سپس گروهى از جنّها و نسناسها که خدا آفرید و در میانه‏هاى زمین با فرشته‏ها جا داد ، از فرمان خدا سرپیچى نموده ، و هرزگى کردند و به ناحق ستم کردند، و به یکدیگر در سرکشى بر خدا بالا دستى نمودند، تا آنجا که خون هم را ریختند، و تباهى بار آوردند و پروردگارى خدای تعالى را منکر شدند. گروه فرمانبران از جنّها به کارهاى خدا پسند و فرمانبردارى او ایستادگى کردند و از دو گروه جنّ و نسناس که از فرمان خدا سرکشى کردند جدا شدند. خدا بال جنّهایی که از فرمان خدا سرکشى کردند و تمرّد نمودند را فرو ریخت و نتوانستند به آسمان بپرند و به دیدار فرشته‏ها برسند ؛ چون گناه و نافرمانى کردند. گروه فرمانبر خدا از جنّها ، شب و روز مانند پیش به آسمان پرواز می کردند و ابلیس که حارث نام داشت به فرشته‏ها وانمود می کرد که از گروه جنّهای فرمانبر است » (بحار الأنوار ، ج‏۵۴، ص ۳۲۳ )
پس شیطان با یک گناه رانده ی درگاه نشد بلکه در آن امتحان مشهور ، پرده از کفر شش هزار ساله اش برداشته شد. امّا باز اگر توبه می کرد ، خداوند متعال او را می بخشید ولی نه تنها حاضر به توبه نشد ، بلکه شروع کرد به متّهم ساختن خدا به جهل و گردنکشی نمودن برای خدا ؛ و بلکه کارش به جایی رسید که برای خدا خطّ و نشان کشید.
خداوند متعال جریان را چنین بیان نمود:
« (خدا) گفت: اى ابلیس! چه چیز مانع تو شد که بر مخلوقى که با دو دست خود او را آفریدم سجده کنى؟! آیا تکبّر کردى یا از برترینها بودى؟! (برتر از اینکه فرمان سجود به تو داده شود!)» (۷۵) گفت: من از او بهترم ؛ مرا از آتش آفریده‏اى و او را از گل! (۷۶) خدا فرمود: از آن موقعیّت خارج شو ، که تو رانده شده هستی! (۷۷) و مسلّماً لعنت من بر تو خواهد بود تا روز قیامت! (۷۸) گفت: پروردگارا! مرا تا روزى که انسانها برانگیخته مى‏شوند مهلت ده! (۷۹) فرمود: تو از مهلت داده‏شدگانى، (۸۰) ولى تا روز و زمان معین! (۸۱) گفت: به عزّتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کرد، (۸۲) مگر بندگان خالص تو را ، از میان آنها! (۸۳) فرمود: به حق سوگند، و حق مى‏گویم، (۸۴) که جهنّم را از تو و هر کدام از آنان که از تو پیروى کند، پر خواهم نمود!» (سوره ص)
در این آیات شریفه ملاحظه می فرمایید که خدا ابتدا به ابلیس فرصت توبه می دهد و از او سوال می کند که: « اى ابلیس! چه چیز مانع تو شد که بر مخلوقى که با دو دست خود او را آفریدم سجده کنى؟! آیا تکبّر کردى یا از برترینها بودى؟! » ؛ در این هنگام اگر او می گفت: هیچکدام و به اشتباه خود اعتراف می نمود ، بخشیده می شد ؛ ولی او گستاخانه گفت که من از برترینها هستم ؛ یعنی خود را با اهل بیت (ع) برابر دانست. چون مراد از برترینها، آن بزرگواران می باشند که بر آدم سجده نکردند ؛ بلکه آدم نیز به خاطر آنها مسجود ملائک واقع شد. چون آن بزرگواران فرمودند: « نَحْنُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى ـــ ماییم اسماء حسنای خدا » ؛ و آدم (ع) نیز به خاطر اینکه اسماء الله را تعلیم یافته بود ، مسجود ملائک واقع شد.
پس اگر انسانی هم مانند ابلیس در برابر خدا گردنکشی کند و حاضر به توبه نباشد ، او نیز به سرنوشت ابلیس دچار می شود و توفیق توبه را برای همیشه از دست می دهد. انسان تا به حدّ استکبار و گردنکشی در برابر خدا نرسیده ، مانند کسی است که در پشت بام یک آسمانخراش ، عقب عقب می رود ؛ و خدا به او می گوید که نرو می افتی! ولی وقتی کسی بنای گردنکشی گذاشت ، مانند کسی است که به این هشدارها گوش نمی کند و آنقدر عقب عقب می رود تا از پشب بام سقوط می کند ؛ در این حالت دیگر پشیمانی هم سودی ندارد ؛ چون راه برگشت به دست خود شخص بسته شده است. اینجاست که خداوند متعال می فرماید: « صُمٌّ بُکْمٌ عُمْی فَهُمْ لا یرْجِعُون‏ ـــــ آنها کران ، گنگها و کورانند؛ لذا بازنمى‏گردند»(البقره:۱۸) ؛ یعنی تمام راههای هدایت را به روی خود بسته اند و راهی برای نفوذ هدایت نگذاشته اند. حتّی در روایات آمده که بارها برخی انبیاء (ع) خواستند تا وساطت کنند که ابلیس بخشیده شود و خدا نیز به شرط توبه پذیرفت ، ولی ابلیس حاضر به توبه نشد. حتّی به او گفته شد که اگر به قبر آدم نیز سجده کنی بخشیده می شوی ، ولی نپذیرفت. و البته ممکن هم نیست که بپذیرد ؛ چون آنقدر سقوط کرده که از خیر گریزان است ؛ لذا نه خیر خود را می خواهد نه خیر دیگران را.
۳ـ نقش ابلیس در گمراهی بشر
در هیچ جای قرآن کریم نیز نیامده که وجود امتحان و بهشت و جهنّم به خاطر وجود و وسوسه های شیطان است ؛ بلکه طبق روایات بهشت و جهنّم قبل از خلقت آدم(ع) وجود داشته اند. لذا اگر شیطان هم تمرّد نمی کرد باز گناه وجود داشت ؛ چون منشاء اصلی گناه ، نفس امّاره ی خود انسان است نه شیطان ؛ و نقش ابلیس در این میان صرفاً وسوسه و تشویق نفس امّاره است. کما اینکه خود ابلیس نیز در اثر فریب نفس امّاره ی خودش گمراه شد و کس دیگری او را به گمراهی نکشید ؛ یا جنّهای دیگر که قبل از انسانها دچار فساد در زمین شدند ، با تحریک نفس خودشان دست به چنان فسادی زدند.
در روز قیامت اهل جهنّم می خواهند تقصیرات گناهان خودشان را به گردن شیطان بیندازند ولی خود ابلیس تصریح می کند که کار من فقط دعوت کردن بود و شما خودتان بودید که گوش به دعوت من دادید. « وَ قالَ الشَّیطانُ لَمَّا قُضِی الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِی عَلَیکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی‏ فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِی إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیم‏ ـــــــ و شیطان هنگامى که کار از کار گذشت، گوید: در حقیقت خدا به شما وعده‏ى راست داد، و من هم به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم، و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود جز این که شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید. پس مرا ملامت نکنید و خود را ملامت کنید. من فریادرس شما نیستم و شما هم فریادرس من نیستید. من آنچه را که پیش از این مرا [در کار خدا] شریک مى‏نمودید منکرم. همانا ستمکاران عذابى پر درد خواهند داشت » (ابراهیم:۲۲)
۴ـ ابلیس و یارانش چه نفعی از گمراه نمودن بشر می برند؟
اینها صرفاً برای تفریح بشر را گمراه نمی سازند؛ همان گونه که شیاطین انس مثل مستکبران عالم و سوداگران موادّ مخدّر و تروریستها و گسترانندگان فساد اخلاقی و مفسدان سیاسی و فرهنگی و … ، صرفاً برای تفریح انسانها را گمراه نمی سازند؛ بلکه فوائد دنیوی آنها در گرو گمراهی مردم است.
طبق روایات، غذای جنّها بوی غذاهای ما انسانهاست. همچنین طبق روایات، شیاطین جنّ امکان یک نحوه التذاذ از امور جنسی انسانها را دارند. البته اینکه کیفیّت این امور چگونه است برای ما چندان معلوم نیست؛ امّا اجمالاً روشن است که آنها از دنیای ما بهره می برند. لذا در تعلیل تشریع برخی دستورات شرعی، علّت را ممانعت از شیاطین گفته اند. مثلاً فرمودند: چون می خواهید لباس خود را در حمّام در آورید بسم الله بگویید تا جنّها امکان نگاه به شما را نداشته باشند. یا فرمودند: در حال همبستری نام خدا را یاد کنید تا شیاطین امکان دخالت نداشته باشند. و … .
پس بعید نیست که آنها با فساد بشر در پی منافع مادّی خود باشند و از گذر بی دینی مردم، به منافعی برسند. و شاید همین راستاست که خداوند متعال فرمود:«إِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ ـــ اسراف کنندگان، برادران شیاطین هستند»(الإسراء:۲۷)
شاید روشنترین دلیل بر نظر ما این آیه باشد که فرمود: « لَعَنَهُ اللَّهُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِکَ نَصیباً مَفْرُوضاً ـــ خدا او (شیطان) را از رحمت خویش دور ساخته؛ و او گفته است: «از بندگان تو، سهم معینى خواهم گرفت» » (النساء:۱۱۸)
نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 4.0/5. From 1 vote.
Please wait...
انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

دو × پنج =