سرخط خبرها

برهان معقولیت در مورد معاد چیست ؟

پرسش:
دراحادیث داریم که خداوپیامبرانش رو اطاعت کنیدکه اگرقیامتی بودضررنکرده اید واگرنبودهم ضرر نکرده اید! اگه قیامتی نباشه چطورمابازهم ضررنکرده ایم درحالی که خیلی کارهایی که میتوانستیم دردنیاانجام دهیم،به خاطرفکرقیامت انجام نداده ایم؟

پاسخ:
وقتی آخر همه خاک شدن است و دیگر هیچ؛ اصلاً اصل زندگی کردن خودش یک حماقت بزرگ است. چرا زنده بمانیم دائماً با فکر مرگ و خاک شدن، خودمان را زجر دهیم؟! لذا منطقی ترین کاری که یک منکر قیامت باید بکند این است که خودکشی کند. چون با این فکر که ما خاک خواهیم شد، دیگر لذّت معنی ندارد. تلخی فنا، هر لذّتی را زهر مار می کند. اینکه می بینید منکران معاد دائماً در حال خوشگذارانی هستند، و آنقدر خوشگذارانی می کنند تا از ژا بیفتند و به خواب روند، برای آن نیست که تا نمرده اند کیف خود را بکنند؛ بلکه برای آن است که وقت فکر کردن به مرگ را نداشته باشند. امّا برخی از آنها که فرصت پیدا می کنند به زندگی و مرگ فکر کنند، خیلی زود دست به خودکشی می زنند. ملاحظه می کنید که در غرب خیلی ها به محض آنکه کار خود را از دست می دهند، اقدام به خودکشی می کنند. چرا؟ چون وقتی کار ندارند تا سرگرم آن شوند، اوّلاً فرصت فکر کردن به زندگی و مرگ را پیدا می کنند؛ ثانیاً می بینند که تحمّل رنج یک کار غیر منطقی است. لذا طبق منطق خودشان، خودکشی را بهترین راه برای خود می دانند.
حال دو نفر را فرض کنید که یکی یقین دارد که معادی نیست؛ و دیگری یقین به وجود معاد ندارد، ولی حدس می زند که معادی باشد.
اوّلی اگر رنجها را تحمّل کند، یقیناً احمق است. وقتی می تواند با خنجری به تمام رنجها پایان دهد چرا چنین نکند؟ آیا می ارزد که انسان به خاطر مشتی لذائذ زودگذر و اغلب همراه با تلخی، عمری تلخی مرگ را در کام ذهن خویش تحمّل کند؟!
امّا دومی، چاره ای جز تحمّل رنجها ندارد. چون در منطق خویش می گوید: اگر معادی باشد، و من به جای تحمّل آنها خود را کشته باشم، تا ابدیت در رنج خواهم بود. ژس چرا به خاطر رهایی از رنجی ارزان، رنجی گران را خریدار باشم؟ و چرا به خاطر لذّتی زود گذر، رنجی ابدی را به جان بخرم؟ چنین کسی در منطق خویش می گوید: اگر من رنجها را تحمّل نموده و از برخی لذائذ گذشتم و معادی نبود، دیگر منی نیستم که غصّه بخورم که چرا چنان زندگی کردم. اگر معادی نیست، پس چه فرقی است بین آنکه فقیرانه زیسته و آنکه غرق ثروت بوده است؟ هر دو خاک می شوند و کار پایان می یابد. امّا، امّا اگر معادی باشد چه؟
ویلیام شکسپیر، نابغه ی انگلیسی در نمایشنامه ی ارزشمند هملت چه زیبا این مطلب را به تصویر کشیده است. وی از زبان هملت، در حالی که در عزای نامزدش افلیا نشسته چنین می گوید: (هنگام خواندن، سطرها را به هم نچسبانید و آهنگ کلام را مراعات کنید.)
«بودن، یا نبودن، مسأله این است.
آیا شایسته تر آنست که به تیر و تازیانه ی تقدیرِ جفا پیشه تن در دهیم، و یا تیغ برکشیده و با دریایی از مصائب بجنگیم و به آنها پایان دهیم؟
بمیریم، به خواب رویم، و دیگر هیچ؛
و در این خواب دریابیم که رنج‌ها و هزاران زجری که این تن خاکی می‌کشد، به پایان آمده.
این سر انجامی است که مشتافانه بایستی آرزومند آن بود.
مردن،
به خواب رفتن،
به خواب رفتن، و شاید خواب دیدن…
ها! مشکل همینجاست؛
زیرا اندیشه ی اینکه در این خواب مرگ،
پس از رهایی از این پیکر فانی، چه رویاهایی پدید می‌آید،
ما را به درنگ وا می‌دارد. و همین مصلحت اندیشی است
که این گونه بر عمر مصیبت می‌افزاید؛
وگرنه کیست که خفّت و ذلّت زمانه،
ظلم ظالم،
اهانت فخرفروشان،
رنج‌های عشق تحقیر شده،
بی شرمی منصب داران
و دست ردّی که نا اهلان بر سینه ی شایستگان شکیبا می‌زنند،
همه را تحمل کند،
در حالی که می‌تواند خویش را با خنجری برهنه خلاص کند؟
کیست که این بار گران را تاب آورد؟
و زیر بار این زندگی زجرآور، ناله کند و خون دل خورد؟
امّا هراس از آنچه پس از مرگ پیش آید،
از سرزمینی ناشناخته که از مرز آن هیچ مسافری بازنگردد،
اراده ی آدمی را سست می نماید؛
و وا می‌داردمان که مصیبت‌های خویش را تاب آوریم،
نه اینکه به سوی آن چیزی بگریزیم که از آن هیچ نمی‌دانیم.
و این آگاهی است که ما همه را ترسو ساخته،
و این نقش مبهم اندیشه‌ است که رنگ ذاتی عزم ما را بی رنگ می‌کند؛
و از اینرو اوج جرأت و جسارت ما
از جریان ایستاده
و ما را از عمل باز می‌دارد.
آه دیگر خاموش، افیلیای مهربان! ای پری زیبا، در نیایش‌های خویش، گناهان مرا نیز به یاد آر.»
نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
0 0 vote
Article Rating
No votes yet.
Please wait...
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x